شعیب پیامبر و قوم او

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ وَإِلَی مَدْینَ أَخَاهُمْ شُعَیبًا قَالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَه غَیرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَینَـةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا الْکَیلَ وَالْمِیزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِکُمْ خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

و بر مردم مدین برادرشان شعیب را فرستادیم. گفت : ای قوم من، اللّه را بپرستید، شما را خدایی جز او نیست، از جانب پروردگارتان نشانه‌ای روشن آمده است، پیمانه و ترازو را تمام ادا کنید و به مردم کم مفروشید و از آن پس که زمین به صلاح آمده است، در آن فساد مکنید، که اگر ایمان آورده‌اید، این برایتان بهتر است.

﴿ وَلَا تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرَاط تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلِیلًا فَکَثَّرَکُمْ وَانْظُرُوا کَیفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ .

و بر سر راه‌ها منشینید تا مؤمنان به خدا را بترسانید و از راه خدا بازدارید و به کجروی وادارید. و به یاد آرید آن‌گاه که اندک بودید، خدا بر شمار شما افزود. و بنگرید که عاقبت مفسدان چگونه بوده است.

﴿ وَإِنْ کَانَ طَائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَائِفَة لَمْ یؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتَّی یحْکُمَ اللهُ بَینَنَا وَهُوَ خَیرُ الْحَاکِمِینَ .

اگر گروهی از شما به آنچه من از جانب خدا بدان مبعوث شده‌ام، ایمان آورده‌اند و گروهی هنوز ایمان نیاورده‌اند، صبر کنید تا خدا میان ما حکم کند که او بهترین داوران است.

﴿ قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یا شُعَیبُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ کُنَّا کَارِهِینَ ؟

مهتران قومش که سرکشی پیشه کرده بودند، گفتند : ای شعیب، تو و کسانی را که به تو ایمان آورده‌اند از قریه خویش می‌رانیم، مگر آنکه به آیین ما برگردید. گفت : و هرچند از آن کراهت داشته باشیم؟

﴿ قَدِ افْتَرَینَا عَلَی اللهِ کَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللهُ مِنْهَا وَمَا یکُونُ لَنَا أَنْ نَعُودَ فِیهَا إِلَّا أَنْ یشَاءَ اللهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا کُلَّ شَیء عِلْمًا عَلَی اللهِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَینَنَا وَبَینَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَیرُ الْفَاتِحِینَ .

پس از آنکه خدا ما را از کیش شما رهانیده است، اگر بدان بازگردیم، بر خدا دروغ بسته باشیم. و ما دیگر بار بدان کیش بازنمی‌گردیم، مگر آنکه خدا آن پروردگار ما خواسته باشد، زیرا علم پروردگار ما بر همه‌چیز احاطه دارد. ما بر خدا توکل می‌کنیم. ای پروردگار ما، میان ما و قوم ما به حق، راهی بگشا که تو بهترین راهگشایان هستی.

﴿ وَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیبًا إِنَّکُمْ إِذًا لَخَاسِرُونَ .

مهتران قومش که کافر بودند، گفتند : اگر از شعیب پیروی کنید، سخت زیان کرده‌اید.

﴿ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَة فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ .

امت واحده‌ای که از افراد متعدد و متکثر سرچشمه می‌گیرد. این روابط، همچنین، مقیاس تحول و پیشرفت آن امت و سپس، مقیاس مرگ آن است.

باید اشاره کرد که تعبیر «أَجَل» در قرآن کریم برای مرگ فرد نیامده است. چه بسا، برای زدودن این تصور باشد که تلاش و کوشش برای طول عمر انسان تلاشی بیهوده و سعی باطل است. علم و آمار نیز بر درستی این استنتاج صحه می‌گذارد.

