در انسان میشود. ایمان به فرشتگان نیز احساس پیوستگی وجودی خداوند با هستی را در انسان پدید میآورد. ما همواره پرتوی از پرتوهای وجودی خداوند بوده و هستیم. این حس و این همزیستی و نگرش، پیامد ایمان به خدا و فرشتگان اوست.
همانگونه که گفتم، ایمان به خدا و فرشتگان نخستین بخش از ایمان اسلامی است. بخش دوم، ایمان به کتابها و پیامبران الهی است و بخش سوم، ایمان به روز رستاخیز. در دو جلسه دیگر، إنشاءالله، بحث را درباره [دو بخش دوم و سوم] ایمان اسلامی پی خواهیم گرفت. درباره فرهنگ و آموزههای اسلامی و نگاه اسلام به امور نیز درسی خواهیم داشت. امیدوارم مقاله «امل و رسالـة» را درباره مفهوم فرهنگ و آموزش بخوانید؛ همچنین دیدگاه اسلام را درباره خدا، انسان، زندگی، مرگ، کار و فعالیت، جامعه، خیر و شر نیز بررسی خواهیم کرد. پس از آن درباره ارکان تشکیلدهنده فصلهای مهم کتاب اسلام بحث خواهیم کرد. تصور میکنم طی سه یا چهار سخنرانی بتوانیم تصویری اجمالی از اسلام به دست آوریم؛ اسلامی که باید آن را از نو بشناسیم؛ اسلامی که برای بسیاری از مردم به آداب و رسوم، به صرف حلال و حرام، به دکانی برای کسب و کار، به یک امر تبدیل شده است. باید اسلام را درست بشناسیم تا بیشتر بتوانیم از آن تأثیر بگیریم و در جنبش خود از آن مدد بجوییم. غفرالله لنا و لکم.
با عدم، همان وجود ممکن (ممکن الوجود) است، یعنی همه آفریدگان.
بنابراین، برای آنکه ما و جهان هستی باقی بمانیم، باید خداوند حضور پیوسته و همیشگی داشته باشد و از این روست که میگوییم « ﴿ لاَ تَأْخُذُهُ سِنةٌ وَلاَ نَوْمٌ ﴾ »[29] زیرا خوابیدن و چرت زدن خداوند به معنای نابود شدن و پایان یافتن جهان هستی است. پویایی جهان از بقای وجود و حضور خداوند ناشی میشود و از این حقیقت، به ملائکه تعبیر شده است. بنابراین، ایمان به خداوند به لحاظ ایجاد و آفرینش جهان است و ایمان به فرشتگان به لحاظ قیمومت و فاعلیت خداوند و حضور پیوسته او در عرصه هستی به همان شکلی که گفتیم. تردیدی نداریم که ایمان به خدا یعنی ایمان به موجودی دادگر، حکیم، دانا، بخشنده و مهربان و صورت این آفریدگار بر همه آفریدگان انعکاس دارد؛ یعنی همه موجودات بر اساس دانایی، دادگری، مهربانی، بخشندگی و سربلندی آفریده شدهاند. « ﴿ وَمَا خَلَقنَا السَّمَاوَاتِ وَالارضَ وَمَا بَینَهُمَا لَاعِبِینَ * مَا خَلَقنَاهُمَا الا بِالحَقِّ ﴾ .»[30]
بنابراین، باید به خدا و صفات او و به فرشتگان او ایمان داشته باشیم و فرشتگان همان قیمومت خداوند در عالم وجود است. باید خدا را یکی بدانیم. یکتایی خداوند یعنی همه هستی از یک عنصر و یک سرچشمه پدید آمده است. دو خدا یا دو نظام وجود ندارد. دو گونه انسان وجود ندارد سیاه و سفید، کوتاه و بلند، گذشته و حال و آینده، ثروتمند و تنگدست، همهچیز از یک عنصر پدید آمده است؛ یعنی وجودی که در ورای هر موجودی از ذات خداوند میجوشد. این برداشت از توحید همه امتیازها و تبعیضها را میان انسانها ریشهکن میکند. چراکه بر این اساس من از جنس دیگری نیستم. حق ندارید چون از خانوادهای فقیر یا ثروتمند و اصیل یا غیراصیل هستید، خود را متمایز از دیگران و برتر یا فروتر از آنان بدانید. همه انسانها از یک منبع سرچشمه گرفتهاند. این نگرش، در انسان نوعی اعتقاد فکری نسبت به وجود مساوات میان انسانها پدید میآورد؛ اعتقاد فکری نسبت به اینکه نباید بر دیگران برتری جست، نباید میان خود و دیگران حجاب قرار داد، باید با آنها تفاهم و سازگاری داشت و اوضاعشان را درک کرد. شما نیز مانند من وجدان دارید و از اینرو، میتوانیم با یکدیگر مفاهمه کنیم و هیچ حجاب و مانعی میان ما وجود ندارد. همه اینها نتیجههای ایمان به یکتایی خداوند است. خدایان چندگانه در خورشید و ماه و کوه و