نقص و بینظمی و هرج و مرج در آن راه ندارد. ولی با چند سؤال روبهروییم. در این دنیا ستمگرانی را میّبینیم که بدون آنکه از آنان انتقام گرفته شود، مردهاند. همچنین ستمدیدگانی میشناسیم که انتقام آنان گرفته نشده است و از دنیا رفتهاند. کسانی را میبینیم که همه هستی و زندگی خود را در راه خدمت به مردم و آسایش آنان فدا کردهاند، ولی پاداشی در برابر آن نگرفتهاند. این امور با عدالت خداوند سازگار نیست. بنابراین، باید دنیای دیگری وجود داشته باشد، غیر از این دنیای مادی که در آن زندگی میکنیم، تا مکمل این دنیا باشد و عدالت که اساس هستی است، محقق شود.
این مباحث را مطرح کردیم و همه آنها ضبط شده است و هرکس میخواهد از آنها مطلع شود، میتواند به آنها مراجعه کند.
در اینجا به این بحث میرسیم که آیا در روز قیامت، جسم عذاب میشود یا روح؟ پاسخ ا��ن سؤال روشن است. چرا؟ ما به چه سبب وجود معاد را فرض کردیم؟ گفتیم که ستمگرانی هستند که از آنان انتقام گرفته نشده است. چه کسی ستم کرده است؟ جسم یا روح؟ آیا ستمگر با بدن خود ستم میکند یا با روح خود؟ میتوانیم بگوییم با هر دو. درست است که با دست و جسم خود عمل ظالمانه را انجام میدهد، ولی خون و فکر و روح او نیز در این کار شریک است. از سویی نمیتوان گفت: تنها روح است که ستم میکند. اگر چنین بود، برای ارتکاب آن نیاز به ابزار و وسیله نداشت. ظلم و ستم از روح و جسم، هر دو، صادر میشود و بنابراین، باید روح و جسم، هر دو، به مکافات برسند.
ایمان ما به معاد بر این اساس است که انتقام ستمدیدگان گرفته نشده است. ستمدیده کیست؟ جسم است یا روح؟ شخصی که به او ستم میشود، مالش به غارت میرود، کتک میخورد، یا به او توهین میشود، آیا تنها جسم او آزرده شده است یا جسم و روحش هر دو؟ شکی نیست که جسم و روح، هر دو، مورد ستم قرار میگیرند، نهتنها روح و نهتنها جسم. از این رو، همانگونه که میگوییم، فرد ستمدیده انسانِ مرکب از جسم و روح است، باید ایمان داشته باشیم که انتقام نیز برای انسانی گرفته میشود که مرکب از جسم و روح است.
بنابراین، در روز قیامت انسان به همان شکل و وضع و حالتی که در اینجا دارد، برانگیخته میشود و از او یا برای او، انتقام گرفته میشود و یا به او پاداش میدهند و بدینترتیب، عدالت الهی که در سراسر این جهان هستی هویدا و آشکار است، تحقق مییابد.
سؤال دوم این است که انسان چگونه عذاب میشود یا پاداش مییابد؟ به چه شکل؟ باید توضیح دهیم که عذاب و پاداش انسان در روز قیامت چگونه است. خواهش میکنم به این نکات توجه کنید، زیرا مباحثی است که برای زندگی ما بسیار سودمند است. مثال سادهای میزنم. شما در خانه خود برق مصرف میکنید و این یا به وسیله لامپ است یا رادیو یا ماشین لباسشویی یا پنکه یا یخچال یا اتو و... در خانه از برق استفادههای گوناگونی میشود، حال یا زیاد یا کم. در آخر ماه مأمور برق میآید و قبض برق را به شما میدهد. مثلاً به اندازه ده یا بیست و هفت لیره برق مصرف کردهاید. وقتی شما برق را به شکلهای گوناگون مصرف میکردید، مأمور برق همراه شما نبود. پس چگونه توانست میزان برقی را که شما مصرف کردهاید، اندازهگیری کند؟ او از روی کنتور برق، به میزان مصرف شما پی میبرد. کار این کنتور چیست؟ وقتی برق از آن
معاد
( بسمالله الرحمن الرحیم )
بحث این جلسه، تتمه مباحثی است که روزهای جمعه در محل خانه دختران[80] مطرح میکردیم. از تأخیری که به سبب عواملی بیر��ن از اختیار من شده است و موجب ناراحتی شما شد، بسیار متأسفم. این بحث را تکمیل میکنیم.
ما، هر جمعه ساعت چهار، درباره عقاید و ایمان انسان بحث میکردیم. به چه چیزهایی ایمان داشته باشیم؟ و چرا باید به آنها ایمان داشت؟
ما در اعتقادات خود به خدای یگانه و عدالت آفریدگار و پیامبران ایمان داریم و حضرت محمد(ص) را آخرین پیامبر میدانیم، به امامت که یکی از مبانی بنیادین اسلام است، ایمان داریم و سرانجام به معاد نیز ایمان داریم.
بحث ما در جلسات گذشته درباره معاد بود. معاد یعنی بازگشت انسان پس از مرگ به عالم وجود برای بررسی و حسابرسی اعمال او: « ﴿ فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة خَیْرًا یَرَهُ * وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة شَرًّا یَرَهُ ﴾ .»[81] در آنجا یا به بهشت میرود یا به جهنم. سپس به دلایل این عقیده پرداختیم و گفتیم که اولاً، انسان ترکیبی از جسم و روح است. جسم انسان از یک سو، محدود به زمان و مکان است و از سوی دیگر، هر سیزده سال یا بیشتر، بهطور کلی تغییر میکند. درحالیکه روح محدود به زمان و مکان نیست و از این رو، انسان میتواند اشیایی بزرگتر از خود را تصور کند و درباره آنها بیندیشد. گذشته از آن، تفکر و انتقال فکر ما از یک مکان به مکان دیگر نیاز به زمان ندارد. این مباحث را در گذشته مطرح کردیم و از آنها نتیجه گرفتیم که روح وجود دارد و امری تغییرناپذیر و غیرمحدود به زمان و مکان است و جاودانه میماند.
