بودن در برابر خدا با عقل و قلب و جسم. اسلام دین خدای یگانه است که همه پیامبران آن را تبلیغ کردهاند و هر پیامبری تصدیقکننده پیامبران پیشین و بشارتدهنده به فرستاده پس از خود بوده است. ما همه پیامبران را تصدیق میکنیم: « ﴿ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَد مِنْ رُسُلِهِ ﴾ .»[2]
این دین، روابط میان انسان و زندگی را ساماندهی میکند: « ﴿ مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَکَر أَوْ أُنْثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً ﴾ .»[3] اگر میخواهی زندگی آسوده و همراه با خوشبختی داشته باشی، باید دیندار باشی. میگویی چرا انسانهای دیندار خوشبخت نیستند؟ باید به دنبال علت آن باشیم و آن را بشناسیم. یکی میگوید به خدا سوگند من به خدا ایمان آوردم و نماز هم خواندم، با این حال پسرم مُرد یا بیمار شد یا خودم بیمار شدهام درحالیکه من ایمان آورده بودم. خب! آیا این از بدشُگونی اسلام است؟ چرا؟ علت چیست؟ چرا مسلمانان امروز عقبماندهاند درحالیکه اسلام راه و روش خوشبختی است؟ چرا؟ علت چیست؟ باید به دنبال پاسخ این سؤالها باشیم. در هفتههای آینده بهطور مفصل در زمینه ایمان، یعنی اسلام آوردن با عقل خود، بحث خواهیم کرد. عقل ما باید در برابر خداوند تسلیم شود. عقل ما چگونه در برابر خدا تسلیم میشود؟ از راه متقاعد شدن و با دلیل و برهان و تجربه. در این موضوع صحبت خواهم کرد. بنابراین، مباحثی که امروز مطرح کردیم مقدمه بود و إنشاءالله جمعه آینده در اینباره بحث خواهم کرد که چگونه به خدا ایمان بیاوریم و چگونه بپذیریم که خدا وجود دارد و چگونه نسبت به آن متقاعد شویم بهگونهای که تردیدی درباره آن باقی نماند. إنشاءالله موضوع بحث هفته آینده این خواهد بود. والسلام علیکم.
[2]. «میان هیچیک از پیامبرانش فرقی نمینهیم.» (بقره، 285)
[3]. «هر زن و مردی که کاری نیکو انجام دهد، اگر ایمان آورده باشد، زندگی خوش و پاکیزهای بدو خواهیم داد.» (نحل، 97)
این اساس، تا زمانی که انسان یکی باشد و جهان هستی یکی باشد، دین خدا نیز باید یکی باشد. ولی در عین حال این دین با توجه به بالا رفتن آگاهی و شعور انسان تکامل پیدا میکند و ارتقا مییابد و بهتر میشود، زیرا انسان همانگونه که در زمینه علمی پیشرفت میکند و هر روز چیزی تازه از این جهان میفهمد، در عرصه دین نیز پیشرفت میکند و هر روز چیزی تازه از دین میفهمد. بر این اساس، ما این سه نکته را توضیح دادیم: اسلام دین خداست و دین خدا سبب سعادت انسان در این زندگی و سبب ساماندهی روابط انسان با جهان هستی میشود. این اولاً.
اسلام به معنای اطاعت کردن با قلب و عقل و جسم است. همه پیامبران یک دین واحد آوردهاند و تنها شریعتها و روشهای آنان متفاوت است. حال باید به جزئیات بپردازیم. جزئیات چیست؟
اولاً، باید با تکیه بر عقل خودمان به خدا ایمان بیاوریم نه از روی تقلید و میراث. ما، خدا را شکر، در خانه افرادی با ایمان به دنیا آمدهایم. ما ایمان را از پدر و مادرمان گرفتهایم، همانگونه که لباسهایمان را از آنها گرفتهایم. ولی این برای دینداری کافی نیست. چرا؟ چون این گرفتنِ وراثتی، عقل ما را سیراب نمیکند. عقل ما باید نسبت به وجود خدا قانع شود. عقل ما چطور میتواند به وجود خدا قانع شود؟ طبیعتاً این قانع شدن نیازمند مطالعه و بررسی است. بنابراین، ما در آغاز مسیر درباره مسئله ایمان صحبت میکنیم. چطور به خدا ایمان بیاوریم؟ آیا خدا وجود دارد؟ آیا درست است که بگوییم پدر و مادر من به من گفتهاند خدا وجود دارد؟ آنها در بسیاری موارد اشتباه میکنند. چه بسا در این مورد نیز اشتباه کرده باشند! ما باید خودمان جستوجو کنیم و ببینیم آیا خدا وجود دارد یا نه.