دریا و درختان وجود ندارد تا بخواهند مانع فعالیت ما شوند. هرگز چنین نیست. همهچیز یکی است، یک عرصه است، چه در زمین، چه در آسمان، چه در گذشته، چه در حال، چه در آینده، و این خدای یگانه، همهچیز را برای انسان آفریده است: « ﴿ خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الارضِ جَمِیعاًً ﴾ »[31] و « ﴿ وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمسَ وَالقَمَرَ ﴾ »[32] و « ﴿ وَسَخَّر لَکُمُ الشَّمسَ وَالقَمَرَ دَآئِبَینَ وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیلَ وَالنَّهَارَ ﴾ »[33] و نیز « ﴿ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَات بِأَمرِهِ ﴾ .»[34] همه عالم وجود عرصه جولان انسان است و او میتواند از ازل تا ابد در سرتاسر این عرصه از زمین تا آسمان فعالیت کند. بنابراین، نگرش توحیدی، موجب شکلگیری احساس و تربیت و اندیشه خاصی
[29]. «نه خواب سبک او را فرامیگیرد و نه خواب سنگین.» (بقره، 255)
[30]. «ما این آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست به بازیچه نیافریدهایم. آنها را به حق آفریدهایم.» (دخان، 38ـ39)
[31]. «همه چیزهایی را که در روی زمین است برایتان بیافرید.» (بقره، 29)
[32]. «و مسخر شما کرد شب و روز را و خورشید و ماه را.» (نحل، 12)
[33]. «و آفتاب و ماه را که همواره در حرکتاند رام شما کرد و شب و روز را مسخر شما گردانید.» (ابراهیم، 33)
[34]. «و ستارگان مسخر فرمان او هستند.» (اعراف، 54)
این فرایند انجام گیرد و زمین از آب باران سیراب شود. حضور دو نیروی جاذبه و فشار، در اصطلاح دینی حضور دو فرشته خوانده شده است.
از مجموع این مباحث میخواهم به این نتیجه برسم که واژه ملائکه یک تعبیر دینی از فاعلیت و قیمومت خداوند در زمین است. یعنی پروردگار ما، همچون آموزگار یا بنّا نیست که شاگردی تربیت کند یا ساختمانی یا کارخانهای بسازد و سپس آن را رها کند و برود؛ حتی اگر آن معلم یا بنّا بمیرد، آن شاگرد یا ساختمان باقی میماند. پروردگار ما چنین نیست. اگر یک آن، از جهان هستی رو بگرداند، هیچچیز از جهان باقی نمیماند. این همان چیزی است که قیمومت یا فاعلیت پیوسته مینامند و این فاعلیت به واسطه فرشتگان انجام میگیرد. پس به تعبیری میتوان گفت فرشتگان دستگاه اجرایی خدا هستند.
بنابراین، باید به فرشتگان ایمان داشت و گذشته از آنکه خداوند آفریدگار هستی است، بقای این هستی و تعامل میان بخشهای آن و هر حرکت کوچک یا بزرگی که در آن انجام میگیرد و هر مرگ و حیاتی که در عرصه هستی رخ میدهد، همگی بهدست فرشتگان صورت میگیرد؛ مرگ به دست فرشته مرگ (عزرائیل) است و حیات به دست فرشته حیات (اسرافیل). بدینترتیب، تعبیر دین از حضور پروردگار در افعال جهان هستی، وجود ملائکه است. بر این اساس، کافی نیست که بگوییم خدا وجود دارد، ولی بر این گمان باشیم که دست خدا��ند بسته است: « ﴿ یَدُ اللهِ مَغْلُولَةٌ ﴾ .»[28] یعنی برخلاف آنچه یهود میگویند، اینگونه نیست که خداوند ما را آفریده باشد و سپس ما را به خود واگذاشته و دنیا را نیز در اختیارمان قرار داده باشد. خداوند، افزون بر آنکه آفریدگار است، پیوسته در حال عطا و آفرینش و فاعلیت است. مثالی میزنم. ما بر روی صفحه تلویزیون، تصاویر، شکلها، رنگها، ماجراها و چیزهای بسیاری میبینیم، اما همه اینها با فشار دادن یک دکمه ناپدید میشود. برق که قطع شود، هیچچیز در آن پیدا نیست. همه آن تصاویر کجا رفت؟
همه عالم وجود در دست خداوند است. با اشاره او چیزی باقی نمیماند و با اشاره او همهچیز پابرجا میماند. تأثیر قدرت خداوند در عالم هستی اینچنین است. مثال دیگر، تصورات ذهنی است. تصوراتی که در ذهن انسان پدید میآید، هرگاه انسان از آن تصورها منصرف شود، از بین میروند.
