از این گذشته، زشتترین انواع استعمار، ملتهای استعمارشده را به ماندن در سرزمین خود تشویق میکرد، اما از ملت فلسطین فقط حق و سرزمینش سلب نشده است، بلکه آنان را از سرزمینشان جدا کرده و به خارج پرتاب کردهاند تا به زیر چادرها پناه ببرند.
جهان اجازه داد این تجاوز فضیحتبار صورت بگیرد و همچنان تا امروز اجازه این کار را میدهد.
د: به لحاظ تاریخی باید به یاد بیاوریم که عبرانیها در قرن دوازدهم پیش از میلاد به سرزمین کنعان هجوم بردند و بخشی از آن را اشغال کردند، ولی موفق نشدند که آن را بهطور کامل اشغال کنند؛ زیرا قبایل فیلستین که سرزمینشان را به نام خود نامگذاری کردند، همه تپههای مهم مشرف به دریا را تحت سیطره خود داشتند. سپس، دولت اسرائیل نخستین بار در سال 722 پیش از میلاد و بار دوم 586 پیش از میلاد برای مدتی کوتاه تأسیس شد.
بنابراین، اگر کسانی که از آن قرون گذشته فلسطین را ترک کردند، ادعای حق بازگشت دارند، چرا عربهای فلسطینی که تنها چند سال پیش از وطنشان رانده شدهاند، ادعای حق بازگشت نکنند؟ آیا میتوان حق بازگشت آنان را به سرزمین خود و اجدادشان نادیده گرفت؟
هـ: در باب بُعد دینی و مفهوم سرزمین موعود، باید به این توضیحات توجه کرد که:
ابراهیم پدر همه مؤمنان یهود و مسیحی و مسلمان است. نمیتوان وعده خدا به فرزندان ابراهیم را تنها به یهودیان اختصاص داد و در نتیجه، سرزمین مقدس را مختص آنان دانست، بلکه این سرزمین از آنِ همه آوارگان است.
اما سخن مسیح به انسان منحرف و ظالم از زبان یهود، که «پدر شما شیطان است»، ادعای وراثت خون و جسم را رد میکند.
میراث حقیقی همان رسالت و آموزههاست. مسیح میگوید: «آموزههای تو ای پرودگارم، تا ابد میراث من است.» بنابراین، نمیتوان میراث و سرزمین موعود را منحصر به قومی خاص دانست.
سرزمین خدا باید سرزمین نور و رحمت باشد و نه امپراطوری مادی و خشونت دائمی. سیطره یهودیان بر قدس و یهودیسازی این شهر مقدس، انکار رسالت مسیح استکه به مردم آموخت برادران دوستدار یکدیگرند.
اجرای وعده خدا و پیشبینی پیامبرانش به مدد سلاح و بمب و ناپالم در اواخر قرن بیستم به معنای دگرگون جلوه دادن صفات خدا و اهانتی به یهودیان و مسیحیان و مسلمانان است. سیاست سرکوب و ستم و آوارهسازی که اسرائیلیها ضد اعراب در پیش گرفتهاند، درمان ستم و آوارگیای نیست که بیرون از جهان عرب کشیدند.
تأسیس دولت یهودی با ایمان خود یهودیها تناقض دارد، چراکه هر یهودی در نماز روزانهاش عبارتی به این مضمون را تکرار میکند: «هیچ پادشاهی برای ما جز تو و بیرون از تو ای جاودانه نیست.»
در کتاب سموئیل نبی آمده است: «امروز پروردگارتان را رد میکنید که شما را از همه رنجها و شرورتان خلاصکرد، و به او میگویید برای ما پادشاهی نصبکن. جاودانه خدایتان همان پادشاهتان است.
بنابراین، بدانید و بنگرید که تا زمانی که پادشاه برای خود میخواهید، در نظر پروردگارتان چقدر گناهکارید؟ ما به گناهان خود گناه دیگری افزودهایم
بود. دهها کشتار بزرگ و از جمله کشتار دیر یاسین را در 5 آوریل 1948 به راه انداخت و مردم روستای عمواس را قلع و قمع کرد و جنایتهای دیگری که کمیتههای بینالمللی از آن پرده برداشتهاند.