این، بخش اول از بحث ماست. گفتیم که اسلام همان ایمان و اطاعت کردن با عقل است. اطاعت کردن با عقل یعنی چه؟ یعنی ما با عقل خود بپذیریم که خدا وجود دارد. باید بپذیریم و متقاعد شویم. اولین چیزی که باید در این زمینه باور کنیم، این است که خدا وجود دارد یا نه [بعد،] معاد، یعنی آیا جهان دیگر موجود است یا نه. آیا سخنان پیامبران درست است یا نه؟ ما این مسائل را ابتدا با عقل خودمان و با تکیه بر اندیشه و استدلال بررسی میکنیم.
ثالثاً، سپس به بحث احکام و اسلام عملی میپردازیم که همان اطاعت کردن و عمل به واجبات و دوری کردن از محرمات و مانند آن است.
بنابراین، ما امروز، مقدمهای کوتاه و ساده مطرح کردیم و دریافتیم که اسلام به این معنا ��یست که یک نفر نماز بخواند یا روزه بگیرد. معنای اسلام این نیست که در کارت شناسایی او نوشته باشند: مسلمان. اسلام به معنای این امور سنتی نیست. چنین اسلامی، اسلام جغرافیایی است. میدانید اسلام جغرافیایی چیست؟ یعنی همانطور که در دنیا مناطقی گرمسیر و مناطقی سردسیر است، مناطقی نیز مسلماننشین است و مناطقی دیگر غیر مسلماننشین. این نگاه هیچ امتیازی ندارد و هیچچیزی در آن نیست. یعنی همانطور که انسان یا سفید است یا سیاه، به همین شکل یا مسلمان است یا غیر مسلمان. اسلام اینگونه نیست. اسلام یک خطمشی است؛ یک مسیر است؛ یک مکتب و رسالت است. اسلام یعنی اطاعت کردن و تسلیم
برایتان میگویم و سپس وارد اصل بحث میشویم. دین برای انسان چه میکند؟ مثالی میزنم: وقتی انسان یخچال یا چرخ خیاطی یا خودرو میخرد، شرکت سازنده سفارشهایی به او میکند. درمورد خودرو میگوید: خودرو نیازمند آببندی شدن است. [تا مدتی] در مسیرهای کوهستانی حرکت نکن. با سرعت مشخصی رانندگی کن. هر پنجاه کیلومتر باید روغن عوض شود، یا مثلاً میگوید وقتی خواستی خودرو را متوقف کنی، باید پدال ترمز را فشار دهی یا اگر خواستی خودرو با سرعت بیشتری حرکت کند، باید پدال گاز را فشار دهی. اینها سفارشهایی است که کارخانه سازنده خودرو ارائه میکند. کارخانه سازنده یخچال نیز سفارشهایی درباره چگونگی به کارگیری آن ارائه میکند: وقتی میخواهی دمای یخچال خیلی سرد باشد، آن را روی فلان درجه بگذار یا وقتی جریان برق ضعیف است، یخچال نباید روشن باشد. باید از محافظ یا کنتور خاصی استفاده کرد. اینها دستورهایی است که شرکت سازنده میدهد. اگر انسان خودرویی بخرد و بگوید سفارشهای کارخانه برای من مهم نیست، من آزاد هستم، میخواهم همان ابتدا خودرو خود را بردارم و به کوهستان بروم، چه میشود؟ طبیعتاً خودرو خراب میشود. در اینجا چه کسی زیان میکند؟ من زیان میکنم و خودرو من آسیب میبیند. یا وقتی میخواهم خودرو را نگه دارم، اگر به جای آنکه پدال ترمز را فشار دهم، پدال گاز را فشار دهم، طبیعتاً خودرو متوقف نخواهد شد و تصادف رخ میدهد. اینجا چه کسی زیان میبیند؟ من. خب! چرا شرکت این دستورها را به من میدهد؟ به چه حقی؟ زیرا شرکت میداند این خودرو چگونه و از چه قطعاتی ساخته شده است. میداند که در درون این دستگاه چه وجود دارد؟ از سویی شناخت کامل این خودرو یا دستگاه نیازمند م��العهای گسترده است و ممکن نیست که مصرفکننده با برق و مباحث فنی آشنا باشد و همه علوم خاص را بداند. الان فرصت نیست که شرکت همه این مسائل را به من آموزش دهد. از این رو، اطلاعاتی عمومی به من میدهد و میگوید وقتی خواستی این ضبط صوت را روشن کنی، این دکمه را فشار بده.
