انتقال نمییابد تا حرکت آن آغاز و انجامی داشته باشد. از مسجدالحرام تا مسجدالأقصی؛ این آغاز و آن انجام، دو صفت برای حرکت جسمی هستند و در نهایت، کلمه «سُبحَانَ» در عبارت « ﴿ سُبحانَ الَّذِی أَسری ﴾ » تأکید بر این دارد که این حرکت معجزهوار و غیرعادی بوده است.
پیامبـر بزرگوار(ص) از مسجدالحرام به مسجدالأقصی انتقال یافت؛ مسجدالأقصایی که « ﴿ الَّذِی بارَکنا حَولَهُ ﴾ .»[133] اطراف آن سرزمین فلسطین، لبنان و سوریه و اردن است. این سرزمینها که اطراف مسجدالأقصی هستند، سرزمینهای مبارکی هستند که خداوند آنها را با فرستادن پیامبرانش به آنها مبارک گردانیده است، و نیز با باروری زمینش و نیز با انسانهای نابغهاش. این سرزمینها مبارک هستند که تمدنهای بشری و نیز رسالتهای جهانی از آنها به وجود آمده است.
چرا پیامبر از مسجدالحرام به مسجدالأقصی سیر داده شد؟ قرآن کریم میگوید : « ﴿ لِنُرِیَهُ مِن آیاتِنا ﴾ »[134] تا علم و تأمل و فهم و اندیشهاش فزونی یابد. « ﴿ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ ﴾ .» اما علت اصلی این سفر و علت نقل این آیه و این قضیه و بیانش برای ما امر دیگری است. و آن این است که دین اسلام بر پیامبر(ص) در شبهجزیره عربستان نازل شد، اما برای اینکه این دین تنها برای اهل آن سرزمین و رسالتی برای مردم مکه و مدینه نماند، خداوند او را شبانه از مسجدالحرام به مسجدالأقصی سیر داد، زیرا همچنانکه گفتیم، مسجدالأقصی و سرزمینهای اطراف آن، خاستگاه ادیان و تمدنهای جهانی بودهاند. بنابراین، انتقال پیامبر از مسجدالحرام به مسجدالأقصی بهمثابه ارتباط و هماهنگی با این حلقه تمدنی و دینی و جهانی و نیز کامل شدن آن حلقه است. پیوند اسلام با تمدنها و با ادیان تأکیدی بر جهانی بودن اسلام است و اینکه خداوند محمد(ص) را فرستاد تا رحمتی برای همه جهانیان باشد.
پس مسجدالأقصی رمزی برای جهانی بودن اسلام است و خارج شدن آن از دست مسلمانان، به معنای انزوا و عقبنشینی اسلام است. به همین سبب، این مسجد نقشی اساسی در اسلام دارد بلکه از ارکان اسلام است و هیچ انسان مسلمان و مؤمنی جایز نیست که لحظهای ساکت بماند و برای بازگرداندن این مسجد مبارک و دور داشتن آن از یهودی شدن کوششی نکند. خداوند ما را از مسئولیتهایمان هوشیار و برای ادای واجباتمان کوشا بگرداند.
والسلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته.
[133]. «که گرداگردش برکت دادیم.» (اسراء، 1)
[134]. «تا بعضی از آیات خود را به او بنمایانیم.» (اسراء، 1)
یعنی اینکه انگیزه آن تخلق به اخلاق خداست. اخلاق خدا آن صفات معروف و متعالی است که آنچه مختص ذات الهی است، از آن استثنا میشود و سایر صفات از آن اقتباس میشود؛ صفاتی از قبیل علم، رحمت، عدل، عزت، جمال و غیره.
اینجا دو رکن عبادت با همدیگر جمع میشوند، چراکه عبادت نزد خداوند عملی است نیکو و با انگیزه تقرب به خدا صورت میگیرد و این یعنی که عبادت، هر عبادتی، گامی است در راه کمال انسانی و در همان وقت، آزاد شدن از جمود و عقبماندگی. پس عبادات وسیلهای است برای رسیدن به اهداف متعالی که انسان را از غرور و انانیت یا بخل یا جهل یا سستی و تنبلی بازمیدارد. پس عبادت آزاد شدن آدمی است از قیودی حقیقی که انسان عقبمانده با آنها زندگی میکرد. در اینجا باید به این قول خداوند در این آیه بازگردیم : « ﴿ وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ و الاِنسَ إِلّا لِیَعبُدون ﴾ »[127] و یادآوری کنیم که تفاسیری که از رسول اکرم(ص) وارد شده، معنای «لِیَعبُدون» را «لِیَعرِفُون» تفسیر میکند؛ یعنی راه رسیدن به معرفت، عبادت است و عبادت راه معرفت است.
