که مردم جنوب در این زمینه متحمل شده‌اند از حد توصیف بیرون است. با این حال آنان خواست دشمن را رد کردند و ایستادگی کردند و بی‌توجهی دولت لبنان به اوضاع آنان از سال 1948 تا 1967 و رها بودن مرزها، تأثیری بر آنان نداشت؛ همچنان‌که حمله کوماندوهای اسرائیلی به روستاهای آنان، که دشمن آن را «تأدیب و تعقیب چریک‌ها» نامیده بود نیز تأثیری بر آنان نداشت، در حالی که می‌دانیم این حملات بر ضد خود لبنانیان و روستاهایشان انجام می‌شد. پس از آن، جنگ دوساله رخ داد و نگاه‌ها از جنوب برگشت و در نهایت، فریب‌کاری دشمن با تأسیس درمانگاه‌ها و فروش کالاها به اهالی جنوب و تأمین تسهیلات مسافرتی ویژه برای آنان آغاز شد تا جایی که به گمان خود، مرزها را دروازه دوستی به شمار آوردند.

با این همه، مردم جنوب همچنان هرگونه تعامل با دشمن را برنمی‌تافتند و تحریم اسرائیل به‌دست اعراب را سلاح مشترک عربی می‌دانستند که امانتی در دست جنوبیان است. این وضع درمورد همه مناطق هم‌جوار با اسرائیل همین‌گونه است.

سپس مرحله بحران و درگیری در جنوب پیش آمد و مجموعه‌های مسلح از خاک اسرائیل به جنوب لبنان آمدند و دشمن از حساسیت‌های ناشی از جنگ سوءاستفاده کرد و بدین‌ترتیب، فتنه با اعزام باندهای چریکی و تحریک مزدوران آغاز شد و سپس بمباران وحشیانه برای خالی کردن منطقه از ساکنان رخ داد و اکنون ما می‌شنویم که دوباره تلاش‌ها برای ایجاد فتنه و آشوب آغاز شده است. نمی‌دانم تا کی تقدیر مردم جنوب لبنان این است که مسئولیت را به جای اعراب به دوش بکشند، بدون آنکه برادران عربشان و حتی برادرانشان در دیگر مناطق لبنان، اهتمام و کمک و یا حتی همدردی با آنان داشته باشند.

در نهایت من با توجه به تجربه‌ای که دارم، مطمئنم که این تلاش‌ها نیز به شکست خواهد انجامید.

جبهه فراگیر

نظر شما درباره جبهه فراگیر که بین حزب بعث و حزب ترقی‌خواه سوسیالیست شکل گرفته، چیست؟

نام‌گذاری توافق میان حزب بعث و حزب ترقی‌خواه سوسیالیست به «جبهه فراگیر» نام‌گذاری دقیقی نیست، چراکه این توافق از نظر امضاکنندگان آن، جبهه‌ای باز ایجاد می‌کند، نه جبهه‌ای فراگیر. این اقدام تلاشی است برای کشاندن هرچه بیشتر نیروها و احزاب لبنانی به سوی این جبهه تا در آینده به جبهه‌ای فراگیر تبدیل شود.

توافق، تلاشی ضروری و نیازی ملموس است، ولی به نظر من کافی نیست و با باقی ماندن اوضاع به شکل کنونی، چه‌بسا سودی نیز نداشته باشد، زیرا توازن سیاسی که در جنگ لبنان شکل گرفت غیر از توازن سیاسی است که پیش از جنگ وجود داشت. در زمان جنگ، هم‌پیمان شدن فلسطینیان با گروهی از لبنانیان، سبب پیدایش توازن نسبت به گروهی دیگری شد که در قالب «جبهه لبنان» نمود پیدا کرد. گروهی که با مقاومت فلسطین هم‌پیمان شد، سه شاخه داشت :

شاخه اوّل. نشست عرمون، شامل رهبران دینی مسلمانان و رؤسای وزارت‌خانه‌های لبنان؛

شاخه دوم. ائتلاف احزاب و نیروهای چپ‌گرا و ملی‌گرا و قوم‌گرا؛

شاخه سوم. تعداد بسیاری از شخصیت‌های ملی‌گرای مسیحی و مسلمان که طرف‌دار این جبهه بودند.