این مثال کوچک، اطلاعاتی درباره دین به ما میدهد. دین چیست؟ حقیقت دین کدام است؟ حقیقت دین، آموزههایی است که خداوند متعال به ما ارائه میکند تا در این دستگاه بزرگی که نام آن جهان هستی است، زندگی کنیم. خداوند متعال کره زمین را آفریده است، آسمان را آفریده است، درخت و گیاه را آفریده است، همهچیز را آفریده است و از این رو، حقیقتِ همهچیز را میداند.
خدا انسان را نیز آفریده است و میداند حقیقت انسان چیست، در قلب او چیست، چه نیازهایی دارد، راه سعادت او کدام است، چگونه رشد میکند، چگونه شکست میخورد و چگونه رنج میبرد. خداوند برای روابط ما با جهان هستی، برنامهها و مسیرهایی قرار داده است. گفته است: اگر میخواهی خوشبخت زندگی کنی، از این راه برو. درست مانند دستورهایی که شرکت سازنده به مصرفکنندگان میدهد. اگر این آموزهها را به کار ببندی، رشد میکنی و به سعادت میرسی و راحت زندگی میکنی و اگر با آنها مخالفت کنی، مانند شخصی هستی که به دستورالعمل کارخانه برای ��ستفاده از خودرو عمل نمیکند.
بنابراین، دین به معنای ساماندهی روابط میان انسان و جهانی است که در آن زندگی میکند. بر
همگی فرستادگان یک پروردگارند؛ یعنی ادیان گوناگون وجود ندارد. شاید این حرف به نظرتان تازه باشد ولی واقعیت همین است. دین، یکی است یعنی آدم(ع) پیامبر نخستین و نوح و ابراهیم و اسماعیل و موسی و عیسی و محمد(ص) همگی فرستادگان یک پروردگارند. آنها امانتی را از سوی خدای واحد و در قالب دینی واحد به مردم رساندند. فرق میان آنها در شیوه و شریعت است.
مثالی میزنم: شما امروز، در مدارس درس شیمی دارید. در کلاس اول اندکی درباره آن به شما میگویند. در کلاس دوم مقداری بیشتر. در کلاس سوم بیشتر، در دوره راهنمایی بیشتر، در دوره دبیرستان بیشتر و در دانشگاه بیشتر. همه اینها شیمی است؛ همه اینها علمی واحد است و تنها فرق میان آنها در حجم مطالب و شیوه ارائه آنهاست. روشن است که دانشآموز کلاس اول نمیتواند به اندازه دانشجو از شیمی بداند. باید در حد فهم و آگاهی و به اندازه استعدادش به او آموزش داده شود.
پیامبران نیز همینطور بودند. دین خدا یکی است و همه پیامبران همین دین را بشارت داده و ابلاغ کردهاند. همه پیامبران از آدم تا محمد بن عبدالله(ص) یک دین را تبلیغ کردهاند ولی هریک، در حد عصر خود و به شیوهای خاص. وقتی دین به محمد بن عبدالله(ص) که به سوی ما فرستاده شده، رسید، تمام دین را ابلاغ کرد، یعنی هیچچیز پنهانی باقی نماند. همهچیز را گفت، مانند دانشجویی که در بالاترین سطح دانشگاه درس میخواند و همهچیز را به او آموزش میدهند و همهچیز برای او روشن میشود.
