فعالیت فرهنگی میپردازد، مانند امام صادق(ع)؛ دیگری مشارکت را در امور حکومت میپذیرد، مانند امام علیبنموسیالرضا(ع)؛ و برخی به حبس شدن در پادگان یا زندان تن درمیدهند. بنابراین، با توجه به این نمونهها، میتوان زندگی این پیشوایان را به دورهها و مسئولیتهای خاص تقسیمبندی کرد که همگی به منظور حفظ امت و اسلام و، ��مچنین، منعکس کردن این رفتارها و فهمها بر واقعیتهای زندگی عمومی فرد مسلمان بوده است. آنان این فهم و رفتار را از راههایی متفاوت، همچون حکومت یا پند و اندرز یا تأسیس مکتب ایدئولوژیک مخالف یا برپایی جبههای مخالف مبتنی بر فهم عمیق و دقیق از اسلام، مانند قیام امام حسین(ع)، به مردم انتقال دادهاند.
بهطور کوتاه میتوان گفت که ایفای رسالت الهی از رهگذرهای گوناگون صورت میگیرد، که در اسلام برخی از آنها اجتهادی است و باید از راه دلیلهای عقلیِِ قانعکننده شناخته شود، زیرا انسان اگر در پرتو دلیل قطعی به چیزی باور پیدا کند، این باور او قویتر و استوارتر از باوری است که مبتنی بر تقلید باشد و ما این حقیقت را با تمام وجود خود درک میکنیم و همواره در تعاملات خود در زندگی میبینیم که وارد مرحله و فصلی دیگر از مراحل و فصول جامعه اسلام میشویم.
﴿ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ ﴾ »[47] بنابراین، همه مفاهیم، از فرشته و شیطان تا پیامبر و رسالت، تکامل و تحول یافت تا به اسلام و پیامبر آن و قرآن کریم رسید و، پس از آن، وحی پایان یافت، یعنی پیامبری پس از محمد(ص) و کتابی پس از قرآن نخواهد آمد. حال باید دید با آمدن محمد(ص) و قرآن، چه مفاهیم و آموزههای جدیدی مطرح شد.
این حقیقت که قرآن سخن خداوند است، به آن معناست که امکان فهم جدید از این سخنان وجود دارد، چراکه گوینده آنها حد و نهایتی ندارد. هر بار که به قرآن مراجعه میکنیم، فهم تازهای به دست میآوریم و این برداشت جدید ما نیز مقصود خداوند بوده است و همان چیزی است که برای ما خواسته. تکامل و پیشرفت انسان، در پرتو فهم او از این سخنان و عینیت بخشیدن به این فهم، تحقق مییابد. از این رو، قرآن کریم پیروان همه ادیان را مؤمن میشمارد، اگر سخن خدا را بپذیرند و بدانچه فرمان داده است، عمل کنند: « ﴿ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَی م��نْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ ﴾ »[48] این تصویری است که قرآن از تکاملِ حاصل در ادیان ارائه میکند. وجود ایمان به خدا و روز بازپسین در همه ادیان، نشانه مؤمن بودن هریک از پیروان ادیان است، ولی درجات و تصور و تفکر آنها با یکدیگر متفاوت است.
اکنون به مرحله پایانی وحی، یعنی اسلام، میپردازیم و طبیعتاً دوران محمد(ص) را به عنوان الگو برمیگزینیم. میتوان اسلام را، به رغم وحدت و جامعیتی که دارد، به چند عرصه تقسیم کرد:
1. فرهنگ اسلامی: منظور ما از آن، نگرش اسلام به هستی و زندگی است، یعنی اینکه خدا چیست؟ انسان چیست؟ معیارهای اسلامی کداماند و نظر اسلام درباره موجودات چیست؟
2. عقاید اسلامی یا ایدئولوژی اسلامی و جزئیات آن: ایمان به خدا و آخرت و پیامبران و عصمت و مصونیت قرآن از تحریف، چون سخن خداوند است.
3. احکام اسلامی که باید بهطور تفصیلی بررسی شود. فقه به افعال بندگان میپردازد و آنها را در قالب واجبات و محرّمات یعنی آنچه باید عمل کرد و آنچه باید ترک کرد، بررسی میکند.
4. اخلاق: یعنی رفتار و ویژگیهای روحی، مانند بزرگی و شجاعت و بردباری و فداکاری و خوشبینی و بدگمانی.
