جانشین مقاومت فلسطین شود و از سوی دیگر، جانشین افراد مسلح به فرماندهی سرگرد سعد حداد و سرگرد شدیاق شود که خود را تشکل جبهه لبنانی در جنوب مینامند. بنا بر اطلاعات رسمی، مقاومت فلسطین موافقت کرده است که عقبنشینی کند امّا معتقد است که اگر پیش از رسیدن ارتش لبنان عقبنشینی کند، زمینه را فراهم کرده است تا دیگران به سوی روستاهای دیگر پیشروی کنند و در نتیجه، مشکل سیاسی به وجود میآید، زیرا سعد حداد و شدیاق آشکارا با اسرائیل همکاری میکنند و درنتیجه این همکاری، ارتش اسرائیل و نفوذ سیاسی اسرائیل در مناطق وسیعی از جنوب رخنه میتواند کرد. قرار بود ارتشْ جانشین نیروهای سرگرد حداد و شدیاق شود، ولی در دوره گذشته این جانشینی صورت نگرفت، زیرا اسرائیل از طریق این دو نفر دخالت میکرد. افزون بر آنکه عناصری داشت که در هر دو طرف نفوذ کرده بودند. ما در صفوف مقاومت، مخالفتهایی میدیدیم که امکان نداشت چنین مخالفتهایی از مقاومت فلسطین سر بزند. از این رو، به تنها نتیجهای که رسیدیم این بود که گروههای نفوذی اسرائیل، به نام فلسطینیان و به نام جنبشهای ملی لبنانی و به نام تشکل جبهه لبنانی، وارد میشوند و تیراندازی میکنند و اسرائیل نیز مستقیماً از راه بمباران توپخانهای دخالت میکند. بنابراین ارتش لبنان، پیش از رفتن به منطقه، نیازمند کسب موافقت بود.
یک سؤال اساسی باقی میماند : چرا تشکل جبهه لبنانی در بیروت از این افراد مسلح، یعنی سعد حداد و شدیاق، نمیخواست تا اسلحه خود را زمین بگذارند و به ارتش لبنان اجازه ورود بدهند و از ارتباط با اسرائیل دست بردارند؟ بنابر معلومات ما، تشکل جبهه لبنانی قادر به اعمال نفوذ بر تشکل جبهه لبنانی در جنوب نیست. یکی از رهبران این جبهه در جنوب گفته است : «ما ابزاری در دست اسرائیل شدهایم.» هرکس با اسرائیل همپیمان شود، ابزار در دست آن خواهد شد. اسرائیل حتی تلاش میکند آمریکا را نیز ابزار دست خود کند.
برای آنکه شما را از اهمیت و خطر این مسئله آگاه کنم، میگویم که اسرائیل به آبهای لیطانی چشم طمع دارد. در سال 1954 پروژهای برای تقسیمبندی آبهای لیطانی به دست لبنان ارائه شد. میدانیم که قلیعه و مرجعیون مستقیماً بر لیطانی اشراف دارند. اگر نیروهای سعد حداد به لیطانی برسند و بخشی از آب را به اسرائیل بدهند، بیم آن میرود که سرگرد سعد حداد اعلام کند که آب را با تلمبه از لیطانی به دریاچه حوله انتقال دهند؛ و وقتی جنگ در لبنان پایان یافت، ناگزیر میشود شکایت کند و برای مذاکره درباره مرزها و آب، در کنفرانس ژنو حاضر شود و در نتیجه، اسرائیل با شیوه معروف خود، دوباره از در فشار پیش آید و در نتیجه، توافقنامهای که در سال 1954 به لبنان ارائه شد، یعنی طرح جانسون و مانند آن، بر لبنان تحمیل میشود. از این رو، مشکل بسیار جدی است و امیدواریم با رسیدن ارتش لبنان به مرزها، مشکلات پایان یابد و همه اعراب درسی بگیرند که حتماً فراموش نخواهد شد؛ اینکه نزاع میان آنها تنها به مصلحت دشمن است. اسرائیل دشمن همه است.
روبهروست و بحث درباره ساختار داخلی لبنان در حال حاضر جریان دارد و وضعیتی همچون حضور نیروی بازدارنده مطرح است. در این وضعیت باید به رایزنی بسنده کنیم و ساختار روشنی مطرح نکنیم تا کسی گمان نکند چیزی بر لبنان تحمیل میشود.