سپس گفتیم که چگونه روحی که جاودانه است، دوباره به بدنی که پس از مرگ نابود میشود، بازمیگردد و پاسخ قرآن به این مشکل را توضیح دادیم: « ﴿ وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِیَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ * قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّة وَهُوَ بِکُلِّ خَلْق عَلِیمٌ ﴾ .»[82] وجود کنونی انسان مجموعهای از مواد گوناگون است که از مناطق مختلف جهان گرد آمده است. همانگونه که گفتیم، غذای روزانه شما مرکب از آبی است که مثلاً از صور تأمین شده، گندمی که از کشورهای گوناگون وارد شده، شکری که از آمریکا یا کوبا آمده و قهوهای که مثلاً از برزیل آمده است. این مواد از مناطق گوناگون جمع میشوند و وجود یک انسان را تشکیل میدهند. همانگونه که برای اولین بار خداوند این اشیا را از مناطق گوناگون گرد آورده و به موجودی واحد تبدیل کرده است، دومین بار نیز این کار برای او ممکن و بلکه آسانتر است.
بنابراین، خداوند متعال، در روز قیامت اجزای بدن انسان را گردهم میآورد و روح را که جاودانه است، به آن برمیگرداند تا به همان انسانی که بود، تبدیل شود.
سپس درباره علت این امر بحث کردیم و گفتیم: چرا انسان دوباره برانگیخته میش��د؟ خداوند سبحان جهانی نظاممند و هماهنگ و دقیق آفریده است که
[80]. بیتالفتاة.
[81]. «پس هرکس به وزن ذرهای نیکی کرده باشد آن را میبیند و هرکس به وزن ذرهای بدی کرده باشد آن را میبیند.» (زلزله، 7-8)
[82]. «درحالیکه آفرینش خود را از یاد برده است، برای ما مثل میزند که چه کسی این استخوانهای پوسیده را زنده میکند؟ بگو: کسی آنها را زنده میکند که در آغاز بیافریده است.» (یس، 78-79)
بدنها آفریده و روح پس از آفرینش بدن در آن وارد میشود. او شعر معروفی در اینباره دارد: «هَبَطَت اِلَیک مِنَ المَحَلِّ الأَرفَعِ وَرقاءُ ذاتُ تَعَزُّز وَ تَمَنُّعِ.»[79]
این یک بیت از قصیده مشهور ابن سیناست. طبیعتاً نظر ابن سینا نیز باطل است. صدرالدین شیرازی و فلاسفه متأخر که پیرو حکمت متعالیه هستند، گفتهاند: پیدایش روح امری جسمانی است. (جسمانیة الحدوث است.) یعنی روح ثمرهای جسمی است که مانند ثمره درخت ��شد میکند و شکل میگیرد و سپس به مرحله تجرد میرسد و پس از آن، از عالم مادّه رخت برمیبندد و در دنیایی مجرد، جاودانه میماند.
از ابن سینا پرسیدند: اینکه میگویی روح از جایگاهی رفیع بر تو فرود آمده است در چه زمانی بوده است؟ آیا وقتی نوزاد به دنیا میآید، روح بر او فرود میآید؟ در آن هنگام که نوزاد نه توانایی و قابلیت دارد و نه فهم و هوشیاری! آیا روح منتظر میماند تا او چهارده ساله شود و آنگاه یکباره در او وارد میشود؟ مثلاً شب نادان میخوابد و صبح که بیدار میشود، دانا شده است؟ هیچیک از این احتمالات درست نیست. ما میدانیم که نوزاد بهتدریج رشد میکند. در اینباره بحثهای فلسفی بسیاری وجود دارد. یکی از اشکالاتی که بر این نظریه گرفتهاند، این است که اگر اینچنین بود که روح از یک بدن خارج و به بدن دیگر وارد شود، باید آمار تولدها و مرگها برابر باشد، حال آنکه جمعیت بشر رو به افزایش است و هماکنون به سه میلیارد نفر رسیده است، درحالیکه به یاد دارم هنگامی که در کلاس اول یا دوم دبیرستان درس جغرافی میخواندیم، یعنی پیش از جنگ جهانی دوم، جمعیت انسانها دو میلیارد نفر بود؛ یعنی طی سی یا چهل سال، جمعیت بشر یک میلیارد نفر افزایش یافته است. این روحها از کجا آمده است؟
گذشته از آن، آغاز آفرینش بشر با دو نفر بوده است. اگر هم نمیخواهند به قرآن مراجعه کنند، کافی است ببینیم در بیست و پنج سال گذشته، جمعیت چقدر افزایش یافته است. فرض کنیم پانصد میلیون نفر اضافه شدهاند و همینطور به گذشته برگردیم و حساب کنیم تا به پنج یا شش هزار سال قبل برسیم که به یک نفر انسان ختم میشود. بنابراین، بحث تناسخ غیرمنطقی و بیدلیل و در نتیجه باطل است. هر نظریهای که با منطق ناسازگار باشد، درست نیست و همانطور که گفتیم، قرآن این بحث را آشکارا مطرح کرده است.