بنابراین، هر پیامبری همان چیزی را میگوید که پیامبری دیگر میگوید یا به گفته قرآن، هر پیامبری، پیامبران پیشین را تصدیق میکند و به پیامبرانی که خواهند آمد، بشارت میدهد. هر پیامبری استادی از سوی خدا برای آموزش درسی مشخص است که همان درس دین است و دین نیز واحد است و فرقی میان پیامبران وجود ندارد. پس بین این ادیانی که میبینیم، چه فرقی وجود دارد؟
فرق آنها در شیوه و کمیت است، مانند فرقی که در ارائه درس شیمی در کلاس اول و در دانشگاه وجود دارد، یعنی روش و نوع نگاه و ابزارهای یادگیری متفاوت است، ولی جوهر همه آنها یکی است.
طبیعتاً اکنون که ما به کامل��ترین شیوه دست یافتهایم و در قرونی زندگی میکنیم که بشر به بالندهترین مراحل اندیشه رسیده است، به دین خود افتخار میکنیم و آن را کاملترین مرحله از دینداری میدانیم. این نکته دوم بود.
بنابراین، اسلام همان تسلیم شدن در برابر خدا و فرمانبری از اوست. اسلام دین خدای یگانه است که همه پیامبران آن را ابلاغ کردهاند و هیچ فرقی در حقیقتِ دین، میان پیامبران متعدد وجود ندارد. دین، یکی است و هر پیامبری مقداری از آموزهها را با شیوهای معین تبلیغ کرده تا اینکه به محمد بن عبدالله(ص) رسیده است. او تمامی دین را ابلاغ کرد و رسالت را پایان بخشید.
بنابراین، اسلامی که همان دین واحد است، پیوند انسان با خدا و تنها ابزار برای سعادتمند کردن انسان در جهان هستی است: « ﴿ إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللهِ الْإِسْلاَمُ ﴾ .»[1]
دین چه میکند؟ این سومین نکتهای است که
[1]. «هرآینه دین در نزد خدا دین اسلام است.» (آل عمران، 19)
اسلام شناسی
( بسمالله الرحمن الرحیم )
موضوع بحث و عنوان سلسله سخنرانیهای ما «اسلامشناسی» است. چگونه میتوانیم اسلام را بهتر بشناسیم؟ این مشکلی ریشهای است که ما از آن رنج میبریم. ما دینی به نام اسلام داریم و مذهب ما (مذهب یعنی راهی به سوی دین) تشیع است. ما با این دین زندگی میکنیم، ولی آن را نمیشناسیم. من مطمئنم که بیشتر ما حقیقت اسلام را نمیشناسیم. بسیاری از مبانی و اصول دیگر را بهتر میشناسیم تا اسلام. بسیاری از ما نیز تا حد بسیاری با مسیحیت آشنایی داریم، چراکه برخی از ما در مدرسههای مسیحی درس خواندهایم و چه بسا از مسیحیت بیشتر از اسلام بدانیم. من در بسیاری از برخوردهایی که با جوانان داشتهام، به این نکته پی بردهام. پس بیاییم اسلام را بشناسیم.
اسلام همانطور که از لفظ آن پیداست، به معنای تسلیم شدن است. تسلیم شدن در برابر چه کسی؟ روشن است که در برابر خدا، یعنی ما در برابر خدایی که پروردگار جهانیان است، تسلیم و فرمانبردار هستیم و در برابر او سر فرو میآوریم. اسلام آوردن، با قلب و عقل و جسم است. اسلام آوردن با عقل یعنی اینکه ما در نتیجه مطالعات و مشاهدات خود به این باور برسیم که خدا وجود دارد و عقل ما نیز آن را تصدیق کند. قلب و عاطفه ما نیز تصدیق و احساس کند که خدا موجود است و خدا را دوست بدارد و از او اطاعت کند. جسم ما نیز در برابر خداوند، پروردگار جهانیان تسلیم میشود، یعنی فرمان خدا را انجام میدهد. ما نماز میگزاریم، روزه میگیریم، [به مردم] خدمت میکنیم و کمک میرسانیم، کار خیر انجام میدهیم، مجاهدت میکنیم و مانند آن. آنچه مهم است، این است که ما در برابر قوانین الهی سر فرو آوریم.