سند شماره 25-09-77

موضوع : گفت‌وگوی مطبوعاتی - فعالیت سیاسی در لبنان باید از جنوب، خاستگاه صلح و جنگ، آغاز شود

مکان و تاریخ : بیروت

مناسبت : با وجود بهبود وضع امنیتی در لبنان، امام صدر همچنان نگران وضع جنوب است، به‌ویژه با وجود اخباری درباره خریداری شدن زمین‌های لبنان و تأخیر نیروهای ارتش در ورود به جنوب و نبودن توافق سیاسی در عرصه داخلی و عربی.

منبع : روزنامه القبس کویت، 25/9/1977

متن

مقدمه، به قلم محمد فیصل طلس، خبرنگار القبس در دمشق :

امام موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان گفت : اخبار درباره تلاش اسرائیل برای خرید زمین‌هایی در جنوب لبنان درست است. وی به این نکته اشاره کرد که وکیلی لبنانی که دارای فعالیت‌های مشکوک بوده و در حوادث اخیر نیز نقش داشته، سال‌هاست دفتر خود را به مرکزی برای انجام معاملات مشکوک به نام ارمنیان ایالات متحده تبدیل کرده است و ارتباط این معاملات با اسرائیل روشن بوده است.

وی گفت : گذر از پیامدهای جنگ، مسئولیت اعراب است و ایالات متحده متعهد شده است بر اسرائیل فشار آورد تا زمینه برای ورود ارتش لبنان به جنوب و برقراری صلح در آن هموار شود. در ادامه متن گفت‌وگو می‌آید :

آیا قصد دارید برای مقابله با نقشه خریداری زمین‌های جنوب لبنان به نفع اسرائیل، که بنا بر اطلاعات از طریق بانک‌های آمریکا و شوروی صورت می‌گیرد، اقدامی انجام دهید؟

نمی‌توان گفت این کار از سوی آمریکا و شوروی انجام می‌گیرد و در حال حاضر نمی‌توان این دو دولت را به این کار متهم کرد، ولی طمع‌ورزی صهیونیسم در جنوب، حقیقتی واقعی است و آنچه اکنون در آنجا رخ می‌دهد، این طمع‌ورزی را تأیید می‌کند.

امّا بحث خرید زمین با تفاوت‌هایی در قهرمان‌های سناریو، بحثی قدیمی است که به شش سال قبل بازمی‌گردد که باخبر شدیم وکیلی لبنانی که دارای فعالیت‌های مشکوک بود و در حوادث اخیر نیز نقش مهمی داشت، دفتر خود را به مرکزی برای انجام معاملات فروش زمین در جنوب تبدیل کرده است و این کار را در ظاهر به نام ارمنیان مقیم ایالات متحده انجام می‌دهد، ولی واقعیت این است که هدف آن‌ها فراتر از این بود و تردید درمورد معاملات و ارتباط آن با اسرائیل بجا بود.

در آن زمان و با شروع نخستین تلاش‌ها، اقدامات آرامی انجام گرفت که مانع موفقیت آن تلاش‌ها شد و بی‌گمان سرنوشت تلاش‌های اخیر نیز با تلاش‌های مشابه تفاوتی نخواهد داشت، زیرا هوشیاری ناشی از تجربه فلسطین، مانعی بر سر راه موفقیت دشمن است. در اینجا باید بگویم پس از شکست تلاش‌های دشمن برای تحمیل تعامل بر هم‌وطنان، یعنی تعامل میان لبنانیان و صهیونیست‌ها، تلاش برای بیرون کشیدن زمین‌ها از دست لبنانیان در جنوب دوباره آغاز شده است و رنجی

سازمانی واحد در پیمان‌های سیاسی کنونی، گمان می‌کنم شما از سختی‌هایی که بر سر راه آن وجود دارد، بی‌خبر نیستید؛ هرچند به نظر من، هم‌گرایی و دیدار موفق در این نیست که ائتلاف دیگری در مقابل ائتلاف تشکل جبهه لبنانی شکل بگیرد.

در یک کلام، باید لبنان را به‌سرعت از فضای محورها و جریان‌های داخلی که به‌سرعت تکیه‌گاه عربی یا بین‌المللی می‌یابند، بیرون ببریم؛ چراکه این امر ما را دوباره درگیر بازی ابرقدرت‌ها می‌کند که تاوان سنگینی برایش پرداختیم. و این بدان معناست که تجربه‌هایی که در جنگ به دست آوردیم، همواره باید در برابر چشمان ما باشد.

