در انسان می‌شود. ایمان به فرشتگان نیز احساس پیوستگی وجودی خداوند با هستی را در انسان پدید می‏آورد. ما همواره پرتوی از پرتوهای وجودی خداوند بوده و هستیم. این حس و این همزیستی و نگرش، پیامد ایمان به خدا و فرشتگان اوست.
همان‌گونه که گفتم، ایمان به خدا و فرشتگان نخستین بخش از ایمان اسلامی است. بخش دوم، ایمان به کتاب‌ها و پیامبران الهی است و بخش سوم، ایمان به روز رستاخیز. در دو جلسه دیگر، إن‌شاءالله، بحث را درباره [دو بخش دوم و سوم] ایمان اسلامی پی خواهیم گرفت. درباره فرهنگ و آموزه‌های اسلامی و نگاه اسلام به امور نیز درسی خواهیم داشت. امیدوارم مقاله «امل و رسالـة» را درباره مفهوم فرهنگ و آموزش بخوانید؛ همچنین دیدگاه اسلام را درباره خدا، انسان، زندگی، مرگ، کار و فعالیت، جامعه، خیر و شر نیز بررسی خواهیم کرد. پس از آن درباره ارکان تشکیل‏دهنده فصل‌های مهم کتاب اسلام بحث خواهیم کرد. تصور می‏کنم طی سه یا چهار سخنرانی بتوانیم تصویری اجمالی از اسلام به دست آوریم؛ اسلامی که باید آن را از نو بشناسیم؛ اسلامی که برای بسیاری از مردم به آداب و رسوم، به صرف حلال و حرام، به دکانی برای کسب و کار، به یک امر تبدیل شده است. باید اسلام را درست بشناسیم تا بیشتر بتوانیم از آن تأثیر بگیریم و در جنبش خود از آن مدد بجوییم. غفرالله لنا و لکم.

با عدم، همان وجود ممکن (ممکن ‏الوجود) است، یعنی همه آفریدگان.
بنابراین، برای آنکه ما و جهان هستی باقی بمانیم، باید خداوند حضور پیوسته و همیشگی داشته باشد و از این روست که می‏گوییم « ﴿ لاَ تَأْخُذُهُ سِنةٌ وَلاَ نَوْمٌ »[29] زیرا خوابیدن و چرت زدن خداوند به معنای نابود شدن و پایان یافتن جهان هستی است. پویایی جهان از بقای وجود و حضور خداوند ناشی می‏شود و از این حقیقت، به ملائکه تعبیر شده است. بنابراین، ایمان به خداوند به لحاظ ایجاد و آفرینش جهان است و ایمان به فرشتگان به لحاظ قیمومت و فاعلیت خداوند و حضور پیوسته او در عرصه هستی به همان شکلی که گفتیم. تردیدی نداریم که ایمان به خدا یعنی ایمان به موجودی دادگر، حکیم، دانا، بخشنده و مهربان و صورت این آفریدگار بر همه آفریدگان انعکاس دارد؛ یعنی همه موجودات بر اساس دانایی، دادگری، مهربانی، بخشندگی و سربلندی آفریده شده‏اند. « ﴿ وَمَا خَلَقنَا السَّمَاوَاتِ وَالارضَ وَمَا بَینَهُمَا لَاعِبِینَ * مَا خَلَقنَاهُمَا الا بِالحَقِّ .»[30]
بنابراین، باید به خدا و صفات او و به فرشتگان او ایمان داشته باشیم و فرشتگان همان قیمومت خداوند در عالم وجود است. باید خدا را یکی بدانیم. یکتایی خداوند یعنی همه هستی از یک عنصر و یک سرچشمه پدید آمده است. دو خدا یا دو نظام وجود ندارد. دو گونه انسان وجود ندارد سیاه و سفید، کوتاه و بلند، گذشته و حال و آینده، ثروتمند و تنگدست، همه‌چیز از یک عنصر پدید آمده است؛ یعنی وجودی که در ورای هر موجودی از ذات خداوند می‏جوشد. این برداشت از توحید همه امتیازها و تبعیض‏ها را میان انسان‌ها ریشه‏کن می‏کند. چراکه بر این اساس من از جنس دیگری نیستم. حق ندارید چون از خانواده‏ای فقیر یا ثروتمند و اصیل یا غیراصیل هستید، خود را متمایز از دیگران و برتر یا فروتر از آنان بدانید. همه انسان‏ها از یک منبع سرچشمه گرفته‏اند. این نگرش، در انسان نوعی اعتقاد فکری نسبت به وجود مساوات میان انسان‏ها پدید می‏آورد؛ اعتقاد فکری نسبت به اینکه نباید بر دیگران برتری جست، نباید میان خود و دیگران حجاب قرار داد، باید با آن‌ها تفاهم و سازگاری داشت و اوضاعشان را درک کرد. شما نیز مانند من وجدان دارید و از این‌رو، می‏توانیم با یکدیگر مفاهمه کنیم و هیچ حجاب و مانعی میان ما وجود ندارد. همه این‌ها نتیجه‏های ایمان به یکتایی خداوند است. خدایان چندگانه در خورشید و ماه و کوه و دریا و درختان وجود ندارد تا بخواهند مانع فعالیت ما شوند. هرگز چنین نیست. همه‌چیز یکی است، یک عرصه است، چه در زمین، چه در آسمان، چه در گذشته، چه در حال، چه در آینده، و این خدای یگانه، همه‌چیز را برای انسان آفریده است: « ﴿ خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الارضِ جَمِیعاًً »[31] و « ﴿ وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمسَ وَالقَمَرَ »[32] و « ﴿ وَسَخَّر لَکُمُ الشَّمسَ وَالقَمَرَ دَآئِبَینَ وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیلَ وَالنَّهَارَ »[33] و نیز « ﴿ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَات بِأَمرِهِ .»[34] همه عالم وجود عرصه جولان انسان است و او می‏تواند از ازل تا ابد در سرتاسر این عرصه از زمین تا آسمان فعالیت کند. بنابراین، نگرش توحیدی، موجب شکل‌گیری احساس و تربیت و اندیشه خاصی