من در سفرهایی که کردهام، دریافتهام که بسیاری افراد در کشورهای عربی واقعیت روابط سوریه و لبنان را به هیچ وجه درک نمیکنند. برای نمونه، وقتی پیش از کنفرانس ریاض در سال گذشته در مصر بودم، درباره اقدام سوریه در لبنان فضاسازی سیاسی و مطبوعاتی شده بود. وقتی به آنان گفتم : «چرا شما مصریان به خودتان اجازه میدهید در سودان دخالت کنید، ولی اقدام نظامی سوریه را در لبنان تأیید نمیکنید؟»، آنان بلافاصله ساکت شدند؛ بهویژه آنکه روابط لبنان و سوریه بسیار بیشتر از روابط مصر و سودان است و افزون بر آن، سودان با چندین کشور همسایه است، ولی ما در لبنان تنها با سوریه و دریا و در طرف دیگر با دشمن، یعنی اسرائیل، همسایه هستیم. واقعیت برای مردم روشن نیست و وقتی لبنان در پرتو وفاق و همبستگی سیاسی، بر روی پای خود بایستد، و موضوع دقیقاً بررسی و تحقیق شود، حقیقت این روابط کاملاً روشن میشود، بهویژه بعد از رنجهایی که مردم لبنان کشیدهاند. جا دارد در اینجا سخنی از آقای حافظ اسد نقل کنم. ایشان در دیدار با یکی از سیاستمداران بزرگ لبنان، وقتی بحث کمیتههای هماهنگسازی و بحث روابط سوریه و لبنان مطرح شد، گفت : اینها مسائل فنی است و باید کارشناسان به آنها بپردازند. وقتی روابط را بررسی میکنیم و میبینیم این امور به مصلحت هر دو کشور سوریه و لبنان است، ما بدون هیچگونه محافظهکاری از آن حمایت میکنیم. من نیز تأکید میکنم که هر توافق یا قانون یا تصمیمی که روابط موجود را تصحیح یا تقویت کند، مورد پذیرش همه لبنانیان است.
ما روزهای بحران لبنان را پیش از اقدام سوریه به یاد داریم؛ همان اقدامی که آقای سرکیس، از طرف همه لبنانیان، آن را «اقدامی شجاعانه» خواند. من دقیقاً به یاد دارم که آقای اسد پیش از ورود ارتش سوریه به لبنان به من گفت : ما محاسبات خود را صددرصد انجام دادهایم، ولی اگر بگویم این اقدام، مخاطره و ماجراجویی نبوده، مبالغه کردهام. بنابراین، ما روزی به یاد خواهیم آورد که آقای حافظ اسد و ارتش او برای نجات لبنان از یک خطر واقعی، خود را در خطری بزرگ انداختند. ما همواره این اقدام آنان را به یاد خواهیم داشت و همواره از آن با احترام یاد خواهیم کرد و از خداوند میخواهیم از کشور دوست، سوریه، و رهبر آن، آقای حافظ اسد، دستگیری کند و امیداوریم سوریه همواره به لبنان نظر مهر داشته باشد و لبنان سوریه را به چشم برادری بزرگ بنگرد و به وضعیت واقعی خود توجه کند و امیدواریم روابط میان دو کشور استوار و پابرجا بماند و شکی نیست که اقدام سوریه درمورد لبنان تبلوری واقعی و آشکار از شعور قومی و مسئولیتپذیری قومی بود، بهویژه آنکه موجب حفظ زندگی مسیحیان، علاوه بر مسلمانان، شد. در طول هزاران سال که مسیحیان همواره بر حمایت غرب تکیه میکردند، برای نخستین بار بر یک کشور عربی تکیه کردند و این موضع، بی تردید، تحولی بزرگ به شمار میآید.
از جنوب چه خبر؟
بنابر اطلاعاتی که من دارم، مرحله سوم از توافقنامه شتورا این بود که ارتش لبنان به مرزهای جنوبی لبنان برسد و این یعنی ارتش در برخی مناطق،
ماندن آنها همین مسئله است.
اگر امکانات و تواناییهای یک فرد عادی لبنانی را که به خارج از کشور میرود، و غالباً تحصیلکرده نیست، بررسی کنیم، وقتی کار این افراد را در خارج میبینیم، درمییابیم نظام لبنان و جامعه لبنانی برآیند تلاشها و فعالیتهای لبنانیها نیست. بنابراین، من شخصاً با فرقهگرایی به شکل مطلق مخالفم و حتی به عنوان عالم دینی میتوانم بگویم که فرقهگرایی نهتنها ضد شایستهسالاری و ضد سازندگی مادی است، که حتی ضد دین نیز هست، زیرا فرقهگرایی سبب میشود ارزشهای دینی به ارزشهایی مادی تبدیل شوند و به صورت وسیلهای برای کسب منافع، به مراکز مادی محوّل گردند؛ یعنی اینکه وابستگی دینی خود بهایی داشته باشد، در حالی که وابستگی دینی باید متعالی باشد و در ورطه منافع مادی گرفتار نشود. این امر بسیار خطرناک است، زیرا تنها ضمانت سالم ماندن جامعه، پایبندی به ارزشهای مطلق است و این ارزشها نباید مادی باشد. بنابراین، شکی نیست که فرقهگرایی یکی از بیماریهای حادّ لبنان است.
