نهر خون ‌مقدس ‌افتاده ‌است.

3ـ و اگر شهوت ‌خون ‌و خونریزی ‌دارید، آیا می‌پذیرید که ‌من ‌قربانی ‌شوم و انتقام‌ خون‌هایتان ‌را از من ‌بگیرید و شهوت‌ خونریزی‌تان ‌را با ریختن ‌خون ‌من‌ خاموش‌کنید؟ و خدا بر آنچه ‌من ‌می‌گویم ‌وکیل و گواه ‌است.

اما اگر این ‌هر سه گزینه ‌را رد کردید و به قلعه ‌شیطان ‌پناه ‌بردید، به ‌خدا قسم ‌شهادت ‌می‌دهم ‌که ‌شما ستمگرید. باشد که ‌از این ‌مسیر برگردید، إن‌شاءالله‌.

‌شما نباید در مرزهای ‌وطن ‌اندوهناکمان ‌صرف شود؟

ای ‌خاندان ‌زغیب، کجا رفت ‌آن ‌علم ‌و دین‌ و تقوای ‌الهی؟

ای خاندان ‌شقیر و خاندان الجبلی، کجا رفت آن ‌پیشانی‌هایی ‌که ‌آثار سجده ‌بر آن ‌بود؟

ای ‌خاندان‌های ‌دندش و شمص و جعفر و علو، آیا میراث مبارزه ‌با استعمارگر و اشغالگر و نفوذی ‌و طمع‌کار، این‌گونه ‌به شما رسیده ‌است؟

ای ‌اهالی ‌بریتال، آیا دژ ملی‌ و پناهگاه ‌مردان ‌به ‌چنین ‌روزی ‌افتاده ‌است؟

ای ‌خاندان ‌حیدر و یاغی، آیا منتظرید از من ‌درس ‌سازندگی ‌و حراست ‌وطن ‌را بیاموزید؟

و شما … شما؟

ای ‌برادرانم ‌در بعلبک ‌و هرمل،

‌عقلایتان ‌کجایند تا سفیهان ‌را بازدارند و آنان ‌دست ‌از این ‌کارها بکشند؟ و یا عقلا در راه دفاع ‌از انسان ‌و وطن ‌و پاسداری ‌از مکارم ‌اخلاقی کشته می‌شوند؟

کجاست آن احساسات لطیف؟ کجاست آن خردهای روشن؟ کجاست آن دست‌ها و زبان‌های قاطع؟ کجایند مردان مسئولیت‌پذیر؟ کجایند ستون‌های زمین؟ کجایند مرکز آرزوها؟ کجاست آرزو؟

ما اینجا در بیروت، در شمال، در جنوبِ ‌تهدید‌شده، در روستاهای ‌ویران‌شده ‌و میان ‌آوارگان ‌در دریایی ‌از مشکلات ‌عمیق ‌به ‌شما انسان‌های ‌شریف ‌می‌نگریم.

ما به ‌شب ‌تیره ‌می‌نگریم ‌و در انتظار سپیده‌دم ‌بودیم، ‌ولی ‌دیدیم‌ که ‌تیرگی‌اش ‌افزون‌تر شده ‌است ‌و این ‌تیرگی در ژرفای ‌این ‌منطقه ‌عزیز فرو رفته ‌است و اندوه و نگرانی ‌را به چشم‌های ‌ما انعکاس ‌می‌دهد و دغدغه‌ای ‌را که‌ پایانی ‌بر آن ‌نیست‌…

برادران، دوستان ‌شما در ماتم‌اند و دشمن ‌شما در پی ‌فرصت ‌است. ‌شماتتگران راه ‌را پر کرده‌اند. آیا صدای ‌شماتتشان ‌را می‌شنوید؟

اگر دولت ‌به ‌سبب ‌هراس ‌و یا فقر اخلاق ‌و فقدان ‌بینش ‌شما را فراموش ‌کرده ‌است، ‌آیا خودتان ‌هم‌ خود ‌و امنیت ‌و سعادت ‌و شرافت ‌و انسانیت ‌و وطن‌دوستی‌تان ‌را فراموش ‌کرده‌اید؟

اگر سرپرستان ‌شما مرده‌اند، آیا به دالان‌ فراموشی ‌و سرگردانی ‌و آدم‌کشی ‌روانه خواهید شد؟

آیا شما سفیه ‌و صغیرید که ‌اگر حکومت ‌بالای ‌سرتان ‌نباشد و حتی ‌اگر دیگران ‌گمراه ‌شدند، گمراه شوید؟

آیا موج هولناک به کسی رحم می‌کند؟

آیا ارزیابی ‌حقوق‌ و ارزش‌ها و کرامت‌ها به ‌دست ‌ظالمان ‌و جاهلان ‌و اوباش ‌سپرده‌ شده ‌است؟