آیا در زمینه تماس‌ها با «تجمع اسلامی» خبر تازه‌ای هست؟

تصور می‌کنم پاسخ این سؤال نیز در خلال پاسخ به سؤال قبل روشن شد. درباره دیدار و تماس با تجمع اسلامی نکته دیگری هست که باید به آن توجه کرد. این نکته، خطر بازگشت پیمان‌های سیاسی به تقسیم‌بندی‌های فرقه‌ای است.

به نظر من، از آنجا که فعالیت جریان معتقد به یک‌پارچگی لبنان و آزادی و رسالت و عربی بودن آن هنوز در مرحله تکامل است، به‌ویژه پس از ضربه‌ای که به آن وارد شد و پس از توطئه‌ای که بر ضد آن به اجرا درآمد؛ جای تعجب ندارد که تصمیم قطعی درمورد تدوین برنامه مطلوب به تأخیر می‌افتد، چون وضع لبنان، متأسفانه، ابعاد داخلی و عربی و بین‌المللی پیدا کرده است. برای فعالیت این جریان باید اطلاعات بیشتری به دست آورد و همه جوانب را در نظر گرفت؛ به‌ویژه اگر انسان بخواهد نقش مادر داشته باشد، نه دایه.

دارند، هرچند با یکدیگر دیدار نکرده باشند.

برای نجات کشور و با توجه به شکست‌ تجربه‌های گذشته، باید هر کاری انجام داد. امّا خبر دیدار با جبهه یا دیدار با بعضی سران آن را در روزنامه السفیر خواندم و چیزی درباره آن نمی‌دانم. موضع من نیز همان است که در ابتدای پاسخ گفتم.

به نظر شما آیا نشست رهبران ادیان و مذاهب می‌تواند مسئولیت باز کردن راه را برای وفاق بر عهده بگیرد؟ چرا مدتی است این نشست برگزار نشده است؟

ما حدود یک سال پیش و بعد از دیدار با جناب مفتی [اهل‌سنت] و شیخ عقل دروزی‌ها موضع خود را اعلام کرده‌ایم و معتقدیم برگزاری این نشست ضروری است و فایده بسیاری دارد. برگزاری این نشست بستگی به موضع جناب پاتریارک دارد. ما بی‌صبرانه منتظر ایشان هستیم و به هیچ وجه بیانیه کنفرانس پاتریارک‌ها و کشیش‌های کاتولیک را درباره بی‌فایده بودن چنین نشست‌هایی قبول نداریم.

دعوت به تشکیل جبهه ملی فراگیر در این مرحله ضروری می‌نماید. موضع شما دراین‌باره چیست؟

شاید نظر من دراین‌باره با نظربسیاری دیگر متفاوت باشد. من معتقدم اگر منظور از جبهه فراگیر، آن‌گونه که می‌گویند، بازگرداندن توازن بین طرف‌ها به صحنه باشد، این هدف، تا زمانی که توازن در اسلحه وجود نداشته باشد، تحقق نمی‌یابد، مگر آنکه تصمیمات ریاض اجرا شود و اسلحه‌های موجود در نزد تشکل جبهه لبنانی، با توافق دولت قانونی، سامان‌دهی شود، به‌طوری که مانع گسترش حاکمیت دولت به عرصه‌های گوناگون حکومتی نشود. در وضعیت فعلی، یعنی با تشکیل جبهه فراگیر و پدید نیاوردنِ توازن در سلاح، وجود جبهه فراگیر، تنش سیاسی را در لبنان بیشتر می‌کند. اگر جبهه جدید هم به سمت مسلح شدن برود، همین طور خواهد بود.

اگر بخواهیم از این طریق که جبهه فراگیر را امتداد گرایش قومی در کشور بدانیم، همان توازنی را که قبلاً بود، بازگردانیم، مشکل دوچندان می‌شود و به وخامت اوضاع می‌انجامد و رشته روابط موجود میان تشکل جبهه لبنانی و سوریه گسسته می‌شود.

به نظر من راه‌حل مشکل از دو راه به دست می‌آید :

اول. جمع آوری اسلحه از دست همه لبنانیان یا سامان‌دهی آن به‌گونه‌ای که مانعی بر سر راه دولت قانونی نباشد. در این صورت جبهه‌های سیاسی در فضای دموکراسی و به‌دور از عقده‌ها تشکیل می‌شوند و قوی‌تر بودن یکی از دو یا چند جبهه، هیچ خطری نخواهد داشت. مناسب‌ترین راه‌حلْ این است.