خلاصه اینکه ما به روز بازپسین ایمان داریم و سایر ادیان نیز آن را قبول دارند. ایمان به روز قیامت، آثار و نتایجی عملی دارد که جمعه آینده درباره آن صحبت خواهیم کرد.
جا داشت که امروز نیز درباره عاشورا صحبت میکردیم. إنشاءالله پیام مرا درباره عاشورا میشنوید و پیام تلویزیونی مرا نیز که چاپ خواهد شد. عاشورا فرصت مناسبی است برای بیداری و آگاهی دوباره. باید ایام عاشورا را، هم برای خودمان و هم در سطح عمومی غنیمت بشماریم. غفرالله لنا و لکم والسلام علیکم ورحمـةالله.
[79]. از جایگاهی رفیع و والا بر تو فرود آمده است، کبوتری [کنایه از روح] که پر ناز و غرور است.
بیحساب باشد؟ آیا ممکن است انسان رنجکشیدهای که در طول عمر خود به کار و تلاش مشغول بوده، ولی کسی از او قدردانی نکرده است، با انسانی که در طول عمر خود ستمگری کرده است، بدون اینکه کسی از او بازخواست کند، برابر باشند؟ آیا ممکن است کسی مرتکب جرم و جنایت شود و سپس فرار کند و به حساب او رسیدگی نشود؟ وضع جوامع عقبمانده و غیرمتمدن و ستمگری که ساخته دست انسانهای نادان و بیفرهنگ است، اینچنین است، اما در این جهان با شعور و قانونمند، که هر حرکتی در آن حساب و کتاب دارد، آیا چنین وضعیتی توجیهپذیر است؟ نه.
بنابراین، باید جهان دیگری وجود داشته باشد تا کاستیها جبران شود و ناتمامها تمام شود. قرآن نیز آشکارا به وجود معاد تصریح میکند. بر این اساس، وجود معاد و محاسبه ضروری است و این ضرورت برخاسته از قرآن و منطق عقل است و ما نیز به آن ایمان داریم. همانگونه که گفتیم، قرآن به وجود بهشت و جهنم و حسابرسی در روز قیامت تصریح کرده است و همانگونه که گفتیم، در آن روز انسان پاداش و کیفر کارهای خود را میبیند. گروهی از مردم به تناسخ معتقد شدهاند که برادران دروزی ما آن را «تقمّص» (حلول در جسمی دیگر) مینامند. این دیدگاه در واقع نوعی انکار معاد است، زیرا آنان نمیتوانند بگویند انسان با مرگ از بین میرود. وضع مردگان چه میشود؟ چه کسی انتقام آنان را میگیرد؟ چه کسی از آنان انتقام میگیرد؟ چه کسی از آنان قدردانی میکند؟ چه کسی کاستیها را جبران میکند؟ آنها میگویند روح، وقتی از بدن جدا میشود به جسم دیگری وارد میشود و بر اساس عمل خود در جسم نخستین، در آن جسم دوم یا عذاب میشود یا از نعمتها بهرهمند میشود و آرامش مییابد. آنان این انتقال را نوعی محاسبه به شمار میآورند. روشن است که این بحث هیچ ربطی به دین و مذهب ندارد، بلکه نظریهای فلسفی در فلسفه شرقی است که علما آن را باطل و مردود دانستهاند. بهطور کلی در این بحث چند دیدگاه فلسفی وجود دارد که عبارتاند از:
دیدگاه اول: روح، هنگامی که از بدن انسانی خارج میشود، وارد بدن انسانی دیگر میشود. این نظریه را در کشور ما، تقمّص و در فلسفه، نسخ یا تناسخ مینامند؛
دیدگاه دوم: روح از بدن انسان خارج و به بدن حیوانی مانند میمون یا خوک یا مار وارد میشود که چنین انتقالی را مسخ مینامند؛
دیدگاه سوم: روح از بدن انسان خارج و در قالب جمادات وارد میشود که آن را رسخ مینامند.
همه این نظریهها توهم است و علت آن نیز روشن است. زیرا روحی که در این دنیا پرورش مییابد، رشد میکند، دانش و معلومات به دست میآورد، دوست و تجربه و... پیدا میکند، اگر پس از مرگ وارد بدن دیگری شود، باید همه معلومات خود را و آنچه را به دست آورده است نیز به همراه داشته باشد و توجیهی برای فراموش کردن و از دست رفتن آنها وجود ندارد. از نظر ما روح همواره حضور دارد و غایب شدن آن نتیجه تعامل میان روح و دستگاه بدن است. پس این حلول روح در بدنِ دیگر، چه زمانی رخ میدهد؟
همین سؤال را از شیخالرئیس ابن سینا کردند. او نیز بر این عقیده بود که پیدایش و بقای روح، هر دو، امری روحانی است. (روحانیة الحدوث و روحانیة البقاست.) یعنی خداوند ارواح را هزار سال پیش از
دیوار یا فضا یا سنگ یا شیشه ضبط شدهاند، پیدا کند. علم هنوز ناقص است و بشر از پیشرفت ناامید نشده است و راه کشف و اختراع همواره باز است. آیا این ضبطصوتی که اینجاست با ضبطصوتهایی که پنجاه یا بیست سال پیش ساخته میشد، شباهتی دارد؟ یادتان نیست رادیوها چقدر بزرگ بود و گرامافونها با دست میچرخید؟ اما امروزه امور آسانتر شده است و مسلماً فردا امواج صوتی از دیوار و فضا کشف خواهد شد. هیچچیز از بین نمیرود، ولی آنچه هست، این است که گاه حسی برای درک کردن و گوش�� برای شنیدن هست و گاهی نیست.