در این بحث بُعد تربیتی را میبینیم که از این کلمه مبارک درک میشود؛ کلمه «عبده» در این آیه و اینکه عبادت، محمد را لایق این ارج نهادن الهی قرار داده که همان انتقال معجزهگونه از مسجدالحرام به مسجدالأقصی است و آنچه از مفاهیم جهانشمول و انسانشمول در ورای این معنا نهفته است. چنانچه علت معکوس شود، نتایج نیز معکوس خواهد شد که به تعبیر فلسفی نفی علت به نفی معلول میانجامد.
حال ما با پدیده طغیان و تکبر مواجه هستیم که سبب دور شدن از هر دو رکن عبادت است؛ آزار و بدرفتاری و نیت بدرفتاری. نتایج آن را هم در کسانی که مسجدالأقصی را اشغال کرده و ساکن آنجا شدهاند، میبینیم. نتایج درازمدت اعمال آنان و طغیان آنها هم چندان دور نیست. نتیجه اعمال آنها و طغیان آنها عقبنشینی و بازگشت به خودخواهیها و تنگنظری است. این آیات که در بحثهای پیشین قرائت کردیم به این حقیقت اشاره دارد، خصوصاً این آیه :« ﴿ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیکُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِی بَأْس شَدِید فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیارِ ﴾ »[128] و این آیه :«فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاخِرَةِ لِیسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَلِیدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّة وَلِیتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِیرًا»[129] و این آیه :« ﴿ وَإِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا ﴾ .»[130]
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
[127]. «جن و انس را جز برای پرستش خود نیافریدهایم.» (ذاریات، 56)
[128]. «چون از آن دو بار، وعده نخستین در رسید، گروهی از بندگان خویش را که جنگاورانی زورمند بودند بر سر شما فرستادیم. آنان حتی در درون خانهها هم کشتار کردند.» (إسراء، 5)
[129]. «و چون وعده دوم فرارسید، کسانی بر سرتان فرستادیم تا شما را غمگین سازند و چون بار اول که به مسجد در آمده بودند، به مسجد درآیند و به هرچه دست یابند، نابود سازند.» (إسراء، 7)
[130]. «و اگر بازگردید، بازمیگردیم و جهنم را زندان کافران ساختهایم.» (إسراء، 8)
به درگاه خداوند دعا میکنیم که لشکرش را یاری کند و دستشان را برای نجات انسان و کرامت انسانی و عدالت و حق در این جنگ مشقتبار بگیرد.
والسلام علیکم و رحم ةاللّه و برکاته.
توازن عمیقی وجود دارد. بنابراین، خداوند توازنی دقیق در هستی قرار داده و در یک کفه همه بشر و حیوانات و در کفه دیگر درختان و گیاهان، و حتی درختان کوچک و علفهای کوچک. هر مقداری از علفها و هر تعدادی از حشرات و هر فردی از بشر یا حیوانات در کفهای از ترازو قرار دارند. ﴿ سبحانه و تعالی ﴾ . این توازن عمیق حسابشده سبب حیرت من شد. به قرآن کریم رجوع کردم تا نور و بشارت و تأیید و نتیجهگیری تربیتی برای این معجزه الهی در آفرینش بیابم؛ تا اینکه به این آیات رسیدم و آنها را خواندم و قلبم با آنچه در این آیات آمده اطمینان یافت. چراکه بر این حقیقت و حقایق دیگر پرتو میافکند. معنای جدیدی در این آیات یافتم که با هم تلاوت میکنیم :
« ﴿ وَ الأَرضَ مَدَدناها ﴾ .» قصد آیه نفی کروی بودن زمین نیست. گسترده بودن با ذاتاً کروی بودن منافاتی ندارد، کما اینکه واقعیت کره زمین چنین است. زمین را گسترده کردیم برای حرکت، کشاورزی، ساخت و ساز و بهره گرفتن از آن.
