و حتی آه بر لب نمی‏آوریم. ما این‌گونه نام و یاد حسین را گرامی می‏داریم.
در این سال ما در همه عالم و همه تاریخ این افتخار را داریم که برای نخستین بار در تاریخ حسینی خود، با عقل و جان و دست و مال و حیات خود، یاد حسین(ع) را گرامی داشتیم، نه با زبان تنها. ما زمان حماسه را گرامی می‏داریم. زمان آن کی می‏رسد؟ آن که این زمان را تعیین می‏کند، ما نیستیم. ما تنها آماده‏ایم. ستمگران‌اند که وقت آن را مشخص می‏��نند، زیرا اگر آنان خواهان صلح باشند، ما از آن استقبال می‏کنیم و اگر خواهان جنگ باشند نیز آماده‏ایم. ما سر فرو نمی‏آوریم و فرار نمی‏کنیم. تجهیزاتی هم نداریم جز دستانمان و سنگ‏ها و تفنگ‏های کوچک و کودکان و محله‏های ساده. هرچند میان امکانات ما و آنان، برابری و توازن وجود ندارد، ولی این نابرابری بیشتر از نابرابری میان سپاه امام حسین(ع) و سپاه عمربن‌سعد نیست. سپاه امام چند نفر بودند؟ هفتاد و دو نفر [...][296]

[296]. متأسفانه بقیه سخنرانی بر روی نوار نیست.

می‏ایستیم و می‏جنگیم و از کودکان و اهداف و حقوق خود بی‏باکانه دفاع می‏کنیم.
شبهه‏اندازی و تفرقه‏افکنی بس است. تقسیم‏بندی مردم و حیله‏گری و تبلیغات گمراه‏کننده کافی است. مردم حی‏‌الغوارنـه چه کرده‏اند که سزاوار آوارگی و اسارت باشند؟ چه کرده‏اند؟ آیا در میان آنان برخی تیراندازی کرده‏اند؟ همه مردم در همه‌جا تیراندازی کرده‏اند. جوانان چه کرده‏اند که می‌بایست دستانشان را بر روی سرهایشان قرار می‌دادند؟ همه این‌ها برای خوار کردن و ترساندن و اثبات برتری نژادی است، همان‌گونه که یهود چنین می‏کند. ولی یهود از اینکه خود را ملت برگزیده خدا خواندند، چه سودی بردند؟ غیر از بحران و نابسامانی و محنت همیشگی خود و ملت یهود و عرب؟ آیا اکنون قرار است با چشمان خود شاهد شکل‏گیری اسرائیلی جدید در این منطقه باشیم؟ اسرائیلی مسیحی؟ هرگز، اگر یک قطره از خون ما باقی باشد، نمی‏گذاریم اسرائیل دومی در سرزمین ما به وجود آید، هر کاری هم می‌خواهند بکنند. ما برتر دانستن برخی بر دیگران را نمی‏پذیریم. همه مردم مانند دندانه‌های شانه با یکدیگر برابرند. نه می‏خواهیم بر کسی برتری داشته باشیم و نه کسی بر ما برتری داشته باشد. سه نفر از آنان اسیر می‏شوند و آنان در مقابل، 130 نفر یا نود نفر یا سی نفر را در منطقه کحاله اسیر می‏کنند؛ یعنی در برابر هریک نفر، ده نفر. این تفکر صهیونیستی است. این تفکر نازی‌هاست. این تفکر فاشیستی است. این تفکر برتری‏جویانه است که مردم را تقسیم‏بندی می‏کند: برخی بالاتر از دیگران و برخی پایین‏تر. این تفکر مردود است. چه خواهید کرد؟ ما را عذاب می‏کنید؟ تاریخ ما و عاشورای ما و احترام ما به حسین(ع) تأکید می‏کند که ما دنباله‏رو همین راهیم و این چیز جدیدی نیست که مردم را می‏کُشید و آزار می‏دهید و می‏ربایید و خانه مردم غیر‌نظامی را خراب می‏کنید. این‌ها در تاریخ ما تازگی ندارد. امام حسین(ع) کشته شد، فرزند شیرخوارش کشته شد، زنان او اسیر شدند، خیمه‏گاه او به آتش کشیده شد. حال اگر خانه‏های ما نیز سوزانده شود، تسلیم نمی‏شویم و سر فرو نمی‏آوریم. حسین این را به ما آموخت و زنده نگه داشتن یاد عاشورا یعنی همین.
دست ما برای تفاهم و آشتی دراز است، ولی اگر خواهان جنگ هستند، ما نیز آماده‏ایم. حسین(ع) تا آخرین لحظه نصیحت و خیرخواهی می‏کرد و از جنگ پرهیز می‌کرد، ولی وقتی آنان بر جنگ پا فشردند، گفت: من آماده‏ام، هیچ مانعی وجود ندارد. ما نیز حسین را بزرگ و عزیز می‏شماریم و افتخار ماست که او را عزیز بشماریم و در راه او حرکت کنیم. اگر آنان جنگ می‏خواهند، ما آماده‏ایم و اگر هم خواهان صلح و آشتی هستند، ما آماده‏ایم. ما به دنبال برتری‏جویی و فساد در زمین نیستیم و سرانجامِ نیک از آنِ تقواپیشگان است. معنای بزرگداشت یاد حسین این است.
ای حسینیان، ای کسانی که برای بزرگداشت نام و یاد حسین گرد آمده‏اید، زمان روز عاشوراست و مکان حسینیه است؛ یعنی دو دریچه به‌سوی یاد حسین(ع) در برابر ما گشوده است. در این سال هیچ شهری در جهان، حتی کربلا که قتلگاه و قبر امام حسین(ع) است، مانند لبنان، این مناسبت را گرامی نداشته‌اند و نمی‏توانند داشته باشند. بزرگداشت این مناسبت در اوضاع و احوال ما با اجتماع کردن نیست، بلکه با دادن شهید است؛ شهیدانی که یکی پس از دیگری بر زمین می‏افتند و ما بر آنان نماز می‏خوانیم و یادشان را گرامی می‏داریم. ما ایستاده‏ایم. مهاجرت یا فرار نمی‏کنیم و زنان و کودکانمان را رها نمی‏کنیم

