موضوع: سخنرانی ـ گزارشی از دستاوردها و طرح های مجلس اعلای شیعیان از زمان تأسیس
مکان و تاریخ: مجلس اعلای شیعیان.
مناسبت: ضیافت افطار در بزرگداشت روزنامه نگاران.
منبع: روزنام? الحیاة بیروت، 4/11/1971.
امام موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان، ضیافت افطاری به افتخار روزنامه نگاران شیعه ترتیب داد. در این مراسم که استاد ریاض طه، رئیس سندیکای مطبوعات، حضور داشت، امام صدر گزارشی دربار? طرح ها و اقداماتی ارائه داد که مجلس اعلای شیعیان از آغاز تأسیس تا کنون انجام داده است.
امام صدر در ابتدای سخنرانی خود دربار? درس ها و پیام های ماه مبارک رمضان گفت: «رمضان ماه درک دردها و رنج های دیگران و ماه دعوت به پایداری و شکیبایی و تحمل دشواری ها و آمادگی برای کار و تلاش است. افزون بر آن، رمضان ماه تعیین سرنوشت است، زیرا مسلمانان، بسیاری از صفحات تاریخِ خود را در این ماه رقم زده اند.»
امام در ادامه ابراز امیدواری کرد که این ماه مبارک، نقط? عطفی در تاریخ امت ما، در حد امکانات ساده و اندکِ موجود باشد و گفت: «مجلس اعلای شیعیان از اینکه میزبان رئیس سندیکای روزنامه نگاران است، به خود می بالد.»
سپس امام دربار? هدفِ تشکیل مجلس اعلای شیعیان و فعالیت هایی که این مجلس انجام داده است، گفت: «از زمان تأسیس مجلس هم? ما آرزو داشتیم که نظام لبنان، نظامی شایسته سالار و مبتنی بر توانمندی ها باشد تا مجلس بتواند هم? وقت خود را به فعالیت های دینی اختصاص دهد. ولی نظام فرقه ای حاکم بر لبنان، در دستیابی به اهداف مورد نظر خود، یعنی پاسداری از حقوق فرقهها و گروه های محرومی که نمی توانند از رهگذر لیبرالیسم به حقوق خود دست یابند، با شکست روبهرو شده است. با گذشت سالهای بسیار، هنوز آمارها بیانگر محرومیت و عقب ماندگی شیعیان است و این نشان? آن است که نظام فرقه ای به اهداف خود دست نیافته و کارآیی مطلوب را ندارد.»
امام صدر افزود: «فعالیت های تشکیلاتی مجلس اعلای شیعیان آخرین فعالیت ها در نوع خود در لبنان است و هنگامی آغاز شد که اوضاع حاکم در گذشته مانع شده بود که شیعیان چنین مجلسی تأسیس کنند.»
اقداماتی را که مجلس انجام داده است، می توان در موارد زیر خلاصه کرد:
1. ساختمان مجلس اعلای شیعیان در حازمیه را خریداری کرد و آن را محل هم? بخش های مجلس قرار داد.
2. شهرداری غبیری قطعه زمینی به مساحت پانزده هزار متر مربع برای بنای بیمارستان در منطق? جناح به مجلس هدیه کرد. مجلس طرح ساخت این بیمارستان را با شرکت های خارجی در میان
عدالتی که گسترانیده ای می یابیم. تو وجود خود را ذوب کردی و به پای نهال های نوپا در هرکجا ریختی و بدینترتیب، ذرهذره از وجود تو به این بناهای باشکوه تبدیل شده است. خداوند تو را رحمت کند و تو را در آخرت از پیشگامان قرار دهد، همانگونه که در دنیا از پیشگامان بودی. هم? برادران و نزدیکان و هم کیشان تو و هم? مؤسساتی که پدیدآورده ای راه تو را ادامه خواهند داد.
