آزمایش الهی (بخش دوم)

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

الم.

الف، لام، میم.

﴿ أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَکُوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یفْتَنُونَ ؟

آیا مردم پنداشته‌اند که چون بگویند : ایمان آوردیم، رها شوند و دیگر آزمایش نشوند؟

﴿ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیعْلَمَنَّ اللهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ .

هر آینه مردمی را که پیش از آن‌ها بودند، آزمودیم تا خدا کسانی را که راست گفته‌اند، معلوم دارد و دروغ‌گویان را متمایز گرداند.

﴿ اَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یعْمَلُونَ السَّیئَاتِ أَنْ یسْبِقُونَا سَاءَ مَا یحْکُمُونَ .

آیا آنان که مرتکب گناه می‌شوند، پنداشته‌اند که از ما می‌گریزند؟ چه بد داوری می‌کنند.

﴿ مَنْ کَانَ یرْجُو لِقَاءَ اللهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللهِ لَآت وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ .

هرکس به دیدار خدا امید می‌دارد، بداند که وعده خدا آمدنی است و او شنوا و داناست.

﴿ وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا یجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللهَ لَغَنِی عَنِ الْعَالَمِینَ .

هرکه جهاد کند، به سود خود کرده است، زیرا خدا از همه جهانیان بی‌نیاز است.

(عنکبوت، 6-1)

در بخش پیشین درباره دو آیه نخست این سوره مبارک که به علت وجود کلمه «عنکبوت» در آن بدین نام خوانده می‌شود، سخن گفتیم؛ آیاتی که درباره آزمایش الهی است. همچنین، از ابتلا و امتحان و معانی این کلمات در قرآن کریم سخن به میان آمد. در ادامه به این آیه می‌رسیم که می‌فرماید : «﴿أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یعْمَلُونَ السَّیئَاتِ أَنْ یسْبِقُونَا سَاءَ مَا یحْکُمُونَ مَنْ کَانَ یرْجُو لِقَاءَ اللهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللهِ لَآت وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا یجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللهَ لَغَنِی عَنِ الْعَالَمِینَ. » این آیات بر دو نکته مهم در زندگی انسان تأکید دارد :

اول، انسانی که می‌اندیشد اگر کسی مرتکب گناه می‌شود و به لذت‌ها و شهوت‌ها می‌پردازد، زندگی را غنیمت شمرده است و از ساعتی از زندگی خود بهره گرفته است. این اشتباه بزرگی است اگر کسی تصور کند علت اینکه خدا مردم را از پاره‌ای گناهان بازداشته به خودِ خدا بازمی‌گردد. حاشا که او چنین باشد. خدا از همه جهانیان بی‌نیاز است، چنان‌که آیه کریمه نیز می‌فرماید : « ﴿ إِنَّ اللهَ لَغَنِی عَنِ الْعَالَمِینَ .»[147] اوامر و نواهی متوجه مردم، جملگی به مصلحت مردم است. کسی که گناه می‌کند، نباید تصور کند که فرصت را غنیمت شمرده و پیروز شده است و کسی که به لذت‌ها و شهوت‌ها و تمایلات خویش نپرداخته، نباید احساس کند که خویش را محروم کرده است. جلال‌الدین رومی، یکی از بزرگان اسلام، در مثنوی

[147]. «خدا از همه جهانیان بی‌نیاز است.» (عنکبوت، آیه 6)

استعداد و توانایی‌هایش پیشرفت کند. بر این اساس، می‌فهمیم که خداوند، ( سبحانه و تعالی ) ، مجالی برای انسان فراهم آورده، نه برای اینکه او را بیازماید بلکه برای آنکه توانایی‌هایش رشد کند. پس اگر آدمی از این فرصت سوء‌استفاده کند و ظلم کند و کفر ورزد و گمراه شود، پس در این زمینه رشد می‌کند و حقیقتش با رشد حقیقت او آشکار می‌شود؛ نه برای اینکه پروردگار جهانیان حقیقت او را بداند بلکه بدان سبب که استعدادها و توانایی‌های این شخص رشد کند و حقایق آشکارا روشن و کشف شود، یا به تعبیر دیگر از همه توان و همه موهبت‌ها و فرصت‌ها و فضای مناسب برای رشد این استعداد استفاده کند.