مسئله فلسطیـن مسئله‌ای برحـق اسـت و خطـر اسـرائیل تنها فلسطین را تهدید نمی‏کند، بلکه لبنان را و هر انسانی را تهدید می‌کند. اسرائیل شر مطلق است و، از این‌ رو، هرکس در برابر آن بایستد، خیر مطلق است. ما از آنان دفاع می‏کنیم و هرگز از آنان چیزی نمی‏خواهیم، جز اینکه در کنار حق بایستیم. همان‌گونه که حسین(ع) 1400 سال پیش گفت: «آیا نمی‏بینید که به حق عمل نمی‏شود و از باطل پرهیز نمی‌شود؟» ما برای ساختن وطنی یک‌پارچه و عدالت‏خواه و حق‏طلب و در راه دفاع از وطن و پاسداری از مقاومت فلسطین می‏ایستیم و آنان را رها نمی‏کنیم و از وطن خود دست برنمی‏داریم و تجزیه آن را نمی‏پذیریم.
ما از چه رنج می‏بریم؟ آیا می‏خواهید ما را عذاب دهید؟ پیش از این نیز اجداد شما، شمر و یزید و ابن‌زیاد، حسین و فرزندان حسین را عذاب دادند. در تاریخ این مسئله تازه‏ای نیست که بندگان شیطان و دنباله‏روان استعمار، حق‏طلبان و مستضعفان را عذاب دهند. ولی ما همواره تحمل می‏کردیم و این آیه شریفه را می‏خواندیم: « ﴿ وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّـة وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ .»[293]
اجداد آنان فرعون است. قرآن کریم آنان را فرعون خوانده است. «فرعون» یعنی چه؟ هر طغیانگر ستمگری فرعون است: « ﴿ إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الأرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیعاً .»[294] همچنان‌که آنان نیز ما را در این سرزمین دسته‌دسته و گروه‌گروه ساختند: « ﴿ یسْتَضْعِفُ طَائِفَة مِّنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَیسْتَحْیی نِسَاءهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ .»[295] قرآن سپس می‏گوید: « ﴿ وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّـة وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ
ایستادگی ما در برابر ظلم و ستم چیز تازه‏ای در تاریخ نیست. و اینک ما عاشورا را گرامی می‏داریم. عاشورا و یاد عاشورا و عزاداری‏های عاشورا پدیده‏هایی نیستند که یک‌باره ظهور یافته باشند. از زمانی‌که ما بودیم و از زمانی‌که مذهب ما وجود داشت، عاشورا را گرامی می‏داشتیم و می‏گفتیم: «السلام علیک یا ابا عبداللّه.» می‏گفتیم: «یا لیتنا کنا معک.» (کاش ما با تو بودیم.) ما می‏دانیم حسین(ع) چه سختی‏ها و مصیبت‏هایی کشیده است. هر روز درباره این مصیبت‏ها می‏شنویم؛ درباره کشته شدن او و فرزندانش و کشته شدن کودک شیرخوارش، تشنگی، اسارت، هجوم لشکریان به خیمه‏گاه، جدا کردن سرها، آزارها، تاختن اسب‏ها بر روی بدن‏های پاک شهدا. همه این‌ها در تاریخ آمده است. این‌ها الفبای تاریخ مذهب ماست. ای ستمگران، ای کاخ‏نشینان، ای جنایت‌کاران، با چه چیزی می‏خواهید ما را عذاب دهید و شکنجه کنید؟ با موشک‏باران غبیری و حی‏‌الغوارنـه و برج‌البراجنـه؟ این‌ها در تاریخ ما سابقه داشته است. ما در مقابل این سختی‏ها بسیار صبر پیشه کرده‏ایم، بسیار تحمل کرده‏ایم، بسیار ایستاده‏ایم و هیچ‌گاه عقب‏نشینی نکرده‌ایم و نخواهیم کرد. و هنگامی که موعد فرارسد، هیچ‌یک از ما شریف‌تر و بزرگ‌تر از حسین(ع) نیست. عمرمان طولانی‏تر از عمر حسین(ع) و خونمان رنگین‏تر و پاک‏تر از خون حسین(ع) نیست.