می دهد و بر پای? آن است که گروه های مختلف گرد هم می آیند و همبستگی و اتحاد پیدا می کنند و جامعه ای متحد -?بزرگ یا کوچک?- تشکیل می دهند و چنین جامعه ای، جامع? زنده و صاحب رسالت و بخشنده است. در اثر این عطا و بخشش است که نسل جدید با نسل های گذشته ارتباط پیدا می کند، زیرا وقتی کودک در وجود مادرش عطای نامحدود و بی حساب می بیند، درمی یابد که نمی تواند هیچ جانشینی برای عطای او بیابد و نمی تواند برای او مزد و پاداشی مشخص کند. کودک از نظر فکری و عقلی با مادرش ارتباط نزدیکی ندارد، زیرا کودک همواره در حال تجدد عقلی است، ولی از نظر عاطفی با مادرش ارتباط دارد و مکمل وجود مادر است، زیرا امتدادی از وجود اوست. کودک جزئی از وجود مادر بوده است و جزئی از آن باقی خواهد ماند، زیرا توجه و اهتمامی حقیقی و نامحدود از او مشاهده کرده است. همین پیوند، میان او و پدرش نیز وجود دارد. کودک در وجود معلم صاحب رسالت خود - بهویژه در جوامع شرقی ما - پیامبری می بیند که به تربیت کودک و بافرهنگ کردن او می اندیشد، بدون اینکه ساعت کاری خود و مزد آن را محدود کند. اینجاست که کودک احساس می کند بند? معلم خویش است -?آری بند? معلمش، به عباراتی که می گویم توجه دارم - زیرا معلم، ارباب است و آزادی بخش. انسان همواره با نادانسته های خود، با ترس و نگرانی و ضعف برخورد کرده است، ولی هنگامی که به آنها علم پیدا می کند، بر آنها چیره می شود. بنابراین، معلم کسی است که انسان را از بند هرچیزی آزاد می کند. بندگی علم به معنای آزادسازی انسان از نادانی است، زیرا مرحله ای از بندگی خداوند است. جامعه ای که معلم آن بی حساب می آموزد، پزشک آن بی حساب درمان می کند، روحانی آن بی حساب هدایت می کند و هرکس، هر کاری را بی حساب انجام می دهد، چنین جامعه ای زنده و پویاست.
انسان مؤمنی که او را از دست داده ایم، بی حساب کار می کرد. او در برابر تلاش ها، جهادها و سفرهایش به اینجا و آنجا چه مزدی دریافت کرد؟ از این?روست که می بینیم او تأثیری بزرگ و ژرف در دل همکاران، هم کیشان و دانشجویان و مؤسساتی گذاشته است که برپاکرده بود، زیرا آنان پیوندی محکم و ناگسستنی با او دارند. آنان زندگی جدید خود یعنی زندگی علمی را امتداد وجود رشید بیضون در میان خود می دانند و چنین پیوندی نه گسستنی است و نه جانشین پذیر. او اینگونه است و ما هم باید اینچنین باشیم. بنابراین، تنها راهحل، عطای مطلق و نامحدود و ایمان نامحدود به ذات نامحدود است. بی جهت، برای یافتن راهحل به این در و آن در نزنید و در پی تغییر نظام ها و قانون ها و مؤسسه ها نباشید. اگر جامع? آرمانی را آماده ساختید و از قوانینی آرمانی که بسیارند بهره گرفتید باز نیازمند انسانید و انسان، بدونِ ایمان به بی نهایت معنا ندارد، زیرا در اثر چنین ایمانی است که انسان عطای بی حساب و نامحدود پیدا می کند وگرنه انسان به خودی خود ابزاری است مانند دیگر ابزارها و هیچ تفاوتی با آنها ندارد و در بهترین حالت، آن جامعه مانند ماشین است، یعنی مرکب از اجزایی مرده و بی روح که با پیچ و مهره به یکدیگر متصل شده اند. جامع? انسان ها باید انسانی باشد و راهحلی جز آنچه گفتیم، وجود ندارد.
خداوند تو را رحمت کند ای غایبی که در میان ما حاضری. ما از وجود مؤسسه هایی که تو برپا کرده ای بهره می گیریم و به آنها افتخار می کنیم. ما استمرار وجود تو را در انسان هایی که تربیت کرده ای و در
در جوامع شرقی احساس می کنیم وضع بهتر است، ولی ما نیز دنباله رو این جریان معاصر شده ایم. این مادی نگری و محدود بودن در بخشش است که نسل جدید را از نسل گذشته بریده است، زیرا کودک خود را از نظر عاطفی با گذشته در پیوند نمی بیند. او از نظر فکری و منطقی هم که با گذشته پیوند ندارد. اگر کودک از نظر منطقی و عاطفی با گذشته بی ارتباط باشد، دیگر چه عاملی می تواند او را به گذشته پیوند دهد؟ بدینترتیب، از گذشته جدا می شود و برای آنکه خودش را نشان دهد، نوآوری می کند و در این راه از صفر شروع می کند و دستاوردهای پیشینیان را نادیده می گیرد.
