امام حسین(ع) و قداست جان فشانی

منبع: متن این سخنرانی که در تاریخ 27/3/1969 ایراد شده است در کتاب سفر شهادت درج شده است.
( بسم‌الله الرحمن الرحیم )
السَّلامُ علیک یا أباعبداللّه؛علیک منی سلام‌اللّه أبدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار؛ و لا جعله اللّه آخر العهد منی لزیارتکم؛السلام علی الحسین؛و علی علی‌بن‌الحسین؛و علی أولاد الحسین؛و علی أصحاب الحسین.
در شب گذشته به اصول کلی انقلاب حسـینی پرداختیـم و آن را مکتب کربلا نامیدیم. گفتیم که پیامبر اسلام حضرت محمدبن‌عبداللّه‌(ص) تلاش کرد از راه ترویج و اجرای آموزه‌‌های الهی و تشکیل جامعه اسلامی در مدینه، انسان را به سطحی بالاتر ببرد و او را مصداق «کُلُّکم راع و کُلُّکُم مَسئُولٌ عَن رَعَیتِهِ»[298] (همه شما نگهبان و مسئولید و همه شما نسبت به زیردستانتان مسئولیت دارید) قرار دهد. پیامبر کوشید به انسان بفهماند که او سرور مخلوقات و جانشین خداوند در زمین است. از یک سو، مسئول سعادت یا شقاوت خود از لحاظ فردی است و، از سوی دیگر، مسئول سعادت و شقاوت جامعه است.
این برخوردها و آنچه شب گذشته به‌طور کوتـاه ذکـر کـردم، سطح امت را تغییر داد و مردم را به دو گروه طمع‌‌کار و بزدل تقسیم کرد. عده‌‌ای می‌‌ترسیدند و عده‌‌ای طمع داشتند. ضعف و سستی بر مردم غلبه یافته بود. آنان در برابر هر ستم و محنتی، چه عمومی و چه فردی، ساکت می‌‌نشستند. نمونه‌‌های آن فراوان است، ازجمله موضع مردم کوفه در برابر مسلم‌بن‌عقیل. می‌‌دانید که امام حسین از بیعت با یزید خودداری کرد و به مکه آمد و همه مردم نیز از این موضوع با خبر شده بودند. مردم کوفه شروع به نامه‌‌نگاری با امام کردند و از ایشان دعوت کردند که نزد آنان برود و پیشوایشان شود. امام، مسلم‌بن‌عقیل را همراه با نامه‌‌ای مفصّل به نزد آنان فرستاد. مسلم توانست در مدتی کوتاه از مردم کوفه بیعت بگیرد. ده‌ها هزار نفر با امام حسین بیعت کردند. مسلم نیز آنچه را رخ داده بود برای امام نوشت. پس از این بیعت که افزون بر قداست اسلامی، قداست عربی نیز داشت [...] چراکه بیعت حتی در زمان جاهلیت عربی نیز مقدس بود. وقتی انسان به چیزی متعهد می‌‌شود یا با کسی بیعت می‌‌کند، باید به آن وفا کند و به تعهد خود پایبند باشد. اسلام در تأیید این امر گفته است: «مؤمنان باید به شرط‌‌های خود پایبند باشند» یا «مسلمانان باید به شرط‌‌های خود پایبند باشند» و «انسان آزاد است مگر اینکه وعده دهد» و « ﴿ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ »[299] و آموزه‌‌هایی از این قبیل. ولی مردم کوفه یک شبه این بیعت مقدس از نظر عرب‌‌های آزاده، و بسیار مقدس از نظر اسلام را شکستند. ابن‌زیاد به‌طور ناشناس و بلکه با لباسی که مردم فکر کردند او امام حسین است وارد کوفه شد و به دارالإماره رفت و شروع به تقسیم پول از یک سو، و تهدید مردم از سوی دیگر، کرد

[298]. کلینی، محمدبن‌یعقوب، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، چاپ چهارم: تهران، دارالکتب‌الإسلامیه، 1407ق، ج5، ص302.
[299]. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به پیمان‌ها وفا کنید.» (مائده،1)

هرکس از عیب‌های اخلاقی و فکری و عقلی خود آگاه است. همه ما می‌‌دانیم که مشکل ما چیست؟ ما می‌‌توانیم به احترام امام حسین یک کار [خوب] صورت دهیم؛ یک گناه را ترک کنیم؛ نماز بخوانیم؛ حج برویم؛ روزه بگیریم؛ اختلاف یا کینه یا گناهی را از دل خود پاک کنیم... تنها یک کار [خوب] بکنیم. آیا موافقید؟ نشانه موافقت این است که ما الآن زیارت‌نامه می‌‌خوانیم و به‌سوی امام حسین(ع) رو می‌‌آوریم و با او بیعتی دوباره می‌بندیم و ان‌شاء‌اللّه از یاران او خواهیم بود.
والسلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته.

