آنان را موفق و پیروز بدارد و ان شاء اللّه در اسرع وقت همراه با آنان در خدمت لبنان و در خدمت هم? ملتهای عرب خواهم بود.»
امام صدر در ضمیم? روزنام? النهار به پرسش هایی دربار? بی توجهی به جنوب، تجاوزهای دشمن به جنوب، نقش حکومت در تشویق هموطنان به حفظ خاک وطن و رهانکردن آن و نیز این پرسش که آیا علت بی توجهی به منطق? جنوب، فقیر بودن آن است، پاسخ داد.
الف. ظهر دیروز آقای صائب سلام، نخستوزیر، با امام موسی صدر دیدار کرد و بازگشت وی از سفر خارجی را خوشامد گفت. در این دیدار صمیمانه دربار? مسائل کشور گفتوگو شد.
ب. امام موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان در محل مجلس در حازمیه، با شیخ حسن خالد، مفتی اهلسنت لبنان و عدهای از علمای همراه او دیدار کرد. شیخ محمد ابوشقرا، شیخ عقل دروزیان نیز به مناسبت بازگشت امام از ایران، به دیدار او رفته بود.
ب. امام صدر پس از بازگشت از سفر خارجی، سلسله سخنرانی ها و ارشادهای خود را از سر گرفت که عصر هر پنجشنبه در سالن مجلس اعلای شیعیان در حازمیه ایراد می کرد. عنوان سخنرانی دیروز، شانزده مارس، «فرهنگ زنده و پویا» بود و پس از آن امام به پرسش های حاضران پاسخ داد.
امام صدر در بازدید کامل الاسعد، رئیس پارلمان، که به دنبال بازگشت ایشان از سفر خارجی انجام گرفته بود، به ملاقات وی رفت و دربار? اوضاع عمومی کشور بهویژه پیامدهای تجاوز اخیر اسرائیل به جنوب و پیچیدگی های آن با او گفتوگو کرد.
امام صدر با اعضای فهرست انتخاباتیِ کرامت بیروت (الکرامة البیروتیة)، عبدالله الیافی و عثمان الدنا و اسامه فاخوری و محمد عیتانی و روژه عاصی، دیدار کرد. در این دیدار سخنان دوستانه و محبت آمیزی گفته شد.
الف. نشست دوره ای امام صدر و مفتی اهلسنت، شیخ حسن خالد، و شیخ محمد ابوشقرا در دارالفتوا برگزار شد و حاضران دربار? وضعیت کنونی و ضرورت همکاری مستمر و همه جانبه در آنچه برای حفظ همبستگی و آرامش هموطنان مفید است، بحث و گفتوگو کردند.
امام موسی صدر در سفری به اصفهان در سال 1350 شمسی در شب عید قربان به سخنرانی در جمع فضلا و روحانیان و وعاظ این شهر در حسینی? عمارزاد? اصفهان دعوت شد.
امام موسی صدر در این سخنرانی به ارای? گزارشی از وضعیت شیعیان لبنان و فعالیت خود برای ساماندهی امور آنان پرداخت.
امام موسی صدر در تماس تلفنی با شیخ محمود فرحات، مدیرکل مجلس اعلای شیعیان، تأکید کرد پس از اطمینانی که از سلامتی مادرشان و بهبود ایشان از بیماری یافتهاند، در اواسط ماه جاری به لبنان بازخواهد گشت.
استاد عبدالحافظ عبد ربه، از علمای الازهر، کتاب خود با عنوان الثورة الاجتماعیة فی الاسلام را منتشر کرد و نسخهای از آن را به امام موسی صدر هدیه داد. در حاشی? این کتاب، با خط و امضای نویسنده نوشته شده است: «این کتابم را هدیه میکنم به وارث امامت و امید خلافت و رهبری…به قلب بزرگی که دغدغ? حیات اسلام را دارد… به امام ربانی و دعوتکننده به سوی دارالسلام… به پیشوای مجاهدان و جمعکنند? انسانیت بر محور حق و دین… به حضرت امام موسی صدر.»
امام صدر که به تهران سفر کرده بود، به بیروت بازگشت و هنری طربیه، وزیر اطلاعرسانی، به نمایندگی از رئیسجمهور سلیمان فرنجیه و صبری حماده، رئیس پارلمان و شماری از نمایندگان و اعضای مجلس اعلای شیعیان و علما و نمایندگانی از جمعیت ها و گروه های مناطق مختلف و رحمان الدین آشتیانی، سفیر ایران در لبنان، در فرودگاه از ایشان استقبال کردند.