بنابراین، در این جهان بزرگ و دقیق، چیزی نابود نمیشود: « ﴿ قَد جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیء قَدرًا ﴾ »[75] در آیهای دیگر آمده است: « ﴿ وَإِن مِّن شَیء الا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ الا بِقَدَر مَّعلُوم ﴾ .»[76] دو آیه پیش از آن فرموده است: « ﴿ وَالأرضَ مَدَدنَاهَا وَأَلقَینَا فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنبَتنَا فِیهَا مِن کُلِّ شَیء مَّوزُون ﴾ »[77] شوخی در کار نیست، حتی برگ درخت و حتی گیاه کوچکی که در کنار خیابان سبز میشود و برگهایی که به درختان افزوده میشود، حساب و قاعده دارد و شما با این قواعد آشنا هستید. میدانید که انسان اکسیژن میگیرد و دیاکسید کربن پس میدهد. اگر دیاکسید کربنی که از بازدم انسان و حیوان و پرندگان و ماهیها به وجود میآید، انباشته میشد، همه دنیا پر از دیاکسید کربن میشد و همه مسموم و خفه میشدیم. ولی خداوند درختان را به گونهای آفریده است که دیاکسید کربن را میگیرند و از کربن آن تغذیه میکنند و اکسیژن آن را پس میدهند. همانگونه که آیه شریفه میفرماید، سنجیدگی و قاعدهمند بودن در همه پدیدهها بهخوبی روشن است. حدوداً صد و پنجاه سال پیش، انسان کشف کرد که در فضا ازت و اکسیژن وجود دارد و میزان آن مشخص است و هماکنون نیز این دو به همان نسبت وجود دارند. این بدان معناست که نسبت درختان و حیوانات متعادل است. نه از نظر تعداد بلکه از نظر برآیند و نتیجه؛ درست مانند استخری که از لولهای به اندازه سه اینچ آب وارد آن میشود و به اندازه همان سه اینچ نیز آب از آن خارج میشود. نسبت میان ازت و اکسیژن هم ثابت است. « ﴿ وَالأرضَ مَدَدنَاهَا وَأَلقَینَا فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنبَتنَا فِیهَا مِن کُلِّ شَیء مَّوزُون ﴾ » همهچیز نظاممند است. « ﴿ وَجَعَلنَا لَکُم فِیهَا مَعَایِشَ وَمَن لَّستُم لَهُ بِرَازِقِینَ ﴾ »[78]؛ حیواناتی که شما روزیدهشان نیستید، از درختان [و علفها] میخورند. « ﴿ وَجَعَلنا لَکُم فیها مَعایِشَ ﴾ .» بنابراین، میتوانیم بگوییم گیاهان نهتنها بخشی از خوراک ما هستند، بلکه زندگی ما و اکسیژن مورد نیاز برای تنفس ما نیز در گرو گیاهان است. درست نیست؟
معنای دیگری که از این آیه میتوان برداشت کرد، این است که پروردگار ما قادر است پنجاه هزار درخت در اینجا برویاند و آب و حرارت و سرمای بیشتری برای آنها فراهم کند، ولی همانگونه که در ادامه آیه آمده است: «نُنَزِّلُهُ بِقَدَر مَعلوم» هرچیز اندازهای معین دارد. آفرینش این جهان دقیق و منظم است. آیا ممکن است جهانی که هر ذرهای از آن نظاممند و دارای قانون است، تا این اندازه
[75]. «[خدا] هرچیز را اندازهای قرار دا��ه است.» (طلاق، 3)
[76]. «هرچه هست خزاین آن نزد ماست و ما جز به اندازهای معین آن را فرو نمیفرستیم.» (حجر، 21)
[77]. «و زمین را گستردیم و در آن کوههای عظیم افکندیم. و از هرچیز به شیوهای سنجیده در آن رویانیدیم.» (حجر، 19)
[78]. «و معیشت شما و کسانی را که شما روزیدهشان نیستید، در آنجا قرار دادیم.» (حجر، 20)
دارد؟ زیرا این دنیا بدون وجود جهان آخرت کامل نیست. این دنیا پر از ظلم و نقص است. آیا در این دنیا ستم وجود ندارد؟ چه بسیار کسانی که ستم میکنند، ولی بدون آنکه از آنان انتقام گرفته شود، میمیرند. چه بسیار کسانی که به آنان ستم میشود، ولی انتقام آنان گرفته نمیشود. چه بسیار انسانهای نیکوکاری که از آنان قدردانی و تشکر نمیشود. چه بسیار انسانهایی که فداکاری میکنند و در آزمایشگاه یا اتاق مطالعه یا در جبههها میمیرند و هیچ کس از آنان سراغ نمیگیرد. سرنوشت اینان چیست؟ آیا در جهان هرج و مرج و بینظمی حاکم است؟ نه. میدانیم که عالم هستی بر پایهای دقیق استوار است و بینظمی و نابسامانی در آن راه ندارد و هرچیز حساب و قاعدهای دارد. در فیزیک و علوم طبیعی خواندهاید که هیچ ذرهای در هستی از بین نمیرود. دانه برنج از بین نمیرود. اگر بر روی زمین مناسب و حاصلخیز بیفتد، رشد میکند و گیاه میشود و به ثمر مینشیند و اگر بر روی زمین نامناسب بیفتد، تبدیل به مواد دیگری میشود. ازُت همان ازُت است، ولی تغییر شکل داده است، نه اینکه از بین رفته باشد. بالاتر از آن، آب از یک اکسیژن و دو هیدروژن تشکیل شده است. وقتی این دو با هم ترکیب میشوند، آب به وجود میآید و برای این ترکیب شدن به درجه حرارت معینی نیاز داریم و وقتی آب به اکسیژن و هیدروژن تجزیه میشود، همان مقدار حرارت آزاد میشود؛ یعنی س��زده درجه به آنها حرارت میدهیم تا ترکیب شوند و وقتی تجزیه میَشوند، سیزده درجه حرارت آزاد میشود.