[29]. «نه خواب سبک او را فرامی‌گیرد و نه خواب سنگین.» (بقره، 255)
[30]. «ما این آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست به بازیچه نیافریده‌ایم. آن‌ها را به حق آفریده‌ایم.» (دخان، 38ـ39)
[31]. «همه چیزهایی را که در روی زمین است برایتان بیافرید.» (بقره، 29)
[32]. «و مسخر شما کرد شب و روز را و خورشید و ماه را.» (نحل، 12)
[33]. «و آفتاب و ماه را که همواره در حرکت‌اند رام شما کرد و شب و روز را مسخر شما گردانید.» (ابراهیم، 33)
[34]. «و ستارگان مسخر فرمان او هستند.» (اعراف، 54)

این فرایند انجام گیرد و زمین از آب باران سیراب شود. حضور دو نیروی جاذبه و فشار، در اصطلاح دینی حضور دو فرشته خوانده شده است.
از مجموع این مباحث می‏خواهم به این نتیجه برسم که واژه ملائکه یک تعبیر دینی از فاعلیت و قیمومت خداوند در زمین است. یعنی پروردگار ما، همچون آموزگار یا بنّا نیست که شاگردی تربیت کند یا ساختمانی یا کارخانه‏ای بسازد و سپس آن را رها کند و برود؛ حتی اگر آن معلم یا بنّا بمیرد، آن شاگرد یا ساختمان باقی می‏ماند. پروردگار ما چنین نیست. اگر یک آن، از جهان هستی رو بگرداند، هیچ‌چیز از جهان باقی نمی‏ماند. این همان چیزی است که قیمومت یا فاعلیت پیوسته می‏نامند و این فاعلیت به واسطه فرشتگان انجام می‏گیرد. پس به تعبیری می‏توان گفت فرشتگان دستگاه اجرایی خدا هستند.
بنابراین، باید به فرشتگان ایمان داشت و گذشته از آنکه خداوند آفریدگار هستی است، بقای این هستی و تعامل میان بخش‏های آن و هر حرکت کوچک یا بزرگی که در آن انجام می‏گیرد و هر مرگ و حیاتی که در عرصه هستی رخ می‏دهد، همگی به‌دست فرشتگان صورت می‌گیرد؛ مرگ به دست فرشته مرگ (عزرائیل) است و حیات به دست فرشته حیات (اسرافیل). بدین‌ترتیب، تعبیر دین از حضور پروردگار در افعال جهان هستی، وجود ملائکه است. بر این اساس، کافی نیست که بگوییم خدا وجود دارد، ولی بر این گمان باشیم که دست خدا��ند بسته است: « ﴿ یَدُ اللهِ مَغْلُولَةٌ .»[28] یعنی برخلاف آنچه یهود می‏گویند، این‌گونه نیست که خداوند ما را آفریده باشد و سپس ما را به خود واگذاشته و دنیا را نیز در اختیارمان قرار داده باشد. خداوند، افزون بر آنکه آفریدگار است، پیوسته در حال عطا و آفرینش و فاعلیت است. مثالی می‏زنم. ما بر روی صفحه تلویزیون، تصاویر، شکل‏ها، رنگ‌ها، ماجراها و چیزهای بسیاری می‏بینیم، اما همه این‌ها با فشار دادن یک دکمه ناپدید می‏شود. برق که قطع شود، هیچ‌چیز در آن پیدا نیست. همه آن تصاویر کجا رفت؟
همه عالم وجود در دست خداوند است. با اشاره او چیزی باقی نمی‏ماند و با اشاره او همه‌چیز پابرجا می‏ماند. تأثیر قدرت خداوند در عالم هستی این‌چنین است. مثال دیگر، تصورات ذهنی است. تصوراتی که در ذهن انسان پدید می‏آید، هرگاه انسان از آن تصور‌ها منصرف شود، از بین می‏روند.
ایمان به فرشتگان، یعنی ایمان به قیمومت خدا و پیوسته بودن وجود او در جهان هستی. همان‌گونه که گفتم جریان برق، متناوب است، یعنی قطع و وصل می‏شود. در کمتر از یک دهم ثانیه، جریان برق یک بار می‏آید و می‏رود، و برای وجود مستمر جریان برق، همواره باید جریان جدید ایجاد شود. قبلاً گفتیم که طبق نظریه کنت، همه جهان هستی این‌گونه است؛ یعنی من و شما و همه مردم در هر لحظه نیازمند وجودی تازه هستیم و مرگ و حیات به‌طور پی‏درپی رخ می‏دهد و به همین سبب است که مرگ و حیات آفریده ‏شده‏اند. می‏گویند مرگ و زندگی همراه یکدیگرند، در هم ‏تنیده‏اند، بین مرگ و زندگی اقتران و به‌هم‏پیوستگی وجود دارد. زندگی این دنیا زندگی‌ای بین عدم و وجود است، نه یک زندگی واجب الوجودی ابدی؛ زندگی در میان وجود بی‏نهایت و عدم بی‏نهایت است که سراسر آن از یک سو با وجود و از یک سو با عدم در آمیخته است. عدم و وجود در هم تنیده است، یعنی همه‌چیز بهره‌ای از وجود و بهره‌‏ای از عدم دارد. این وجود درآمیخته