آیا در تاریخ‌ِ درندگان ‌این‌گونه ‌دریده ‌شدن ‌سابقه ‌دارد که ‌دل ‌را می‌سوزاند و استخوان ‌را می‌شکند؟

ای ‌مردم، آیا در برابر پایمال‌شدن ‌حق،‌ سکوت ‌می‌کنید و فراموش ‌کرده‌اید که ‌چنین ‌کسی ‌شیطان‌ِ گنگ ‌است؟[89]

اما بعد، ای ‌شجاعان، شما سه گزینه ‌در برابرتان دارید تا به ‌صلح ‌باز گردید و کار را به ‌خدا واگذارید:

1ـ اگر دنبال ‌مال ‌و متاعید، به ‌من ‌اجازه ‌دهید که آن ‌را از طریق ‌برادرانتان ‌در گوشه ‌و کنار جهان ‌فراهم ‌آورم ‌تا دیه ‌قربانیان ‌را از آن‌ بپردازم ‌و آخرین ‌میخ ‌را بر تابوت ‌نزاع ‌و خصومت ‌و سرگردانی ‌بکوبم.

2ـ اگر دنبال ‌جنگید، مرا هم ‌یکی ‌از خود ‌بدانید که ‌باید در مسیر فداکاری ‌برای ‌قدس ‌عزیز حرکت‌ کنیم ‌و هرکس ‌از ما بر زمین ‌افتاد و شهید شد، در


[89]هاشاره به تعبیر «الساکت من الحق شیطان اخرس»


سند شماره 01-07-70

موضوع: پیام ‌ـ به‌ مردم ‌بعلبک ‌برای کنار نهادن ‌عادت ‌انتقام‌جویی‌

مکان ‌و تاریخ: بیروت

مناسبت: این‌ پیام امام ‌صدر ضمن تلاشی ‌است ‌که‌ وی ‌برای ‌برچیدن ‌سنت ‌انتقام‌جویی ‌و خونخواهی به کار بست. سنتی ‌که ‌در میان ‌عشایر منطقه ‌بعلبک و ‌هرمل ‌شدت ‌گرفته ‌بود.

منبع: ‌روزنامه ‌النهار، 1/7/1970

متن‌

خطرناک‌ترین ‌پدیده ‌اجتماعی ‌شایع ‌در منطقه ‌بعلبک، سنت ‌انتقام‌جویی ‌است. امام ‌موسی ‌صدر دریافت ‌که این ‌عادت ‌زشت ‌به ‌مشکلی ‌ریشه‌دار تبدیل ‌شده‌ و جامعه ‌را به ‌سمت ‌قبیله‌ای ‌شدن ‌سوق ‌می‌دهد و مانع ‌پیشرفت ‌آن ‌می‌شود. ازهاینهرو، امام‌ برای ‌برقراری ‌آشتی ‌در میان ‌عشایر این ‌منطقه ‌تلاش ‌فراوان کرد و از عشایر خواست ‌تا برای ‌وفاداری ‌به‌ پیمانی ‌که ‌امضا کرده‌اند، سوگند یاد کنند. در این ‌پیمان‌نامه‌ آمده ‌است ‌که ‌امضاکنندگان ‌فقط ‌قاتل را مسئول ‌خواهند شناخت ‌و مورد پیگیری قرار خواهند داد و از افراد بی‌گناه‌ خانواده‌اش ‌انتقام ‌نخواهند گرفت ‌و عشیره ‌قاتل ‌هم ‌از او حمایت ‌نخواهند کرد.

ای فرزندان ‌بعلبک ‌و هرمل،

در این ‌روزها که ‌وطنِ ‌مجروحِ شما آغشته ‌به ‌خون ‌است ‌و در این اوضاع و احوالی که ‌آه و اندوه و سوگواری ‌یتیمان‌ و بیوه‌گان ‌و بی‌سرپناه آن شب‌ها را فراگرفته، غصه‌ای گلوی مرا می‌فشارد ‌و خار بالینم شده است و قیام ‌و سجود مرا فراگرفته، از خود و شما می‌پرسم:

شدت ‌بخشیدن ‌به‌ انتقام‌جوئی ‌و خونخواهی ‌چه ‌معنا دارد؟

انتقام‌گیری ‌از جنایت‌های ‌قدیمی ‌چه ‌توجیهی ‌دارد؟

آیا ‌انسان ‌جاهلی‌ که ‌به ‌او ستم ‌شده ‌است، ‌حق ‌دارد امنیت ‌قومش ‌را از بین ‌ببرد؟ و شما هم رضایت می‌دهید؟

آیا ‌فردی مغرور و ماجراجو حق ‌دارد که دیگران ‌را متهم و سپس، ‌بدون ‌محاکمه حکم ‌صادر و اجرا کند و شما ساکت ‌باشید؟