به دست گرفتن سلاح در این میدان آماده شوم. به کجا می‌‌رویم؟ آیا باید مسائل را پیچ و تاب دهیم و بگوییم ان‌شاءاللّه چیزی نیست. ان‌شاء‌اللّه چیزی نیست. ان‌شاء‌اللّه مسئولان برنامه‌‌ریزی می‌‌کنند... الان ارتش و چریک‌ها فعالیت می‌کنند. بله، آنان فعال‌اند ولی تو چطور؟ هر سال می‌‌گوییم [امسال] شروع می‌‌کنیم.
برادران، از شما نمی‌‌خواهم که به یکباره از این طرف به آن طرف بپرید. نه، به‌تدریج و پس از آماده شدن. امروز شما می‌‌خواهید امام حسین را یاری کنید. چرا؟ چون امروز با چشم دل خود دیدید که همه اهل‌بیت و اصحاب امام حسین کشته شدند و زنان ایشان در آستانه اسارت قرار گرفتند. امام تنها در میدان ایستاده است و فریاد می‌‌زند: آیا کسی هست مرا یاری کند؟ آیا کسی هست از حرم رسول‌خدا دفاع ک��د؟ امروز این ندا را شنیدید. این‌طور نیست؟
نمی‌‌خواهم شعر یا قطعه ادبی بخوانـم. امـروز حسـین تنها در میدان ایستاده است. آیا امروز حق که در حسین(ع) نمود یافته است، در جهان غریب و تنها نیست؟ آیا امروز دین در خانه اهل دین، غریب و تنها نیست؟ پس باید ما او را یاری کنیم هرچند با تفنگی کوچک، هرچند با گلوله‌‌ای کوچک. یعنی چطور؟ یعنی هرچند با یک امید، با یک کلمه، با یک موضع‌‌گیری. ای جوان و ای نوجوان، هنگامی که از این باشگاه بیرون می‌‌روی باید فکر کنی که چطور می‌‌خواهی امام حسین را یاری کنی؟ چطور می‌‌خواهی جبهه امام حسین را تقویت کنی؟ چطور می‌‌خواهی اهداف امام حسین را محقق کنی؟ این چیزی است که از تو انتظار می‌‌رود.
از خدا می‌‌خواهیم که در ایـن مکتب از کسـانی باشیم کـه بـر امام حسین گریه می‌‌کنند و، در عین حال، او را یاری می‌‌رسانند. و شکی نیست که در این راه، برکت او که همان برکت خداوند است ما را در بر خواهد گرفت و ما را در رسیدن به این اهداف کمک خواهد کرد. همان امام حسینی که راه جنگ و نبرد را باز می‌‌کند و سنت عزت و فداکاری و شهادت را پایه‌‌گذاری می‌‌کند، می‌‌کوشد مسیر حرکت را مشخص کند و آیه « ﴿ وَلاَ یجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْم عَلَی أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی » [297]را محقق کند، یعن�� حتی هنگام خشم نیز عادل باش. امام حسین(ع) در آن روز بزرگ به ما آموخت که چگونه تعارف و سازش و ترک امر به معروف و نهی از منکر و ایستادگی نکردن در برابر باطل، موجب پدید آمدن فاجعه بزرگ می‌‌شود و از این روست که او چراغ هدایت و کشتی نجات نام گرفته است.
برادران گرامی، تقریباً به پایان مراسم رسیده‌‌ایم و می‌‌خواهیم از این مجلس حسینی بیرون برویم. ولی من نگرانم و می‌‌بینم که شما نیز نگرانید که از این مجلس بیرون برویم، ولی هیچ بهره‌‌ای از این روز نبرده باشیم. ما به درگاه خداوند متعال به برکت حسین و خون حسین توسل می‌‌جوییم و او را نزد خداوند شفیع قرار می‌‌دهیم تا به ما همت و جدیت دهد تا حسین را یاری کنیم.
برادران، نمی‌‌خواهم مثل هر سال به شما پیشنهادی بدهم، چراکه «کُلُّکُم راع و کُلُّکم مسئول عن رعیته» (همه شما نگهبان و مسئولید و همه شما درباره زیردستانتان مسئولیت دارید.) همه شما از کوچک و بزرگ می‌‌دانید که مشکل و گرفتاری شما در چیست؟ هرکس می‌داند گناهش چیست؟ و در اطاعت خداوند چه اندازه کوتاهی کرده است؟

[297]. «دشمنی با گروهی دیگر وادارتان نکند که عدالت نورزید. عدالت ورزید که به تقوی نزدیک‌تر است.» (مائده،8)

می‌‌کنم و به آن افتخار می‌‌کنم، ولی این بدان معنا نیست که من وظایف مستقیم خود را ادا کرده‌ام. من وظایفی دارم و بدین جهت وارد میدان جنگ خواهم شد.