امام صدر در سخنانی گفت: «خدا را سپاسگزارم که به این کشور عزیزی بازگشتم که عقل و دل و هم? حواس من حتی یک لحظه از آن جدا نشده بود. کسالت جسمی مانع از آن شد که زودتر بازگردم و متأسفانه در زمان سختی و مصیبت از این کشور دور بودم. امیدوارم این مشکل با توجه و پیگیری و همت و دقت و بیداری مسئولان، بهویژه رئیسجمهور سلیمان فرنجیه، برطرف شده باشد. در واقع آرزو داشتم همراه برادرانم در خط مقدم جنگ باشم و با آنکه مدتی در بیمارستان بودم، با هم? توان کوشیدم تا با رایزنی با ایران و کشورهای همسای? آن، افکارعمومی آسیا را به این مسئله جلب کنم و تا حد بسیاری موفق شدم مسئولان را به اظهارات و موضع گیری هایی در تأیید و حمایت از لبنان وادار کنم. کشور لبنان باید کشوری امن و پیروز باشد و همواره در راه حق و عدالت مبارزه کند. از خداوند می خواهم به من توفیق دهد سهم خود را در این جنگ ادا کنم، هرچند این سهم ریخته شدن خون کم ارزش من باشد. هیچ تردیدی ندارم که برادران عزیزم بیشترین سهم را در دفاع از خاک و عزت میهن خود و نیز در دفاع از حق و عدالت و کرامت اعراب داشته اند. از خداوند می خواهم که
سال 1972
مسئول مى توانند اوضاع خانواده ها و چگونگى سامان آنها را در اوضاع اجتماعى گوناگون بررسى کنند و براى عقد ازدواج نمونههایی تهیه کنند تا در هنگام اجراى صیغه به نظر دوطرف برسد و زوجین با حقوق خویش آشنا شوند و با قرار دادن شروط ضمن عقد، از این حقوق بهره مند شوند.
در اینجا، به نتیج? مهمى مى رسیم: اینکه در اوضاع و احوال مختلف مى توان براى خانواده قوانینى در احکام فقهى اسلام جستوجو کرد که در پرتو آنْ خانواده، ضمن پیشرفت در جامعه، از چارچوب صحیح خود خارج و حقوق آن ضایع نشود.
به نظر ما ازدواج موقت، که فقه جعفرى آن را براساس کتاب خدا و سنت پیامبر مقرر کرده است، راهحل ایدهآل هم? مشکلات پیشرفت اجتماعى در زندگى خانواده است.
زن و مرد، به مقتضاى صلاحدید نهادهاى مسئول، مى توانند با توجه به وضعیت خود و وضعیت جامعه، صیغ? عقدى جارى کنند که هم? مشکلات احتمالى را برطرف کند.
ازدواج موقت درحقیقت ازدواج کامل است، با این تفاوت که در آن مدت زمان تعیین مى شود. این شیوه، از نظر شرعى، جانشین ازدواج مدنی است و همان است که درماندگان جامعهای که با سرعتی شگفت و حیرتآور در حال تغییر و پیشرفت است، در جستوجوى آن اند.
دوم. زن از هرگونه ایجاد تحریک منع شده است:
در سخن: «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ.»[61]
در حرکت: «وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ.»[62]
در بدن: «وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا.»[63]
سوم. حدود وضع شده در روابط میان زن و مردِ نامحرم مثل پایین انداختن چشم و معاشرت نکردن صمیمی و منع اظهارات عاشقانه و منع لذت جویى و پرهیز از سوءِظن.
چهارم. حفظ خانواده از دخالت دیگران و این دخالت را از بزرگ ترین گناهان شمردن. در حدیث داریم: «در اسلام هیچ بنایى محبوب تر از خانواده نیست.» مفهوم مخالف این حدیث مورد نظر است که موضع گیرى مخرب است.
پنجم. تشویق به تسریع در ازدواج به اعتبار اینکه نصف دین است.
اکنون لازم است احکامى را متذکر شویم که خانواده را در جامع? پیشرفته خوشبخت نگاه مى دارد:
الف. از نظر اسلام کار زن هیچ مانعى ندارد.
ب. کار در خانه و خدمت به فرزند و همسر بر زن واجب نیست.
