همراه داشته باشید و بخواهید نزد وکیل یا فرماندار یا افسری بروید، آیا هنگامی که نزد او میرسید احساس قدرت نمیکنید؟ چون شما از طرف او میآیید. این یک مثال مادی است و خداوند سبحان منزه از شبیه و مثال است. وقتی انسان در نتیجه خواندن نماز، بنده خدا به معنای درست آن میشود، این به چه معناست؟ یعنی من چیزی از خود ندارم، اختیار سود و زیان و مرگ و زندگی خود را ندارم. من، بهتنهایی، هیچ کاری نمیتوانم انجام دهم. با نام خداست که کارها را انجام میدهم و از این روست که ما هر عملِ دارای اهمیتی را با نام خدا آغاز میکنیم و میگوییم: « ﴿ بسمالله الرحمن الرحیم ﴾ .»
یعنی کارهایی که من انجام میدهم، گامهایی که من برمیدارم، برخورد و رفتاری که دارم، همه به دستور خداوند است و من در این مسیر حرکت میکنم. بنابراین، شما قدرت خدا را پشت سر خود به همراه دارید، به خدا اطمینان دارید، نماینده خدا هستید و آیا هیچ دستی نیرومندتر از دست خدا وجود دارد؟
ما بارها این ماجرای معروف را خواندهایم که امیر مؤمنان (ع) در جنگ خندق
[ناقص به علت قطع شدن ضبط صدا]
کسی نماز خواندی یا برای رسیدن به آبرو یا مقام نماز خواندی یا برای جلب اعتماد مردم نماز خواندی یا برای فرزندانت نماز خواندی یا به هر علت دیگری نماز خواندی، در این مدت نماز تو باطل است. چرا؟ تا در طی این چند دقیقه ما را بر اخلاص داشتن در عمل تمرین دهد تا بتوانیم بعد از تمرین نماز، تنها خدا را عبادت کنیم و تنها به اراده او حرکت کنیم و از هوا و هوس و خودخواهی و اموال و زنان و فرزندانمان تأثیر نگیریم. خدای ما الله است، نه هوای نفس ما. نماز، خواهش میکنم توجه کنید، نماز در این مدت کوتاه تأثیر غیر خدا بر انسان را قطع میکند و بدینترتیب، انسان میآموزد که چگونه جز بر غیر خدا وارد نشود و جز برای غیر خدا کرنش نکند. نماز نماد عبادت خداوند است. خدا به من میگوید: بایست، میایستم؛ رکوع کن، رکوع میکنم؛ ذکر بگو، ذکر میگویم؛ سوره بخوان، سوره میخوانم؛ سجده کن، سجده میکنم؛ همانگونه که او گفته است، بدون هیچ کم و زیادی. شاید دریابید که دگرگونی و تبدیل و کاستی و زیادی در عبادات راه ندارد.
آیا مثلاً شما میتوانید بگویید نماز صبح که دو رکعت است، تأثیری ندارد، خوب است کمی به آن بیفزاییم، چراکه نماز امر خوبی است، پس پنج رکعت بخوانیم. آیا میتوان چنین گفت؟ نه. آیا میتوان گفت که رکوع و سجده امر خوبی است، پس به جای یک رکوع، دو رکوع انجام دهیم یا مثلاً سه سجده انجام دهیم یا دو قنوت بخوانیم یا پنج تشهد بخوانیم یا نماز را هفت رکعت بخوانیم؟ یا ممکن است کسی بگوید میخواهم اذا�� را تغییر دهم؟ یا بگوید من در سفر هستم، ولی خسته نیستم و میخواهم به جای دو رکعت شکسته، چهار رکعت تمام بخوانم. آیا این حرف معقول است؟ نه. چرا معقول نیست؟ زیرا نماز، تمرین عبادت خدا و راهی برای نهادینه کردن آن است. هدف از نماز اطاعت مطلق است. اطاعت بدون کم و زیاد کردن، اطاعت بدون آنکه از نزد خود یا مطابق با خواستههای خود تغییری در آن بدهی. حتی اگر خواسته تو خواستهای نیک باشد نیز حق نداری از نزد خودت آن را انجام دهی. چرا؟ تا در این چند دقیقه تمرین اطاعتِ مطلق کنی تا بندگی خدا نهادینه شود و رشد کند، زیرا اگر بندگی را تمرین کنی، بندگی در قلب تو رشد مییابد و شکوفا میشود. نتیجه آن چیست؟ تو وقتی احساس کنی که بنده خدا هستی، مشکل تو پایان مییابد؛ راحت میشوی، چرا؟ چون تو بنده خدا هستی و جز خدا را نمیپرستی و از این رو، دیگر در برابر بزرگ و کوچک و در برابر ثروت و شهوت و وسوسهها و طمعها و در برابر فرزندان یا هرچیز دیگری سرفرو نمیآوری.