بنابراین، انسان گمراه اگر فرصت یابد، انحرافش رشد می‌کند. همچنین، انسان صالحی که فرصتی برای ابراز توانایی‌های مثبت و ابراز فداکاری و شجاعت و کرم خویش می‌یابد، رشد می‌کند. پس رشد انسان کشف حقیقت انسان نیست، بلکه حقیقت آن است که رشد آدمی در زندگی رسالت اوست. همان‌طور که بذر در فضای مناسب به گیاه تبدیل می‌شود و اگر بذر خار باشد، به خار تبدیل می‌شود و اگر بذر گل باشد، به گل تبدیل می‌شود. بنابراین، ایجاد فضا و اعطای فرصت یا به تعبیر قرآنی املا و استمهال و فرصت دادن، همگی، برای رشد توانایی‌ها و استعدادهای انسان است.

جهان نیز، آن‌طور که در حدیث شریف آمده، مزرعه است و انسان بر اساس توانایی‌های مختلف خود، با کمال اراده و اختیار خویش می‌تواند به بذر خار یا بذر گل تبدیل شود. پس جهان فرصتی در برابر هر انسان است تا رشد کند و استعدادهایش را در راه خیر یا شر شکوفا کند. از همین‌جا به تفسیر این آیه کریمه می‌رسیم؛ اینکه هر انسانی در این زندگی آزمایش و وسوسه می‌شود. پس به هر انسانی فرصت مناسبی می‌دهند تا رشد کند و بروز یابد و مجال یابد تا استعدادها و توانایی‌های خویش را در جهان رشد دهد. جهان مزرعه است برای کشف حقیقت آدمی یا به تعبیر دقیق‌تر، برای رشد این حقیقت و این آزمایش که فرصتی الهی است برای هر موجود.

از خدا می‌خواهیم که از پیروزمندان در آزمایش باشیم و راه خیر را برگزینیم تا توانایی‌های نیکوی ما رشد کند.

والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.

آزمایش الهی (بخش اول)

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

الم.

الف، لام، میم.

﴿ أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَکُوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یفْتَنُونَ .

آیا مردم پنداشته‌اند که چون بگویند : ایمان آوردیم، رها شوند و دیگر آزمایش نشوند؟

﴿ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیعْلَمَنَّ اللهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ .

هر آینه مردمی را که پیش از آن‌ها بودند، آزمودیم تا خدا کسانی را که راست گفته‌اند، معلوم دارد و دروغ‌گویان را متمایز گرداند.

(عنکبوت، 3-1)

در قرآن کریم در آیات بسیار مسئله ابتلا و آزمایش را می‌خوانیم و در این سوره نیز درباره آزمایش الهی آیاتی آمده است. معنای این کلمات، برای خداوند چیست؟ او که پروردگار جهانیان و آفریننده انسان و از رگ گردن به آدمی نزدیک‌تر است و چشمان خیانت‌کار را می‌شناسد و از آنچه در سینه‌ها مخفی است، باخبر است. امتحان وسیله‌ای است برای اینکه انسان حقیقت انسانی دیگر را یا مثلاً مقدار فعالیت دانشجویی یا ورزشکاری را بداند. اما معنای آزمودن انسان برای خداوند، ( سبحانه و تعالی ) ، و کسی که حقایق هستی و آنچه در نفوس انسان‌هاست، می‌داند و از آینده مردم مطلع است، چیست؟ پاسخ آن در سخن برخی مفسران فاضل آمده است که خداوند، ( سبحانه و تعالی ) ، می‌خواهد حقیقت آدمی را برای خودش و برای دیگران روشن کند تا حکمش عادلانه و مقبول باشد و نزد مردم و حتی نزد نفس خود انسان قاطع باشد. پس آزمودن برای کشف حقیقت برای دیگری است. این مفهومی زیباست. اما می‌توان از این سخن و از این موضع معنای دیگر و دقیق‌تری دریافت که امیدواریم این معنا درست باشد. این معنا برحسب تعبیر صحیح است و در زبان عربی نیز استفاده می‌شود. همچنین، بر اساس واقعیتی نیز که با آن زندگی می‌کنیم، صحیح است.