[293]. «و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.» (قصص،‌5)
[294]. «فرعون در آن سرزمین برتری جست و مردمش را فرقه‌فرقه ساخت.» (قصص،‌4)
[295]. «فرقه‌ای را زبون می‏��اشت و پسرانشان را می‌کشت و زنانشان را زنده می‏گذاشت که او از تبهکاران بود.» (قصص،‌4)

و رنج کشیدن و متهم شدن و اسیر شدن و گرسنگی و تشنگی و انواع سختی‌های دیگر وجود دارد.
ذکر گوشه‏ای از رنج‏ها و دردهای امام حسین(ع) و سـرور شهیدان و پسر دختر رسول‌خدا را شنیدید. چرا امام خود را به این رنج و مصیبت گرفتار کرد؟ می‏توانست در خانه خود محترم و ارجمند بنشیند. می‏توانست هرآنچه از لذت و بهره‏های دنیا می‏خواست، برای خود فراهم کند. ولی از این کار خودداری کرد و همه قیام خود را تنها در دو جمله خلاصه کرد: «ألا تَرَونَ الحَقَّ لایُعمَلُ بِهِ وَ الباطِلَ لایُتَناهَی عَنهُ، لِیرغَبَ المُؤمِنُ فِی لِقاءِ‌اللّهِ.» (آیا نمی‏بینید که به حق عمل نمی‏شود و از باطل پرهیز نمی‌شود؟ جا دارد مؤمن دیدار خدا را آرزو کند.)
وقتی به حق عمل نمی‏شـود و باطل در بین مردم رواج دارد و مردم از آن رو نمی‏گردانند، جا دارد مؤمن آرزوی ملاقات خدا (مرگ) کند. نه اینکه خود را بکشد، بلکه از حق دفاع کند، هرچند به رنج‏هایی، مانند آنچه مردم ما امروز با آن‌ها سر و کار دارند، مبتلا شود. هرچند به همان رنج‏های مردم شیاح و کرک و حارة‌الغوارنه گرفتار شود. بر سر مردم ما در این مناطق بمب‏ها و موشک‏هایی ریخته می‏شود که از اموال و مالیاتی که از خود آنان گرفته‌اند، تهیه شده‏ است. این اموال از درآمد ما و از زندگی ما گرفته شد تا به دستان جنایت‌کار سپرده شود و در شب‏های سیاهی که کشور و شهروندان نیازمند امنیت بودند، این موشک‏ها بر ضد ما و مردم بی‏گناه و بی‏دفاع غیرنظامی به کار گرفته شد.
این راه حسین(ع) است و وقتی ما عاشورا را گرامـی مـی‏داریم، می‏خواهیم به آنان، از بالادستان تا قصرنشینان و کسانی که در دفترهای خود نقشه می‏کشند و توطئه می‏کنند، بگوییم: میراث و تاریخ ما را مشاهده کنید. زندگی و تاریخ ما آماده تحمل چنین سختی‏ها و دشواری‏هایی است. ما با این رنج‏ها و عذاب‌هایی که به ما می‏دهید، بیگانه نیستیم. اگر شما مردم بی‏پناه و غیرنظامی را می‏کُشید، اگر زنان را عذاب می‏دهید، اگر کسانی را که می‏ربایید، شکنجه می‏کنید، اگر دست اسیران را، برخلاف همه آداب و قواعد انسانی، در جهان قطع می‏کنید، اگر مناطق غیرنظامی را بمباران می‏کنید، این‌ها برای میراث و تاریخ ما ناآشنا و بیگانه نیست. ما 1300 سال پیش نیز در اثر مصیبتی که بر سرور جوانان بهشت وارد شده است، چنین آزارهایی دیده‌ایم و بلکه دچار رنج‌های شدیدتری هم شده‌ایم. ما از این‌گونه مصیبت‏ها رنج برده‌ایم و خواهیم برد و در راه خود ثابت‏قدم خواهیم ماند و تسلیم نخواهیم شد و زیر بار ظلم و طغیان نخواهیم رفت و از ایمان خود دست بر نخواهیم داشت. ما به وحدت لبنان و به انسان ایمان داریم؛ لبنانی که از حق دفاع کند و شهروندان آن از حقوق و تکالیف یکسان برخوردار باشند. ما هیچ‌گونه تبعیض و سلطه‏گری را نمی‌پذیریم.
ما در این کشور، به ضرورت دفاع از وطن و جن��ب در برابر اسرائیل ایمان داریم و نمی‏پذیریم که بر ضد آن توطئه شود. ما در این کشور، ایمان داریم که مقاومت فلسطین حقی است مقدس و از این باور خود دست نمی‌کشیم، هرچند ما را شکنجه دهید یا نابود کنید. این سخن شما را که آنان سُنی هستند و ما شیعه هستیم، نمی‌پذیریم. شیعه یعنی کسانی که برای سنت و اسلام و مسائل جهان اسلام جان خود را فدا می‏کنند. امام حسین(ع) و امام صادق(ع) هیچ‌گاه نگفتند: می‏خواهم از جماعت و پیروان خود دفاع کنم. آنان از امت و از مسلمانان و از حق، هر کجا که بود، دفاع کرده‏اند.