من در اینجا توجه را به نکته مهمی جلب میکنم و آن این است که دولت یهود، طبق طرح تقسیم باید 510 هزار نفر از مردم عرب را شامل باشد که بیشتر از شمار جمعیت یهودیای است که 449 هزار و 900 نفر بوده است. در نتیجه، دولت واحد در این سرزمین نمیتوانسته است طبقعقیده صهیونیستها دولتی یهودی باشد، مگر آنکه تصفیه نژادی عربی صورت گیرد.
پس از جنگ ژوئیه و اشغال اراضی عربی دیگر، شمار پناهندگان عرب از یک میلیون و سیصد هزار نفر فراتر رفت.
ب: این ملت که از سرزمین خود رانده و آواره شده، از هزاران سال پیش در آن زندگی میکرده است و این خیال باطلی است که میگویند عربها پس از قرن هفتم و پس از فتح فلسطین ساکن این سرزمین شدهاند، زیرا عربهای فلسطین تنها فرزندان فاتحان، که شمارشان هم نسبتاً اندک بوده است، نبودهاند؛ بلکه آنان اصالتاً اهل فلسطین بودهاند و فلسطین از آنِ ایشان و هر کسی بوده که وطنش و محل سکونتش در آنجا بوده است. اکثریت قاطع ساکنان این کشور، عربهای سامی و عموری و کنعانی و عبرانی و آرامی و دیگر کسانی بودهاند که پیش از فتح فلسطین به دست مسلمانان عرب در قرن هفتم میلادی در آن سرزمین ساکن بودهاند. پس از قرن هفتم، همه ساکنان غیرعرب فلسطین که اقلیتهای نژادی بودند، عرب شدند و این عربشدگی چارچوبی غالباً تمدنی و فرهنگی و تا حدی دینی داشته است، اما مطلقاً نژادی نبوده است. این حق عربهای فلسطین همانند هر کشور دیگری است که وطن و سرزمین خویش را مطالبه میکنند و این حق باید بهطور تام و تمام به این ملت بازگردانده شود.
ج: آنچه ذهن ما را مشغولکرده، این است که محرومیت عربهای فلسطین از حقوق طبیعی قومیشان، نقض مستقیم اصل کلی و پذیرفتهشده بینالمللی، یعنی حق تعیین سرنوشت ملتهاست.
همه تدابیری که اتخاذ شده، بر ضد اراده این ملت بوده است که از دیرباز ارادهاش را آشکار کرده است. در دوره قیمومت انگلیس، اراده این ملت در مواضع متعدد و مکرر مانند اجتماعات و تظاهرات و اعتصابات نشان داده شد و این ملت با نوعی انقلاب دائمی نشان داد که بر حفظ هویت و حقوق و میراثش مصمم است.
بهرغم این، جنایتهای بسیاری بر ضد ملت فلسطین صورت گرفت و کشورهای دیگر حقوق این ملت را پایمال کردند و از گوشسپردن به سخن این ملت سرباز زدند. این وضعیت و حوادث فراوان دیگر بهروشنی نشاندهنده آن است که دستگاه صهیونیستی قدرتمند و ثروتمندی در جهان وجود دارد که از شبکههای گسترده ارتباطات برخودار است؛ همپیمان قدرتهای استعماری است که صاحب برنامهها و خواستههای راهبردیاند و در حقیقت، تجاوزی مستمر بر ضد ملت فلسطین جریان دارد.
این، بیماری جامعه جدید و مضحکهای تاریخی است که تجاوز بر ضد ملت فلسطین، خاستگاه محض استعماری دارد، آن هم در این دوره که جهان فریاد رهایی از استعمار را سر داده است.
از اینگذشته میدانیم که دانشجویان اسرائیلی در حال مطالعه و بررسی پروژههای بهرهبرداری از آب جنوب لبناناند.