ایمان به فرشتگان، یعنی ایمان به قیمومت خدا و پیوسته بودن وجود او در جهان هستی. همانگونه که گفتم جریان برق، متناوب است، یعنی قطع و وصل میشود. در کمتر از یک دهم ثانیه، جریان برق یک بار میآید و میرود، و برای وجود مستمر جریان برق، همواره باید جریان جدید ایجاد شود. قبلاً گفتیم که طبق نظریه کنت، همه جهان هستی اینگونه است؛ یعنی من و شما و همه مردم در هر لحظه نیازمند وجودی تازه هستیم و مرگ و حیات بهطور پیدرپی رخ میدهد و به همین سبب است که مرگ و حیات آفریده شدهاند. میگویند مرگ و زندگی همراه یکدیگرند، در هم تنیدهاند، بین مرگ و زندگی اقتران و بههمپیوستگی وجود دارد. زندگی این دنیا زندگیای بین عدم و وجود است، نه یک زندگی واجب الوجودی ابدی؛ زندگی در میان وجود بینهایت و عدم بینهایت است که سراسر آن از یک سو با وجود و از یک سو با عدم در آمیخته است. عدم و وجود در هم تنیده است، یعنی همهچیز بهرهای از وجود و بهرهای از عدم دارد. این وجود درآمیخته
[28]. «دست خدا بسته است.» (مائده، 64)
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان و نیز صاحب تفسیر الجواهر و برخی دیگر خواستهاند بگویند فرشتگان نیروهای خیر هستند، در برابر شیطان که نیروهای شر است. ما چنین نمیگوییم، بلکه میگوییم فرشتگان موجوداتی هستند که حقیقت آنها را نمیدانیم و این موجودات همه نیروهای جهان هستی را هدایت و جهتدهی میکنند. یعنی نیروهای جهان به دست فرشتگان اداره میشود. به دیگر سخن، فرشتگان دستگاه اجرایی خداوند هستند. شاید کسی بگوید خداوند نیازی به کادر اجرایی ندارد، زیرا به هرچیزی بگوید باش، میشود. پس چرا و چگونه فرشتگان را به کار گماشته است؟ نمیدانیم. تنها میدانیم که فرشتگان، جهان هستی را اداره میکنند. شاید این تعبیری نمادین باشد، شاید هم حقیقی باشد، ولی در هر حال فرشتگان تجسم اراده و فعل خداوند هستند.
برای مثال، باد یکی از نیروهای جهان هستی است. میدانیم که باد در اثر تفاوت درجه حرارت میان دو منطقه همجوار پدید میآید. این مطلب را در کتابها خواندهاید. میدانید که وقتی یک منطقه گرم و منطقه مجاورِ آن سرد باشد، در منطقه گرم، فشار کم میشود و هوا بالا میرود، یعنی تراکم هوا کم میشود و در منطقه سرد، فشار و تراکم مولکولهای هوا بیشتر است. در نتیجه، هوا از منطقه پرفشار و پرتراکم به سوی منطقه کمفشار و کمتراکم حرکت میکند و باد پدید میآید. این قانون، یعنی انتقال هوا از منطقه پرفشار به منطقه کمفشار، معروف است و مسلماً این پدیده اسباب طبیعی دارد. ولی کیست که این اسباب طبیعی را اداره و تدبیر میکند؟ از نظر منطق قرآن، فرشتگان این کار را بر عهده دارند.
در آیهای دیگر آمده است: « ﴿ إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ استَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلَائِکَةُ ألاّ تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبشِرُوا بِالجَنَّةِ الَّتِی کُنتُم تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَولِیَاؤُکُم فِی الحَیَاةِ الدُّنیَا وَفِی الآخِرَةِ ﴾ .»[27] کسانی که میگویند خدا پروردگار ماست و سپس استقامت میورزند؛ کسانی که میگویند خدا پروردگار ماست یعنی تربیت ما به دست خداست، راه ما راه خداست، یعنی راه عدالت، علم، راه راست، حرکت به سوی کمال؛ فرشتگان بر چنین کسانی نازل میشوند و میگویند ما در زندگی دنیا و آخرت دوست و یاور شماییم، زیرا فرشتگان به اموری که در مسیر خیر و سازندگی باشد، کمک میرسانند.