کودک از پدر و مادر جدا می شود و در نتیجه پیوند او با گذشته اش گسسته می شود. در زندگی معاصر، هریک از ما کار و فعالیت خود را در برابر چیزی عرضه می کند. در مورد معلم مادی نگر، گفتیم تاجر دانش است. پزشک مادی گرا را گفتیم تاجر طب و درمان است. روحانی مادی نگر را هم باید گفت تاجر دین است. در این صورت، یعنی وقتی ما و هر عضوی از جامع? معاصر ما، بلندهمتی و نامحدودنگری و عطای مؤمنان? خویش را از دست بدهد و هر کاری را فقط در برابر مزد آن انجام دهد، نه به خاطر ادای رسالت خود و نه از سرِ بلندنظری، دیگر چه عاملی برای پیوند دادن افراد جامعه به یکدیگر باقی می ماند؟ هر فردی در دنیای مادی گرا غریب و تنهاست. انسانی که بر پای? مادی گرایی رشد کند، در این دنیا تنهاست. در زمین? منافع مادی هیچکس با دیگری صد در صد اشتراک ندارد. او با برادرش هم پیمان می شود، ولی میان آنها محبت و پیوندی نیست. آنها تنها در مصالح و منافع با هم شریکاند نه در برادری. او و برادرش بر ضد پسرعمویشاناند، زیرا منافع میان دو برادر بیشتر از منافع میان دو پسرعموست. او و پسرعمویش بر ضد یک بیگانه اند و به همین ترتیب انسان مادی گرا بر ضد برادرش است و دو برادر برضد یک بیگانه اند. این، طبیعت زندگی مادی است. مصلحت مادی با انسان چنان می کند که هوای نفس و مصلحت خود را، هدف و آرمان و ایمان و بنا بر تعبیر قرآن کریم، معبود خویش قرار دهد و خداوند نیز او را با وجود علم و آگاهی، گمراه می گرداند. او زندگی اش را بر پای? منافع مادی بنا میکند که هیچکس در آن با او شریک نیست. اینجاست که در عین غربت و تنهایی، اتحادها و تشکلهایی به اسم خانواده، جامعه و طبقه ای خاص شکل می گیرد و هم? افراد و گروه ها با یکدیگر به نزاع برمی خیزند. از نظر منافع فردی، دنیا میدان جنگ و رقابت مستمر است و هیچ عامل مشترکی وجود ندارد تا این مجموع? بشری را به هم پیوند دهد.
بخششِ بی نهایت و رسالتمند، از ایمان به بی نهایت و ایمان به خداوندی که آفرینند? موجودات بی نهایت است، جدا نیست. اگر انسان، زندگی و رفتار و آرمان و معبود خود را بر پای? بی نهایت بنا کند، بی حساب به دیگران خواهد بخشید، بدون اینکه چیزی برای خود بخواهد.
جامعه نیز باید به طور بی حساب و نامحدود به این فرد عطا و بخشش کند. بخشش پویاست چون جزئی از وجود انسان است، صاحب رسالت است، زیرا ایمان دارد که آفریده شده است تا رسالت خود را به طور کامل به انجام رساند، خواه کسی از آن باخبر شود، خواه نشود؛ خواه پاداش او را بدهند، خواه ندهند. این عطا و بخششِ نامحدود و مطلق است که انسان را با دیگر برادران انسانی اش پیوند
عرصه های زندگی اعمال می شود، مبارزه کردی. تو با این قید و بندها مبارزه کردی و به ما نیز آموختی که چگونه با این قید و بندها مبارزه کنیم و دیوارها و سدهایی را ویران کنیم که در راه برقراری عدالت حقیقی وجود دارد. تو با این ستم مبارزه کردی و در عمل بهتر از آنان بودی، زیرا هیچ گاه به هم کیشان خود، فرقه گرایی را نیاموختی و آن را اعمال نکردی.
