بیایند مؤسسات ما را ببینند و اگر بیایند ما را دلخوش میکنند و شیعیان لبنان را خوشحال میکنند. خدا میداند یک ایرانی که آنجا در مسجد میبینند، به قدری خوشحال میشوند، حس میکنند که بال و پر دارند، قدرت دارند، ریشه دارند، چون آنها نیم میلیون انسان در بین صد میلیون سنی هستند. وقتی ببینند در آن طرفهای مرز هم دوستانی دارند، از لحاظ روحی تقویت میشوند. من آرزو دارم که آقایان به آنجا بیایند و آنجا را ببینند و ما را تقویت بکنند و تجربهها را هم ببینند. میتوانیم محصل بپذیریم و مدرسه درست کنیم، میتوانیم مجله درست کنیم، میتوانیم کار کنیم و میتوانیم همکاری کنیم. همچنانکه میشود در اینجا و یا در عراق یا در مشهد فعالیتهای خیر و کارهای اصلاحی کرد، میشود در لبنان هم کرد و اثرش هم خیلی زیاد است چون همانطور که عرض کردم، چهارسوق دنیاست و از علمای اعلام و خطبای عزیز و گرامی هم خواهش میکنم ما را راهنمایی کنند رسیدگی کنند، بیایند و بروند و ارتباط را حفظ کنیم، برای اینکه اگر ما آنجا جدا بیفتیم اقلیت هستیم، تنهاییم، کوچکیم و در خطریم، ولی اگر وابستگی خودمان را حفظ کنیم، قدرت بیشتری داریم و میتوانیم خدمت کنیم. میتوانیم به اینجا هم خدمت کنیم، برای اینکه از آنجا خیلی آسانتر است که شما یک نفر را به آرژانتین یا برزیل به عنوان مبلّغ بفرستید، از آنجا خیلی راحتتر میشود فرستاد در حالی که از اینجاها سخت میشود این کار را انجام داد. بنده به سخنانم پایان میدهم و به حرمت این شب مبارک و این مکان مبارک و این جلس? مبارک، از خداوند متعال درخواست میکنیم که ما را خدمتگزار اسلام و اهلبیت قرار بدهد. ما را خدمتگزار حضرت ولی عصر قرار بدهد و نیت ما را پاک و عمل ما را مسدد و محکم قرار بدهد. خودش به ما الهام کند که کار بهتری کنیم. وضع روحانیت را درهرجایی که هستند، صحیح و با عزت و متحدالکلمه قرار بدهد. و فرج حضرت امام زمان ما را هم برساند و مشکلات و گرفتاریهای مسلمانان را در جهان برطرف کند و به طور خاص، ای شیعیان مرتضی علی از شما خواهش میکنم که به این دعا پاسخ بدهید یادتان باشد که شما فرزندان و پیروان آن امامی هستید که بعد از اینکه یهود در مدینه خیانت کردند به امر پیغمبر، مولا در یک روز نهصد نفر از آنها را گردن زد، شما باید به وضع شیعیان و مسلمانان جهان در مقابل یهود، در مقابل اسرائیل علاقهمند باشید. نمیگویم کسی علیه یهود اقدام کند، اسرائیل دولتی متجاوز و جانی و مزاحم و طماع است. نباید بهشان کمک کرد. از خدا بخواهید که خداوند پرچم اسلام را در بیت المقدس که قبل? دوم مسلمانان و حرم سوم مسلمانان و رمز جهانی شدن و خلود اسلام است، پرچم اسلام برافرازد. و ما را توفیق بدهد که در راه جهاد و احقاق کلم? توحید و نشر تعالیم اسلام و تعمیق و توسع? افکار اهلبیت عصمت و طهارت و خدمتگزاری این مذهب موفق بدارد.
از آقایان بسیار تشکر میکنم، آقای عمادزاده، خداوند انشاءالله این مؤسسه را همیشه مرکز نشر نور و خدمت حضرت اباعبدالله قرار بدهد. از علمای بزرگ و خطبا که در شب عید وقتشان را صرف کردند و تشریف آوردند و به عرایض بنده گوش دادند، تشکر میکنم. آقایان، بنده سربازی هستم که در خط اوّل جبهه مشغولم. مطمئن باشید بیش از پنج?شش سال جان من در کفم بوده است. البته کار خیلی شده است، ولی فداکاری هم خیلی شده