گفتیم که همراه هر قطره باران، دو فرشته است. قطره باران چگونه از آسمان فرو میآید؟ میدانیم که وقتی بخار موجود در هوا به درجه اشباع برسد، چون هوا نمیتواند آن را در خود حل کند و فرو ببرد، بخار به شکل قطره درمیآید و پایین میافتد. دو نیرو به پایین افتادن قطره کمک میکند. نیروی اول، فشار هوا از هر سوست که موجب کروی شدن قطره میشود. چرا قطره به شکل کروی است؟ زیرا از هر طرف فشار یکسان بر آن وارد میشود. اگر این فشار وجود نداشت، قطره چه میشد؟ ذرات آب در هوا پراکنده میشدند و باران نمیآمد. وقتی قطره شکل کروی گرفت، نیروی جاذبه زمین (نیروی دوم)، آن را به سوی زمین میکشد. اگر نیروی جاذبه نبود، قطرات به زمین نمیرسید، بنابراین، دو نیروی طبیعی فشار هوا و جاذبه زمین، هر قطره باران را همراهی میکنند؛ یعنی وقتی یک قطره باران فرود میآید، دو نیرو از نیروهای جهان هستی در کارند تا
[27]. «بر آنان که گفتند پروردگار ما الله است و پایداری ورزیدند، فرشتگان فرود میآیند که مترسید و غمگین مباشید، شما را به بهشتی که به شما وعده داده شده بشارت است. ما در دنیا دوستدار شما بودیم و نیز در آخرت دوستدار شماییم.» (فصلت، 30-31)
چون مسئلهای مهم و عمیق و نو است. ملائکه جمع ملک است. روشن است؟ درست است یا نه؟ ملک یا ملائکه چیستند؟
در واقع قرآن کریم بر این مسئله تأکید کرده و در دهها مورد از ملائکه نام برده است:
« ﴿ وَجاءَ رَبُّک وَ المَلَک صَفّاً صَفّاً ﴾ »[23] یا: « ﴿ اِنّا اَنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدرِ * وَما اَدراک ما لَیلَةُ القَدرِ * لَیلَةُ القَدرِ خَیرٌ مِن اَلفِ شَهر * تَنَزَّلُ المَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فیها بِإِذنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ اَمر ﴾ .»[24]
در قرآن کریم واژه ملائکه بسیار به کار رفته است و آنچه مهم است، این است که قرآن میگوید ایمان به فرشتگان جزئی از ایمان است: « ﴿ آمَن الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤمِنُونَ کُلٌّ آمَن بِاللهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ ﴾ .» حال این فرشتگان، که ایمان به آنها بخشی از عقیده است، کیستند؟ من نظر خود را میگویم و برادران نیز میتوانند در اینباره مطالعه و بررسی کنند. ما نمیخواهیم حقیقت و ماهیت فرشتگان را دریابیم، مگر ما حقیقت خود خداوند را میدانیم؟ خیر نمیدانیم. به گفته فلاسفه، رسیدن به ژرفا و کنه ذات محال است. یعنی اگر بخواهیم حقیقت و کنه پرورگارمان را درک کنیم، نمیتوانیم به چنین درکی برسیم، زیرا ما آفریدگان او هستیم و عقل و وجود ما در حدی نیست که بتواند آنچه را بزرگتر و برتر از ماست، درک کند. از این رو، شناخت خداوند، شناخت آثار و نشانههای اوست، نه شناخت ذات او. آنچه در توان ماست، شناخت صفات و افعال و آثار خداوند است و در همین حد از ما خواسته شده است. بدون تشبیه، امروزه در جهان درباره معنا و حقیقت برق و الکتریسیته بحث میکنند. برق چیست؟ آیا برق ذرات متراکم است یا امواج است یا جریانها و ارتعاشات متناوب؟ آیا نسبت به برق شناخت داریم یا نه؟ آنچه میدانیم این است که برق آثار و نشانههایی دارد، ازجمله اینکه ب��عث ایجاد گرما و نور و حرکت میشود و در اطراف خود میدان مغناطیسی پدید میآورد و دیگر آثاری که در کتابها خواندهایم. همچنین میدانیم که برق دو قطب مثبت و منفی دارد. ما از این آثار و کارکردهای برق استفاده میکنیم: با استفاده از برق صدا را ضبط میکنیم، میّبینیم، مسافرت میکنیم، سرما و گرما ایجاد میکنیم و...
بنابراین، پی نبردن به حقیقت خداوند، مانع شناخت آثار و صفات و افعال او نمیشود. درمورد فرشتگان نیز همینگونه است. حقیقت آنها را نمیدانیم. فرشتگان چیستند؟ من تاکنون نتوانستهام حقیقت آنها را درک کنم، ولی میدانم که فرشتگان چه کارهایی انجام میدهند. کار ملائکه چیست؟ در قرآن کریم آمده است: « ﴿ فَالمُدَبِّرَاتِ أَمرًا ﴾ .»[25] این یک سوگند است. چنین نیست؟ سوگند به فرشتگانی که امور را تدبیر و اداره میکنند.