4. مسئله مقاومت فلسطین، مسئله ملتی است که از سرزمین خود که هزاران سال در آن میزیسته، آواره شده است و اکنون که ارزش داراییهایش به دو میلیارد دلار میرسد، آرزویی جز بازگشت به خانه و کاشانه خود ندارد. این ملت بیست سال انتظار کشیده است، اما هیچکس در جهان با انصاف با او برخورد نکرده بلکه همه او را فراموش کردهاند. مؤسسات بینالمللی صدها مصوبه در مجمع عمومی سازمان ملل و شورای امنیت و شاخههای این سازمان صادر کردند، ولی حتی یکی از آنها را اجرا نکردند و در نتیجه این وضع، این ملت تصمیم گرفت که سرنوشتش را خود به دست بگیرد و هزینه سنگین بازگشتش را بپردازد که قربانی کردن یک نسل کامل است.
این ملت سرزمینی در دست ندارد که ارتش نظامی را مجهز و بسیج کند. این ملت دولتی رسمی دارد که وارد سازمان ملل متحد شود و یا برای حل مسالمتآمیز قضیه با کسی وارد گفتوگو شود.
این ملت، جز کشورهای عرب همسایه و از جمله لبنان، جایی برای خیزش ندارد؛ فرصتی برای کار و تأمین معاش خود ندارد؛ و نمیتواند در صلح جهانی و تمدن بشری سهیم شود.
خامساً، وجود لبنان در جایگاه کشوری که مذاهب مختلف و عناصر متنوع با نظامی دموکراتیک و صلحطلب در آن زندگی میکنند، برای دولتی نژادپرست و فرقهگرا خوشایند نیست.
این ناخوشایندی در بیانات و تفسیرهای مطبوعاتی که همواره و بهویژه، پس از حادثه فرودگاه بیروت عرضه میشود، آشکار است. روزنامههای اسرائیلی در داخل و خارج کوشیدهاند که فتنهای فرقهای میان لبنانیها پدید آورند.
سادساً، برای اینکه حقیقت ارتباط ملت فلسطین با سرزمین فلسطین روشنتر شود، باید به برخی حقایق توجه کنیم:
الف: در سال 1918 و پس از جنگ جهانی اول، جمعیت فلسطین 700 هزار نفر بود که 664 هزار عرب (574 هزار مسلمان و 70 هزار مسیحی) و بقیه یعنی 56 هزار نفر یهودی بودند. یعنی هشت درصد جمعیت فلسطین یهودی بودند که دو درصدِ زمین فلسطین را داشتند. در سال 1946 و در نتیجه وعده بالفور و اجرای آن از سوی دولت بریتانیا که قیمومیت فلسطین را برعهده داشت، شمار یهودیان به 608 هزار نفر رسید و شمار ساکنان عرب به یک میلیون و 293 هزار نفر.
در سال 1947 جامعه ملل متحد تصمیم گرفت فلسطین را تقسیم کند؛ به دولت یهود 14 هزار کیلومتر مربع اختصاص داد و به دولت عربی 11هزار کیلومتر مربع.
پس از عقبنشینی نیروهای بریتانیایی از فلسطین در 15 مه 1948، نیروهای نظامی و غیرنظامی صهیونیست، بخشهایی از سرزمین دولت عربی را اشغال کرد که مساحت آن به ششهزار و سیصد کیلومتر مربع میرسید و مشتمل بر حیفا و عکا و قدس جدید و برخی مناطق دیگر میشد.
در نتیجه این وضع، از یک میلیون و سیصد هزار نفر عرب فلسطینی، بیش یک میلیون تن به کشورهای مجاور پناهنده شدند. این مهاجرت گسترده در نتیجه تروریسم وحشی صهیونیستها
این کشور تجارب انسانی غنیای دارد که بشریت میتواند از آن بهره گیرد و در تاریخش هیچ سرکوب و ستمی نه به یهودیان و نه به دیگران به چشم نمیخورد.
همکاری میان ما بسیاری از مشکلات ما و شما را حل میکند و خطرهایی را که ما بارها در برابر آن قرار گرفتهایم، از سر ما کوتاه میکند و به انسان و صلح یکجا خدمت میکند.
ثالثاً، این همکاری
الف: ملت آلمان و تمام ملتهای غربی را با حقیقت اعراب و تواناییها و امکانات گستردهشان برای بالا بردن سطح خود و مشارکت در ساختن تمدن فراگیر بشری آشنا میکند.
ب: تلاش هر کدام از دو طرف برای بدنام کردن و خلق تصویری نفرتبرانگیز از دیگری را نابود میسازد. این تلاش هنوز هم ادامه دارد و پابرجاست و مانع شناخت حقیقی و همکاری فراگیر و درست میان دو طرف شده است.
