این نوع تأثیر درست است، ولی آیا اگر کسی در برابر شما به خدا ناسزا بگوید، آیا آن را نشنیده نمی‌گیرید؟ اگر کسی در برابر شما خدا را نافرمانی کند، چه می‌کنید؟ آیا تغییری در خود حس می‌کنید؟ نه، به هیچ وجه! اینجا دیگر چنین تأثیری در ما به وجود نمی‌آید، پس در ما چیزی به نام اسلام وجود ندارد، یا به عبارت دیگر تنها نام اسلام در ما وجود دارد و از اسلام حقیقی بی‌بهره‌ایم.
[در حدیثی از پیامبر(ص) آمده است:] «یَأتی عَلی اُمَّتی زَمانٌ لایَبقی مِنَ الاِسلامِ اِلاّ اِسمُهُ وَمِنَ القُرآنِ اِلاّ رَسمُهُ.»[204] (بر امت من روزگاری فرامی‌رسد که از اسلام جز نامی و از قرآن جز نشانی بر جای نمانده باشد.) و الآن همان روزگار است. قرآن تنها شکل‌ها و خطوطی است در کتابی که در گوشه اتاق گذاشته شده است. مگر نه این است که امام علی(ع) فرموده است: «من قرآن ناطقم.» آیا شما نیز می‌خواهید تجسم قرآن باشید؟ اخلاقتان قرآنی باشد؟ کارهایتان قرآنی باشد؟ دل‌هایتان قرآنی باشد؟ باید این‌چنین باشید و این همان چیزی است که او می‌خواهد.
بنابراین، در برابر ما سه مرحله وجود دارد: شنیدن خطبه غدیر، فهم آن و عمل به آن. در این صورت است که همان‌گونه که امام فرموده است، فرشتگان با ما دست خواهند داد: «هرکس روز غدیر را درک کند، درحالی‌که آن را شناخته و به آن ایمان پیدا کرده باشد، گویا فرشتگان با او دست داده‌اند.» کی فرشتگان با ما دست می‌دهند؟ کی به راه راست درمی‌آییم؟ زمانی که پشت سر امام علی حرکت کنیم. هرگاه علی وارد قلب‌هایمان شود و همه وجود ما و دست‌ها و پاهای ما را به حرکت درآورد. آن‌گاه به عزت و سربلندی می‌رسیم. نگویید نمی‌توانیم. هریک از شما بر خودش تسلط دارد. از خودت شروع کن و پس از آن، خداوند گشایش می‌رساند و کمک می‌کند.
پس هریک از ما ابتدا خود به عمل بپردازد و سپس فرزندانش را فراخواند و سپس یقین داشته باشد که پیروز است: « ﴿ کَم مِّن فِئَة قَلِیلَة غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّهِ .»[205]
خداوند به ما توفیق دهد و از ما بپذیرد.
والسلام علیکم ورحمة‌الله وبرکاته.

[204]. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، بیروت، اعلمی، 1425 قمری، ج 2، ص 151.
[205]. «به خواست خدا چه بسا گروه اندکی که بر گروه بسیاری غلبه کند.» (بقره، 249)