ای انسان، تو در دفتر کار خود ساکن نماندی و به ماشینی پشت میز تبدیل نشدی. تو در عاملیه چون شمع میسوختی تا راه را برای دردمندان روشن کنی. سرانجام نیز ذوب شدهای و قطرههای وجودت در دفتر کارت و در مسجد چکیده است. تو به ماشینی پشت میز کار تبدیل نشدی آنگونه که امروزه شایع است. تو از دفتر کارت، در عاملیه و در پارلمان و در وزارت همچون انسان استفاده کردی، نه اینکه دفتر کارت تو را چون یک ماشین به کار گیرد. تو دفتر کارت را به فریادی رسا و قلمی نگارنده و چراغی روشنگر و حقی درخواستکننده و چیزی پویا تبدیل کردی.
ای انسان بزرگ! تو در زندگی فردی و اجتماعی خود الگوی پشتکار، ایستادگی، نیکوکاری، و تسلیم ناپذیری در برابر مشکلات بودی و در پرتو انسانیت حقیقی خود، انسانی بزرگ و نامحدود و بسیار بخشنده بودی که به دانشجویان و نخبگان و رأیدهندگان و هم? هموطنان بی حساب و بدون چشمداشتِ پاداش یا تشکر، بذل و بخشش می کردی و از این رهگذر جامع? کوچک خود را پی ریزی کردی، به امید اینکه جامعه ای بزرگتر را آباد گردانی. آیا ما در این روزگار نابسامان جز با این مشکل روبهروییم؟
ای اندیشمندان! چرا نسل های جدید از نسل های گذشته بریده است؟ چرا در این نسل ها هر فردی از برادرش جدا شده است؟ چرا جوامع ما ویران شده و نسل هایمان از هم گسسته است؟
آیا این جز به خاطر فقدان صفت پایان ناپذیری و مطلقبودن در بخشش انسان امروز است؟ در گذشته طفلی که به دنیا می آمد، در وجود مادرش جلو? خداوند در زمین را می دید. او را می دید که بی حساب، بدون چشم داشت به پاداش و بدون هرگونه درشت خویی به او می بخشید. از این رو، تصوری که در ذهن کودک از زندگی پدید می آمد، این بود: زندگی یعنی بخشش مطلق. کودک این مطلقبودن را در وجود پدرش نیز می یافت؛ در آموزگارش نیز بخشش را می دید؛ در وجود پزشک نیز این ویژگی رفتاری را مشاهده می کرد و همهچیز را اینگونه می یافت. اما امروز طفلی که به دنیا می آید ابتدا مادرش را می بیند، سپس با پرستار یا مؤسسه یا هر شخص دیگری که خدمات مادر را به جای او ارائه می دهد، روبهرو می شود. کودک درمی یابد که مادر هم? نیازهای او را برآورده نمی کند و شخص دیگری را به جای خود می گمارد و به او دستمزد می دهد و بدینترتیب، کودک درمی یابد که مادر بودن نرخ دارد، توجه و مهر مادری نیز جانشین دارد و این موجودی که کودک از طریق آن با جهان آشنا می شود، حد و مرز دارد. کودک بزرگتر می شود و پدرش را می بیند که بخشش محدودی دارد و فداکار و سخت کوش نیست. آموزگار را نیز می بیند که در بسیاری از حالات تاجر دانش است و دانش خود را در برابر مزد ارائه می کند، نه به خاطر ادای رسالتش و به همین ترتیب، پزشک را تاجر طب و درمان و کارگر را تاجر کار و تلاش می یابد. هریک کار محدودی را در برابر دستمزد انجام می دهند.
موضوع: سخنرانی در مراسم یادبود مرحوم رشید یوسف بیضون
مکان و تاریخ: مجتمع آموزشی عاملیه
مناسبت: چهلمین روز درگذشت مرحوم رشید یوسف بیضون
منبع: آرشیو صوتی جنبش امل؛ روزنام? الحیاة بیروت، 1/11/1971
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَالصلوةُ وَالسَّلامُ عَلی خَیرِ خَلْقه وَ خاتَمِ رُسُلهِ وَ عَلی اَنْبیاءِ اللهِ اَلْمُرسَلینَ وَ سَلامُ اللّهِ عَلی آلِ بَیتهِ وَ صَحبِه الطاهرِینَ.