[28]. «دست خدا بسته است.» (مائده، 64)


علامه طباطبایی در تفسیر المیزان و نیز صاحب تفسیر الجواهر و برخی دیگر خواسته‏اند بگویند فرشتگان نیروهای خیر هستند، در برابر شیطان که نیروهای شر است. ما چنین نمی‏گوییم، بلکه می‏گوییم فرشتگان موجوداتی هستند که حقیقت آن‌ها را نمی‏دانیم و این موجودات همه نیروهای جهان هستی را هدایت و جهت‏دهی می‏کنند. یعنی نیروهای جهان به دست فرشتگان اداره می‏شود. به دیگر سخن، فرشتگان دستگاه اجرایی خداوند هستند. شاید کسی بگوید خداوند نیازی به کادر اجرایی ندارد، زیرا به هرچیزی بگوید باش، می‏شود. پس چرا و چگونه فرشتگان را به کار گماشته است؟ نمی‏دانیم. تنها می‏دانیم که فرشتگان، جهان هستی را اداره می‏کنند. شاید این تعبیری نمادین باشد، شاید هم حقیقی باشد، ولی در هر حال فرشتگان تجسم اراده و فعل خداوند هستند.
برای مثال، باد یکی از نیروهای جهان هستی است. می‏دانیم که باد در اثر تفاوت درجه حرارت میان دو منطقه هم‌جوار پدید می‏آید. این مطلب را در کتاب‌ها خوانده‏اید. می‏دانید که وقتی یک منطقه گرم و منطقه مجاورِ آن سرد باشد، در منطقه گرم، فشار کم می‏شود و هوا بالا می‏رود، یعنی تراکم هوا کم می‏شود و در منطقه سرد، فشار و تراکم مولکول‌های هوا بیشتر است. در نتیجه، هوا از منطقه پرفشار و پرتراکم به سوی منطقه کم‏فشار و کم‏تراکم حرکت می‏کند و باد پدید می‏آید. این قانون، یعنی انتقال هوا از منطقه پرفشار به منطقه کم‏فشار، معروف است و مسلماً این پدیده اسباب طبیعی دارد. ولی کیست که این اسباب طبیعی را اداره و تدبیر می‏کند؟ از نظر منطق قرآن، فرشتگان این کار را بر عهده دارند.
در آیه‏ای دیگر آمده است: « ﴿ إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ استَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلَائِکَةُ ألاّ تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبشِرُوا بِالجَنَّةِ الَّتِی کُنتُم تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَولِیَاؤُکُم فِی الحَیَاةِ الدُّنیَا وَفِی الآخِرَةِ .»[27] کسانی که می‏گویند خدا پروردگار ماست و سپس استقامت می‏ورزند؛ کسانی که می‏گویند خدا پروردگار ماست یعنی تربیت ما به دست خداست، راه ما راه خداست، یعنی راه عدالت، علم، راه راست، حرکت به سوی کمال؛ فرشتگان بر چنین کسانی نازل می‏شوند و می‏گویند ما در زندگی دنیا و آخرت دوست و یاور شماییم، زیرا فرشتگان به اموری که در مسیر خیر و سازندگی باشد، کمک می‏رسانند.
گفتیم که همراه هر قطره باران، دو فرشته است. قطره باران چگونه از آسمان فرو‏ می‏آید؟ می‏دانیم که وقتی بخار موجود در هوا به درجه اشباع برسد، چون هوا نمی‏تواند آن را در خود حل کند و فرو ببرد، بخار به شکل قطره درمی‏آید و پایین می‏افتد. دو نیرو به پایین افتادن قطره کمک می‏کند. نیروی اول، فشار هوا از هر سوست که موجب کروی شدن قطره می‌شود. چرا قطره به شکل کروی است؟ زیرا از هر طرف فشار یکسان بر آن وارد می‏شود. اگر این فشار وجود نداشت، قطره چه می‏شد؟ ذرات آب در هوا پراکنده می‏شدند و باران نمی‏آمد. وقتی قطره شکل کروی گرفت، نیروی جاذبه زمین (نیروی دوم)، آن را به سوی زمین می‏‏کشد. اگر نیروی جاذبه نبود، قطرات به زمین نمی‏رسید، بنابراین، دو نیروی طبیعی فشار هوا و جاذبه زمین، هر قطره باران را همراهی می‏کنند؛ یعنی وقتی یک قطره باران فرود می‏آید، دو نیرو از نیروهای جهان هستی در کارند تا