آیا مصلحت ‌در این ‌است‌ که ‌نیروی‌ شگرفتان‌ را، که ‌وطن ‌و هم‌وطنان‌ ما امید فراوانی ‌بدان ‌بسته‌اند، در اطاعت ‌از نفْس ‌اماره، که به ‌بدی ‌فرمان می‌دهد، صرف کنید بجای آنکه ‌آن ‌را در راه‌ رضای ‌خدا در آخرت ‌و برای رفع ‌نیازهای ‌انسان در این ‌دنیا به ‌کار گیرید؟

ملت‌ زخمی و سرزمین اشغال‌شده ‌و کرامت پایمال‌شده ‌و خواب پریده ‌از چشم‌ها ‌و گرسنگی آزاردهنده و نگرانی ‌و تیرگی ‌سرنوشت، همه ‌و همه، ‌برای ‌شما مهم ‌نیست؟ و جز پرستش ‌بت‌های ‌جاهلیت ‌و پیروی ‌از بت‌های‌ جاهلیت ‌و گوش‌سپردن ‌به‌ شیون ‌قبرستان‌ها در جشن خونخواهی ‌و خونریزی ‌بزدلانه‌ چیزی ‌برای ‌شما اهمیت ‌ندارد؟

ای ‌فرزندان ‌جوانمرد بعلبک‌ و هرمل،

ای ‌خاندان‌ الحاج ‌حسن ‌در شَعَت ‌و رعیان ‌و رسم‌الحدث ‌و شواغیر، چرا شجاعت افراد بیشمار

‌معنای ‌آن ‌نیست ‌که ‌ما در دل ‌خود به ‌وجود خدا اذعان کنیم. ایمان ‌این ‌است ‌که ‌به ‌امور رنج‌دیدگان ‌و دردمندان ‌اهتمام ورزیم. آن کس‌که ‌نماز می‌خواند و روزه‌ می‌گیرد، ولی ‌به ‌دیگران ‌توجهی ‌ندارد، دروغ‌گوست ‌و مؤ‌من ‌نیست. آن کس ‌که سیر بخوابد و همسایه‌اش گرسنه ‌باشد، مؤ‌من ‌نیست.»[88]

وی ‌در بخش‌ دیگری ‌از سخنرانی‌اش ‌به ‌مسئله ‌جنوب ‌پرداخت ‌و گفت: «اینکه ‌جنوب در آتش ‌بسوزد ولی ‌ما ساکت ‌باشیم، ‌با ایمان ‌ناسازگار است. انسان ‌کسی ‌است ‌که خونش ‌با زخمی ‌شدن ‌دیگران جاری ‌شود.»

وی ‌آنگاه ‌به ‌علمایی ‌که ‌چهره ‌دین ‌را لکه‌‌دار می‌کنند، حمله ‌کرد و سپس گفت: «ما در گذشته ‌به ‌گرایش‌های ‌اقلیمی ‌میان ‌شمال ‌و جنوب ‌و بقاع ‌گرفتار بودیم ‌و اکنون ‌مشکلات ‌دیگری ‌داریم. درست ‌است‌ که ‌دکان فرقه‌گرایی بسته شده ‌است، اما آنان ‌اختلافاتشان‌ را با نام ‌حزب ‌بیان‌ می‌کنند و در مسیر تفرقه‌آفرینی‌ میان ‌فرزندان ‌امت ‌گام ‌برمی‌دارند تا بیش ‌از پیش ‌از جامعه ‌سوء استفاده‌ کنند. ایشان ‌دشمنان ‌ایمان‌اند.»

وی ‌گفت: «انسان ‌عاقل کسی ‌است ‌که ‌اهدافی دارد ‌و به ‌آرزوها اکتفا نمی‌کند. هدف ‌نیز مقصدی ‌معقول ‌است‌ که ‌برای ‌رسیدن ‌به ‌آن ‌باید برنامه‌ریزی ‌کرد. امید ما به ‌پیروزی ‌بر اسرائیل ‌از جنس ‌آرزو نیست. خداوند توپ ‌و تانک ‌و فرمانده ‌نظامی ‌نیست. اگر ‌ما برای ‌جبران ‌خفت ‌شکست ‌ژوئن ‌بگوییم: إن‌شاءالله ‌ما پیروز می‌شویم، دنیا ما را منزوی می‌کند. راه درست این نیست. ما در جامعه ‌جهانی جسمی ‌بیگانه ‌و بهه‌دورهانداخته‌شده‌ خواهیم ‌بود، اگر به ‌آرزوها دل‌ خوش ‌کنیم ‌و سلاح ‌آرزو را در کف گیریم. پیروزی تنها با کار و تلاش و برنامه‌ریزی محقق می‌شود. بزرگی ‌و عظمت ‌جز با زور ‌و تلاش ‌به ‌دست ‌نمی‌آید. پیروزی ‌نیازمند علم ‌و کنارگذاشتن ‌اختلافات ‌و یکدست ‌و یک‌صدا شدن ‌و اصلاح ‌امور دیگران ‌و تقویت ‌ایمان ‌خویش است.»