ما خدا را آفریدگار هستی میدانیم و به این آفریدگار ایمان داریم و با عقل و قلب و جسم خود در برابر او سر فرو میآوریم. بنابراین، اسلام یعنی تسلیم شدن. در برابر چه کسی؟ در برابر خداوند. چگونه در برابر خدا تسلیم باشیم؟ با عقلمان، یعنی جستوجو کنیم، مطالعه کنیم و به این باور برسیم که خدا موجود است؛ با قلب و عاطفهمان، یعنی احساس کنیم که خدا خیر است و حق است و ما را یاری میرساند. در عمل نیز از خدا فرمانبری کنیم، یعنی دستورهای او را انجام دهیم.
مثالی میزنم: شخصی میخواهد در کشوری زندگی کند، مثلاً میخواهد در لبنان زندگی کند. در لبنان نظام وجود دارد. وقتی این نظام، سودمند و خدمتگزار مردم باشد، ما با جسم خود قوانین را اجرا میکنیم، مالیات میدهیم، از نافرمانی میپرهیزیم، وظایفمان را ادا میکنیم و... این درمورد جسممان. درمورد عقل و قلبمان نیز ما نسبت به میهن خود وفاداریم، یعنی آن را دوست میداریم و با جسم و قلب و عقل خود از آن دفاع میکنیم. بنابراین، میتوانیم بر این تعریف تأکید کنیم که اسلام به معنای تسلیم بودن در برابر خدا با عقل و قلب و جسم است.
از سویی اسلام دین خدای یگانه است، یعنی همه پیامبران از «آدم(ع)» تا «محمد بن عبدالله(ص)»
عنوان قراردادی: مسیرة الامام السید موسی الصدر: یومیات و وثائق. فارسی
عنوان و نام پدیدآور: گام به گام با امام/به اهتمام یعقوب ضاهر؛
ترجمۀ گروه مترجمان مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر؛ ویرایش مهدی فرخیان، مهدی موسوینژاد.
مشخصات نشر: تهران: مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، 1396.
مشخصات ظاهری: 12ج.
شابک: دوره4-46-5676-600-978؛ ج.11: 0-57-5676-600-978
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
مندرجات: ج.11. عقاید اسلامی.
موضوع: صدر، موسی،1307-
موضوع: حرکة امل، لبنان
موضوع: شیعیان- لبنان – سرگذشتنامه
موضوع: Shiites – Lebanon – Biography
موضوع: مجتهدان و علما – لبنان – سرگذشتنامه
موضوع: Ulama – Lebanon – Biography
موضوع: محققان مسلمان – لبنان – سرگذشتنامه
موضوع: Muslim scholars – Lebonan – Biography
موضوع: اسلام و سیاست – لبنان
موضوع: Islam and politics – Lebanon
شناسه افزوده: فرخیان، مهدی، 1358 -، ویراستار
شناسه افزوده: موسوینژاد، مهدی، 1360 -، ویراستار
شناسه افزوده: مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر
ردهبندی کنگره: 233BP/50411396 م 4 ص/7
ردهبندی دیویی: 998/297
شماره کتابشناسی ملی: 4680938
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان با عنوان «اسراء - 5» درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ وَکُلَّ إِنْسَان أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یوْمَ الْقِیامَة کِتَابًا یلْقَاهُ مَنْشُورًا ﴾ .
کردار نیک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردنش آویختهایم. و در روز قیامت برای او نامهای گشاده بیرون آوریم تا در آن بنگرد.
﴿ اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَی بِنَفْسِکَ الْیوْمَ عَلَیکَ حَسِیبًا ﴾ .
بخوان نامهات را. امروز تو خود برای حساب کشیدن از خود بسندهای.
(اسراء، 14-13)
این آیه از آیات معاد است که البته در قرآن کریم دهها آیه از معاد به صورت دقیق صحبت میکند، و نیاز به دقت زیادی دارد. میکوشیم در این وقت مبارک با شنوندگان عزیز مؤمن دراینباره سخن بگوییم.