نکته دیگر اینکه در آیاتی آمده است: « ﴿ وَجَاء رَبُّکَ وَالمَلَکُ صَفًّا صَفًّا * وَجِیءَ یَومَئِذ بِجَهَنَّمَ ﴾ .»[26] یعنی خداوند در برخی امور، مانند معاد، در کنار و همراه فرشتگان است. در حدیثی آمده است که همراه هر قطرهای از باران دو فرشته است. میتوان به عنوان یک نظریه گفت: فرشتگان، نیروهای جهان هستی را تدبیر میکنند. نمیگوییم آنها خود نیروهای جهان هستیاند. مفسرانی همچون
[23]. «و امر پروردگار تو فرارسد و فرشتگان صف در صف.» (فجر، 22)
[24]. ما در شب قدرش نازل کردیم و تو چه دانی که شب قدر چیست؟ شب قدر بهتر از هزار ماه است. در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان برای انجام دادن کارها نازل میشوند.» (قدر، 1-4)
[25]. «و سوگند به آنها که تدبیر کارها میکنند.» (نازعات، 5)
[26]. «و امر پروردگار تو فرارسد و فرشتگان صف در صف، و در آن روز جهنم را حاضر آرند.» (فجر، 22ـ23)
( بسمالله الرحمن الرحیم )
برادران، به درس فرهنگی بپردازیم. درس فرهنگی هفته گذشته تا اندازهای سامان یافت. در این شماره، یعنی در این درس فرهنگی، این عنوان را میخوانید: «بین خدا و انسان و بین جهان هستی و اسلام، پیوندی استوار و همیشگی وجود دارد.» این درس شامل این موارد است:
1. برای شناخت تاریخ و تمدن، لازم است اسلام را به عنوان پدیدهای بینظیر در تاریخ هستی، بهطور کامل، درک کنیم.
2. احکام دینی اموری حقیقیاند، نه مقررات و قوانین وضعی.
3. حقیقت اسلام یعنی پرورش انسان و درک وجود و نقش او بهطور همهجانبه و سازگار با قوانین هستی. خواهش میکنم این مباحث را با دقت بخوانید، زیرا مقدمهای است برای فهم اسلام بهگونهای که ما مطرح میکنیم.
هفته گذشته گفتیم چون میراث ما مهمترین یا یکی از مهمترین بخشهای منشور ماست، باید آن را مطالعه و بررسی کنیم. مهم��ترین محور این میراث، از نظر مبانی و تأثیر، اسلام است، زیرا اسلام پدیدآورنده تمدن ما و دین ما و نخستین تجربه موفق ماست. از این رو، باید اسلام را بهطور دقیق و تفصیلی بررسی کنیم و بشناسیم. معنای اسلام را بیان کردیم و گفتیم که اسلام یعنی تسلیم شدن در برابر خداوند و واگذار کردن امور به او، با جسم و عقل و قلب خود. اسلام همان دین خداوند است که همه پیامبران آوردهاند. اسلام دین ابراهیم و اسماعیل و موسی و عیسی و محمد بوده است. نیز گفتیم که آیین اسلام با کلمه «إقرأ» (بخوان) آغاز شده است و بر این اساس گفتیم: فرهنگ و آموزش سرآغاز اسلام است. فرهنگ و آموزش یعنی درک اسلام با مفاهیمی متعدد. میدانیم که ایدئولوژی دربردارنده فرهنگ اساسی هر جنبشی است و ایمان عقیدهای است که از دلیل و برهان سرچشمه میگیرد و در ژرفای شعور و زندگی انسان نفوذ میکند. حال باید به چه چیزهایی ایمان داشت؟
قرآن وقتی اسلام را توصیف میکند، میگوید: « ﴿ آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤمِنُونَ کُلٌّ آمَن بِاللهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ ﴾ .»[21] درباره ایمان به خداوند صحبت کردیم و گفتیم که ایمان عقلی یعنی قانع شدن انسان به اینکه خدا موجود است. در اصل، اثبات وجود خدا به دلایل زیادی نیاز ندارد. « ﴿ أَفِی اللهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ ﴾ .»[22]
روشن است که اثر، نشانه وجود مؤثر و اثرگذار است. در این درس توضیحاتی درباره این نکته به دست خواهم داد. پس ایمان عقلی یعنی پذیرفتن اینکه خدا وجود دارد. ایمان قلبی یعنی زندگی کردن با خدا و درک و احساس این حقیقت که خدا با ماست و بیم داشتن از خدا. داشتن ایمان قلبی امری اساسی است.
درباره ایمان به فرشتگان باید بگویم به نظر من فرشتگان و ملائکه یعنی قیمومت خداوند بر جهان هستی. خواهش میکنم به این نکته توجه کنید،
[21]. «پیامبر، خود به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده ایمان دارد و همه مؤمنان، به خدا و فرشتگان و کتابهایش و پیامبرانش ایمان دارند.» (بقره، 285)
[22]. «آیا در خدا -آن آفریننده آسمانها و زمین- شکی هست؟» (ابراهیم، 10)
که خاکهای مرطوب داشت، عبور کردند و هنگامی که روی زمین نشستند با چنگالهایشان ذرههای خاک مخلوط با سنگریزه را برداشتند و همگی آمدند و هنگام عبور از بالای سر سپاه که در منطقهای بین جده و مکه بود، این سنگها را بر سر آنها انداختند و بدینترتیب، آنها نابود شدند. این پدیده در جهان طبیعت بسیار ساده است و به هیچ وجه نیاز نیست که بگوییم منظور از طیر، میکروب یا وبا بوده است. پیامبر(ص) همان حادثهای را که عملاً رخ داده بود، در برابر مردم و کسانی که در آن سال زندگی میکردند و تا زمان نزول آیه زنده مانده بودند، شرح داده است.