وی‌ خواستار کنار گذاشتن ‌اختلافات‌ و تلاش ‌برای ‌وحدت‌ صفوف ‌شد و با یادآوری ‌اعتصاب ‌گذشته ‌گفت: «اعتصاب موفق ‌بود‌، زیرا کار ما صادقانه ‌بود. آنان ‌در نیت‌ ما شک ‌کرده ‌بودند. ما بهتر از امت ‌پیامبر در زمان ‌حیاتشان ‌نیستیم.»


[88]هاشاره به حدیث «ما آمن بِاللّهِ مَن بات شبعاناً و جارُه جائع.»


سند شماره 29-06-70

موضوع: سخنرانی ـ ما خفت ‌ژوئن ‌را با تلاش ‌و کار و برنامه‌ریزی ‌و اتحاد جبران ‌می‌کنیم.

مکان ‌و تاریخ: ‌دبستان ‌پسرانه دولتی اول ‌برج‌البراجنه، 28/6/1970

مناسبت: ‌امام ‌صدر برای ‌سخنرانی ‌به ‌مناسبت ‌پنجم ‌ژوئن دعوت ‌شده ‌بود، اما عوامل پیش‌بینی‌شده ‌سبب ‌تأخیر آن ‌تا تاریخ 28/6/1970 شد.

منبع: روزنامه ‌الحیاة، 29/6/1970

متن‌

آتش‌بازی آغاز شد و گروه ‌موسیقی ‌پیشاهنگان شروع به ‌نواختن ‌کردند و با ورود ‌امام ‌سید موسی ‌صدر به ‌حیاط ‌دبستان پسرانه ‌دولتی ‌برج‌البراجنه ‌فریادهای ‌شوق ‌هزاران ‌تن ‌از مردم ‌که ‌عصر دیروز در حیاط ‌این ‌دبستان ‌تجمع ‌کرده ‌بودند، به ‌آسمان ‌بلند شد. امام ‌صدر دعوت ‌شورای ‌شهر برج‌البراجنه ‌را برای ‌دیدار با اهالی ‌این منطقه و مردم ‌مناطق ‌اطراف ‌اجابت ‌کرد. در ابتدای ‌این ‌دیدار سیدابراهیم ‌جلول، به ‌نمایندگی ‌از شورای ‌شهر به ‌ایشان ‌خیر مقدم ‌گفت. سپس، ‌دکتر حسنی ‌جلول شعری ‌فخیم ‌و بلند درباره مسائل روز خواند.

امام ‌صدر در آغاز سخنرانی ‌دینی‌اش ‌به ‌نقش ‌برج‌البراجنه برای پناه دادن به مهاجران ‌و در حمایتِ ‌مظلومان ‌اشاره‌ کرد.

وی ‌گفت: ما باید کار را از همان ‌نقطه‌ای ‌آغاز کنیم ‌که‌ پیامبر خدا آغاز کرد، از آستان ‌کلام ‌و مدرسه، تا ضامن ‌حرکت ‌درست ‌در مسیر خدمت ‌به ‌خدا و حق ‌باشد.

وی ‌بر نقش ‌علم ‌در رقم ‌زدن ‌پیروزی ‌در عرصه ‌جنگ تأکید کرد تا روز پنجم ‌ژوئن ‌را به روزی ‌بزرگ تبدیل کنیم، ‌روزی که‌ کرامت ‌امت ‌را بدان ‌بازگرداند و آن ‌را به ‌جایگاه ‌برترین امت ‌برگرداند.[87]

وی گفت: «بخشی ‌از کشور ما اشغال ‌شده ‌و زخمی ‌است. پس ‌برای ‌چه ‌باید خوشحال ‌باشیم؟ ما به ‌پیروزی‌مان ‌مطمئنیم، چراکه ‌دلمان ‌به ‌امید خوش ‌است، برای‌ اینکه به ‌گذشته ‌درخشان ‌امت ‌می‌نگریم که ‌در آغاز در دریایی ‌از فقر و گرفتار منافقان ‌بودند؛ همان ‌بیماری‌ای‌ که ‌ما همچنان ‌از آن ‌رنج‌ می‌بریم. اما امت ‌اسلام ‌این ‌وضع ‌را پشت ‌سر گذاشت‌ و پیروز شد، زیرا در مسیر خدا گام ‌می‌زد.»

وی ‌در ادامه ‌گفت: «ما به ‌پیروزی ‌اطمینان‌ داریم، زیرا در خطی حرکت می‌کنیم که ‌پیامبر ما از پیش گشوده ‌است. آن راه‌ این ‌بود که ‌مسلمانان ‌را برادران ‌یکدیگر و امتی ‌واحد قرار داد و روز بازگشت ‌عظمت ‌به ‌این ‌امت، روز پیروزی ‌ما بر دشمن ‌است.»