دوم. دیدارهای دوجانبه که دیدگاه واحد و هدف واحد و روش واحد ایجاد کند. از رهگذر این دیدارها می‌توان در مواضع و هم‌پیمانی‌ها انتظار تغییر داشت.

آیا در حال حاضر دیدار با جنبش ملی را ضروری می‌دانید؟

من به این سؤال اعتراض دارم، چون خودم و همراهانم را در جنبش محرومان و همچنین برادرانم را در نشست عرمون، جزئی از جنبش ملی می‌دانم و طبیعتاً من همیشه با خودم هستم! و اگر سؤال درباره دیدار با سازمان‌هایی است که شورای سیاسی را در ابتدای حوادث تشکیل می‌دادند، من در حال حاضر، در ضمن خط‌مشی‌ای که در سؤال هشتم گفتم، با چند سازمان هم‌نظر هستم.

امّا درمورد مشارکت شورای سیاسی به عنوان

دوباره می‌گویم اگر لبنانیان خودشان بخواهند می‌توانند بهانه را از دست اسرائیل بیرون آورند و برای دنیا روشن کنند که اسرائیل است که در جنوب می‌جنگد و نه گروهی از لبنانیان. در این صورت نیز می‌توان مشکل را حل‌شده به حساب آورد.

موعد بهبود را نیز نمی‌توان تعیین کرد، چون به دست ما نیست، ولی اطلاعات ما حاکی از نزدیک بودن آن است.

صداهای بسیاری در بر شمردن مشکلات شهروندان جنوب بلند است. آیا قصد دارید این صداها را بر گرد برنامه‌ای معین در دفاع از جنوب جمع کنید؟

بله، از مدتی پیش بر امکان گرد هم آمدن و هم‌گرایی نیروهای جنوبی برای بررسی مشکلات جنوب و حل آن‌ها تأکید کرده‌ام. راه‌حل امنیتی که در حال حاضر مطرح است، یعنی اعزام ارتش لبنان به مرزها، تنها آغاز راه است، چراکه مشکل جنوب پیچیده شده و ابعاد اجتماعی و سیاسی و عمرانی و آموزشی پیدا کرده است، به‌ویژه پس از آنکه جنوب در نقشه مذاکرات بین‌المللی قرار داده شد و به عنوان اهرم فشار، یا بخشی از راه‌حل در ضمن راه‌حل فراگیر مشکل، به حساب آمد. با توجه به این موقعیت جنوب، اهتمام دقیق و پیوسته به آن امری ضروری است.

تشکیل جبهه ملی محافظت از جنوب، نخستین گام و سرآغازی طبیعی برای ایجاد این هم‌گرایی و ایجاد این تشکل بود. اقدام خوبی که در صدد آن هستیم، تدوین برنامه‌های ضروری برای تعیین چارچوب فعالیت در جنوب است و امیداوریم در آینده نزدیک این هدف تحقق یابد.

راه رسیدن به وفاق سیاسی را چطور می بینید؟

آقای رئیس‌جمهور باید برنامه‌های خود را که طی تماس با گروه‌ها شکل گرفته است، اعلام کند و براساس آن همه‌پرسی برقرار کند. البته مشکل قانونیِ همه‌پرسی یا باید به‌طور کلی حل شود یا برای این همه‌پرسی فعلی. چهارچوب‌های دیگر وفاق سیاسی با موانع بسیاری برخورد می‌کند.

خبرهایی درباره وجود تلاش برای آشتی میان شما و آقای کامل اسعد شنیده می‌شود. این خبرها تا چه حد درست است و این تلاش‌ها به کجا رسیده است؟

تلاشی برای این کار انجام نمی‌گیرد، چون اختلافی وجود ندارد تا کسی به دنبال آشتی باشد. درمورد برخی مسائل و موضع‌گیری‌ها، اختلاف نظر وجود دارد و این تفاوت دیدگاه است و نیازی نیست که به آشتی منتهی شود. ولی درباره مسائل مهم‌تر و بزرگ‌تر، این اختلاف‌نظرها کنار گذاشته می‌شود. تصور عمومی این است که اوضاع اقتضا می‌کند از این موضوع بگذریم... در هر حال تصور نمی‌کنم که وضع کنونی مانعی بر سر راه‌حل مشکل در جنوب باشد و هر لحظه احساس کنم این وضعْ مشکل‌ساز است، بدون اینکه منتظر تلاش دیگران باشم، به ملاقات ایشان می‌روم.