« ﴿ وَ أَلقَینا فِیها رَواسِی ﴾ .» چقدر این کلمات زیبا هستند و چقدر موسیقی آن به گوشها و جانها نزدیک است : « ﴿ وَ أَلقَینا فِیها رَواسِی ﴾ » یعنی کوهها. پس در برابر این جمله درنگ میکنیم : « ﴿ وَ أَنبَتنا فِیها مِن کُلِّ شَیء مَوزُون ﴾ .» گیاه در جهان از نظر وزن موزون است. هر برگ و هر علف و هر درخت در این مجموعه فراوان از درختان دارای وزن است، چنانکه بدان اشاره کردیم. بنابراین، مقدار گیاه موزون و مقدر است. قرآن کریم میفرماید : « ﴿ وَ جَعَلنا لَکُم فِیها مَعایشَ ﴾ .» ای انسان، زندگی و معیشت تو در درختان است، چراکه درختان اکسیژن و زندگی به تو میدهند. همچنین، درختان علاوه بر حیاتبخشی با تنفس به مردم و حیوانات طعام میدهند. حیواناتی که شما به آنها غذا نمیدهید، درختان به آنها غذا میدهند. پس قرآن کریم از این آیه اعجازگونه نتیجه میگیرد : « ﴿ وَ إِن مِن شَیء إِلّا عِندَنا خَزائِنُهُ ﴾ .» ما میتوانیم هرچیزی را در کمیتهای بزرگی که میخواهیم بیافرینیم، اما « ﴿ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلّا بِقَدَر مَعلُوم ﴾ .»
اینجا به حقیقتی علمی در هستی میرسیم و آن حقیقتی است که در جانها و فطرت دانشمندان و پژوهشگران وجود دارد. آنان بیماریها را مییابند و راه درمان آن را جستوجو میکنند، چراکه میدانند هر مرضی در هستی علاجی نیز در هستی دارد و آدمی باید راه درمان آن را جستوجو کند. بدینترتیب، درمییابیم که علم با قوانین خود و مباحث و اکتشافات تأکید میکند که نظام قاطع و ثابتی در این هستی، که در آن زندگی میکنیم، حکمفرماست؛ یعنی هرچیز کوچک و بزرگی در هستی اساس و اندازه و شرح و تفصیلی دارد.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.
او را در معرض ابتلا و امتحان قرار داد. او به علت تلاشش و دوریاش از گناهان، بر برادرانش پیروز شد و جایگاهی والا یافت. او پیروز شد و همراه او مردم نیز پیروز شدند و به برکت اندیشهاش و به علت درستی و دقت عملش از مرگ نجات یافتند.
آنچه در قرآن کریم جالب توجه است، اینکه قرآن بر خلاف آنچه در مطالعه تاریخ به چشم میآید، هیچگاه بر شجاعتها و قهرمانیهای خیالی تأکید نمیکند. تاریخ غالباً تاریخ حاکمان و تاریخ ظالمان است و ثبت موقعیتها و مواضع پادشاهان. اما تاریخ حقیقی موقعیتها و مواضع مردم و تمدن مردم و دستاوردهای آنان است که هرگز در تاریخ ذکر نشده است.
قرآن هیچ توجهی به پادشاهان ظالم نمیکند و آنان را ستمکار میشمارد و از فرعون و هامان و نمرود و دیگر حاکمان نیز با تعبیری ناخوشایند یاد میکند، و مواضع آنان را تقبیح میکند و آنان را منحرف و ظالم میشمرد. قرآن بر پیامبران یعنی رهبران مردم و خادمان مردم و کسانی که در راه خدمت به مردم تلاش کردهاند، تکیه میکند. تاریخ تحت سلطه حاکمان است، در حالی که قرآن کریم جز در برابر اراده الهی سر تسلیم فرود نمیآورد؛ ارادهای که پرهیزگاران را بر دیگران ترجیح داده است و خادمان مردم را بر حاکمان و ستمکاران برتری داده است. اما ذوالقرنین تنها پادشاهی است که قرآن از او به نیکی یاد میکند. حقیقت این است که ذوالقرنین در موقعیت و وظیفه و کار و رسالت خود نبی بود. او بر عمل تکیه کرد و در کارهایش ابتکار داشت. مردم را به کار گماشت و برای آنان موقعیتهای مناسب زندگی را به وجود آورد و به این جهت، مستحق خوبی و ستایش و تکریم در قرآن کریم شده است.