آغاز آیه « ﴿ وَکُلَّ إِنْسَان أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ ﴾ » به یاد ما میآورد که در زمانهای گذشته بر گردن متهمان برگی میآویختند که به آن «طائر» میگفتند و بر آن برگ علت اتهام او یا جرم او یا سبب تبرئه او را مینوشتند. قرآن کریم انسان را به همراه نتایج اعمالش به انسان متهم تشبیه میکند که برگ (طائر) او برگردنش آویخته است. مقصود بسیار دقیق این است که انسان به هر کاری که مشغول شود، خواه خیر و خواه شرّ، بلافاصله در همان زمان در نزدیکترین جای او در گردنش یا در کتفش یا در قلبش نوشته و حک میشود و آن کار منتظر گذشت زمان یا مرگ انسان یا رسیدن به جای دیگری غیر از بدن انسان نمیماند تا بر آن حک و نوشته شود. طبیعی است که ما خواهیم پرسید عمل آدمی چگونه نوشته میشود؟ و بر چه برگهای نوشته میشود؟ و به چه زبانی نوشته میشود؟ خوب است در اینجا مثال سادهای بزنیم. وقتی که قهرمان ورزشی را میبینیم، درمییابیم که ورزش و تمرین بر عضلات او مکتوب است. ورزش و تمرین به چه زبانی بر عضلات این فرد حک شده است؟ همچنین، هنگامی که دست کشاورز و آثار سختی و تلاش را بر آن میبینیم، درمییابیم که اثر رنج بر آن مکتوب و حک شده است. چنین است هر اثری که از هستی بر وجود آدمی و بدن او مییابیم. بدینترتیب، قرآن کریم میخواهد بگوید که هر عملی، خیر یا شرّ، که از انسان سر میزند، از او جدا نیست و تأثیری حقیقی در زندگی او دارد. از آیات قرآن این معنا به شکلی روشن دریافت میشود. مثلاً در آیه دیگری میخوانیم، روز قیامت : « ﴿ لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَة مِنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیوْمَ حَدِیدٌ ﴾ .»[136] آیه بدینمعناست که جزای انسان و نتایج اعمال او نوشتهشده و اموری حقیقی و مرتبط با انسان است، اما آدمی آن را حس نمیکند. دراینباره مثالهای بیشتری برای توضیح میآوریم. دانشآموزی را فرض کنیم که در امتحانات مردود میشود یا ورزشکاری که در میدان
[136]. «تو از این غافل بودی. ما پرده از برابرت برداشتیم و امروز چشمانت تیزبین شده است.» (ق، 22)
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ ﴾ .
منزه است آن خدایی که بنده خود را شبی از مسجدالحرام به مسجدالأقصی که گرداگردش را برکت دادهایم، سیر داد، تا بعضی از آیات خود را به او بنماییم، هر آینه او شنوا و بیناست.
﴿ وَآتَینَا مُوسَی الْکِتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًی لِبَنِی إِسْرَائِیلَ أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلًا ﴾ .
و آن کتاب را به موسی دادیم و آن را راهنمای بنیاسرائیل گردانیدیم که جز من کارسازی برمگزینید.
(اسراء، 2-1)
در قسمتهای قبل به نکاتی پرداختیم که از این آیات مبارک به دست آمده بود و به این مسئله رسیدیم که انتخاب مسجدالأقصی که نقطه پایان إسرا و نقطه آغازین معراج است، به سبب اهمیت این منطقه است. گویی این منطقه نقطهای است که تاریخ و جغرافیایش با هم پیوند میخورند. آنجا محل عبور ابراهیم، پدر پیامبران، پایان کوچ حضرت موسی، زادگاه مسیح، محل هبوط پیامبران و نخستین قبله امت محمد است. تاریخ علم نیز بر این مطلب تأکید میکند که این سرزمین خاستگاه علوم جدید نیز بوده است؛ علومی که تاریخ آن به آغاز تفکر انسان نمیرسد، بلکه فقط از دورهای آغاز میشود که تا عصر ما ادامه یافته است. سخن من این است که خاستگاه علوم جدید، این منطقه است و از این منطقه به یونان و به منطقه سامرا، که جایگاه تمدنهای سومری و شاخههایی از آن است، و به اسکندریه و سرزمین فارس صادر شد. به همین علت میبینیم که این منطقه سرچشمه برکات روحی و فکری جهان است. با وجود اینکه در منطق قرآنی هر قومی دارای کتابی و رسالتی است، شاید همین تلاقی رسالتها و علوم، علت جهانی بودن رسالتهای این منطقه در برابر دیگر رسالتها باشد، زیرا صادر کردن علوم به جهان نشانهای از سطح زندگی م ردمان این منطقه و تمدن و رسالت جهانی آنان بوده است. سیر شبانه پیامبر به این نقطه نیز رمزی است برای جهانی بودن اسلام و در عین حال، تلاقی آن با دیگر رسالتها و تمدنها.