جنگ شوخی‌‌بردار نیست، تعارف‌‌بردار نیست، در جنگ جای مدارا و سازش نیست. باید با سر وارد میدان شوی. باید همه ما به همراه فرزندان و زنانمان وارد میدان شویم. این مسئله شوخی‌‌بردار نیست. در طول تاریخ، ما با چنین خطرهایی روبه‌رو نبوده‌‌ایم. با زبان و حرف زدن و حتی با کمک مالی نمی‌‌توانیم مسئولیت خود را ادا کنیم. باید وارد میدان جنگ شویم. باید برای رویارویی با نبردهای بزرگ آماده شویم؛ نبردهایی که جز با بسیج کردن همه توانایی‌‌ها و امکانات پایان نمی‌‌یابد. کمک می‌‌کنیم، حمایت می‌‌کنیم و، در عین حال، برای ورود به نبردهای بزرگ نیز آماده می‌‌شویم. چطور آماده شویم؟ آموزش نظامی ببینیم. اگر صدای شلیک گلوله بشنوید، چه می‌‌کنید؟ اگر روزی دشمن را در مقابل خانه خود ببینید، چه می‌‌کنید؟ آیا توانایی دفاع دارید؟ اگر خودتان توانایی دارید، زنانتان چطور؟ دخترانتان چطور؟ پسرانتان چطور؟ آیا برای ورود به جنگ آمادگی دارید؟ یا اینکه می‌‌خواهید با دادن کمک مالی از همه این حقایق تلخ رهایی یابید؟ برادر من، این کافی نیست. باید آماده شویم. باید خودمان کار با اسلحه را یاد بگیریم. باید از نظر عقلانیت، از نظر وضع جامعه، ایجاد همبستگی، ایجاد نزدیکی و همدلی میان مردم و همکاری با همه نیروهایی که در راه این نبرد فعالیت می‌‌کنند، آماده شویم، یعنی باید احساس کنیم که هدف اول در زندگی ما این جنگ است و سایر موارد در مرحله بعد قرار دارد.
زنـدگی ما باید - به گفته یکی از افراد - زندگی یک جامعه در حال جنگ‌‌ باشد. مفهوم جامعه در حال جنگ‌‌ روشن است؟ در حال حاضر زندگی ما زندگی یک جامعه آسوده و مرفه و در حال صلح است. گویا هیچ دشمنی نداریم و خطری ما را تهدید نمی‌‌کند... مراسم‌‌های شبانه برقرار است؛ وضع لباس پوشیدنمان مثل قبل است؛ زندگی عادی ما ادامه دارد... نباید این‌طور باشد، وقتی نوبت ما برسد چه می‌‌کنیم؟ معنای فرار کردن از جدیت و واقعیت این است. عده‌‌ای از ما نمی‌‌خواهند با حقیقت و عمق این جنگ روبه‌رو شوند. می‌‌خواهند روی چشم خود را بپوشانند تا چیزی نبینند.
ما باید با همه امکانات مادی و معنوی خود مقاومـت را یاری دهیم، ولی این، همه وظیفه ما نیست، بخشی از وظایف ماست. پس از آن نوبت ما می‌‌رسد. ما نیز باید آماده باشیم. هریک از ما، از من گرفته تا دیگران، از کوچک و بزرگ و زن و مرد، باید آماده شویم. باید با اسلحه، با ایمان و با هوشیاری کامل از آنچه در اطراف ما می‌‌گذرد، خود را آماده کنیم تا غافلگیر نشویم و فریب سخنان این و آن را نخوریم. باید نسبت به سرنوشت خود و نبرد خود هوشیار و از آن آگاه باشیم و آ��اده شویم. باید به همه نیروهایی که در حال تلاش و فعالیت هستند کمک کنیم. ولی همه این کمک‌‌هایی که به رزمندگان و مرزبانان می‌‌کنیم به معنای آن نیست که ما وظیفه دیگری نداریم. به کجا می‌‌رویم؟ مسائل را پیچ و تاب می‌‌دهیم تا بگوییم ما مسئول نیستیم، نه، این‌طور نیست.
من از زبان امام حسین(ع) به شما می‌‌گویم: شما مستقیماً مسئول هستید، یعنی بر خود شما واجب است که تلاش کنید و برای به دست گرفتن اسلحه آماده شوید. من، سید موسی، نیز وظیفه دارم برای

معنا و محتوای این مجالس و این سرمایه بزرگ را از آن گرفته‌‌ایم و نگذاشته‌‌ایم در دل و جانمان اثر کند.
برادران، سرمایه حسینی در طول تاریخ نقش بزرگی ایفا کرده و مذهب ما و ولایت‌مداری ما و آموزه‌‌های ما را حفظ کرده و آن‌ها را در سراسر جهان منتشر کرده است. زمانی که هیچ رسانه تبلیغاتی وجود نداشت، مکتب امام حسین، مکتب فرهنگ‌‌ساز در همه مناطق دنیا بود. ولی امروزه مجالس حسینی چه کارکردی در دل و جان ما دارد؟ ما پیکره و عناصر تشکیل‌‌دهنده این مجلس هستیم. این جمعیت از من و شما تشکیل شده است. ما چه استفاده‌‌ای از این مجالس می‌‌بریم؟ گریه می‌‌کنیم. گریه کردن کار خوب و درستی است، ولی مقدمه است. ما باید از این مجالس بهره ببریم. من از خودم و از شما می‌‌پرسم: ما از روز عاشورا چه بهره‌‌ای برده‌‌ایم؟ چه سودی به دست آورده‌‌ایم؟ چه استفاده‌‌ای در عرصه عمومی و چه استفاده‌‌ای در زمینه فردی برده‌‌ایم؟ اگر استفاده نبرده باشیم و تنها گریه کرده‌‌ باشیم من به شما خبر می‌‌دهم که این کار سودی ندارد.