رسیدن یوسف به پادشاهی و حکومت نیز در پی تلاشهای مخلصانه و بیچشمداشت او و در اثر تقوای او بود و نیز از نتایج کارهایی بود که برای خدمت به مردم مصر کرد. این اصلی عمومی است. به قصههای قرآن در هر موقعیتی باید با دیده عبرت بنگریم. اینجاست که موضع قرآن کریم بر ما آشکار میشود که چرا هنگام نقل قصهها برخی قسمتها را حذف میکند و در حکایات و تاریخ بر مطالب اصلی متمرکز میشود، زیرا میخواهد انسان نتایج تربیتی را کشف کند و درگیر تفاصیل بیفایده نشود که آن تفاصیل برای اوضاع خاصی بودهاند. از خداوند میخواهیم که ما را در فهم قرآن موفق بدارد و به دلهای ما برکت دهد و ماه رمضان را ماهی برای صفای دلها و فهم مفاهیم آیات روشن خداوند قرار دهد.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.
او جسم نمیشود، چیزی شبیه او نیست و همانندی ندارد. او جسم نیست که بتوان به او نگریست یا به فضا و مکانی احتیاج داشته باشد. بر این اساس، معنای «عرش» با مفهوم عادی «اورنگ» تفاوت دارد و ممکن است مراد از آن سیطره باشد؛ چنانکه از آیه دیگری فهمیده میشود : « ﴿ وَسِعَ کُرسِیهُ السَّماواتِ وَ الأَرضَ ﴾ .»[121] هر پادشاهی بر عرش خویش سلطه بیشتری دارد و خداوند، ( سبحانه و تعالی ) ، بر تمامی آسمان و زمین مسلط است. عرش به معنای احاطه بر آفریدگان است و در این آیه بیان شده که روی آب قرار گرفته است. شاید مقصود این باشد که آفرینش به لحاظ زمانی با آب آغاز شده است. نخست آب بوده است، سپس قوت و رزق و آفرینش انسان شکل گرفته است و از آن رو که انسان از سلول آفریده شده است و میدانیم که بخش اعظم سلول از آب است، بخش اعظم وجود انسان و حیوانات و همه موجودات زنده جهان، از آب شکل گرفته است. این مسئله، به اضافه اصل اول که آفرینش مرحلهای آسمانها و زمین بود، آغاز آفرینش را بیان میکند و تصویر آفرینش را میسازد. هدف این است : «تا بیازماید کدامیک از شما به عمل نیکوتر است.» قرآن با طرح این ایده اساسی درباره آفرینش، یعنی تدریجی بودن خلقت و دقت آن و استناد آن به مبانی علمی، تصویری را فراروی انسان قرار میدهد؛ انسان عاملی که میخواهد موفق باشد. انسانی که احساس میکند در چنین فضایی زندگی میکند، باید برای زندگی و طرحها و فعالیتهایش برنامهای عملی بر پایه اصولی علمی و بر اساس مراحل و سیر زمانی مشخص تدوین کند. وگرنه انسان در زندگیاش در جهانی که بر اساس مرحلهبندی است و در جهانی که خدا در آن برای هرچیز اندازهای قرار داده، موفق نمیشود. قرآن کریم میگوید انسانی که میخواهد موفق شود، باید بر این اساس عمل کند؛ به این معنا که خداوند با این روش آفرینش، میدانی باز کرده است برای رقابت انسان با برادرش و نه ستیز با او، تا بتواند در پرتو آفرینش و در سایه موفقیت حرکت کند.
در برابر این آفرینش و انعکاس آن بر انسان مؤمنی که بر مبنای آفرینش حرکت میکند، سخن منحرفان را میبینیم : «و اگر بگویی که بعد از مرگ زنده میشوید، کافران گویند که این جز جادویی آشکار نیست.» از این مطلب نتیجه میگیرند که محاسبه اعمال محال است، زیرا ممکن نیست که انسان بعد از مرگ از نو زندگی آغاز کند، با اینکه میدانند آفرینش نخستین نیز از هیچ بوده و تکوین آفریدگان از آب بوده است، یا به تعبیر قرآن : « ﴿ وَ کانَ عَرشُهُ عَلَی الماءِ ﴾ .» این آیه علاوه بر نتیجه تربیتیاش در فعالیتهای انسان و برنامهریزی و تدوین برنامهای زمانی برای زندگی، بار دیگر بر امکان محاسبه اعمال و تأثیر محاسبه و معاد بر زندگی انسان که ناظر به دقت در عمل و احساس مسئولیت در زندگی است، تأکید میکند. این آیه تربیتی معجزهای است که بدون شک بر روحِ روزهداران گرامی تأثیر میگذارد؛ کسانی که ماه رمضان مایه پاکی جسم و جانشان، نوری در عقل و خردشان و مهری در دلهایشان است، تا این معانی والا را درک کنند.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.