همانطور که هفته گذشته توضیح دادیم، معنای اینکه انسان بنده خدا باشد، این است که به فرمان خدا حرکت کند؛ دست او وقتی حرکت کند که خدا آن را به حرکت در آورد؛ زبان او وقتی حرکت کند که خدا آن را به حرکت درآورد و به همین ترتیب.
اگر من احساس کنم که اعضای بدن من و اعمال من و زبان و قلب من و کار و زندگی من ه��ه از سوی خدا به حرکت درمیآید، احساس قدرت میکنم. الان بهطور خودمانی مثالی ساده میزنم:
شما وقتی نزد کسی میروید تا کاری را بر عهده او بگذارید، ممکن است احساس ضعف و ناتوانی کنید. ولی اگر پیامی شفاهی یا کتبی از سوی شخصیتی بسیار بزرگ، بزرگتر از کسی که پیام را برای او میبرید، داشته باشید، در این صورت آیا احساس قدرت نمیکنید؟ برای نمونه، البته در مثال مناقشه نیست، اگر نامهای از رئیسجمهور به
نسخهای مینویسد، دارویی تجویز میکند، شما دارو را میخرید، ولی میبینید اثری ندارد؛ یا در تخصص پزشک شک میکنید یا در تأثیرگذاری دارو. وقتی میبینید دارو در شما اثری نداشته است، میگویید که این دارو تقلبی و فاسد است.
قرآن کریم عبادت را به سبب نتایج و آثاری که دارد، برای بندگانش تجویز کرده است: « ﴿ إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ ﴾ .»[285] ای مردمی که گرفتار کار زشت و ناپسند هستید، آیا نسخه یا ابزاری برای رهایی از آن میخواهید؟ بر شما باد به نماز: « ﴿ إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ ﴾ .» ما یک سال، دو سال، سه سال، ده سال، بیست سال نماز خواندهایم، ولی میبینیم که نمازهایمان ما را از کار زشت و ناپسند بازنداشته است. آیا باید خدای نکرده در حکمت آفریدگار شک کنیم؟ پناه ��یبریم به خدا. باید در نوع و جنس دارو شک کنیم. یعنی این نسخهای که به آن عمل میکنیم، آن نسخهای نیست که خدا و رسولش خواستهاند. این نماز صحیح نیست. اشکال کجاست؟ باید بیندیشیم، باید بیندیشیم.
فاطمه زهرا(س) خود را در برابر امتی میبیند که سرپرست خود را از دست دادهاند؛ پیامبر و رهبر این امت از دنیا رفته است و مردم کسی را که پیامبر به او اعتماد داشت، به رهبری نگرفته و رهایش کردهاند؛ همان کسی که پیامبر درباره او میگفت: «به خدا سوگند اگر امور خود را به او و به علی اشاره میکرد- بسپارید، شما را به راه روشن هدایت میکند.» بنابراین، امت بیسرپرست شده بود. فاطمه زهرا(س) میخواهد به آنان هشدار دهد که ای مردم، نگویید ما مسلمان شدیم؛ خدا را شکر از خطر نجات یافتیم. شما هنوز با خطر بزرگی روبهرو هستید. نگویید ما از میراث محمد(ص) پاسداری میکنیم: نماز میخوانیم، روزه میگیریم، مسجد ما پر از نمازگزار است. نه! در اشتباهید. نماز آثار و نتایجی دارد. روزه آثار و نتایجی دارد. حج و زکات و همه واجبات و مناسک اسلام حکمتها و مصالحی دارد.
فاطمه(س) میگوید که ای مردم، اگر دیدید شما نماز میخوانید، ولی با این حال متکبر هستید؛ روزه میگیرید، ولی نمیتوانید هوای نفْس و خودخواهیتان را مهار کنید؛ عبادت میکنید، ولی این عبادت شما را از کار زشت و ناپسند بازنمیدارد، اگر چنین است، نگاهی به خود بیندازید و نگاهی به دینتان. چرا خدا شما را به این عبادتها مکلّف کرده است؟
همانطور که هفته گذشته گفتم، نماز کار بنده است. بنده چه کسی؟ بنده خدا. یکی از شروط نماز اخلاص است. اگر در نماز شما کوچکترین شک و تردیدی پدید آید، اگر عمل شما دچار ریا شود، چه در اصل عمل یا در شروط و اجزای آن، در این صورت، عبادت شما باطل است. چرا؟ چون خداوند متعال میخواهد با نماز شما را برای چند دقیقه تمرین دهد: هرچند برای چند دقیقه و به صورت گام به گام.