خبرهایی نیز درباره تلاش برای دیدار شما با «تشکل جبهه لبنانی» یا برخی سران آن مطرح می‌شود، این تلاش‌ها به کجا رسیده است؟

من تعجب می‌کنم که چطور از دیدار و گردهم‌آیی مانند یک سرگرمی و یا راه‌حل صحبت می‌شود!

ما کشوری داریم که خطر از هر سو آن را فراگرفته است. وقتی دو نفر درباره یک مسئله یا راه‌حل یا وسیله اتفاق‌نظر دارند، آن دو نفر هم‌گرایی

سند شماره 16-09-77

موضوع : گفت‌وگوی مطبوعاتی- برای بازی ابرقدرت‌ها تاوان سنگینی پرداختیم

مکان و تاریخ : بیروت - مجلس اعلای شیعیان، 15/9/1977

منبع : روزنامه السفیر، 15/9/1977، أمل و رسالة، شماره 17

متن

پس از گذشت تقریباً یک سال از اجرای راه‌حل عربی برای بحران لبنان، لبنان را چگونه می بینید و لبنان در کجا ایستاده است؟

پیشرفت در این عرصه، بدون تردید، ملموس است. مقایسه میان وضع کنونی و اوضاع یک سال قبل، کارآمدی این راه‌حل را روشن می‌کند.

تنها توجه به یک نکته اساسی باقی می‌ماند : آیا مشکل به‌طور ریشه‌ای حل شده است؟ مسلماً نه. اگر نیروهای بازدارنده عرب خارج شوند، بیم آن می‌رود که بحران، دوباره به‌نحوی بازگردد، زیرا توطئه هنوز خنثا نشده است، بلکه تغییر شکل داده، تغییر مکان داده و به جنوب انتقال یافته است؛ در برخی جاها پنهان شده تا در جاهایی دیگر آشکار شود؛ از چند لحاظ عمیق‌تر نیز شده است.

علل ریشه‌ای تا الآن درمان نشده‌اند و تا زمانی که عده‌ای آن‌ها را تغذیه کنند، آن علل رشد خواهند کرد. لبنانیان باید دریابند که راه‌حل اساسی به دست آنان است و حتی نزدیک‌ترین انسان‌ها به آن‌ها نیز نمی‌توانند جای آن‌ها قرار گیرند و اگر خودشان به ایجاد وفاق و همبستگی اقدام نکنند و در برابر مشکلاتشان نایستند، هیچ‌کس به جای آن‌ها این کار را نمی‌کند. راه‌حل عربی بحران نمی‌تواند همیشه ادامه یابد و اگر خودشان راه‌حلی پیدا نکنند، باید برای کشور و آینده آن نگران بود.

از برخی آمارها، به‌ویژه آنچه اخیراً درباره وضع مالی شرکت هواپیمایی لبنان منتشر شد، چنین برمی‌آید که حل بحران لبنان، اگر خود مردم اراده کنند، محال نیست.

بنابراین، ما در انتظار اقدام جناب رئیس‌جمهور برای مطرح کردن دیدگاه‌ها و ایجاد وفاق و همبستگی سیاسی و اقدام نیروهای بازدارنده عربی به منظور جمع‌آوری اسلحه یا سامان بخشیدن به وضع آن‌ها هستیم، به‌ویژه پس از آنکه روابط لبنانی-فلسطینی مراحل بسیاری را طی کرده است، و مقاومت در لبنان دیگر بی‌طرف است.

با توجه به سفرهایی که به دمشق کرده‌اید و جلساتی که با آقای الیاس سرکیس داشته‌اید، روند اوضاع را در جنوب چطور می بینید و آیا زمانی را برای بهبود یافتن زخم‌های جنوب پیش‌بینی می‌کنید؟

آیا ایالات متحده توانسته است از دخالت‌های اسرائیل جلوگیری کند؟ [اگر توانسته باشد] در این صورت است که می‌گوییم مهم‌ترین گام برای ساختن جنوب و بازگشت زندگی به آن برداشته شده است، چراکه تجربه برای مقامات لبنانی ثابت کرده است که مقاومت فلسطین خواهان حلّ بحران لبنان است و در حال حاضر در حال محقق ساختن این خواسته خود است.