از دریچه عاشورا

منبع: متن این سخنرانی در کتاب سفر شهادت درج شده است.
( بسم‌الله الرحمن الرحیم )
السلام علیک یا أبا‌عبداللّه؛
و علی الأرواح التی حلّت بفنائک؛
علیکم منی سلام‌اللّه أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار؛
و لا‌جعله اللّه آخر العهد منی لزیارتکم؛
السلام علی الحسین؛
و علی علی‌بن‌الحسین؛
و علی أولاد‌الحسین؛
و علی أصحاب‌الحسین.

در ایـن روز و در این مکان، در برابر خود دو دریچه به‌سوی واقعه کربلا می‏بینیم. زمان روز عاشوراست و مکان حسینیه. در این روز با نام و یاد حسین به سر می‏ّبریم و به ذکر رنج‏های حسین در راه خدا و رنج‏های یاران و اهل‌بیت او در راه حق و مبارزه با ستم و پاسداری از کرامت انسان و در راه همدردی با ستم‌دیدگان گوش فرامی‏دهیم. ما در زمان و مکانی به سر می‏بریم که ما را به آن واقعه می‏برند.
امروز روزی است که نسل اندر نسل به ما رسـیده اسـت و از نخستین روزهای عمر خود درباره آن شنیده‏ایم و آن را گرامی داشته‏ایم. شنیده‏اید که امام صادق(ع) و امام علی‌بن‌الحسین زین‌العابدین(ع) و امامان و پیشوایان پس از آنان، این روز را گرامی و بزرگ داشته‏اند و آن را به ارث برده و به ارث گذاشته‏اند و دست به دست آن را حفظ کرده‏اند تا به ما رسیده است.
برخی از پدران ما به یاد دارند که در گذشته مراسم عاشورا را پنهانی برگزار می‏کردند و این میراث ارزشمند را در برابر ستم‏های فراگیر دولت عثمانی حفظ می‏کردند. آنان‌ برای بزرگداشت این مراسم، شب‌هنگام در محله‏ها مراقبانی را در راه‌های ورودی خانه‏ها می‏گماشتند تا وقتی مأموران عثمانی آمدند، جمعیت پراکنده شود و عزاداران حضور خود را دیداری عادی وانمود کنند. همه این کارها برای ��ن بود که این مناسبت در میان آنان زنده بماند. خداوند به آنان به سبب خدمتی که به دین و به ما کرده‏اند، پاداش نیک دهد. ولی جای این سؤال باقی است که چرا آنان این مناسبت را بزرگ و گرامی می‏داشته‏اند؟ چرا برای احیای آن و حفظ پویایی و اثربخشی آن تلاش کرده‏اند تا به دست ما برسد؟ آیا فقط برای اینکه ما گریه کنیم؟ نه، هرگز. گریه کردن تنها یکی از عوامل بقای این مناسبت است که آن را پر رونق و پرشور کرده و اثری عمیق در دل‌ها به جا گذاشته است.
ما در تاریخ خود در لبنان، هیچ‌گاه مانند امسال این مناسبت را به‌طور شایسته گرامی نداشته‏ایم. امسال می‏توانیم بفهمیم چرا نیاکانمان این روز را بزرگ می‏داشته‏اند؟ و چرا از آن پاسداری کرده و در راه آن مرده‏اند؟ آیا برای بزرگداشت شهیدان بوده است؟ شهیدان که در نزد خداوند بزرگ و ارجمندند؛ یا برای تعصب‏ورزی و فتنه‏انگیزی و تفرقه‌افکنی؟ نه، هرگز. این امور از پیشوایان ما، که پیشگام مبارزه برای حفظ این امت بوده‏اند، بعید است. آنان این مناسبت را حفظ کرده‏اند تا به فرزندان خود و، به‌ویژه ما در لبنان، بفهمانند که راه حق هموار و خالی از دشواری نیست، بلکه پر از خار و تیغ است و در آن کشته شدن