کسی که میخواهد شنا یاد بگیرد، اول در مکانی کمعمق تمرین میکند. کسی که میخواهد ورزش کند، ابتدا آرام نرمش میکند. خدا نیز میخواهد تنها در پنج دقیقهای که مشغول نماز هستید، جز به فرمان خدا نباشید، و جز خدا را عبادت نکنید و جز به سوی خدا توجه نکنید. خدا به شما میگوید هنگامی که در حال خواندن این هفده رکعت هستی، که در هر 24 ساعت، نیم ساعت طول میکشد، اگر در مدتی که مشغول نماز هستی، به سبب احترام به کسی نماز خواندی یا به سبب احترام به مال یا مقام
[285]. «نماز آدمی را از فحشا و منکر بازمیدارد.» (عنکبوت، 45)
فاطمه(س) و نماز (بخش دوم)
( بسمالله الرحمن الرحیم ) ، الحمدلله رب العالمین والصلوة والسلام علی اشرف خلقه وخاتم رسله محمد وآله الطیبین الطاهرین.
بحث ما در هفتههای گذشته درباره زندگی حضرت فاطمه زهرا(س)، سرور زنان، بود. گفتیم که تا زمان ولادت ایشان یعنی روز 20 جمادی الثانی درباره این موضوع بحث میکنیم.
خوشبختانه غنای فکری و سرمایه انسانی در زندگی حضرت فاطمه زهرا(س) به اندازهای است که هرکس بخواهد درباره این موضوع سخنرانی کند، کارش آسان خواهد بود، حتی اگر زمانش نامحدود باشد. خطبه شیوایی که فاطمه زهرا در مسجد خواند، ما را بس است. به گفته برخی نویسندگان، این خطبه محاکمه علنی حاکم آن زمان بود. همانگونه که دو هفته گذشته خواندیم، فاطمه(س) در مقدمه خطبهاش پس از حمد و نیایش، میکوشد که برای مردم حاضر در مسجد و برای همه کسانی که در تاریخ سخن او را میشنوند، حقیقت اسلام و روح دین را آشکار کند تا عبادتها و مناسک و آداب و سنتهای مسلمانان به قالبها و عادتهای بیمحتوا و بینتیجه تبدیل نشود.
انسان مسلمان و هر انسان�� که در راه حق حرکت میکند، با لغزشگاهها و انحرافات فراوانی روبهروست. همواره حق و راه حق یکی است، ولی باطل راههای بسیاری دارد.
تصور کنید انسانی را که میخواهد به شهری سفر کند. در مسیری شروع به حرکت میکند، ولی در هر بخشی از راه، احتمال انحراف او وجود دارد. اگر او از مسیر منحرف شود، گم میشود و از مقصود خود دور میافتد. به همین ترتیب، در مسیر حق نیز لغزشگاههایی وجود دارد و ممکن است شیطان، رهرو این راه را گمراه و منحرف کند.
انسان مسلمان در برابر عبادتها با خطرهایی روبهروست: یک خطر این است که مسلمان عبادت را رها کند: نماز نخواند، روزه نگیرد، خواه از روی تنبلی یا تظاهر به تنبلی یا نادانی و خواه در اثر تفکری منحرف و برخاسته از هوا و هوس.
از این روست که میشنوید چه نیازی به این ظواهر و قالبهاست. کافی است دلهایمان پاک و نیتهایمان خیر باشد. اگر چنین شد، دیگر به نماز و روزه و مانند آن نیازی نیست. این انحراف از یک جهت است.
انحراف دیگر این است که انسان نماز بخواند و روزه بگیرد، ولی نماز و روزه او معنا و محتوا نداشته باشد. نماز و روزه و حج او هیچیک در دل او و در قلب او و در رفتار او تأثیر نگذارند. امیر مؤمنان(ع) فرموده است: «چه بسا روزهداری که از روزه گرفتن بهرهای جز گرسنگی و تشنگی نمیبرد.» بر همین اساس، میتو��ن گفت که چه بسا نمازگزاری که از نماز خواندن بهرهای جز خستگی و تلف شدن وقت نمیبرد. و به همین ترتیب، چه بسا حجگزاری که از رفتن به سفر حج، جز صرف مال و تحمل دشواریها بهرهای نمیبرد.