دوم، کلمه نیز مرگ و زندگی دارد. قرآن برای کلمه زنده که از آن به «قول سدید» به معنای سخن مناسب درست و شایسته تعبیر می‌کند، سهم بزرگی قائل است؛ چه آن را سبب اصلاح اوضاع انسان در گذشته و آینده برمی‌شمارد. در آیه کریم می‌خوانیم : « ﴿ یا أَیها الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ قَولُوا قَولاً سَدیداً . ﴿ یصلِح لکُم أَعمالَکُم و یغفِر لَکُم ذُنُوبَکُم .»[113] ازجمله « ﴿ یغفِرلَکُم ذُنُوبَکم »[114] اصلاح امور و خطاهای گذشته را درمی‌یابیم و از « ﴿ یصلِح لَکُم اعمالَکُم » آینده انسان و کارهای آینده را. با اندکی توجه علت این اهمیت بزرگ برای کلمه زنده تا اندازه‌ای روشن است، زیراکه کلمه پاره‌ای از وجود آدمی است و زندگی آن از زندگی انسان سرچشمه می‌گیرد و مرگ آن یا آنچه در حالت‌های مختلف دروغ یا مبالغه یا شهادتِ دروغ یا خلف وعده نامیده می‌شود، دلیلی است برای مرگ آدمی یا دست‌کم دوگانگی شخصیت او که خود نوع دیگری از مرگ است.

«کلمه» رابطه مشخص و آشکار میان ابنای بشر است. انحراف کلمه یا بی‌معنا شدن آن یا تطابق نداشتن آن با معنایش به‌طور کامل، همه این‌ها روابط انسانی را در معرض خطر قرار می‌دهد و سلامت جامعه را از بین می‌برد. دروغ به هر شکلی وجود انسان را تخریب می‌کند و با حقایق وجود ناسازگار است. آدمی باید همان‌گونه که حدیث شریف می‌گوید، چه در حالت جدی و چه هنگام شوخی، از دروغ بپرهیزد.

سوم، از نظر قرآن کریم تنها حقیقت ثابت، تلاش آدمی است و تنها این تلاش است که در وجود جاودانه می‌شود و آدمی هم در زندگی و هم نزد خدا آن را می‌بیند و پاداش تمام و کمال را در آخرت می‌گیرد. در اینجا برابر ما تصویر دقیقی از معاد ترسیم می‌شود و نیز از محاسبه الهی انسان و اینکه پاداش از آنِ اعمال خیر یا شر انسان است. این جزا با مجازات‌های سنتی که در قوانین مجازات به کار می‌رود، مشابه نیست. همچنین، با جریمه‌هایی که در عرف انسان‌ها رایج است، شباهت ندارد، بلکه آدمی خویش را دقیقاً در برابر عمل خود می‌بیند، نه در برابر جزای عمل خود، به‌گونه‌ای که میان عمل و جزا افتراقی باشد و جریمه و مجازاتی در مقابل عملش متوجه او باشد. آیات قرآنی در بیان این اصل صریح‌اند. بنابراین، باید این مبحث را جداگانه بررسی کنیم.

والسلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته.

[113]. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید و سخن درست بگویید. خدا کارهای شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بیامرزد.» (احزاب، 71)

[114]. «گناهانتان را بیامرزد.» (احزاب، 71)

زندگی و مرگ (بخش دوم)

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یحِبُّ الْمُسْرِفِینَ .

ای فرزندان آدم به هنگام هر عبادت لباس خود بپوشید و نیز بخورید و بیاشامید، ولی اسراف مکنید که خدا اسراف‌کاران را دوست نمی‌دارد.

﴿ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَـةَ اللهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خَالِصَة یوْمَ الْقِیامَة کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْم یعْلَمُونَ .

بگو : چه کسی لباس‌هایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده و خوردنی‌های خوش‌طعم را حرام کرده است؟ بگو : این چیزها در این دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند و در روز قیامت نیز خاص آن‌ها باشد. آیات خدا را برای دانایان این‌چنین به تفصیل بیان می‌کنیم.

﴿ قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّی الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْی بِغَیرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِکُوا بِاللهِ مَا لَمْ ینَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَی اللهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ .

بگو : پروردگار من زشت‌کاری‌ها را چه آشکار باشند و چه پنهان و نیز گناهان و افزونی جستن به ناحق را، حرام کرده است، و نیز حرام است چیزی را شریک خدا سازید که هیچ دلیلی بر وجود آن نازل نشده است، یا درباره خدا چیزهایی بگویید که نمی‌دانید.

﴿ وَلِکُلِّ أُمَّة أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا یسْتَقْدِمُونَ .

هر امتی را مدت عمری است، چون اجلشان فراز آید، یک ساعت پیش و پس نشوند.

(اعراف،34-31)

در بخش پیشین از مرگ و زندگی و نظر قرآن دراین‌باره سخن گفتیم. برای آنکه نظر قرآن را بهتر دریابیم، باید به چند نکته مهم دیگر بپردازیم.

