گام به گام با امام موسی صدر جلد 10
اهتمام بسیار و وقت نیاز دارد. اگر امروز درختی بکاریم، باید به آن رسیدگی و توجه کنیم، چه رسد به تربیت انسان و سرپرستی او، که وقت بسیار میطلبد. نُه سال و چند ماه برای تربیت کامل جامعه و انسان بسنده نبود. از همین روست که پس از وفات پیامبر مخالفتها و مشکلات و جنگهای بسیاری رخ داد، زیرا اجرای کامل احکام اسلام و بار آوردن مسلمان آرمانی تحقق نیافت. پیامبر خود را در آستانه مرگ میبیند. بنابراین، باید به کسی بیاموزد تا او اجرای احکام را تکمیل کند، مانند مهندسی که نخست طراحی میکند و نقشه میکشد، سپس طرح و ساخت را اجرا میکند. بنایی که پیامبر میساخت به پشت بام و بالای سقف رسیده بود، اما اجل پیامبر فرارسیده بود. پس چه باید بکند؟ کسی را میخواهد که از نقشه و طرح آگاه باشد. به تعبیر امروزی، این شخص باید فرزند انقلاب باشد، باید فرزند این اندیشه نو باشد، نه اینکه کسی باشد که هم جاهلیت را دیده باشد و هم اسلام را و شخصیتی دوگانه داشته باشد. پارهای از اصحاب پیامبر زمانی بتپرست بودند و یا پیش از اسلام دین دیگری داشتند، غیر از علی بن ابیطالب، که او فقط فرزند اسلام بود. هنگامی که دعوت به اسلام آغاز شد، او هشتساله و در خا نه پیامبر بود. بنابراین، علی به اسلام چشم گشود. اسلام را با گوشت و پوست خود لمس کرده بود و ذهن و روان و شیوه و اراده او ریشه در اسلام داشت. او شخصیتی جز شخصیت اسلامی نداشت و در خانه پیامبر تربیت شد. علی فرزند اسلام بود و در مکتب معلم اسلام، محمد(ص) پرورش یافت و با همه ابعاد اسلام آشنا شد، چندانکه قرآن کریم در آیه معروف مباهله از امام علی(ع) به نفس نبی تعبیر میکند. این مسئله در همه تفاسیر آمده است : « ﴿ فَقُل تَعالَوا نَدعُ أَبناءَنا وَ أَبناءَکُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُم وَ أَنفُسَنا وَ أَنفُسَکم ﴾ .»[382] در عمل «أَبناءَنا» حسن و حسین و «نِساءَنا» فاطمه و «أَنفُسَنا» علی بن ابیطالب است.
علاوه بر این، پیامبر در حق حضرت علی (ع) فرمودهاند : «عَلِیٌ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلیّ یدُورُ حَیثُما دارَ.»[383] (علی با حق است و حق با علی، هرکجا که علی باشد، حق نیز با اوست.)
پیامبر در حدیث منزلت نیز فرمودند : «أَنتَ مِنِّی بِمَنزِلَـة هارُونَ مِن مُوسی، إلّا أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعدِی.»[384] (نسبت تو به من چون نسبت هارون به موسی است، جز اینکه پس از من بیماری نیست.) این احادیث متواتر است.
حضرت علی نیز درباره خود گفته است: «لَقَد کُنتُ أَتَّبِعُهُ اتِّباعَ الفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ.»[385] (پیوند من با پیامبر چون پیوند بچه شیرخوار با مادرش بود.)
روایاتی از پیامبر چون «أنا مِیزانُ العِلمِ وَ عَلیُّ کَفَّتاهُ»[386] (من ترازوی دانش و علی دو کفه آن است.) و «أنا مَدینَـةُ العِلمِ وَ عَلیُّ بابُها»[387] (من شهر دانش و علی دروازه آن است.) روایاتی متواتر و در کتابهای مسلمانان ذکر شده است. چنانکه گفتیم، حضرت علی به تعبیر امروز فرزند اندیشه نو و فرزند اسلام بود. به بیان دیگر، او مظهر تام و تمام اسلام بود، نه اندیشههای بیگانه و غریب داشت و نه رسوبات
[382]. «بگو : بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خویشان خود را و شما خویشان خود را.» (آل عمران، 61)
[383]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم : بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، ج 10، ص 432.
[384]. کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، چاپ چهارم : تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407ق، ج 8، ص 106.
[385]. نهجالبلاغه، خطبه 192.
[386]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم : بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، ج 23، ص 144.
[387]. مجلسی، محمّدباقر، همان، ج 10، ص 145.