ارزیابی شما از بیانیهای که سازمان حزب عربی سوسیالیستی بعث در لبنان و حزب ترقیخواه سوسیالیستی درمورد تشکیل جبهه ملی صادر کردند، چیست؟
بدون شک اصولی که ذکر شده، اصولی سازنده است و میتواند زیربنای تشکیل جبهه ملی باشد. این جبهه چیزی است که از نبود آن رنج میبریم، از این رو، که توازن سیاسی در لبنان وجود ندارد. به نظر من وقتی جبهه فراگیر سیاسی که به دنبال آن هستیم، تشکیل شود، بستری خواهد بود برای وفاق سیاسی، و بر خلاف آنچه در بسیاری از محافل گفته میشود، این جبهه چالشی نیست. شکلی که در بیانیه این دو حزب ارائه شد، تلاشی خواهد بود برای حل مشکل لبنان در بعد سیاسی. سؤالی که میماند، این است که میزان موفقیت همکاری این دو حزب تا چه حد است و آیا به گردهمآیی احزاب و گروههای مختلف سیاسی خواهد انجامید؟ روزهای آینده، پاسخ این سؤال روشن میشود.
برای آنکه جبهه مورد نظر تشکیل شود، باید سلاحها جمعآوری و از دسترس افراد دور شود. در این صورت است که لبنان به وضعیت دموکراتیک خود بازمیگردد و گفتوگو آغاز میشود.
آینده روابط سوریه و لبنان را چگونه می بینید؟
بی تردید، روابط سوریه و لبنان روابطی برجسته و متمایز است و این مسئله روشنی است. زیرا از یک سو، سوریه تنها کشور عربی همسایه لبنان است و از سوی دیگر، روابط لبنان و سوریه در بسیاری از امور مکمل یکدیگرند. مثلاً در بحث امنیت، اخیراً بیش از پیش روشن شد که امنیت لبنان با امنیت سوریه در ارتباط است، همچنانکه امنیت سوریه نیز با امنیت لبنان مرتبط است. در امور دیگر، ازجمله اقتصاد و تبلیغات نیز همین طور است و دو کشور مکمل یکدیگرند. به عقیده من یکی از مظاهر این امر آن است که هیچیک از این دو کشور در دیگری سفارت ندارد. بنابراین، هر توافق دقیقی که این واقعیت موجود را میان سوریه و لبنان تقویت کند، بیانگر حقیقت و روشنگر ابعاد آن است و در نتیجه، روند همزیستی سوریه و لبنان را تصحیح میکند. البته اینجا شکلهای مختلفی [از ارتباط] مطرح میشود و آنچه برای من و دیگران بسیار مهم است، این است که لبنان مدتی است که با بحران
بیتردید امکان تحقق وفاق و همبستگی در لبنان، در سایه قانون اساسی و در سایه سند قانون اساسی که در دمشق صادر شد، وجود دارد، زیرا اگر لبنانیان میدانستند چه میکنند، اختلاف و درگیری لبنانی چنین نتایجی در پی نداشت. در گذشته لبنانیان و سیاستمداران لبنانی بسیار زیاد با خارج تماس میگرفتند و از سیاستهای خارجی کمک میگرفتند تا در داخل در جهت درگیریهای میان خودشان مانور بدهند. این بار به قول معروف «کنترل از دستشان خارج شد» و قدرتهای خارجی، که سیاستمداران لبنانی با تکیه بر آنها مانور میدادند، آنها را فریب دادند و در نتیجه، لبنان در اثر درگیریهای جزئی، گرفتار بحران شد. منظورم این است که درگیریهای لبنانی جزئی بود و میشد با گفتوگو آنها را حل کرد تا همهچیز تمام شود، ولی قدرتهای خارجی، که خودشان با یکدیگر درگیری داشتند و در صدد ضربه زدن به لبنان و سوریه و مقاومت فلسطین در آن واحد بودند، از این وضع بحرانزده داخلی سوءاستفاده کردند و لبنان را به جنگ کشاندند.