اول، امت چون شخص مرگ و زندگی دارد. قرآن کریم این مطلب را بدین شکل بیان می‌کند : « ﴿ وَ لِکُلِّ أمَّـة أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُم لا یستَأخِرُونَ ساعَـة وَ لا یستَقدِمُونَ .» مرگ امت مرگ ضروریات و عناصر تشکیل‌دهنده آن است، نه از بین رفتن افراد؛ که این حالت به‌ندرت اتفاق می‌افتد. اما آنچه معمولاً اتفاق می‌افتد، این است که امت به وجود می‌آید و رشد می‌کند و جوان می‌شود و در زمانی خاص و بر اساس قوانین و اصول ثابت و با توجه به رفتار و سلوک اعضای آن پیر و فرتوت می‌شود و می‌میرد. این اصل کلی از آیه قرآنی دیگری گرفته شده که می‌فرماید : « ﴿ إنَّ اللهَ لا یغَیرُّ ما بِقَوم حَتّی یغَیروُا ما بِأَنفُسِهِم .»[112] بدین شکل توضیح این قواعد کلی را در آیاتی که ابتدای بحث قرائت شد، درمی‌یابیم. آنچه درون افراد یک امت وجود دارد در رفتار و در روابط‌شان با یکدیگر بروز و ظهور می‌یابد و تأثیر می‌گذارد. این روابط مقیاس و معیار وجود «امت واحده» است؛

[112]. «خدا چیزی را که از آنِ مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.» (رعد، 11)

سخن خدای تعالی آمده است : « ﴿ الّذین یقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفّاً کأَنهُم بُنیانٌ مَرصُوصٌ »[111] دریافت ما را روشن‌تر می‌کند. برای توضیح بیشتر این مبحث باید به روایاتی که بر اعمال صالح تأکید دارد و نیز به آیاتی که در جای جای قرآن کریم کارهای خیر را بیان می‌کند، توجه کنیم. نتیجه این مقایسه آن است که امت زنده، امتی است که در راه کمال و تلاش خویش تنها به نمازها و عبادت‌ها اکتفا نمی‌کند و کار دفاع را برای دیگران فرو نمی‌گذارد. این امت به عکس آن نیز عمل نمی‌کند؛ بدین‌معنا که خشونت را پیشه سازد و نمازها و رأفت‌ها و عبادت‌ها را ترک کند، بلکه هر دو را با هم به کار می‌گیرد؛ در برابر زور تسلیم نمی‌شود و در برابر ضعیف نیز طغیان نمی‌کند، بلکه در هر حالتی با حق است.

دوم، مفهوم آیه « ﴿ کُلُوا وَ اشرَبُوا وَ لا تُسرِفُوا إِنَّهُ لا یحِبُّ المُسرِفِینَ » این است که اعتدال در رفتار و در زندگی و پرهیز از افراط و تفریط شرط‌های اساسی برای بقای امت است. قرآن کریم در برابر افراد بخیل و کم‌فروش و اسراف‌کنندگان و اتلاف‌کنندگان موضع می‌گیرد. مشکل زندگی امروزه هم تا حد بسیاری به فقدان توازن و اعتدال در زندگی بازمی‌گردد. نیازهایی داریم که افزون می‌شوند و علت آن نیز افزایش تولید است، نه افزایش تقاضا؛ و نیز شیوه‌هایی که تولیدکنندگان بسیار از آن در تبلیغات استفاده می‌کنند. باید به نیازهای آدمی پاسخ داد، اما به نیازهای ضروری. پاسخ به نیازهای غیرضروری اسراف و برآوردن نیاز کاذب است و هیچ حد و حدودی ندارد و همه اوقات و همه فعالیت‌ها را می‌بلعد و آدمی را اسیر استمرار نیازهای روزافزونِ کاذب می‌کند.