این خطر چه زمانی رخ میدهد؟ این خطر بسیار بزرگ است و در برابر چشمانمان قرار دارد. اگر نمازهایی که ما میخوانیم، همان نمازی است که خدا میخواهد، پس چرا تأثیر خود را ندارد؟
مثلاً شما نزد پزشک میروید و برای شما
شما واجب کرده است؟ نماز کارخانهای برای ساختن انسان کامل است. آیا نمازهای ما، چنین تأثیری در ما دارد؟
تا حدی درباره یک جمله از سخنان ایشان -درود خدا بر او بادـ صحبت کردیم. تا رسیدن به میلاد حضرت زهرا، روز بیستم جمادیالثانی، دو هفته باقی است. در این ��دت، إنشاءالله، درباره خطبه ایشان صحبت میکنیم تا شاید خداوند متعال ما را هدایت کند و دلهای ما را نسبت به این ندای راستین که بر زبان پاک فاطمه زهرا(س) جاری شده است، تأثیرپذیر گرداند. والسلام علیکم.
میگویی: ای گروه مسلمانان، ای نمازگزاران، ای شبزندهداران عبادتپیشه، چطور نماز میخوانید، ولی احساس قوت و استواری نمیکنید؟
نماز حقیقی اینگونه نیست. نماز تمرینی است برای جنگ و جهاد: « ﴿ إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنیَانٌ مَّرْصُوصٌ ﴾ .»[283] نمیبینید در نماز جماعت، چگونه صفها به هم فشرده است؟ هم از چپ، هم از راست، هم از پشت سر و هم از جلو؟ نمیبینید چگونه حرکتها هماهنگ و یکپارچه است؟ چگونه امام به جای مأمومان قرائت را میخواند؟ چگونه وقتی او به رکوع و سجده میرود، شما نیز به دنبال او به رکوع و سجده میروید؟ محراب برای چیست؟ چرا در هر مسجدی محراب وجود دارد؟ محراب یعنی وسیله و ابزار جنگ. نماز انسان را از عادت به فرومایگی و خواری و تسلیم شدن و ناپایداری بازمیدارد. در آیه « ﴿ یَا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِد ﴾ »[284] بنابر تفسیر پیامبر، منظور از «زینـت» اسلحه است؛ زیرا پیامبر فرمودهاند: «زینت مردان اسلحه است.» بنابراین، تفسیر «زینت» اسلحه است.
نماز تمرینی است برای اقتدار و موضع اجتماعی مردم، ولی کدام اقتدار؟ اقتداری که به غرور و خودبینی نینجامد؛ اقتداری که متکی بر نفس نیست، بلکه یاریگرفته از خداوند است.
بنابراین، فاطمه(س) میگوید: چرا نماز شما را قوی نکرده است؟ چرا نماز شما موجب غرور شما شده است؟ فاطمه میخواهد این وضع را تعدیل و اصلاح کند. میگوید: ای مسلمانان، درست است که خدا به نماز فرمان داده است، ولی این فرمان به سبب نیاز او به نماز شما نیست، بلکه خدا برای تربیت شما و تقویت اوضاعتان به آن فرمان داده است. ولی شما، آنگونه که پیداست، از آن بهره نمیگیرید، زیرا به سبب ترس و طمع در برابر حقی که پایمال شده است، سکوت کردهاید.
آنگاه حضرت فاطمه به ما خطاب میکند و میگوید: ای مسلمانان، شما چگونه نماز میخوانید، ولی راضی میشوید که حق غصب شود و کرامت بر باد رود؟ چگونه احساس ضعف میکنید، درحالیکه هر روز پنج بار با خداوند رب الارباب و آفریننده آسمانها و زمین پیوند برقرار میکنید؟ از چه میترسید؟ چگونه میترسید، درحالیکه هر روز با خدا ارتباط برقرار میکنید؟ خدایی که او را آنگونه که سزاست، نشناختهاید و زمین در قبضه قدرت او و آسمانها درهمپیچیده به دست اوست. از هیچچیز نباید ترسید.
