این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ قَد جاءَکُم مِنَ اللهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ ﴾ .
از جانب خدا نوری و کتابی صریح و آشکار بر شما نازل شده است.
﴿ یَهدِی بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذنِهِ وَ یَهدِیهِم إِلی صِراط مُستَقِیم ﴾ .
تا خدا بدان هرکس را که در پی خشنودی اوست به راههای سلامت هدایت کند و به فرمان خود از تاریکی به روشناییشان ببرد و آنان را به راه راست هدایت کند.
(مائده، 16-15)
بررسی آیات قرآن تصویری از رسالت الهی در برابر انسان قرار میدهد. رسالتی که پیامبران بر دوش گرفتند، اوصافی دارد که با هر پیامبر و با هر رسالتی تکرار میشود. این صفات هدایت و نور و روشنگری و کتاب و حکمت و تزکیه است. چون این پیام را که به انسان داده شده با تصویر آفرینش و مراحل آن در آیات دیگر مقایسه میکنیم، به درک هدف رسالت و ارسال رسولان نزدیک میشویم.
این آیات را با یکدیگر میخوانیم : « ﴿ سَبِّحِ اسمَ رَبِّک الأَعلَی الَّذِی خَلَقَ فَسَوّی وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی ﴾ .»[96] میبینیم که آفرینش آغازی است برای مراحل تنظیم و تقدیر و هدایت و اینکه وجود به تمامی در مسیر آگاهانه حرکت میکند که با آفرینش و تنوع شروع میشود و برای هرچیزی حد و اندازهای میگذارد. این تکوین زمانی تکمیل میشود که هرچیزی نقش خود را میپذیرد و مسئولیتش را میشناسد. این هدایت شدن در همه موجودات همان چیزی است که بیهودگی را و پوچی را و ناچیز بودن را در خلقت رد میکند. قرآن کریم در آیات دیگر نیز لهو و لعب را قاطعانه در نظام آفرینش رد میکند. نقش وجودی موجودات در اصطلاح قرآنی، سجده و تسبیح و نماز نامیده شده است. دراینباره آیات بسیاری آمده است که برخی از آنها را میخوانیم :
« ﴿ أَلَم تَرَ أَنَّ اللهَ یَسجُدُ لَهُ مَن فِی السَّماواتِ وَ مَن فِی الأَرضِ وَ الشَّمسِ وَ القَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النّاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیهِ العَذابُ ﴾ »[97] و این آیه : «﴿ سَبَّحَ للهِ ما فِی السَّمواتِ وَ الاَرضِ وَ هُوَ العَزیزُ الحَکیمُ﴾»[98] و این آیه : «﴿أَلَم تَرَ أَنَّ اللهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فی السَّمواتِ وَ الأَرضِ و الطَّیرُ صافّات کُلُّ قَد عَلِمَ صَلَاتَهُ و تَسبیحَهُ و اللهُ علیمٌ بما یَفعلَونَ. ﴾»[99] این تصویر دلنشینی است که قرآن
[96]. «نام پروردگار بزرگ خویش را به پاکی یاد کن. آنکه آفرید و درستاندام آفرید و آنکه اندازه معین کرد، سپس راه نمود.» (أعلی، 1-3)
[97]. «آیا ندیدهای که هرکس در آسمانها و هرکس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم خدا را سجده میکنند؟ و بر بسیاری عذاب محقق شده» (حج، 18)
[98]. «خداوند را تسبیح میگویند هرچه در آسمانها و زمین است و او پیروزمند و حکیم است.» (حدید، 1)
[99]. «آیا ندیدهای که هرچه در آسمانها و زمین است و نیز مرغانی که در پروازند، تسبیحگوی خدا هستند؟ همه نماز و تسبیح او را میدانند و خدا به هر کاری که میکنند، آگاه است.» (نور، 41)
درباره او زندگی میکند، این اطمینان همه وجودِ اوست، و هر غیبتی از او و ذکر سوئی از او، ضربهای به زندگی اجتماعی اوست یا کندن پارهای از بدن او و تکهای از گوشت اوست. این یعنی که غیبت به مرگ اجتماعی انسان و از بین رفتن اعتماد مردم و تزلزل زندگی مردم و از بین رفتن سرمایههای اجتماعی موجود در درون جامعه منجر میشود. بالطبع کسی که غیبت فرد غایبی را میکند و در مرگ اجتماعی او مشارکت میکند، به خود ضرر میرساند. از همینروست که قرآن کریم چنین تعبیر میکند : « ﴿ أَیُحِبُّ أَحَدُکُم أَن یَأکُلَ لَحمَ أَخِیهِ ﴾ .» گویی که برادر خود را میکشد. همچنین، در روایات معراجیه آمده است که حضرت رسول(ص) شب معراج گروهی را دید که گوشتهایشان را میکنند و میخورند. درباره آن سؤال کرد. به ایشان گفتند : اینها غیبتکنندگاناند. این همان تصویری است که در این آیه میبینیم. آدمی با غیبت گوشت خود یا گوشت برادر خود را میخورد.