ما در آینده و از هفته بعد، مسائل روز را بر اساس پیشنهاد جوانان عزیز مطرح و راهحل اسلامی آنها را، بنابر پیوستگی موجود میان غیب و شهود، بررسی خواهیم کرد. امیدوارم راهحلهایی که به دست داده میشود، آنان را خشنود و قانع کند و بههرحال در این موضوع با آنان همکاری میکنیم. میخواستم در پایان سخنانم بحثی درباره ارزش کار و تلاش مطرح کنم، ولی وقت من تمام شده و حتی حدود ده دقیقه از وقت شما را نیز گرفتهام. از این رو، این بحث را به هفته آینده موکول میکنم و اکنون در انتظار پرسشهای برادران هستم. والسلام علیکم.
الفیلِ. ﴿ اَلَم یَجعَلِ کَیدَهُم فی تَضلیلِ * وَ أَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً أَبابیلَ * تَرمیهِم بِحِجارَة مِن سَجیل * فَجَعَلَهُم کَعَصف مَأکُول ﴾ .»[20] جناب عبده درباره « ﴿ تَرمیهِم بِحِجارَة مِن سِجّیل ﴾ » میگوید: منظور میکروبهای وباست که ��ر فضا پراکنده بودند و موجب بیماری لشکر نجاشی شدند، که به قصد تخریب کعبه به مکه حمله کرده بودند. سپاه نجاشی مبتلا به وبا شدند و مردند و چون کاه جویده شده و پسمانده در آخور شدند. خوب، آیا میتوان گفت منظور از پرنده در « ﴿ وَأَرسَلَ عَلَیهم طَیراً ﴾ » میکروبهای پراکنده در هواست؟ آیا میتوان کلمه سنگ را در « ﴿ تَرمیهِم بِحِجارَة مِن سِجّیل ﴾ » از مفهوم سنگ جدا کرد و به مفهوم میکروب یا بیماری تغییر داد؟ چنین کاری بسیار دشوار است. البته محمد عبده حق دارد، زیرا در زمان او غیبباوری به اندازهای تجریدی شده بود که مردم، اسلام را بهطور کلی از زندگی جدا کرده بودند و آن را مختص مساجد و گورستانها میدانستند و مساجد و اماکن دینی خود را در کنار گورستانها میساختند و قرآن را مخصوص مردگان میپنداشتند.
مسلماً برخورد محمد عبده، نوعی واکنش است. ما نباید دچار واکنش و عکسالعمل شویم. درست است که نباید برای هرچیزی تفسیر غیبی به دست داد و نباید غیب را از شهود و دنیا را از آخرت جدا دانست، ولی از سوی دیگر، نباید تنها با دید مادی به همه امور نگاه کرد. باید هر پدیده و هر مشکلی را در پرتو مفاهیم درست زندگی که پیوند بین دنیا و آخرت است، بررسی کرد. پیش از اینکه از بحث بگذرم، دوست دارم به تفسیر درست این آیات اشاره کنم تا ببینید که دارای یک مف��وم مهم و اعجازآور، ولی قرین به حیات مادی است. در تفسیر این سوره گفتهاند هنگامی که پیامبر این آیات را برای عرب خواند، عمرش کمتر از 53 سال بود. همانگونه که میدانید این آیات در مکه نازل شده است و تولد پیامبر در همان سالی بود که واقعه اصحاب فیل رخ داده بود (عام الفیل). پس هنگامی که پیامبر این آیات را برای مردم میخواند، بین مردم صدها نفر از کسانی که در آن سال زندگی میکردند و آن ماجرا را دیده بودند، حضور داشتند. بنابراین، اگر پرندگان ابابیل در کار نبودند و کلمه طیر به همان مفهومی که عرب امی در ابتدای اسلام درک میکرد، نبود، بلکه میکروبهای وبا باعث آن ماجرا شده بودند، مردم پیامبر را تکذیب میکردند. یعنی اگر ماجرا به شکلی که قرآن توصیف کرده است، نبود، و مثلاً وبا یا عامل دیگری در کار بود، صدها نفر از کسانی که شاهد آن ماجرا بودند، میگفتند: ای رسول خدا! ای محمد! سخن تو درست نیست. ما نه پرندهای دیدیم، نه