[27]. «بر آنان که گفتند پروردگار ما الله است و پایداری ورزیدند، فرشتگان فرود می‌آیند که مترسید و غمگین مباشید، شما را به بهشتی که به شما وعده داده شده بشارت است. ما در دنیا دوستدار شما بودیم و نیز در آخرت دوستدار شماییم.» (فصلت، 30-31)

چون مسئله‏ای مهم و عمیق و نو است. ملائکه جمع ملک است. روشن است؟ درست است یا نه؟ ملک یا ملائکه چیستند؟
در واقع قرآن کریم بر این مسئله تأکید کرده و در ده‌ها مورد از ملائکه نام برده است:
« ﴿ وَجاءَ رَبُّک وَ المَلَک صَفّاً صَفّاً »[23] یا: « ﴿ اِنّا اَنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدرِ * وَما اَدراک ما لَیلَةُ القَدرِ * لَیلَةُ القَدرِ خَیرٌ مِن اَلفِ شَهر * تَنَزَّلُ المَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فیها بِإِذنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ اَمر .»[24]
در قرآن کریم واژه ملائکه بسیار به کار رفته است و آنچه مهم است، این است که قرآن می‏گوید ایمان به فرشتگان جزئی از ایمان است: « ﴿ آمَن الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤمِنُونَ کُلٌّ آمَن بِاللهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ .» حال این فرشتگان، که ایمان به آن‌ها بخشی از عقیده است، کیستند؟ من نظر خود را می‏گویم و برادران نیز می‏توانند در این‌باره مطالعه و بررسی کنند. ما نمی‏خواهیم حقیقت و ماهیت فرشتگان را دریابیم، مگر ما حقیقت خود خداوند را می‏دانیم؟ خیر نمی‌دانیم. به گفته فلاسفه، رسیدن به ژرفا و کنه ذات محال است. یعنی اگر بخواهیم حقیقت و کنه پرورگارمان را درک کنیم، نمی‏توانیم به چنین درکی برسیم، زیرا ما آفریدگان او هستیم و عقل و وجود ما در حدی نیست که بتواند آنچه را بزرگ‏تر و برتر از ماست، درک کند. از این رو، شناخت خداوند، شناخت آثار و نشانه‏های اوست، نه شناخت ذات او. آنچه در توان ماست، شناخت صفات و افعال و آثار خداوند است و در همین حد از ما خواسته شده است. بدون تشبیه، امروزه در جهان درباره معنا و حقیقت برق و الکتریسیته بحث می‏کنند. برق چیست؟ آیا برق ذرات متراکم است یا امواج است یا جریان‏ها و ارتعاشات متناوب؟ آیا نسبت به برق شناخت داریم یا نه؟ آنچه می‏دانیم این است که برق آثار و نشانه‏هایی دارد، ازجمله اینکه ب��عث ایجاد گرما و نور و حرکت می‏شود و در اطراف خود میدان مغناطیسی پدید می‏آورد و دیگر آثاری که در کتاب‌ها خوانده‏ایم. همچنین می‏دانیم که برق دو قطب مثبت و منفی دارد. ما از این آثار و کارکردهای برق استفاده می‏کنیم: با استفاده از برق صدا را ضبط می‏کنیم، می‏ّبینیم، مسافرت می‏کنیم، سرما و گرما ایجاد می‏کنیم و...
بنابراین، پی نبردن به حقیقت خداوند، مانع شناخت آثار و صفات و افعال او نمی‏شود. درمورد فرشتگان نیز همین‌گونه است. حقیقت آن‌ها را نمی‏دانیم. فرشتگان چیستند؟ من تاکنون نتوانسته‏ام حقیقت آن‌ها را درک کنم، ولی می‏دانم که فرشتگان چه کارهایی انجام می‏دهند. کار ملائکه چیست؟ در قرآن کریم آمده است: « ﴿ فَالمُدَبِّرَاتِ أَمرًا .»[25] این یک سوگند است. چنین نیست؟ سوگند به فرشتگانی که امور را تدبیر و اداره می‏کنند.
نکته دیگر اینکه در آیاتی آمده است: « ﴿ وَجَاء رَبُّکَ وَالمَلَکُ صَفًّا صَفًّا * وَجِیءَ یَومَئِذ بِجَهَنَّمَ .»[26] یعنی خداوند در برخی امور، مانند معاد، در کنار و همراه فرشتگان است. در حدیثی آمده است که همراه هر قطره‏ای از باران دو فرشته است. می‏توان به عنوان یک نظریه گفت: فرشتگان، نیروهای جهان هستی را تدبیر می‏کنند. نمی‏گوییم آن‌ها خود نیروهای جهان هستی‌اند. مفسرانی همچون