خط‌مشی جدیدی در پیش بگیرید و زندگی شخصی و عمومی خود را اصلاح کنید و برای ام�� و برادران و فرزندان خود، عزت و سربلندی به ارمغان آورید. می‏توانید این وضع را تغییر دهید. شما مسجدیان و نمازگزاران و روزه‏داران و سجده‏کنندگان و برپادارندگان شعایر الهی، از دیگران مقدم هستید. شما شروع کنید. این زندگی نیست، برادران، بلکه مرگ تدریجی است. زندگی با گرفتاری و خواری و کینه‏توزی و مصیبت و منتظر حرکت دیگران ماندن تا آنان سرنوشت ما را تعیین کنند، زندگی نیست، مرگ است، و خدا و رسول او هرگز برای ما چنین نخواسته‏اند و ما باید نخستین کسانی باشیم که تلاش می‏کنیم و تغییر می‏دهیم و آغاز می‏کنیم، زیرا ما به همان اندازه که دین داریم، به همان اندازه متعلق به حسین هستیم و به همان اندازه و بیش از دیگران، حسین به ما تعلق دارد.
پس بیاییـد از همـین روزهـای مبـارک آغـاز کنـیم. بـی‏گمان خداوند سبحان نیز از ما دستگیری خواهد کرد و به ما توفیق خواهد داد و ما را از یاران حسین(ع) قرار خواهد داد.
والسلام علیکم.

نشماری و نگویی من در عرصه زندگی چه کاری می‏توانم صورت دهم. همه کار می‏توانی انجام دهی، ولی به شرط آنکه این خودبینی را از خود دور کنی و در خط حسین(ع) باشی و بتوانی آنچه از تو می‏خواهند، آنچه راه مبارزه از تو می‏طلبد، آنچه چالش‏های زندگی اقتضا می‏کند و هرآنچه لازم است، تقدیم کنی.
ما اگر توانستیم از راحتی خود چشم بپوشیم و به کار و تلاش بپردازیم و اگر توانستیم از عادت‏های خود دست برداریم، می‏توانیم تعالی پیدا کنیم؛ اگر توانستیم کینه‏های خود را کنار بگذاریم، می‏توانیم به مرتبه‏ای بالاتر برسیم و با یکدیگر دوستی کنیم و برادر باشیم و دستِ یاری به هم بدهیم؛ اگر عا��ت‏های عمومی خود را کنار گذاشتیم، یعنی از اینکه بگوییم این خواست مردم است و مُدها و جریان‏ها و موج‏های اجتماعی این چنین است، دست برداریم. آیا حسین(ع) برخلاف جریان حرکت نکرد؟ آیا حسین(ع) در برابر ستمگران از بزرگ و کوچک و با همه سلاح‌‏ها و سپاهیان و افکار و آرا و خدمات و تبلیغات آنان نایستاد؟ او به‌تنهایی با این جریان‏ها و جبهه‏ها مخالفت کرد و از بذل هیچ‌چیزی خودداری نکرد و همه‌چیز را تقدیم کرد.
اگر می‏خواهیم به خط حسین و هدف حسین برسیم و شکـوه و عزت خود را بازیابیم و زندگی خود را احیا کنیم، باید در راه حسین(ع) حرکت کنیم. اما اگر می‏خواهی آسایش و ثروت و خوشبختی و خودخواهی و اخلاق خود را نگه داری، در همان موقعیتی که هستی می‏مانی و به اندازه سر سوزنی تغییر نمی‏کنی. تو از بیست سال پیش تاکنون همین بوده‏ای و از امروز تا بیست سال دیگر نیز همین خواهی بود تا اینکه بمیری و همه بمیریم. اگر می‏خواهی همان‌گونه که بوده‏ای باشی، هدفت را مشخص کرده‏ای و هدف کوچکی برای خود مشخص کرده‏ای و همچون سنگ یک‌جا مانده‌ای و تغییر نکرده‏ای. ولی هر اندازه تلاش کنی تا بالاتر روی و تعالی ‌یابی و پیشرفت کنی، می‏توانی بخشی از خودبینی خود را کنار بگذاری.
در این روز و در سایه نـام و یـاد حسـین بـزرگ، مـی‏تـوانیم صفحه جدیدی از زندگی خود را ورق بزن��م. این نکته را به‌طور کوتاه به خودم و شما متذکر می‌شوم که ما در آستانه فصلی جدید از زندگی خود هستیم، در برابر فرصتی تازه از زندگی خود هستیم. می‏توانیم رفتار و مسیر خود را عوض کنیم و به همان سویی برویم که حسین(ع) رفت و به وضعیتی بهتر از آنچه امروز داریم، برسیم. برای اینکه به این هدف برسیم، باید با نام و یاد حسین(ع) زندگی کنیم و در مجالس عزاداری حضور یابیم و گوش کنیم و به فکر فرو رویم و به خود آییم و غم و اندوه در رفتار و لباس و خانه و شب‏زنده‏داری ما نمود پیدا کند و به این شکل با نام و یاد حسین(ع) زندگی کنیم. برای انسان سخت است که خود را تغییر دهد، ولی وقتی صحنه‏های باعظمت کربلا را به یاد می‌آوری و این مصیبت‏ها و فداکاری‏ها و خدمات را به یاد می‏آوری، به یک‌باره تکانی می‌خوری و دگرگون می‌شوی.
پیش از شما نیز جماعتی در چنین روزی دگرگون شده‌اند. عبیداللّه ‌بن‌ حر جعفی، آیا از طرف‌داران عثمان نبود؟ یعنی ادعای خون‌خواهی خلیفه سوم، عثمان، را از امام نداشت؟ او مردی گمراه بود، ولی در چنین روزهایی یک‌باره از خط باطل به خط حق تغییر مسیر داد. چنین چیزی ممکن است.
برادران، این مسئله نیاز به بحث و گفت‌وگو و استدلال ندارد. در این فرصت می‏توانید برنامه و