برای توضیح این اصل و توجه و اهتمام کافی به این مسئله، آیه دیگری را می‌خوانیم : « ﴿ قُل مَن حَرَّم زینَةَ اللهِ الَّتی أَخرَجَ لِعبادِهِ وَالطَّیباتِ مِنَ الرِّزق .» نیازهای اساسی انسان شامل رفاه، استفاده از زینت و بهره بردن از خوردنی‌های خوش‌طعم است که نه می‌توان آدمی را از آن‌ها منع کرد و نه منع آن‌ها جایز است. به تعبیر حدیث شریف : «خداوند می‌خواهد که آثار نعمت خویش را بر بنده‌اش ببیند.» آنچه از ما خواسته شده این است که بر نیازهای روزافزونی که به‌واسطه تبلیغات و رقابت‌ها یا میل به مطرح شدن و فخرفروشی و دیگر عوامل روانی ایجاد می‌شود، حدی قرار دهیم. در یک کلمه، باید از نیازهایی که ابزار تولید بر ما تحمیل می‌کند، بپرهیزیم، وگرنه چون امروز، اقتصادمان اقتصاد مصرفی می‌شود.

سوم، قرآن کریم اصول ضروری بقای امت را منوط به تحریم کارهای زشت و ناپسند، چه آشکار و چه مخفی، و خروج از راه راست و دوری از ظلم و پرهیز از شرک به خدا و تهمت بستن به خدا می‌داند. مفهوم این آیه در انحراف و مبالغه در مصرف خلاصه می‌شود.

چهارم، ظلم در همه انواع آن : ظلم به خدا که شرک است؛ ظلم به نفس که هدر دادن توانایی‌ها یا صرف آن در راهی است که فایده‌ای ندارد؛ ظلم به دیگران که عبارت است از تصرف به زور، اتهام، آزار و اذیت و خلف وعده.

ظلم هم نکته چهارم از اصولی است که امت برای بقای خود باید بدان عمل کند. ما باید این اصول را رعایت کنیم، چراکه رعایت نکردن آن‌ها امت را در معرض خطر قرار می‌دهد و زمانی که اجل فرامی‌رسد، نه می‌توان آن را عقب انداخت و نه به جلو. خداوند ما را از آن مصون دارد و در برابر ظالمان یاری‌مان دهد.

والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.

[111]. «کسانی که در راه او در صفی همانند دیواری که اجزایش را با سُرب به هم پیوند داده باشند، می‌جنگند.» (صف، 4)

زندگی و مرگ (بخش اول)

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یحِبُّ الْمُسْرِفِینَ .

ای فرزندان آدم به هنگام هر عبادت لباس خود بپوشید و نیز بخورید و بیاشامید، ولی اسراف مکنید که خدا اسراف‌کاران را دوست نمی‌دارد.

﴿ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَـةَ اللهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خَالِصَـة یوْمَ الْقِیامَـة کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْم یعْلَمُونَ .

بگو : چه کسی لباس‌هایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده و خوردنی‌های خوش‌طعم را حرام کرده است؟ بگو : این چیزها در این دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند و در روز قیامت نیز خاص آن‌ها باشد. آیات خدا را برای دانایان این‌چنین به تفصیل بیان می‌کنیم.

﴿ قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّی الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْی بِغَیرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِکُوا بِاللهِ مَا لَمْ ینَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَی اللهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ .

بگو : پروردگار من زشت‌کاری‌ها را چه آشکار باشند و چه پنهان و نیز گناهان و افزونی جستن به ناحق را، حرام کرده است، و نیز حرام است چیزی را شریک خدا سازید که هیچ دلیلی بر وجود آن نازل نشده است، یا درباره خدا چیزهایی بگویید که نمی‌دانید.

﴿ وَلِکُلِّ أُمَّـه أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یسْتَأْخِرُونَ سَاعَـةً وَلَا یسْتَقْدِمُونَ .

هر امتی را مدت عمری است، چون اجلشان فراز آید، یک ساعت پیش و پس نشوند.

(اعراف،34-31)

قرآن کریم در این آیات اصول بقای امت را بیان می‌کند و آن را با آیه‌ای که بر وجود اَجَل تأکید دارد، به پایان می‌رساند. و نیز تأکید دارد که امت نیز چون شخص می‌میرد و اگر علت وجودی آن و قواعد بقا و جوانی آن از بین روند، لمحه‌ای باقی نخواهد ماند. این اصول در نکات زیر خلاصه می‌شود :

