گام به گام با امام موسی صدر جلد 10
از سپاه، صبح و در غفلت دشمنان به آنان حمله بردهاند، زیرا صبح آمادگی مقابله فوری و بیدرنگ با دشمن را ندارند.
« ﴿ فَأَثَرنَ بِهِ نَقعاً ﴾ .» این اسبها که در حال تاختن و آتش افروختن و غارتاند، غبار پراکنده میکنند.
« ﴿ فَوَسَطنَ بِهِ جَمعاً ﴾ .» پیش از آنکه دشمن متوجه شود که چه شده است و داستان چیست و خود را آماده کاری کند و هوشیار شود، میبیند که خصم در میان آنان است و همهچیز پایان یافته. به سخن دیگر، وقتی در صبحگاه به سپاهی بدون هشداری از قبل حمله میشود، همهچیز تمامشده است. آنان ناگهان میبینند که سپاه دشمن در میان جمع آنان است و آنان را شکست دادهاند.
مجموع این عبارات صحنهای را برای ما ترسیم میکند؛ گروهی از اسبها صبحهنگام با سرعتی رعبآور و صدایی بلند و سمهایی آتشافروز و پراکندن غبار به میان دشمن رفتند و بر آنان مسلط گشتند. این تصویر وصفِ غارتی است که عربها بدان خو داشتند؛ وصفی جذاب برای شنونده است. عبارت این است : « ﴿ العادِیاتِ ضَبحاً ﴾ .» قطعات این وصف با شکل غارت متناسب است؛ سرعت، برنامهریزی، ناگهانی بودن و سرعت پایان کار. پنج آیه، این همه را وصف میکند و همهچیز پایان مییابد. آنان بر دشمن چیره میشوند.
پس از این توضیحات، آرای برخی مفسران را ذکر میکنم. بخشی از مفسران میگویند که «العادِیاتِ» گله اسب است و برخی میگویند که : شتر. علت اختلاف در این است که میگویند پس از واو قسم باید امری مقدس باشد. ما وقتی به خدا و یا پیامبر و یا زندگی دوستی قسم میخوریم، آنچه بدان قسم خوردهایم، برای ما مقدس است. و گفتند که چگونه میتوان گفت که قرآن « ﴿ العادِیاتِ ضَبحاً ﴾ » را مقدس میشمارد؟ بنابراین، باید کار این اسبهای دونده در راه خدا باشد. این سوره مکی است و در مکه اسبهای دوندهای در راه اسلام نبودند. به سخن دیگر، در آن زمان اسبهایی نبودند که از آنِ مسلمانان باشد و با آنها دست به حمله برده شود. بنابراین، مقصود از عادیات، شتران است. شترانی که حجاج را میان عرفات و مزدلفه و یا میان مزدلفه و مِنی جابهجا میکردند. سپس با مشکلی مواجه شدند که مراد از صدای نفسنفس و پس از آن « ﴿ فَالمُورِیاتِ قَدحاً ﴾ » و شعلههای سُم آنها چیست. زیرا اسبها صدای نفس و سمهایی داشتند که شعله میافروختند، در حالی که سم شترها به دلیل نرمی جرقه نمیزند. برخی از مفسران گفتهاند که قسم بر «العادِیاتِ» به اعتبار ما بعد است، زیرا پس از این مسلمانان صاحب اسبهایی میشوند. اما واقعیت این است که نیازی به این توجیه و توضیحها نیست. ما در تفسیر برخی آ یات هنگام بحث قسمها در قرآن گفتیم که قرآن به برخی چیزها فیالمثل به «العَصر» سوگند میخورد. در آنجا گفتیم که اسلام میخواهد آدمی را به تقدیس همهچیز عادت دهد؛ اولاً بر تقدیس هستی و از همین رو میگوید : « ﴿ أَلَم تَرَ أَنَّ اللهَ یَسجُدُ لَهُ مَن فِی السَّماواتِ وَ مَن فِی الأَرضِ وَ الشَّمسُ وَ القَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الجِبالُ وَ الشَّجَرُ و الَّدوابُّ ﴾ .»[391] پس از این و در مرحله بعد، اسلام میخواهد آدمی را بر تقدیس هر کاری عادت دهد. چنانکه میدانیم در تربیت اسلامی به انسان گفته میشود که تجارت او مانند عبادت است : «الکادُّ عَلی عِیالِهِ کَالمُجاهِدِ فِی سَبِیلِ اللّهِ.» (کسی که برای خانوادهاش تلاش
[391]. «آیا ندیدهای که هرکس در آسمانها و هرکس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان خدا را سجده میکنند.» (حج، 18)