هیچچیز در عالم از بین نمیرود. اکنون ما اینجا نشستهایم. آیا تصور میکنید این یک ساعتی که اینجا نشستهایم، تمام شد و از بین رفت؟ نه، از بین نرفته است. در عصر ما این امر روشن است. این ضبط صوتی که اینجاست، همه حرفهایی را که زدهایم، ضبط کرده است. اینطور نیست؟ اگر اینجا دوربین و تلویزیون نیز بود، از ما و جلسه ما و آنچه انجام دادهایم، تصویربرداری هم میکرد. الآن اینجا تلویزیون نیست، ولی آیا انعکاسها و امواج وجود ندارد؟ چرا، وجود دارد، ولی ما نمیبینیم. فرایند دیدن چگونه رخ میدهد؟ شما اینجا نشستهاید و نور بر شما میتابد و منعکس میشود. اینطور نیست؟ وقتی نور به لباسهای رنگارنگ شما برخورد میکند، رنگ لباستان را انعکاس میدهد و در همه جا پخش میشود. یعنی الآن انعکاسات نوری از من و شما به همه جا پخش میشود، و اگر در اینجا دوربین و تلویزیون بود، این انعکاسات ضبط میشد. درست است که الآن دوربین نیست، ولی این انعکاسات از بین نمیرود و به دیوار و سقف برخورد میکند و در هوا پخش میشود... قرآن کریم میگوید: « ﴿ یَومَ تَشهَدُ عَلَیهِم أَلسِنَتُهُم وَأَیدِیهِم وَأَرجُلُهُم بِمَا کَانُوا یَعمَلُونَ ﴾ .»[73] در آیه دیگری نیز آمده است: « ﴿ وَقَالُوا لِجُلُودِهِم لِمَ شَهِدتُّم عَلَینَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللهُ الَّذِی أَنطَقَ کُلَّ شَیء ﴾ »[74] آیا امکان ندارد که پوست بدن، همانند نوار کاست، امور را در خود ثبت و ضبط کند، و وقتی بر روی «هِد» الهی قرار گرفت، وقایع را نشان دهد؟ مشکلی در این زمینه وجود ندارد. اینطور نیست؟ آیا زمین و دیوار و... نمیتوانند امور را در خود ضبط کنند؟ در حال حاضر هنوز بشر نتوانسته است «هد» مناسب برای خواندن اموری که روی
[73]. «روزی که زبانشان و دستهایشان به زیانشان بر کارهایی که کردهاند، گواهی میدهد.» (نور، 24)
[74]. «به پوستهای خود میگویند: چرا بر ضد ما شهادت دادید؟ گویند: آن خدایی که هرچیزی را به سخن میآورد، ما را به سخن آورده است.» (فصلت، 21)
مثالی دیگر بزنم. شخصی ورزشکار است، بدون تنبلی تمرین میکند و از نظر قدرت بدنی به درجهای میرسد که بر رقیبش در مسابقه مشتزنی یا کشتی برتری پیدا میکند. او نیرومندتر از رقیبش است، ولی این امر چه زمانی آشکار میشود؟ در روز مسابقه. در روز مسابقه « ﴿ فَکَشَفنَا عَنکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الیَوْمَ حَدِیدٌ ﴾ .»[70] او برتر از رقیبش بود، ولی این برتری معلوم نبود و الآن روشن شد، یعنی پس از آنکه پردهها کنار رفت.
یا مانند دانشآموزی که اگر درس بخواند، در امتحان موفق میشود و اگر نخواند، موفق نمیشود. این مثالها چگونگی عمل و تأثیر آن امر را برای ما روشن میکند. وجود انسان مانند یک تابلو سفید است. انسان هر عملی که انجام میدهد، گویا قلممویی در دست دارد و بر روی آن تابلو، نقطه یا خطی میکشد و آن را رنگآمیزی میکند. در طول عمر خود مشغول نقاشی روی این تابلوست. اما آیا این تابلو زیباست یا زشت؟ زیبا یعنی چه؟ یعنی این قلممو از خطوط و رنگها، درست و مناسب و بجا استفاده کرده است؟
همانگونه که در حدیث آمده است: «الدُّنیا مَزرَعَـة الآخِرَةِ» (دنیا مزرعه آخرت است.) اعمال ما همچون قلمموست که با آن بر روی تابلو وجودمان نقش میزنیم؛ هر عملی، خواه فرهنگی یا کشاورزی یا ورزشی، همینگونه است. و روز قیامت روز حسابرسی و روز امتحان و روز مسابقه است. در روز قیامت عمل خودتان را میبینید، همانگونه که هنگام چیدن سیب از درخت، نتیجه واقعی عمل خود را میبینید. یک بار که این آیه را خواندم: « ﴿ وَکُلَّ إِنسَان أَلزَمنَاهُ طَآئِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخرِجُ لَهُ یَومَ القِیَامَةِ کِتَابًا یَلقَاهُ مَنشُورًا اِقرَأ کَتَابَکَ. ﴾»[71] کسی پرسید این کارنامه به چه زبانی نوشته میشود؟ عربی، فارسی یا ترکی؟ چه بسا شخص سواد خواندن نداشته باشد. در همان جلسه مرد کشاورزی حضور داشت. دست آن کشاورز را گرفتم و به او نشان دادم و گفتم: روی این دست چه نوشته شده است؟ نوشته شده که او تلاش کرده و زحمت کشیده است؛ ولی روی دست من چنین چیزی نوشته نشده است... این خط و زبان هستی است، نه قراردادی. بر روی عضلات فرد ورزشکار نوشته شده است که او ورزشکار است. البته نوشته نشده که گواهی میشود آقای فلانی دورهها�� تمرینی را در فلان ورزشگاه به اتمام رسانده است. چنین نوشتهای وجود ندارد. بلکه بر هیکل و بدن او با خط هستی و حقیقی چنین نوشته شده است.