میدانید چه وقت نماز پذیرفته است؟ میدانید کی نماز شما مقبول میافتد؟ وقتی که متوجه خدا میشوید و در پیشگاه او هستید و پس از نماز، نیرویی جدید و آسایشی تازه و قدرتی نو پیدا کنید و در همان وقت، احساس فروتنی به شما دست دهد؛ یعنی همزمان احساس قدرت و فروتنی کنید، نه احساس قدرت و غرور، نه فروتنی و خواری و درماندگی. احساس قدرت و بزرگی و سربلندی، باید در کنار فروتنی و حس بندگی باشد. بزرگی و عزت در بندگی خداوند است، زیرا بندگی خدایی که دربردارنده همه صفات کمال است، ما را به او نزدیک میکند. دانش و عدالت و فضیلت و بزرگی ما، در گرو نماز و عبادت خداست. حضرت فاطمه میپرسد: چرا خدا نماز را بر
[283]. «خدا دوست دارد کسانی را که در راه او در صفی، همانند دیواری که اجزایش را با سرب به هم پیوند داده باشند، میجنگند.» (ص، 4)
[284]. «ای فرزندان آدم، به هنگام هر عبادت زینت خود را برگیرید. -م» (اعراف، 31)
در اینجا دوست دارم توجه شما را به اصطلاح رایج «اعتماد به نفس» جلب کنم. اعتماد به نفس یعنی چه؟ میگویند فلانی اعتماد به نفس دارد، بیباک و شجاع است. اعتماد به نفس با غرور متفاوت است. توکل و اعتماد به خدا نوعی کمال است، یعنی وقتی من با تعارضی روبهرو میشوم، وقتی وارد نبردی میشوم، وقتی دچار بلا و گرفتاری میشوم، وقتی مشغول زندگی و کار هستم، اگر به خدا تکیه داشته باشم، قوی و نیرومندم. به واسطه توکل به خدا قوی هستم، ولی فروتنی و تواضع دارم. به این نکته و به این نتیجه توجه دارید؟
درحالیکه اگر انسان به خودش تکیه داشته باشد، یعنی مغرور باشد، میان حق و باطل فرق نمیگذارد و گاه به راه حق میرود و گاه به راه باطل، زیرا تنها بر خودش تکیه دارد. اما اگر به خدا تکیه داشته باشد، فروتن است نه خودبین و جز در راه حق قدم نمیگذارد، زیرا میداند که خدا او را در راه باطل یاری نمیکند.
بنابراین، نماز تمرینی است برای اصلاح و تربیت صحیح بندگان. نماز کارخانهای است برای آنکه انسان را به زیور فروتنی آراسته کند. نماز یعنی زندگی با خدا و به دست آوردن صفات او. میدانید انسان از نماز چه چیزی کسب میکند؟ قوی بودن در راه خدا و ناتوان بودن در راه باطل، و نه در برابر باطل. نماز وسیله عروج مؤمن است و او را از زشتی و گناه بازمیدارد.
فاطمه(س) این سؤال را مطرح میکند که ای مردم! چگونه نماز میخوانید، ولی از توطئهها و ترفندها میهراسید؟ چگونه نماز میخوانید، ولی نسبت به حق پایمالشده سکوت میکنید؟ دیروز خلافت را غصب کردند و امروز فدک را؛ این هدیه پدرم که روزیِ فرزندانم در آن است. ولی شما سکوت کردهاید. همه شما سفارشهای پیامبر را شنیدهاید. پس چرا خاموشید؟ گروهی از شما به سبب طمع و گروهی به سبب ترس سکوت کردهاید. گروهی سود میبرید و گروهی میترسید. نمازگزاری که در اثر پیوند با خداوند، قوی و با اقتدار است، نه میترسد و نه طمع میورزد. چرا نمیترسد و طمع نمیبرد؟ چون قوی و نیرومند است. انسانی که نماز میخواند، در واقع روزی پنج بار با خدا ارتباط دارد. اینطور نیست؟ آیا شما در نمازتان با خدا ارتباط ندارید؟ آیا با او سخن نمیگویید؟ آیا نمیگویید: «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم؟» اگر خدا درون شما و در برابر شما حضور نداشته باشد، نمیتوانید بگویید «تو را میپرستیم.» باید بگوییم «او را میپرستیم.» اینطور نیست؟ وقتی میتوانید خطاب به خدا صحبت کنید که خود را در پیشگاه خدا ببینید و کسی که در ارتباط با خدا و در محضر خدا و همراه با خداست، چنین فردی، در راه حق قوی و نیرومند است و انسان قوی نمیترسد و طمع نمیبرد، زیرا طمع ناشی از فقر روحی و روانی است. کسی که از درون فقیر باشد، از دیگران میخواهد نیاز و ناتوانی او را برطرف کنند. چنین انسانی کجا میتواند قوی باشد و ترسو و پیمانشکن نباشد؟ فاطمه میپرسد: آیا نماز نمیخوانید؟ آیا نماز، شما را از گناهان بازنمیدارد؟ آیا نماز، فقر و ناتوانی شما را برطرف نمیکند؟ پس چرا ساکت ماندهاید؟