ج. زن مجبور به ازدواج نمیشود، اما اگر ازدواج را برگزید، باید آن را درست انجام دهد و به رسالت خود عمل کند، زیرا او متعهد به این زندگى شده است. در اینجا مى توان براى کار زن شرطى مشخص کرد که در صورت برآمدن این شرط، زن حق دارد کار کند و آن عبارت است از اینکه کار او نباید در وظایف خانوادگى وى تأثیر بگذارد.
د. تأمین مسکن مستقل از وظایف مرد است و جزو انفاق به شمار آمده و بر او واجب شده است. تأثیر مسئل? مسکن در وضع خانواده و پیشرفت آن روشن است.
هـ?. در صورت رضایتِ زن و شوهر، محدود?کردن تعداد فرزندان جایز است. فقط این دو هستند که حق دارند شمار فرزندان را محدود کنند.
و. تغییر نحو? ازدواج و چگونگى طلاق و چگونگی حضانت فرزندان و مسائل جزئى زندگى زناشویى امکان پذیر است. هم? اینها در شروط ضمن عقد تعیین مى شود و هریک از زوجین مى تواند در مورد مسکن و انفاق و روابط گوناگون میان دو همسر، به صورت شروط ضمن عقد، مسائلى لحاظ کند که با مصالح و پیشرفت خانواده متناسب باشد.
زن مجاز است که ضمن عقد، اختیارات مرد را در مورد طلاق محدود کند، به این صورت که شرط کند در صورتى که مرد، بدون دلیل موجه اقدام به طلاق کند، موظف است هزینه ها یا مبالغى بپردازد. نیز مى توان نظر دادگاه یا داوران خانواده را معیار تشخیص دلیل موجه تعیین کرد. زن همچنین مى تواند در حالتهاى مختلف، دادگاه یا داوران را براى طلاق وکیل کند. همچنین، تعیین نحو? رسیدگى به فرزند، پس از طلاق، از طریق شروط ضمن عقد به جاى قواعد حضانت سنتى امکان پذیر است.
براى سامان دهى امور فوق الذکر، نهادهاى
[61].?«پس به نرمى سخن مگویید تا آن مردى که در قلب او مرضى هست به طمع افتد. و سخن پسندیده بگویید.» (احزاب،32)
[62].?«و نیز چنان پاى بر زمین نزنند تا آن زینت که پنهان کردهاند دانسته شود.» (نور،31)
[63].?«زینتهاى خود را جز آن مقدار که پیداست آشکار نکنند.» (نور،31)
مرد را در قبال زن مشخص مى کند و هم? این احکام را با واجبکردن همیشگى نفقه بر مرد و وجوبِ هزینههای پدر بر فرزند یا برعکس، در حالت نیاز یکی به دیگری، تثبیت مى کند.
میل به کسب سود بیشتر، در جوامع جدید، انسانها را به سوى فعالیتهاى تجارى گسترده مى کشاند و این امر به تحول جامعه و خانواده سرعت مى بخشد. در فعالیتهاى گوناگونِ مورد اشاره، براى جلب مشتریان فراوان، از عامل جنسى بهره بردارى مى شود و هم? وسایل علمى براى تحریک و تقویت این عامل به کار مى رود. به همین سبب، به وضوح مى بینیم که فیلمها و نمایشنامه ها و هم? وسایل ارتباط جمعى و بسیارى از نشریات حول مسائل جنسى دور مى زند.
در بسیاری انواع تجارتها، براى جلب مشترى و نیز در تبلیغات و اعلانات، از مسائل جنسى استفاده مى شود. مد لباس زمان ما هم عمدتاً با توجه به مسائل جنسى تهیه و انتخاب مى شود.
این وسایل که در تحول زندگى خانوادگى و هم? زوایاى آن نقش مهمى ایفا مى کنند، در روابط جنسى میان زن و شوهر، که در حیات خانواده و ثبات آن و ایجاد وحدت تام خانوادگى عنصر بسیار مهمى است، تزلزل و اختلال و انواع آشفتگى به وجود مى آورند و در موجودیت خانواده و سستکردن پایه هاى آن آثار نامطلوبى به جا مى گذارند.
از سوى دیگر، این فضا و وضعیت در رشد و بلوغ زودهنگام فرزندان تأثیر مى گذارد و رشد آنان را در مسائل جنسى سرعت مى بخشد و در مقابل، رشد بقی? جنبه هاى کودک را تضعیف میکند. این پدیده، به سهم خود، در روابط والدین و فرزندان و پیوند خانوادگى تأثیرگذار است.