برادران، ما از کدام دسته هستیم؟ از کسانـی هسـتیم کـه گریه می‌‌کنند و حسین را می‌‌کشند؟ ان‌شاء‌اللّه نه. ان‌شاء‌اللّه میان ما چنین کسی وجود ندارد. ولی می‌‌خواهید برایتان بگویم چه کسی گریه می‌‌کند و حسین را می‌‌کشد؟ روشن است که امام حسین(ع) الان نیست تا کسی او را بکشد، ولی چیزی گران‌بهاتر و مهم‌تر از خود امام حسین در دستان ماست: ....حسین، کرامت امت حسین، مقدسات حسین. اگر ما گریه کنیم، ولی در عین حال برای تضعیف اهداف امام حسین تلاش کنیم؛ اگر گریه کنیم، ولی در صف باطل باشیم؛ اگر گریه کنیم، ولی گواهی دروغ دهیم؛ اگر گریه کنیم، ولی به دشمنان کمک کنیم و به اختلاف و تفرقه در جامعه خود دامن زنیم؛ اگر گریه کنیم، ولی گناهمان بیشتر شود، در این صورت ما گریه می‌‌کنیم، ولی در عین حال حسین را نیز می‌‌کشیم، زیرا تلاش می‌‌کنیم هدف حسین را از بین ببریم که گرانبهاتر از خود اوست. ان‌شاء‌اللّه ما از این دسته نیستیم.
آیا ما از دسته عبیداللّه‌بن‌ حر‌ جعفی هستیم؟ فکر می‌‌کنم عده‌‌ای از مردم از دسته عبیداللّه‌بن ‌حر جعفی هستند. بسیاری از ما جزو این دسته‌‌ایم. در میدان جنگ، جنگ حسینی که جنگی است از ازل تا ابد و امام حسین(ع) تنها یکی از فرماندهان این میدان است، در این میدان ما ایستاده‌‌ایم و البته برای حسین گریه می‌‌کنیم، ولی همت و جدیت نداریم. ما طبیعتاً افرادی سازشکار و اهل تعارف هستیم و صلابت و قاطعیت نداریم. با فاسد و فاسق و منحرف برخورد تعارف‌‌آمیز می‌‌کنیم و به کمک مالی به جبهه حق بسنده می‌‌کنیم. من روشن‌‌ترین مصادیق را می‌‌گویم و به ترتیب پیش می‌‌آییم. در برابر ما مشکل فلسطین است. دشمن صهیونیستی خطری برای همه است و هیچ‌یک از ما تردید ندارد که این خطر هم‌اکنون وجود دارد و ما و فرزندانمان را تهدید می‌‌کند. به نظر من هیچ انسان عاقلی تردید ندارد که صهیونیسم خطری برای فلسطین و کشورهای اطراف فلسطین است. هیچ‌کس تردید ندارد. حال ما چه می‌‌کنیم؟ تنها ناراحت می‌‌شویم، گریه می‌‌کنیم، تأسف می‌‌خوریم و عده‌‌ای نیز کمک مالی می‌‌کنیم. اگر کمک مالی به چریک‌‌ها یا به امور جنگی و مانند آن به سبب شانه خالی کردن از وظایف شخصی باشد، در این صورت، ما از گروه عبیداللّه‌بن ‌حر جعفی هستیم. شما کمک می‌‌کنید، من هم کمک

شرکت‌‌کنندگان، از این محتوا و درس‌های گرا��‌بها استفاده نکنیم و آن‌ها را به مردم ارائه ندهیم، درست مانند کسی هستیم که در کنار آب تشنه مانده است.
ما از این اجتماعات چه بهره‌‌ای می‌‌بریم؟ بنابر هر زمان، نوع بهره‌‌ای که می‌‌بریم متفاوت است. هنگامی که ما تحت ستم و فشار بودیم و عقیده و دین‌داری و مذهب ما مورد هجوم قرار گرفته بود، ما این مراسم را برپا می‌‌کردیم تا عواطف را برانگیزیم و اندوه و گریه و تولی و تبری را در میان خود بیشتر کنیم و روح فرزندانمان را با ولایت اهل‌بیت و بیزاری از دشمنان تغذیه کنیم. ما این کار را در طول تاریخ انجام می‌‌دادیم تا از بین نرویم، زیرا دشمن مجهز به حکومت و اسلحه و تبلیغات و همه‌چیز بود و با همه توان می‌‌خواست ما را به سبب اعتقاد به حسین محو و نابود کند. ما نیز این توطئه آنان را با زنده نگه داشتن یاد و نام امام حسین و برانگیختن عواطف از راه گریه و ناله و بیزاری جستن از دشمنان امام حسین و... پاسخ می‌‌دادیم. ولی در این زمان که در برپایی این مجالس آزادی داریم... آیا کسی از حضور شما در این جلسه جلوگیری می‌‌کند؟ نه، برعکس، وسایل دولتی و غیردولتی برای شما فراهم است تا به آسانی و با احترام در این مجالس شرکت کنید.