ابابیلی، نه پرتاب شدن سنگهایی از «سجیل» و آنگونه که تو میگویی نشد. بنابراین، سکوت و تأیید مردم نشانه روشنی است بر اینکه ماجرا همانگونه که قرآن توصیف کرده، رخ داده است. اما اینکه چگونه چنین حادثهای اتفاق افتاده است، من تصور میکنم هریک از ما شاهد حمله موج ملخها بودهایم. وقتی میلیونها ملخ کوچک هجوم میآورن�� و از یک باغ میگذرند و پس از عبور آنان میبینیم که هیچ اثری از آن باغ و درختانش باقی نمانده است، جای تعجب نیست « ﴿ حجارة من سجیل ﴾ » یعنی سنگهای آمیخته با گل. این کلمهای فارسی است و معرب سنگ و گل است. این پرندگان از مناطقی در نزدیکی جده
[20]. «آیا ندیدهای که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟ آیا مکرشان را باطل نساخت؟ و بر سر آنها پرندگانی فوج فوج فرستاد، تا آنها را با سجیل سنگباران کردند و آنان را چون کاه پسمانده در آخور ساخت.» (فیل، 1ـ5)
تجریدی و صرف ایمان به خدای یکتا و یگانه. اسلام میگوید به خدای یکتا و یگانه ایمان داشته باش تا بازتاب این ایمان بر روح و روان تو و منش و رفتار تو در زندگی پدیدار شود. ایمان به خدا اگر در رفتار من نمود نیابد، ایمان مورد نظر اسلام نیست. دنیا و آخرت، جسم و روح، زمین و آسمان، همه این مسائل، عمیقاً در هم تنیدهاند و پیوندی تنگاتنگ با یکدیگر دارند؛ ولی مسلمانان این مفهوم را تخریب کردند و معنای آنها را تحریف کردند و گفتند: دنیا امری پست و بیارزش است و نباید به آن پرداخت. یعنی درست برخلاف اسلام موضعگیری کردند و رهبانیت در پیش گرفتند، درحالیکه قرآن حتی دین مسیحیت را نیز از رهبانیت و دنیاگریزی بهدور میداند و میگوید: « ﴿ رَهبَانِیّةً ابتَدَعُوهَا مَا کَتَبنَاهَا عَلَیهِم ﴾ .»[19] بدینترتیب ما رهبانیت را وارد اسلام کردیم و در نتیجه دنیا برای اهل دنیا شد و آخرت ��رای اهل آخرت. مردم و شغلها و همهچیز را به دو دسته تقسیم کردیم. غیبباوری نیز به غیبباوری تجریدی تبدیل شد، یعنی غیبباوری بیارتباط با زندگی. روشن است که این رویکرد بسیار خطرناک و تحریفآمیز است و توطئهای بر ضد اسلام است و صحیح نیست.
حقیقت غیبباوری در اسلام، چه از نظر مفهوم معاصر آن، چه از لحاظ گرایشهای آن، چه در عرصه اجرا، چه در زمینه ارزشها و بهطور کلی در همه فعالیتهای زندگی، همراه با شهود و زندگی دنیاست. غیب و شهود دو چهره از یک موجود واحدند. جسم و روح دو بعد وجود انسان هستند. دنیا و آخرت دو روی یک حقیقت واحدند. زمین و آسمان دو تکه از یک پیکره و یک جهاناند و در همه امور نیز همینگونه است.
ما اعتراف میکنیم که مسلمانان، پیام اسلام را تحریف کردند و غیبباوری را از زندگی جدا کردند. حقیقت این است که همه احکام غیبی اسلام در زندگی مادی تأثیرگذار است. ما معتقدیم که ایمان، حتی اصول دین، یعنی توحید و عدل و نبوت و امامت و معاد نیست؛ آنگونه که ما میگوییم. (البته اصول اساسی دین توحید و نبوت و معاد است.)
چرا به ما دستور دادهاند به این امور ایمان داشته باشیم؟ من معتقدم که عللی دارد، ازجمله اینکه ایمان به این امور بر زندگی ما بازتاب دارد. هدفِ دین، انسانسازی است. و انسان نیز موجودی واحد است، نه دو موجود: جسم و روح. بنابراین، غیبباوری رکن اساسی زندگی ما به شمار میآید.