[121]. «کرسی او آسمانها و زمین را در بر دارد.» (بقره، 255)
﴿ یتُوبُ اللهُ مِن بَعدِ ذلِک عَلی مَن یشاءُ وَ اللهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴾ .»
این واقعه مکمل تربیت اسلامی و پیروزی مجدد و به اوج رساندن پیروزی است، چراکه پیروزی همواره پیروزی بر دشمن نیست، بلکه گاهی پیروزی بر نفس خویش است و شناخت حد و حدود نفس و شناخت ابعاد حقیقی خود است و هنگامی که آدمی از حد خود تجاوز کند، طبعاً اوضاع بر ضد او خواهد شد. بنابراین، از شرایط پیروزی آن است که فرد واجد روحیات عالی مطمئن باشد، اما از حد خود نباید تجاوز کند و مغرور شود. غرور آفت است و از سربازان شیطان. خدا ما را از آن دور بدارد.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
آنقدر فرار خواهند کرد که خود را به دریا بیندازند. منافقان شروع به شماتت و سرزنش کردند و نفاق عمیق دلهایشان بر زبان و رفتارشان ظاهر شد. بنابراین، لشکر مسلمانان چون از خدا دور شدند، شکست خوردند و شمار انبوه آنها سبب غرور و عُجب آنها شد. اینجا نکته دقیقی وجود دارد، نکتهای تربیتی و ژرف در تربیت دینی که انسان باید به خدا اعتماد داشته باشد، نه اینکه به خود اعتماد کند. تفاوت میان اعتماد به خود و اعتماد به خدای بزرگ، تفاوت ژرف و بزرگی است که باید ابعاد و جوانب آن را بررسی کرد. هنگامی که میگویند آدمی به خویش اعتماد دارد، یعنی در رفتار خود و سلوک خود قوی است و اعتماد به نفس دارد و معتقد است که پیروز خواهد شد. همچنین، هنگامی که به خدا اعتماد دارد و میداند که خدا با اوست، این انسان از پیروزی مطمئن است، میتواند به پیش برود و روحیات او در مبارزه و جنگ عالی است. اما تفاوت اینجاست که انسان وقتی به خود اعتماد داشته باشد، دچار غرور میشود، در حالی که اگر به خدا اعتماد و اطمینان داشته باشد، هرگز غرور به سراغ او نمیآید و احساس نمیکند که توان و نیرو از آن خودش است. دوم اینکه هنگامی که انسان به خود اعتماد داشته باشد، ام کان دارد که به راههای خلاف منحرف شود و به ظلم و تخطی از اعمال مباح و امور مشروع گرفتار شود. اما هنگامی که آدمی به خدا اعتماد و اطمینان داشته باشد، میداند که خدا از او در ظلم و طغیان و رفتار نادرست حمایت نمیکند. بنابراین، اعتماد و اطمینان به خدا مطلوب است، نه اعتماد به نفس، چنانکه این روزها گفته میشود.
امام علی بن الحسین، زینالعابدین، در دعای معروف به مکارمالأخلاق میفرماید : «و لا تَرفَعنی فی النَّاسِ درجة، إلّا حَطَطتَنِی عِندَ نَفسی مِثلَها» یعنی هرچه شأن من نزد مردم بالاتر میرود، در ذات و نفس و درون خود احساس تواضع میکنم، و این بدان معنا نیست که انسان سرشناس که در اجتماع شهرت دارد، هنگامی که احساس ضعف در درون خود میکند، روحیه خویش را ببازد. بر عکس، او از احساس اطمینان به خدا برخوردار است و این احساس، پایداری او را در زندگی و سلوکش تضمین میکند.