ما می‌‌خواهیم از این مجالس بهره بگیـریم همـان‌گونـه کـه در گذشته بهره می‌‌گرفتیم. این را در اصطلاح جامعه‌‌شناسی «عقده‌گشا��ی» می‌‌نامند. ما در سطح عمومی و فردی مشکلاتی داریم. اگر به سبب این مشکلات شروع به گریه کنیم، کاری مثبت و جدی برای برطرف کردن آن‌ها انجام نداده‌‌ایم. تنها گریه کرده‌‌ایم. گریه، خشم و کینه و ناراحتی را فرو می‌‌نشاند. حال آیا ما نباید هیچ کاری صورت دهیم و به دنبال راه‌حل باشیم و آیا ما باید اجازه دهیم مشکلات بزرگ‌تر و پیچیده‌‌تر شود؟ بسنده کردن به اندوه و گریه در این زمان جایز نیست و برخلاف هدف امام حسین(ع) است.
یکی از دانشوران می‌‌گفت: امام حسین سه دسته دشمن دارد:
دسته اول آنان که او را کشتند. این دسته کم‌‌خطرترین دشمنان هستند، چون تنها جسم امام را که محدود بود کشتند.
دسته دوم آنان که تلاش کردند آثار امام را محو کنند: قبر امام را ویران کردند و از آمدن زائران جلوگیری کردند و کسانی را که در اطراف قبر آن حضرت زندگی می‌‌کردند، مورد آزار و اذیت قرار دادند. خطر این دسته بیشتر از دسته اول است، ولی نتوانستند کاری از پیش ببرند.
دسته سوم از دشمنان امام حسین که خطرناک‌ترین دشمنان آن حضرت هستند، آنان‌اند که کوشیدند اهداف امام حسین و ابعاد انقلاب حسینی را تحریف کنند و آن را ابزار کسب و درآمد قرار دهند و بهره‌‌برداری‌‌های بی‌ارزش از آن کنند و یا آن را مورد سوء‌استفاده و برای منافع شخصی قرار دهند. اینان تلاش کردند بالاترین بُعد حسینی یعنی هدف نهضت حسینی را از بین ببرند.
برادران مؤمن، در این عصر، ما آگاه و بیدار شده‌‌ایم و باید ابعاد فعالیت‌های خود را درک کنیم و دستاوردهای سرمایه بزرگ حسینی را غنیمت بشماریم. اگر به حضور در مراسم و گریه کردن بسنده کنیم، بدان معناست که به خود دلداری داده‌‌ایم و دل‌هایمان را تسکین بخشیده‌‌ایم و اندکی آرام شده‌‌ایم و مشکلات را به حال خود رها کرده‌‌ایم تا بیشتر و بیشتر شود و از این مجالس بهره‌‌ای نبرده‌‌ایم و این یعنی ما امام حسین را بی‌‌اعتبار کرده‌‌ایم، یعنی

اجتماعات نمی‌‌توان بهره برد و نمی‌‌توان در آن‌ها به بحث و گفت‌وگو پرداخت؟
این اجتماع تنها در میان ما برگزار نمی‌‌شود. این روزها در هر کشور و هر نقطه و هر منطقه‌‌ای در جهان اجتماعات بسیاری برای امام حسین(ع) برپا می‌‌شود. همان‌طور که گفتم من شاهد مراسم گسترده‌‌ و بزرگی در سنگال، دوردست‌‌ترین نقطه در غرب آفریقا بوده‌‌ام. در هامبورگ، دورترین نقطه در شرق اروپا، نیز دیده‌‌ام که برای امام حسین مراسمی برپا می‌‌شود. من دعوت‌‌نامه‌‌هایی برای مراسم‌‌های مشابه در گوشه و کنار جهان دریافت کرده‌‌ام، ازجمله در روسیه و ژاپن و حتی در آمریکا. این مراسم‌‌های خودجوش دوره‌‌ای و باشکوه به‌گونه‌‌ای است که هر‌کس در آن شرکت نکند احساس کمبود می��کند. الان نیز هریک از ما اگر در مراسم عاشورا حاضر نباشد، احساس کمبود و خلأ می‌‌کند. انسان در هر کجا که باشد می‌‌خواهد در این مراسم شرکت کند و به سخنان امام حسین و مصائب کربلا گوش دهد. این، سرمایه‌‌ای بزرگ و بی‌‌نظیر است.
ما برای چه گردهم می‌‌آییم؟ اگر بزرگان و پیشگامانِ این‌گونه اجتماعات، در حد و اندازه خود این اجتماعات باشند، این اجتماعات اهداف و نتایجی دارد. ولی اگر ناتوان و ناامید باشند و نتوانند از این سرمایه بهره‌‌برداری کنند، کوتاهی از جانب آنان است، نه از جانب مردم و نه از جانب امام حسین(ع). این درمورد اصل این‌گونه اجتماعات. اما از نظر روحیه نیز روحیه‌‌ای که در میان شرکت‌‌کنندگان در مراسم حسینی وجود دارد، در بین شرکت‌‌کنندگان در هیچ اجتماع دیگری مشاهده نمی‌‌شود.