5. انواع تعامل بشری در زمینه معاملات، سیاست، مدیریت، حکومت و... نیز در عقاید اسلام�� یا نظام اسلامی نقش دارد.
مراحل زندگی پیشوایان معصوم
این مباحث کوتاه، چارچوب زنده و پویای اسلام را تشکیل میدهد که در هر مرحله و هر زمانی، از عصر پیامبر تاکنون، بر اساس اوضاع خاص آن، در حال تکامل بوده است. با بررسی زندگی پیشوایان معصوم، یعنی جانشینان پیامبر، درمییابیم که چارچوب کلی رفتار و عملکرد آنان یکسان بوده، ولی در جزئیات با یکدیگر تفاوتهایی داشته است. یکی از آنان راه قیام و خروش را در پیش میگیرد، مانند امام حسین(ع)؛ دیگری حکومت و تدبیر را در دست میگیرد، مانند امام علیبنابیطالب(ع)؛ دیگری به
[47]. «و ما در زبور - پس از تورات - نوشتهایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.» (انبیاء، 105)
[48]. «هر آینه از میان آنان که ایمان آوردهاند و یهود و صابئان و نصارا هرکه به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد و کار شایسته کند، بیمی بر او نیست و محزون نمیشود.» (مائده، 69)
و نمیتوان معاد را از جزای عمل در دنیا جدا کرد، زیرا یهودیان بر این عقیدهاند که انسان در همین دنیا پاداش یا کیفر همه اعمال را میبیند و تورات با وجود آنکه از داوری در روز رستاخیز بحث میکند، میان مجازات مدنی و مکافات دینی در آخرت فرقی نمیگذارد. از این مسئله برمیآید که انسان کمکم به داوری در روز رستاخیز رو آورده است.
از نظر مسیحیان، معاد پاداش یا کیفر روحی است، یعنی چیزی شبیه پشیمانیِ درونی یا آرامشِ وجدان. این مفهوم از مفهومِ یهودیِ معاد پیشرفتهتر است و اثر ژرفتری دارد، ولی باز با مفهوم اسلامی آن تفاوت دارد.
در اسلام، معاد مفهومی گسترده و فراگیر دارد، زیرا دستیابی به رضوان و خشنودی خداوند است، یعنی هر جزئی از جسم و روح و فکر انسان، در تحمل مسئولیت و نتیجه اعمال او شریک است. جسم و عقل و روح، هر سه، پاداش یا کیفر میبینند و این، نتیجه و جزای یک عمل معین نیست، بلکه جزای عمل در خود عمل است. کار نیک بکن که صورت این کار نیک در روز قیامت بهطور گستردهای انعکاس مییابد: « ﴿ یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْس مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُّحْضَرًا ﴾ »[44] خیر و شر در روز قیامت تجلی پیدا میکند: « ﴿ فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة خَیْرًا یَرَهُ * وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة شَرًّا یَرَهُ ﴾ »[45] انسان عمل خود را و خیر و شر آن را میبیند: « ﴿ وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوَء تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا ﴾ »[46] بنابراین، مفهوم معاد از یک مفهوم ساده در یهودیت و سپس مسیحیت، به مفهومی جامع و فراگیر در اسلام تحول یافته است.
تکامل مفهوم رسالت
ادیان یکی هستند. این یکی بودن به معنای برابری و مساوی بودن نیست. در اجرای آنها تفاوتهایی وجود دارد، ولی این نشانه تناقض نیست، بلکه حاکی از بالندگی و رشد در تصورات است. مفهوم رسالت تکا��ل از چیزی به چیزی دیگر است. یهودیان تنها بر زندگی تکیه کردند. چنین انسانی مانند کسی است که در جنگل زندگی میکند و همه دلمشغولی او پرکردن شکم است، نه بیشتر و نه کمتر. سپس مسیح آمد و سطح انسان را بالاتر برد و او را به سوی آسمان و معنویات توجه داد و گفت: آمدهام تا آیین و قانون شما را کامل کنم، نه اینکه چیزی از آن بکاهم. نماز از زمانهای دور، وجود داشته، ولی جزئیات و شیوه گزاردن آن متفاوت بوده است، روزه نیز همینطور. نشانههایی وجود دارد که مردم به اعمالی شبیه حج میپرداختهاند و روایاتی وجود دارد که خمر در همه ادیان حرام بوده است. حتی در برخی از جزئیات نیز شباهتهایی میان ادیان وجود داشته است و فاصلههایی که میان آموزههای ادیان وجود دارد، نتیجه سنتها و اجتهادها و آداب و رسوم گوناگون بوده است. ولی روند اساسی ادیان، وحدت و حرکت به سوی کمال بوده است تا اینکه قرآن نازل شد.