اگر اسرائیل از تحریک و فتنه‌انگیزی و بمباران دست بردارد، مشکل در مسیر حل شدن قرار می‌گیرد، و گرنه...

امّا کنفرانس ژنو، به نظر من در گفت‌وگوهای نیویورک میان وزرای خارجه عرب و رئیس‌جمهور آمریکا مشخص می‌شود، زیرا رسیدن به ژنو آسان‌ترین راه است، ولی مهم این است که ژنو زمینه‌ای برای برقراری صلح باشد، نه تحمیل تسلیم و سازش، و این چیزی است که با روشن شدن موضع آمریکا در گفت‌وگوهای نیویورک در ماه آینده مشخص می‌شود.

امام صدر در پایان گفت : تنها یک مسئله یا نقطه ضعف باقی می‌ماند؛ مسئله جنوب لبنان که احتمال دارد اسرائیل از اوضاع متشنج در آن سوء‌استفاده کند. امیدوارم و بلکه مطمئنم که طرف‌های لبنانی، مسئولیتی را که متوجه آنان است، بر عهده می‌گیرند و اجازه نمی‌دهند که جنوب عامل رخ دادن جنگ وحشتناک شود.

با توافق همه لبنانیان و رضایت آن‌ها امکان پذیر است و تردیدی نیست که سند قانونی اساسی با وجود آنکه دربردارنده نکات مثبتی است، تغییر اساسی در نظام لبنان به شمار نمی‌آید. چنین تغییری نیازمند همراهی لبنانیان است و بدون آن تحقق نمی یابد.

پاسخ شما به اظهارات آقای شمعون درباره سخنرانی اخیر شما در عاملیه چیست؟

تنها پاسخ من این است که مبارز شهید، علی شریعتی، نه کمونیست بود، نه چپ‌گرا و نه نزدیک به الحادگری. برای او همین بس که 150 کتاب اسلامی تألیف کرده و در آن‌ها درباره مسائل اعتقادی و تربیتی و اخلاقی بحث کرده است؛ همچنان‌که درمورد مسئله عدالت اجتماعی نیز که هیچ‌گاه در انحصار کمونیسم نبوده است، بحث کرده است.

ما هنوز درباره وفاق سیاسی صحبت می‌کنیم. آیا کابینه آقای سلیم الحص، که برخی اعضای آن تکنوکرات هستند، قادر است این کار را انجام دهد یا این مسئله نیازمند کابینه سیاستمداران است؟

بسیار خطرناک است که دولتی متشکل از سیاستمداران یا دولتی با حضور رهبران سیاسی روی کار آید و سپس در ایجاد وفاق شکست بخورد. از این رو، بهتر و مطلوب‌تر این است که دیدارهای سیاسی در سطح رهبران و زیر نظر رئیس‌جمهور، آقای الیاس سرکیس انجام گیرد که اگر موفقیت‌آمیز باشد، یا دولت را تغییر می‌دهند و یا افرادی سیاسی به آن اضافه می‌کنند.

احتمالات جنگ یا صلح در منطقه خاورمیانه، به‌ویژه پس از سفر سایروس فانس، وزیر خارجه آمریکا، چیست؟

اوّلاً، سفر وزیر خارجه آمریکا و نتایج آن، پس از اعلام آمادگی‌ها و دیدارهایی که بین رهبران عرب و رئیس‌جمهور آمریکا، جیمی کارتر انجام می‌گرفت، همه ناظران را غافل‌گیر کرد. این غافل‌گیری، نتایج به دست آمده را به حدی می‌رساند که هیچ‌کس باور نمی‌کند. از این رو، احتمال یکی از این سه مورد وجود دارد :

احتمال اولْ جنگ است آن‌گونه که برخی از رهبران عرب معتقدند، هرچند من شخصاً آن را بعید می‌دانم، زیرا وضع سیاسی اسرائیل در دنیا به‌گونه‌ای نیست که بتواند جنگ تازه‌ای بر ضد اعراب به راه بیندازد، به‌ویژه آنکه دنیا از نیت مسالمت‌آمیز اعراب اطمینان پیدا کرده است.

احتمال دوم، اینکه آمریکا موضعی اعلام نشده و به مصلحت اعراب داشته باشد، حتی اگر به اختلاف میان اسرائیل و آمریکا بینجامد.