من در این دیدار میکوشم که تصویری درست از وضع لبنان و خاورمیانه برای خدمت به حق و حقیقت و تسهیل همکاری میان دو ملت ارائه کنم. برای برادرانم (در لبنان) هم تصویری درست از آنچه در اینجا شاهد آن بودهام، ارائه خواهم کرد.
رابعاً، منطقه جنوب لبنان به صورت مداوم در معرض بمباران اسرائیل قرار دارد و گشتیهای اسرائیل وارد این منطقه میشوند و مسئولان اسرائیلی به صورت مستمر این منطقه را تهدید میکنند و نیروهای اسرائیلی برای توجیه تجاوزات خود، که منطقه جنوب را به منطقهای متروکه تبدیل کرده و وضعی مصیبتبار پدید آوردهاست، حضور مقاومت فلسطینی و فعالیتهایشان را در این منطقه بهانه خود قرار داده است.
این بهانه نادرست است و نیتها و اقدامات تجاوزگرانه اسرائیل را بر ضد لبنان در خود نهفته دارد، زیرا:
1. کشورهای عرب همسایه اسرائیل موظف نیستند که از مرزهای اسرائیل حراست کنند، زیرا پلیس اسرائیل نیستند و بلکه مسئول حقوقی و وجدانی حفظ مرزهای اسرائیل، خود اسرائیل است.
2. وانگهی حضور فلسطینیها و نیروهای مقاومت فلسطینی در اراضی لبنان، که یکششم خاک لبنان را گرفتهاند، در اثر اقدامات اسرائیل است که سال 1948 آنان را آواره کرد و لبنان مسئولیتی در این زمینه ندارد.
3. ما اسنادی در اختیار داریم که نشان میدهد اسرائیل به جنوب لبنان طمع دارد و نقشههای چاپشده مقامات اسرائیلی و بیانات مسئولان اسرائیلی و رفتارهای آنان این ادعا را تأیید میکند. وزیر دفاع اسرائیل گفته است: اگر چیزی به نام ملت تورات داریم، پس باید چیزی به نام سرزمین تورات هم وجود داشته باشد. ما معتقدیم که مفهوم سرزمین تورات، چنانکه تبیین خواهم کرد، نزد سیاستمداران اسرائیلی مفهومی نادرست است. اما به زعم آنان شامل جنوب لبنان و مناطق بسیاری از جهان عرب میشود.
وزیر دفاع اسرائیل در 15/7/1968 گفته است: پدران ما به مرزهای طرح تقسیم رسیدند، و نسل ما به مرزهای 1948 دست یافت. اما نسل جنگ شش روزه به کانال سوئز و اردن و بلندیهای جولان میرسد، زیرا پس از آتشبس کنونی، خطوط جدیدی گشوده خواهد شد که به اردن و شاید منطقه میانی سوریه امتداد یابد.
موضوع: دیدار با روزنامهنگاران ــ روابط با آلمان و ریشههای مسئله فلسطین
مکان و تاریخ: دفتر اتحادیه عرب، بن، آلمان فدرال، 10/8/1970
مناسبت: هنگام حضور امام موسی صدر در آلمان، به دعوت دفتر اتحادیه عرب در بن ایندیدار ترتیب داده شد.
منبع: آرشیو مجلس اعلای شیعیان؛ نسخه خطی عربی متن سخنرانی؛ نسخه فارسی خلاصه سخنرانی و ترجمه آن به آلمانی
متن
پس از خوشامدگویی به روزنامهنگاران آلمانی و حاضران و سپاسگزاری از صاحب دعوت، امام موسیصدر چنین گفت:
اولاً، امیدوارم که این سفرم هدف خود را محقق کرده باشد و گامی بلند در راه بهبود روابط و همکاریها میان ملتهای آلمان و لبنان به صورت خاص و میان ملت آلمان و جهان عرب به صورت عام بوده باشد. این روابط و همکاریها برای هر دو طرف بسیار مفید خواهد بود، چنانکه مشارکت در خدمت به صلح و بهبود زندگی انسانها در همهجای جهان، ثمربخش است.