به بیانی دقیقتر، هیچ نقصی در مفهوم کامل وجود ندارد، بلکه در ادیان پیشین احکامی بوده است که دیگر اجراشدنی نیست و قرآن، همانگونه که گفتیم، به احکامِ رسالتهای پیشین اشاره کرده و حتی پارهای از آنها را بر ما نیز جاری دانسته است: « ﴿ وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ ﴾
[44]. «روزی که هرکس کارهای نیک و کارهای ��د خود را در برابر خود حاضر بیند.» (آل عمران، 30)
[45]. «پس هرکس به وزن ذرهای نیکی کرده باشد، آن را میبیند و هرکس به وزن ذرهای بدی کرده باشد، آن را میبیند.» (زلزال، 7ـ8)
[46]. «آرزو کند که ای کاش میان او و کردار بدش فاصلهای بزرگ بود.» (آل عمران، 30)
یکتایی خدا در همه ادیان
خدا یکی است. همه ادیان به این حقیقت اقرار کردهاند و تنها انحرافاتی که در مسیحیت پدید آمده است، ناشی از فلسفههایی است که برای مسیح صفات الهی و ربوبی قایل شده است. خدا، از نظر تورات، خدایی است روز به روز نوشونده و پادشاه پادشاهان و چیره بر خلق و فرمانروای جهان مادی. در تورات سخنی از قیامت وجود ندارد، مگر بهندرت و گویا انسان برای زندگی در این دنیا آفریده شده است. خدا در مفهوم یهودی، خدای ماده، خدای طلا و نقره، خدای حکمرانی و تسلط، خدای تدبیر و سیاست و پادشاه و مدیر است.
خدا در مفهوم مسیحی، افزون بر صفات تدبیر و حکمرانی و چیرگی، پدر نیز خوانده میشود، و مهربانی و محبت دارد، یعنی از نظر آنان پدر رحمت و مهربانی است که بر جهان سیطره دارد.
ولی در مفهوم اسلامی، خداوند، افزون بر همه این صفات، اول و آخر، دانا، باطن و ظاهر، دادرس و باشکوه و صاحب اسماءحسنی است. و بزرگتر از آن است که بتوان وصفش کرد. او به انسان بسیار نزدیک است: « ﴿ وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ﴾ »[42]
ا��ن مفاهیم ناظر به کمال است، نه تسلط. اینها بیانگر لطافت و اندیشمندی است. مسئله تدبیر و آفرینش و برتریجویی و سیطره داشتن در میان نیست، بلکه هدف تربیت انسان و ارائه الگوست. خداوند همه هستی است: « ﴿ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ ﴾ »[43] هدف این است که ما این صفاتِ خدا را کسب کنیم. عبادت این صفات را در ما بیشتر میکند. او داناست، ما نیز داناتر میشویم. مهربان است، ما نیز مهربانتر میشویم. او قدرتمند است، ما نیز قدرتمند میشویم و... او کمال [مطلق] است و هرچه به او نزدیکتر شویم، صفات او را بیشتر کسب میکنیم. سبب این نزدیک شدن، وجوب نیّت و قصد قربت، در تمام اعمال مسلمانان وجود دارد.
مفهوم اللّه دربردارنده تحول و جامعیت
مفهوم اللّه در اسلام دربردارنده تحول و جامعیت است؛ یعنی گام به گام به خداوند نزدیک شدن. حقیقت خدا از زمانهای بسیار قدیم مطرح بوده و همواره متحول شده تا به رسول اکرم(ص) رسیده است. اگر به زمان پیش از حضرت ابراهیم(ع) برگردیم، میبینیم مفهومِ دینیِ خدا مفهومی ابتدایی بوده است. در بینالنهرین، خدا در فرود آمدن و دیدار و گفتوگو با کاهن اعظم نمود مییافته است. در سرزمین مصر، خدا در ستارگان و حیوانات و عوامل طبیعی پدیدار میشده است. اکتشافات بیانگر آن است که اقوام هند و اروپایی که از هند مهاجرت ��ردند و با عبور از نزدیکی کوههای آرارات به اروپا رسیدند، معبدهایی برای خدای برتر داشتهاند. درمورد سرخپوستانِ غیرمتمدن آمریکا و آفریقا نیز همینگونه است. داستان ابراهیم(ع) و پرستش خورشید و ستارگان و توجه دادن او به آفریننده آسمانها و زمین، نشانه روشنی بر وجود این اعتقادات و صحت این اکتشافات است. بنابراین، بهرغم آنکه حقیقت خدا یکی است، بر اثر میزان درک انسان از ابتدای آفرینش و در طول دوران پیامبران این مفهوم دچار دگرگونی شده و دیدگاههای متفاوتی درباره آن پدید آمده است.