احتمال سومْ عقب نشینی رئیس‌جمهور آمریکا در برابر سرسختی اسرائیل است. چنین احتمالی یک فاجعه به تمام معناست که همه درها را می‌بندد، به جز یک در، یعنی جنگ و آماده شدن برای آن. شاید اگر جنگ «اکتبر» دیگری پیش آید تا جامعه اسرائیل نسبت به ضرورت صلح متقاعد شود، اوضاع از این ایستایی خارج شود.

ثانیاً، در هر حال و با وجود همه احتمالات، وظیفه اعراب آمادگی و برطرف کردن نقاط ضعف و دگرگون کردن معادلات و به دنبال آن، در دست گرفتن سرنوشت امت با دستانی نیرومند و استوار است تا بتواند حق خود را بگیرد، هرچند اعراب مایل به صلح هستند.

مجموعه‌ای از طرف‌ها انجام شود و گمان نمی‌کنم که در حال حاضر گفت‌وگو میان طرف‌ها و تشکیل میزگرد و مانند آن سودمند باشد، چون صرف رویارویی نمایندگان پایگاه‌های مردمی در یک جلسه، باعث پافشاری بیشتر آن‌ها بر مواضع خود می‌شود. بنابراین، تحقق وفاق سیاسیْ نیازمند آن است که دولت دو گام یا یکی از آن‌ها را بردارد، این دو گام عبارت‌اند از یافتن نقاط مشترک میان طرف‌ها، از یک سو، و ترتیب دادن ملاقات میان آن‌ها، از سوی دیگر.

با توجه به جلسه اخیر پارلمان، دولت معتقد است هنوز زمان اعلام طرح پیشنهادی سیاسی آن نرسیده ‌است، چراکه بعضی از نمایندگان حتی با یکدیگر دست هم نمی‌دهند.

این رفتار یکی از مظاهر تنش در پایگاه‌های مردمی است که باید بر آن چیره شد. این امر با پشت سر گذاشتن مرحله وفاق سیاسی تحقق می یابد، یعنی توافق بر سر تصویر لبنان جدید، سپس همکاری میان دولت و رهبران برای سامان‌دهی وضع روانی مردم. زمان به‌تنهایی نمی‌تواند مشکل را حل کند و تلاش و حل مشکلْ مستلزم فعالیت همگان است.

آیا سوریه که نخستین کشوری بود که برای حل بحران لبنان اقدام کرد، می‌تواند نقشی فعال در عرصه همبستگی سیاسی ایفا کند؟

شکی نیست که سوریه می‌تواند نقشی اساسی در برقراری آشتی ملّی ایفا کند و اگر مشکلات کنونی ادامه پیدا کند، به‌گونه‌ای که رسیدن به وفاق با موانعی روبه‌رو شود، شاید سوریه با توجه به تعهداتی که رئیس‌جمهور آن حافظ اسد اعلام کرده است، خود را متعهد ببیند که نقشی فعال‌تر در تحقق وفاق و آشتی ایفا کند؛ ولی برای لبنان و سوریه بهتر است که این وفاق میان لبنانیان با تلاش رسمی یا مردمی خود آن‌ها صورت گیرد. تا آنجا که من می‌دانم از ابتدای حوادث تا الآن هیچ‌یک از دیدارهای میان مقامات لبنانی و سوری، خالی از اهتمام و فداکاری طرف سوری برای تحقق وفاق ملی نبوده است.

به نظر شما، آیا سند قانون اساسی هنوز صلاحیت آن را دارد که عنصری اساسی برای گفت‌وگو میان لبنانیان در نظر گرفته شود؟

وقتی به گذشته نزدیک برمی‌گردیم و شرایط نوشتن سند قانون اساسی را به یاد می‌آوریم، می‌بینیم که به علت جنگ و بی‌اعتمادی، طرف‌های اصلی لبنانی نه جمع می‌شدند و نه گفت‌وگو می‌کردند و تنها گفت‌وگوی ممکن، گفت‌وگو در حد سران بود که عملاً میان مسئولان سوریه و رئیس‌جمهور فرنجیه و نخست‌وزیر کرامی، به عنوان نمایندگان طرف‌های لبنانی، جریان داشت. همانند این گفت‌وگو با رهبران فلسطینی نیز انجام می‌شد. مسئولان سوریه از زمان تدوین سند تأکید می‌کردند که این سند می‌تواند دستور کاری برای مذاکره میان لبنانیان باشد. این سند دارای مبانی و اصول بسیار سودمندی است.