ای بزرگ مرد فقید! من هرچه دربار? تو بگویم و هرچه دوستان و طرفدارانت دربار? تو بگویند، مرگ از آنان و از من راستگوتر و پیامش رساتر و گویاتر است. ما هر اندازه هم یک دان? گل یا دان? گندم را توصیف و ستایش کنیم، این توصیف درست تر و رساتر از آن نیست که آن را زیر خاک بگذاریم تا بمیرد و به گل یا سنبل تبدیل شود. ما در توصیف گیاه و یا حیوان و یا انسان هرچه بگوییم، درست تر از آن نیست که گیاه تبدیل به حیوان و حیوان تبدیل به انسان و انسان تبدیل به اندیشه و دانش و جاودانگی میشود. ما در توصیف آنچه در دنیاست هرچه بگوییم، گویا تر از آن نیست که با مرگ، به چیزی بالاتر و والاتر تبدیل شود، چراکه «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ.»[55]
ای بزرگمرد فقید! تو در زمان حیات خود تبدیل به نهاد شدی. بر روی هریک از آجرهای العاملیه و الزهراء و آموزشگاه فنیوحرفه ای اثری از دستان تو و قطره ای از خون تو نقش بسته است، تو به این نهادها تبدیل شدی، تو ذوب شدی و نور و چراغ گشتی. به دلهای نوجوانان وارد شدی و از آنان انسان هایی بزرگوار، اهل کار و تلاش و با فرهنگ ساختی که امروز و فردا سازندگان این سرزمین خواهند بود. آیا گواهانی راستگوتر از مجتمع آموزشی عاملیه و آموزشگاه فنیوحرفه ای و موج انسان هایی که در مؤسسه ها و مدارس داخل و خارج لبناناند وجود دارد؟ آیا تعبیری درست تر از هم? این سخنان در توصیف تو وجود دارد؟ دربار? تو چه می توانم بگویم؟
ما تو را با وجود حقیقی ات در این مؤسسه می بینیم که به ما خوش آمد می گویی و دلهایمان را لبریز از امید و اطمینان به آینده می کنی.
ای بزرگمرد فقید! تو در دوره ای که سیاستِ بی توجهی به همکیشانت و نادان شمردن آنان حکمفرما بود، استوار و پرتلاش در برابر آن ایستادی و در هرکجا مؤسسه ها و آموزشگاه هایی برپا کردی و نقشه های جهنمی آنان را بر باد دادی و از این رهگذر سطح آموزشی و فرهنگی آنان را با اخلاصی فراوان و با تیزبینی و برنامه ریزی استثنایی ارتقا بخشیدی.
ای انسان بزرگ! تو با ستم اجتماعیِ تبعیض فرقهای در این کشور مبارزه کردی و درهای بسته شده را شکستی و گروهگروه از فرزندان خود را -?که البته هر انسان فرهیخته و بافرهنگی فرزند توست?- وارد مسجدها، مؤسسه ها و مدرسه ها کردی و با تبعیض فرقه ای و منطقه ای که تا امروز نیز در هم?
[55].?«ما از آنِ خدا هستیم و به او باز میگردیم.» (بقره، 156)
«وَلَیَنصُرَنَّ اللّه مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللّه لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ. الَّذِینَ إِن مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ.»[54]
[54].?«و خدا هرکس را که یاری اش کند، یارى مى کند و خدا توانا و پیروزمند است. همان کسان که اگر در زمین مکانتشان دهیم نماز مى گزارند و زکات مى دهند و امر به معروف و نهى از منکر مى کنند. و سرانجامِ همه کارها با خداست.» (حج،40-41)
اماکن مقدس تأثیر مى پذیریم؟ و آیا گستر? معنایى را که در مسجدالأقصى و کلیساى قیامت براى امت ما به ودیعه نهاده شده، درک کرده بودیم و زمانی که با اشغال این دو فضاى مقدس ضربه خوردیم، حسرت و خسارت آنها را چشیدیم؟
اینها تجارب تلخ و دردناک ماست که از واقعیتِ تلخ و دردناکمان حاصل شده است. پس بیایید با نگاه واقع نگرِ فراگیر و با شهامت و بصیرت دین خود را بازشناسى کنیم، باشد که بار دیگر حرکتى نو آغاز کنیم و روح حیات را در آنها بدمیم. باید با هستى و وجود خود، دین و آموزه هاى ارزشمند آن را در جایگاه رفیع آن بنشانیم و اجازه دهیم تا ابعاد وجود ما را مشخص کند و ما را در کثرتمان وحدت بخشد و تفرق? ما را به یکپارچگى بدل کند.