درمورد معاد نیز باید گفت که مفهوم معاد در نگرش یهودی، مفهومی کمرنگ و بیاهمیت است
[42]. «چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو که من نزدیکم.» (بقره، 186)
[43]. «ما از آنِ خدا هستیم و به او بازمیگردیم.» (بقره، 156)
پیامبری و پیامبران
برای درکِ مفهومِ عمل به ادیان آسمانی - که به واسطه برگزیدگان خداوند، برای تبلیغ دین نازل شده است - باید پدیده تحول و دگرگونیِ این دین واحد را که واجد مراتب و کاربردها و کارکردهای متعدد و گوناگون بوده است، بر اساس زمان نزول و به تناسب اوضاع و احوالی که دین در آن ظهور یافته، بررسی کنیم.
قرآن وحدت ادیان را تأیید میکند
قرآن وحدت ادیان را تأیید میکند و حتی بنابر آنچه در بسیاری از آ��ات از زبان پیامبر آمده است، آن را امری قطعی میداند: « ﴿ رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّکَ ﴾ »[39] این آیه از زبان حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل است. قرآن درباره حضرت نوح(ع) میگوید: « ﴿ شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحًا ﴾ »[40] این منطق به شکل زنجیرهای به همین ترتیب ادامه یافت تا به موسی(ع) و پس از او به عیسی(ع) رسید و در گفتوگوهای او با حواریونی که او را حمایت کردند، بیان شد و، سرانجام، خاتم پیامبران و رسولان آمد تا رسالت پروردگارش را به پایان رساند و بهطور کامل بیان کند و بهگونهای شرح و تفصیل دهد که با همه عصرهای پس از رسالت شریف او سازگار باشد. این امر از ساختار آیات قرآن که پیروان ادیان آسمانی را به تصدیق راه و مکتب محمد(ص) و پیمودن آن راه سفارش میکند، برمیآید: « ﴿ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ ﴾ .»[41]
از آنچه گذشت درمییابیم که ادیان ��کی هستند، برخلاف مذاهب که مختلفاند. «مذهب» راه یا رفتاری معین برای افرادی معین است. بنابراین، تشیع و تسنن دو دین نیستند، بلکه دو مذهب از یک دین هستند که سیاست، از سیاست دستگاه بنیامیه که سخت طرفدار مذهب اهل سنت بودند تا حکومت صفویه که سخت طرفدار تشیع بودند، میان آنها جدایی انداخته است. این اختلاف که در نتیجه سیاست پدید آمده است، باید زدوده شود، زیرا تشیع و تسنن هر دو یک سرچشمه و یک پیامبر و یک کتاب دارند، اختلاف آنها تنها در این است که تشیع درباره مبارزه رهبران در اسلام روش و دیدگاهی خاص دارد.
درمورد همه ادیان وضع به همینگونه است. همه آنها یکی هستند، خدایشان یکی است، خاستگاهشان یکی است، ولی ظهور تفسیرها و تغییرات و رفتارهای خاص، آنها را بهگونهای نشان داده است که گویا از یکدیگر فاصله دارند. اصول همه ادیان توحید و نبوت و معاد است و مواردی که به آنها افزوده شده، اجتهادها و تصوراتِ معینِ برخی اشخاص یا پیروان این ادیان بوده است.