بنابراین، از نظر ما معاد خودِ کارهای ماست که جمع شده و به شکلی دیگر درآمده است و بهشت یا جهنم ما را میسازد. دلیل این نظر ما چیست؟ طبیعتاً تصریح قرآن به اینکه انسان در روز قیامت با همان کارهایی که انجام داده است، مکافات میشود و این یکی از مسائل روشنِ دینی است.
با این حال گروهی از مردم به معاد اعتنایی نمیکنند و آن را انکار میکنند: « ﴿ وَقَالُوا مَا هِیَ اِلّا حَیَاتُنَا الدُّنیَا نَمُوتُ وَنَحیَا وَمَا یُهلِکُنَا اِلّا الدَّهرُ ﴾ .»[72] قرآن به آنان پاسخ داده است و ما نیز پاسخی منطقی به آنها میدهیم، همانگونه که در جلسه قبل به آن اشاره کردیم. چرا معاد و حسابرسی اعمال وجود
[70]. «تو از این غافل بودی. ما پرده از برابرت برداشتیم و امروز چشمانت تیزبین شده است.» (ق، 22)
[71]. «کردار نیک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردنش آویختهایم و در روز قیامت برای او نامهای گشاده بیرون آوریم تا در آن بنگرد. بخوان نامهات را.» (اسرا، 13-14)
[72]. «و گفتند: جز زندگی دنیوی ما هیچ نیست. میمیریم و زنده میشویم و ما را جز دهر هلاک نکند.» (جاثیه، 24)
چه کار شر، حاضر است و هیچ کس نمیتواند از آن فرار کند، چون عملِ خود اوست. منطق قرآن این است. وقتی انسان کاری زشت یا کاری نیک انجام میدهد، آن کار باقی میماند و تجسم مییابد و او را فرامیگیرد. قرآن کریم فرموده است: « ﴿ لَقَد کُنتَ فِی غَفلَة مِّن هَذَا فَکَشَفنَا عَنکَ غِطَاءکَ فَبَصَرُکَ الیَومَ حَدِیدٌ ﴾ .»[66] در روز قیامت، تنها پرده از برابر چشمانمان برداشته میشود، وگرنه در واقع همان عمل ما به عنوان پاداش یا کیفر به ما عرضه میشود. در آیه دیگری آمده است: « ﴿ وَنَضَعُ المَوَازِینَ القِسطَ لِیَومِ القِیَامَةِ فَلَا تُظلَمُ نَفسٌ شَیئًا وَإِن کَانَ مِثقَالَ حَبَّة مِّن خَردَل أَتَینَا بِهَا وَکَفَی بِنَا حَاسِبِینَ ﴾ »[67] و « ﴿ فَمَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّة خَیرًا یَرَهُ ﴾ .»[68] یعنی همان مقدار کار نیک را میبیند، نه سزای آن را. « ﴿ وَکُلَّ إِنسَان أَلْزَمنَاهُ طَآئِرَهُ فِی عُنُقِهِ ﴾ .»[69] در گذشته و حتی در حال حاضر بر روی سینه محکومان ورقهای میگذاشتند. اما اینکه چرا قرآن این کارنامه را «طائر» نامیده است، سببی تاریخی دارد. اجازه دهید این تصویری را که قرآن برای ما ترسیم کرده است، بهطور دقیق بفهمیم. مثالی برای شما میزنم. من کشاورزم و باغی دارم. در آن، کار و تلاش میکنم تا اینکه سیب یا پرتقال بدهد. این سیب چیست؟ ثمره و محصول درخت است. این محصول از کجا به دست آمده است؟ از درخت. من باید به این درخت رسیدگی کنم. یعنی چه؟ یعنی باید زمین را شخم بزنم. شخم زدن یعنی زمینهسازی برای ارتباط میان ریشهها و مواد غذایی زیرزمین. باید آن را آبیاری کنم، یعنی برای آن آب مناسب فراهم سازم. باید آفتکش بریزم، یعنی گیاهان هرزه و حشرات و آفتها را از آن دور کنم. باید نور خورشید را برای آن تأمین کنم، زیرا گیاه برای رشد طبیعی به نور نیاز دارد. اگر توانستم چنین فضایی را برای گیاه فراهم ک��م، یعنی غذا و آب و نور را به بذر یا گیاه رساندم و از آن نگهداری نیز کردم، این درخت میوه خوبی خواهد داد. اما اگر چنین نکردم، درخت نیز میوهای نخواهد داد. اگر آبیاری نکنم، شخم نزنم، نور فراهم نکنم و آفتها را از بین نبرم، میوه یا آفتزده میشود، یا کوچک و نامرغوب.