غیبت از مصائب اجتماعی است که جوامع متخلف بیهدف بدان دچار میشوند. کسی که بیکار است و چیزی جز غیبت نمییابد که بدان مشغول و سرگرم شود، در زندگی خصوصی و اجتماعی خود با بدگویی از دیگران مأنوس میشود، در حالی که نمیداند با این کار جامعه خویش را ویران میکند. البته، حرمت غیبت به معنای آن نیست که نمیتوان غیبت ظالمان را کرد یا از آنان انتقاد کرد. از همین رو، قرآن کریم این استثنا را قایل شده است : « ﴿ لا یُحِبُّ اللهُ الجَهرَ بِالسُّوءِ مِن القَولِ إِلّا مَن ظُلِم ﴾ .» غیبت حرام است، اما حرمت ظلم بیشتر است تا بدانجا که غیبت ظالمان جایز است. اگر ظالم محفوظ بماند و نه از او انتقاد کنند و نه درباره او چیزی بگویند و در جوامع آشکارا و پنهان ملامت نشود، به طغیان و ظلم خود ادامه خواهد داد و ظالم خواهد ماند و جامعه دچار ظلم او خواهد ماند. بنابراین، غیبت ظالم چون طرد او جایز است.
خداوندِ سبحان و تعالی خود مراقب و مواظب است. قرآن کریم میافزاید : « ﴿ وَ کانَ اللهُ سَمِیعاً عَلِیماً ﴾ .» باید اضافه کنیم که غیبت سبکتر از تهمت زدن است. غیبت ذکر عیبی است که در شخص غایب وجود دارد، اما تهمت ذکر عیبی است که در شخص غایب وجود ندارد؛ تهمت ترکیبی از غیبت و دروغ است و به همین سبب، معایب و نتایج هر دو را شامل میشود.
ماه رمضان که انسان خود را از امیال و خواستهها دور میکند، برای آدمی آسانتر است که از غیبت دوری کند. در احادیث از امیرالمؤمنین نقل شده است که : «کَم مِن صائِم لَیسَ لَهُ مِن صَومِهِ الّا الظَّمَأُ وَ الجُوعُ.»[95] (چه بسا روزهداری که از روزهاش جز تشنگی و گرسنگی چیزی برای او نیست.) کسی که روزه میگیرد و غیبت میکند، خود را با تشنگی و گرسنگی عذاب میدهد، اما روزهاش او را به تقوای مطلوب از روزه نمیرساند.
از خداوند میخواهیم که ما را از این عیب بزرگ پاک بدارد؛ عیبی که از بیماری نفس و بدی اخلاق و از عجز و ضعف در قلب و از کینهای نهفته در ذات نشئت میگیرد. از خدا میخواهیم که ما را از آن مصون دارد. بهرغم آنکه این بیماری در جوامع ما بسیار شایع است و نامهای مختلفی بر آن میگذاریم، از نقد و لطیفه و مزاح گرفته تا جلسه انس و شبنشینی، اما در واقع خود را به دست خود نابود
[95]. عاملی، شیخ حر، وسائلالشیعه، قم، مؤسسه آلالبیت، 1409 ق، ج 1، ص 72.
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ لا یُحِبُّ اللهُ الجَهرَ بِالسُّوءِ مِن القَولِ إِلّا مَن ظُلِم وَ کانَ اللهُ سَمِیعاً عَلِیماً ﴾ .
خدا بلند کردن صدا را به بدگویی دوست ندارد، مگر از آن کسی که به او ستمی شده باشد، و خدا شنوا و داناست.
(نساء، 148)
این آیات مجموعهای از اصول و مباحث و آموزههاست که جلسه کوتاه ما مجال طرح همه این مباحث را ندارد. مفتخریم که در این آیه، که آقای شریف الأخوی تلاوت کردند، قدری تفکر و تأمل کنیم.