[39]. «ای پروردگار ما، ما را فرمانبردار خویش ساز و نیز فرزندان ما را فرمانبردار خویش گردان.» (بقره،128)
[40]. «برای شما آیینی مقرر کرد، از همانگونه که به نوح توصیه کرده بود.» (شوری،13)
[41]. «آنان که از این رسول، این پیامبر امی که نامش را در تورات و انجیل خود نوشته مییابند، پیروی میکنند؛ آن که به نیکی فرمانشان میدهد و از ناشایست بازشان میدارد و چیزهای پاکیزه را بر آنها حلال میکند و چیزهای ناپاک را حرام و بار گرانشان را از دوششان برمیدارد و بند و زنجیرشان را میگشاید.» (اعراف،157)
تا هزاران سال در دل تاریکی به جستوجو و تجربه برخیزد تا بتواند قانونی وضع کند. مالک بن نبی نیز درباره تمدنها و خاستگاه الهی و وحیانی آنها در برخی کتابهای خود بحث کرده است.
به همین مقدار بحث درباره اصل سوم، ایمان به کتابها و پیامبران خداوند، اکتفا میکنیم. مبحث مبانی قرآنی اسلام و مبحث روز معاد را إنشاءالله جمعه آینده ساعت دوازدهونیم طرح خواهیم کرد. علی برکة الله، غفرالله لنا ولکم والسلام علیکم.
صاحبان سرمایه، فئودالها و شخصیتهای بزرگ. از آن جمله لبنان ماست که قانون چون جامهای بریده و دوخته میشود تا اشخاصی معین بر تن کنند. اما برخی قیام کردند. قشر زحمتکش قیام کرد و حکومت را به دست گرفت و قوانینی وضع کرد که منافع اکثریت را در برابر اقلیت تأمین میکند. در هر حالت، چه قانون بر آمده از اکثریت و ضد اقلیت باشد، چه بر آمده از اقلیت و ضد اکثریت، نباید فراموش کرد که انسان آن را وضع کرده است و، بالأخره، منافعش را تأمین میکند. بنابراین، هر قانونی با مصالح گروهی در پیوند است، چه قانونگذار آن فرد باشد و چه گروه، زیرا افراد تحتتأثیر فرهنگ و منافع و محدودیتهای خود هستند و فرهنگ نیز تحتتأثیر محیط. بنابراین، در میان قوانین موضوعه، هر قانونی بیتردید از تاریخ یا جغرافیای خاصی متأثر است. هر قانونی متأثر از مکان، اوضاع و احوال فرهنگ و مرحله تاریخی است. امروز، هر کدام از ما لباسی بر تن دارد، نوع هر کدام از لباسها متفاوت است. چرا؟ زیرا هر کدام از ما اوضاعی متفاوت با دیگری دارد، سلیقه متفاوت، امکانات مالی متفاوت، میراث و عادتهای خانوادگی و روستا و منطقه متفاوت. همینطور است انتخاب قوانین و وضع آنها؛ همانگونه که انتخاب لباس و خوراک و اهداف متفاوت است.
در یک کلمه، نمیتوان هیچ قانونی را در جهان مستقل از وابستگیهای زمینی و پیشینهها و فعل و انفعالهای زمینی دانست، مگر قانون آسمان. چرا قانون آسمان را میخواهیم؟ چون قانون آسمانی نه تحتتأثیر منافع اکثریت بر ضد اقلیت است و نه اقلیت بر ضد اکثریت. قانون آسمانی تحتتأثیر منافع این نسل در برابر نسل آینده یا گذشته نیست. قانون آسمانی تحتتأثیر منافع سرزمینی خاص در برابر سرزمین دیگر نیست. آسمان یعنی ارتقا؛ ارتقا از سطح تأثیر افراد و مناطق تاریخی و جغرافیایی. علت دعوت پیامبران این است.
از این رو، انسانها نیازمند قانونی آسمانیاند که بتواند میان آنها داوری کند. وقتی هر کسی از منظر خویش به امور مختلف مینگرد، چگونه انسانها میتوانند بدون چنین قانونی با یکدیگر به توافق برسند؟ چگونه میتوان پیوندی سالم میان انسانها برقرار کرد، اگر بر امری مطلق یا ارزشها مبتنی نباشد؟ واحدهای انسانی، بدون وجود ارزشهای قطعی و مشترک، به شرکتهایی انتفاعی بدل خواهند شد، حتی رابطه انسان با برادرش تغییر میکند و بر اساس منافع برقرار میشود. بشر نمیتواند از قوانین آسمانی، یعنی قوانین مطلق و ارزشهای اخلاقی و قوانین پذیرفتهشده، بینیاز باشد، و جامعه بشری نمیتواند بدون قوانین آسمانی به زندگی همراه با همزیستی و همکاری دست یابد.