اى خداباوران، اگر ما در هم? ساحتهاى وجودى و ابعاد حیات خویش، در خانه و بازار، محل کار و عبادت و در هم? عرصه ها اندیش? دینى و تعالیم آن را تجربه کنیم، اگر حصار زندان را ببینیم و احساسات دینیمان را که در معابد زندانى شده است، آزاد کنیم و اجازه دهیم دین به زندگى اجتماعی ما وارد شود و بایدها و نبایدها را تحقق بخشد و تأثیر بگذارد و جهت دهد، اگر به دین فرصتِ حضور و ظهور دهیم و اگر آن را محدود و کمرنگ نگردانیم و در عزلت و انزوا زندانى نکنیم، در آن صورت آثار و برکات این ثروت عظیم را در زندگانى و در ساختن تمدن خویش خواهیم یافت.
برادران، روز? ماه رمضان و سایر عبادات و شعایر دین فقط فعالیتهاى جسمى نیستند، بلکه هم? اینها اعمالىاند که از عقل و قلب سرچشمه مى گیرند و در قالب حس مى ریزند و با آن همراه مى شوند. از همین رو، هرگاه این اعمالْ بدون مشارکت و حضور قلب و عقل صورت گیرد، بى روح، بى هدف، و عادت مى شوند: آدمی را سرگرم میکند، اما تأثیرى نمى بخشد.
در تجربهای جدید، در این ماه مبارک و در فریض? روزه دارى باید عقل و قلب خویش را با بدنهایمان به کار بگیریم. بر ماست که بیندیشیم و تأمّل کنیم. باید محبت بورزیم و به فکر دیگران باشیم. باید محبت و تأمل را در روز? خود وارد کنیم. آرى، چنان که پیامبر اکرم میگوید: «یک ساعت تفکر از شصت سال عبادت برتر است.»[51] امام صادق (ع) در جاى دیگر فرمود: «آیا دین جز محبت است؟»[52] این روز? زنده، مای? نجات از آتش است[53] و یکى از ارکان اسلام به شمار مى آید. چنین روزه اى ضیافت خداوند است و گرامیداشت انسان. این است شأن انسان و قَدْر او.
رمضانْ فقط با این اوصافْ رمضانى است که فضایى ایجاد مى کند تا انسانى عزتمند و سرفراز پرورش یابد که فاتح مکه باشد و پیروزِ جنگ بدر و سازند? تاریخ. این است رمضانى که ماه انس است و هنگام احساس آلام همنوعان، موسم به فراموشىسپردن کینه ها و الفت جامعه، وحدت کلمه و نزدیکى قلبها و برانگیختن دوبار? امت. روز? ماه مبارک، با این اوصاف، نخستین گام است براى ساختن امت و ساختن تاریخ.
این رمضان تمرینِ جهاد است و آمادگى براى جنگ و آغاز بازگشت به خدا؛ بازگشت به سرزمینِ مقدس خدا، قدس. این وعد? حق خداست. خدا خُلف وعده نمى کند و اوست که مى فرماید:
[51].?مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403قمری، ج 66، ص293.
[52].?ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسی، مجموع? ورام، چاپ اول: قم، مکتبة فقیه، 1410قمری، ج2، ص51.
[53].?مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403قمری، ج 66، ص 327.
موضوع: پیام ـ بیایید با نگاه واقعنگر و با شهادت و بصیرت دین خود را بازشناسی کنیم
مکان و تاریخ: بیروت.
مناسبت: حلول ماه مبارک رمضان.
منبع: دستنوشته؛ آرشیو مجلس اعلای شیعیان؛ روزنام? الحیاة بیروت، 21/10/1971.
این پیام تحت عنوان «روزه، تمرین جهاد است.» در کتاب ادیان در خدمت انسان درج شده است.