اول، آنچه از آیه و تفسیر آیه « ﴿ خُذُوا زِینَتَکُم عِندَ کُلِّ مسجد » درمی‌یابیم، آن است که زینت همان سلاح است یا آنچه شامل سلاح می‌شود. بنابراین، مفهوم آیه این است که عبادات با حمل سلاح قرین است و عبادت خدا در مساجد از عبادت به هنگام دفاع و در میدان‌ها و به هنگام تسلیم‌ناپذیری در برابر ظالمان، جدا نیست. کلمه محراب که برای مکان نماز امام یا مکان نماز به شکل عام به کار می‌رود، به این مقایسه اشاره دارد. کلمه محراب مشتق از «حرب» به معنای جنگ است. صف‌های نماز جماعت و نظم و انضباط نمازگزاران و وضعیت امام که مشابه وضعیت فرمانده است و آنچه در تفسیر این

یکی دیگری را تقویت می‌کند و تقویت یکی، دیگری را تضعیف. به همین سبب نزد اهل تصوف امتناع از آنچه انسان به لحاظ جسمانی به آن میل داشته باشد، باعث کمال روحانی می‌شود و ممارست آنچه مایه عذاب جسم انسان است، به تقویت روح منجر خواهد شد. اما منطق اسلام با منطق اهل تصوف متفاوت است. اسلام، چنان‌که بارها گفته شده است، تفاوتی میان روح و جسم قائل نیست. نظر اسلام این است که خطر برای انسان آنجاست که اگر در خواسته‌هایش ممارست کند، در آن‌ها ذوب می‌شود. ممکن است در خواسته‌هایش که از حاجات جسمانی‌اش سرچشمه گرفته است، ذوب شود و این مسئله در حقیقت، طغیان بُعد زمینی یا طغیان جسم یا طغیان مادیات یا به تعبیر قرآنی، طغیان خدایانی غیر از خداوند بر انسان است. در نتیجه، معنای اینکه انسان هرچه را تمایل دارد، انجام دهد، این است که بُعد آسمانی او سقوط کند و صرفاً زمینی باشد.

نظام حلال و حرام این است که در هرچیزی حلال و حرام هست. بدین‌معنا که انسان برای کارهایی که قصد انجام دادنشان را دارد، نباید فقط به میل یا بی‌میلی خویش توجه کند. برای انسان ملتزم میل به انجام دادن کاری نمی‌تواند تنها عامل ممارست آن باشد، بلکه باید در آن عمل، در کنار میل، به رضایت خداوند نیز توجه کند. اگر انسان بداند که خداوند از آن عمل راضی است، آن را انجام دهد و در غیر این صورت، خیر. یعنی انسان با پذیرفتن زمینی بودن خویش، به بُعد آسمانی‌اش نیز توجه داشته باشد. و بداند که جسمانی بودن و زمینی بودنش را از دست نداده است و قصد تضعیف بُعد زمینی و جسمش را نیز ندارد؛ جسمی که مهبط وحی و بُعد آسمانی اوست. چنین انسانی به امیالش توجه می‌کند، اما نه صرفاً امیالش، بلکه میلی که خداوند متعال از آن راضی باشد. چنین است که می‌تواند از بُعد جسمانی خویش محافظت کند؛ اما در برابر آن تسلیم و در آن ذوب نشود و منکر آسمانی بودن خود نشود و بدین‌گونه، اعتدال و توازن را میان روح و جسم حفظ کند.

مفهوم حلال و حرام اصلی کلی است. طبیعی است که هر حکمی که خداوند صادر کند، به این علت که از جانب عقل و عاقل بلکه از جانب خدای عاقلان صادر شده است، حتماً در ورای آن مصلحت یا مفسده‌ای است و اگر چیزی حرام باشد، حتماً در آن مفسده‌ای است. خضوع در برابر محرمات الهی و اجتناب از آن‌ها با توجه به اینکه این اجتناب منجر به اجتناب از مفاسد و نجات یافتن از ضررهاست، انسان را در جسمش و نفسش و در بُعد زمینی و آسمانی‌اش به صورتی هماهنگ و همه‌جانبه کامل می‌کند. جسم او رشد می‌کند و نفس و روحش نیز رشد می‌کنند؛ بدون هیچ‌گونه تحلیل رفتن و طغیانی.