ولی الآن اگر لبنانیان بخواهند از اینگونه ارتباطها خلاصی یابند و دوباره به مصلحت لبنان توجه کنند، شکی نیست که در سایه هرگونه توافقی و با تکیه بر هر میزان از مبانی عمومی، میتوانند به وفاق و همدلی بازگردند. سؤالی که در اینجا باقی میماند، این است : در پایان قرن بیستم و با توجه به قرار داشتن لبنان در منطقهای حساس که گذشته از نزاعهای داخلی خود، که فراوان نیز هست، با نزاع بینالمللی هم دست به گریبان است، آیا شایسته است که از نو جامعهای پایهگذاری کنیم که دارای شکاف و نقص باشد؟
جواب این است که نباید اینگونه باشد، یعنی جامعه جدیدی که در آینده نزدیک پایهگذاری خواهد شد، به نظر من و بنا بر طرحی که آقای سرکیس به عنوان ساختار آینده لبنان به افکارِعمومی ارائه کرد، باید بهگونهای باشد که هیچ شکاف و نقصی - چه اجتماعی و چه سیاسی- در کشور باقی نگذارد تا بازیچه قدرتهای خارجی و دستخوش توفانهایی که همیشه این منطقه را درمینوردد، نشود. باید اعتراف کنیم که بحران لبنان، خطر وارد شدن به این بازیهای بزرگ را در منطقه برای لبنانیان معلوم کرد و تصور میکنم لبنانیان به لبنانی بودن خود پایبندتر شدهاند و من به آینده خوشبین هستم.
نظر شما درباره فرقهگرایی در لبنان چیست؟
شاید تعجب کنید که من با وجود آنکه عالم دینی هستم، میگویم فرقهگرایی بیماری لبنان است. چون فرقهگرایی به فئودالیسم رنگ قداست میبخشید. پیروان هیچ فرقهای با فئودالیسم مبارزه نمیکردند، چون میگفتند : چرا خودمان را در برابر دیگران تضعیف کنیم؟! در حالی که این دیگران، هموطنان آنها از فرقهای دیگر بودند. دیگران به شایستگیها احترام میگذاشتند و از آنها محافظت میکردند و با فئودالیسم در این فرقه یا آن فرقه مبارزه نمیکردند و در نتیجه، فئودالیسم بهطور کامل از فرقهگرایی بهره میبرد. طبیعتاً منظور ما از فئودالیسم، تنها فئودالیسم ارضی نیست، بلکه فئودالیسم سیاسی است که در لبنان امری روشن بود.
وجود فئودالیسم یکی از عوامل بیتوجهی به شایستهسالاری است، در حالی که مراکز اصلی و کلیدی دولت بر عناصر شایسته استوار است و بنابراین، یکی از عوامل افت نهادهای ملی و راکد
نمیتوان وارد مرحله پس از جنگ شد، بهویژه آنکه وجود جنگ در لبنان، و بهطور خاص در جنوب، این فرصت را به اسرائیل میدهد که ما را بازی دهد و بر طبل تناقضات موجود بکوبد. شکی نیست که اسرائیل مایل به برقراری صلح در لبنان نبود، چون جنگ اهرم فشار بزرگی در دست آن بود. حتی ما معتقدیم جنگ لبنان، به تلافی جنگ اکتبر بود.
بنابراین، در لبنان صلح حقیقی برقرار نشد، بلکه تنها آتش بس و بازگشت زندگی به جریان طبیعی بود که زیر نظر نیروهای بازدارنده عربی محقق شد و اگر این نیروها عقبنشینی کنند، بیم آن میرود که جنگ دوباره آغاز شود. بنابراین، آنچه پس از اقدام سوریه تاکنون رخ داده، صلح نیست، بلکه تنها جلوگیری از کشتار و تجزیه و جلوگیری از نابود کردن انقلاب فلسطین است و نمونههای آن در لبنان موجود است، ولی به شکل موقت که با ماندن نظامیان سوریه در لبنان مرتبط است.
اگر مشکل در جنوب حل شود، حتماً مرحله صلح آغاز میشود و باید در پی مرحله بعد، یعنی وفاق و همبستگی سیاسی و معرفی ساختار جدید لبنان و افکارِعمومی و بازگشت به حیات طبیعی در سیاست و اقتصاد و فرهنگ باشیم.
بنابراین، ارزیابی ما از وضع لبنان این است که لبنان در پایان مرحله دوم است؛ مرحلهای که با رسیدن ارتش لبنان به مرزها پایان مییابد. پس از آن مرحله سوم، یعنی مرحله صلح، آغاز میشود.