وی ‌تأکید کرد: «اگر می‌خواهیم ‌بر دشمنان ‌داخلی که ‌درون ‌ماست و بر دشمنان ‌خارجی‌مان ‌پیروز شویم، باید قبیله ‌و خانواده‌مان ‌را فراموش ‌کنیم ‌و چونان ‌ملتی واحد در مسیر خیر گام ‌برداریم.»

وی ‌به ‌تلاش ‌یهودیان ‌برای ‌پاشیدن ‌تخم ‌تفرقه ‌در میان ‌قبایل ‌عرب ‌از زمان‌ ظهور دعوت ‌اسلام ‌در یثرب ‌و در مناطق ‌دیگر اشاره‌کرد و افزود: «نیروهای ‌ملت همان نیروهای ‌خداست، اما اگر مبتلای ‌تجزیه ‌و تشتت‌ داخلی ‌شد، صفر می‌شود.»

وی درباره ‌ایمان ‌هم ‌سخن ‌گفت: «ایمان ‌به


[87]هاشاره به آیه «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ.» (آل عمران، 110)


عمیقی بر دل و جان اعضای خانواده این مدرسه، از دانش‌آموزان و مربیان و کادر اداری داشته است. آنان پس از فریاد طنین‌انداز شما برای یاری رساندن به حق و پشتیبانی از ستم‌دیدگان، درصدد برآمدند که با تقدیم کمک‌هایی در حد توان و امکاناتشان با برادران و هم‌وطنان خود ابراز هم‌دردی کنند. نکته‌ای که جا دارد به آن اشاره کنم، این است که یکی از دانش‌آموزان بخش ابتدایی با اختیار خود قلّکش را باز کرده و مبلغ 25 لیره را که در طول چند سال، لیره لیره پس‌انداز کرده، برای کمک تقدیم کرده است. مجموع این عواطف شرافتمندانه و وطن‌دوستانه که به آن می‌بالیم، دوهزار لیره است. من این مبلغ ناچیز را در اختیار جنابعالی قرار می‌دهم و از خداوند می‌خواهم که لبنان و جهان عرب را از بلا و گرفتاری دور دارد و ما را در غلبه بر کینه‌توزی و خودخواهی و فرصت‌طلبی و همچنین، در اتحاد و یک‌پارچگی برای پس گرفتن حقوق غصب‌شده و سرزمین‌های اشغالی و فراهم کردن زندگی همراه با سربلندی و کرامت و خوشی، یاری کند. خداوند شما را توفیق دهد تا پشتوانه‌ای برای هر کار خیر و پناهی برای هر انسان رنجدیده باشید. پاینده باشید و پاینده باد لبنان.

است که هم حرکت‌دهنده باشد هم بازدارنده: حرکت‌دهنده به سوی خیر و بازدارنده از شر.

ایمان انتزاعی ایمان نیست. ایمان به خدا آن است که سبب شود که مقدس‌ترین چیز و بزرگ‌ترین هدف برای تو خدا باشد. در این صورت تو برای راه رفتن، عصای علم را در دست می‌گیری، با شمشیر علم می‌جنگی، بر مرکب علم سوار می‌شوی و با نور علم راه خود را می‌یابی. در این صورت است که علم در خدمت حق و راستی است.

ما اینجا در شرق با محنت دشمن‌مان اسرائیل روبه‌رو هستیم. اسرائیل بهترین نمونه برای خطر علم منهای تهذیب است. آیا این درست است که ما را به این وضع رسانده‌اند که مسئله فلسطین مبهم است و از ما، از جهان عرب می‌پرسند که چرا حقیقت را برای آنان روشن نمی‌کنیم. شما رسانه دارید؛ شما تجهیزات دیداری دارید. کوچک‌ترین منطقه خشکی در دورترین نقاط زمین برای علم جدید شناخته شده است. صخره‌های رودس و جزایر کالیفرنیا و قطب شمال و جنوب برای دانشگاه‌ها آشنا هستند. امروزه علم قطره‌های دریا را شمارش کرده است. در کتاب‌ها درباره ژرفای دریاها مطلب نوشته شده است. پس چطور از حقیقت مسئله ما و ستمی که در این منطقه از آن رنج می‌بریم، بی‌خبرید؟

این چه علمی است که سبب ویرانی شده و استعمار را پدید آورده و به نزاعی همیشگی، آن را نزاع قومی یا هرچه می‌خواهید بنامید، انجامیده است. علمی که سبب نزاعی همیشگی شود، گمراهی دور و دراز است.

3. سخن پایانی رئیس مدرسه، پدر روحانی استاد توفیق خباز

حاضران گرامی، من هر سال در چنین مناسبت فرخنده‌ای سفارش‌هایی به فارغ‌التحصیلان می‌کردم. ولی اکنون با وجود سخنان ارزشمند امام جایی برای سخنان من نمی‌ماند و ازهاینهرو، به سخنان جامع و کامل ایشان بسنده می‌کنم.