می‌گذاریم. اما مگر یک سال نماز استیجاری 120 لیره بیشتر است؟ و چنان‌که می‌دانید برخی از کسانی که می‌میرند، پنجاه یا شصت سال نماز وصیت می‌کنند. مگر هزینه آن چقدر می‌شود؟ آیا اسلام ما و دین ما این است؟
اسلام باید محرّک ما و محرّک همه وجود ما باشد. ما باید در کارخانه اسلامی ساخته شویم. باید هریک از ما به انسان جدیدی تبدیل شود، یعنی انسان مسلمان؛ انسانی که از خدا و پیامبر و اولوالامر اطاعت می‌کند؛ انسانی که از خدا اطاعت می‌کند و ولیّ او خداست و از «کسانی که نماز می‌خوانند و همچنان‌که در رکوع‌اند، انفاق می‌کنند»[203] اطاعت می‌کند. باید فعالیت‌ها و گرایش‌های ما برگرفته از آنان باشد. اسلام این است. تشیع این است. دین این است. ولایت این است. وگرنه دینی که چنین نباشد، هیچ نقشی و هیچ تأثیری ندارد.
کدام یک از حرکت‌های دنیای معاصر برخاسته از دین است؟ کدام یک از موج‌های جامعه، کدام یک از تمدن‌های جهان، کدام تحول تاریخی، کدام یک از سیره‌ها و روش‌های ما، کدام لباس پوشیدن ما رنگ و بوی دین دارد؟ دین از صحنه زندگی ما غایب است. در زندگی عادی ما اصلاً حضور ندارد. تنها شبح و شکل و رنگ آن باقی مانده است. اگر نمی‌خواهیم خود را بسازیم و اگر بر اساس دین حرکت نمی‌کنیم، دیگر چرا آبروی دین را می‌بریم؟ چرا دین را نادرست جلوه می‌دهیم؟ دینِ صحیح این است که هریک از ما به محمد کوچک و علی کوچک تبدیل شود و کار و تلاش کند. دین این است و غیر آن لغو و پوچ. راه بسته نیست، به هیچ وجه. می‌توانیم شروع کنیم و به‌تدریج بکوشیم تا دیگران را برای خدا دوست بداریم و با دیگران برای خدا دشمنی کنیم. اندکی برای خدا کار کنیم، برای خدا از کسی طرف‌داری کنیم، اندکی صدایمان را برای خدا بالا ببریم و همه این امور این‌گونه پیش رود.
صحبت‌های من روشن است، برادران؟ بحث مبهمی نیست. خدا و پیامبر و امام علی چه تأثیری در زندگی ما دارند؟ چه تغییری در زندگی ما پدید می‌آورند؟ چرا آنان را اولیا می‌نامیم؟ اولیا یعنی چه؟ فرق میان شما که به خدا و محمد و علی ایمان دارید و دیگر شهروندانی که ولایت علی را قبول ندارند یا به ولایت محمد ایمان ندارند، چیست؟ فرق کسی که به خدا ایمان دارد با دیگر لبنانیانی که به خدا ایمان ندارند، چیست؟ مثل آنان راه می‌رویم و رفتار می‌کنیم، مثل آنان می‌خوریم و می‌پوشیم، مثل آنان دفاع می‌کنیم، بیزاری می‌جوییم، دوست می‌داریم. پس فرق ما با آنان چیست؟ اگر چنین باشد، اسلام ما صورت و شبح و شکلی بیش نیست و این‌گونه خود را گول می‌زنیم. خودمان را دل‌خوش می‌کنیم. درباره خودم نیز می‌گویم تا به شما بی‌ادبی نکرده باشم. دیگران را دل‌خوش کنیم که: ما مسلمانیم، خدا را شکر. به قول ترک‌ها: «مسلمان الحمدلله.»
منظورم این است که باید به اسلام خود عمق بدهیم. قلب اسلام ما ضعیف می‌زند. وقتی با گناه یا کار زشتی روبه‌رو می‌شوید و می‌دانید که خداوند از آن خشنود نیست، آیا حرارت بدن شما بالا می‌رود؟ درحالی‌که اگر بشنوید کسی به شما دشنام می‌دهد... ‌- ببینید به کجا رسیده‌ایم و چطور دچار نوعی جمود شده‌ایم - به مجرد آنکه به شما یا یکی از افراد خانواده‌تان دشنام دهند، احساس می‌کنید خون در رگ‌هایتان می‌جوشد، رنگ چهره‌تان قرمز می‌شود، خشمگین می‌شوید و دنیا برایتان دگرگون می‌شود.

[203]. « ﴿ الّذینَ یُقیمونَ الصَّلاة وَیُؤتونَ الزَّکاة وَهُم راکِعونَ .» (مائده، 55)

ولیّ ما خداست و پیامبر و کسانی که ایمان آورده‌اند، دیگر ولایت چه معنایی دارد؟ آیا اسم ولایت اثر دارد؟ اسم هیچ اثری ندارد، برادران. من به خودم و شما، در اینجا و هرجا می‌گویم که دین در شکل کنونی آن، یعنی دین اسمی و زبانی، دین نیست و هیچ سودی ندارد و کاری از آن بر نمی‌آید.
ما امروزه چه بهره‌ای از دین می‌بریم؟ در عصر ما دین چ�� کارکردی دارد؟ آیا دین سرنوشت را تعیین می‌کند؟ سرنوشت شما به دست خودتان است؟ اینکه امروز شما ثروتمند یا فقیر، سربلند یا سرافکنده، کارمند یا بیکارید، به دست چه کسی است؟ امنیت کشور به دست شماست؟ آینده فرزندانتان در دست شماست؟ آینده خودتان چطور؟ تجارت شما؟ دارایی شما؟ باغ و بستان شما؟ خانه‌های شما؟ ناموس و آبروی شما به دست شماست یا به دست کافران جهان؟
کدام دین؟ دین در جهان معاصر چه سخنی و چه پیامی دارد؟ نماز خواندن و روزه گرفتن پیام دین نیست. پیام و محتوای درست دین آن است که زندگی شما را دین رهبری کند؛ آینده شما را دین تأمین کند؛ آبرو و ناموس شما را دین حفظ کند؛ جامعه شما بر پایه دین تشکیل شود؛ خط‌مشی شما را دین رقم زند؛ وگرنه دین هیچ تأثیری نخواهد داشت. ما تنها هاله و شبح دین را داریم و شبح، هیچ کس را نمی‌ترساند و صورت و ظاهر هیچ کاری از پیش نمی‌برد. باید از نفس خود آغاز و دین را اجرا کنیم. نگویید دیگران به دین عمل نمی‌کنند. شما را به دیگران چه کار؟
می‌خواهم از تک تک شما بپرسم: کدام یک از حرکت‌ها و اقدامات شما برخاسته از دین است؟ غیر از اموری که از روی عادت است؟ غیر از نماز و روزه؟ فعالیت، نشست و برخاست، طرف‌داری، حزب و گروه، دشمنی، محبت، رفاقت، مهربانی، عصبانیت، خشونت و... کدام یک از این‌ها برخاسته از دین است؟ آیا برای دین خشمگین می‌شوید یا برای خودتان؟ یا برای خانواده‌تان؟ یا برای دوستانتان؟ آیا برای دین چیزی را دوست دارید یا از روی هوا و هوس؟... مشکل ما اینجاست.
اگر اختیار دیگران را نداریم، اختیار خودمان را که داریم. آیا اختیار خودمان را نداریم؟ امتحان کنیم. تجربه کنیم. تمرین کنیم. از همین امروز تلاش کنیم و چند قدم راه برویم و حس کنیم که در ورای این گام‌ها، خدا و رسول خدا و ولیّ خدا هستند. گام به گام پیش رویم. بیایید حداقل ما دگرگون شویم و مسلمان. این چه اسلامی است که ما با آن زندگی می‌کنیم؟ باید اثر ولایت در وجود ما جاری شود. باید دل‌های ما دست خدا شود، چراکه « ﴿ اللهُ وَلیُّ الَّذینَ آمَنوا »[202] خدا ولیّ کسانی است که ایمان آورده‌اند. باید خدا را ولیّ خود قرار دهیم، به‌گونه‌ای که محرک و انگیزه ما در زندگی باشد؛ یعنی او ما را برانگیزد و بازدارد. در این صورت است که می‌توانیم خود را مسلمان بخوانیم، وگرنه ظاهر دین چیزی جز عادت و بازیچه نیست.
الآن ما گاهی نماز می‌خوانیم و کسانی هستند که بیش از ما نماز می‌خوانند، ولی این نمازها برای خدا نیست. برای غیرخداست. کسانی هستند که به عبادت‌های دشواری می‌پردازند. برخی از اهل تصوّف ریاضت‌های روحی می‌کشند. حتی برخی ملحدان چهل سال بر روی یک پا می‌ایستند. درباره این‌گونه افراد نشنیده‌اید؟ در هن�� وجود دارند. کسانی هستند که بیش از ما تَعَبُّد می‌کنند.
الآن ما نماز می‌خوانیم و برخی از ما منَّت نیز