« ﴿ السوء من القول ﴾ » یعنی سخن زشت. وقتی انسان چنین سخنی را آشکارا بگوید، خدا این کار را دوست ندارد و این به معنای غیبت است. چون غیبت آشکارا گفتن سخن بد و زشت است. وقتی که آدمی با سخن زشت از برادر خود یاد میکند، سخن زشت را آشکار کرده است. و خدا این رفتار را دوست ندارد. چون بدترین ضرر ممکن را به انسان میرساند. علت آن نیز این است که غیبت یا آنچه قرآن کریم در این آیه کریمه از آن به « ﴿ الجَهرَ بِالسُّوءِ مِنَ القَولِ ﴾ » تعبیر کرده است، عبارت است از اینکه آدمی برادر خود را با چیزی یاد کند که او دوست ندارد یا او را ناراحت میکند یا سبب شرم او میشود. و این یعنی انسان با سخن خود عیبهای مردم را آشکار کند و غایبان را مفتضح سازد و اعتماد مردم را به آنان متزلزل کند. در این حالت تعمق کنیم و در نظر بگیریم که انسان در جامعه خویش زندگی و به آن خدمت میکند و در مقابل، جامعه نیز از تواناییهای او، با توجه به اطمینان و اعتمادی که به او دارند، استفاده میکند. وقتی که برای درمان بیماری نزد پزشک میرویم، یعنی اطمینان ما به پزشک ما را به مراجعه به او واداشته است. اما اگر به رفتار پزشک اطمینان نداشته باشی م، هرگز نزد او نمیرویم. همچنین است مراجعه ما به معلم، مهندس، فروشنده، عالم دینی یا حاکم. مراجعه ما به همه این گروهها بر اساس اعتماد ما به ایشان است. پس اعتماد و اطمینان به شخص همه وجود او، زندگی او، فایده او برای جامعه و مشارکت او در زندگی عمومی است. اما اگر این اعتماد و اطمینان گرفته شود، بدینمعناست که او از نظر اجتماعی مرده است و جامعه این فرد را از دست داده است. بنابراین، قرآن کریم در آیه دیگری که غیبت را منع میکند، میفرماید : « ﴿ وَ لا یَغتَب بَعضُکُم بَعضاً ﴾ »[93] و در ادامه آیه فلسفه این نهی را نیز بیان میکند : « ﴿ أَ یُحِبُّ أَحَدُکُم أَن یَأکُلَ لَحمَ أَخِیهِ مَیتاً فَکَرِ هتُمُوهُ ﴾ .»[94] در حقیقت، غیبتکننده دقیقاً بهمنزله کسی است که گوشتی از برادر مرده یا برادر غایب خود بکند. میتوانیم چنین تشبیه کنیم که انسانی که در جامعه با اعتماد و اطمینان جامعه
[93]. «و از یکدیگر غیبت مکنید.» (حجرات، 12)
[94]. «آیا هیچیک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناخوش خواهید داشت.» (حجرات، 12)
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاض مِنْکُمْ وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا ﴾ .
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اموال یکدیگر را به ناحق مخورید، مگر آنکه تجارتی باشد که هر دو طرف بدان رضایت داده باشید و خودتان را مکشید. هر آینه خدا با شما مهربان است.
﴿ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نَارًا وَکَانَ ذَلِکَ عَلَی اللهِ یَسِیرًا ﴾
هرکه این کارها از روی تجاوز و ستم کند، او را در آتش خواهیم افکند و این بر خدا آسان است.
(نساء، 30-29)
در این آیه ملاحظه میکنیم که وقتی قرآن کریم میگوید اموال یکدیگر را به ناحق مخورید، مگر آنکه تجارتی باشد که هر دو طرف بدان رضایت داده باشید، درصدد ایجاد اصلی کلی و فراگیر در اقتصاد است؛ اصل تجارت مطلق بر مبنای رضایت هر دو طرف، نه فقط رضایت یک طرف. اصلی کلی که تنها مقید به قیدهایی است که در قرآن کریم و جاهای دیگر آمده است؛ قیدهایی مانند جهل، ظلم، تقلب یا اموری از این قبیل. غیر از این قیود، این اصلی کلی است که اصالت حاکمیت اراده نام دارد. آدمی آزاد است که در پرتو مصالح به هر شکلی که برمیگزیند یا به هر اندازهای که میخواهد با دیگران به داد و ستد بپردازد. به این شرط که سوءاستفاده یا استثمار و اکراه و فشار از یک طرف بر طرف دیگر نباشد. این اصل در این آیه روشن است.