من در مقام روحانی که در خدمت دین خداست و معتقد است که بهترین عبادات خدمت به خلق خداست، میتوانم در تحقق این هدف با اخلاص نیت و شرافت مقصد و تلاشی پاک سهیم شوم.
ثانیاً، ملت آلمان جایگاه بلندی در دل ما دارد. این ملت به اوج تمدن جدید به لحاظ کمّی و کیفی رسیده است و معتقدم که سبب این رشد سریع صفات سهگانه این ملت یعنی برنامهریزی و تلاش و جدیت است.
مشرق عربی نیز با تاریخش که سرشار از رسالتهای الهی است و با انتشار علوم و با سرزمین گسترده و غنی و معتدلش و با ملت بزرگش که امانتدار ارزشهای معنوی و تجربههای تمدنی بشری است و با سرمایه انسانیاش که هزاران سال تجربه انسانی را در زمینه علم و اخلاق و عمل و فلسفه با خود دارد، جایگاهی ویژه در تاریخ بشر دارد.
این دو بال از بشریت میتوانند تواناییهایشان را مبادله و در مسیر کمال و در خدمت خود و جهان حرکت کنند. بهویژه اینکه ما معتقدیم این همکاری هدف آفرینش را به تعبیر خداوند سبحان تحقق میبخشد که گفت: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا.[92] یعنی اینکه هر ملتی، تواناییها و شایستگیهای ملتهای دیگر را بشناسد و با آنان داد و ستد کند.
لبنان بهطور خاص محل همگرایی پیروان ادیان مختلف است که چونان برادرانی در یک وطن زندگی میکنند و محل گردآمدن گونههایی از فرهنگ و تمدن و جریانهای فکری گذشته و حال از شرق و غرب است. اینکشور زمینه ضرورت گفتوگو میان اعضای پیکره بزرگ انسانی را فراهم آورده و بستر ضروری دینی برای رفع تهمت تعصب و تفرقهافکنی میان انسانها و نیز بستر ضروری فرهنگی برای تسهیل گفتوشنود میان شرق و غرب و میان قارههاست.
[92]ه«ای مردم، ما شما را از نری و ماده بیافریدیم. و شما را جماعتها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بشناسید.» (حجرات، 13)
است. ذره کوچکی که هوا آن را به این سو و آن سو میبرد، سببش همگرایی میان ذره و هواست. باد همان همگرایی میان دو طبقه است. برق و هر مادهای که روی زمین است با یکدیگر همگرایی دارند. در جسم انسان نیز همگرایی فوقالعادهای میان اعضای بدن از دست و کتف و چشم و صورت وجود دارد. همگرایی این اجزا با یکدیگر، انسان را تشکیل میدهد. ازهاینهرو، همگرایی امری ضروری و واجب و واقعی است. پس همه فِرَق و ادیان لبنان باید همگرایی میان خود را تعمیق بخشند تا از لبنان و رسالت آن حراست کنند.»
امام موسی صدر حاضران این همایش را اینگونه خطاب کرد: «من در مقام روحانی به شما میگویم: اگر علمای یک دین و یا یکی از طرفها شما را به قطع ارتباط با دیگران و گفتوگو نکردن با دیگران دعوت کردند، او را طرد کنید و از آن دین دست بکشید، زیرا امکان ندارد که دینی وجود داشته باشد، ولی به همگرایی و ارتباط با دیگران دعوت نکند. در لبنان همه وظیفه دارندکه برای تفاهم و دوستی و همزیستی مسالمتآمیز به گفتوگو تن در دهند.»
وی سخنانش را چنین پایان داد: «لبنان جز با تلاقی و ارتباط و گفتوگوی همگان زنده و پاینده نمیماند و اگر میخواهیم لبنان برای همیشه پایدار بماند، راهی جز اعتقاد به گفتوگو و همگرایی و تعمیق ارتباط میان خود و دیگران نداریم.»
موضوع: سخنرانی ــ همگرایی لبنانیان
مکان و تاریخ: ورزشگاه مدرسه دولتی دامور، 3/7/1970
مناسبت: دعوت باشگاه فرهنگی ـ اجتماعی دامور.