[202]. «خدا یاور مؤمنان است.» (بقره، 257)

تصور کنید. سابقاً برخی از مردم بَرده بودند و برخی ارباب. مفهوم بردگی و اربابی چیست؟ یعنی غلام و کنیز، فرمان مولا را اطاعت می‌کردند. اگر برده تجارتی می‌کرد، جایی می‌رفت، چیزی می‌خواست یا برخوردی می‌کرد، همه‌چیز بایست به فرمان مولا می‌بود. یعنی خاستگاه فعالیت‌ها و گرایش‌ها و افعال و ترک افعال انسان، فرمان مولاست و بنده باید از مولایش، خداوند سبحان، اطاعت کند. این‌طور نیست؟ وظیفه بنده همین است و موقعیت مولا آن را اقتضا می‌کند.
قرآن می‌خواهد بگوید: شما در کارها و رفتارها و خواب و بیداری و همه برخوردهایتان، باید فرمان‌بر خدا و پیامبر و علی باشید. یعنی چه؟ یعنی اگر چیزی به ذهنت آمد و به چیزی میل پیدا کردی، باید ببینی آیا خدا و پیامبر و اولوالامر از آن خشنودند یا نه؟ اگر از آن خشنود بودند، آن را انجام دهی و اگر خشنود نبودند، انجام ندهی؛ خواه آن را دوست داشته باشی یا نه. ما اختیار داریم که آن را انجام دهیم یا ندهیم.
ما سخن پیامبر را شنیدیم و درک کردیم. حال باید به آن عمل کنیم. راهی جز عمل کردن پیش رو نداریم. به چه عمل کنیم؟ خداوند می‌خو��هد که شما تابع خواست و اراده و هوس و خودخواهی خویش نباشید. از شما می‌خواهد رها و آزاد نباشید. بله، در برابر خدا آزاد نباشید. ماجرای امام صادق و بُشر را برای شما نقل کرده‌ام. امام روزی از جلو خانه او گذشت و صدای غنا و ساز و آواز و لهو و لعب شنید. امام نزدیک در خانه ایستاد و از خدمتکار پرسید: آیا صاحب خانه بنده است یا آزاد؟ خدمتکار گفت: صاحب خانه آزاد است، نه بنده، و بلکه خود بنده‌هایی دارد. او بشر است که مردی ثروتمند و بی‌نیاز است. امام فرمود: آری، اگر بنده بود از مولای خود سرپیچی نمی‌کرد. سپس این آیه را خواند: « ﴿ أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ »[201] و رفت. و خداوند متعال بُشر را با این تذکر هدایت کرد.
بنابراین، بحث عمل کردن است، ای برادران، کافی نیست که تنها بگوییم ولیّ ما خدا و پیامبر است و کسانی که ایمان آورده‌اند و نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند. ولیّ شما خداست. یعنی چه؟ ولیّ شما پیامبر است. یعنی چه؟ ولیّ شما امام است. یعنی چه؟ شما وقتی می‌خواهید چیزی بخورید یا بیاشامید یا رفتاری یا برخوردی کنید، آن را بر اساس منافع و خواست و هوس خود انجام می‌دهید. یعنی بر اساس اراده و آزادی خود رفتار می‌کنید. در این صورت فرق میان شما و غیرشما چیست؟ شما می‌گویید علاوه بر آنکه م��نند دیگران به ولایت خدا و ولایت پیامبر ایمان دارید، به ولایت علی نیز ایمان دارید. پذیرفتن ولایت خدا چه تأثیری در شما دارد؟ پذیرفتن ولایت پیامبر و علی چه تأثیری در شما دارد؟ ادای واجبات و دوری از محرّمات کافی نیست، زیرا این‌ها اطاعت پروردگار است. اطاعت از پیامبر و اولو‌الامر چه می‌شود؟
باید کارها و حرکت‌ها و گام‌های ما برخاسته از ولایت و الهام‌گرفته از آن باشد. در این صورت است که زندگی ما با زندگی دیگران متفاوت خواهد بود. وگرنه گفتنِ اینکه «علی ولیّ خداست» چه سودی دارد؟ اگر پنجاه‌هزار بار با زبان بگویی: «أَشهَدُ أنَّ عَلیاً وَلیُّ اللهِ» ولی قلب تو چنین شهادتی ندهد، اگر با زبان بگویی ولیّ تو خدا و محمد و علی است، ولی دست تو نگوید که ولیّ‌اش خدا و پیامبر است، اگر گوش و چشم و پا و قلب و اعضای بدن تو نگویند