ما این حقیقت را چند سال قبل تجربه کردیم. مراسم را صـبح زود آغاز کردیم و سخنرانان و شاعران صحبت کردند و مقتل‌‌خوانی نیز صورت گرفت و در ساعت ده مراسم پایان یافت. زیارت‌نامه نیز خواندیم و با زبان حال گفتیم که جلسه پایان یافته است، بروید، ولی دیدیم مردم همچنان در مراسم نشسته‌‌اند. با وجود آنکه سه یا چهار ساعت در گرما و در جای تنگ نشسته بودند و هیچ‌گونه پذیرایی در کار نبود، ولی با این حال، آمادگی و اشتیاق روحی در آنان وجود داشت. بنابراین، کیفی�� مراسم و روحیه شرکت‌‌کنندگان در مراسم‌‌ حسینی نیز در حد اعلی و بلکه بالاتر است. طبیعی است که در این‌گونه اجتماعات پرشور و در برابر این روحیه‌‌های پاک و بانشاط، سیره امام حسین و مقتل ایشان خوانده شود. اینجاست که به نکته شگفت‌‌انگیز واقعه کربلا می‌‌رسیم: بخشش و عطای حسینی. سطر سطر واقعه کربلا درس و عبرت و هدایتگری است. ما از این جهت خداوند را شکرگزاریم و بر حسین(ع) درود می‌‌فرستیم که بستر را برای ما فراهم کرد و این سرمایه عظیم از یاد و نام خود را به ما عطا فرمود.
برادران عزیز، اگر ما از این نعمت و این سرمایه بهره نگیریم گناهی دوچندان مرتکب شده‌ایم. اگر انسان دارو و ابزار درمان نداشته باشد و به سبب بیماری بمیرد هیچ سرزنشی بر او نیست. ولی اگر ابزار درمان را در اختیار داشته باشد، ولی خود را درمان نکند و بمیرد، فردی بیچاره و محروم شمرده می‌‌شود. کسی را که در بیابان از تشنگی می‌‌میرد، سرزنش نمی‌‌کنند، ولی کسی که تا کنار آب می‌‌آید و به آن نگاه هم می‌‌کند، ولی از آن نمی‌‌نوشد و از تشنگی می‌‌میرد، فردی احمق است و ما او را انسان نمی‌‌نامیم. در‌مورد سرمایه حسینی و مکتب حسینی نیز همین‌طور است. اگر ما از این سرمایه عظیم، از این اجتماعات پرشور، از این روحیه موجود در میان

برای خواسته‌‌ها و تمایلات و شهوات و نیازهای او نبود بلکه به فرمان خدا حرکت می‌‌کرد و با نهی او از حرکت می‌‌ایستاد. بنابراین، اگر خدا دست داشت - و روشن است که او دست ندارد - اگر دست داشت، همان کاری را می‌‌کرد که علی(ع) کرد. از این رو، می‌‌گوییم علی(ع) دست خداست.
امام حسین(ع) را نیز از همین رو خون خدا می‌‌نامیم. چرا خون خدا می‌‌نامیم؟ چون اگر خدا فرزندی داشت، در همان راهی کشته می‌‌شد که امام حسین(ع) کشته شد. اگر خدا طرف‌داران و خویشان و اعوان و انصاری داشت، همین‌گونه عمل می‌‌کردند. اگر خدا خود می‌‌خواست وارد میدان شود همان زمانی وارد می‌‌شد که حسین(ع) وارد میدان شد. نبرد امام حسین کاملاً برای خدا بود و هیچ‌گونه ناخالصی و هیچ امر غیر خدایی در آن وجود نداشت. از این روست که می‌‌گوییم: «سلام بر تو ای خون خدا و ای پسر خون خدا.»
جنگ امام حسین(ع) جنگی بـود که از نظـر کمّـی و کیفـی و از نظر اهداف و اوضاع و همه ابعاد، در حد اعلا قرار دارد. تعبیری که از امام حسن(ع) به نقل از رسول‌خدا(ص) گفته شده است که «لا یوم کیومک یا اباعبداللّه» (هیچ زمان اوضاعی مانند زمان و اوضاع تو ای اباعبداللّه نیست.) به این معناست که هیچ روزی در دنیا به مقام و جایگاه روز عاشورا نمی‌‌رسد؛ روزی که امام حسین(ع) در برابر روزگار و زمان و مکان و در برابر همه جوانب حق و در برابر همه امت‌ها، سخاوتمندانه‌‌ترین چیزی که یک انسان می‌‌تواند تقدی�� کند، فدا کرد. از این رو، اگر ما خسته و درمانده شویم و از چیزی احساس آزردگی کنیم، هیچ گلایه‌‌ای نمی‌‌کنیم، به‌ویژه آنکه ما گردهم آمده‌‌ایم تا یاد و نام امام حسین را گرامی بداریم و این، هدف بزرگ و ارزشمندی است.