[23]. «و امر پروردگار تو فرارسد و فرشتگان صف در صف.» (فجر، 22)
[24]. ما در شب قدرش نازل کردیم و تو چه دانی که شب قدر چیست؟ شب قدر بهتر از هزار ماه است. در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان برای انجام دادن کارها نازل می‌شوند.» (قدر، 1-4)
[25]. «و سوگند به آن‌ها که تدبیر کارها می‌کنند.» (نازعات، 5)
[26]. «و امر پروردگار تو فرارسد و فرشتگان صف در صف، و در آن روز جهنم را حاضر آرند.» (فجر، 22ـ23)

فرشتگان

( بسم‌الله الرحمن الرحیم )
برادران، به درس فرهنگی بپردازیم. درس فرهنگی هفته گذشته تا اندازه‏ای سامان یافت. در این شماره، یعنی در این درس فرهنگی، این عنوان را می‏خوانید: «بین خدا و انسان و بین جهان هستی و اسلام، پیوندی استوار و همیشگی وجود دارد.» این درس شامل این موارد است:
1. برای شناخت تاریخ و تمدن، لازم است اسلام را به عنوان پدیده‏ای بی‏نظیر در تاریخ هستی، به‌طور کامل، درک کنیم.
2. احکام دینی اموری حقیقی‏اند، نه مقررات و قوانین وضعی.
3. حقیقت اسلام یعنی پرورش انسان و درک وجود و نقش او به‌طور همه‏جانبه و سازگار با قوانین هستی. خواهش می‏کنم این مباحث را با دقت بخوانید، زیرا مقدمه‌ای است برای فهم اسلام به‌گونه‏ای که ما مطرح می‏کنیم.
هفته گذشته گفتیم چون میراث ما مهم‌ترین یا یکی از مهم‌ترین بخش‏های منشور ماست، باید آن را مطالعه و بررسی کنیم. مهم��ترین محور این میراث، از نظر مبانی و تأثیر، اسلام است، زیرا اسلام پدید‏آورنده تمدن ما و دین ما و نخستین تجربه موفق ماست. از این ‌رو، باید اسلام را به‌طور دقیق و تفصیلی بررسی کنیم و بشناسیم. معنای اسلام را بیان کردیم و گفتیم که اسلام یعنی تسلیم شدن در برابر خداوند و واگذار کردن امور به او، با جسم و عقل و قلب خود. اسلام همان دین خداوند است که همه پیامبران آورده‏اند. اسلام دین ابراهیم و اسماعیل و موسی و عیسی و محمد بوده است. نیز گفتیم که آیین اسلام با کلمه «إقرأ» (بخوان) آغاز شده است و بر این اساس گفتیم: فرهنگ و آموزش سرآغاز اسلام است. فرهنگ و آموزش یعنی درک اسلام با مفاهیمی متعدد. می‏دانیم که ایدئولوژی دربردارنده فرهنگ اساسی هر جنبشی است و ایمان عقیده‏ای است که از دلیل و برهان سرچشمه می‏گیرد و در ژرفای شعور و زندگی انسان نفوذ می‏‏کند. حال باید به چه چیزهایی ایمان داشت؟
قرآن وقتی اسلام را توصیف می‏کند، می‏گوید: « ﴿ آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤمِنُونَ کُلٌّ آمَن بِاللهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ .»[21] درباره ایمان به خداوند صحبت کردیم و گفتیم که ایمان عقلی یعنی قانع شدن انسان به اینکه خدا موجود است. در اصل، اثبات وجود خدا به دلایل زیادی نیاز ندارد. « ﴿ أَفِی اللهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ .»[22]
روشن است که اثر، نشانه وجود مؤثر و اثرگذار است. در این درس توضیحاتی درباره این نکته به دست خواهم داد. پس ایمان عقلی یعنی پذیرفتن اینکه خدا وجود دارد. ایمان قلبی یعنی زندگی کردن با خدا و درک و احساس این حقیقت که خدا با ماست و بیم داشتن از خدا. داشتن ایمان قلبی امری اساسی است.
درباره ایمان به فرشتگان باید بگویم به نظر من فرشتگان و ملائکه یعنی قیمومت خداوند بر جهان هستی. خواهش می‏کنم به این نکته توجه کنید،

[21]. «پیامبر، خود به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده ایمان دارد و همه مؤمنان، به خدا و فرشتگان و کتاب‏هایش و پیامبرانش ایمان دارند.» (بقره، 285)
[22]. «آیا در خدا -‌آن آفریننده آسمان‌ها و زمین- شکی هست؟» (ابراهیم، 10)