از سوی دیگر، آسمانی بودن قانون به این معنا نیست که انسان از فکر کردن منع شده است. به هیچ وجه! مسائلی هست که باید بهتفصیل مطالعه کرد. حتی قانون آسمانی، در مراحل اجتهاد و استنباط نیاز به تفکر انسان دارد، زیرا قانون آسمانی، اگر با تفصیل و تبیین همراه نباشد، ممکن نیست که جامه عمل بپوشد. بنابراین، نیاز به اجتهاد یا نوعی دخالت انسانی در قانون آ��مانی پدیدار میشود تا قانون برای افراد یا مسائل مختلف به کار گرفته شود و این نوعی دخالت انسانی است در قانون آسمانی، هرچند زمینه و بستر و پایه و ستون و رکن، آسمانی است. نیاز انسانها به پیامبران نیز در همین نکته نهفته است. اگر قوانین آسمانی نبودند، انسان ناگزیر بود
اما شما کفر ورزیدید، سرپیچی کردید، پیامبران خدا را آزار دادید و کشتید. خداوند بهزودی این رسالت را از شما میگیرد تا آن را به امتی دیگر بسپارد. سپس مسیح، به وصف امتی میپردازد که رسالت و ملکوت خدا را پذیرا خواهد شد و میگوید: آیا این مثل معروف را شنیدهاید که ��نگهایی را که بناها دور میافکنند، دیگرانی در دیوار یا پایه بناهایشان به کار میبرند؟ این سنگی را که دور انداخته شده دیگری سنگ پایه قرار میدهد. حضرت سرانجام به آنها میفهماند که ای امت بنیاسرائیل که برای مدتی طولانی رسالت الهی بر شما فرود میآمد، اما به آن کفر ورزیدید، بهزودی پروردگار ما، ملکوت آسمان را و رسالت پیامبران را از شما خواهد گرفت و به امتی دیگر خواهد داد؛ امتی که در آن زمان ناچیز شمرده میشد و مردم به آن بیاعتنایی میکردند... طبیعتاً در این منطقه، این ویژگی بر اعراب انطباق دارد و بدینسان انجیل بشارت میدهد که نبوت به اعراب داده خواهد شد. همچنین، اوصاف دیگری هست که جویندگان، آنها را در کتابهای آلاء الرحمن و تفسیر القرآن و الرحلة المدرسیة اثر شیخ محمدجواد بلاغی خواهند یافت. در کتاب الرحلة المدرسیة بحثی مفصل درباره بشارت به حضرت محمد(ص) در کتابهای مقدس انجیل و تورات آمده است.
پیامبر کسی است که حامل رسالتی از جانب خدای یگانه است. پیامبر فیلسوفی بزرگ یا مصلحی بزرگ نیست؛ او از روی هوای نفس سخن نمیگوید؛ چیزی از خود و از ادراکات خود به مردم نمیگوید؛ تنها آنچه به او وحی شده است، ��ازگو میکند. بحثهای کاملاً دقیقی درباره تفاوتهای پیامبران و رهبران مصلح وجود دارد؛ پیامبران و رهبرانی که از آغازِ خلقتِ آدمی ظهور کردند. پیامبر کیست؟ مصلح کیست؟
بر پیامبر است که آنچه به او وحی میشود، با دقت تمام و بدون هر نوع تحریف یا انحرافی به دیگران برساند. در غیر این صورت، وی در معرض انتقام الهی قرار خواهد گرفت. قرآن کریم این اصل را در این آیه بیان کرده است: « ﴿ وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتینَ ﴾ .»[38] بنابراین، پیامبر آنچه را به او وحی کردهاند، بازمیگوید، حال آنکه مصلحان از آنچه خود درمییابند، سخن میگویند. حضرت محمد(ص) درس نخوانده بود و چیزهایی به او وحی میشد که نه خود و نه قوم او بدانها آگاه نبودند. این مسئله مهمی به دنبال دارد و نیاز به دین را روشن میکند. آقای مالک بن نبی در کتاب پدیده قرآنی، که از شما جوانان خواهش میکنم آن را بخوانید، چون کتابی علمی و ممتاز است، از جایگاه دانشمند ریاضیات سخن میگوید و رسالت محمد را اثبات میکند و، همچنین، ثابت میکند که آنچه بر محمد نازل شده، وحی است و گفت��های خود او نیست. همه پیامبران چنین بودهاند. شکی نیست که محمد بن عبدالله خاتم انبیا و آخرین این سلسله است. این برخی پیامدهای دین الهی است. لطفاً توجه فرمایید تا درباره نیاز انسان و بشر به دین خدا بحث کنیم.