ما هر سال برای گرامیداشت یاد امام گردهم می‌‌آییم. این کار درستی است، ولی آیا ما در اجتماعات خود به امام حسین چیزی می‌‌دهیم یا از ایشان چیزی می‌‌گیریم؟ من بر این عقیده‌‌ام که ما گردهم می‌‌آییم تا از امام حسین چیز تازه‌‌‌‌ای بگیریم، چون ما در مکتب امام حسین، در مکتب عاشورا، در مکتب کربلا گردهم می‌‌آییم و به پندها و درس‌ها و آنچه عواطف ما را برمی‌‌انگیزد، گوش می‌‌دهیم تا خونمان را به جوش آورد و راه را دوباره برای ما روشن کند. پس ما در هر اجتماعی که برای امام حسین شرکت می‌‌کنیم چیزی تازه برای خود برمی‌‌گیریم و چیزی به امام حسین نمی‌‌دهیم. امام حسین از ما چیزی نمی‌‌خواهد. خداوند متعال او را از مزد و پاداش مردم بی‌‌نیاز ساخته است. ما گردهم می‌‌آییم تا دوباره چیزی برای خود برگیریم. از این رو، می‌توانیم بگوییم امام حسین برای این امت و برای همه انسانیت فداکاری بزرگی کرد. فداکاری او تنها الهام‌‌بخش و حرکت‌‌آفرین نبود، بلکه حتی نام و یاد جاویدان او در تاریخ دستاوردهای فراوانی برای این امت در پی داشته است.
برادران، کیست که این سرمایه حسینی را در اختیار داشته باشد؟ اندکی به وضع خود توجه کنید. چه کسی شما را به این جلسه دعوت کرده است؟ چه کسی برای شما دعوتنامه فرستاده و وسیله رفت‌و‌آمد فراهم کرده است تا به اینجا بیایید؟ آیا در این مراسم به شما غذا و نوشیدنی و سیگار می‌‌دهند؟ نه، شما خود به اینجا آمده‌‌اید و این اجتماع عظیم را پدید آورده‌‌اید. آیا این سرمایه‌‌ای بزرگ برای امت نیست که می‌‌توان به کمک آن مشکلات را حل کرد و مسائل آن را مورد بحث و بررسی قرار داد؟ آیا از این

یافت. بدین‌ترتیب، امام تأکید کرد که هدف او از فداکاری، کسب عزت و افتخار برای اهل‌بیت یا خانواده‌‌اش نیست.
گاه نیز انسان از خود فداکاری نشان می‌‌دهد تـا بـه شـهرت و اعتبار برسد. امام حسین چنین هدفی نیز نداشت، چون این نوع فداکاری نیز ناقص است: اینکه انسان خود را فدا کند تا به گفته شاعر، عمر دیگری یعنی شهرت و اعتبار کسب کند. امام حسین به این سبب وارد جنگ نشد. چرا؟ چون اگر به دنبال اعتبار و شهرت بود، برایش بهتر بود که در مدینه یا مکه کشته شود، زیرا این دو شهر مرکز تجمع مسلمانان بود. مکه قبله مسلمانان است و امام حسین در موسم حج به مکه رسید. اگر در مکه کشته می‌‌شد، همه دنیا می‌‌فهمید که حسین در راه خدا کشته و شهید شده است. امام از این راه بهتر می‌‌توانست شهرت به دست آورد. بنابراین، امام حسین در قیام خود به دنبال هیچ سودی از مال و مقام و افتخار برای خاندان و نوادگان خود و شهرت و اعتبار نبود. این از لحاظ کیفی و معنوی.
اما از نظر مـادی نیز فـداکاری‌‌هـا درجـاتی دارنـد. گـاه انسان بخشی از نیرو و توان خود را تقدیم می‌‌کند؛ گاه همه وجود خود را تقدیم می‌‌کند و شهید می‌‌شود؛ گاه همراه با خود همه فرزندان و نوادگان خود را نیز تقدیم می‌‌کند؛ گاه همه زنان و اهل‌بیت خود را نیز در معرض اسارت و زندان قرار می‌‌دهد؛ و گاه همه آنچه دارد، فدا می‌‌کند.
امام حسین این‌گونه فداکاری کرد، یعنی هرآنچه داشت در راه خدا و در راه خیر و حق تقدیم کرد. بنابراین، فداکاری امام حسین هم از لحاظ کمّی و هم از لحاظ کیفی به هیچ وجه نظیر ندارد. امام به هیچ وجه نمی‌‌خواست برای خود چیزی نگه‌دارد.
یکی از شـب‌‌های گذشته گفتم که هـیچ نیـازی بـه فـدا کردن طفل شیرخوار نبود، ولی امام پافشاری داشت که او را نیز تقدیم کند. چرا؟ به سبب اهدافی بزرگ. همان‌طور که می‌‌دانید صحنه کربلا از هر سو آماج تیر و نیزه و شمشیر بود. آوردن طفل شیرخوار به این میدان و بوسیدن او و درخواست آب برای او به معنای به خطر انداختن اوست.
امام حسین(ع) به سخاوتمندانه‌‌ترین شکلی که انسان می‌���تواند در راه خدا فداکاری کند، جان‌فشانی کرد و هرآنچه داشت تقدیم کرد.