اما دو ملاحظه اجتماعی اساسی در آیه وجود دارد؛ ملاحظه اول تعبیر زیبای « ﴿ وَ لا تَأکُلُوا أَموالَکُم بَینَکُم بِالباطِلِ ﴾ » است. قرآن کریم اموالی را که نزد مردم است، به همه مردم نسبت میدهد؛ گویی آنچه از آنِ یک فرد است، برای همه است. بهرغم آنکه قرآن کریم بر مالکیت فردی تأکید میکند، در منطق قرآن مالی که در دست انسان است، امانت است و با اینکه تصرف شخص دیگر در آن مال جایز نیست، آن مال برای همه مردم است. در این سوره، قرآن کریم میکوشد که تأکید کند این مال بهرغم آنکه در تملک فرد است، بهمثابه مال و سرمایه ثابت برای جامعه هم هست. اگر محترم شمرده شود، مال جامعه محترم است و اگر محترم شمرده نشود و به باطل خورده شود، جامعه آن را از دست داده است. این اسلوب قرآنی در جاهای مختلف قرآن کریم نسبت به اولاد و اموال و نسبت به منافع اجتماعی و غیر آن آمده است. وقتی قرآن کریم اموال مردم و تواناییها و خصوصیتهای آنان و نیازهای مردم را به جماعت اختصاص میدهد، تفاوتی میان فرد و جماعت نمیگذارد. اما اصل بارزتر از این در ذیل این آیه آمده است، آنجا که پس از بیانِ اصل کلیِ « ﴿ لا تَأکُلُوا أَموالَکُم بَینَکُم بِالباطِ لِ إِلّا أَن تَکُونَ تِجارَةً عَن تَراض مِنکُم ﴾ » قرآن کریم
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْس مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوء تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُکُمُ اللهُ نَفْسَهُ وَاللهُ رَؤُفٌ بِالْعِبَادِ. ﴾
روزی که هرکس کارهای نیک و کارهای بد خود را در برابر خود حاضر بیند، آرزو کند که ای کاش میان او و کردار بدش فاصلهای بزرگ بود. خداوند شما را از خودش میترساند و خدا به بندگانش مهربان است.
(آل عمران، 30)
﴿ وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنْطَقَنَا اللهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْء وَهُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّة وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴾ .
به پوستهای خود گویند : چرا بر ضد ما شهادت دادید؟ گویند : آن خدایی که هرچیزی را به سخن میآورد و شما را نخستین بار بیافرید و به او بازگشت مییابید، ما را به سخن آورده است.
(فصلت، 21)
در این بخش میکوشیم که بهطور کلی ابعاد محاسبه الهی و مفهوم معاد و بهشت و جهنم را روشن کنیم. البته، بحث مفصل آن را به متخصص آن میسپاریم. روشن شدن این ابعاد پس از شناخت معادله قرآنی یکی بودن انسان با سعی و تلاش خود و پس از یادآوری هدف از مرگ و زندگی و مسائلی غیر از آنکه در سه بخش پیش بدان اشاره شد، امکانپذیر است.
اول، عملی که از انسان سر میزند، بدون اینکه از بین برود یا از آن کاسته شود، در عالم باقی میماند. آن عمل به همان شکل اصلی یا تحولیافته باقی میماند و به انسان بازمیگردد، چراکه از او صادر شده و آن عمل با نیت و تلاش انسان عینیت یافته است. این مفهوم ثبت و ضبط عمل بر کتابی است که خداوند روز قیامت آن را آشکار میکند و مفهوم شهادت دادن دستان و پاها و پوست همین است و نیز معنای طوق بر گردن انسان و سایر تعبیرات دیگری که در این آیات میبینیم : « ﴿ وَکُلَّ إِنْسَان أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَـةِ کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنْشُورًا ﴾ »[88] و آیه «﴿حَتَّی إِذَا مَا جَاؤُهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ. ﴾»[89] این عمل بر عالم نیز منعکس میشود، هر چقدر هم که آن عمل کوچک باشد. ممکن نیست که در عالم اتفاقی بیفتد مگر آنکه در تعامل با موجودات مختلف باشد و تأثیرگذار بر آن باشد و مجدداً بر موجودات منعکس شود. این همان مفهوم ثبت عمل در کتاب است؛ کتاب هستی که در قرآن ذکر شده است. درک و فهم بقای فعل به چیزی بیش از دقت در حقایق ثابت هستی که علم کشف کرده و علم و تجربه بر آن صحه گذاشته است، نیاز ندارد. عمل پس از صدور آن با همان کمّیت و کیفیت و با تأثیرات آن باقی میماند.