امتحان و آزمودن و ابتلا ممکن است برای کشف حقیقت باشد و ممکن است برای رشد عناصر نهفته در وجود آدمی باشد تا شکوفا شوند. پس انسانی که در کاری استعداد و توانایی دارد، اگر فضای مناسب آن کار برایش فراهم شود، حقیقتش آشکار می‌شود و غرایزش شکوفا و استعداد و توانایی‌اش در آن مسئله رشد می‌کند. بدین‌گونه است که دانشمندان بسیاری را در آزمایشگاه‌ها می‌یابیم که می‌کوشند فضای مناسب برای رشد گل و گیاه و باکتری‌ها و میکروب‌های مفید و مضر ایجاد کنند و بر روی آن‌ها آزمایش‌هایی انجام دهند. این روش خیلی وقت‌ها برای انسان‌ها نیز به کار گرفته می‌شود، زمانی که مجالی برای انسان فراهم می‌شود تا رشد یابد و در

خداوند او را اجابت می‌کند و آسیب را از او دور می‌کند.

گروه سوم، گروهی هستند که اعتدال دارند و با تربیت صحیح قرآنی تربیت شده‌اند. این گروه همچنان که قرآن کریم می‌گوید، معتقدند که انسان باید تمام تلاشش را بکند و در کنار تلاشش باید با خداوند مناجات کند تا گمان نکند که دعایش همه‌چیز است و نیز گمان نکند که همه‌چیز مرتبط با اوست تا طغیان کند و منحرف شود و مسببِ نقش را فراموش کند و جایگاه خودش را و جایگاه قدرتش را و جایگاه توانمندی‌های خود را در هستی به فراموشی بسپارد. بعد از این مرحله، اگر انسان همه تلاشش را کرد و مضطر شد، طبیعی است که به درگاه خدا دعا می‌کند و خداوند او را اجابت می‌کند و آسیب را از او دور می‌کند. دعا کردن به هنگام اضطرار، نقش سبب را دارد و در غیر حالت اضطرار نیز باید در کنار تلاش وجود داشته باشد تا وسیله‌ای برای اتصال به خداوند متعال باشد.

این آیات و نیز آیات دیگری که پس از آن می‌آید، به‌وضوح دلالت بر چنین تفکری دارد. در آیه بعد می‌خوانیم : « ﴿ أَمَّنْ یهْدِیکُمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَنْ یرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْرًا بَینَ یدَی رَحْمَتِهِ أَ إِلَهٌ مَعَ اللهِ تَعَالَی اللهُ عَمَّا یشْرِکُونَ .»[146] این آیه آفرینش و سبب‌ها و مسائل طبیعی را که خداوند متعال آفریده است، بیان می‌کند : هدایت کردن انسان در تاریکی‌های خشکی و دریا، به وسیله خورشید و ماه و معرفت و نوری که انسان به دست می‌آورد و آتش و نور، فرستادن بادها و آثار آن، همه این ابزارهای طبیعی، جزو آفرینش خداوند متعال است. همچنین، قبل از این‌ها، آفرینش آسمان‌ها و زمین و فرو فرستادن آب از آسمان و رویاندن بستان‌ها و استقرار بخشیدن به زمین و قرار دادن رودها در آن و قرار دادن کوه‌های بلند میان آن‌ها ‍[...]، این‌ها اموری طبیعی و تکوینی هستند که خداوند متعال خلقشان کرده تا انسان‌ها از میان این اسباب نقش خود را بیافرینند و به درجه جانشینی خدا در زمین برسند.

قرآن کریم این چنین بر تکیه کردن بر اسباب طبیعی و تلاش تأکید می‌کند و در این میان تأکید می‌کند که انسانِ مضطر که نمی‌تواند به اسباب طبیعی تکیه کند، باید روی به سوی خداوند بیاورد تا پاسخش را بیابد و خداوند آسیب و ضرر را از او دور کند، این مبنایی میانه درباره دعاست. یک مسئله باقی ماند و آن ارتباط میان اضطرار و این نکته است که خداوند فرد مضطری را که او را می‌خواند به مقام جانشینی خود در زمین می‌رساند : « ﴿ أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیکْشِفُ السُّوءَ وَیجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ .» اینان که تمام تلاش و کوشش خود را کرده‌اند و بعد مضطر شده‌اند، نباید احساس ناامیدی کنند، بلکه باید تلاششان را ادامه دهند و به درگاه خداوند متعال دعا کنند تا خداوند آسیب را از آنان دور کند و آنان را جانشینان خود در زمین قرار دهد.