[201]. «آیا مؤمنان را وقت آن نرسیده است که دل‌هایشان در برابر یاد خدا خاشع شود؟» (حدید، 16)

کار را بکن، چون واجب است و آن کار را ترک کن، چون حرام است و ما گوش سپردیم و اطاعت کردیم، این اطاعت از رسول نیست، اطاعت از خداست؛ زیرا احکام اوامر خدایند. آیا این‌گونه نیست؟ آیا ما معتقد نیستیم که اسلام دین خداست؟ در احکام شرعی اطاعت از رسول، عین اطاعت از خداست. بنابراین، معنای اطاعت از رسول، اطاعت در واجب و حرام نیست؛ اطاعت از رسول اطاعت از او در شئون ولایت است، در شئون حکومت، در ساختن جامعه و در چگونگی تربیت. این معنای اطاعت از رسول است و معنای اطاعت اولوالامر. به همین سبب، آیه شریفه اطاعت از خدا و اطاعت از رسول و اولوالامر را از هم جدا کرده ��ست. زیرا اطاعت از رسول و اولوالامر اطاعت دیگری است در کنار اطاعت خدا و در راه تحقق و عملی کردن اطاعت از خدا.
در اینجا دوست دارم درباره کلمه «المولی» توضیحی بدهم تا وارد بحث دوم شویم. ای رسول خدا، ما فهمیدیم منظور شما ازجمله «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاهُ» در روز غدیر چیست؛ فهمیدیم که منظور شما این است که اطاعت از امام، مانند اطاعت از پیامبر، واجب است و همان‌گونه که شما به ما از خودمان سزاوارترید، علی نیز به ما از خودمان سزاوارتر است. حال می‌خواهیم بدانیم معنای ولایت و مولا چیست؟ همان معنایی است که از آیه زیر برمی‌آید: « ﴿ إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَة وَیُؤْتُونَ الزَّکَاة وَهُمْ رَاکِعُونَ .»[197]
معنای «ولی» در این آیه، همان معنای «اولوالامر» است در آیه « ﴿ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الامْرِ مِنکُمْ .»[198]
«ولی» و «اولوالامر» و «مولا» و «اولی» واژه‌های مختلف برای یک معنا هستند. ما این‌گونه می‌فهمیم و شاخصه و رمز مذهب ما همین است. اگر تنها بگوییم ما علی را دوست داریم، هیچ کاری نکرده‌ایم؛ زیرا دوست داشتن علی به سبب آنکه یکی از اهل بیت است، تکلیف و واجب قرآنی است، زیرا قرآن کریم فرموده است: « ﴿ قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إلاّ الْمَوَدَّة فِی الْقُرْبَی .»[199] آیا علی از خویشان و «ذوی‌القربی» نیست؟ مسلماً چرا. پس دوست داشتن ذوی‌القربی، بخشی از اسلام است و هرکه علی را دوست نداشته باشد، بدون تردید کافر است.
مسئله محبت و دوست داشتن، امر مسلمی است که هیچ کس با آن مخالف نیست و مسلمانان، همگی اهل بیت را دوست دارند. بحث در ولایت و مولویت و اولوالامر بودن و ولی و اولی بودن از دیگران است. این بحثی اساسی است.
3. عمل به پیام: آیا ما به آنچه فهمیده‌ایم، عمل می‌کنیم؟ قرآن کریم می‌گوید: « ﴿ اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ .»[200]
معنای «ولی» و «اولیا» چیست؟ یعنی کسی یا کسانی که به انسان فرمان می‌دهند، او را نهی می‌کنند، برمی‌انگیزند، بازمی‌دارند و... ولی و مولا در برابر برده است. موقعیت مولا چگونه بود؟