برادران مؤمن، بار دیگر ماه رمضان با شبهاى الهام بخش، روزهاى سراسر پند، فضاى معطر و خاطرات و درسهایش به ما روی آورده است، در حالى که انسان را به سوى قاطعیت و نظم و انضباط و استوارى فرا مى خوانَد.
بار دیگر روزه مى گیریم، شب زنده دارى مى کنیم و شعایر دینى را بزرگ مى داریم و، سرانجام، با شادمانى و خشنودى عید را با هم جشن مى گیریم، سپس به زندگى عادى باز مى آییم و به همین ترتیب، سالها، یکى پس از دیگرى مى آیند و یادها و خاطرات ما بیشتر و بیشتر مى شود. بیم آن مى رود که ماه رمضان به عادت بى روحى تبدیل شود که شعایرِ آن فقط عادتها و رسومى سرگرم کننده باشد و از هم? معانى اصلى و روح حقیقى خود تهى شود. با نگاهی گذرا درمى یابیم که این مصیبت، یعنى مصیبتى که روزه و رمضان به آن مبتلا شده اند، مصیبتى است که بر هم? عبادات و مناسک دینى سایه افکنده است. این بیمارى به عبادات و مراسم دیگر هم سرایت کرده و به اماکن مقدس، شعایر دینى و هم? رهنمودهاى آسمانى حمله ور شده است.
در لبنان، درد و اندوهْ مضاعف است؛ درد دین و تعالیم دینى. این فاجعه پس از آن رخ داد که به آموزه هاى آسمانى قالبهاى زمینى محدود و معین داده شد، همهچیز کمّى شد و براى آن اندازه گیرى و درجه بندى وضع گردید. ببینید آیا کارایىِ دین و تأثیر تعالیم آن را در زندگىِ خود از دست نداده ایم؟ آیا نقش راهبردى آن در هدایت انسان به پایان نرسیده است و به پاره اى آیینها، یادگارها و سرگرمیها تبدیل نشده است؟ شاید گمان مى رود اساساً دین متعلّق به روزگارى است که مشکلات و محنتهاى گوناگون سراسر زندگى انسان را فرا گرفته بود و آموزه هاى دینى نقش تقویت روحى و روحیهدادن و تسلىبخشیدن به چنان انسانى را داشت و امروز که بشر بر بسیارى از مشکلات چیره شده است، نقش دین و رهنمودهاى آن باید کمرنگ شود.
برادران مؤمن، پیش از آنکه این سؤالات را دیگران مطرح کنند و ما را آشفته و پریشان کند، لازم است خود به طرح آنها بپردازیم. البته، این پرسشها و پاسخ آنها مطرح شده است، ولى ما غفلت ورزیده و تجاهل کرده ایم. از آن سخن نگفته ایم تا با واقعیت تلخ روبه رو نشویم. درنتیجه، امروز با واقعیت صریح و برهن? آنها روبه رو شده ایم.
اى دین باوران، آیا در روز? ما آثارِ روزه و در نمازمان عروج و پرواز به ملکوت آسمانها را مى توان یافت؟ آیا در فطر و قربانْ جوهر و معانى این اعیاد را مى بینید؟ آیا هم? ما به شعایر دینى عمل مى کنیم و از
«هر یهودی یا صهیونیستی در هرجای دنیا نیروها و توانایی های خود، اعم از گفتاری و مالی و عملی و تبلیغاتی و فکری را در اختیار اسرائیل قرار می دهد. ما چگونه می توانیم فقط با تکیه بر توانایی های فردی مبارزه کنیم، در حالی که توانایی ها و نیروهای افراد محدود است. این توانایی ها و نیروهای امتهاست که بی انتهاست. چگونه می توانیم از کمک به دیگران دریغ کنیم و فقط به خود بیندیشیم و در عین حال آرزو داشته باشیم در جنگ هایمان پیروز شویم و کشورمان در برابر دشمنان خارجی و نیز دشمنان داخلی، یعنی نادانی و فقر و بیماری و گمراهی مصون بماند؟»
«برادران! ای جوانان شهر! خودتان و شهرتان را بسازید و بدانید که با این ساختن، به لبنان و جنوب و اسلام و مسیحیت و مذهب و هم? انسانیت خدمت می کنید. چه زیباست شعار این باشگاه و چه زیباست شعار پیشرفت، هنگامی که پیشرفت در ابعاد طبیعت و خودسازی باشد.»