از خداوند می‌خواهیم که ما را از تذکریافتگان این آیات و تعالیم و وحی قرآن کریم و تعلیم‌ها و الهام‌های روزه قرار دهد.

والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.

[146]. «یا آنکه شما را در تاریکی‌های بیابان و دریا راه می‌نماید و آنکه پیش از باران رحمتش بادها را به مژده می‌فرستد. آیا با وجود اللّه خدای دیگری هست؟ اللّه برتر است از هرچه شریک او می‌سازند.» (نمل، 63)

دعا

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیکْشِفُ السُّوءَ وَیجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ .

یا آنکه درمانده را چون بخواندش، پاسخ می‌دهد و رنج از او دور می‌کند و شما را در زمین جانشین پیشینیان می‌سازد. آیا با وجود اللّه خدای دیگری هست؟ چه اندک پند می‌گیرید.

(نمل، 62)

در کنار مضامین والایی که در آیات قرآن به آن دست می‌یابیم، این آیه توجه ما را به خود جلب می‌کند؛ آیه‌ای که در وقت دعا و در مجالس مؤمنان بسیار خوانده می‌شود. این آیه به مواقع استجابت دعا اشاره می‌کند و در مقابل ادعای آنان که می‌خواهند دعا را جانشین عمل کنند و نیز ادعای آنان که منکر تأثیر دعا در همه حالات هستند، می‌ایستد.

در حقیقت، ما در میان مؤمنان به سه گروه برمی‌خوریم : گروهی معتقدند که دعا تنها وسیله برای درمان همه مشکلات و باز کردن همه گره‌ها و به دست آوردن همه‌چیز است. اینان می‌گویند که به جای کار کردن، آمادگی داشتن، زمینه‌چینی، جست‌وجو کردن، اندیشیدن، آموختن و معالجه کردن، به جای همه این‌ها، باید به درگاه خداوند دعا کرد؛ برای موفقیت در امتحان، پیروزی در جنگ و معالجه بیماری‌ها و هرچیز دیگری. اما اسلام این ادعا را رد می‌کند. زیرا اسلام تأکید می‌کند که خداوند برای هرچیزی اندازه و سببی قرار داده است و اگر انسان بخواهد به خیر و رستگاری و پیروزی دست یابد، باید کار کند و آمادگی کسب کند. داستان حدیث شریف درباره شتر مجروح و دعا کردن زنی که صاحب این شتر بود، معروف است. پیامبر به او فرمود که تو باید مقداری قطران را نیز به دعایت بیفزایی، بدین‌معنا که باید علاجی به کار ببندی و بعد از آن، به درگاه خداوند دعا کنی. پیامبر در زندگی خود اهل کار بود و در جنگیدن هم برنامه‌ریزی داشت و در هنگام بیماری خویش را معالجه می‌کرد. سیره پیامبران و اولیا و امامان نیز چنین بوده است؛ دعا کردن جانشین تلاش و کار نیست، بلکه انسان باید در کنار تلاش و کار کردن دعا کند.

گروهی دیگر چون سکولارها می‌گویند که دعا کردن هیچ اثری ندارد و انسان باید تلاش و کار کند و آمادگی کسب کند و زمینه‌چینی کند، بدون آنکه دعا هیچ اثری داشته باشد، بلکه کارها و موفقیت تنها به خود انسان بازمی‌گردد. این سخن نیز در این آیه شریفه به صراحت رد شده است، هنگامی که قرآن کریم می‌گوید : « ﴿ أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیکْشِفُ السُّوءَ .» این آیه در این معنا صراحت دارد که انسان مضطر، یعنی کسی که همه تلاشش را برای فراهم کردن اسباب و آماده کردن پیروزی و دفاع و درمان کرده است و بعد از این همه، مضطر شده است، یعنی نتوانسته است به نتیجه برسد، نه به سبب کوتاهی، بلکه به علت ناتوانی و به بن‌بست رسیدن، این انسان اگر به درگاه خداوند دعا کند،