فارغ‌التحصیلان گرامی سال 1970، دوست دارم از مرواریدهایی که امام با سخنان خود به شما بخشید، گردنبندی بسازم و آن را به گردن هریک از شما فارغ‌التحصیلان بیاویزم تا زیور شما باشد. به قول سلیمان حکیم: «کیست که زنی شایسته و فرهیخته بیابد، زیرا ارزش آن بیشتر از درّ و گوهر است.» و «خوب‌رویی فریب است و زیبایی از دست رفتنی، آنچه ستودنی است، زن پرهیزکار است.»

از سخنان امام مشعلی فروزان می‌سازم و آن را در دست راست هرهیک از شما قرار می‌دهم تا آن را در تاریکی‌های زندگی فراروی خود بگیرید و به این سخن مسیح عمل کرده باشید که: «باشد تا نور شما بدین‌سان فراروی مردم را روشن کند تا کارهای نیک شما را ببینند و پدر شما را که در آسمان است، ستایش کنند.»

در این هنگامه وداع که شما مدرسه را ترک می‌گویید تا وارد عرصه‌های بزرگ زندگی شوید، شما را به عنایت خداوند بلندمرتبه و توانا می‌سپارم و از او مسئلت می‌کنم که با قدرت خویش ما را محافظت و با هدایت خویش شما را راهنمایی کند و با نعمت‌های خویش شما را از لغزش دور بدارد تا با ستایش خداوند، خدمت به میهن و خوشبخت کردن انسان‌ها، هدف والای زندگی را تحقق بخشید. و او شنوا و پذیرنده است. و در پایان سخنی با امام دارم:

مصیبت دردناکی که در اثر تجاوزهای اسرائیل پیمان‌شکن و جنایتکار بر جنوب لبنان وارد شده، تأثیر

نه. اگر چراغ‌های ماشین روشن باشد، آیا حرکت می‌کند؟ اگر جاده روشن باشد، انسان به سوی آن گام برمی‌دارد؟ حرکت کردن، به انگیزه دیگری غیر از علم نیاز دارد. علم سلاح به دست تو می‌دهد. علم راه را برای تو باز می‌کند. علم تو را به حقیقت نزدیک می‌کند. ولی علم تو را تهذیب نمی‌کند. علم سبب نمی‌شود که انگیزه حقیقی تو، بر تو حکم‌فرما باشد و به تو فرمان دهد. اینجاست که احساس می‌کنیم به کسی نیاز داریم که علم را به‌درستی به کار گیرد.به قلبی پاک نیاز داریم که هم‌سطح این علم باشد. علم در یک تشبیه ساده، درست مانند قدرت بیشتری است که در انسان به وجود آید. اگر انسان از نظر جسمی نیرومندتر شود، آیا از نظر انسانی هم بهتر و برتر می‌شود؟ نه. بسیاری از کسانی که از نظر جسمی نیرومند هستند، اگر در سطح بالایی از تهذیب و تربیت نباشند، به بیراهه می‌روند و به خطری برای جامعه تبدیل می‌شوند. علم نیز همین‌گونه است. ما با علم، از یک سو می‌توانیم چیزی بیاموزیم که انسان را می‌کشد و از سوی دیگر، می‌توانیم چیزی بیاموزیم که بیماری‌ها را درمان می‌کند. از یک سو، می‌توانیم چیزی بیاموزیم که برای دیگران رنج و سختی ایجاد می‌کند و از سوی دیگر، می‌توانیم از علم به‌گونه‌ای استفاده کنیم که ابزاری برای خدمت به بشریت باشد. بنابراین، جز این نیست که علم‌ شمشیری دولبه است.

علم ابزاری برای نیرومند شدن انسان و ابزاری برای بهتر دیدن است، ولی وقتی بهتر دیدیم چه می‌کنیم؟ آیا بر اساس خودخواهی عمل می‌کنیم؟ آیا خودپرست می‌شویم؟ اگر خودپرست شدیم یعنی اگر مقدس‌ترین چیز، قدس الأقداس، در زندگی ما «من» باشد، در این صورت علم برای بشریت مصیبت است، نه در خدمت آن، زیرا من می‌خواهم با سلاحی که به دست آورده‌ام یعنی با علم، دنیا را در برابر خود به زانو درآورم و اگر توانستم، کشورم را بر طبق خواسته‌ها و تمایلات خودم اداره می‌کنم و همه‌چیز را در راه برآورده کردن غرایز و شهوت‌هایم تباه می‌کنم و حداقل اگر توانستم در محیطی کوچک‌تر، خانواده و همسایگان و دوستان خود را تابع خواسته‌های خودخواهانه خویش می‌گردانم و نظرهای خود را بر آنان تحمیل می‌کنم. اینجاست که خطر علم نمایان می‌شود: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ[86] انسان هرچند دانشمند یا بزرگ‌ترین دانشمند باشد، اگر خود را بپرستد، سخت گمراه می‌شود و بشریت نیز همراه او گمراه خواهند شد.