برخی میگویند صلح در لبنان جز در پرتو وفاق عربی تحقق نمییابد. آیا با این نظر موافقید؟
در واقع این سخن بهطور نسبی درست است، نه بهطور مطلق. به عبارت دقیقتر، وقتی قدرت قانونی لبنان بر همه مناطق حکمفرما نباشد و در بخشی از لبنان خلأ [حاکمیت] وجود داشته باشد، شکی نیست که نزاعهای عربی بر آن بازتاب پیدا میکند، زیرا عضو ضعیف جسم بهسرعت تأثیر میپذیرد. ما در لبنان از نزاعهای عربی بسیار رنج بردهایم و علت آن هم روشن است. مقاومت فلسطین که یکی از طرفهای اصلی در بحران لبنان است، اینگونه بوده است و این واقعیتْ تأسفبار است. نباید اینگونه میبود، ولی یا به سبب تحمیل شدن جنگ بر آن و یا به سبب اشتباه برخی افراد یا رهبران آن، چنین شد. تأثیرپذیری مادی و معنوی مقاومت فلسطین از دنیای عرب، امری انکارناپذیر است، چون تأمین شدن اسلحه و تبلیغات مقاومت و امکانات مالی و غیرمالی آن، امروزه بسته به وجدان همه اعراب است. بنابراین، در جهان عرب، نزاعهایی هست. این نزاعها بر موضع مقاومت فلسطین که خود بخش مهمی از بحران لبنان است، بازتاب پیدا میکند، ولی با سیطره حکومت قانونی لبنان و حاکمیت لبنان -خواه ذاتی یا با کمک نیروهای بازدارنده عربی- بر همه مناطق لبنان، تأثیر نزاعهای عربی بر لبنان بسیار ضعیف میشود.
در مرحله نبود دولت، روشن بود که نزاعهای عربی در لبنان درگیری ایجاد میکرد و علاوه بر اسرائیل و آمریکا و دیگران، کشورهای عربی هم اسلحه و پول به لبنان میفرستادند و با تبلیغات خود طرفها را تحریک میکردند. از این رو، در حال حاضر نزاعهای عربی تأثیری جزئی در جنوب دارد، ولی با رسیدن ارتش لبنان به مرزها و گنجانده شدن جنوب در نقشه حاکمیت لبنان، از تأثیر این نزاعها بر لبنان کاسته میشود.
آیا تحقق وفاق در لبنان، در سایه قانون اساسی کنونی امکان پذیر است؟
مکان و تاریخ : بیروت - مجلس اعلای شیعیان
مناسبت : به مناسبت سالگرد جنگ اکتبر، امام صدر این گفتوگو را با روزنامه البعث سوریه انجام داد.
منبع : روزنامه البعث سوریه، 11/10/1977
متن
البعث با برخی از مسئولان و شخصیتهای لبنانی که به بحران لبنان، اهتمام میورزند، ملاقاتهای متعددی کرده بود. از آنجا که البعث بر نشر همه دیدگاهها تأکید دارد، این دیدار را با امام موسی صدر ترتیب داد.
ارزیابی شما از وضعیت کنونی لبنان چیست؟
در واقع تا پیش از اهتمام سوریه و اقدام آن برای حل بحران، جنگ ادامه داشت و لبنان با سه گزینه روبهرو بود :
گزینه نخست. جنگ و کشتار ادامه یابد و احساس جدایی و تفرقه میان گروههای لبنانی عمیقتر و به دنبال آن، لبنان تجزیه شود. البته منظور از تجزیه لبنان این نیست که به دو بخش تقسیم میشد بلکه بیشتر؛ بهطور کلی لبنان تکه تکه میشد، نه آنگونه که برخی تصور میکنند که به دو بخش تقسیم میشد. همچنین ادامه کشتار، این احساس تفرقه را که مایه ویرانی لبنان است، عمیقتر میکرد.
گزینه دوم. بینالمللی کردن مسئله که حتماً به تجزیه میانجامید و این امر روشنی است، چون جامعه بینالملل و اکثر کشورهای جهان نمیتوانند به مصالح منطقه اهتمام ورزند، بلکه راه آسانتر را برمیگزینند. وقتی نمایندگان بینالمللی میبینند کسانی هستند که از تجزیه سخن میگویند، ابتدا تجزیه مرحلهای را تصویب میکنند و در نهایت تجزیه اتفاق میافتد. برخی از رهبران طرفهای مرتبط با بحران لبنان، اوضاع را به این سمت سوق میدادند.
گزینه سوم. عربی کردن مسئله، یعنی همه دولتهای عربی بهطور کلی در این مسئله دخالت کنند که این کار نیز خطر خود را داشت، چون میدانیم که درگیریهای عربی شدید است و گاه به حد جنگ میرسد. بنابراین، ورود اعراب به لبنان به انتقال درگیریهای عربی به صحنه لبنان میانجامید و مشکل در همینجا نهفته است. در این صورت از هم گسستگی کشور، بهطور گستردهتر و خطرناکتری ادامه می یافت. از این رو، تنها راهحل، اقدام سوریه برای نجات لبنان است.