اینها مباحث کوتاهی بود که به صورت مبنایی مطرح کردیم و نمیخواهیم وارد مباحث مربوط به متن زندگی شویم تا مبادا به عکسالعمل یکی از علما و اندیشمندان و مفسران بزرگ اسلامی در قرن اخیر، یعنی آقای محمد عبده (رحمـةالله علیه)، دچار شویم. او میگوید: اگر در جهان اسلام گرایشی وجود دارد، گرایش عاطفی و نشئت گرفته از موضع غیبباوری تجریدی در گذشته است. عکسالعمل در برابر این گرایش بر همه فعالیتها و سخنان و حتی بر تفسیر او سایه افکنده است. شاگردان او نیز واکنش خاصی در برابر مسئله غیبباوری دارند. اگر به تفسیر محمد عبده بنگرید، میبینید که تلاش کرده است تا همه امور غیبی را با نگاه مادی تفسیر کند. مثالی میزنم و سخنانم را به پایان میبرم و مجال سخن گفتن را به شما میسپارم. در سوره فیل آمده است: « ﴿ اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّک بِأَصحابِ ﴾
[19]. «رهبانیتی که به بدعت آوردهاند، ما بر آنها مقرر نکردهایم.» (حدید، 27)
افرادی مادیگرا وارد زندگی شدند. دین را توشهای برای آخرت به شمار آوردند. معروف است که دین توشه آخرت است. بنابراین کسی که میخواهد به سفر مرگ برود باید توشه برگیرد. باید چمدان مرگ را بردارد و در آن حج و کفن و وصیتنامه و اندکی زیارت و ذکر بگذارد و وقتی چمدان را بست به سوی مرگ حرکت کند. ولی جوان یا فردی که دارای ثروت و قدرت و مقام است و مشتاق زندگی کردن است، از چنین دینی چه میخواهد؟ او میخواهد زندگی کند، بنابراین چنین دینی را نمیخواهد. این دین توشه آخرت است. دیدید چطور امر تجریدی شکل گرفت؟! این دو را از یکدیگر جدا کردند و این خطرناکترین توطئه بر ضد دین است. غیبباوری را از زندگی جدا کردند.
میخواهید مثالهای ملموستری برایتان بگویم. به شما گفتند: باید به خدای یکتا و یگانه ایمان بیاوری، از آنان میپرسی چرا؟ اگر به خدای یکتا و یگانه ایمان بیاورم چه تأثیری بر زندگی من دارد؟ اگر به خدای یکتا و یگانه ایمان بیاورم، آیا نوشیدنم فرق میکند؟ خوردنم فرق میکند؟ خوابیدنم فرق میکند؟ جنگیدنم فرق میکند؟ کشت و کارم فرق میکند؟ داد و ستدم فرق میکند؟ به تو میگویند: اینها یک چیز است و دین چیزی دیگر. این حرف نادرست است.
اسلام برعکس این حرف ما، میخواهد غیبباوری و ایمان به خدا را وارد متن زندگی انسان کند. چرا به تو میگوید همواره باید بگویی: ﴿ بسمالله الرحمن الرحیم ﴾ ؟ هر کار مهمی با نام خدا آغاز نشود، ناتمام میماند. هر کاری... میخواهی بخوانی، باید بگویی بسمالله الرحمن الرحیم. ربط آن به بسمالله الرحمن الرحیم چیست؟ تنها برای برکت آن؟ اصلاً برکت یعنی چه؟ ربط آن چیست؟ من میخواهم غذا بخورم. چرا بگویم بسمالله الرحمن الرحیم؟ از اساس [دین را از زندگی] جدا کردند تا جایی که انسان گویا به امور عجیبی گوش میدهد.
چرا به من میگویند در هر کاری باید بگویی بسمالله؟ یعنی باید کارهایت را به نمایندگی از خدای رحمان و رحیم انجام دهی. خدای پروردگار جهانیان، چه ربطی به کشاورزی یا تجارت یا جنگ یا صلح من دارد؟
همانگونه که میدانیم، مسئله غیبباوری جنبه تجریدی پیدا کرده و چنین مشهور شده است که دین برای خداست و میهن برای همه. ما نیز آن را تکرار کردیم، غافل از آنکه مفهوم آن جمله این است که دین مسئلهای میان فرد و خداست و این یعنی غیبگرایی جدا از زندگی؛ درحالیکه نظر اسلام عکس این است و غیبباوری منشأ و خاستگاه زندگی آخرت است. آخرت چیست؟ آخرت در مفهوم اسلامی خود، یعنی نتیجه حتمی تعامل میان انسان و زندگی؛ یعنی «الدُّنیا مَزرَعَـةُ الآخِرَة.» (دنیا مزرعه آخرت است.) یعنی آنچه در اینجا انجام دادی، نتیجهاش را آنجا میّبینی. معنای غیبباوری این است، نه اینکه آخرت از دنیا جداست؛ اینکه بگوییم گاه به زندگی دنیا بپردازیم و گاه به آخرت درست نیست. پرداختن به آخرت یعنی چه؟ یعنی اعتکاف کنی؟ این معنا، اسلامی نیست. در اسلام رهبانیت و دنیاگریزی وجود ندارد. آخرت چیزی جز تعامل میان انسان و زندگی دنیا نیست. قرآن کریم آشکارا میگوید: « ﴿ وَمَن کَانَ فِی هَـذِهِ أَعمَی فَهُوَ فِی الاخِرَةِ أَعْمَی وَأَضَلُّ سَبِیلاً ﴾ »[18] مفهوم اسلامی دنیا و آخرت این است، نه غیبگرایی
[18]. «و هرکه در این دنیا نابینا باشد، در آخرت نیز نابینا و گمراه است.» (اسرا، 72)