این فضا، همچنین، در خوددارى پسران و دختران جوان از ازدواج مؤثر است، زیرا از یک طرف هزین? ازدواج بسیار سنگین است و، از طرف دیگر، فضاى موجود نیازهاى جنسى را ارضا مى کند و علاوه بر آن، بسیارى از توان جنسى در خلال روابطِ گذرا مستهلک مى شود. هم? این عوامل از میل دختران و پسران به ازدواج مى کاهد.
رشد وسایل ارتباطی و افزایش آنها، افزایش روابط و گسترش آنها، اختلاط و عمومىشدن آنها و رقابتهاى طبیعى که از آنها ناشى مى شود، بر پیچیدگى احساسات جنسى مى افزاید.
اسلام براى درمان این مشکل و مواجهه با آن برنامه اى وضع کرده است که خانواده را در جامع? مترقى و در عین تعامل با آن، حفظ میکند. این برنامه بر اصول زیر استوار است:
اول. تربیت اسلامى از دوران کودکى بر رشد احساسات زیبایى دوستى کودک و سوق دادن آن به سمت جمالِ هستى پایه گذارى شده است که در موجودات متجلى است و نیز جمال معنوى که در خدمت به همنوع و مناعت طبع نمود دارد. این کوشش در قرآن ملاحظه میشود:
«إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا.»[59]
«إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ.»[60] این تربیت، به باقى ماندن غریز? جنسى در حد متعارف کمک مى کند.
[59].?«ما هرچه در روی زمین است زینت آن قرار دادیم.» (کهف،7)
[60].?«ما آسمان فرودین را به زینت ستارگان بیاراستیم.» (صافات،6)
برابر منافع مشترک با دیگران رنگ مى بازد.
جامع? مورد نظر اسلام، جامع? انسانى زنده اى است که ارتباط افراد آن از طریقِ عطای مطلق و بدون محدودیت و ارزش گذارى برقرار مى شود. کار در این جامعه رسالتى است که واجب است انسان هم? توان خود را براى تحقق آن مبذول دارد و بخشى است از وجود آدمى که ذوب شده و به کار تبدیل شده است. کار در چنین جامعه اى، همچون انسان زنده است و عبادتى است که نمى توان آن را محدود یا قیمت گذارى کرد. جامعه اى که از این کارها و این پیوندها تشکیل شده است، زنده است و بنا به تعبیر حدیث شریف نبوى، همچون یک پیکر.
این نوع کار از ایمان به مطلقها و ارزشهایى سرچشمه مى گیرد که ایمان بدانها از ایمان به خدا جدایى ناپذیر است. مؤمن به خدا در خلال کار خود به کمال خود به مثاب? هدف نهایى مى نگرد. بنابراین، کار او درحقیقت حرکت تکاملى اوست به سوى غایتى بالاتر. هدف این انسان از کار، به دست آوردن مزدى نیست که جامعه به او مى پردازد. این مزد وظیف? جامعه در قبال اوست نه قیمت عمل و کار او.
در اینجا تصویرى را که اسلام از جامعه ارائه مى دهد درک مى کنیم، که این جامعه موجودى است زنده و واحد و یکپارچه، نه شرکت و شریکان و همپیمانان.
از خلال تصویر جامعه و تبیین نقش مطلق و نامحدود هم? افراد، به نقش مادرى و پدرى مطلق پى مى بریم و به راهحل مشکل مطرح شده مى رسیم. والدینى که به وظیف? خود بهطور مطلق و بهمثاب? رسالت اقدام مى کنند، در حدى که خود را فداى خدمت به فرزند مى کنند، احساسات کودک را سرشار و عقل او را از ایمان و قلب او را از محبت و وجودش را از عنایت پر مى کنند. کودک در این دریاى جوشان، مؤمن و متعهّد رشد مى کند و به تکمیل مسئولیت والدین خود مى پردازد و به بخشش و عطاى آنان و نسل آنان وفادار مى ماند.
زن و شوهر در خلال عطاى مطلق و مسئولانه اى که هریک به دیگرى و هردو با هم به فرزندان تقدیم مى دارند، وحدتى مکمل همدیگر تشکیل مى دهند. آنچه مهم است، کیفیت عطاست، نه حجم و کمیّت آن، که با این روش مشکل اساساً ایجاد نخواهد شد.