در واقع این مرحله با اقدام سوریه پایان یافت و از آن زمان تا روز پایان بحران در جنوب را میتوان مرحله تجربه امکان برقراری صلح بدون در نظر گرفتن جنوب، به حساب آورد. این تجربه نیز با شکست روبهرو شد و مقامات سخت تلاش کردند تا در ایجاد صلح، بدون در نظر گرفتن جنوب، موفق شوند، ولی این امر محال بود، چون طرفهای درگیر در لبنان همان طرفهای درگیر در جنوب هستند و این بدان معناست که درگیری تمام نشده است و اگر در مکانی پایان یافته در مکانی دیگر باقی است و تا زمانی که جنگ در یکی از مناطق باقی باشد،
جبهه تأسیس شده پرداخت. دفتر سیاسی جنبش در نشست آینده خود دراینباره تصمیمگیری خواهد کرد.
تحلیل شما از سفر پاتریارک خریش به فرانسه چیست؟
من برای جناب پاتریارک احترام قایلم و به ایشان اعتماد دارم و این برخاسته از دوره همزیستی و همکاری با ایشان در جنوب، و بهطور خاص، در هیئت یاریرسانی به جنوب است. من به سخنان ایشان گوش میدادم و در طی حوادث خونبار اخیر، مواضع ایشان را با تحسین دنبال میکردم. بی گمان، استقبال گرمی که از جناب پاتریارک در فرانسه شد، مرا خوشحال کرد و احساس کردم این استقبال به معنای احترام به لبنان و همه رهبران فِرق و بهویژه آقای سرکیس بود. تصور میکنم ایشان پس از بازگشت، ما را از دستاوردهای بیشتری برای لبنان و یکپارچگی آن و تعالی بخشیدن به وجدان ایمانی و تقویت پایههای محبت میان لبنانیان بهرهمند خواهند کرد.
آیا بر این باورید که ساختار سال 1943 هنوز مناسب است؟
اگر منظور از ساختار 1943، همزیستی میان گروههای لبنانی دارای گرایشهای سیاسی متفاوت و میان فِرق لبنانی است، من معتقدم این ساختار مربوط به پیش از سال 1943 است و به صدها سال پیش بازمیگردد که لبنانیان با پیوند برادری بینظیری در کنار یکدیگر زندگی میکردند. امّا اگر منظور چیز دیگری است، ساختار سال 43 چارچوبی کلی است که در آن بر شکلگیری لبنانی مستقل و یکپارچه توافق شده است و این، به نظر من، صرفاً چارچوبی ضروری برای هر کشور مستقلی است و این چارچوب نیازمند محتواست که امروز در جستوجوی آن هستیم، چون دیدیم که محتوایی که در آن چارچوب مقدس قرار داده شد، برای ساختن ملتی یکپارچه و جامعهای هماهنگ، موفقیتآمیز نبوده است.
عقبنشینیهای اسرائیل ممکن است سبب سقوط دولت لیکود در اسرائیل شود.
آیا عواملی غیرمحلی وجود دارد که سبب تأخیر در تحقق وفاق ملی شود؟
این عوامل را نمیتوانم چیزی جز تمایلات و منافع [فردی یا گروهی] بنامم و این مسئله بسیار روشنی است، چراکه اینگونه تمایلات سببساز همه جنگها بوده است، پس چگونه ممکن است اجازه دهد تا وفاق تحقق یابد. ولی اگر خود لبنانیان خواستار وفاق سیاسی باشند، این تمایلات نمیتواند به عاملی حقیقی برای جلوگیری از آن تبدیل شود. اگر خود لبنانیان در ابتدای جنگ و در خلال آن اراده میکردند تا همبستگی پیدا کنند، میتوانستند از شعلهور شدن جنگ و استمرار آن جلوگیری کنند.
در هر حال امروزه شرایط محلی و عربی و بینالمللی بیش از گذشته فراهم است و از این رو، من مانعی بر سر راه وفاق سیاسی نمیبینم.
تحلیل شما از این سخن آقای پییر الجمیّل که تشکل جبهه لبنانی و تجمع اسلامی دوطرف طبیعی گفتوگو هستند، چیست؟
آقای پییر الجمیّل نگفته است این دو، تنها طرفهای گفتوگو هستند، [هرچند] بدیهی است که این دو، از طرفهای طبیعی گفتوگو باشند. در هر حال، گمان نمیکنم تعیین شکل گفتوگو میان طرفها، در حال حاضر آسان باشد، افزون بر آنکه گفتوگو میان سران، با توجه به وجود ناراحتی و تنش در میان تودههای مردم، ممکن است پافشاری بیشتری بر مواضع ایجاد کند که این امر وفاق را غیرممکن میکند.