حال به اصل مثال برمیگردم. من امشب باید باغ خود را آبیاری کنم، ولی هوا سرد است. از این رو، تنبلی میکنم و برای آبیاری نمیروم. یا وقتی میخواهم شخم بزنم، خسته میشوم و آن را رها میکنم. نتیجه چه میشود؟ زمینه برای تماس ریشهها و خاک فراهم نمیشود و مقدار لازم از ویتامینها و مواد غذایی، مانند ازت و نیتروژن و دیگر مواد موجود در زمین، به گیاه نمیرسد و درخت سیب نمیدهد. بنابراین، اگر من در شب موعود درخت را آبیاری کنم یا نکنم، بر درخت تأثیر میگذارد، ولی این اثر آشکار نیست. کی آشکار میشود؟ زمان میوهچینی آشکار میشود. گویا این اثر بر روی سیب [نامرغوب] نوشته شده است که تو در آن شب خوابیدی و تنبلی کردی و به درخت آب ندادی. آیا اینها بر روی سیب نوشته نشده است؟ چرا. این سیب باید بزرگ و آبدار باشد، ولی اکنون کوچک و نامرغوب است. بنابراین، اثر آن شب بر روی سیب نوشته شده است، ولی چه زمانی این اثر آشکار میشود؟ روز حساب، روز جزا، روز قیامتِ سیب.
[66]. «تو از این غافل ب��دی. ما پرده از برابرت برداشتیم و امروز چشمانت تیزبین شده است.» (ق، 22)
[67]. «روز قیامت ترازوهای عدل را تعبیه میکنیم، و به هیچ کس ستم نمیشود. اگر عملی به سنگینی یک خردل هم باشد، به حسابش میآوریم، که ما حساب کردن را بسندهایم.» (انبیا، 47)
[68]. «پس هرکس به وزن ذرهای نیکی کرده باشد، آن را میبیند.» (زلزال، 7)
[69]. «کردار نیک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردنش آویختهایم.» (اسرا، 13)
به معراج رفت، گروهی را دید که گوشت خود را با قیچی میبرند و میخورند. پیامبر علت آن را پرسید. گفتند اینها غیبتکنندگان هستند. شباهت میان این دو چیست؟ به نظر من شباهت روشن است. زندگی اجتماعی انسان بسته به احترام و اعتماد مردم نسبت به او و به جایگاه اجتماعی اوست، نه به توان جسمیاش. توانایی جسمانی، مربوط به بعد حیوانی انسان است. انسان نیز یک حیوان است و نیروی جسمانی دارد، ولی در این زمینه گاو از او قویتر است. قدرت انسان به خدمات اجتماعی او و در گرو عزت و احترام و اعتماد مردم به اوست. روحانی، معلم، پزشک، حسابدار، وکیل و...، اگر در میان مردم جایگاهی نداشته باشند، هیچ کس به آنان مراجعه نمیکند. وقتی شما بدانید که فلان پزشک مورد اعتماد نیست و دزد است و به ناموس مردم تجاوز میکند یا داروی تقلبی میدهد، آیا خواهر یا همسر خود را نزد او میفرستید؟ محال است چنین کنید. در نتیجه، وجود این پزشک بیفایده و پوچ میشود و هیچ کس از او استفاده نمیکند. درمورد معلم یا فروشنده نیز همینطور است. وقتی بدانید فلان فروشنده جنس تقلبی میفروشد، دیگر از او خرید نمیکنید. چنین افرادی در حقیقت از نظر اجتماعی میمیرند. فردی که دیگران درباره او بدگویی میکنند و عیبهایش را آشکار میکنند، چگونه میتواند در جامعه به دیگران خدمت ��ند؟ با هر کلمهای که بر ضد فردی غایب گفته میشود، در واقع تیری به سوی زندگی اجتماعی او انداخته میشود. آیا اینطور نیست؟ اگر زیاد از کسی بدگویی کنیم، آبروی او بر باد میرود و با هر کلمهای در واقع تکهای از گوشت او را با قیچی میبریم و میخوریم و در واقع گویا ما گوشت بدن خود را میخوریم، چون ما از بدن برادر خود به عنوان نیرویی در جامعه بهره میبریم. بنابراین، غیبت، در واقع، کشتن فرد غایب است، زیرا وقتی فرد احترام و آبرویش را از دست داد، از نظر اجتماعی میمیرد. غیبت یعنی کشتن فرد غایب از لحاظ اجتماعی و سرگرم شدن با خوردن گوشت او، زیرا غیبتکنندگان با غیبت کردن از فرد غایب سرگرم میشوند؛ یعنی مجالس خود را با صحبت کردن درباره دیگران گرم میکنند و سرگرم میشوند و تفریح میکنند. گویا انسان تفریح میکند، سرگرم میشود، غذا میخورد و فرد غایب میمیرد.