نه برای میل و رغبت به اجر فوری و نه برای تمایل به دور شدن از سختی‌ها و مصائب و مشکلات است؛ بلکه از این‌روست که آدمی با اراده استواری که ناشی از میل به کمال و عبادت خدا و خدمت به مردم است، خیر را برگزیند. پس عذر و بهانه کسانی که وظیفه خویش را ادا نمی‌کنند، پذیرفته نیست؛ بلکه اگر فرشتگان را هم ببینند، هیچ مژده‌ای به آنان داده نخواهد شد، چراکه هیچ عذری از آنان پذیرفته نیست و «در آن روز مجرمان را هیچ مژده‌ای ندهند.» هرآنچه در نتیجه وضعیتی غیرعادی انجام دهند، همه،چون ذرات خاک بر باد رود. چون انسان را به کمال نمی‌رساند، بلکه عمل انسان در آن هنگام غیرعادی است؛ یا از ترس مصیبت است یا به طمع اجر و پاداش و این کمالی برای آدمی نیست. انسان وقتی کمال می‌یابد که خیر دشوار را با کمال میل و اراده خود انتخاب کند و روزه بهترین نوع عمل دشوار است و بی‌شک آدمی را به کمال می‌رساند. از خدا می‌خواهیم از کسانی باشیم که در این ماه مبارک به کمال می‌رساند.

والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.

آدمی ملائکه را می‌دید یا غیب را یا امور شگفت را مشاهده می‌کرد، مسئولیت او افزون می‌شد. به تعبیر قرآن کریم : «در آن روز مجرمان را هیچ مژده‌ای ندهند.» توضیح این نکته آنکه دعوت‌های الهی به روش عقلی و شیوه‌های منطقی بیان می‌شوند، نه به روش‌های غیبی. معجزه پیامبران برای باور کردن رسالت است. اما پیامبر نمی‌تواند با هر حکمی اقدام به معجزه کند. پس از آنکه مردم پیامبران را با دیدن معجزه باور و تأیید کردند و تعالیم برای آن‌ها روشن شد، آن‌گاه انسان در برابر اعمال خویش مسئول خواهد بود. اگر فرض کنیم انسانی که واجبات خویش را انجام بدهد، بلافاصله اجر خود را بگیرد، مثلاً اگر انسان در مسجد نماز خواند، به هنگام خارج شدن بلافاصله اجر خود را بگیرد و به او مال و جاه یا غیر آن را بدهند، رغبت و میل به تعالیم و انجام دادن اعمال و مسئولیت‌ها نوعی تجارت می‌شود و آن‌گاه عمل، اجر و قیمتی نخواهد داشت. بنابراین، تربیت مستلزم آن است که اجر عمل صالح فوری نباشد. فراتر از آن اینکه انسان مؤمن وقتی برخی سختی‌ها را در برابر پذیرش مسئولیت‌ها احساس می‌کند، بیشتر تربیت می‌شود. چه آدمی هنگامی که وظیفه خویش را انجام می‌دهد و پاره‌ای از سختی‌ها و مصائب را تحمل می‌کند، کمال می‌یابد، زیرا عمل او به مبارزه و تلاش فراوان و توانایی و کمال تبدیل می‌شود.

قرآن کریم در بسیاری از آیات به این نکته اشاره می‌کند؛ به اینکه آدمی وقتی به وظایف خویش عمل می‌کند، ممکن است به خطرهایی دچار شود یا اینکه شاید کافر یا منافق در این دنیا به امتیازات و مزایایی در زندگی خود دست یابد. این نکته برای مؤمنان امتحان و ابتلای افزون است و عمل صالح را بیش از پیش وسیله کمال در زندگی انسان قرار می‌دهد. در برخی آیات، قرآن کریم به این درجه می‌رسد که می‌فرماید : « ﴿ وَلَوْلَا أَنْ یکُونَ النَّاسُ أُمَّة وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَنْ یکْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُیوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فِضَّة وَمَعَارِجَ عَلَیهَا یظْهَرُونَ » ؛[145] یعنی فردی که عمل صالح، برای خدمت به مردم و برای تغییر در فرد و جامعه انجام می‌دهد با برخی مشکلات و سختی‌ها مواجه می‌شود. و فرد کافری که خیر و خوبی برای جامعه نمی‌خواهد و خواهان بهبود وضعیت فرد و امت نیست، طبیعتاً، در رفاه و راحتی به سر می‌برد و همه خوبی‌ها را برای خود می‌خواهد و کارها و اموال و جاه و مقام و امثال آن را منحصر به فرد می‌کند.