بنابراین، اگر انسان خود یا چیزی غیر از خدا را بپرستد، علم برای او سلاح خطرناکی است. ولی اگر ایمان به خداوند را در نظر بگیریم، علم در جایگاه شایسته خود و برای خدمت به آینده بشریت و آینده من و آینده کشورم و آینده جامعه‌ام به کار گرفته می‌شود. البته، منظورم ایمان حقیقی است، نه ایمانی که صرفاً درون دل باشد، آن‌گونه که ما در واقع هستیم. تأکید می‌کنم که ایمان حقیقی ایمان جغرافیایی نیست. ما در هر کجا که باشیم مؤمن هستیم: مسلمان یا مسیحی، ولی ایمان ما رنگ جغرافیایی دارد و از روی دینداری نیست. همان‌گونه که در کارت شناسایی ما نوشته شده: مسلمان یا مسیحی، در دل‌هایمان نیز با خطی خیالی نوشته شده: مسلمان یا مسیحی. نه اسلام و نه مسیحیت، چنین ایمانی را نمی‌پذیرند. ایمان حقیقی ایمانی


[86]ه«آیا آن کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد، دیده‌ای.» (جاثیه، 23)


مطلبی را که نزد خود دارد، به آنان سفارش کند. این سفارش ضروری‌ترین توشه برای پیمودن راه دشوار زندگی است. مؤسسه می‌گوید: شما تحصیل کردید و دانش و فرهنگ فراگرفتید، ولی این برای پیمودن مسیر زندگی کافی نیست. شما در کنار دانش به دین نیز نیاز دارید. دانش و فرهنگ بدون آموزش دینی و پرورش دینی و مراقبت دینی و تعهد دینی، به جامعه خدمت نمی‌کند، بلکه برعکس، خطری برای جامعه و آینده است و شما بدون آن خوشبخت نمی‌شوید. مؤسسه از من دعوت کرده که برای اثبات این ادعا در این مراسم صحبت کنم.

یک شاعر جهانی گفته است:

چو علم آموختی از حرص، آنگه ترس کاندر شب

چو دزدی با چراغ آید گزیده‌تر برد کالا

دزدی که چراغ در دست دارد، خطرناک‌تر از دزدی است که در تاریکی به خانه‌ها می‌رود. علم همچون چراغ است، ولی کسی که این دانش را به کار می‌گیرد، باید انسان باشد. اگر شمشیر برنده را به دست انسانی تبهکار بدهی، آن را بر ضد بشریت به کار می‌گیرد. علم همچون چراغ است. اگر انسان آن را داشته باشد، راه را پیدا می‌کند، بیمار را درمان می‌کند، همه مشکل‌ها را حل می‌کند. اما اگر همین چراغ در دست دزد باشد، اشیا گرانبهاتر را پیدا می‌کند و می‌دزدد. در واقع،این تعبیری ادبی درباره حقیقتی بزرگ است.

دانش‌آموزان، علم چیست؟ حاضران گرامی، علم چیست؟ آیا این علمی که تمدن جدید می‌خواهد آن را بپرستد،نه خدا را، آیا این علم می‌تواند مشکلات انسان را حل کند و او را به سعادت برساند؟ تجربه تلخ ما عکس آن را نشان می‌دهد. علم بدون اخلاق، بمب هسته‌ای را برای ما به ارمغان آورده است؛ علم بدون اخلاق، استعمار را برای ما پدید آورده است؛ علم بدون دین، تفرقه نژادی و بهره‌کشی از انسان‌ها و جنگ همیشگی میان طبقات را به ما تقدیم کرده است. تجربه ما از دانشی که به کره ماه رفت و از تمدنی که بر همه‌چیز چیره شد، تجربه‌ای تلخ است. تمدن، هر چند کارآمد بود و در تولید علم و صنعت و نظام‌مندی کوتاهی نکرد، نتوانست انسانیت ما را بالا ببرد و بلکه برعکس، سطح انسانیت انسان را پایین آورد. ازهاینهرو، بی‌تردید باید گفت که امروز خوشبختی و سعادت انسان بسیار کمتر از دوره روستانشینی و ظروف سفالی و چارپا‌سواری است. احساس انسان معاصر احساسی آکنده از نگرانی است. ما این نتایج را به کاستی‌های علم نسبت می‌دهیم، ولی حقیقت این است که علم هیچ نقشی در آن ندارد.

علم وظیفه خود را مخلصانه انجام می‌دهد. ولی علم در این عصر، یتیم است و به کسی نیاز دارد که او را سرپرستی کند. به کسی نیاز دارد که نیک‌رفتار باشد و از علم به‌درستی استفاده کند.