اسلام در روابط خانوادگى چارچوبى تعیین مى کند تا بقاى آن را تضمین و ایدئولوژى کلى اجتماعى را که از آن بحث کردیم، مصون دارد. به همین سبب، نگهدارى از فرزندان را به شکل حضانت و سرپرستى و تربیت بر والدین واجب کرده و تأکید مى ورزد که تربیت کودک با رسالت انسان در زندگى برابرى مى کند، زیرا فرد از طریق تربیت فرزند خویش، نمونه اى از خود مى سازد تا تحقق رسالت را بر عهده گیرد. از طرفى، احسان و احترام به والدین را بر فرزند واجب کرده است.
اسلام خان? زن را مسجد او و شوهردارى نیکو را جهاد او مى داند و به کار او در خانه و خدمت به فرزندان و همسرش رنگ قداست و عنوان سجده و پاداش جهاد مى بخشد.
اسلام زن را تا آنجا تشویق مى کند که مى فرماید بهشت زیر پاى مادران است. همچنین، آموزه هایى براى تنظیم روابط خانوادگى ارائه مى دهد و وظایف
نسلِ روبه رشدِ عصر ما از همین زاویه تفسیرشدنی است. چه، در گذشته هیچگاه پیوند و ارتباط نسلهاى متوالى با یکدیگر ارتباط فکرى و وحدت ذهنى نبوده است، بلکه مى توان گفت این تفاوت در تفکر و منطق، درحقیقت علت اساسى تکامل و خروج از جمود بوده است. نسل روبهرشدى که از لحاظ منطقى و ذهنى با نسل سابق خود متفاوت بود، رابط? عاطفى مستحکمى با آن پیوند داشت، زیرا نسل جدید در اسلاف خویش عطا و بخشش تام و تمام مشاهده مى کرد. مادرْ نمون? بخشش مستمر و همه جانبه و عمیق و نامحدود بود و پدر و معلم و پزشک و دیگران نیز به همین ترتیب. کودک در لابه لاى این تصویر جذاب از زندگى و گذشته رشد مى کرد و در حالى که فریفته و مجذوب و وجودش مملو از محبت و احترام بود، از سرِ وفادارى و احساس مسئولیت ارتباط بسیار مستحکمى برقرار مى کرد.
این پیوند عاطفى و قلبى، در کنار تفاوتِ ذهنى، باعث مى شود تا فرزندان نقش پدران را تکمیل کنند؛ نسل جدید نوگراست، در عین حال، در ادام? وجود نسلهاى گذشته قرار دارد.
در خط افقى و در ارتباطات زناشویى نیز، همان مشکلاتى به ظهور مى رسد که در خط عمودىِ روابط والدین با فرزندان ملاحظه کردیم. فاصل? زمانى و مکانى، اشتغال هریک از زن و مرد به شغل خاص و فضاهاى خود، ارتباط ناقص زناشویى به مفهوم همه جانب? آن و آنچه به طور طبیعى و عملى پیامد این عناصر محسوب مى شود، روابط زن و شوهر را لرزان و اعتماد را ضعیف و تفاهم را اندک مى کند.
رشد عقلى و اجتماعى فرد در خانواده، بدون ارتباط با دیگران، تفاوت میان افراد خانواده را گسترده تر مى کند و میان زن و مرد از یک طرف و آنان و فرزندان از طرف دیگر، شکافى ایجاد مى کند که به تدریج عمیق خواهد شد.
حقیقت این است که مشکل فقط به روابط والدین و فرزندان و روابط زن و شوهر محدود نمى شود، بلکه دامنگیر روابط اجتماعى نیز مى شود و تصور خاصى از جامعه به دست مى دهد که در آن روابط میان افرادِ آن براساس بخششى محدود و نرخ گذارى شده استوار مى شود و تعامل میان افراد را، که حقیقت جامعه است، به تعاملى ابزارى و غیرانسانى و بى روح تبدیل مى کند.
علت واقعى این مشکل تکیه بر ماده و مادیگرى به مثاب? پای? تمدن و خارجکردن ماوراءالطبیعه از تأثیر در زندگى است، آنگونه که سازندگان بناى تمدن جدید لحاظ کرده اند.