منبع: روزنامه الجریدة، 8/7/1970
متن
در آغاز این محفل آقای فرد غریب، رئیس باشگاه، در سخنانی از شخصیت و حکمت و روحیه لبنانی امام موسی صدر تجلیل کرد. سپس روز غریب، شاعر لبنانی، شعری قرائت کرد که در بخشی از آن آمده بود: نسلهای آینده بر ما حسد خواهند ورزید، چراکه ما همروزگار شخصیت عظیمی هستیم که همان سید موسی صدر است.
امام موسی صدر در این همایش گفت: «همگرایی فِرَق و ادیان در لبنان، پاسخ ادیان به اتهاماتی است که متوجه آنها میشود و آنها را مانع همگرایی میداند. خدا لبنان را برگزید تا به وسیله آن پاسخ تشکیککنندگان را بدهد.»
امام موسی صدر، که در شهر دامور به دعوت باشگاه فرهنگی ـ اجتماعی دامور سخن میگفت، به تفسیر مفهوم همگرایی و پیوند پرداخت و گفت: «تمام جهان بر اساس نظامی دقیق و زیبا حرکت میکند که در آن عناصرش با یکدیگر در همگراییاند. اگر ملل با هم متفاوت و از هم دور نبودند، میان آنان همگرایی پدید نمیآمد.»
وی ادامه داد: «کیهان محل همگرایی دستههایی از ستارگان با یکدیگر است و زمین و دریاها نیز چنیناند.»
وی افزود: «لبنان محل همگرایی فِرَق مختلف و یکی از توجیهات موجودیت لبنان است و خدا این کشور را برگزید تا به وسیله آن به تشکیککنندگان پاسخ دهد.»
وی در ادامه چنین گفت: «همگرایی میان ادیان و نیز میان فِرَق، امری است که تحقق یافته، زیرا لبنان کشوری است که فرقهگرایی در آن راه ندارد، مگر آنکه سیاستمداران در پی سوء استفاده برآیند و آتش فرقهگرایی را برافروزند. در حالیکه در کشوری مانند ایرلند هماکنون نبردی خونین و وحشتناک میان دو فرقه از یک دین و در یک کشور جریان دارد. اما در لبنان همگرایی و گفتوگو میان پیروان ادیان رایج برقرار است و این امر روابط میان مردم را سامان میدهد.»
امام موسی صدر افزود: «همه ادیان به همگرایی و گفتوگو فرمان دادهاند و انسان باید در همگرایی دایمی با دیگران باشد و همگرایی و ارتباط و گفتوگو، ابزار یادگیری و پیشرفت است.»
وی گفت: «دین از تکبر و خودپسندی و بیان سخنان فتنه برانگیز نفرت دارد، زیرا اگر اینگونه رفتارها بر انسان چیره شود، میان انسان و دیگران مانعی پدید میآورد و او را از یادگیری از دیگران و برقراری گفتوگو و ارتباط و همگرایی با دیگران باز میدارد.»
وی گفت: «اساس هستی بر همگرایی استوار
متن «پیمان بعلبک» برای ترک سنت انتقامجویی
1. هر شخصی مرتکب جرم شود، صرفنظر از نوع و انگیزهاش، ما از او و از کارش برائت میجوییم و خود او مسئول اقدامی است که انجام داده است.
2. مرتکب جرم، هرکه باشد و به هر عشیره یا خاندانی وابسته باشد، از سوی همگان، و به ویژه از سوی عشیره و خاندانش، مطرود است و از هرگونه کمک و یاری مادی یا معنوی محروم خواهد بود و هیچکس حق ندارد وی را پناه دهد یا مخفی سازد و همه ما ضد او خواهیم بود و با او سر ستیز خواهیم داشت.
3. شخص مجرم مورد پیگرد قرار میگیرد و مسئولیت جرم او متوجه هیچکس از بستگان و نزدیکان او در هر درجهای که باشند، نخواهد بود و هرکس که بیگناهی را به سبب گناه کس دیگری بازخواست کند، پاسخگوی کار خویش خواهد بود.
4. هرکس از این قاعده سرپیچی و تخلف کند، خانواده و هیچیک از نزدیکان او حق ندارند او را یاری و یا تأیید و یا از او محافظت کنند و هرکدام از ما و آنان، خصم وی خواهیم بود.