دهم. می‏گویم: وضعیت حسین(ع) سخت‏تر و دشوارتر از وضعیت تو بود، ولی خودداری نکرد.
« ﴿ هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ .»[291] حسین به شما نیکی و خدمت کرد، آیا شما نمی‏خواهید با عملی ساختن اهداف حسین(ع) به خود نیکی کنید؟
به همان اندازه که در ایـن روزهـا احسـاس مصـیبت و انـدوه عمیق و نیز احساس قدردانی فراوان می‏کنیم، به همان اندازه باید در زندگی و اوضاعمان بازنگری کنیم و خط تازه‏ای برای رفتار و سلوکمان برگزینیم؛ باید تجسم حسینی بودن روی زمین باشیم. در این زمان چقدر ما نیازمند حسینی بودن هستیم. حسینی بودن یعنی اینکه انسان به اوج فداکاری و بخشش و وفاداری و خدمت برسد، بیشترین خدمت و عطا و بخشش از او به دیگران برسد، به بالاترین مرتبه عفو و گذشت برسد. تصور می‌کنید که وقتی عصبانی می‏شوید، خیلی سخت است که از غرور و خودخواهی خود دست بردارید؟ درست است که این کار سخت است، ولی آیا آنچه حسین انجام داد، برایش سخت نبود؟ بنابراین، در سایه یاد حسین و در سالگرد شهادت حسین می‏کوشیم تا دوباره زندگی خود را اصلاح و تنظیم کنیم.
برادران، ما به‌مثابه افـراد، خـانواده‏هـا، شـهر و امـت، اوضـاع داخلی و خارجی‏مان به هیچ شکل مطلوب نیست. هیچ‌یک از کمالات نفس��نی در ما وجود ندارد و در برابر جهانیان نیز امتیاز و کمال نداریم. هیچ عزت و افتخاری نداریم؛ هیچ آرمان‌گرایی در اخلاق نداریم؛ هیچ آرمان‌گرایی در زندگی و برخورد با دیگران نداریم؛ آرمانی در تربیت فرزندان نداریم؛ اوضاع نامطلوبی داریم. نمی‏خواهم در این‌باره توضیح دهم. مسئول این وضعیت خود ما هستیم: « ﴿ ذَلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیدِیکُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَیسَ بِظَلاَّم لِّلْعَبِیدِ »[292] خداوند متعال متعلق به هیچ فرد یا امت خاصی نیست. ما خود مسئول وضعیت خود هستیم و خود قادر به تغییر آن هستیم. این فرصت، یعنی ایام عاشورای امام حسین(ع)، فرصت خوبی برای تغییر همه اوضاع است. چرا؟ چون زیربنا و اساس و خطوط اصلی زندگی ما و راهی که در زندگی می‏پیماییم، اشتباه است، چون راه حسین نیست. از امروز و در پرتو نام و یاد حسین، می‌توانیم در راه حسین حرکت کنیم و در خط او گام برداریم و شهادت حسین(ع) را گرامی بداریم و بر مصیبت بزرگی که از حسین(ع) به ما رسیده است، اندوهگین باشیم و این مصیبت را جبران کنیم.
چگونه می‏توانیم حسینی باشیم و در خط حسین حرکت کنیم؟ وقتی که فداکاری کنیم، خدمت کنیم، بکوشیم و از چیزی فروگذار نکنیم. به تمام معنا از غرور و خودخواهی خود دست برداریم. ما تجربه‏هایی را پیش چشم داریم. تجربه فلسطین را که در برابر دیدگانمان است، تصور کنی��. دولت‏ها و گروه‏ها و ملت‏ها و جنگ‌افزار‏ها و ثروت‏ها و میلیون‏ها انسان نتوانستند کاری انجام دهند، ولی چند نفر فدایی از جان گذشته و جان بر کف توانستند این جماعت را به حرکت درآورند و کیان این کشور را حفظ کنند. چطور عده‌ای فدایی توانستند چنین کنند؟ عده آنان پانصد یا چهارصد نفر است. به‌طور دقیق کسی نمی‏داند. همین‌قدر می‏دانیم که کم‌شمار هستند و گروهی اندک از مردم‌اند.
این‌ها را می‏گویم تا خود را کوچک و حقیر