همانگونه که میدانید، قوانین را حاکم، هیئت وزیران، شورای انقلاب، پارلمان، مجلس امت یا مجلس ملت، کنگره و یا هرچه مینامید، وضع میکند و یا از طریق رفراندوم تصویب میشود. بنابراین، قوانینی که در این دنیا وضع میشود، محصول ذهن انسان و تابع منافع اوست. در بسیاری از جوامع، قانون تابع منافع اقلیت است؛ منافع
[38]. «اگر پیامبر پارهای سخنان را به افترا بر ما میبست، با قدرت او را فرو میگرفتیم، سپس رگ دلش را پاره میکردیم.» (حاقه،44-46)
است. روابط انسان با دیگر موجودات، انسان با خودش، انسان با دیگر انسانها، انسان با آفریدگار، همه و همه، دارای��� نظام الهی یگانهای است که آن را اسلام نامیدهاند. اگر تفاوتی هست، در مراحل آن است، که به سبب تدریجی بودن رسالت و ارتقای آگاهی آدمی در طول تاریخ است.
پیامبران همه فرستادههای یک خدا برای یک انسان هستند، آن هم در فراخوانی با یک پیام که همان رسالت الهی و پیام تسلیم شدن خِرد و دل و پیکر آدمی در برابر خداست. ما از این نگاه به اسلام خویش مینگریم، همانگونه که ابتدای منشور جنبش محرومان (امل) میبینید. یعنی این همان بُعد انسانی رسالت است در مقابل بعد الهی آن؛ بُعد الهی رسالت در دعوت یکسان و بُعد انسانی آن در حرکت یکسان انسان که از پگاه هستی تا واپسین لحظه آن و در همهجای زمین وجود داشته است.
این یکی از مفاهیم بنیادین اسلام است و ثمرهاش در مرحله اول گشودگی است در مقابل ادیان دیگر و احترام به آنها و ارتباط سهلِ بدون عقده با آنها و جدا نیفتادن از آنها. این نکتهای است سودمند که بهوضوح در قرآن کریم آمده است. یکی از دستاوردهای این نگاه، تکیه کردن بر مبانی ثابتشده پیشین است.
قرآن کریم، در آیات متعددی، احکامی را که در کتابهای پیشین آمده، یادآور شده اس�� و بر آنها تأکید میکند: « ﴿ وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ ﴾ .»[37]
در آیات دیگری، از مجازات و کیفرهایی سخن گفته شده که در تورات آمده است. بنابراین، با سلسله یکپارچهای از امت خدا روبهرو هستیم؛ امتی که در برابر خدا تسلیم است و همه پیامبران الهی به همه آنها تعلق دارند، راهشان یکی است و هرآنچه در امت پیشین مقرر شده، در این امت نیز پابرجاست، مگر آنکه نسخ شده باشد، یعنی به صورت دیگری درآمده باشد. این مبحثی در علم اصول است: احکام دین پیشین جاری است مگر در صورت منسوخ یا ملغا شدن آن.
یکی از اصول بنیادین اسلام، ایمان به کتابها و پیامبران الهی است؛ یکی بودن دین و تحول تدریجی دین و راستگویی پیامبران و بشارت دادن آنان به پیامبران بعد از خود. بنابه تصریح قرآن، پیامبران گذشته در کتابهایشان به محمد بن عبدالله(ص) بشارت دادهاند. در آنچه از انجیل و تورات در دست است نیز بشارتهایی درمورد آمدن پیامبر اکرم، محمد بن عبدالله(ص) وجود دارد. ازجمله در انجیل کلمه «فارقلیط» با تحریف آمده که آن را به روحالقدس ترجمه کردهاند، ولی در نسخه اصلی واژه «فیرقلیط» آمده که به معنای «احمد» است و از ویژگیهایی سخن میگوید که کاملاً بر اوصاف پیامبر اسلام منطبق است.
