گام به گام با امام موسی صدر جلد 10
« ﴿ فَالموریات قَدحاً ﴾ .» در سوره مبارکه واقعه میخوانیم : « ﴿ أفَرَأیتُم النّارَ الَّتی تُورُون ﴾ .»[389] «ایراء» به معنای آتش افروختن است و «الموریات» یعنی آتشافروز و هرآنچه آتش میافروزد. «قدحا» یعنی شعلهای که از سنگ میجهد. ماشه نیز «قداحه» خوانده میشود، زیرا شعله آتش میافروزد. پس « ﴿ فَالموریات قَدحاً ﴾ » یعنی آتشزنههایی که آتش میافروزند.
« ﴿ فَالمُغِیراتِ صُبحاً ﴾ .» واژه «مُغیرة» از «أَغارَ» گرفته شده است و «أَغارَ» یعنی یورش ناگهانی و غافلگیرانه. کسانی را گویند که ناگهان به قصد غارت حملهور میشوند و هجوم میآورند. معنای «صبحاً» هم روشن است. پس معنای تحتاللفظی این آیه غارت و یورش است که صبحگاه رخ میدهد. این معنای لغوی آن است.
« ﴿ فَأَثَرنَ بِهِ نَقعاً ﴾ .» «نقع» به معنای غبار است و «أثَرنَ» یعنی حرکت دادن غبار.
« ﴿ فَوَسَطنَ بِهِ جَمعاً ﴾ .» «وَسَطَ الغُرفـة» یعنی به وسط اطاق آمد. معنای آیه این است که به وسط جمع آمد.
« ﴿ إنِّ الإنسانَ لِرَبِّهِ لَکَنودٌ ﴾ .» «الأَرضُ الکَنِیدَه» یعنی زمین بخیل؛ زمینی که حاصلخیز نیست و میوهای نمیدهد. انسان کنود یعنی انسان بخیل بیایمانی که خیری ندارد.
معنای دو آیه «﴿وَ إنَّهُ عَلی ذلِک لشهیدٌ وَ إنَّهُ لِحُبِّ الخَیرِ لَشَدِیدٌ﴾ » روشن است. تا میرسیم به آیه « ﴿ أَفَلا یَعلَمُ إذا بُعثِرَ ما فِی القُبُورِ ﴾ .» «بُعثِرَ» یعنی پراکنده کرد و «مُبَعثَر» یعنی پراکنده و متفرق. معنای آیه این است که آنچه در قبر است، به صورت پراکنده خارج میشود. یعنی هرچه در قبر است، بیرون میآید و اشارهای است به روز قیامت.
« ﴿ وَ حُصِّلَ ما فِی الصُّدُورِ ﴾ .» «حُصِّلَ» یعنی روشن شد و واضح شد و آشکار شد آنچه در سینههاست. آیه پایانی نیز معنای روشنی دارد : « ﴿ إنَّ رَبَّهُم بِهِم یَومَئِذ لَخَبِیرٌ ﴾ ».
این آیات و عبارات را ترجمه لفظی کردم. اما تفسیرشان چیست؟ همانگونه که پیش از این نیز گفتم، پیامبر در مکه، سلاحی جز سخن و بیان خود نداشت. این سوره نیز مکی است. سلاح پیامبر در مکه بسیار کارساز بود، زیرا عرب قدر بلاغت را میدانستند و از کلام فصیح و بلیغ لذت میبردند و در شعر و سخن فصیح مهارت داشتند و فصحا و معانی بلند را ارج مینهادند. به بیان دیگر، فطرتی پاک داشتند. سورههای مکی از روشهای بیانی قوی برای تأثیر بر مردم استفاده میکنند. این روشها بر منطق فطرت و احساس مردم در خصوص معاد و نیز بیهوده نبودن خلقت انسان استوار است. در این سورهها قرآن از روشهای بیانی احساسبرانگیز درخشانی برای تأثیر بر مردم استفاده میبرد. از همین رو، به مردم یادآوری میکند و چیزهایی را که آنان میشناسند، آن هم با وصفی زیبا توضیح میدهد، تا دلهاشان را برباید. پس از این، پندهای لازم را به آنان گوشزد میکند. قرآن در چند سوره از این روش استفاده کرده است. به سخن دیگر، قرآن چندان قدرت تأثیر در لفظ و روانی و شکوه و زیبایی در معنا داشت که هیچکس، هر اندازه هم که ملحد و دشمن پیامبر بود، توان مقابله با آن را نداشت.
پرسش این است که چرا ما امروز این زیبایی را در قرآن درک نمیکنیم؟ این مسئله نتیجه آمیخته شدن ذوقهاست. یعنی ذوق ما با زبانهای بیگانه و زبان محلی و تعبیرات گوناگون و با ناتوانی ما در ذوق ادبی مخلوط شده است. هر اندازه که آدمی
[389]. «آیا آن آتشی را که میافروزید، دیدهاید؟» (واقعه، 71)
