گام به گام با امام موسی صدر جلد 10
میکند، به مجاهد در راه خدا میماند.) همچنین، اسلام میگوید که انسان در کشاورزی و تحصیل و تدریس و در ارتباط و خدماتش به مردم خدا را عبادت میکند. در برخی سفارشهای پیامبر آمده است که در خواب و خوردن نیز آدمی خدا را عبادت میکند : «نَومُ المُؤمِنِ عِبادَةٌ»[392] (خواب مؤمن عبادت است.) و «نَومُ الصّائِمِ عِبادَةٌ»[393] (خواب روزهدار عبادت است.) حتی غذا خوردن و مهمانداری عبادت است. غذا خوردن نزد دوست عبادت است. خوردن غذای حلال همراه با شکر و حمد خداوند به منظور کسب آمادگی برای کار نیز عبادت است.
اسلام میخواهد به همه کارها رنگ عبادت بزند، حتی به ازدواج. شما میدانید که ازدواج و عمل جنسی در ادیان گذشته گناه بزرگی به حساب میآمد، چندانکه آن را آلودگی نامیدند. در حالی که اسلام آن را سنت خواند : «النِّکاحُ سُنَّتِی فَمَن رَغِبَ عَن سُنَّتِی فَلَیسَ مِنِّی.»[394] (ازدواج سنت من است و هرکه از آن روی گرداند از من نیست.) یعنی به ازدواج قداست بخشیده است.
جهاد نیز همینگونه است. در جهاد قتل و غارت رواست. آدمی بهطور طبیعی میل و رغبتی به این کارها ندارد و در منطق انسانی کاری نادرست است. اما اگر این کارها برای دفاع از خود و حق و برای نجات حق و نجات ضعیف از دست قوی باشد، برترین عبادت است. اسلام همانگونه که در سورههای عصر و ضحی و شمس و غیر اینها سعی دارد به جهان رنگ قداست بزند، در این موارد نیز به کارها قداست میبخشد. هر کاری حتی این یورش صبحگاهی و اسبهای دونده نفسنفسزنان میتواند عبادت باشد. آیا اینگونه نیست؟ پس قرآن این غارت را جهاد و عبادت وصف میکند.
مهم این است که این تعبیر برای انسان خصوصاً عربها تعبیری آشناست؛ عربهایی که شنونده این تعابیر بودند. این عبارات چندان برای آنان آشنا بود که تا این سخنان را میشنیدند، آن را درک میکردند. سپس، قرآن پیغمبر را در حال قسم خوردن به این صحنه زیبا و هیجانانگیز و حماسی و عزتمند به تصویر میکشد و اعرابی که این قسم را میشنیدند، در انتظار نتایج آن بودند.
در اینجا میخواهم برخی توضیحات نحوی درباره این آیات بدهم. «واو» ابتدای سوره واو قسم است. «العادیات» نیز روشن است. «ضبح» مصدر است و در این آیه مفعول مطلق است. اما چگونه بدون فعل این مصدر مفعول مطلق شده است؟ در اینجا به اصطلاح میگویند که عامل محذوف است. میگویند آیه اینگونه بوده است : «وَالعادِیاتِ الضابِحاتِ ضَبحاً.» به این اعتبار که عادیات ملازم ضابحات است. بنابراین، گویا «الضابِحات» (نفسنفسزنندهها) یا «الّتِی تَضبَح» (آنان که نفسنفس میزنند) در آیه وجود دارد.
« ﴿ فَالمُورِیاتِ قَدحاً ﴾ .» معنای «قَدحاً» روشن است. «اوری قدحاریاً» یعنی آتشی برافروخت. این عبارت نیاز به توضیح دیگری ندارد.
« ﴿ فَالمُغِیراتِ صُبحاً ﴾ .» در اینجا «صُبحاً» نه «مفعول به» است و نه «مفعول مطلق» بلکه ظرف زمان است. «فاء» در «فأثرن» عاطفه است. اما پیش از «أثرن» فعلی نیامده است که بر آن عطف شود. در اینجا میگویند که اسم فاعل میتواند در مقام فعل
[392]. کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، چاپ چهارم : تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407ق، ج 5، ص 88.
[393]. کلینی، محمّد بن یعقوب، همان، ج 4، ص 64.
[394]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم : بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق،ج 100، ص 220.