اما از لحاظ اوضاع و احوالی که امت در آن به سر می‌‌برد، در روزهای گذشته مطالبی شنیدید و امروز نیز مطالب بسیاری گفته شد. امت به نهایت تباهی و انحطاط اخلاقی و کرنش در برابر حاکمان ستمگر و دل بستن به اوهام رسیده بود و سخت نیازمند شوکی قوی بود. امام حسین(ع) با جان‌فشانی خود، این شوک را به امت وارد کرد. امام برای این اقدام خود وضعیت مناسب را برگزید و سخاوتمندانه‌‌ترین چیزی را که می‌‌توانست در این راه تقدیم کند، فدا کرد. برای چه؟ فقط برای خدا، نه برای خود، نه برای خانواده، و نه برای شهرت و اعتبار. تنها برای خدا و از این روست که ما می‌‌گوییم: «السلام علیک یا ثاراللّه و ابن ثاره»؛ سلام بر تو ای خون خدا و ای پسر خون خدا. خدا برتر و منزه‌‌ از آن است که خون داشته باشد، چون او جسم نیست. اعتقاد ما این است. پس چرا می‌‌گوییم امام حسین «خون خدا»ست؟ این تعبیر کاملا مانند این است که می‌‌گوییم امام علی(ع) دست خداست: یداللّه. خدا دست ندارد. پس چرا با وجود آنکه خدا دست ندارد، می‌‌گوییم علی دست خداست؟ این به معنای آن است که دست امام علی(ع) جز با اراده خدا حرکت نمی‌‌کند، یعنی حرکت دست علی(ع)

عطای حسینی در واقعه کربلا

منبع: نوار صوتی موجود در آرشیو مرکز تحقیقاتی امام صدر
متن این سخنرانی در کتاب سفر شهادت درج شده است.
( بسم‌الله الرحمن الرحیم )
عظم اللّه أجورنا و أجورکم بمصابنا بـ«الحسین»(ع) و جعلنا من الطالبین بثأره و العاملین لتحقیق اهدافه.
السلام علیک یا أبا‌عبداللّه؛
و علی الأرواح التی حلّت بفنائک؛
علیکم منی سلام‌اللّه أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار؛
و لا‌جعله اللّه آخر العهد منی لزیارتکم؛
السلام علی الحسین؛
و علی علی‌بن‌الحسین؛
و علی أولاد‌الحسین؛
و علی أصحاب‌الحسین.

امـام حسین(ع) بخشش فراوانی بـرای بشـریت داشـته اسـت. او جان خود و جان همه فرزندان و خویشان و دوستان خود را در راه پاسداری از حق فدا کرد و هیچ پاداش و سپاسی بابت آن طلب نکرد. انسانی که فداکاری می‌‌کند، گاه فداکاری او از سر ماجراجویی است و برای رسیدن به حکومت و ریاست به پا می‌‌خیزد و خود را به خطر می‌‌اندازد. می‌‌گوید یا کشته می‌‌شوم، یا پیروز می‌‌شوم و به حکومت و پادشاهی می‌‌رسم.
ارزش این فداکاری همان پاداشی است که انسـان در برابـر آن می‌‌گیرد. اگر پیروز شد، به هدفش می‌‌رسد و اگر کشته شد، چون ماجراجویی کرده، نمی‌‌تواند از کسی طلبکار باشد. امام حسین(ع) با چنین محاسبه‌‌ای وارد میدان جنگ نشد، زیرا همان‌طور که شنیده‌‌ایم و می‌‌دانیم، از همان ابتدا می‌‌دانست که وارد نبردی نابرابر می‌‌شود و سرانجام کشته خواهد شد.
گاه نیز انسان وارد جنگ می‌‌شود و خود را فدا می‌‌کند تا برای خانواده و فرزندانش عزت و افتخاری کسب کند. این نیز نوعی فداکاری است، ولی ناقص است. جان خود را فدا می‌‌کند تا برای خانواده و فرزندانش عزت و افتخار کسب کند.
امام حسین(ع) با این نگاه نیز وارد صحنه نشد، زیرا همه کسانی که همراه ایشان در کربلا بودند فدا شدند. امام آنان را پیش از خود فدا کرد و با چشم خود شاهد کشته شدن فرزندان و برادران و خویشان و دوستان و همه خاندان خود بود. بنابراین، پس از خود کسی را نداشت تا برای او افتخار کسب کند. همه آنان را فدا کرده بود. شاید بگویید علی‌بن‌الحسین، زین‌‌العابدین(ع)، ��شته نشد و امام برای بعد از خود، او را داشت. پاسخ این است که علی‌بن‌الحسین به سبب شدت بیماری، گویا اصلا زنده نبود. او به سبب آنکه نمی‌‌توانست بر روی پاهایش بایستد در جنگ شرکت نکرد.
درمورد کسانی که امام را همراهی نکرده و در جنگ شرکت نکرده بودند نیز باید گفت که امام حسین(ع) آنان را به‌مثابه اهل و خویش خود نمی‌‌پذیرد، همچنان‌که وقتی همه اهل‌بیت خود را بر سر دو راهی قرار داد، خطاب به همه خاندان عبدالمطلب آشکارا گفت: هرکس از شما به همراه من از مکه خارج شود به شهادت می‌‌رسد و هرکس نیاید هرگز به پیروزی و رستگاری دست نخواهد