قرآن کریم تأکید می‌کند که همه این مراحل، یعنی فوری نبودن پاداش عمل انسان مؤمن و احیاناً مواجه شدن با سختی‌ها، دستیابی منحرفان و کافران به خوشی‌ها و کامیابی‌ها و خوبی‌ها، فزونی ثروت و مال گمراهان و منافقان، همه این‌ها امتحانات الهی و ابتلا از سوی اوست که باید سبب‌ساز تمسک بیش از پیش مؤمن به اعمال و مسئولیت‌های خویش باشد. اسلوب و شیوه دعوت نیز باید شیوه‌ای عادی و معمولی باشد، والا اگر آدمی ملائکه را می‌دید یا برای هر حکمی معجزه‌ای مشاهده می‌کرد، فضل و ارزشی در اطاعت از این دعوت نمی‌بود.

دعوت برای رسیدن به کمال است و کمال هم جز با اراده و اختیار و انتخاب به دست نمی‌آید. پس آدمی همواره باید خویش را در مبارزه میان خیر و شر ببیند تا خیر را با همه اراده خود برگزیند. گزینش خیر نه برای ترس از ملائکه و ترس از آمدن معجزه و

[145]. «و اگر نه آن بود که همه مردم یک امت می‌شدند، سقف‌های خانه‌های کسانی را که خدای رحمان را باور ندارند، از نقره می‌کردیم و بر آن‌ها نردبام‌هایی می‌نهادیم تا بر آن بالا روند.» (زخرف، 33)

انسان و دعوت الهی

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَیمْشُونَ فِی الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْض فِتْنَة أَتَصْبِرُونَ وَکَانَ رَبُّکَ بَصِیرًا .

پیش از تو پیامبرانی نفرستاده‌ایم جز آنکه طعام می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند. و شما را وسیله آزمایش یکدیگر قرار دادیم. آیا صبر توانید کرد؟ و پروردگار تو بیناست.

﴿ وَقَالَ الَّذِینَ لَا یرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَینَا الْمَلَائِکَة أَوْ نَرَی رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَعَتَوْا عُتُوًّا کَبِیرًا .

کسانی که به دیدار ما امید ندارند، گفتند : چرا فرشتگان بر ما نازل نمی‌شوند؟ یا، چرا پروردگار خود را نمی‌بینیم؟ به راستی که خود را بزرگ شمردند و طغیان کردند، طغیانی بزرگ.

﴿ یوْمَ یرَوْنَ الْمَلَائِکَة لَا بُشْرَی یوْمَئِذ لِلْمُجْرِمِینَ وَیقُولُونَ حِجْرًا مَحْجُورًا .

روزی که فرشتگان را ببینند، در آن روز مجرمان را هیچ مژده‌ای ندهند و به آن‌ها گویند : مژده بر شما حرام است.

﴿ وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَل فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا .

و به اعمالی که کرده‌اند، پردازیم و همه را چون ذرات خاک بر باد دهیم.

(فرقان، 23-20)

مفهوم این آیات مبارکه یا بخشی از مفهوم آن‌ها به موضع انسان در برابر دعوت حق بازمی‌گردد.

در بخش‌های گذشته گفتیم که پیامبران نیز انسان بودند، غذا می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند و چون آنان بشر بوده‌اند، برای مردم حجت شدند. کسی نمی‌تواند بگوید که اگر ما هم توانایی‌ها و امکانات و احوال انبیا را داشتیم، مؤمن می‌بودیم. پیامبران در زندگی معمولی خود مانند انسا‌ن‌های معمولی هستند. بنابراین، کسی حق ندارد عذر و بهانه بیاورد و این مسئله را دستاویز قرار دهد که پیامبر فوق بشر است، پس من نمی‌توانم وظایفم را انجام دهم و مسئولیت‌های خویش را برعهده بگیرم. پاره‌ای از مردم، کسانی که نمی‌خواهند عمل کنند، آنان که خود را بزرگ شمردند و طغیانی بزرگ کردند، اینان عذر و بهانه می‌آورند و خویش را فوق بشر می‌شمارند. می‌گویند : چرا فرشتگان بر ما نازل نمی‌شوند؟ آنان می‌خواهند پیامبران از گونه انسان‌ها نباشند، چراکه پیامبر را انسانی معمولی یافته‌اند. پس چگونه ممکن است از پیامبر تبعیت و پیروی کنند، در حالی که او انسانی معمولی است؟ برخی دیگر از مردم می‌خواهند خدا را ببینند. این بهانه‌ها و دلایل مطرود است، چراکه از دعوت باید پیروی کرد و پیامبر وسیله ابلاغ دعوت است و انسان بودن او تأکید بر مسئولیت انسان است. اما اگر