کسی که برای هرچیز فلسفه می‌چیند و مثلاً اگر به او بگویی شراب حرام است، می‌گوید : من نمی‌دانم حرام چیست، اما می‌دانم که شراب ضرر دارد و به همین علت از آن کناره‌گیری می‌کنم؛ چنین شخصی، بدون شک، از این بابت که از مفاسد آن به‌دور بوده است، مانند کسی است که برای اطاعت فرمان خدا شراب نمی‌نوشد. اما چنین شخصیتی که از شراب به علت منع کردن عقلش کناره می‌گیرد، از کمالی که نتیجه نظام حلال و حرام است، محروم می‌ماند، زیرا او با ممارست آنچه به آن میل دارد و با پرهیز از آنچه عقلش منع می‌کند، هواها و امیال و تشخیص و ادراک و اعتقادات خویش را تقویت کرده است. او با ممارست‌هایش خود را از خداوند

حلال و حرام

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ وَمَا لَکُمْ أَلَّا تَأْکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللهِ عَلَیْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مَا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَإِنَّ کَثِیرًا لَیُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْم إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ .

چرا از آنچه نام خدا بر آن یاد شده است، نمی‌خورید و خدا چیزهایی را که بر شما حرام شده است، به تفصیل بیان کرده است، مگر آن‌گاه که ناچار گردید؟ بسیاری بی‌هیچ دانشی دیگران را گمراه پندارهای خود کنند. هر آینه پروردگار تو به متجاوزانِ از حد داناتر است.

(انعام، 119)

در جای دیگر قرآن کریم آمده است : « ﴿ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعلَمُ بِالمُهتَدِینَ »[106] و نیز آیه دیگری می‌گوید : « ﴿ هُوَ أَعلَمُ بِالمُهتَدِینَ .»[107] باید توجه داشت که مسئله هدایت‌یافتگی غیر از مسئله گمراهی است. این دو اصطلاح در قرآن مستقل‌اند : عنوان ضلال (گمراهی) و عنوان اهتداء (هدایت‌یافتگی). در سوره حمد می‌خوانیم : « ﴿ اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیمَ . ﴿ صِراطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِم .»[108] این قسمت آیه ناظر به افراد پاک و خوب است و سپس دو گروه منحرف را برمی‌شمرد : « ﴿ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم وَ لَا الضّالِّینَ .»[109] غضب‌شدگان در منطق قرآنی همان متجاوزان از حد هستند.

درباره آیه 119 سوره انعام سخن بسیار رفته است و ما بحثمان را درباره همین آیه آغاز می‌کنیم. این آیه کسانی را سرزنش می‌کند که آنچه خداوند بر آنان مباح دانسته، بر خود حرام می‌کنند و به تعبیر دیگر، کسانی که صرفاً به علت هوس و میل خود و بدون آگاهی، از برخی چیزها پرهیز می‌کنند و برای خود چیزهای دیگری را مباح می‌شمرند؛ یعنی ملاک‌های تازه‌ای را غیر از ملاک‌های خدا برای اجتناب از کاری یا انجام دادن کاری برمی‌گزینند که این مسئله خطرناکی است و در منطق قرآنی «اعتداء» یا تجاوز از حد نامیده شده است.

سبب این است که ما معتقدیم هر حرامی مفسده‌ای دارد که این مفسده یا در فعل است یا صرفاً در ممارست آن یا در عوارض آن؛ چنان‌که در علم فقه به تفصیل از آن سخن می‌گویند. هیچ حکمی گزاف و بدون سبب نیست و هر حکمی به علت مصلحتی صادر شده است. هر امری دارای مصلحتی است و هر نهی و حرامی دارای مفسده است و خداوند متعال به مصالح و مفاسد آگاه است. علاوه بر این مسئله که هر حکمی مصلحت یا مفسده‌ای دارد، مسئله‌ای کلی نیز وجود دارد و آن عبارت است از منطق حلال و حرام در دین. این منطق، منطقی اصیل و برجسته در ادیان است که از منطق اهل تصوف متمایز است. در منطق اهل تصوف جسم و روح دو چیز مختلف و بلکه متناقض‌اند. تضعیف

[106]. «پروردگار تو به کسانی که از راه او منحرف شده‌اند، آگاه‌تر است و هدایت‌یافتگان را بهتر می‌شناسد.» (نحل، 125)

[107]. «او هدایت‌یافتگان را بهتر می‌شناسد.» (انعام، 117)

[108]. «ما را به راه راست هدایت کن. راه کسانی که ایشان را نعمت داده‌ای.» (فاتحه، 6-7)

[109]. «نه خشم گرفتگان بر آن‌ها و نه گمراهان.» (فاتحه، 7)

رسالت الهی (بخش سوم)

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ .

برای شما آیینی مقرر کرد، از همان‌گونه که به نوح توصیه کرده بود و از آنچه بر تو وحی کرده‌ایم و به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه کرده‌ایم که دین را بر پای نگه دارید و در آن فرقه فرقه مشوید. تحمل آنچه بدان دعوت می‌کنید بر مشرکان دشوار است. خدا هرکه را خواهد برای رسالت خود برمی‌گزیند و هرکه را بدو بازگردد، به خود راه می‌نماید.

﴿ وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلَی أَجَل مُسَمًّی لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکّ مِنْهُ مُرِیب .

از روی حسد و عداوت فرقه فرقه نشدند، مگر از آن پس که به دانش دست یافتند. و اگر پروردگار تو از پیش مقرر نکرده بود که آن‌ها را تا زمانی معین مهلت است، بر آن‌ها حکم عذاب می‌رفت. و کسانی که بعد از ایشان وارث کتاب خدا شده‌اند، درباره آن سخت به تردید افتاده‌اند.

(شوری، 13-14)

برای آنکه بتوانیم نقش رسالت الهی را که پیامبران برای مردم بر دوش می‌کشند، توضیح دهیم، باید درباره این مثال فکر کنیم. انسان وقتی می‌خواهد که ماشین یا وسیله‌ای مورد نیاز تهیه کند، از شرکتی که آن را تولید کرده یا کارشناس آن وسیله می‌خواهد که درباره نحوه استفاده از ماشین و ابزارهای موجود در آن و کارکرد و نگهداری از آن‌ها توضیحاتی به او دهد. شرکت مذکور نیز درباره مراحل اولیه که اصطلاحاً آب‌بندی نامیده می‌شود و چگونگی استفاده از ماشین در این دوره و اطلاعاتی دیگر از این دست، راهنمایی دقیقی می‌کند. هدف از این راهنمایی‌ها آن است که آدمی به بهترین و راحت‌ترین شکل و طولانی‌ترین مدت ممکن از ماشین یا آن وسیله استفاده کند. شرکت تولیدی یا آن فرد آگاه و کارشناس برای دادن آن راهنمایی‌ها شایسته است، چراکه از همه بخش‌ها یا دستگاه‌های ماشین یا ابزار و روش‌های استفاده از آن اطلاع دارد.

خداوند آفریننده هستی است و چنان‌که در این آیه می‌فرماید : «﴿الَّذِی خَلَقَ فَسَوّی وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی»[103] از جزئیات موجودات و وظایف آن‌ها و آثار و تحول آن‌ها در طول تاریخ مطلع است. اوست که آفریننده انسان‌هاست؛ و احساسات و دردها و آمال و نیازها و ابعاد وجودی و توانایی‌های آن‌ها را می‌داند. پس خدا می‌تواند راهنمایی‌های کلی بدهد که روابط آدمی را با سایر انسان‌ها برای ایجاد جامعه برتر تنظیم می‌کند و نیز، راهنمایی‌هایی ارائه دهد برای تنظیم روابط انسان با موجوداتی که با آن‌ها تعامل می‌کند، از آن‌ها بهره می‌برد و با آن‌ها زندگی می‌کند. این راهنمایی‌هایی که آدمی را از طریق این

[103]. «آنکه آفرید و درست اندام آفرید و آنکه اندازه معین کرد. سپس راه نمود.» (اعلی، 2-3)

در مباحث نبوت بر آن تأکید کرده، خلاصه می‌کنیم تا مقدمه‌ای باشد برای بحث درباره تفاصیل آن.

اول، رسالت پیامبران جملگی یکی است.

دوم، هر موجودی وظیفه‌ای تکوینی دارد، حتی برای جسم انسان، برای قلب او، اعصاب، معده، چشم و گوش او وظیفه تکوینی معینی وجود دارد. آنچه از انسان خواسته شده، انسانِ صاحب اراده و انسان صاحب تفکر و انسان صاحب اختیار، این است که مسئولیت‌های خود را بپذیرد و وظیفه‌اش را در زندگی ادا کند.

سوم، هدف از رسالت ایجاد روابط منظم و هماهنگ میان انسان و موجودات است. و نیز قرار گرفتن آدمی در قافله هستی که از ازل آغاز می‌شود و تا ابد استمرار دارد. بنابراین، او باید روابط خود را با موجودات تنظیم کند، خروج از ظلمات را به سوی نور آغاز کند و به صراط مستقیم وارد شود.