روشن است که عبادت شما، جوهر و روح خود را از دست داده است. درود خدا بر تو ای فاطمه! گویا پس از 1340 سال، خطاب به ما سخن میگویی! گویا هفتاد سال پیش، این سخنان را گفتهای! گویا همین امروز برای ما صحبت میکنی و خطاب به ما
میگذارم. آیا نماز این نیست؟ چرا سجده میکنید؟ آیا جایز است که در برابر بزرگترین پادشاهان یا رؤسا سجده کنید؟ سجدههای انسان باید تنها برای خداوند باشد. نمیتوانیم در این دنیا در برابر هیچچیز یا هیچ کس جز خداوند سجده کنیم. این سجده به چه معناست؟
سجده یعنی نهایت فروتنی و تواضع. نماد سجده، قرار دادن پیشانی بر روی زمین است. یعنی خدایا من تسلیم تو و خاکسار درگاه تو هستم و در برابر تو، خود را بر زمین میاندازم و پیشانیام را بر روی خاک میگذارم.
ما در حین نماز با خدا زندگی میکنیم. چگونه با خدا زندگی میکنیم؟ مگر نه این است که در نماز با خدا سخن میگویید؟ مگر در نماز نمیگویید: « ﴿ اِیّاک نَعبُدُ وَاِیّاک نَستَعینُ ﴾ .»[280] با که صحبت میکنید؟ میگویید تنها تو. این «تو» کیست؟ آیا خدا نیست؟ به خدا میگویید تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. از هیچ کس جز تو یاری نمیخواهم و جز تو را عبادت نمیکنم. بنابراین، شما در نماز با پروردگارتان مناجات میکنید و با معبودتان سخن میگویید و در برابر او به رکوع و سجده میروید.
نتیجه و برآیند همه این اعمال چیست؟ غرور؟ خودبینی؟ در حدیث آمده است: «الغُرورُ شِرکٌ خَفیٌّ» (غرور شرک پنهانی است.) بنده نمیتواند تکبر بورزد. انسان به چه چیزی میخواهد خود را بزرگ بشمارد؟ قرآن کریم میفرماید: « ﴿ وَلاَ تَمْشِ فِی الأرْضِ مَرَحًا إِنَّکَ لَن تَخْرِقَ الأرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً ﴾ .»[281] به چه چیزی میبالیم و خود را بزرگ میشماریم؟ من موجودی هستم که اختیار سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیز خود را ندارم. هیچچیز ندارم. نگویید: ثروت من، افتخار من، دانش من، بزرگواری من. من و شما که هستیم که چیزی از خود داشته باشیم؟ برهنه به دنیا آمدیم و چیزی نداشتیم و برهنه میمیریم و چیزی با خود نمیبریم.
بنابراین، این شکوه و قدرت و حرکت و تفکر و اقتدار و زکات و ثروت و دانش در دست ما امانت است و برای خودمان نیست. ما امانتدار آنها هستیم. پس چرا غرور داشته باشیم؟ نمازی که در نفس انسان غرور پدید آورد، نماز نیست. نماز آن است که از زشتی و گناه باز دارد. وقتی نماز از زشتی و گناه بازمیدارد که آن را تنها برای خدا و برای تقرب جستن به او بخوانیم.
بنابراین، نماز ما را برای فروتنی تربیت می���کند و به آن عادت میدهد، زیرا وقتی من تعظیم میکنم و سر خود را بر روی خاک میگذارم، حس میکنم که تسلیم پروردگارم و از خود هیچ ندارم: « ﴿ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴾ .»[282] در این هنگام است که حس میکنیم هیچ نداریم و هرچه هست، از آن خداوند است. پس دیگر چرا به این و آن فخر بفروشیم و تکبر کنیم؟ چرا احساس خودبینی داشته باشیم؟ من کیستم که خودبین باشم؟ و به این و آن تکبر کنم و از این و آن انتقام بگیرم و این و آن را مسخره کنم؟ من کیستم؟ موجودی ضعیف و ناتوانم که اختیار سود و زیان خود را ندارد.