[197]. «جز این نیست که ولی شما خداست و رسول او و مؤمنانی که نماز می‌خوانند و همچنان‌که در رکوع‌اند، انفاق می‌کنند.» (مائده، 55)
[198]. «از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولوالامر خویش فرمان برید.» (نساء، 59)
[199]. «بگو: بر این رسالت مزدی از شما، جز دوست داشتن خویشاوندان، نمی‌خواهم.» (شوری، 23)
[200]. «خدا یاور مؤمنان است. ایشان را از تاریکی‏ها به روشنی می‏برد. ولی آنان که کافر شده‌اند، طاغوت یاور آن‌هاست، که آن‌ها را از روشنی به تاریکی‏ها می‌کشد.» (بقره، 257)

فرموده بود: خون‌هایی که ریخته شده است، تمام شده و هیچ کس نباید به سبب خون‌های ریخته شده، انتقام بگیرد. اسلام آنچه را پیش از این بوده است، پاک می‌کند و خون‌هایی که ریخته شده، به فرمان خدا و رسول خدا و برای دفاع از امت بوده است و خون‌خواهی و انتقام‌جویی برای آن‌ها جایز نیست.
این مسئله میان مسلمانان معروف بود و نیاز نبود که پیامبر مردم را برای آن جمع کند و بگوید علی را دوست بدارید، زیرا کسی که با وجود همه این احکام، او را دوست نداشته، پس از شنیدن این خطبه نیز دوست نخواهد داشت. بنابراین، مسئله دوست داشتن، آن مسئله مهمی نبود که پیامبر مردم را به سببش گردهم آورد. افزون بر آن، ما عرب هستیم و معنای جمله را با توجه به قراین متصله و منفصله می‌فهمیم. ابتدای حدیث و خطبه، قرینه است برای معنای ولی و مولا. پیامبر ابتدا فرمود: «آیا من به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟» گفتند: «آری.» سپس فرمود: «هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست.» قرینه، پیش از آن آمده و معنا روشن است و به توضیح نیاز ندارد. «آیا من به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟» معنای «به شما از خودتان سزاوارترم» چیست؟ اگر پیامبر می‌خواست بگوید که هرکه مرا دوست دارد، علی را دوست بدارد، چرا گفت: «آیا من به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟»
بنابرا��ن، چنین برداشتی نادرست است و تفسیر درست این است که معنای «مولا» همان است که در ابتدای خطبه آمده است؛ یعنی همان معنایی که از عبارت «آیا من به شما از خودتان سزاوارتر نیستم» می‌فهمیم، همان معنا را ازجمله «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاهُ» می‌فهمیم. این یک معنای روشن و عرفی است که هر عربی، بدون نیاز به این بحث‌ها و شبهه‌های سست و بی‌پایه، درک می‌کند.
بنابراین، معنای درست حدیث و خطبه غدیر، این است که مقام و منصبی که پیامبر به فرمان خداوند در روز غدیر به علی عطا کرد، همان مقام و منصبی است که خود ایشان به حکم آیه « ﴿ النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ » در طول زندگی داشت و معنایی که از آیه شریفه « ﴿ النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ » می‌فهمیم، همان معنایی است که از حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فَهذا عَلیٌّ مَولاهُ» می‌فهمیم. یعنی موضوع آیه شریفه توسّع یافته است. آیه می‌گوید: «پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» و سیره پیامبر و خطبه ایشان می‌گوید: «علی به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.»
در یک کلمه، معنای آیه « ﴿ النّبیُّ اَولی بِالمُؤمِنینَ مِن أنفُسِهِم » چیست؟ معنای آیه این است که اطاعت از پیامبر واجب است. یعنی اگر نفس شما چیزی بخواهد، ولی علی(ع) چیز دیگری بخواه��، باید آنچه نفس شما را وسوسه می‌کند، رها کنید و خواسته علی را مقدم بدارید، همان‌گونه که قبلاً نیز به سخن محمد عمل می‌کردید. این معنای روشن و قطعی حدیث است. بنابراین، «اولی بودن» به معنای وجوب اطاعت خداوند است؛ همان معنای منظور در این آیه شریفه: « ﴿ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الامْرِ مِنکُمْ .»[196] اما چرا همان معنا؟
در «از خدا و از رسول اطاعت کنید» منظور، اطاعت از رسول در چیست؟ آیا در گوش سپردن به سخنانش درباره احکام شرعی است؟ خیر. اگر رسول خدا گفت این واجب است و این حرام و این

[196]. «از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولوالامر خویش فرمان برید.» (نساء، 59)