که خاک‏های مرطوب داشت، عبور کردند و هنگامی که روی زمین نشستند با چنگال‏هایشان ذره‏های خاک مخلوط با سنگریزه را برداشتند و همگی آمدند و هنگام عبور از بالای سر سپاه که در منطقه‏ای بین جده و مکه بود، این سنگ‌ها را بر سر آن‌ها انداختند و بدین‌ترتیب، آن‌ها نابود شدند. این پدیده در جهان طبیعت بسیار ساده است و به هیچ وجه نیاز نیست که بگوییم منظور از طیر، میکروب یا وبا بوده است. پیامبر(ص) همان حادثه‏ای را که عملاً رخ داده بود، در برابر مردم و کسانی که در آن سال زندگی می‏کردند و تا زمان نزول آیه زنده مانده بودند، شرح داده است.
ما در آینده و از هفته بعد، مسائل روز را بر اساس پیشنهاد جوانان عزیز مطرح و راه‌حل اسلامی آن‌ها را، بنابر پیوستگی موجود میان غیب و شهود، بررسی خواهیم کرد. امیدوارم راه‏حل‏هایی که به دست داده می‏شود، آنان را خشنود و قانع کند و به‌هرحال در این موضوع با آنان همکاری می‏کنیم. می‏خواستم در پایان سخنانم بحثی درباره ارزش کار و تلاش مطرح کنم، ولی وقت من تمام شده و حتی حدود ده دقیقه از وقت شما را نیز گرفته‏ام. از این رو، این بحث را به هفته آینده موکول می‏کنم و اکنون در انتظار پرسش‏های برادران هستم. والسلام علیکم.

الفیلِ. ﴿ اَلَم یَجعَلِ کَیدَهُم فی تَضلیلِ * وَ أَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً أَبابیلَ * تَرمیهِم بِحِجارَة مِن سَجیل * فَجَعَلَهُم کَعَصف مَأکُول .»[20] جناب عبده درباره « ﴿ تَرمیهِم بِحِجارَة مِن سِجّیل » می‏گوید: منظور میکروب‏های وباست که ��ر فضا پراکنده بودند و موجب بیماری لشکر نجاشی شدند، که به قصد تخریب کعبه به مکه حمله کرده بودند. سپاه نجاشی مبتلا به وبا شدند و مردند و چون کاه جویده شده و پس‌مانده در آخور شدند. خوب، آیا می‏توان گفت منظور از پرنده در « ﴿ وَأَرسَلَ عَلَیهم طَیراً » میکروب‌های پراکنده در هواست؟ آیا می‏توان کلمه سنگ را در « ﴿ تَرمیهِم بِحِجارَة مِن سِجّیل » از مفهوم سنگ جدا کرد و به مفهوم میکروب یا بیماری تغییر داد؟ چنین کاری بسیار دشوار است. البته محمد عبده حق دارد، زیرا در زمان او غیب‌باوری به اندازه‏ای تجریدی شده بود که مردم، اسلام را به‌طور کلی از زندگی جدا کرده بودند و آن را مختص مساجد و گورستان‏ها می‏دانستند و مساجد و اماکن دینی خود را در کنار گورستان‏ها می‏ساختند و قرآن را مخصوص مردگان می‏پنداشتند.
مسلماً برخورد محمد عبده، نوعی واکنش است. ما نباید دچار واکنش و عکس‏العمل شویم. درست است که نباید برای هرچیزی تفسیر غیبی به دست داد و نباید غیب را از شهود و دنیا را از آخرت جدا دانست، ولی از سوی دیگر، نباید تنها با دید مادی به همه امور نگاه کرد. باید هر پدیده و هر مشکلی را در پرتو مفاهیم درست زندگی که پیوند بین دنیا و آخرت است، بررسی کرد. پیش از اینکه از بحث بگذرم، دوست دارم به تفسیر درست این آیات اشاره کنم تا ببینید که دارای یک مف��وم مهم و اعجازآور، ولی قرین به حیات مادی است. در تفسیر این سوره گفته‏اند هنگامی که پیامبر این آیات را برای عرب خواند، عمرش کمتر از 53 سال بود. همان‌گونه که می‏دانید این آیات در مکه نازل شده است و تولد پیامبر در همان سالی بود که واقعه اصحاب فیل رخ داده بود (عام الفیل). پس هنگامی که پیامبر این آیات را برای مردم می‏خواند، بین مردم صدها نفر از کسانی که در آن سال زندگی می‏کردند و آن ماجرا را دیده بودند، حضور داشتند. بنابراین، اگر پرندگان ابابیل در کار نبودند و کلمه طیر به همان مفهومی که عرب امی در ابتدای اسلام درک می‏کرد، نبود، بلکه میکروب‏های وبا باعث آن ماجرا شده بودند، مردم پیامبر را تکذیب می‏کردند. یعنی اگر ماجرا به شکلی که قرآن توصیف کرده است، نبود، و مثلاً وبا یا عامل دیگری در کار بود، صدها نفر از کسانی که شاهد آن ماجرا بودند، می‏گفتند: ای رسول خدا! ای محمد! سخن تو درست نیست. ما نه پرنده‏ای دیدیم، نه ابابیلی، نه پرتاب شدن سنگ‏هایی از «سجیل» و آن‌گونه که تو می‏گویی نشد. بنابراین، سکوت و تأیید مردم نشانه روشنی است بر اینکه ماجرا همان‌گونه که قرآن توصیف کرده، رخ داده است. اما اینکه چگونه چنین حادثه‏ای اتفاق افتاده است، من تصور می‏کنم هریک از ما شاهد حمله‏ موج‏ ملخ‏ها بوده‏‏ایم. وقتی میلیون‌ها ملخ کوچک هجوم می‏آورن�� و از یک باغ می‏گذرند و پس از عبور آنان می‏بینیم که هیچ اثری از آن باغ و درختانش باقی نمانده است، جای تعجب نیست « ﴿ حجارة من سجیل » یعنی سنگ‌های آمیخته با گل. این کلمه‌ای فارسی است و معرب سنگ و گل است. این پرندگان از مناطقی در نزدیکی جده