بنابراین، وقتی به ظاهر غیبت مینگریم، صحبت کردن و بدگویی است ولی در واقع کشتن فرد غایب و خوردن گوشت برادر است، یا بریدن گوشت او با قیچی و خوردن آن. این تفاوت صوری و ظاهری، در معاد نیز عینیت پیدا میکند. ما میگوییم وقتی از کسی عملی سر زد، در روز قیامت جزای او همان عمل است. به این دو کلمه گوش دهید؛ توجه به این بحث ضروری است. قرآن کریم میگوید: « ﴿ یَومَ تَجِدُ کُلُّ نَفس مَّا عَمِلَت مِن خَیر مُّحضَرًا ﴾ .»[63] نمیگوید جزای عمل را مییابی. میگوید خود عملی را که انجام دادهای، مییابی. کار نیکی را که در این دنیا انجام میدهی، در آخرت حاضر مییابی. به چه شکل؟ به شکل ملکوتی آن، مثل بخار که خود آب است، ولی به شکلی دیگر. در ادامه آیه آمده است: « ﴿ وَمَا عَمِلَت مِن سُوَء ﴾ »[64] و سپس: « ﴿ تَوَدُّ لَو أَنَّ بَینَهَا وَبَینَهُ أَمَدًا بَعِیدًا ﴾ »[65] یعنی جزایی که انسان در روز قیامت میبیند، همان عملِ اوست؛ چه کار خیر و
[63]. «روزی که هرکس کارهای نیک [...] خود را در برابر خود حاضر بیند.» (آل عمران، 30)
[64]. «و کارهای بد خود را [در برابر خود حاضر بیند].» (آل عمران، 30)
[65]. «آرزو کند که ای کاش میان او و کردار بدش فاصلهای بزرگ بود.» (آل عمران، 30)
میکند زیرا او رسالتی بر دوش دارد و میخواهد نظام کنونی و جامعه کنونی را به جامعهای دیگر تبدیل کند؛ یعنی میخواهد انقلابی ریشهای و اساسی برپا کند. روشن است که در راه تبدیل این جامعه به جامعه بهتر و با آرمانهایی والاتر، پیامبر بیشتر رنج میبیند، وصی و جانشین او اندازهای کمتر، مؤمنان کمتر از آن دو، و به همین ترتیب. به دیگر سخن، عذاب و بلایی که در حدیث شریف نسبت به مؤمنان بیان شده است، رنج و عذاب از ناحیه زندگی در این دنیا نیست، بلکه منظور از آن، تحمل پیامدهای مبارزه در راه پرورش فرد بهتر و ساختن جامعه بهتر است. در هیچ روایتی، ما به بیاعتنایی به نعمتهای دنیا و روگردانی از آنها توصیه نشدهایم. « ﴿ قُل مَن حَرَّمَ زِینَةَ اللهِ الَّتِیَ أَخرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّ��َاتِ مِنَ الرِّزْقِ ﴾ .»[60] همه امور این دنیا، نعمتهایی از جانب خداوند بلندمرتبه است و هیچ کس نباید به آنها بیاعتنا باشد.
بحث درباره جزای نزدیک را به پایان میبریم و به بحث درباره جزای کامل و چگونگی معاد میپردازیم. گفتیم که جزای کامل در آخرت، که از آن به بهشت و جهنم یاد میکنیم، با جزای متعارفی که حکومتها اعمال میکنند، تفاوت دارد. مجازاتی که حکومتها اجرا میکنند، از جنس جرم نیست و با آن تناسب ندارد. اگر کسی قوانین راهنمایی و رانندگی را زیر پا بگذارد، گواهینامه او را میگیرند یا او را به زندان میبرند. اگر دزدی کند یا در روزنامهها بر ضد سیاست دولت مطلب بنویسد و مانند آن، به زندان میرود. یعنی جرم چه از جنس عمل باشد، چه از جنس سخن و یا هرچیز دیگر، مجازات آن یا زندان است یا جریمه مالی و مانند آن. حتی جامعه نیز فرد منحرف را، بهطور خودجوش، مورد مجازات و شکنجه قرار میدهد و از او رو میگرداند. این مجازات اجتماعی خودجوش و این روگردانی نیز از جنس جرم مرتکبشده نیست، ولی عذاب الهی از جنس خود جرم و گناه است، یعنی خود فعل به شکل دیگری تجلی و نمود پیدا میکند. مثلاً شکل آب در دماهای متفاوت با هم فرق میکند، یعنی آب زیر صفر درجه منجمد است، بالای صفر درجه، مایع است و بالای صد درجه به بخار تبدیل میشود و در هریک از این حالتها، شکل و مکان و وزن و آثار متفاوتی دارد. حجم آب یخزده بیشتر از آب مایع است و حجم بخار بسیار بیشتر از آن دو. خود آب مایع نیز حجمهای متفاوتی دارد. حجم آب در چهار درجه بالای صفر ممکن است بیشتر باشد.
مثال دیگری میزنم تا تفاوت صورت و شکل فعل، به رغم وحدت حقیقت آن، روشن شود، هرچند این بحث نیز به جزای نزدیک مربوط میشود. قرآن کریم میگوید: « ﴿ وَلَا یَغتَب بَّعضُکُم بَعضًا ﴾ .»[61] این آیه از غیبت نهی میکند؛ یعنی از اینکه کسی در نبود دیگری، از او بدگویی کند. قرآن در ادامه همین آیه میفرماید: « ﴿ أَیُحِبُّ أَحَدُکُم أَن یَأکُلَ لَحمَ أَخِیهِ مَیتًا فَکَرِهتُمُوهُ ﴾ .»[62] روشن است که این جمله دلیل است و قرآن میخواهد با این منطق، انسان قانع شود که از کسی غیبت نکند؛ چرا؟ «آیا هیچیک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟» گویا این امر برای مردم روشن است که غیبت، خوردن گوشت برادر مرده است. شباهت میان غیبت (یعنی سخنی بر ضد دیگری در نبود او) و خوردن گوشت برادر چیست؟ غیبت چیست؟ وقتی پیامبر اکرم(ص)
[60]. «بگو: چه کسی لباسهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده و خوردنیهای خوش طعم را حرام کرده است؟» (اعراف، 32)
[61]. «از یکدیگر غیبت مکنید.» (حجرات، 12)
[62]. «آیا هیچیک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟» (حجرات، 12)