نکته دیگر این است که انتقال از قضیه سیر شبانه پیامبر به مسجدالأقصی به قضیه حضرت موسی، و اینکه او کتاب و هدایت الهی را به بنیاسرائیل بخشید، دلیلی آشکار بر ارتباط میان این دو مسئله است؛ ارتباطی که برای انسان غمانگیز و محنتبار است. به این سبب، قرآن کریم بهطور آشکار حدودی را برای ارتباط مذکور بیان میکند، آنجا که به شرطی اشاره میکند که در تورات و انجیل بیان شده است و قرآن نیز از آن اینگونه تعبیر میکند :« ﴿ أَلّا تَتَّخِذُوا مِن دُونِی وَکِیلاً ﴾ .» سپس، قرآن اینگونه توضیح میدهد و میگوید که بنیاسرائیل از نسل کسانی هستند که با حضرت نوح بر کشتی سوار شدند و از غرقشدنی که مکافات سرکشیشان بود، نجات یافتند. تجربه تلخی که خود و پدرانشان از سر
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ ﴾ .
منزه است آن خدایی که بنده خود را شبی از مسجدالحرام به مسجدالأقصی که گرداگردش را برکت دادهایم، سیر داد، تا بعضی از آیات خود را به او بنماییم، هر آینه او شنوا و بیناست.
(اسراء، 1)
حقیقت این است که انسان هنگام خواندن این آیه، خاشع و پندپذیر و دردمند میشود، زیرا انسان کلمه « ﴿ مسجدالأقصی ﴾ » را در قرآن کریم و در اسلام میبیند و بعد میبیند که این مسجد از دست مسلمانان خارج شده و به دست دشمنانشان افتاده؛ دشمنانی که قرآن آنها را « ﴿ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا ﴾ »[131] خوانده است. « ﴿ إِنَّا لِلهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ ﴾ .»[132] از خدا میخواهیم که تلاشهای لشکر مسلمانان و جنگجویان و مجاهدان، در سرزمینهای اشغالی و خارج آن به نتیجه برسد و خداوند متعال این مسجد را به دست ما به امت بازگرداند و در کنار آن، در این جلسات سطح آگاهی ما بالا برود.
و اما این آیه : « ﴿ سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ ﴾ » خبر از معجزه پیامبر(ص) میدهد که در ایام زندگی حضرت محمد(ص) در مکه اتفاق افتاد. در شبی از شبها خداوند حضرت محمد(ص) را از مسجدالحرام به مسجدالأقصی سیر داد. بدون شک، فاصله میان مکه و قدس بسیار است و از حد توان حرکت عادی انسان در چهارده قرن قبل فراتر بوده است. اما خداوند این را اراده کرد و معجزه از آن خداست و اراده خداوند بالاتر از هر ارادهای است.
کسانی که این آیه را بررسی کردهاند، چند گروهاند. برخی صرفنظر از اینکه قرآن کریم کتاب دین و کتاب وحی است، تمایل به تفسیر علمی قرآن کریم دارند. اینان تلاش کردهاند که إسرا را به سفری روحی یا معنوی تفسیر کنند و اینگونه گفتهاند که روح پیامبر(ص) این چنین سفری کرده است. برخی دیگر تلاش کردهاند که مسئله إسرا را خواب قلمداد کنند. اما خود این آیه این تفاسیر را که بر تفکرات پیچیده و تأویل تکیه دارد، رد میکند. کلام خداوند صریح است. «أسری» یعنی او را در شب راه برد. روح در ظرف زمان نمیگنجد و خواب نیز در زمان داخل نمیشود و در شب یا روز حاصل نمیشود. انسان در زمان زندگی میکند، شب یا روز. اما چیزهایی مانند خواب و تفکر و انتقال روحی و تأمل دارای زمان نیستند. دیگر اینکه کلمه «عبده» (بندهاش) در عبارت «اَسری بِعَبدِهِ» به این معناست که این سفر با این جسم کامل، هم روح و هم جسم، بوده است. دو کلمه «مِن» (از) و «إلی» (تا) دلالت بر همین مطلب دارد، زیرا خواب در محدوده مکان
[131]. «دشمـنترین مـردم نسبت به کسانی که ایمان آوردهاند.» (مائده، 82)
[132]. «ما از خدا هستیم و به او بازمیگردیم.» (بقره، 156)
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ ﴾ .