نسخهای از متن این تعهد برای تأیید محتوای آن نزد مجلس اعلای شیعیان به امانت سپرده خواهد شد و مرجع نهایی و ناظر اصلی اجرای آن، همین مجلس خواهد بود و هرکدام از ما در صورت وقوع هرگونه انحراف یا نقضی، خدای ناکرده، در برابر مجلس پاسخگو خواهیم بود و بر این اساس، این پیماننامه را امضا میکنیم.
شیخ فضلالله دندش در فراخوانی عمومی از همه عشایر و خاندانهای منطقه بعلبک و هرمل خواست تا در جلسهای با حضور علمای دینی فِرَق مختلف به مناسبت سالروز تأسیس مجلس اعلای شیعیان در مروج رأسالعین در بعلبک حضور یابند. این دیدار، دیداری تاریخی بود که هزاران تن از هموطنان در آن شرکت کردند.
امام صدر در این همایش متن سوگندنامه اجرای این پیمان را قرائت و همه حاضران تکرار کردند.
سنت انتقامجویی بیش از همه جوامع در جوامع جاهلی حاکم بوده است. چگونه استمرار آن را پس از ظهور اسلام تفسیر میکنید؟
اسلام زمانی که با سنت انتقامجویی مبارزه کرد، به مبارزه نظری با آن اکتفا نکرد، بلکه بدیلی برای آن قرار داد که همان قصاص است و اجرای آن در صورت کوتاه نیامدن ولی دم به حاکم عادل واگذار شده است.
به عبارت دیگر، اسلام حاکم را که نماینده جامعه است، به منزله اولیای دم قرار داده است. این به معنای آن است که انتقامجویی یا قصاص حقی شخصی یا کرامتی قبیلهای نیست بلکه عاملی است که عمیقاً در زندگی اجتماعی بازتاب مییابد.
آیا از میان خلفا و ائمه مسلمانان، کسی با این سنت مبارزه کرده است؟ آیا اصلاً از مذاهب چهارگانه اهل سنت، هیچکدام اجازه انتقامجویی مستقیم داده و آن را به رسمیت شناخته است؟
همه خلفا و ائمه و در رأس آنان پیامبر گرامی اسلام(ص)، با این سنت مبارزه کردهاند و پس از ایشان هم حاکمان مسلمان در دورههای مختلف، از ایشان پیروی کردند. قرآن کریم در سوره اسرا بر این امر تأکید میکند: وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا.[90]
حال که در این پیمان مسئله مجازات قاتل تا حدی به دستگاه قضایی وانهاده شده است، نظر شما درباره مجازات اعدام چیست؟ آیا انسان، هرکه باشد، با هر سبب و توجیهی مجاز است حیات انسان دیگری را بگیرد؟
در باب مجازات جرایم نظرهای مختلفی وجود دارد. دو نظریه اساسی مطرح است که یکی به شدت نداشتن در مجازات برای تسهیل در اجرای آن معتقد است و بر این باور است که ثابت شده که مجازات نه برای انتقام و تخلیه عصبانیت بلکه باید برای تأدیب و تصحیح و صیانت از جامعه باشد. در نتیجه، قاضی باید از صدور احکام شدید و بیرحمانه بپرهیزد، زیرا احساس انسانی از اجرای اینگونه مجازاتها بر انسان زنده ابا دارد.
اما نظریه دوم به ضرورت بهرهگیری از شدت در مجازات معتقد است، زیرا نتیجه آن بستن راه به روی جرایم مشابه است و این نتیجه به سود جامعه بشری و عین عدالت است. نظریه جزایی اسلام تمایل به همین رویکرد دوم دارد، چنانکه از آیه کریمه 179 سوره بقره روشن است: وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَاْ أُولِیْ الأَلْبَابِ.[91]
درهعینهحال، باید بگویم که اصل کلی الغای حدود به وسیله شبهات (درَء الحُدودِ بِالشُّبَهَات) که در قوانین جزایی اسلام آمده است، به معنای آن است که باید در کنار اشد مجازات، به ریشههای جرم نیز در جامعه توجه شود، حتی اگر این اسباب و ریشهها انسانی و محل اختلاف باشد. در تاریخ آمده است که در زمان یکی از خلفای راشدین جرم سرقت اتفاق افتاد، ولی خلیفه از اجرای اشد مجازات آن، که قطع انگشتان دست است، امتناع کرد، زیرا انگیزه سارق از سرقت برطرف کردن گرسنگیاش بود.