این چکیده مفهوم نماز است، ولی هرگز بدان معنا نیست که در برابر دشمنان و ستیزهجویان، ضعیف و ناتوان باشیم، زیرا قدرت ما به خداوند است نه به خودمان.
[280]. «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.» (فاتحه، 5)
[281]. «به خودپسندی بر زمین راه مرو، که زمین را نخواهی شکافت و به بلندی کوهها نخواهی رسید.» (اسرا، 37)
[282]. «بگو: نماز من و قربانی من و زندگی من و مرگ من برای خدا، آن پروردگار جهانیان است.» (انعام، 162)
علت واجب شدن نماز چیست؟ آیا این است که هر روز یک بار، دو بار، پنج بار یا هفتهای یک بار، بیشتر یا کمتر، بیاییم و حرکاتی ظاهری به نام نماز انجام دهیم و برگردیم؟ نماز این است؟ آیا حقیقت نماز و انگیزه نماز خواندن این است؟ آیا خدا به اینگونه اعمال نیاز دارد؟ چنین چیزی با ایمان ما سازگاری ندارد. ما معتقدیم خدا از عبادت ما و از نماز و حج و روزه و زکات ما بینیاز است. پس چرا نماز واجب شده است؟
خداوند نماز را واجب کرده است تا مردم را برای عبادت خدا و فروتنی در برابر او تربیت کند و تمرین دهد. نماز آنگونه که قرآن کریم فرموده است، از زشتی و گناه بازمیدارد. در حدیث آمده است که نماز معراج (وسیله عروج) مؤمن است و همچنین وسیله تقرب جستن هر پرهیزکاری به خداوند است. حال به خودمان بنگریم. آیا نمازمان ما را از زشتی و گناه بازمیدارد؟ آیا وقتی نماز میخوانیم، گرایش جدیدی در خود نسبت به دوری از گناهان مییابیم یا نه؟ اگر نمییابیم، بدان معناست که نماز ما، معنا و جوهر و هدف خود را از دست داده است.
فاطمه(س) به این امت مینگرد و میبیند آنان نماز میخوانند و بسیار هم نماز میخوانند، ولی -سبحانالله- آیا سخن پیامبر را درباره علی بن ابیطالب نشنیدهاند؟ آیا این مردم تا دیروز با پیامبر زندگی نمیکردند و احکام و حقوق را از زبان ایشان نمیشنیدند؟ آیا نشنیدند که فرمود: «الساکِتُ عَنِ الحَقِّ شَیطانٌ أخرَسٌ.» (کسی که از گفتن حق خاموش بماند، شیطانی لال است.) آیا این سخنان را از رسول خدا شنیده بودند؟ چطور اجازه دادند در برابر چشمانشان حق از ��ست اهل آن خارج شود؟ از حجـةالوداع و خطبه غدیر و فرمان پیامبر به ولایت علی، تنها چهار ماه گذشته بود. آیا فراموش کردند؟ یا خود را به بیاطلاعی زدند؟ یا ساکت ماندند؟ مگر نه این است که کسی که از گفتن حق خاموش بماند، شیطانی لال است؟ چرا نمازها و عبادات و شعایر دینی و حج و دیگر اعمال، آنها را از رو آوردن به باطل و چشم بستن از حق باز نداشت؟ زیرا عبادت برای آنان عادت شده و معنا و روح خود را از دست داده بود. فقط نماز میخواندند و میرفتند.
فاطمه میگوید: ای مردم! این نماز و روزه و زکات و حج و امر به معروف و نهی از منکر، معنا و مفهوم دارد. چطور نماز میخوانید و به غرور و خودپسندی دچارید؟ آیا چنین چیزی ممکن است؟ نماز چیزی جز عبادت و بندگی و اطاعت خداوند نیست. نماز تمرین است برای فروتنی انسان در برابر خداوند. چگونه است که ما نماز میخوانیم، ولی پس از یک یا دو سال یا بیشتر، هنوز احساس غرور و خودبینی داریم؟ ما نماز نمیخوانیم. نمازی که به غرور بینجامد، نمازی است که نفس اماره به آن فرمان میدهد. نمازی که خداوند به آن فرمان میدهد، میدانید چه نمازی است؟ نمازی است که قلب را روشن میکند و نفس را در برابر حقیقت به کرنش وامیدارد و انسان را فروتن و افتاده میکند. در نماز چه میکنیم؟ چند بار از خدا و نام خدا سخن میگوییم؟ از آغاز تا پایان ن��از، چند بار در برابر خدا تعظیم میکنیم؟ چند بار خود را به روی خاک میاندازیم و سجده میکنیم؟ سجده یعنی چه؟ انسان با سجده کردن میگوید: همه وجودم را، از طول و عرض و جسم و روح و بزرگی و وقار و خودبینی و افتخارات، در پیشگاه خداوند قرار میدهم. سر و پیشانی خود را که نماد سربلندی و عزت من است، در برابر خداوند بر روی خاک
فاطمه(س) و نماز (بخش اول)
بسمالله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین والصلوة والسلام علی سید خلقه وسید رسله محمد وآله الطاهرین.