چهارم، رسالت الهی همان ایدئولوژی یگانه‌ای است که شائبه‌های زمینی و نقایص به آن راه پیدا نمی‌کند، بلکه همه آن کمال و نور است.

پنجم، با ملاحظه آنچه در بحث غیب و شهود آمد، اضافه می‌کنیم که راه پیش‌روی انسان پایان ندارد؛ آرزوهای او بزرگ است و آرزوهای بزرگ نیازمند حرکت دائم و پیشرفت دائم است. این همان اصل کلی در بحث رسالت و نبوت است یا آنچه کتاب‌های آسمانی آن را ملکوت آسمان نامیده‌اند.

والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.

رسالت الهی (بخش دوم)

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ قَد جاءَکُم مِنَ اللهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ .

و از جانب خدا نوری و کتابی صریح و آشکار بر شما نازل شده است.

﴿ یَهدِی بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذنِهِ وَ یَهدِیهِم إِلی صِراط مُستَقِیم .

تا خدا بدان هرکس را که در پی خشنودی اوست به راه‌های سلامت هدایت کند و به فرمان خود از تاریکی به روشنایی‌شان ببرد و آنان را به راه راست هدایت کند.

(مائده، 16-15)

در این آیه باید در واژه «نور» تأمل کنیم و جویای علت تکرار آن هنگام سخن گفتن از کتاب‌های آسمانی و دعوت همه پیامبران باشیم. در انجیل، تورات، قرآن و در همه کتاب‌های آسمانی، واژه‌های «نور» و «هدی» و «کتاب» آمده است. اگر مفهوم نور را وضوح و صفا بگیریم، به مسئله‌ای می‌رسیم که بخشی از جوهر ضرورت دعوت پیامبران و ایدئولوژی ایمان به غیب است.

بررسی آیاتی که در مبحث پیشین خواندیم و پی بردن به اینکه از انسان خواسته شده که با همه هستی منسجم باشد و نقش تکوینی خود را ایفا کند، ما را مطمئن می‌سازد که میان انسان و نفسش و میان او و همنوعانش و نیز میان او و موجودات، روابط واقعی وجود دارد؛ و اینکه قدمت این روابط به قدمت خودِ انسان است و همراه با آفرینش او آفریده شده‌اند؛ و اینکه دین و تعالیمی که آن را تشکیل و پرورش می‌دهد، سبب بروز این روابط است. به همین علت است که در سوره رحمان و در برشمردن جایگاه نعمت‌های الهی عبارت «﴿عَلَّمَ القُرآنَ»[101] مقدم بر « ﴿ خَلَقَ الإِنسانَ »[102] است. این تقدم تأکید بر این است که وظایف و روابطی که در قرآن آمده و قرآن آن‌ها را بیان می‌کند و از آن‌ها پرده برمی‌دارد، حقایقی تکوینی و ازلی هستند و اموری قراردادی یا وضعی میان انسان‌ها نیستند. از دیگر سو اگر انسان بخواهد قوانین کاملی برای سازماندهی روابط خود با موجودات وضع کند، ناگزیر است که قوانین آسمانی را به کار گیرد، چراکه هر قانون وضعی، از فرهنگ محدود و عواطف خاص و منافع شخصی قانون‌گذار تأثیر می‌پذیرد و هر قدر هم که قانون‌گذار تلاش کند که از آن‌ها جدا شود، از عهده این کار برنمی‌آید. این ویژگی‌های قانون باعث می‌شود که در همه‌جا اجرایی نباشد. به عبارت دیگر، این ویژگی‌ها در اصلِ قانونی شائبه ایجاد می‌کند. اما اصلی که نور و صفا و وضوح است، بدون شائبه فرهنگ محدود یا مصلحت خاص یا عواطف شخصی، اصلی است که از آسمان می‌آید و از این عوامل تأثیر نمی‌پذیرد. البته، مسئله اطلاق و نسبیت در مباحث پیشین طرح شد. اکنون، آنچه را در دو مبحث پیشین بدان اشاره کردیم و قرآن کریم

[101]. «قرآن را تعلیم داد.» (الرحمن، 2)

[102]. «انسان را بیافرید.» (الرحمن، 3)