این ندای پیامبر در گوش او طنین‌انداز می‌شود که «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاهُ.» این سخن را شنیده‌ایم.
2. فهم پیام: آیا معنای سخن پیامبر را درست فهمیده‌ایم؟ إن‌شاءالله. برخی هستند که سخن پیامبر را به‌گونه دیگری فهمیده‌اند. چگونه فهمیده‌اند؟ چه گفته‌اند؟ گفته‌اند: میان امیر مؤمنان، علی(ع) و قهرمانان عرب و قبایل عرب و عشایر و خانواده‌ها، حس انتقام‌جویی و خون‌خواهی وجود داشت.
فاطمه زهرا(س) در خطبه خود با اشاره به آیه « ﴿ کُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ »[193] فرموده است که «هرگاه که آتش حوادث زبانه می‌کشید، [پیامبر] پسرعمویش را در شعله‌های آن می‌افکند.»[194] فاطمه زهرا می‌گوید: وقتی اوضاع سخت می‌شد و آتش حوادث زبانه می‌کشید و گروهی طغیان می‌کردند، پیامبر پسر عمویش، امیر مؤمنان علی(ع) را در میان شعله‌های سرکش آن می‌افکند و او تا آن را خاموش نمی‌ساخت، باز نمی‌گشت.
طبیعی است که میان علی و کسانی که در آخرین لحظات اسلام آوردند و گروه گروه وارد اسلام شدند، [کینه و دشمنی وجود داشته باشد.] « ﴿ إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا »[195] کسانی که دسته دسته وارد اسلام شدند، چگونه اسلام آوردند؟ آیا از همان ابتدا وارد اسلام شده بودند؟ نه، بلکه پس از آنکه پیروزی محمد(ص) قطعی شد و توانست بر پسرعموهای خود و بر قریش غلبه کند، قبایل عرب دریافتند که ایستادگی دیگر هیچ سودی ندارد و باید اسلام بیاورند. بنابراین، ورود آنان به اسلام، پس از ثبات یافتن موقعیت پیامبر و قدرت گرفتن امت او بود. چه عاملی باعث ثبات و استواری دین خدا شده بود؟ رهبری درست و هوشمندانه رسول خدا و شجاعت امیر مؤمنان. او وارد آتش جنگ‌ها و مشکلات شد و به فرمان خداوند بسیاری از قهرمانان عرب و بزرگان قریش را کشت.
درست است. شاید تعداد کمی از خانواده‌ها از علی داغ‌دار بودند و نتوانسته بودند از او انتقام بگیرند. از این رو، کسانی که این حدیث را نادرست برداشت کرده‌اند، می‌گویند پیامبر اکرم(ص) می‌دید مردم از عل�� بیزارند و نسبت به او حس انتقام‌جویی و خون‌خواهی دارند. حال که مرگ او نزدیک است، چه کند؟ این بود که از مردم خواست علی را دوست داشته باشند و گفت: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌ مَولاهُ» آنان می‌گویند معنای این حدیث چنین است: «هرکس مرا دوست دارد، علی را نیز دوست بدارد.» بنابراین، معنای حدیث پیامبر دوست داشتن علی و بیزار نبودن از اوست.
در پاسخ این افراد باید گفت: درست است که کلمه «المولی» هم در معنای دوستدار و هم در معنای ولی امر و حاکم استعمال می‌شود، ولی آیا صرف دوست داشتن علی درخور چنین اهتمام فراوانی بود که پیامبر مردم را در آخرین لحظه، زیر آفتاب شدید و بر روی زمین که مثل آتش سوزاننده بود، جمع کند تا به آنان بگوید که ای مردم، علی را دوست داشته باشید؟ بعید است که مقصود پیامبر این بوده باشد.
گذشته از آن، پیامبر در حجةالوداع و در عرفات

[193]. «هرگاه که آتش جنگ را افروختند، خدا خاموشش ساخت.» (مائده، 64)
[194]. ر. ک:طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، چاپ چهارم، قم، شریف رضی، 1412ق، ج 1، ص 100: «کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ‏ أَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّیْطَانِ أَوْ فَغَرَتْ فَاغِرَةً مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَذَفَ أَخَاهُ فِی لَهَوَاتِهَا.»
[195]. «چون یاری خدا و پیروزی فراز آید، و مردم را ببینی که فوج فوج به دین خدا در می‌آیند.» (نصر، 1-2)