[20]. «آیا ندیده‌ای که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟ آیا مکرشان را باطل نساخت؟ و بر سر آن‌ها پرندگانی فوج فوج فرستاد، تا آن‌ها را با سجیل سنگباران کردند و آنان را چون کاه پس‌مانده در آخور ساخت.» (فیل، 1ـ5)

تجریدی و صرف ایمان به خدای یکتا و یگانه. اسلام می‏گوید به خدای یکتا و یگانه ایمان داشته باش تا بازتاب این ایمان بر روح و روان تو و منش و رفتار تو در زندگی پدیدار شود. ایمان به خدا اگر در رفتار من نمود نیابد، ایمان مورد نظر اسلام نیست. دنیا و آخرت، جسم و روح، زمین و آسمان، همه این مسائل، عمیقاً در هم تنیده‏اند و پیوندی تنگاتنگ با یکدیگر دارند؛ ولی مسلمانان این مفهوم را تخریب کردند و معنای آن‌ها را تحریف کردند و گفتند: دنیا امری پست و بی‏ارزش است و نباید به آن پرداخت. یعنی درست برخلاف اسلام موضع‏گیری کردند و رهبانیت در پیش گرفتند، درحالی‌که قرآن حتی دین مسیحیت را نیز از رهبانیت و دنیاگریزی به‌دور می‏داند و می‏گوید: « ﴿ رَهبَانِیّةً ابتَدَعُوهَا مَا کَتَبنَاهَا عَلَیهِم .»[19] بدین‌ترتیب ما رهبانیت را وارد اسلام کردیم و در نتیجه دنیا برای اهل دنیا شد و آخرت ��رای اهل آخرت. مردم و شغل‌ها و همه‌چیز را به دو دسته تقسیم کردیم. غیب‏باوری نیز به غیب‏باوری تجریدی تبدیل شد، یعنی غیب‏باوری بی‏ارتباط با زندگی. روشن است که این رویکرد بسیار خطرناک و تحریف‏آمیز است و توطئه‌ای بر ضد اسلام است و صحیح نیست.
حقیقت غیب‏باوری در اسلام، چه از نظر مفهوم معاصر آن، چه از لحاظ گرایش‏های آن، چه در عرصه اجرا، چه در زمینه ارزش‌ها و به‌طور کلی در همه فعالیت‏های زندگی، همراه با شهود و زندگی دنیاست. غیب و شهود دو چهره از یک موجود واحدند. جسم و روح دو بعد وجود انسان هستند. دنیا و آخرت دو روی یک حقیقت واحدند. زمین و آسمان دو تکه از یک پیکره و یک جهان‌اند و در همه امور نیز همین‌گونه است.
ما اعتراف می‏کنیم که مسلمانان، پیام اسلام را تحریف کردند و غیب‏باوری را از زندگی جدا کردند. حقیقت این است که همه احکام غیبی اسلام در زندگی مادی تأثیرگذار است. ما معتقدیم که ایمان، حتی اصول دین، یعنی توحید و عدل و نبوت و امامت و معاد نیست؛ آن‌گونه که ما می‌گوییم. (البته اصول اساسی دین توحید و نبوت و معاد است.)
چرا به ما دستور داده‏اند به این امور ایمان داشته باشیم؟ من معتقدم که عللی دارد، ازجمله اینکه ایمان به این امور بر زندگی ما بازتاب دارد. هدفِ دین، انسان‏سازی است. و انسان نیز موجودی واحد است، نه دو موجود: جسم و روح. بنابراین، غیب‏باوری رکن اساسی زندگی ما به شمار می‏آید.
این‌ها مباحث کوتاهی بود که به صورت مبنایی مطرح کردیم و نمی‏خواهیم وارد مباحث مربوط به متن زندگی شویم تا مبادا به عکس‏العمل یکی از علما و اندیشمندان و مفسران بزرگ اسلامی در قرن اخیر، یعنی آقای محمد عبده (رحمـة‌الله علیه)، دچار شویم. او می‏گوید: اگر در جهان اسلام گرایشی وجود دارد، گرایش عاطفی و نشئت گرفته از موضع غیب‏باوری تجریدی در گذشته است. عکس‌العمل در برابر این گرایش بر همه فعالیت‏ها و سخنان و حتی بر تفسیر او سایه افکنده است. شاگردان او نیز واکنش خاصی در برابر مسئله غیب‏باوری دارند. اگر به تفسیر محمد عبده بنگرید، می‏بینید که تلاش کرده است تا همه امور غیبی را با نگاه مادی تفسیر کند. مثالی می‏زنم و سخنانم را به پایان می‏برم و مجال سخن گفتن را به شما می‏سپارم. در سوره فیل آمده است: « ﴿ اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّک بِأَصحابِ