نمی‌دهد و به لهو و امر بیهوده نمی‌پردازد. بنابراین، مؤمن کسی است که از لهو می‌پرهیزد، یعنی کار باطل انجام نمی‌دهد، چون زمانی که به کار باطل و بیهوده می‌پردازد، ساعتی از زندگی خود یا روزی از عمر خویش یا بیشتر از آن را هدر می‌دهد. و چون احساس کند که مسئولیتی بر عهده اوست و باید با همه وجود حرکت کند تا بتواند از عمر خود در راه خدمت خدا و سعادتمند کردن بشر استفاده کند، طبیعی است که از کار بیهوده بپرهیزد. به علاوه، ایمان از اهتمام به امور محرومان و رنج‌دیدگان جدا نیست. چندین بار تأکید کرده‌ایم که ایمان حقیقی دو بُعد دارد : بُعد الهی که سمت و سوی آن به سوی خداست و بُعد بشری که سمت و سوی آن به سوی مردم است و این دو جدایی‌ناپذیرند. بنابراین، مؤمنان کسانی هستند که زکات را می‌پردازند.

نکته بعد اینکه آدمی توانایی‌ها و نیازهایی دارد. همان‌طور که خدا نیاز به خوردن و نوشیدن را در او خلق کرده است، نیاز او به جنس مخالف نیز حقیقت و واقعیتی است که انسان در حیات خود با آن زندگی می‌کند. اگر هر نیازی را برآورده کنیم و از حدود حقیقی فراتر نرویم و اجازه ندهیم که آن نیاز بر سایر نیازها پیشی بگیرد، آن نیاز و برآورده کردن آن نعمتی از سوی خدا، ( سبحانه و تعالی ) ، خواهد شد. قرآن کریم و احادیث شریف تأکید کرده‌اند که نیاز انسان به ازدواج از نعمت‌های خداست و باعث کمال انسان. پاسخ به آن نیز از نعمت‌های خداست. اما اگر آدمی اجازه دهد که این نیاز رشد و بر سایر نیازها طغیان کند، این انحراف است. همان‌طور که اگر نیاز خوردن طغیان کند، آن نیاز بر انسان طغیان می‌کند و سایر نیازها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و این انحراف است. بنابراین، قرآن کریم تأکید می‌کند که مؤمن کسی است که دامن خویش را جز برای همسر خویش، حفظ می‌کند. در آن هنگام سرزنش نمی‌شود، بلکه از سوی خدا ستایش نیز می‌شود.

قرآن کریم، سپس، می‌افزاید که مؤمن همان کسی است که امانت و عهد خویش را رعایت می‌کند و بر نماز خود مراقب است. « ﴿ أُولئِک هُمُ الوارِثُونَ »؛ آنان کسانی هستند که سعادت دنیا و آخرت را به ارث می‌برند. باید کمی درباره ادای امانت و وفای عهد سخن بگوییم، چراکه درباره عهد بازخواست خواهد شد : «إِنَّ العَهدَ کانَ مَسؤُولاً.» امانت خدا و نیز، امانت مردم و امانت ذات خود را نیز باید مراعات کرد. کسی که از ادای امانت سر باز زند و به عهد خویش وفا نکند، گمراه است و مؤمن نیست. بنابراین، ایمان در اینجا ایمان انتزاعی نیست، بلکه باید با نماز و پرهیز از بیهوده و اهتمام به امور محرومان و حفظ پاکدامنی با حلال و ادای امانت و وفای به عهد همراه باشد. این مؤمنان پیروز خواهند شد.