آیا شما میگویید وحی برای علی(ع) بوده است و به پیامبر نازل شده؟ خیر. به چه دلیل؟ گفتم من حاضر هستم خرج شما را بدهم و شما را به یک دهات ببرم، در ایران، عراق، لبنان، و مناطق شیعه. از هر بچهای بپرسی، میگوید الله ربی محمد نبیی علی امامی. شما میگویید علی(ع) از تمام اصحاب پیغمبر افضل است؟ گفتم بله، مگر این کفر است؟ اتفاقاً آقای باغوری -?خدا إِنشاءالله سلامتش بدارد- یکی از علمای بزرگ سنی که از دوستان اهلبیت است، گفت وانا اشهد ان علیاً افضل الصحابة. گفتم اسلام برحسب تفسیر قرآن الایمان بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الاخر. این اسلام است. کسی که علی(ع) را قبول دارد که کافر نمیشود. چرا ما را دور میکنید. هزار سال با ما مبارزه کردید، چه نتیجهای گرفتید؟ از بین رفتیم؟ میلیونها شیعه داریم، میلیونها کتاب داریم، میلیونها مؤسسات دینی داریم. این پرده را بردارید، از ما استفاده کنید، و ما را طرد نکنید، ما را تکفیر نکنید، بگذارید با هم همکاری کنیم. در مجلهای به نام روزالیوسف و مجلهای به نام الاذاعة و التلویزیون مقالاتی نوشته شد که در حدود ??? یا ??? هزار عدد در دست خودشان منتشر میشود. در سفری در مراکش بودیم، وقت عاشورا بود. عاشورا در مراکش مفهوم مبهمی دارد. از علاقهمندان به اهلبیت هستند، اما نمیدانند عاشورا چیست، چون بنی امیه هم در زمان اندلس آنجا بودهاند. یک دسته شب عاشورا آتش روشن میکنند و جارو در خانه نمیبرند و بعضی از قبایل گریه میکنند. بعضی از قبایل جسارت است، سر گوسفند را سر چوب میگذارند. بعضی از قبایل شیرینی میدهند. معلوم نیست چه خبر است و چرا. خداوند فرصت داد و بنده در تلویزیون شرح دادم که عاشورا چه روزی است. پسر پیغمبر برای مبارزه با ظلم خروج کرد و کشته شد. به نام امام حسین(ع) این روز زنده است. مردم زمانی که حقیقت را بفهمند، خوشحال میشوند. مردم همه کینه که ندارند، دلشان میخواهد حرف را بفهمند. این جور کارها هم اقدام شد برای خاطر اینکه آن صورت زشتی که متأسفانه از ما در دلها هست، تصحیح شود، هنوز هم خیلی کار داریم تا بتوانیم این مسئله را درست کنیم. خوشبختانه فرصتی پیش آمده، رئیسجمهور مصر مردی است سیّد و علاقهمند، البته شیعه نیست، ولی علاقهمند است و میشود از فرصت استفاده کرد، ما امیدواریم خداوند نصرتشان بدهد بر یهود که دشمنان مسلمانها و دشمنان خدا و دشمنان انسانیت هستند، بشود از وجودش استفاده کرد، از وجود سوریه و علویینی که الان حکومت را دارند، بشود استفاده کرد. و همچنین آرزوهایی دور و دراز در سر داریم، «گر بماندیم باز بردوزیم، جامهای کز فراق چاک شده / ور بمردیم عذر ما بپذیر، ای بسا آرزو که خاک شده.»
بنده نمیتوانم این مطالب را در یک منبر عرض کنم، یادم میرود، فراموش میکنم و شما را هم خسته نمیکنم. فقط آنچه آرزو دارم، این است که شیعیان ایران، ایرانی که مادر شیعیان جهان است، و پدر شیعیان جهان است، ایران است که نجف را حفظ کرده است، ایران است که مشاهد مشرفه و مقام حضرت زینب(س) را در شام آباد کرده است، ایران است که هر گوشهای که بویی از تشیع بیاید حمایت میکند، جبل عامل را هم از نظر دور نداشته باشد.آنجا هم جزئی از شماست. اگر آقایان آن سمت آمدند یا به مکه رفتند یا به فرنگ رفتند، فرقی ندارد، لبنان هم سر راه مکه است و هم سر راه فرنگ.
بالایی ندارند، همهاش تبلیغات است؛ تبلیغات دروغ - امیدوارم بتوانیم بیمارستانی به وجود آوریم که بیماران را معالجه کنیم و دانشکد? پزشکی هم در کنارش به وجود بیاوریم. ما آرزو داریم که بتوانیم مجلهای ایجاد کنیم که از نظر ایدئولوژی جوانانمان را در اروپا و آفریقا و آمریکا تأمین کند و بتوانیم مرکز معلومات و کنگره و دبیرخانه برای شیعیان ایجاد کنیم.