[19]. «رهبانیتی که به بدعت آورده‌اند، ما بر آن‌ها مقرر نکرده‌ایم.» (حدید، 27)

افرادی مادی‌گرا وارد زندگی شدند. دین را توشه‌ای برای آخرت به شمار آوردند. معروف است که دین توشه آخرت است. بنابراین کسی که می‌خواهد به سفر مرگ برود باید توشه برگیرد. باید چمدان مرگ را بردارد و در آن حج و کفن و وصیت‌نامه و اندکی زیارت و ذکر بگذارد و وقتی چمدان را بست به سوی مرگ حرکت کند. ولی جوان یا فردی که دارای ثروت و قدرت و مقام است و مشتاق زندگی کردن است، از چنین دینی چه می‌خواهد؟ او می‌خواهد زندگی کند، بنابراین چنین دینی را نمی‌خواهد. این دین توشه آخرت است. دیدید چطور امر تجریدی شکل گرفت؟! این دو را از یکدیگر جدا کردند و این خطرناک‌ترین توطئه بر ضد دین است. غیب‌باوری را از زندگی جدا کردند.
می‌خواهید مثال‌های ملموس‌تری برایتان بگویم. به شما گفتند: باید به خدای یکتا و یگانه ایمان بیاوری، از آنان می‌پرسی چرا؟ اگر به خدای یکتا و یگانه ایمان بیاورم چه تأثیری بر زندگی من دارد؟ اگر به خدای یکتا و یگانه ایمان بیاورم، آیا نوشیدنم فرق می‌کند؟ خوردنم فرق می‌کند؟ خوابیدنم فرق می‌کند؟ جنگیدنم فرق می‌کند؟ کشت و کارم فرق می‌کند؟ داد و ستدم فرق می‌کند؟ به تو می‌گویند: این‌ها یک چیز است و دین چیزی دیگر. این حرف نادرست است.
اسلام برعکس این حرف ما، می‌خواهد غیب‌باوری و ایمان به خدا را وارد متن زندگی انسان کند. چرا به تو می‌گوید همواره باید بگویی: ﴿ بسم‌الله الرحمن الرحیم ؟ هر کار مهمی با نام خدا آغاز نشود، ناتمام می‌ماند. هر کاری... می‌خواهی بخوانی، باید بگویی بسم‌الله الرحمن الرحیم. ربط آن به بسم‌الله الرحمن الرحیم چیست؟ تنها برای برکت آن؟ اصلاً برکت یعنی چه؟ ربط آن چیست؟ من می‌خواهم غذا بخورم. چرا بگویم بسم‌الله الرحمن الرحیم؟ از اساس [دین را از زندگی] جدا کردند تا جایی که انسان گویا به امور عجیبی گوش می‌دهد.
چرا به من می‌گویند در هر کاری باید بگویی بسم‌الله؟ یعنی باید کارهایت را به نمایندگی از خدای رحمان و رحیم انجام دهی. خدای پروردگار جهانیان، چه ربطی به کشاورزی یا تجارت یا جنگ یا صلح من دارد؟
همان‌گونه که می‏دانیم، مسئله غیب‏‏باوری جنبه تجریدی پیدا کرده و چنین مشهور شده است که دین برای خداست و میهن برای همه. ما نیز آن را تکرار کردیم، غافل از آنکه مفهوم آن جمله این است که دین مسئله‌‏ای میان فرد و خداست و این یعنی غیب‏گرایی جدا از زندگی؛ درحالی‌که نظر اسلام عکس این است و غیب‏باوری منشأ و خاستگاه زندگی آخرت است. آخرت چیست؟ آخرت در مفهوم اسلامی خود، یعنی نتیجه حتمی تعامل میان انسان و زندگی؛ یعنی «الدُّنیا مَزرَعَـةُ الآخِرَة.» (دنیا مزرعه آخرت است.) یعنی آنچه در اینجا انجام دادی، نتیجه‏اش را آنجا می‏ّبینی. معنای غیب‏باوری این است، نه اینکه آخرت از دنیا جداست؛ اینکه بگوییم گاه به زندگی دنیا بپردازیم و گاه به آخرت درست نیست. پرداختن به آخرت یعنی چه؟ یعنی اعتکاف کنی؟ این معنا، اسلامی نیست. در اسلام رهبانیت و دنیاگریزی وجود ندارد. آخرت چیزی جز تعامل میان انسان و زندگی دنیا نیست. قرآن کریم آشکارا می‏گوید: « ﴿ وَمَن کَانَ فِی هَـذِهِ أَعمَی فَهُوَ فِی الاخِرَةِ أَعْمَی وَأَضَلُّ سَبِیلاً »[18] مفهوم اسلامی دنیا و آخرت این است، نه غیب‏گرایی

[18]. «و هرکه در این دنیا نابینا باشد، در آخرت نیز نابینا و گمراه است.» (اسرا، 72)