این چه مسئله‌ای بود که پیامبر برای آن مردم را در آن بیابان خشک و بی‌آب و علف و در آن آفتاب سوزان جمع کرد؟ پیامبر در آخرین دیدار چه می‌خواست بگوید؟ حتماً امر مهمی بوده است.
صدها و هزاران نفر از راویان، محدثان، مفسران، علمای رجال، اصحاب پیامبر و تابعان، این حدیث را نقل کرده‌اند و از نظر سند، جای هیچ‌گونه تردیدی در آن نیست. به اتفاق مفسران و تاریخ‌نویسان و راویان و فقیهان و صحابه و تابعان، این آخرین دیدار پیامبر با امت، بی‌تردید رخ داده است و متن حدیثی که احمد بن حنبل، پیشوای حنبلیان، در مسند خود نقل کرده است، درست مانند حدیثی است که در کتاب‌های ما وجود دارد. در این مسئله هیچ کس اختلاف ندارد.
پیامبر در این روز به مردم چه گفت؟ پس از آنکه از نزدیک شدن وفات خود خبر داد، از آنان خواست که به ادا شدن رسالت به دست او، گواهی دهند. همه گفتند: «آری، تو رسالت خود را ابلاغ کردی و آن را به‌طور کامل ادا کردی و در این راه، از هیچ کوششی فروگذار نکردی.» پس از آن، پیامبر فرمود: «آیا من به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟» گفتند: «آری.» چرا گفتند آری؟ و چرا پیامبر از آنان اعتراف گرفت که به آنان از خودشان سزاوارتر است؟ زیرا قرآن کریم می‌فرماید: « ﴿ النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ »[192] و قرآن کلام خداوند است و تردیدی در آن نیست. بنابراین، «آیا من به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟» چیزی جز اعتراف به آنچه در قرآن کریم آمده، نیست.
در پاسخ به این سؤال همه گفتند: آری. چرا پیامبر چنین سؤالی از آنان کرد؟ چرا چنین گفت؟ تا معنای سخن بعدی خود را روشن کند. وقتی گفتند آری، تو به ما از خودمان سزاوارتری، پیامبر دست علی را بلند کرد، به‌گونه‌ای که زیر بغل هر دو آشکار شد و فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاهُ.» (هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست.) سپس دستان خود را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: «الّلهُمَّ والِ مَن والاهُ وَعادِ مَن عاداهُ وَانصُر مَن نَصَرَهُ وَاخذُل مَن خَذَلَهُ.» (خدایا هرکه را با او دوستی کند، دوست بدار و هرکه را با او دشمنی ورزد، دشمن بدار و هرکه را بدو یاری رساند، یاری رسان و هرکه او را خوار دارد، او را خوار ساز.) مردم نیز آمین گفتند.
از این روایت متواتر چه فهمیده‌اند و چگونه به آن عمل کرده‌اند؟ این‌ها دو سؤالی است که دوست دارم در این روز مبارک و روز جمعه به آن‌ها پاسخ دهم. سخن در این زمینه بسیار است. إن‌شاءالله، صبح یکشنبه ساعت 9، جشن بزرگی در باشگاه فرهنگی امام صادق(ع) برگزار خواهیم کرد. حاضران به غایبان خبر دهند.
این روزهای جاویدان، همواره در تاریخ ما باقی خواهد ماند. جهان دگرگون شده است، ولی این روز تغییری نکرده است. حاکمان بسیاری آمده‌اند و رفته‌اند، ولی این روز باقی است. اوضاع جامعه و مشکلات و انتخابات و دیگر شرایط، باعث نمی‌شود که ما این روز را فراموش کنیم یا نسبت به آن کم‌توجه شویم. إن‌شاءالله به برادران خود خبر دهید تا گردهم آییم و درباره غدیر صحبت کنیم و این روز را گرامی بداریم و با خداوند پیمان ببندیم که از کسانی خواهیم بود که این سخن و این خطبه را شنیدند و فهمیدند و به آن عمل کردند. این‌طور نیست؟
سه نکته وجود دارد:
1. شنیدن پیام: ما و همه مسلمانان بدون استثنا این پیام را شنیده‌ایم. کسی که تاریخ و لغت و تفسیر و حدیث را مطالعه کند،

[192]. «پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.» (احزاب، 6)

جمعیت آنان بیشتر از صدهزار نفر بوده است. در آن روز تعداد مسلمانان حدود 120 هزار نفر بود.
جحفه نام بیابانی بزرگ و وسیع است. پیامبر در آن بیابان به برکه آبی رسید که در فصل زمستان در آن آب جمع می‌شد و در دیگر فصل‌ها از آن آب استفاده می‌کردند. پیامبر نزدیک این برکه که به «غدیر خم» معروف بود، فرود آمد و به مردم نیز فرمان داد تا فرود آیند و از آنان خواست که جمع شوند.
روزی گرم بود. از روزهای تابستان، که خورشید در وسط آسمان بود و زمین پاها را می‌سوزاند. حتی بسیاری از مسلمانان که کفش به پا نداشتند، نمی‌توانستند بر روی زمین بایستند و از شدت گرمای تابستان، برخی از لباس‌هایشان را زیر پایشان گذاشته بودند.
همه ایستادند و فهمیدند که پیامبر برای امر مهمی آنان را فراخوانده است، زیرا اینجا آخرین چهارراه است و پس از این روز، دیگر پیامبر را نخواهند دید. چون ماهِ بعد مح��م بود و پس از آن صفر و پیامبر در آخر ماه صفر از دنیا رفت.
بنابراین، این اجتماع آخرین اجتماع مسلمانان با پیامبر بود و سخنان پیامبر در این اجتماع، مهم‌ترین سخنانی بود که احتمالاً پیامبر با گفتنش، امت خود را وداع می‌گفت. در این گرما، در وسط این بیابان، از آنان خواسته است تا جمع شوند.
بنابر تفاسیر ما، آیه « ﴿ یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ »[190] در روز هجدهم ماه ذی‌الحجه نازل شده است.
پیامبر مسلمانان را جمع کرد تا با آنان وداع کند و فرمود: «أیُّها النّاسُ أوشَکَ أن اُدعی فَاُجیبَ.»[191] (ای مردم نزدیک است که فراخوانده شوم و من آن را پاسخ گویم.) یعنی زمان مرگ من نزدیک است. به شما خبر می‌دهم که به‌زودی از میان شما خواهم رفت. پیامبر در اجتماع مسلمانان و در آخرین دیدار خود می‌خواهد با آنان وداع کند و سخنی بگوید. این سخن یقیناً مهم است و وصیتی بزرگ خواهد بود. این‌طور نیست؟ کسی که می‌خواهد از میان خانواده‌اش برود، آخرین سخنان را که مهم و اساسی است، به آنان می‌گوید تا پس از مرگ او برای آنان سودمند باشد.
«ای پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم برسان.» بنابراین، امری عظیم در کار است که اگر رها شود، به معنای ادا نشدن رسالت است.
گذشته از آنکه در این امر مهم، پیامبر باید از آزار و اذیت مردم در امان بماند: «خدا تو را از مردم حفظ می‌کند.» پیامبر نیاز به مصونیت داشت. یعنی مسئله‌ای در کار بود که ممکن بود طمع و هوا و هوس مردم را برانگیزد. کسانی بودند که برای دنیا اسلام آورده بودند و یا اسلام را راهی برای رسیدن به خواسته‌ها و شهوت‌های خود می‌دانستند. کسانی بودند که خود را برای رسیدن به رهبری جامعه، پس از پیامبر، آماده کرده بودند. بی‌تردید در چنین موقعیتی ممکن بود اعلام این مسئله از زبان پیامبر، آنان را ناراحت کند و آرزوهایشان را بر باد دهد و خواب‌هایی را که دیده بودند، پریشان کند. از این رو، پیامبر نیاز به مصونیتی از جانب خداوند داشت: «خدا تو را از مردم حفظ می‌کند.»