ما میتوانیم افکار غلطی را که در ذهن مسلمانان دنیا از شیعیان هست، تصحیح کنیم. بنده به مصر رفتم و در کنگر? مجمع بحوث اسلامی سخنرانی کردم و دیدند ما هم حرفهای خوب خوب میزنیم و ما هم مسلمان هستیم و ما هم از مبانی اسلام خبر داریم. سخنرانان درج? اوّل آنجا بودند؛ محمد غزالی و شیخ ازهر و … صحبت کردند. به ما هم گفتند راجع به هجرت پیغمبر صحبت کنیم و زمانی که صحبت کردیم، دیدند که خوب است. یک بار ما را به جبه? جنگ در شهر سوئز بردند که کانال سوئز به این نام خوانده میشود. تمام علمای مسلمان بودند. وقتی که نماز جمعه را خواندیم، البته زمانی که علمای مسلمان جمع میشوند نمایند? فلسطین پیشنماز میشود، به اعتبار اینکه مسلمانهای دنیا به فلسطین عاطف? مخصوصی دارند. نماز جمعه را خواند و بعد از نماز جمعه و خطبهها، در شهر سوئز، شهری که یک نفر زنده در آن نمانده، شهر خراب، شهر خالی از مردم، تمام خانهها، مسجدها، تمام مدرسهها جز ارتشی و جز نظامی و جز بوی جنگ، چیز دیگری نیست، نظامیهای جوان نماز جماعت میخواندند واقعاً آدم منقلب میشد. بعد از نماز، یکی از افسران پیر آنها بلند شد و گفت ما به نصیحتهای شما احتیاج فراوان داریم و باید هم? هیئتهای نمایندگی صحبت کنند. نمایند? افغانستان و پاکستان و هند و مالزی و چین و روسیه و آمریکا - آنجا هم مسلمان هست - صحبت کردند. گفتند نمایند? لبنان، نماینده شیعیان لبنان هم صحبت کند و من هم صحبت کردم. ما این مکانها را مکان مبارزه میدانیم و خداوند عنایت کرد و بنده شروع کردم به صحبت کردن که یهودیها مردم دنیا را به دو قسمت تقسیم کردند و خودشان را دوستان و اقوام خدا میدانند و دیگران را درج? دو میدانند. شماها که اینجا مبارزه میکنید، از هم? مسلمانان و از هم? بشر دفاع میکنید. ناگهان وسط صحبتهایم متوجه شدم که این روحانیونی که هستند، همه در حال گریه هستند و منقلب شدهاند و افسران و نظامیان شعار میدهند و یک وضعی شد و بهاصطلاح آقایان منبریان کربلا شد. بعد از آنکه حرفهایم تمام شد، نظامیان ریختند دور ما و ما را به خندقهایشان بردند و گفتند دست به این تفنگ و این توپ بزن و اینجا را مبارک کن، اینجا را فلان کن، عکس بگیرند… عجیب بود و میخواستند ما را آنجا نگه دارند و بالاخره صلح شد برای اینکه جمع? آینده بنده به آنجا بروم و نماز جمعه را بخوانم و خطبه را بخوانم که از رادیوی مصر پخش شد. وقتی که واقعاً سرمان در سرها میآید، ما که به مذهب خودمان معتقدیم، عقیده داریم افکار و عقایدمان و مواضعمان و اجتهادمان از همه جلوتر است، فقط باید حرفمان را بزنیم. توفیق پیدا کردم بنده در آنجا پنج سخنرانی در دانشگاههای مصر کردم. سخنرانیهای جالب. بعد از سخنرانی سؤال میکردند شما شیعه هستید؟ میگفتم بله. میگفتند آیا شما علی(ع) را خدا میدانید؟، خب آدم عصبانی میشود، ولی اگر عصبانی شود، نمیتواند حرفش را بزند. خیر، ما علی(ع) را خدا نمیدانیم.
کردن و تعدی کردن به جنوب لبنان شدند تا روزی که چند دِه را زدند و خیلی از مردم فرار کردند. مدتها به دولت تذکر میدادیم که جنوب لبنان، جبل عامل، را باید محافظت بکنی و این کار را نمیکرد. بنده از مردم تقاضا کردم که اعتصاب عمومی بکنند. روز سهشنبهای اعتصاب عمومی شد. تمام کشور، تمام دکانها، شیعه و سنی و مسیحی، دِه و شهر بسته شد. حتی فرودگاه و حتی بندرگاه و حتی دانشگاهها. یک دکان باز نبود. مجلس و دولت همان روز، مجبور شدند سازمانی به نام «مجلس جنوب» تأسیس کنند که شروع کرد به اسلحه دادن به مردم و تعلیمات نظامی دادن و مدرسه ساختن و جاده ساختن و برق کشیدن و اصلاح امور که نسبتاً بهتر شد. از نظر روحی مردم قوی شدند. حس میکنند که سری در سرها دارند. وقتی مرحوم آیتالله بروجردی –?رحمةالله علیه?- در ده سال پیش فوت شد، ما در صور مجلسی بسیار کوچک گرفتیم ولی مرحوم آیتالله حکیم که فوت شد، رادیوی لبنان اعلام عزای عمومی کرد. موسیقی تعطیل شد، پرچمها نیمه افراشته شد و رئیسجمهور و کلی? وزرا و سفرا آمدند که به شیعیان تسلیت بگویند. اینها از نظر روحی برای ما خیلی افتخارآمیز است که مورد احترام قرار بگیریم و همچنین چیزهای دیگری هم هست که مسائل تابع اینهاست. روز عید مولود، روز عید غدیر رئیس بیاید و احترام بکند و به مذهب احترام گذاشته شود. این کارها نسبتاً ما را قدری به راه انداخته و امیدمان را بیشتر کرده است و طمعمان را هم زیادتر کرده است. ما ملاحظه میکنیم که لبنان درحقیقت چارسوقی است، نمایشگاهی است، سرکوهی است که هر کاری در آنجا شود در جاهای دیگر بهتر انجام میشود. حوز? علمی? کوچکی بنده در صور دارم که ?? نفر محصل در آن هستند که ده یا دوازده نفر از آنها آفریقاییاند. آنقدر از آفریقا برای ما نامه میآید که ما میخواهیم بیاییم و در آنجا درس عربی بخوانیم و تربیت اسلامی