ماده مطلق نیست، به همین علت بخشش انسانى که موجب ارتباط همنوعان و پای? تشکیل جامع? انسانى است تا وقتى که از انگیز? مادى و محدود برخاسته باشد، براساس ماده استوار است و، در نتیجه، نسبى و محدود خواهد بود. کار هر فردى براى جامعه به نسبتِ مزدى که او از جامعه مى گیرد و منفعتى که از طریق آن تحصیل مى کند، مشخص مى شود.
در چنین جامعه اى فرد غریب است و ارتباط او با دیگران به منافع مشترک وى با آنان بستگى دارد. بنابراین، جامعه شرکت تجارى بزرگی است که شرکتهاى کوچک ترى به نام خانواده و فامیل و طبقه و دوستی و میهن و امت را شامل مى شود. در این جامعه، دوری و فاصل? زمانى و مکانى به خطرى براى خانواده و عاملى براى سستشدن روابط تبدیل مى شود، زیرا تعامل کم مى شود و منافع خانواده در
مى دهد. در پایان همین تحقیق، دربار? این مطلب به تفصیل بحث خواهم کرد.
خانواده بخش مهمى از جامع? بشرى است و با جامعه تعامل متقابل دارد. بر همین اساس، از تحولات اجتماعى (اقتصادى، سکونتى و غیره) تأثیر مى پذیرد و به سهم خود در جامعه تأثیر مى گذارد، تا جایى که وضع خانواده و اتفاقات آن در جامع? بزرگ انعکاس پیدا مى کند. به همین علت، بررسى این موضوع دو جنب? مقابل هم را شامل مى شود:
الف. تأثیر جامع? پیشرفته در خانواده؛
ب. تأثیر خانواده در جامعه.
از دیدگاه برخى پژوهشگران، جامعه از نظر اسلام متشکل از واحدهایى است که نخستین واحد آن خانواده است، نه فرد، کما اینکه جامعه واحدى نیست که فقط به افراد یا خانواده ها یا طبقات تفکیک شود. درحقیقت، براساس نظر اسلام، جایگاه خانواده و تأثیر آن در جامعه، حتى از دیدگاه کسانى که معتقد به این نظریه نیستند، بسیار مهم است. براى اثبات نظر فوق این حدیث نبوى کافى است که مى فرماید: «در اسلام هیچ بنایى بر پا نمى شود که نزد خداوند محبوب تر از ازدواج باشد.»
ویژگیهاى اساسى خانواده را در جامع? پیشرفت? امروزى مى توان در این نکات خلاصه کرد:
نخست. نیازهاى رو به افزایش در هم? امور زندگى، که انسان را براى برآوردن آنها به تلاش بیشتر وا مى دارد. مرد خانواده ناچار است:
• کار خود را پیشرفت یا تغییر دهد؛
• یا به شهر و پایتخت برود یا مهاجرت کند؛
• و گاه زن ناچار مى شود کار کند.
دوم. این عوامل، بهطور مشخص، در زندگى و روابط خانوادگى تأثیر مى گذارد، ضمن آنکه افزایش صرفِ نیازها از عوامل تغییر این روابط است.
سوم. مدت زمان لازم براى افزایش فعالیتها و غیبت مرد از خانواده در وضعیت مهاجرت یا ترک وطن، تغییر وضعیت در هنگام مهاجرت یا کوچ خانواده و خارجشدن زن از خانه و کارکردن وى در بیرون خانه و استقلال مادى او و اینگونه امور، از عواملى است که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم تأثیرات عمیقى در روابط خانوادگى به جاى مى گذارد.
در اوضاع و احوال فوقالذکر، روابط والدین با فرزندان به شدت آسیب مى بیند. کودک، در حالى که به سرپرستىِ مستمر و کامل والدین نیاز دارد، خود را تحت سرپرستى جانشین والدین، اعم از اشخاص یا مؤسسات، مى یابد و این نوع سرپرستى هزینه هایى دارد. ولى سرپرستى والدین جز در اوقات معین و محدود صورت نمى گیرد.
کودک در چنین وضعیتی صفت مطلق را در والدین خویش نمى یابد و کل وجود را که در وجود آنان متبلور است، محدود و سطحى مى بیند. در نتیجه، جایگاه والدین، بلکه هم? هستى، در دیدگاه و احساس کودک تنزل مى یابد. کودک والدین و هستى را صاحب قدر و قیمت محدود مى یابد و به همین علت، روابط والدین با او و روابط میان نسل جدید و نسل قدیم دچار تزلزل مى شود. حرکات خشونت آمیزِ