[190]. «ای پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم برسان. اگر چنین نکنی امر رسالت او را ادا نکرده‌ای. خدا تو را از مردم حفظ می‌کند.» (مائده، 67)
[191]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق،مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، ج 37، ص 141.

ابلاغ پیام در غدیر خم

منبع: این سخنرانی در آستانه عید سعید غدیر خم در لبنان و به احتمال فراوان در غدیر 1383 قمری (1343 شمسی / 1964 میلادی) ایراد شده است. زیرا امام موسی صدر در این سخنرانی به دیدار خود با آیت‌الله سید محسن حکیم اشاره می‌کند و سفر حج آیت‌الله حکیم در همین سال بوده است.
متن این سخنرانی در کتاب انسان آسمان درج شده است.
( بسم‌الله الرحمن الرحیم ) ، الحمدلله رب العالمین . والصلوة والسلام علی سیدنا محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین.
در این لحظات و در این روزها، همان‌گونه که در هفته‌های گذشته نیز گفتیم، با آن دسته از برادرانمان همگام و هم‌نواییم که حج گزارده و واجب خود را ادا کرده و خشنودی خداوند سبحان را به دست آورده‌اند؛ کسانی که عید قربان را ارج نهاده‌اند و آن را حقیقتاً جشن گرفته و گرامی داشته‌اند، آن‌گونه که خداوند متعال می‌پسندد.
در این روزها با برادرانی هم‌نواییم که از هر سو به زیارت خانه خدا شرفیاب شده‌اند. این زیارت گوارایشان باد، به‌ویژه که در این سال حادثه‌ای بزرگ و پرمعنا رخ داد، یعنی دیدار با مرجع عالی‌قدرمان، جناب سید محسن حکیم (دام‌الله ظله.)
همچنین در این روزها و در این لحظات، با برادرانی همر��ه هستیم که در طول تاریخ اسلام حج گزارده‌اند و این مراسم را گرامی داشته‌اند؛ همه کسانی که فریضه حج را به جا آورده‌اند و این روزها را ارج نهاده‌اند و این رسالت و امانت را پاس داشته‌اند تا اینکه به دست ما رسیده است. در پیشاپیش آنان قافله اصحاب پیامبر(ص) است که در سال دهم هجری به همراه پیامبر، حجة ‌الوداع را ادا کردند.
همان‌گونه که می‌دانید، پیامبر در آخرین سال زندگی خود، به حج رفت و رفتار پیامبر در آن سال و در آن حج، رنگ و بوی وداع داشت و مسئولیت‌های بزرگ مسلمانان را به آنان گوشزد می‌کرد. پیامبر در آن سال، به اصطلاح هنرمندان و نقاشان، آخرین روتوش‌ها و اصلاحات را به فرمان خداوند در شریعت مقدس اعمال کرد؛ به‌گونه‌ای که شریعت را در حجة ‌الوداع تمام و کامل کرد. چندین بار در جاهای مختلف، هنگام احرام، در منا، در عرفات، در مزدلفه، سخنانی گفت که حاکی از آن بود که این حج و این سال، سال وداع پیامبر با امت خویش است.
احکام و رویدادهای حجة الوداع در کتاب‌ها موجود است. در پایان این حج که پیامبر از مکه خارج شد و به طرف مدینه حرکت کرد، همه مسلمانانی که با ایشان در آن سال حج گزارده بودند، نیز همراه ایشان از مکه خارج شدند. مسلمانانی که می‌دانستند پیامبر در آن سال به حج می‌رود، در حد توان خود کوشیدند که به حج بروند و پیامبر را در این سال زیارت کنند.
پس از آن نیز همگی همراه پیامبر از مکه خارج شدند و در روز هجدهم این ماه، ماه ذی‌الحجه، یعنی پس فردا، در روز غدیر، همگی به جُحفه رسیدند. جحفه، برای بسیاری از مسلمانانی که همراه پیامبر بودند، آخر راه بود، چون راه آنان از یکدیگر جدا می‌شد: اهل شام از راهی می‌رفتند، اهل یمن از راهی دیگر و مسلمانان عراق از راه سوم. ولی در جحفه، همه با پیامبر بودند و به گفته مورخان،