در انجیل متی داستانی ذکر شده که حضرت مسیح در گفتوگو با معترضان میگوید: اگر کسی را باغی بود و آن را به افرادی اجاره داد و آنها ضامن آن شدند، سپس از پرداخت اجارهبهای آن سر باز زدند و او نمایندهای را برای گرفتن مبلغ اجاره فرستاد و آنان به او اهانت کردند، باز دیگری را فرستاد و او را زدند، دیگر بار پسرش را فرستاد و او را کشتند، با آنان چه باید بکند؟ اعتراضکنندگان میگویند که باید آنان را تنبیه کرد، باغ را از آنان گرفت و به دیگران داد. مسیح میگوید: رسالت الهی به شما داده شد،
[37]. «ما، در زبور پس از - تورات- نوشتهایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.» (انبیا، 105)
ایمان به رسالات خداوندی
سخنرانی امام موسی صدر در کلاس اعضای ارشد جنبش أمل که به صورت هفتگی برگزار می شد. این سخنرانی در کتاب الإمام موسی الصدر الرجل الموقف القضیة (1993، مکتب صادر، بیروت ، ص 528) به چاپ رسیده است .
( بسمالله الرحمن الرحیم )
درباره شناخت اسلام صحبت میکردیم و ایمان به خدا و ملائکه خدا. طبیعتاً مفهوم ملائکه را آنگونه که از قرآن میفهمیم، مطرح کردیم و به این نتیجه رسیدیم که ایمان به ملائکه خداوند همان حضور الهی و اثرگذاریِ الهی بر تحولات و حوادث و خلقت است یا همان که قیّومیت خدا نامیده شده است. بنابراین، پروردگار ما مانند ساختمانسازی نیست که بسازد و رها کند، بلکه او در فعلِ دائم است و در خلقِ دائم و ابداعِ دائم. هر حادثه، کوچک و بزرگ، در این جهان هستی مخلوق خدا و موضع افاضه خداوند است، هرچند سلسله علل و معلول را هم میپذیریم.
یکی از باورهای قرآنی، ایمان به کتابها و پیامبران الهی است. قرآن کریم بسیار میکو��د تا در کنار نام پیامبران گذشته درنگ کند. قرآن تأکید دارد که اعتقاد به حضرت محمد(ص) بهتنهایی بسنده نیست. مسلمان، همچنین، باید به همه پیامبران پیشین ایمان داشته باشد: « ﴿ آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ ﴾ .»[35] این معنا با عبارات دیگری هم آمده است: « ﴿ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَد مِّن رُّسُلِهِ ﴾ .»[36] در برخی آیات دیگر، بهخصوص در سوره انبیا، تصریح شده است که هر پیامبری پیامبران پیش از خود را تصدیق میکند و به آمدن پیامبران بعدی بشارت میدهد.
برآیند این آموزه کوششی است برای ایجاد جبههای از پیامبران و مؤمنان که از ابتدای آفرینش آغاز میشود و تا پایان هستی ادامه مییابد؛ کوششی که در پی پیوند دادن مبارزه امروز ما با مبارزه انسانهای گذشته است و در پی آن است که میان دعوتِ گذشته و حالِ پیامبران پیوندی ناگسستنی به وجود آورد. این روش را قرآن و اسلام در همه امور همواره به کار بستهاند. حتی هنگامی که از مجاهدت و شهادت امام حسین(ع) یاد میکنیم، در زیارت مخصوص او، چنین میگوییم: «السَّلامُ عَلَیکَ یا وارِثَ آدَمَ صَفوَةِ اللهِ، السَّلامُ عَلَیکَ یا وارِثَ نوح نَبِیِّ اللهِ...» تا ابراهیم و اسماعیل و موسی و عیسی و محمد(ص). امام حسین را وارث این خط نورانی میشماریم؛ خطی که از آغاز هستی شروع شده است، یعنی همان رسالت الهی که از آغاز بوده است.
این تلاش در رسالت پیامبران و کتابهای آسمانی و جانشینان پیامبران بهوضوح دیده میشود. هدف از این تلاش قرار دادن انسانها در یک مسیرِ بههمپیوسته و مداوم است تا هیچ انسانی، در هیچ زمان و مکانی، خود را غریب و تنها نیابد، بلکه خود را با کاروان هستی همراه ببیند و به درستی راهی که برگزیده است، یقین حاصل کند.
خاستگاه حقیقی این امر آن است که نبوتها و رسالتها یکی هستند. خدا یکی است. انسان یکی
[35]. «پیامبر، خود به آنچه از جانب پروردگارش به او نازل شده ایمان دارد. و همه مؤمنان به خدا و فرشتگانش و کتابهایش و پیامبرانش ایمان دارند.» (بقره، 285)
[36]. «میان هیچیک از پیامبرانش فرقی نمینهیم.» (بقره، 285)