علم چیست؟ معنای علم بدون در نظر گرفتن تحلیل‌های فلسفی و مباحث منطقی و بحث و جدل‌های بی‌حاصل چیست؟ علم، نگاه به حقیقت است، نه کمتر و نه بیشتر. فیزیک چیست؟ در علم فیزیک ما آثار و خواص مشخصی از اشیا را مطالعه می کنیم. در شیمی نیز آثاری دیگر و ترکیباتی دیگر و تعاملاتی دیگر میان موجودات را بررسی می‌کنیم.

تاریخ چیست؟ نگاه به گذشته و علل و پیامدها و تأثیرات آن. جغرافیا چیست؟ نگاه به مکان‌های دور و نزدیک و پیامدهای مالی و اقتصادی و بشری.

حال جای این سؤال است: آیا وقتی ما حقیقت را دیدیم، مشکل پایان می‌یابد و ما سعادتمند می‌شویم؟

گزیند و برای بالا بردن جایگاه انسان‌هایی از قوم خویش، با اراده‌ای راستین و فعالیتی مخلصانه تلاش کند.

آیا در جهان عرب کسی هست که نام امام صدر و جهاد پیوسته او را در خدمت به کشور و مسائل مهم آن و نیز مشارکت فعال او را در ایجاد جامعه‌ای بهتر نشنیده‌ باشد؟ به‌ویژه آنکه او را به دانش فراوان، اطلاعات گسترده، نگاه بلند و بینش صحیح در چارچوب پرهیزکاری و مهرورزی و تسامح و فروتنی و بخشندگی معروف است.

مایه سعادت و افتخار من است که از امام موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان، دعوت کنم که برایمان سخن بگوید.

2. سخنان امام صدر

جناب اسقف اعظم عالیجناب داغر،

جناب مدیر پدر روحانی استاد خباز،

حاضران گرامی،

سلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته،

در این موقعیت، چندین مناسبت مرا به سوی خود جذب می‌کند. اکنون من در این تالار و در میان اتاق‌ها و حجره‌هایی که به نام خدا و برای ستایش خدا از راه پرستش او و آگاه کردن آفریدگان او ساخته شده است، ایستاده‌ام. در این فضا عشقی روحانی مرا فرا می‌گیرد و با این تالار و این حجره‌ها پیوند برقرار می‌کنم. اگر بتوانم اندیشه‌ام را از حصار مکان برهانم، به زمان چشم می‌دوزم و در 135 سالی که بر این مؤسسه گذشته است، غرق می‌شوم: چیزی در حدود یک قرن و نیم. اینجاست که سرسختی ایمان و استواری عقیده را می‌توان لمس کرد: همان استواری و صلابتی که سال‌ها را یکی پس از دیگری درمی‌نوردد و حوادث را یکی پس از دیگری به چالش می‌کشد، آن‌هم در این منطقه که همواره خاستگاه جریان‌ها و دستخوش حوادث بوده و هست. این مؤسسه استقامت ورزید، صبر پیشه کرد و از دیوار قرن عبور کرد. چیز دیگری که توجه مرا به خود جلب می‌کند، این است که اینجا نخستین مؤسسه‌ای است که برای مقطع دبیرستان دختران در لبنان ساخته شده است.

نکته دیگری که مرا سرتاپا شادمان می‌کند، این است که می‌بینیم این توجه و اهتمام به دختران، به نیمی از جامعه، که زیربنای نیم دیگر است، امری است که خلأ بزرگ در منطقه ما به شمار می‌آمد.

هرچند خودِ این مناسبت‌ها به شرح و تفصیل نیاز دارد، من به آن‌ها نمی‌پردازم و به موضوع اصلی می‌پردازم که برای صحبت درباره آن به این مراسم فارغ‌التحصیلی در حضور فارغ‌التحصیلان و میهمانان گرامی و دست‌اندرکاران مراسم دعوت شده‌ام.

وقتی چنین مؤسسه‌ای از یک عالم دین دعوت می‌کند که در مراسم فارغ‌التحصیلی دانش‌آموزان سخن بگوید، به چه معناست؟ فکر می‌کنم معنای آن روشن است. ولی مؤسسه مرا موظف کرده است که این هدف را با استدلال تبیین کنم.

مؤسسه به فارغ‌التحصیلان می‌گوید: دختران عزیز، من شما را آموزش دادم و تربیت کردم تا به مرحله فارغ‌التحصیلی و گرفتن مدرک رسیدید و خود را بین گذشته و حال و آینده یافتید. پس از همه سختی‌ها و تلاش‌ها و در آخرین لحظه که می‌خواهم به شما مدرک بدهم، به شما سفارشی گرانبها می‌کنم. مؤسسه در این لحظه با گروهی از دخترانش وداع می‌کند و همچون مادر می‌خواهد گرانبهاترین