[291]. «آیا پاداش نیکی جز نیکی است.» (رحمن،60)
[292]. «این به کیفر اعمالی بود که پیش از این کرده بودید و خدا به بندگانش ستم روانمی‌دارد.» (انفال،51)

او خدمتی کرده و فضل و منتی بر ما دارد که هیچ‌چیز با آن برابری نمی‏کند و ما توان جبران آن را نداریم.
با توجه به این مقدمه، ما نخستین عزاداران و ماتم‌زدگان بر امام حسین(ع) هستیم و نخستین کسانی هستیم که قدردان فداکاری‏های اوییم. از این رو، باید خدماتی انجام دهیم، نه برای جبران و غرامت، چراکه او فداکاری نکرده تا چیزی در قبال آن از ما بخواهد. خدمت ما به حسین تأکیدی است بر موفقیت و پیروزی او در جهاد. ما وقتی اهداف امام حسین(ع) را محقق می‏کنیم، در حقیقت، بر پیروزی حسین(ع) می‏افزاییم.
حسین برای چه کشته شد؟ برای دیـن. پـس هرچـه دیـن مـا بیشتر و عمیق‏تر شود، حسین پیروزتر بوده است. اگر در جهان یک درجه از دین وجود داشته باشد، حسین صد درجه پیروز شده است و اگر صد درجه از ایمان وجود داشته باشد، پیروزی حسین به مراتب بیشتر بوده است. درست است؟
ما اجتماع‏کنندگان، در این مسجد مقدس و در این روز بـزرگ، پیش از هرکس دیگر باید پیام عاشورا را درک کنیم. چرا گریه می‏کنیم؟ چرا اندوهگینیم؟ باید بفهمیم وظیفه ما در برابر این مسئله چیست؟ این وظیفه باید نمود پیدا کند و با زبان و قلب ما تحقق یابد. باید در کارها و احساسات و زبان و نیت ما کاملاً ظهور یابد، زیرا ما نخستین کسانی هستیم که از فداکاری‏های حسین قدردانی می‏کنیم، برای او اندوهگین می‏شویم و برای تحقق اهداف او تلاش می‏کنیم. وقتی به این فکر می‏کنیم که حسین(ع) چیزی برای خود نگه نداشت و از بذل مال و آبرو و خانواده و کودکان و دوستان و یاران خودداری نکرد و همه‌چیز، حتی جان خود را فدا کرد، درمی‏ِیابیم که خدمات او برابر با همه خدمات است. تصور می‏کنید حسین(ع) پسرش را دوست نداشت؟ آیا تنها من و شما فرزندانمان را دوست داریم؟ چطور فرزندش را دوست نداشت، درحالی‌که بر سر پیکر بی‏جان علی‌اکبر، بدون هیچ‌گونه تعارفی، آشکارا گفت: «عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا.»[290] (پس از تو دنیا هیچ ارزشی ندارد.) آیا درک نمی‏کرد که پسرش جوان است و نمی‏خواهد کشته شود؟ وقتی بر سر جنازه عباس رسید، آیا حسین برادرش را دوست نداشت؟ آیا وجود این برادر و قدرت و تأثیر او را در زندگی درک نمی‏کرد؟ چقدر او برای این برادر زحمت کشیده بود. از این‌ رو، در رویارویی با مصیبت او گفت: «اکنون کمرم شکست.»
امام حسین(ع) نیز برادران و فرزندانش را دوست داشت، زندگی را دوست داشت، آسایش را دوست داشت، همه نعمت‏های خداوند را در روی زمین دوست داشت، ولی برای من و شما از قربانی کردن هیچ‌یک از آنان فروگذار نکرد و هرآنچه داشت، برای سعادت من و شما فدا کرد. وظیفه ما در برابر این خدمت چیست؟
اگر من یک ساعت از آسایش یا وقت خود را فدا کنم یا از برخی عادات خود دست بردارم یا واجبات را ادا کنم و گناهان را ترک کنم، آیا تصور می‌کنید کار دشواری صورت داده‏ام؟ هر چقدر هم این کارها دشوار باشد، حسین(ع) دشواری‏ها و سختی‏های بیشتری تحمل کرده است. کسی نگوید من به فلان گناه عادت کرده‏ام، چگونه از من می‏خواهید آن را ترک کنم؟ این کار دشوار است. این کار هر چقدر سخت باشد، حسین(ع) کاری بسیار سخت‏تر از آن انجام داد. می‏گویی: سخت است که بخشی از وقت خود را، مثلاً به نماز یا حج یا ادای حقوق اختصاص

[290]. همان، ج45، ص44.