شکل موفقیتآمیز همبستگی و وفاق این است که آقای سرکیس، پس از رایزنی با طرفها، تصویری دقیق از لبنان آینده آماده کند و تصور میکنم چنین رایزنیهایی تاکنون شده باشد؛ سپس ایشان این تصویر دقیق را در معرض همهپرسی قرار دهد و به همین ترتیب، در نشستهای دوطرفه و سهطرفه و یا بیشتر طرفها را گرد هم آورد.
آیا به نظر شما برگزاری کنفرانس رهبران ادیان و مذاهب که قبلاً برای آن تلاش میکردید، هنوز هم سودمند است؟
مسلماً برگزاری این کنفرانس سودمند است و دستاوردهایی دارد که در هیچ ملاقات دیگری به دست نمیآید. ما از نه ماه پیش بر این عقیده بودیم که برگزاری چنین دیداری میتواند ما را از نظر زمان و تلاش و هزینه و آسودگی خاطر جلو اندازد، بهویژه آنکه برنامه ما این بود که برگزاری کنفرانس با همکاری آقای سرکیس باشد. در هر حال زمان برای این کار مناسب است و دستاوردهای آن نیز - هرچند متفاوت- دستیافتنی است.
دیدار شما با آقای عاصم قانصوه چه نتایجی داشت و آیا او با شما درباره همکاری با جبهه فراگیر ملی صحبت کرد؟
در مصاحبهای مطبوعاتی پس از آن دیدار، دراینباره صحبت کردم و مطلب بیشتری برای گفتن ندارم. من سخنانی شبیه اظهارات مطرحشده پس از دیدار با آقای ولید جنبلاط مطرح کردم. ما با آقای عاصم قانصوه، عضو اجرایی مجلس اعلای شیعیان، و دبیرکل سازمان حزب بعث ملاقات کردیم. آقای قانصوه به مسئله همکاری جنبش محرومان با
جنوب و تاریخ و آبادانی آن قربانی میشدند. شاید موجودیت جنوب نیز قربانی میشد، چون استمرار جنگ ممکن بود در جنوب کاری کند که در لبنان امکان آن را نیافته بود؛ یعنی تجزیه آن، زیرا این خطر وجود داشت که در دوردستهای جنوب، که در اصطلاح مردم جنوب «بلاد بشارة» نامیده میشود، دولت خودمختاری طرفدار اسرائیل شکل بگیرد و در منطقه «بلاد الشقیف» دولت خودمختار دیگری شکل بگیرد که از نظر شکلی طرفدار فلسطینیان و از نظر محتوایی کمونیستی باشد.
اگر درگیری مسلحانه در جنوب ادامه می یافت، خطر تجزیه وجود داشت، هرچند این جنگ بیرون از نقشه صلح لبنان باقی میماند. شکی نیست که سانسور تبلیغاتی که پس از پایان کنفرانس ریاض و قاهره آغاز شد، به این امر کمک میکرد.
امّا گزینه دوم، که ما همسو با آقای الیاس سرکیس و برای حمایت از نیروی بازدارنده عربی آن را انتخاب کردیم، این بود که جنوب در نقشه صلح گنجانده شود، حتی اگر این مسئله نیازمند زمان باشد و دشواریهای بیشتری در پی داشته باشد.
میهن ما لبنان و رئیسجمهور بااخلاص و ملت مؤمن آن و مردم جنوب، این گزینه را انتخاب کردند و بدینترتیب، جنوب در ضمن نقشه صلح قرار گرفت و از این راه وجدان جهان عرب و همه دنیا به آن توجه پیدا کرد و ما امروز مشاهده میکنیم سرزمین جنوب که آن را محلی برای انتقال بحران میخواستند، کلید حل همه بحرانهای لبنان را در دست دارد و مدخلی است برای درمان بحران بزرگی که سی سال است خاورمیانه از آن رنج میبرد.