دوم، این تلاشها و اعمال صادرشده از انسان
[88]. «کردار نیک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردنش آویختهایم و در روز قیامت برای او نامهای گشاده بیرون آوریم تا در آن بنگرد.» (اسراء، 13)
[89]. «چون به کنار آتش آیند، گوش و چشمها و پوستهاشان به اعمالی که مرتکب شدهاند بر ضدشان شهادت دهند.» (فصلت، 20)
حفظ کند و در محفوظات خویش نیز اندیشه کند تا فرهیخته و کامل شود. بنابراین، انسان برای اینکه در زمینههای علمی و تجاری و کشاورزی به تکامل برسد، ناگزیر از قربانی کردن است.
زندگی اجتماعی نیز همینگونه است انسان تنها احساس آزادی میکند، اما چون بخواهد خانواده تشکیل دهد یا به کمالی برسد یا پیشرفتی کند، فردی را به گروهی کوچک بدل کند یا زاد و ولد کند یا زندگی خوشبختتری داشته باشد، باید از برخی آزادیها چشم پوشد، به برخی قیود ملتزم شود و از آنچه دوست دارد انفاق کند، و به همین نسبت در جامعه بزرگ. آنچه درباره مسائل اجتماعی، فکری، عاطفی و مادی میگوییم، درباره مسائل معنوی نیز صادق است. انسان چون بخواهد کامل شود و به خداوند نزدیک، باید از خودخواهی بگذرد و انانیت خویش را کنار نهد و قید و بندهای خود را بگسلد و بتهای خویش را کنار گذارد. یعنی انسان در زندگی روزانه خود با چیزهایی که دوست دارد، مرتبط است و اگر بخواهد به کمال برسد، باید ارتباط خویش را با این چیزها یکی پس از دیگری قطع کند تا توسعه یابد، کامل شود و به کمال، یعنی قرب الیاللّه برسد. این یک اصل دینی ثابت است. اما برای اینکه انسان در این اصل مبالغه نکند و بیش از حد لازم چشم نپوشد و قربانی نشود و زهد نورزد، بلافاصله آیه دوم میآید : « ﴿ کُلُّ الطَّعَامِ کَانَ حِلًّا لِبَنِی إِسْرَائِیلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِیلُ عَلَی نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ ﴾ . ﴿ فَمَنِ افْتَرَی عَلَی اللهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴾ . ﴿ قُلْ صَدَقَ اللهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا ﴾ .» اشاره این آیات به این است که چشم پوشیدن و از خود گذشتن حدودی دارد. انسان اجازه ندارد که برای اینکه ترک علایق او را به کمال میرساند، از هرآنچه دوست دارد، چشم بپوشد، بلکه باید آن چیزی را که میباید، ترک کند؛ برای رسیدن به آنچه گستردهتر و فراگیرتر است. منظور ترک حرام و مکروه و محظور است، نه تصوفی که قائل به ترک همه رغبتهای انسان ولو حلال یا مباح است.
اصلی اسلامی وجود دارد که : «اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ اَن یَری آثارَ نِعَمِهِ علی عبده» (خداوند دوست دارد آثار نعمتهایش را بر بندهاش ببیند) و نیز «أنَّ لِلّهِ مُباحاتٌ یُحِبُّ أن یَأخُذَبِها العَبدُ» (خداوند امور مباحی دارد که دوست دارد بنده از آنان بهره گیرد.) بنابراین، انسان را از اینکه حلال را بر خود منع کند، برحذر داشتهاند. همانگونه که ترک حرام خواسته شده، ممارست مباح هم خواسته شده و این حدودی است که در این آیات آمده است. در آیه اول تأکید میکند که نمیتوان به کمال رسید، مگر با انفاق از آنچه دوست میداریم. بیشک، روزه نیز انفاق است از آنچه دوست داریم، انفاق از راحتی، تمایلات و انفاق به فقرا و انفاق از خواستهها. این است کمال؛ صادقانهترین نوع کمال. پس به راستی این آیه با روزه مؤمنان متناسب است. همانطور که حد و مرزهایی که در آیات دیگر قرآن مشخص شده است، در این آیه نیز مشهود است : « ﴿ وَ لا تَجعَل یَدَک مَغلُولَـةً إِلی عُنُقِک وَ لا تَبسُطها کُلَّ البَسطِ ﴾ .»[87] پس اعتدال و عدالت دو اصل اسلامی جداییناپذیرند که از خدا میخواهیم آنها را به دست آوریم و در عمل به آنها موفق شویم.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
[87]. «نه دست خویش از روی خست به گردن ببند و نه به سخاوت یکباره بگشای.» (اسراء، 29)
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْء فَإِنَّ اللهَ بِهِ عَلِیمٌ ﴾ .
نیکی را در نخواهید یافت تا آنگاه که از آنچه دوست میدارید، انفاق کنید و هرچه انفاق میکنید، خدا بدان آگاه است.