پیدا کنیم. و واقعاً میشود در مدت چهار سال ما یک آفریقایی را اینجا بیاوریم و تربیت اسلامی کنیم و مبلّغی شیعه شود و او را بفرستیم. آقا تشریف داشتند در «معهد» و «معهد» ما را دیدهاند. در ظرف پنج سال شیخ اسحاق ابراهیم را فرستادهایم و به آنجا رفته و در غنا کار انجام میدهد. خیلی آسان در آفریقا و خیلی آسان در آمریکا و اروپا میشود فعالیت کرد، اگر ما بتوانیم اینها را اداره کنیم. چون میتوانیم آقازادهها و شاهزادههای آفریقا را بیاوریم و به آنها تعلیمات اسلامی بدهیم. ما امید داریم که بتوانیم این حوزه را در آینده توسعه دهیم و بتوانیم در آفریقا اثر فراوان بگذاریم. آفریقا در آینده مسیر دنیا را عوض میکند. چون تنها قار? خام و بکر است و هنوز از این کشور استفاده نشده است. الان مسیحیها هزاران هزار مبلّغ و هزاران هزار مؤسسه و هزاران درمانگاه و مدرسه برای تربیت مردم دارند. مسلمانان هم باید فعالیت کنند برای اینکه این مردمی که از جان و دل به اسلام علاقهمندند، به اسلام دعوت شوند. ما آرزو داریم که در آینده بتوانیم کارهای بیشتری بکنیم و امیدواریم که بتوانیم مریضخانهای در آنجا بسازیم برای شیعیان دنیا، که به جای اینکه برای معالجه بروند اسرائیل -که متأسفانه سبب سرشکستگی ماست آقایانی که برای معالجه میروند اسرائیل بدانند که با هر تومانی که به این کشور پول میدهند، یک تیر به قلب مسلمانان شیعه میزنند. جنوب لبنان که مورد تجاوز است و مردم آن کشته میشوند، شیعه هستند. و همهاش دروغ! چنین سطح علمی
الله» و «حی علی خیرالعمل» را بگوییم، آن هم از لبنان، مترقیترین کشور عربی. تمام مناسبتهای مذهبی از رادیو پخش میشود. هرچه بخواهیم بگوییم دعاهای حضرت امام زین العابدین(ع)، مدایح اهلبیت و قصاید دربار? اهلبیت و شئون اهلبیت. هرچه خواسته باشیم، رادیو در اختیار ماست. ماه رمضانها، در سحر یک ساعت به صبح مانده، بعد از اینکه گوینده اعلام میکند که برنام? صبح از رادیو لبنان، آیات «یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا.»[75] را کسی میخواند تا به آن آیهای میرسیم «ان لک فی النهار صبحاً طویلا.»[76] تا آنجا خوانده میشود. آمادگی شب انسان برای مجاهدات روزش را خداوند به پیغمبر دستور میدهد. بعد هم صدای مسجدی شنیده میشود که مردم در آنجا نماز به جا میآورند و بعد هم این آیه: «قُل یا عِبادِیَ الّذین اسرفوا علی أَنفُسِهِم لا تَقنُطوا مِن رحمةِ اللّهِ إِنّ اللّهَ یَغفرُ الذنوبَ جَمیعاً.» که دعوت مردم به توبه است و بعد هم دعایی از حضرت امام زین العابدین(ع) و یک تکه از تاریخ اسلام به سبک شیعه و بعد هم مناجات و بعد هم ده دقیقه تفسیر قرآن که خود بنده میگویم و بعد هم قرآن و بعد هم اذان صبح با اشهد ان علی ولی الله» و «حی علی خیر العمل». خدا میداند آنقدر این مسائل جالب بود که در تمام کشورهای عربی صبحها میشنیدند و حتی به قراری که حضرت آقای لنکرانی استاد بزرگوار بنده و همه میفرمودند، در عراق هم شنیده میشد و دلها خنک میشد و شیعهها از شنیدن این مسائل خیلی خوشوقت میشدند. از نظر معنوی راحت میشدند.
عاشورا را امسال برای اولین بار [در لبنان] تعطیل کردند. سابقاً عاشورا تعطیل نمیشد. روضه خوانده میشد در محیطهای شیعه ولی رسماً تعطیل نمیشد. حالا تعطیل میشود و بحث میشود روی این مسائل. ما به 147مدرسه از مدارس دولتی معلم میفرستیم که تعلیمات دینی بدهد. البته برایمان گران تمام میشود. شاید ماهیانه ??، 26هزار تومان خرج این کار میشود، ولی اگر این تعلیمات دینی را ندهیم بچههایمان را به عهد? کی بگذاریم؟ دولت مدارس را میسازد و ما معلم دینی میفرستیم که تربیت دینی کنند. در بعضی از مناطق روحانیان را فرستادهایم و در بعضی از کشورهای آفریقایی هم روحانی فرستادهایم. در پایتخت سنگال که کشوری است در آفریقای غربی که اسم پایتختش داکار است، یکی از علمای ما الان مشغول تبلیغات است. در غنا، کشوری که به نام ساحل طلا معروف است، یک جوان آفریقایی که فارغ التحصیل مدرسههای ماست به نام شیخ اسحاق ابراهیم، در آنجا مشغول فعالیتهای مذهبی است و همچنین در نظر داریم برای مناطق دیگر هم این اقدام را بکنیم.
شروع کردیم به آمارگیری دربار? موقوفات. خانههایی برای بیبضاعتها ساختیم. مدرسههایی برای یتیمها درست میکنیم. زمینه برای ساختمان یک دانشگاه آماده کردهایم. دانشکدهای به نام دانشکد? علوم اسلامی را هم امسال در بیروت تأسیس کردیم و همچنین مشغول این تلاشها و اقدامات از لحاظ دینی هستیم و ضمناً از نظر اجتماعی هم دیگر نمیگذاریم حقوق شیعه پایمال شود. وقتی حکم مسئولین داده میشود، از دولت میخواهیم که حق ما را بدهد. برنامههای رادیو را هم ما تنظیم میکنیم و همه را ما میدهیم. اتفاقی در جنوب لبنان افتاد که اسرائیلیها مشغول حمله
[75].?مزمل، 1-2.