آقای دوری شمعون گفته است : «بیم آن دارم که آتشبس در جنوب، هزینهای باشد که فلسطینیها آن را در ازای گواهی حسن سلوک برای شرکت در ژنو، پرداخت میکنند.» نظر شما چیست؟
بیتردید موضع مثبت فلسطینیان و پایبندی آنان به اجرای توافقنامه شتورا، بهویژه مرحله سوم آن، یکی از عواملی است که برای آنان احترام بینالمللی آورد و زمینه را برای توافق در نیویورک، که در بیانیه شوروی-آمریکا بر آن تأکید شده بود، فراهم کرد. این بدان معناست که در سخن آقای دوری شمعون این جنبه مثبت وجود دارد؛ با توجه به اینکه اسرائیل نیز به هدفی ارزشمند دست یافت که مدتها در آرزوی آن بود؛ یعنی پیوستن واقعی - نه رسمی- به پیمان ناتو. همه ما از دیدارهای وزیر خارجه اسرائیل با مسئولان ناتو در بروکسل آگاه هستیم. در اینجا یک سؤال خطاب به لبنانیان باقی میماند : از این جنگ در جنوب و بلکه در تمام لبنان، چه چیزی به دست میآورند؟ آیا جنگ در کل لبنان یا در بخش جنوبی آن دستاوردی داشت که نمیشد از رهگذر صلح به آن رسید؟
آیا تصور میکنید کنفرانس ژنو برگزار خواهد شد؟
بیانیه شوروی-آمریکا به این سؤال پاسخ داده است. این دو (شوروی و آمریکا)، همانطور که میدانید، برگزارکننده کنفرانس و خواهان موفقیتآمیز بودن آن هستند. تصور نمیکنم هیاهوی اسرائیل چیزی جز عشوهگری باشد و نیز ترس از اینکه بخواهند اسرائیل عقبنشینیهای بیشتری کند. هرکس ناظر اوضاع باشد، در خواهد یافت که این عقبنشینیها حتماً از اسرائیل مطالبه خواهد شد، همچنانکه از دولتهای عربی نیز خواسته خواهد شد که عقبنشینیهایی بکنند. در هر حال، این
مکان و تاریخ : بیروت - مجلس اعلای شیعیان در حازمیه
منبع : مجله الأسبوع العربی، شماره 945، 10/10/1977
متن
عناصر مقتدر و متنفذ در جنوب لبنان، نه لبنانی هستند و نه فلسطینی. جنوبْ سخن همه دنیاست و بازی بینالمللی یا توافقنامه آتشبس، تنها در نیویورک تنظیم میشود. ولی لبنانیان در کدام قسمت این بازی بزرگان قرار دارند و جنوبیان رنجدیده کی به سرزمین خود باز میگردند؟
امام موسی صدر میگوید : «اوضاع رضایتبخش
است.» این هفته همه کسانی که به کاخ ریاستجمهوری
رفتهاند، همین را گفتهاند.
از آنجا که رئیس مجلس اعلای شیعیان، بیش از دیگران با انگیزههای جنوبی و غیرجنوبی برای اجرای گفتوگو میکوشد، این دیدار را با وی ترتیب دادیم :
اوضاع کنونی جنوب را پس از توافق برای آتشبس چگونه ارزیابی میکنید؟
میتوانم بگویم بحران جنوب در مرحله پایانی است و پس از آنکه جنوب در نقشه امنیتی لبنان گنجانده شد، هم خود جنوب راحت شد و هم دیگران را راحت کرد. خود جنوب راحت شد، چون حاکمیت لبنان پس از غیبتی طولانی به آن بازگشت و الآن هر دو قدر یکدیگر را میدانند. این پیوند میان جنوب و حاکمیت با ورود ارتش لبنان آراسته خواهد شد و ارتش نماد حاکمیت است. بدینترتیب، دیگر جنوب سرزمینی بیقیّم نیست تا جولانگاه طمع حرامیان شود و اشتهای اسرائیل را که به خاک و آب جنوب و اختلاف میان مردم آن چشم دوخته است، برانگیزد. شاید هرگونه اختلافی میان مردم جنوب، برای اسرائیل گرانبهاتر از آب و خاک جنوب باشد، چون این اختلاف یگانه دلیل و سند برای توجیه ایدئولوژی وجود اسرائیل است.
گفتیم که رسیدن ارتش و حاکمیت به جنوب، طمعهای اسرائیل و غیراسرائیل را بر باد میدهد و جنوب را آسوده میکند و جنوب نیز لبنان را آسوده میکند. شاید به یاد داشته باشید که از زمانی که کنفرانسهای ریاض و قاهره، نزاع عربی را در لبنان متوقف و از اقدام سوریه حمایت کردند، دو گزینه مطرح شد :
اوّل، جدا شدن جنوب از لبنان برای پایدار شدن امنیت و صلح و سازندگی در لبنان و انتقال بحران به انبار جنوب. این گزینه با وجود آنکه در ظاهر آسان مینمود، اسرائیل را قادر میکرد که به خواستههای خود در جنوب دست یابد. اسرائیل گروهی از لبنانیان را بدین سمت سوق میداد تا برای تشکیل دولتی محلی، که امنیت و آب مورد نیاز اسرائیل را برای آن فراهم کند، بسترسازی کنند. این گزینه در نظر برخی سازمانهای فلسطینی، گزینهای درست بود، زیرا درگیری مسلحانه در جنوب سبب میشد تا مسئله فلسطینیان همچنان در ذهن زنده بماند و هدف آنها با رسمیت یافتن در عرصه بینالمللی و حضور در ژنو محقق شود. در این میان تنها مردم