﴿ کُلُّ الطَّعَامِ کَانَ حِلًّا لِبَنِی إِسْرَائِیلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِیلُ عَلَی نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ ﴾ .
همه طعامها بر بنیاسرائیل حلال بود، مگر آنها که پیش از نزول تورات، اسرائیل بر خود حرام کرده بود. بگو : اگر راست میگویید، تورات را بیاورید و بخوانید.
﴿ فَمَنِ افْتَرَی عَلَی اللهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴾ .
از آن پس هرکه بر خدا دروغ بندد، از ستمکاران است.
﴿ قُلْ صَدَقَ اللهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴾
بگو : خدا راست میگوید. آیین حنیف ابراهیم را پیروی کنید و او از مشرکان نبود.
(آل عمران، 95-92)
نکاتی که در آیات زیر میآیند، نکاتی متعدد و متفاوت و در عین حال، مرتبطاند. توضیح این نکات در یک جلسه نمیگنجد. بنابراین، بهتر است برای این جلسه آغاز آیه را برگزینم. این چهار آیه چشمانداز اصلی اسلام و بلکه اصل بزرگ عقلانی را مشخص میکند؛ اصلی که اساس حرکت در زندگی و حیات انسان است. وقتی که میگوییم : « ﴿ لَن تَنالُوا البِرَّ حَتّی تُنفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ ﴾ » مقصود از «برّ» تمام کمالات است؛ مادی یا معنوی، روحی یا جسمی، فکری یا عاطفی. کلمه «تُنفِقُوا» به معنای بخشش است از آنچه دوست داریم؛ از مال، مقام، تجربه یا گذشتن از راحتی و خودخواهی و امثال آن. تأکید آیه بر این است که انسان در راه کمال، هر کمالی که باشد، توفیق نمییابد، مگر آنکه از برخی اموری که دوست دارد، بگذرد یا از آنها ببخشد. اما اگر بخواهد همه آنچه را دوست دارد، نگاه دارد و راحتی و مال و مقام و موقعیت خویش را حفظ کند، در نهایت، نمیتواند به «برّ» برسد و قطعاً نمیتواند گامی به سوی کمال بردارد.
کشاورز را مثال میزنیم. زمانی که میخواهد گندم فراوان را درو کند، باید از بخشی از آن چشم بپوشد. او از آنها چون بذر استفاده میکند و آنها را زیر زمین دفن میکند، به این امید که آنچه زیر زمین دفن شده و از آن گذشته است، پس از مدتی به مقدار فراوانی گندم تبدیل شود. در این صورت کشاورز به «برّ» رسیده است، یعنی به صدها کیلوگرم گندم رسیده است؛ اما پس از آنکه بخش کمی از گندمی را که دوست داشت، انفاق کرد. همینطور کسی که مشغول کار و تجارت است، اگر خطر نکند و سرمایه خویش را در معرض خطر قرار ندهد، به سود نخواهد رسید. دانشجو هم اگر بخواهد به درجاتی از علم و فرهنگ دست یابد، باید شبزندهداری کند، سختی بکشد، سفر کند، متحمل فشار شود، تا آنچه خوانده
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَإِنْ تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَیُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئَاتِکُمْ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ﴾ .
اگر آشکارا صدقه دهید، کاری نیکوست و اگر در نهان به بینوایان صدقه دهید، نیکوتر است و گناهان شما را میزداید و خدا به کارهایی که میکنید آگاه است.
﴿ لَیْسَ عَلَیْکَ هُدَاهُمْ وَلَکِنَّ اللهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْر فَلِأَنْفُسِکُمْ وَمَا تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللهِ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْر یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ ﴾ .
هدایت یافتن آنان بر عهده تو نیست، بلکه خداست که هرکه را که بخواهد، هدایت میکند و هر مالی که انفاق میکنید، ثوابش از آنِ خود شماست و جز برای خشنودی خدا چیزی انفاق مکنید و هرچه انفاق کنید، پاداش آن به شما میرسد و بر شما ستم نخواهد شد.
﴿ لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمَاهُم لَا یَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْر فَإِنَّ اللهَ بِهِ عَلِیمٌ ﴾ .
این صدقات از آن بینوایانی است که خود را در طاعت حق محصور کردهاند و در طلب قوت ناتواناند و آنچنان در پرده عفافاند که هرکه حال ایشان نداند، پندارند که از توانگراناند. آنان را از سیمایشان میشناسی که به اصرار از کسی چیزی نخواهند و هر مالی که انفاق میکنید، خدا به آن آگاه است.
﴿ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِیَـةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴾ .
آنان که اموال خویش را در شب و روز، در پنهان و آشکار انفاق میکنند، اجرشان با پروردگارشان است، نه بیمناک میشوند و نه غمگین.
(بقره، 274-271)
حال که سخن از انفاقِ جان و مال است، باید بازگردیم و به یاد آوریم که انفاق کردن علم یا تجربه یا مهارت نیز از انواع انفاق است، که تأثیر اجتماعی بسیاری دارد. چنانکه از انسان مؤمن به خدا خواسته شده که خودخواه نباشد و همهچیز را برای خود نخواهد. آنچه مال اوست، در حقیقت امانتی از جانب خدا در دست اوست. هنگامی که چشم به دنیا گشودیم، هیچچیز نداشتیم و پروردگار همه این نعمتها را به ما تقدیم کرد، و از این نعمتهای الهی در احوال مختلف اجتماعی بهره بردیم، مثلاً از وراثت، تجربه دیگران، امنیت، مهارت و اوضاع کلی. همه افراد جامعه و همه کسانی که در گذشته کوشیدهاند و کار کردهاند، و تجربهها را به دیگران تقدیم کردهاند، در ثروت و مهارت و علم و فرهنگ ما مشارکت دارند. آینده هم در افزایش امکانات ما نقش دارد، زیرا ما هم آرزوهایی برای آینده داریم و هم برنامههایی برای تأمین زندگی فرزندانمان و نسلهای آینده و بدینگونه درمییابیم که هرچه مال یا مقام داریم، نتیجه تلاش
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَـة أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْر فَإِنَّ اللهَ یَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَار ﴾ .
هرچه را انفاق یا نذر کردهاید، خدا به آن آگاه است و ستمکاران را هیچ یاری و مددکاری نیست.
﴿ إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَإِنْ تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَیُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئَاتِکُمْ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ﴾ .
اگر آشکارا صدقه دهید کاری نیکوست و اگر در نهان به بینوایان صدقه دهید، نیکوتر است و گناهان شما را میزداید. و خدا به کارهایی که میکنید آگاه است.
﴿ لَیْسَ عَلَیْکَ هُدَاهُمْ وَلَکِنَّ اللهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْر فَلِأَنْفُسِکُمْ وَمَا تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللهِ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْر یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ ﴾ .
هدایت یافتن آنان بر عهده تو نیست، بلکه خداست که هرکه را که بخواهد هدایت میکند. و هر مالی که انفاق میکنید، ثوابش از آنِ خود شماست و جز برای خشنودی خدا چیزی انفاق مکنید و هرچه انفاق کنید، پاداش آن به شما میرسد و بر شما ستم نخواهد شد.
(بقره، 272-270)
شب گذشته درباره انفاق نفس در راه خدا سخن گفتیم و اینکه این انفاق انسان را از خطر هلاکت میرهاند. در ادامه، درباره انفاق غیرِ نفس، مثل انفاق مال، مقام، تجربه، سلامتی یا هرچه ملک انسان است، سخن خواهیم گفت، آنگونه که آیه « ﴿ وَ مِمّا رَزَقناهُم یُنفِقُونَ ﴾ »[84] در آغاز قرآن تأکید میکند. گفتیم که انفاق در راه خدا انسان را از خطر به هلاکت افتادن دور میکند و ارتباط بین این دو را در بخش گذشته توضیح دادیم. حقیقت این است که میان این دو، انفاق غیر از انفاق نفس و دوری از هلاکت، نیز ارتباطی وجود دارد. ما چون از مال یا هرچه داریم در راه خدا انفاق کنیم، خطر هلاکت را از خود و جامعه دور کردهایم. هلاکت در اینجا هلاکت اجتماعی و عقدههایی است که در اجتماع به وجود میآید. جوامع دچار عقده میشوند، اختلاف به وجود میآید و ناگهان منفجر میشوند. انقلابها و سختیها و عقدههای درونی در نتیجه ظلم اجتماعی و اختلاف طبقاتی به وجود میآید. این عقدهها نیز زمانی به وجود میآید که برخی تمام امکانات جامعه را به انحصار خود درمیآورند یا حقوق دیگران را غصب میکنند. بحرانهایی که در جامعه رخ میدهد، نتیجه نگرانیها و عقدههایی است که در طبقات سختکوش رشد کرده است. این طبقات سختکوش در نتیجه اوضاع اجتماعی مسلط بر جامعه از محرومیت رنج میبرند. اما اگر طبقات مرفه تفاوت طبقاتی را احساس کنند و ضرورت کمک و انفاق و احسان را دریابند، با عمل خویش سطح
[84]. «و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند.» (بقره، 4)
را برگزیدهاند؛ طاغوت را برگزیدهاند که همان بتها و خدایان زمینی باشند. طاغوت، هر معبودی جز خداست؛ چه مال و مقام و میل و شهرت و چه استبداد و ظلم کردن در زمین. طبیعی است که انسان به مال نیاز دارد و به مقام میل دارد و خودش را هم دوست میدارد. اما هنگامی که مبدأ انسان دوست داشتن خود یا دوست داشتن مال باشد و این دوست داشتنها به مهمترین ارزشهایش تبدیل شود، آدمی منحرف میشود. بنده مال و مقام میشود، نه خداوند. و این چنیناند کسانی که در زندگی اجتماعیشان یا بهطور کلی در زندگیشان، ظالمان و مستبدان و سرکشان را اطاعت میکنند. اینان از راه منحرف میشوند و به تعبیر قرآن، از روشنایی به تاریکیها میروند، چون وقتی چنین چیزهایی را میپرستند، در حقیقت خدایان زمینی و سرکشان زمین را میپرستند و آنان را در راه ظلم قرار میدهند و بهتدریج از عدالت و آزادمنشی خارجشان میکنند و در نهایت، از حقیقت نیز خارجشان میکنند.