[76].?مزمل، 7.
امور دینی ارتباط داشته باشد ممکن نیست بدون موافقت آن از مجلس[74] بگذرد. این اختیارات مذهبی این مجلس است. در کنار این دوازده نفر یک کمیت? اجرایی هم هست. یعنی پزشکان، مهندسین، تجار، مهاجرین، شهردارها، رؤسای مدارس و رؤسای جمعیتهای خیریه و اعضای هیئت مدیری? اتحادیههای کارگری و اتاق تجارت و نخبگان مردم هم جمع میشوند که در حدود هزار نفرند، و آنها هم دوازده نفر مدنی انتخاب میکنند که این دوازده نفر هم کمیت? اجرایی ما هستند. چون مجلس شیعیان نهتنها مسائل مذهبی مورد علاقهاش است که یک مقدار هم مسائل اجتماعی مورد علاقهاش است. به چه دلیل؟ چون لبنان از شانزده مذهب تشکیل میشود و یک حالت ائتلافی دارد. همانطور که آقای معزی هم گفتند، مثلاً ?? نماینده داریم، نوزده نفر آنها شیعه باشند. از دوازده وزیر دو نفر باید شیعه باشند. رئیس مجلس شورای ملی باید شیعه باشد. مثلاً از هشتاد تا مدیرکل، باید دوازده نفر شیعه باشند. از استاندارها چه قدر شیعه باشد، و همچنین باید دستگاهی باشد که از اینها مراقبت کند، بگوید آقا این نصیب ما کم است، حص? ما زیاد است، آن را بدهید، آن را ندهید، بودجه به این منطقه کم داده شده. این جنبه هم هست و یک جنب? اجتماعی هم داریم. نوزده نمایند? مجلس هم داریم که میشود ?? نفر. دوازده روحانی و دوازده مدنی و نوزده نماینده؛ میشوند ?? نفر که در مجلسی جمع میشوند و رئیس مجلس شیعیان را انتخاب میکنند. که او رئیس مذهب و گویند? رسمی است که با کمال تواضع و خداوند لیاقت بدهد، خود ارادتمند هستم. که دو معاون انتخاب میکنم. یکی روحانی، که مفتی منطقه بقاع و بعلبک است، آقای شیخ سلیمان یحفوفی و یک معاون مدنی، آقای دکتر عدنان حیدر که طبیب است و بیمارستان مفصلی دارد. دبیرکل این مجلس هم طبیب نفسانی است به نام دکتر احمد زروی و بقیه.
این مجلس تأسیس شد. وقتی که از جای صحیح، یعنی از جایی که باید شروع شود، شروع شد، خداوند عنایت کرد و توانستیم بهسرعت پیش برویم. هرچه مذاهب دیگر در ظرف دهها سال کسب کرده بودند، ما در مدت دو یا سه سال توانستیم همه را کسب کنیم. حالا بنده برای شما چندتا مثال عرض میکنم و امیدوارم که سبب خستگی خاطر آقایان نشده باشم. من حدود سه ربع است که صحبت میکنم و یک ربع دیگر هم حرف میزنم. طوری نیست که؟
به مجردی که این مجلس تشکیل شد، ما به عنوان یک مذهب بزرگ در لبنان به دولت گفتیم ای دولت، این رادیو و تلویزیون و خبرگزاریها و روزنامهها برای هم? ملت است یا برای بعضی از افراد است؟ گفتند برای هم? ملت. اگر برای همه ملت است حصه و نصیب ما را هم بدهید. از این جهت، یک روز جمعه از مسجد برادران سنی ما و یک روز جمعه از مساجد شیعیان نماز پخش میشود. نماز و اذان. در اذان هم «اشهد ان علی ولی الله» گفته میشود. «حی علی خیر العمل» گفته میشود. برای اولین بار در تمام کشورهای عربی و این چیزی است که امیدوارم ذخیرهای باشد برای آخرت ما و کفار? گناهان ما باشد که پیش اهلبیت روسفید باشیم که ما در کشورهای عربی، سرتاسر - در عراق که هشتاد درصد از عربهای آنجا شیعه هستند چنین چیزی نیست - توانستیم «اشهد أن علی ولی
[74].?پارلمان لبنان.