درباره خطبه حضرت فاطمه زهرا(س) صحبت میکردیم و به عبارتی رسیدیم که در آن، فاطمه فلسفه دین اسلام را بیان میکند و درباره دلایل واجبات و احکام و نتایج آنها سخن میگوید.
درباره این جمله ایشان بحث کردیم که: «فَجَعَلَ اللهُ الإیمانَ تَطهیراً لَکُم مِن الشِّرکِ» (خداوند ایمان را برای پاک شدن شما از شرک قرار داد.) و گفتیم که این جمله کوتاه و ساده، معانی بسیار ژرف و بزرگی دارد. جمعه گذشته تا حدودی در اینباره صحبت کردیم و دانستیم که انسان برای آنکه عطا و کارآمدی داشته باشد و برای آنکه در زندگیاش بتواند عمل کند و نیرویی بزرگ باشد، باید تنها به یک سو حرکت کند و تنها یک انگیزه داشته باشد. اگر این انسان مؤمن باشد، با همه توان در راه خشنودی خدا و خدمت به خدا، در قالب خدمت به مردم، حرکت میکند و در زندگی خود تأثیرگذاری و عطای فراوان خواهد داشت و گرامی خواهد زیست. اما انسان مشرک چون به بیش از یک جهت گرایش دارد و در کارهایش بیش از یک انگیزه دارد، از درون ویران است و شخصیتی پراکنده و تجزیهشده دارد و نمیتواند عطا و بازدهی داشته باشد. با چند مثال ثابت کردیم که انسان یا حیوان، حتی یک مرغ، اگر در یک مسیر و به یک سو حرکت کند، چگونه در او نیروهای عظیمی پدید میآید. بدینترتیب، سخن فاطمه زهرا(س) را چنین خلاصه کردیم که شرک، نوعی بیماری روانی در انسان است که هیچ بیماریای بدتر و خطرناکتر از آن نیست، زیرا شرک، وجود انسان را تجزیه و پراکنده و نابود میکند و از عطا و کارآمدی و بخشندگی بازمیدارد. بنابراین، شرک بیماری است و ایمان موجب پاک شدن انسان از این بیماری میشود و بدینترتیب، مفهوم بلند و بزرگی که فاطمه فرموده است، برایمان روشن میشود. در اینباره تا اندازهای صحبت کردیم و آن را درک کردیم.
فاطمه در ادامه سخنان خود به نتایج و پیامدهای عبادت میپردازد. نماز واجب شده است تا مؤمنان خود را تمرین دهند و عبادت و بندگی خدا را درک کنند. روزه و حج و هر واجب دیگری نیز اسباب و نتایجی دارد. فاطمه این سخنان را کجا میگوید؟ در مسجد و در حضور نمازگزاران. میخواهد بگوید، ای مسلمانان! این نمازها و عباداتی که بر شما واجب شده است، برای آن نیست که به نماز خواندن عادت کنید و نمازتان معنا و روح خود را از دست بدهد و به عادت و یک مراسم عبادی و عمل ظاهری تبدیل شود.
خدا به این سبب نماز را بر شما واجب کرده است که نماز شما را از کار زشت و ناپسند بازمیدارد و این نص قرآن کریم است که باطل به هیچ وجه در آن راه ندارد: «﴿إِنَّ الصَّلوةَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَ المُنکَرِ﴾»[279] پس ای گروه مسلمانان شما را چه شده است که نماز میخوانید، ولی حق دیگران را غصب میکنید؟ نماز میخوانید، ولی حق را از جایگاه خود کنار میزنید؟ نماز میخوانید، ولی اهل حق را وامیگذارید؟
فاطمه، خطاب به جمعیتی که در مسجد به سخنان او گوش میدادند، میگوید: تصور میکنید
[279]. «نماز آدمی را از فحشا و منکر باز میدارد.» (عنکبوت، 45)