طاغوت نماد خروج از عدالت، آزادی و خروج از حقیقت است. پس با اطاعت طاغوت و وقتی طاغوت ولیّ کسانی باشد که کفر ورزیدهاند، انسان بهتدریج از عدالت به سوی ظلم خارج میشود و از نور به تاریکیها میرود و از آزادی که خداوند به انسان بخشیده، به بندگی سرکشان روی میآورد. همچنین، انسان از حقیقت خارج میشود؛ زیرا اطاعت سرکشان حقیقت نیست و برخلاف واقعیت انسان، وجدان انسان و مصلحت انسان است. پس او از حقیقت به سوی باطل خارج میشود، یعنی از نور خارج میشود و به سمت ظلمات میرود و درنتیجه، از اصحاب جهنم میشود.
کسانی که خداوند یاری و دستگیریشان میکند، یعنی مؤمنان به خداوند، در مسیر کمالاند، اما کسانی که طاغوت را میپرستند، در مسیر نقص هستند و به تاریکی تدریجی میروند.
آنچه در آیات گذشته آمد، این حقیقت را توضیح بیشتری میدهد. آنجا که قرآن کریم در وصف خداوند متعال میگوید : « ﴿ لا إِلهَ إلَّا هُوَ الحَیُّ القَیُّومُ لا تَأخُذُهُ سِنَـةٌ وَ لا نَومٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرضِ ﴾ .»[81] قرآن اینچنین قدرت خدا و عظمت او و حضور همیشگی او و احاطه او را بر همهچیز وصف میکند تا پشتیبانی مطلق برای انسان مؤمن باشد. سپس میگوید : « ﴿ مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ عِندَهُ إِلّا بِإِذنِهِ ﴾ ،»[82] تا تأکید کند که شفاعت امکانپذیر نزد خداوند، مانند وساطتهای متعارف در جامعه ما نیست؛ وساطتهایی که فردِ نالایق را به جایگاهی شامخ برساند یا حق دیگران را به کسی که حقش نیست، بدهد یا کاری را که باید به دست افراد با صلاحیت باشد، به فرد ناصالحی بسپارد. در بارگاه خداوند متعال هیچ شفاعت و سفارشی پذیرفته نیست، مگر به اجازه او. یعنی در بارگاه الهی جز بر تلاش انسان تکیه نمیشود، همچنانکه در موضعی دیگر از قرآن کریم بر این مطلب تکیه میشود. جایی که میگوید : « ﴿ وَ أَن لَیسَ لِلْإِنْسانِ إِلّا ما سَعی ﴾ .»[83] پس تلاش در پیمودن مسیر تنها سبب نزد خداوند است و در این صورت است که تصویر تکمیل میشود.
انسان مؤمن هدفش را خداوند – یعنی حق مطلق و کمال مطلق و زیبایی مطلق و عدالت بیپایان و رحمت
[81]. «اللّه خدایی است که هیچ خدایی جز او نیست، زنده و پاینده است، نه خواب سبک او را فرامیگیرد و نه خواب سنگین. از آن اوست هرچه در آسمانها و زمین است.» (بقره، 255)
[82]. «چه کسی جز به اذن او، در نزد او شفاعت کند؟» (بقره، 255)
[83]. «و اینکه : برای مردم پاداشی جز آنچه خود کردهاند، نیست.» (نجم، 39)