ندید، از کجا دیندار میشود؟ رفتم در مدرسهای و پرسیدم، دوازده امام را نمیدانستند، عید غدیر را نمیدانستند؛ عید قربان و عاشورا را نمیدانستند. اگر همچین مجلسی نباشد، این منطقههای دور و دراز که در لبنان است و شیعه هستند کسی برای آنها مبلّغ نمیفرستد. از این بالاتر، دهها هزار لبنانی شیعه در آفریقای غربی و در آمریکای شمالی و جنوبی و در لیبی و کانادا و استرالیا هستند. آنها در این منطقههای مسیحی اگر مبلّغ نداشته باشند، از بین میروند. چه دخترهای شیعه که با مسیحیها ازدواج کردند و مسیحی شدند! چه پسرهای شیعه که با دخترهای مسیحی در برزیل و آرژانتین و مکزیک و پرو ازدواج کردند و مسیحی شدند! همه از بین رفتند و به طور کلی این جسم شیعه در حال آب شدن است. مسئول این کارها کیست؟ گذشتگان ما در سختترین و بحرانیترین شرایط اسلام و تشیع را حفظ کردند، و حالا که به دست ما رسیده است، از دست برود؟ این درست نیست. گفتیم که ما هم باید تشکیلات داشته باشیم. البته این به ذهن خیلیها گران آمد. خیلی از مردمی که میدیدند بیتشکیلاتی شیعه محیط مناسبی برای صید آنهاست و مردم را دنبالشان میکشند و از ما استفاده میکنند، برایشان گران تمام شد. آنها هم ساکت ننشستند و شروع کردند به تهمت زدن و فحش دادن که این از ایران آمده است، این جاسوس است، این با پیمان مرکزی همدست است، این با اسرائیل همدست است، این با امریکا همدست است. یکی از آنها میگفت که این سیّد موسی بچه بوده، آمریکاییها او را بردهاند آنجا و در آمریکا تربیتش کردهاند و بعد او را فرستادهاند. یکی میگفت سیّد موسی برادری دارد که سفیر ایران در اسرائیل است. هرچه بخواهید تهمت زدند. تهمت مالی، تهمت اخلاقی، تهمت سیاسی. چهار پنج سال حتی بنده در خطر مرگ بودم. دو مرتبه یا سه مرتبه مورد سوءقصد قرار گرفتم. اینها بود و از آن طرف ?? درصد شیعیان مثل آتش به دنبال ما بودند و حرف ما را تأیید میکردند. هرچه میگفتیم میکردند.میگفتیم تعطیل کنید، میکردند، بیایید، میآمدند؛ تهمت میزدند، میریختند و هرچه میخواستیم تأیید میکردند. ما، هم از داخل مورد مبارزه قرار گرفتیم و هم از خارج. کشورهای عربی هم فکر میکردند که چه خبر است! چیزی آمده! پیش آمدی کرده! حتماً یک قصد سیاسی در میان است و گرفتار شدیم. با اینکه خدا شاهد است که مقصودی جز دین در پیش نبود. ولی به لطف خدا بعد از سه یا چهار سال مبارزه و خستگی فراوان، سازمانی به نام «المجلس الاسلامی الشیعی الاعلی» تأسیس شد. معنایش «مجلس اسلامی اعلای شیعیان» است. اسم اسلام را بردیم تا بگوییم ما هم مسلمان هستیم. اسلام در احتکار اهلسنت نیست. ما مسلمانتر از هر مسلمانی هستیم و باوفاتر به اسلام از هرکس دیگری هستیم. این مجلس تأسیس شد. شکل مجلس را برای آقایان تعریف کنم، اگر علاقه دارید بدانید. روحانیان شیعه در لبنان که حدود نود نفر هستند، جمع میشوند و دوازده نفر روحانی انتخاب میکنند. این دوازده نفر که اسمشان «المجلس الشرعی» است، کلی? برنامههای دینی مدارس، برنامههای دینی رادیو و تلویزیون و روزنامهها، مناسبتها و اعیاد مذهبی، تبلیغات دینی در مناطق مختلف لبنان و خارج لبنان، ادار? امور اوقاف و تنظیم شئون موقوفات و کلی? شئون مذهبی را به عهده دارد. و هر قانونی از مجلس[73] بگذرد، اگر به
[73].?پارلمان لبنان.
احترام میکنیم، برای این است که بهترین شاگردان پیغمبر است. و همینطور درسهایی در مدارس سنیها میدادم. مسیحیها هم دیدند که جوانانشان از دین بیرون میروند. دعوت به خدا مورد قبول همه است و آنها هم از ما دعوت میکردند، در دِیرها و مدرسههای تربیت کشیش، در ندوهها، در سالنهای سخنرانی، در دانشکدهها، دانشکد? امریکاییها، دانشکد? ژزوئیتها[67]، در همه جا به لطف خدا از بنده دعوت میکردند که صحبت کنم. رفتهرفته به وضع لبنان آشنا شدم و از وضع شیعیان لبنان و وضع اسفآور آنها خبر پیدا کردم و دیدم که وضع شیعیان بد است و مثل گوشت قربانی وسط افتاده است و هرکس که میتواند میرباید. فلان کشیش دِهی به نام خود در طرف بعلبک گرفته و مردم را به سمت مسیحیت تربیت میکند. فلان کس در دِهی به نام مجدل ترشیش از طرف سنیها مسجدی ساخته است و مردم را با فقه حنفی آشنا میکند. در مدرسهها فلان جوان شیعه، مسیحی شده است، فلان جوان شیعه دیگر حاضر نیست نسبت به تولی و تبری اقدامی کند. دیدیم وضع بد است. بنده هم هرچه قدر بدوم، در یک سال بنده - که از لطف خدا ماشین هم دارم - صد هزار کیلومتر راه میرفتم. ولی دیدم یک نفر به جایی نمیرسد. دیگران چه کردند؟ دیگران سازمان منظمی برای روحانیت خود دارند. یعنی شانزده مذهب مختلف، پانزده تشکیلات مذهبی منظم در داخل کشورشان دارند. ما هم در اسلام مأموریم به تنظیم. خداوند در قرآن کریم در سور? الرحمن میفرماید: «وَالسَّماء رَفَعها و وَضع المیزان.»[68] خدا آسمان را برافراشت و ترازو گذاشت. خدا کجا ترازو گذاشته است؟ «ترازو گذاشت»، کنایه از منظم بودن، دقیق بودن و موزون بودن همهچیز است. در آی? دیگر هست «قَد جَعَل اللّهِ کلِّ شَئ قَدراً.»[69] «وَ اِن مِن شَیءٍ اِلّا عِندَنا خَزَائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ الّا بِقَدَرٍ مَعلُومٍ.»[70] همهچیز در عالم حساب دارد. «الشَّمسُ وَ القَمَرُ بِحُسبان.» هر ذرهای، هرموجی، هر آبی، هر گردی، هر خاکی، همهچیز در دنیا حساب دارد. قرآن که میگوید «وَالسَّماءَ رَفَعَها وَ وَضع المیزانَ.»[71]، فوراً میگوید: «اَلّا تَطغَوُا فی المیزانِ وَاقیمُوا الوَزنَ بِالقِسطِ وَلا تُخسِرُوا المیزان.»[72] ای بشر! این دنیا، دنیای منظم است و شلوغکاری به کار نمیخورد. اگر کسی بخواهد در این دنیا پیروز باشد، باید روی میزان حرکت کند، منظم و دقیق باشد وگرنه فراموش میشود و نابود میشود و هم? کارهایش هم از بین میرود. کار منظم، کار روی حساب، درست میشود. این ستونها و سقفها در این حسینی? زیبا اگر روی حساب نبود، الان این سقفها پایین میریخت. این سقف میماند، چون روی حساب است، کاری که روی حساب نیست، هیچ نتیجهای ندارد، یا مقداری نتیجه دارد و از بین میرود. هم? مذاهب منظم هستند، چرا ما منظم نباشیم؟ گفتیم آقایان ما هم باید منظم باشیم. ما هم به یک سازمان مرکزی احتیاج داریم. برای اینکه اگر این سازمان مرکزی نباشد، بچههامان در مدرسه تعلیمات دینی نمیبینند. بچهای که در مدرسه تعلیمات دینی ندید، در خانه هم تعلیمات دینی ندید، در کوچه هم تعلیمات دینی
[67].?یسوعیان.
[68].?الرحمان،7.
[69].?طلاق، 3.
[70].?حجر، 21.
[71].?الرحمان، 5.
[72].?الرحمان، 8-9.
و قبر حضرت زینب(س) را همانطور زیارت میکنند که ما قبرحضرت امام حسین(ع) را زیارت میکنیم و زمانی که میخواهند از حرم بیرون بیایند، عقب عقب میآیند و پشتشان را به حرم نمیکنند. با این همه علاقهای که به اهلبیت دارند، شیعه که بگویی، حالتی به آنها دست میدهد. برای اینکه نمیداند شیعه هیچ معنایی جز پیروی از اهلبیت ندارد. این وضع داخلی و آن هم وضع خارجی. اقداماتی هم شده، ولی هنوز آن اقدامات آن طور که لازم است، انجام نشده است.
خداوند عنایت کرد به بنده بعد از وفات مرحوم آیت الله آقای آسید عبدالحسین شرفالدین که در شهر صور بودند و وفات کردند. ایشان یک سال قبل از فوتشان اتفاقاً بنده را دیدند. چون نسبتی داریم، به دیدارشان رفتم و دستشان را بوسیدم و یک هفته پیش ایشان بودم و ایشان خوشش آمد و اظهار محبت کرد و گویا در مرض مرگش به مردم صور گفته بود که اگر توانستید فلان کس را بیاورید، بیاورید. یکیدو سال گذشت، هستند علمای بسیاری از لبنان در لبنان هم علمای بزرگی هستند که خواستند به آنجا بروند و اهل صور راضی نشدند و بالاخره به عنوان تجربه بنده رفتم و ماندم. در آن شهر فعالیتهایی کردیم. به مردم میگفتیم که دین همچنان که برای اصلاح شئون آخرت و اصلاح روابط بین انسان و خدا خوب است، برای بهتر زندگی کردن هم هست. شئون زندگی مردم را هم معالجه میکند. راهحل مشکلات مردم هم هست. راجع به این موضوع خیلی بحث کردیم. ضمناً به کارهای فقرا و بیماران و مستمندان هم اظهارعلاقهای نشان میدادیم. مثلاً با گدایی مبارزه کردیم و گدایی را در آن منطقه برانداختیم؛ چون اغلب گدایان شیعه بودند و دستشان را پیش دیگران دراز میکردند. به فقیر واقعی رسیدگی کردیم و برایش حقوقی معین کردیم و بعد هم به مردم گفتیم ای مردم اینهایی که شما به آنها کمک میکنید، فقیر نیستند. اگر فقیری هم شناختید به ما بگویید، ما وضع او را اداره میکنیم. اگر هم میخواهید صدقه دهید و دفع بلا بکنید یا به ما بدهید و یا در صندوق صدقات بیندازید. در ظرف دو هفته گدایی به کلی از بین رفت. بعد، مدرسهای حرفهای[66] ساختیم که جناب آقای معز، نامی از آن بردند که در آنجا حرفههای مختلف آموزش داده میشود؛ دارالایتام است. این مدرسه هم برای معالج? فقر به وجود آمد. مدرسهای برای تربیت دختران به وجود آمد که دختران، با حجاب در ظرف یک سال خیاطی، و طباخی، برودری دوزی، کارهای دستی و کمکهای اولیه که به مریض میشود و کلی? شئون مادری را به علاو? تعلیمات دینی را میآموختند و آموزش میدادیم. مدرسه پرستاری درست کردیم که پرستار متدین درست کند. این جور کارها مردم را خیلی تشویق و علاقهمند کرد. از طرف دیگر، نوع تبلیغات دینی بنده، به لطف خدا و به برکات اهلبیت مورد قبول هم? مذاهب قرار گرفت. همان طور که ما از بیدینی و نارضایتی مردم و بهخصوص طبق? جوان نگران هستیم، سنیها و مسیحیها هم نگران هستند. هیچ فراموش نمیکنم در شبی رئیسالوزرای وقت که سنی بود، و الان هم رئیس الوزراست به من گفت اگر جوانان شیعه را برای خاطر علی(ع)، به طرف اسلام دعوت میکنی، جوانان سنی را هم به طرف اسلام دعوت کن، برای خاطر محمد - صلی الله علیه و آله وسلم. - گفتم ما خدمتگزار محمد(ص) هستیم. اگر علی(ع) را هم
[66].?مدرس? فنیحرفهای جبل عامل.