معاذاللّه! خدا که خون ندارد، کشته نمی‏شود، ولی شهید برای کسانی که به دین خدا ایمان دارند و در مسیر خدا حرکت می‏کنند، شهید می‏شود.
شهادت حسین(ع) برای هر انسان مـؤمن اسـت و هرچـه ایمـان انسان بیشتر شود، اختصاص حسین(ع) به او بیشتر می‏شود. کسی که از یک درجه ایمان برخوردار است، حسین یک درجه به او اختصاص دارد، و کسی که مثلاً ده درجه از ایمان برخوردار است، حسین نیز به اندازه ده درجه به او اختصاص دارد. وقتی من می‏گویم کسانی که نماز می‏خوانند و به مسجد می‏آیند و شعایر الهی را به‌پا می‌دارند، حسین پیش از هرکسی اختصاص به آنان دارد، سخنی به گزاف نگفته‏ام و مبالغه نکرده‏ام، زیرا با خواندن نماز و اجتماعات مذهبی و برپا داشتن شعایر الهی، ما همگی ادعا می‌کنیم که مؤمن هستیم و به همان اندازه که ادعا می‌کنیم، حسین متعلق به ماست، زیرا او برای ما و دین ما و خط ما و رفتار ما کشته شد. اندوهی که شما درباره حسین احساس می‏کنید، نشانه ایمان شماست و اگر به او احساسی نداشته باشید و بی‏اعتنایی کنید، نشانه بی‏ایمانی شماست. موضوع روشن است؟ از این ‌رو، امام(ع) تأکید می‏کند که پیروان ما کسانی هستند که به سبب اندوه ما اندوهگین و به سبب شادی ما شاد می‏شوند. ما در این روزها، سخت احساس غم و اندوه می‏کنیم، بیش از وقتی که عزیز یا دوست یا خویشاوندی را از دست داده باشیم. چرا اندوه بر حسین بیشتر است، ای برادران؟
مبالغه نمی‏کنم و شعر هم نمی‏گویم، این حقیقت است. انسـان وقتی یکی از دوستان یا نزدیکان را از دست می‏دهد، ناراحت می‏َشود. چرا؟ چون پناه یا تکیه‏گاه یا عزت خود یا سرپرست یا پیشتیبان مالی خود را از دست داده است.
خدمات حسین به دین فراتر از هر خدمت دیگری است. خدمت هیچ‌کس، از برادر و پدر و خویش و دوست و یاور، مانند خدمات حسین نیست. وقتی من برای پدرم اندوهگین می‏شوم، باید برای حسین بیشتر اندوهگین شوم. پدر بودن حسین برای من، فراتر از پدر بودن پدرم برای من است. بنابراین، ما صبح و عصر و شب و همه وقت، مجلس عزا به‌پا می‏کنیم تا نشان دهیم که اندوه ما بر حسین، فراتر از هر اندوه دیگری است. ما برای از دست دادن عزیزانمان یک یا دو بار یا یک هفته، چهل روز یا یک سال، مراسم عزا می‏گیریم، ولی برای حسین(ع) این مراسم هر سال و هر زمان در روز عاشورا و دهه اول محرم، صبح و عصر و شب، برگز��ر می‏شود. این نشانه چیست؟ نشانه آن است که می‏خواهیم، افزون بر زبان با عمل خود نیز ثابت کنیم که ما عظمت این مصیبت و اندوه بسیار آن را و تأثیر عمیق این شهادت را در دل‌های خود احساس می‏کنیم. حسین(ع) پیش از آنکه شهید دیگران باشد، شهید ماست. ما ناراحتیم، چون چیزی را که متعلق به ما بود، از دست داده‏ایم. ما پدر و مادر و دوست و یاور و تکیه‏گاه و عزت و سرپرست و همه‌چیز خود را از دست داده‏ایم، به‌ویژه آنکه احساس می‏کنیم او برای ما فداکاری کرده است. یعنی چه برای ما فداکاری کرده است؟
آیا مبالغه می‌کنم؟ نه، می‌گویم برای ما، بله. ممکن است کسی برای حفظ مال شما کشته شود یا برای حفظ عزت و آبروی شما کشته شود. ولی حسین برای حفظ همه این‌ها، برای من و شما کشته شد. این احساس اندوه عمیق ما در واقع احساس قدردانی عمیق است. ما احساس می‏کنیم که مدیون حسین هستیم و نمی‏توانیم این دین خود را ادا کنیم و