از خدا می‌خواهیم که ازجمله آنان باشیم و از روزه کمک بگیریم تا به این مقام برسیم. قرآن کریم به ما دستور داده که از صبر و نماز کمک بگیریم و این دو کاری است دشوار جز برای خاشعان : « ﴿ وَ استَعِینُوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلّا عَلَی الخاشِعِین .»[144] صبر به روزه تفسیر شده است. پس بیایید خود را محاسبه کنیم تا حد رسیدن خود را به این درجه بفهمیم.

والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.

[144]. «از شکیبایی و نماز یاری جویید و این دو کاری دشوارند، جز برای اهل خشوع.» (بقره، 45)

اهل ایمان

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ قَد أَفلَحَ المُؤمِنُونَ .

به تحقیق رستگار شدند مؤمنان.

(مؤمنون، 1)

در دهه آخر ماه مبارک رمضان یعنی زمان نتیجه‌گیری به سر می‌بریم. به اعتقاد ما باید پیش از هرچیز خود را محاسبه کنیم که از ماه رمضان، این فرصت الهی که جسممان را قوی و ذهن‌هایمان را روشن می‌کند و احساسات و قلب‌های ما را صیقل می‌دهد، چه توشه‌ای برگرفته‌ایم. از خدا می‌خواهیم از کسانی باشیم که از این ماه بهره می‌برند و ازجمله آنان نباشیم که پیامبر درباره‌شان فرمود : «فَأِنّ الشَّقیَّ مَن حُرِم غُفرانَ اللّه فی هذا الشَّهرِ العَظیمِ»[142](بدبخت کسی است که در این ماه بزرگ از غفران الهی محروم بماند.) برای آنکه بتوانیم بهره‌مان از ماه مبارک رمضان و میزان این فایده را درک کنیم، امشب این آیات را چون آیینه صافی در برابر خویش قرار می‌دهیم. آیینه‌ای که مفهوم مؤمن را تبیین می‌کند. آیا به این درجه رسیده‌ایم؟ یا در راه رسیدن به آن هستیم؟ پاسخ اینجاست که آیا از بهره‌مندان این ماه هستیم یا از محرومان از فایده‌های آن؟

سوره می‌فرماید : « ﴿ قَد أَفلَحَ المُؤمِنُونَ .» مهم آن است که مؤمن پیروز است. اما مؤمن چه کسی است؟ در درجه اول : « ﴿ الَّذِینَ هُم فِی صَلاتِهِم خاشِعُونَ »[143] انسان مؤمن نمی‌تواد از نماز و خشوع در نماز بی‌نیاز باشد، بدان سبب که نماز ضمانت ایمان است. نماز توجه به خدا، ( سبحانه و تعالی ) ، است. نماز در جسم ما با حرکات، در عقل ما با توجه و حضور، در قلب ما با خشوع آشکار می‌شود. برای خدا با همه وجودمان نماز می‌خوانیم و این نماز ایمان ما را تضمین می‌کند. اما اگر نماز را ترک کنیم و آن را سبک بشماریم یا در نماز خشوع نورزیم یا به شئون آن اهتمام نداشته باشیم، این ضعف در عمل و ممارست به ضعف ایمان منجر می‌شود. قرآن کریم در جاهای بسیار تأکید می‌کند کسی که اعمال ناپسند انجام می‌دهد یا واجبات خویش را انجام نمی‌دهد، در معرض الحاد و انحراف و کفر است، چراکه ترک عمل به ضعف اصول منجر می‌شود. بنابراین، نماز ضمانت بقای ایمان است؛ نماز است که باعث می‌شود ایمان سراسر وجود انسان را بگیرد و ژرفا یابد. در آن زمان است که آدمی احساس مسئولیت کامل می‌کند و درمی‌یابد که وقت عزیز و ارزشمند است و اینکه او مسئول سعادتمند کردن امت خود و کمال خویش و برادران خود است.

بالطبع، زمانی که آدمی دغدغه داشته باشد و احساس کند که مأموریت و هدف خاصی دارد، خود را در ورطه باطل نمی‌اندازد و وقت خویش را هدر

[142]. شیخ حر عاملی، وسایل‌الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، 1409 ه‍ـ .ق، ج 10، ص 313.

[143]. «آنان که در نمازشان خشوع می‌ورزند.» (مؤمنون، 2)