منطق??جزین. دِههایی نام ببریم که پنجاه سال پیش شیعه بودهاند و حال سنیاند؛ مثل دِهی به نام کفریّا در شمال طرابلس. میشود دِههایی را نام ببریم که وضع دینیشان درست نبوده است. بنده خودم در دِهی به نام کفرحونه برای نماز میت شرکت کردم و در آن دِه دیدم در تشییع جنازه در جلو جنازه یک ارکستر موسیقی هست، روی تابوت عکس صلیب هست و وقتی که خواستند دفن کنند، به ذهنم آمد که مبادا دفنشان غلط باشد و رفتم مردم را پس زدم و دیدم میت را قفا خواباندهاند. پشت یق? گورکن را گرفتم و کشیدمش بیرون و پرتش کردم و خودم وارد قبر شدم و خودم او را دفن کردم. و در تمام این مدت گریه میکردم که این چه وضعی است! کی مسئول است و کی باید این مشکلات را معالجه کند؟ این وضع در اثر آن گرفتاریها وعقبافتادگیها و حرمان هشتصدساله پیش آمده بود. یک موضوع را هم باید بیفزایم که شیعیان به طور کلی در کشورهای اسلامی مورد تجاوز و مبارز? طولانی قرار گرفتهاند. علتش هم واضح است: شیعیان ولایت را رکنی از مذهب میدانند. حدیث مستفیض میفرماید که: «وما نودی بشیء مثل ما نودی بالولای?.» ولایت متابعت و سعی و تلاش برای حکومت حق است که در امیرالمؤمنین -?سلام الله علیها?- متجلی بود و بعد هم ائم? معصومین و هرکس که در این خط قدم بردارد. به این دلیل، شیعیان، حکام و خلفای بنی امیه و بنی عباس و غیره را حکام جور میدانستند و از آنها به «ظلمه» تعبیر میکردند، همکاری با آنها را حرام میدانستند و قلم دادن دستشان را جرم میشمردند. حتی صفوان جمال که آرزو میکند خلیفه باقی باشد تا زمانی که شترهایش برگردند و پول از دولت بگیرد، همین مقدار هم مورد تصویب و علاق? حضرت قرار نگرفته است. بنابراین، شیعیان از نظر عقیده یک عنصر خطرناک برای حکام در زمان گذشته شناخته میشدند. حکام هم ساکت نبودند و با اینها مبارزه میکردند، میکشتند و از دهاتشان کوچشان میدادند. دهها هزار شیعه را از کوفه به لبنان و مصر و جاهای دیگر تبعید کردند. بنی مخزوم را به شمال خراسان تبعید کردند اشعریها را به قم تبعید کردند، جعافره را به مصر تبعید کردند، حمادیه ودندشیه و شمص و اینها را به لبنان تبعید کردند. مبارزههای عجیب و غریب با شیعه میکردند. گذشته از این مبارزههای حاد، مبارز? تبلیغاتی میکردند. یعنی تهمتهایی را به شیعه میچسباندند که اینها مخالفاند، اینها رافضیاند، علی را خدا میدانند و وحی الهی را از آن علی میدانند و زمانی که ما در آخر نماز «الله اکبر» میگوییم، میگوییم «خان الامین» یعنی جبرائیل خیانت کرد و به جای اینکه وحی را به علی(ع) نازل کند، به حضرت رسول اکرم نازل کرد و البته ما روحمان هم از این مسائل خبر ندارد. از نظر سیاسی، تهمتهای زیادی زده شد برای اینکه شیعیان را بدنام کنند تا کسی رغبت نکند با ما تماس داشته باشد. این است که واقعاً مردم تقصیر نداشتند. رهبران سیاسی و علمای سوء در این مدت این کارها را انجام دادند. بنابراین، در کشورهای عربی و در هرکجا که بروید میبینید نسبت به شیعه نظر شک و تردیدی دارند، چون نمیشناسند. و در لبنان هم همان وضعی که عرض کردم بوده است. میبینیم مصریان آنقدر به اهلبیت علاقهمندند که قسمشان تمام به اهلبیت است و از حضرت امیر به ابوالحسنین تعبیر میکنند و قسم میخورند. پیغمبر را جد السبطین مینامند. قبر امام حسین(ع) را که قبری هست که میگویند رأس الحسین(ع) آنجاست