امّا در حال حاضر، حوادث و تحولات موجود ثابت کرد که اگر گفت‌وگو میان طرف‌های لبنانی شروع شود، هیچ دستور کاری غیر از سند قانون اساسی در برابر آن‌ها وجود ندارد که دربردارنده حداقلی از توافق ملی باشد. به نظر من طرحی هم که دولت آماده کرده است، در بسیاری از بندهای خود مبتنی بر این سند است.

امام افزود : تغییر اساسی در ساختار لبنان تنها

علت فروپاشی ارتش لبنان، اسرائیل به محل‌های حضور فلسطینیان حمله‌ور شود و مبارزان فلسطینی را تحت تعقیب قرار دهد.

نکته سوم. چند ماه پیش از حوادث لبنان، فلسطینیان براساس مذاکراتی در سطح سران میان مقاومت فلسطین و مقامات لبنانی، و میان مقاومت و برخی دولت‌های عربی، توافق کرده بودند که عملیات را در جنوب لبنان متوقف کنند. پاره‌ای از فعالیت‌های محلی هم‌وطنان، نقش برجسته‌ای در تحقق این توافق داشت.

نکته چهارم. تماس‌های جاری میان وزارت خارجه لبنان و دستگاه دیپلماسی آمریکا به علاوه تماس‌های مصر و عربستان سعودی و اردن و حتی سوریه با سران جدید آمریکا، در کاستن از فشار دشمن و توقف بمباران‌های مستقیم او تأثیرگذار بود.

امام صدر افزود : از این نکات نتیجه می‌گیریم که مسئله جنوب محدود به طرف‌های مذاکراتی که در شتورا انجام گرفت یا محدود به امضاکنندگان توافق‌نامه قاهره و تفسیرکنندگان آن در نشست‌های شتورا نیست و نمی‌توان ضرورت تلاش‌ سیاسی و دیپلماتیک را برای نشاندن دشمن بر سر جایش نادیده گرفت. اینجاست که معنای اظهارات برخی از سران لبنانی و اظهارات آقای پطرس، وزیر امور خارجه را درمی‌یابیم که گفته‌اند زمانی برای اجرای توافق‌نامه در جنوب تعیین نشده است، با وجود آنکه می‌دانیم طرف‌های ذی‌ربط خواهان این اقدام هستند.

بنابراین، در حال حاضر، فعالیت‌های فشرده‌ای با میانجی‌گری ایالات متحده و غیر آن برای فشار بر اسرائیل در حال پیگیری است تا اسرائیل از برانگیختن اوضاع در جنوب خودداری کند. به‌طور خلاصه، احساس می‌کنم وضعیت سیاسی و امنیتی در جنوب سمت و سویی مسالمت‌آمیز دارد که مایه امیدواری به این است که مشکل به‌زودی حل می‌شود.

آیا ممکن است حل مشکل جنوب سرآغازی برای بازسازی ارتش باشد؟ این مسئله را چطور تصور می‌کنید؟

بدون شک راه طبیعی بازسازی ارتش این است که این امر پس از وفاق سیاسی و آشتی ملی و روشن شدن ساختار لبنان جدید انجام گیرد. در این صورت است که اراده هم‌وطنان و ازجمله نظامیان، به‌تدریج برای جذب شدن در ارتش و بهبود روحیه و شعور یک‌پارچه ملی آماده می‌شود.

در هر حال انتظار داریم این تصویر واضح‌تر شود و بتوانیم پس از ورود کامل یگان‌های لبنانی به جنوب، به‌طور دقیق‌تر نسبت به این دو شیوه قضاوت کنیم.

در این برهه مسئله همبستگی سیاسی به‌طور جدی مطرح می‌شود. تصور شما دراین‌باره چیست و این امر چگونه ممکن است تحقق پیدا کند؟

بررسی موارد لازم برای وفاق سیاسی و جزئیات چهره لبنان فردا، نیازمند موضع مشترک همه نیروها یا اکثر آن‌هاست؛ یعنی با شرکت در همه‌پرسی یا از راه قوانینی که در پارلمان تصویب می‌شود. آنچه مطلوب است، توافق ضمنی طرف‌های مربوط است که این امر نیازمند رایزنی دولت برای برآورد مواضع و دیدگاه‌هاست.

بر این اساس و برای آرام کردن بحران و بهبود وضع عمومی، باید دیدارهای دوجانبه‌ای میان