منزه است آن خدایی که بنده خود را شبی از مسجدالحرام به مسجدالأقصی که گرداگردش را برکت دادهایم، سیر داد، تا بعضی از آیات خود را به او بنماییم، هر آینه او شنوا و بیناست.
(اسراء، 1)
پیش از آنکه بحث درباره این آیات مبارک را آغاز کنیم، باید به نکات مهمی اشاره کنیم، هرچند که احاطه کامل بر کتاب خدا نداریم، اما «مالا یُدرَکُ کُلُّهُ، لا یُترَک کُلُّهُ»؛ آنچه همهاش قابل فهم و درک نیست، همهاش نیز رها نمیشود. اول آنکه معجزه عظیم معراج که نشاندهنده اراده خدا و منزلت بخشیدن و بالا بردن بندهاش است، به نام بنده او، حضرت رسول، حاصل شده است و آنچه منشأ این کمال است، عبادت است، نه سایر صفات انسانی و صفات نبوت که پیامبر(ص) واجد آنها بود. عبادت معنایی متفاوت با عبودیت (بندگی) دارد، بلکه عبادت به آزادگی نزدیکتر است که منتهای کمال است. عبادت در اصطلاح فقهی، هر عملی نیکو نزد خداست که با قصد تقرب به خدا صورت میگیرد. پس عبادت دو رکن دارد؛ اول اینکه کار نزد خدا نیکو باشد. وقتی به مفهوم این فرموده خدا مینگریم که : « ﴿ یا أَیهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَی اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ ﴾ ،»[125] درمییابیم که عمل نیک نزد خدا عملی نیست که به خدا منفعتی برساند، بلکه عملی است که به خلق نفع حقیقی برساند. انجامدهنده آن کار یا دیگران یا هر دو با هم، منفعتی میبرند. پس عمل نیکو نزد خداوند، هرچیزی است که انسان را بالا ببرد و کمال حقیقی او را افزون کند. کمال حقیقی نیز برای آدمی پیشرفتی است که او در چارچوب حقیقی خود بدان دست مییابد، خواه به عنوان فرد یا به عنوان جزئی از اجتماع یا به عنوان موجودی در این هستی بزرگ. این کمال از طریق رسیدن آدمی به صفات کمالیه حاصل میشود؛ صفاتی چون علم و معرفت و رحمت و عزت و محبت و راستی و صداقت و صفات دیگر. اما رکن دوم عبادت، قصد قربت به خداست. اگر توجه کنیم، میبینیم که از نظر اسلام خدا «لامکان» است، پس درمییابیم که تقرب به او مکانی نیست.
همچنین، چون بر اساس نظر قرآن دریافتیم که خدا نظیر و مثلی ندارد، نیز درمییابیم که هر مفهومی برای قرب به خدا تحتتأثیر زمان و شکل و نسب نیست. حقیقت آن است که احادیث شریفه مفهوم قرب به خدا را توضیح دادهاند، آنجا که این تعلیم مبارک برای ما آمده است : «تَخَلَّقُوا بِأَخلاق اللّهِ.»[126]
(متخلق شوید به اخلاق اللّه.) بنابراین، میفهمیم تقرب به معنای تخلق است، نه به معنای تشابه و تماثل. بر این اساس، مفهوم تقرب به خدا در عبادت
[125]. «ای مردم همه شما به خدا نیازمندید. اوست بینیاز و ستودنی.» (فاطر، 15)
[126]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم : بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، ج 58، ص 129.