خواندن آیات را ادامه میدهیم :« ﴿ ثُمَّ أَنزَلَ اللهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی المُؤمِنِینَ وَ أَنزَلَ جُنُوداً لَم تَرَوها ﴾ .» در اینجا اندکی درنگ کنیم : « ﴿ جُنُوداً لَم تَرَوها ﴾ .» این سربازانی که نمیبینیم، چه هستند؟ گفته شده آنان ملائکه هستند یا چیزهایی دیگر. ما جزئیات را نمیدانیم. اما میدانیم خدا سربازانی در آسمانها و زمین دارد. همچنانکه سربازانی از بشر دارد، خدا سربازانی غیربشری مانند اطمینان به پیروزی و ایمان به هدف نیز دارد. پس ایمان به قضیه، اطمینان به پیروزی و اوضاع آماده و رهبری صالح، نیز خود ازجمله سربازان هستند. نیازی نیست تصور کنیم ملائکه و فرشتگان یا غیره حضور دارند. این معنا در واقعه بدر نیز آمده است. هنگامی که رسول خدا، علیه الصلاة والسلام، دعا کرد و از خدا خواست که نعمت پیروزی را به او بدهد. این سربازان نامرئی نیز میجنگند. آنگونه که در اصطلاح امروزی میگویند، کشندهترین سلاح نزد دشمن هول و هراس در دلهاست. ترس و هراس سربازی است برای مصلحت طرف مقابل. بنابراین، سربازان مرئی و نامرئی وجود دارند و خداوند، ( سبحانه و تعالی ) ، سربازانی فرستاده که دیده نمیشوند. « ﴿ وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذلِک جَزاءُ الکافِرِینَ ﴾ . ثُمَّ
اجتماعی حاکم، به استضعاف و فقر و جهل دچار شدهاند و امکانات و توان و نیرو و تندرستی و ثروت و تدبر و تفکر از آنان گرفته شده است. بنابراین، جامعه باید عذر این گروهها را بپذیرد و اگر برای جامعه خود مخلص شوند، بیش از توانایی آنها از ایشان چیزی نخواهد. باید وظیفه خود را به اندازه توان ادا کنند : « ﴿ اِذا نَصَحُوا لِلِه و رَسُولِهِ ﴾ .» اما اشکالی ندارد اگر مسئولیتهای کلی را که قادر به ایفای آن نیستند، به هموطنان واگذار کنند.
تصویر جامعه در مفهوم دینی جامعهای است واحد و مرتبط. این جامعه میتواند شرایطی را فراهم آورد که شخصی را ثروتمند سازد و البته این ثروت ملک منحصر او نیست و جامعه حق دارد که سهم خود را از ثروت او بگیرد؛ کما اینکه جامعه اگر سبب فقر شخص شود، در مقابل آنچه از ثروت ثروتمندان میگیرد، باید سهمی به فقیر بپردازد. بنابراین، موضوع در این جمله خلاصه میشود : « ﴿ ما عَلَی المُحسِنِینَ مِن سَبیل ﴾ .»
مهم، احسان و نیکوکاری و تلاش برای کار نیک است. هنگامی که آدمی به اندازه توانش احسان میکند، بر او اشکالی نیست و این یعنی ایجاد جامعهای که هر فردی داوطلبانه به اندازه تواناییاش مسئولیتهای خویش را انجام میدهد. جامعه چیزی بیش از توانایی هر فرد از او نمیخواهد. به همین سبب، قرآن کریم در این آیه معذورها را به این سه دسته محصور کرده است. اما آنان که نه تنگدست هستند، نه ضعیف و نه بیمار، عذری ندارند و باید مسئولیتهای خود را بر عهده گیرند، وگرنه از خدمت به جامعه خود سر باز زدهاند و جامعه را فرو نهادهاند و جامعه باید آنان را مجازات کند و یا به شکل متقابل آنان را طرد کند.
والسلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته.
قیامت ایمان نیاورده است آن که سیر بخوابد در حالی که همسایهاش گرسنه باشد.)
بنابراین، ایمان به خداوند صفتی انتزاعی در انسان نیست که میان خدا و انسان پیوند دهد، بلکه ایمان به خدا صفتی است که اهتمام به امور دیگران را بر انسان واجب میکند. این نکته در تعالیم حضرت مسیح نیز آمده است، آنجا که میگوید : «دوستی خدا با دوست نداشتن انسان جمع نمیشود.» این اصل همان است که از دین نظامی کلی برای زندگی میسازد و از انسان در زندگی خویش موجودی کنشگر میسازد.
این برخی نکاتی است که در این آیه شریف در خور توجه است و از خداوند میخواهیم که بتوانیم به مناسبت سخن گفتن از واقعه بزرگ بدر از مبانی این آیات و از تصاویری که در این آیات اعجازگونه رسم شده است، سخن بگوییم.
والسلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته.