[90]ه«و هر کس که مظلوم کشته شود، به طلبکننده خون او قدرتی دادهایم. ولی در انتقام از حد نگذرد، که او پیروزمند است.» (اسرا، 33)
[91]ه«ای خردمندان، شما را در قصاص کردن زندگی است. باشد که پروا کنید.» (بقره، 179)
موضوع: گفتوگوی مطبوعاتی ـ تعهد امضاکنندگان پیمان ترک انتقامجویی میان عشایر و خانوادهها، ضامن اجرای آن است.
مکان و تاریخ: بیروت
مناسبت: نازک باسیلا در مجله الأسبوع العربی تحقیقی درباره پیمان «هفتاد» انجام داد که بر ترک عادت انتقامجویی میان عشایر و در خانوادههای مسیحی تصریح دارد و 1500 شخصیت از رؤسای عشایر و خانوادهها و رهبران مذهبی آن را امضا کردهاند. مجله الأسبوع العربی درباره این موضوع با امام موسی صدر گفتوگو کرده است.
منبع: مجله الأسبوع العربی، 6/7/1970
متن
عشایری که این پیماننامه را امضا کردند، عبارتاند از: جعفر و ناصرالدین و علام و شمص و دندش و علو و علاءالدین و شریف و مقداد و زعیتر و امهز و الحاجحسن و فخرالدین و الحاجحسین و سجد و المولی و شعیب و عبید و رشعنین و حماده و الهق و غصن و عواد و مدلج و نون و المصری… . برخیاز خانوادههای مسیحی که این پیماننامه را امضا کردهاند، عبارتاند از: کیروز و رحمه و طوق و حبش و جعجع و عماد و فخری و حتشیتی.
نخستین مرجع و ناظر اجرای این پیماننامه مجلس اعلای شیعیان است. ضمانتهای اجرایی این پیماننامه چیست؟
نخستین ضمانت اجرای این پیمان، شرافت و تعهد امضاکنندگان است، زیرا استفاده از فشار و تدابیر سخت در مقابله با کسی که اقدام به انتقامجویی و خونخواهی میکند و حیات خود را در معرض خطر قرار میدهد و اعتنایی به هیچگونه مجازات احتمالی ندارد، تأثیر بسیار اندکی دارد. با اینهحال، من پیشنهاد دادهام که کمیتهای عالی از میان عشایر و خاندانها برای حل مشکلات موجود در میان خودشان و اختلافات احتمالی آینده تشکیل شود. اگر عمق مفهوم وساطت و یا وجاهت به اصطلاح عشایر را دریابیم، میتوانیم به میزان تأثیر چنین کمیتهای و امکانات آن در حل اختلافات پی ببریم. این از آنهروست که دخالت کمیتهای به این شکل به معنای مشارکت خاندانها و عشایر با همه نیروهای مادی و معنویشان در مسیر تحمیل راهحلی ملایم است. دشوار بتوان تصور کرد که خانوادهای یا قبیلهای مجموع این نیروها را نشناسد.
اما پیش و پس از این نمیتوان وضعیت عشایر را نادیده گرفت که خودشان هم معتقدند علت اساسی عقبماندگی اجتماعیشان، سنتهایی مانند انتقامجویی و خونخواهی است، چراکه اینگونه سنتها چارچوبی است که استمرار زندگی قبیلهای را تضمین میکند و ترک این سنتها و جستوجوی جانشینی برای آنها، دری بزرگ به سوی زندگی مدنی میگشاید. فرزندان عشایر زمانی که به این سنتها عمل میکردند و خود را مجبور به پیمودن این مسیر میدیدند، وجدانشان بدان راضی نبود و آن را مایه عقبماندگی خود میدانستند. آنان در حالی از این سنت پیروی میکردند که عقل و دلشان آن را رد میکرد و همین عامل نیز در حد خود از ضمانتهای اجرایی این پیمان در آینده است.
