البته غیر از قبیله اوس و خزرج یعنی انصار. اهالی مدینه، این رنج‌دیدگان و مستمندان نزد عرب ارزشی نداشتند، زیرا به‌شدت مستضعف بودند. اما پس از فتح مکه، همه گروه گروه وارد دین خدا شدند.
بنابراین، اعراب چند ماه قبل از رحلت پیامبر اسلام آوردند، یعنی کمی بیش‌تر از یک سال و این مدت کافی نبود. برای اعراب سنگین بود که تابع حکومت مدینه باشند و از آن فرمانبری کنند و به آن زکات بپردازند. برای آنان سنگین بود که حاکم، معبود نباشد و هرگونه که می‌خواهد در میان قبیله حکمرانی نکند.
اسلام نظامی انقلابی بود که نظام قبیله‌ای و عشایری را سرنگون کرد. از این رو، نخستین جامعه اسلامی مدینه[164] است، نه قبیله. نظام شهری برخلاف نظام عشیره‌ای بود.
بنابراین، اعراب صدر اسلام با دین آشنایی کامل نداشتند و اسلام در دل‌هایشان نفو�� نکرده بود. هنگامی که پیامبر از دنیا رفت، گفتند: خدا را شکر که از پرداخت زکات و فرمانبری و نماز و سرکشی نیازمندان و... راحت شدیم و بدین‌ترتیب، از پرداخت مالیات، یعنی زکات، سرپیچی کردند. بنابراین، در آن زمان اوضاع خطرناک و حساس بود و اگر علی(ع) در برابر ابوبکر یا عمر می‌ایستاد و مشکلات داخلی پیش می‌آمد، اعراب در پایتخت، یعنی در مدینه، شورش می‌کردند. از این رو، امام خاموش ماند. خاموش ماند تا اسلام باقی بماند. و چه بسیار آزارها و ستم‌هایی که بر امام روا داشتند. همین بس که همسر او را زدند و درِ خانه‌اش را سوزاندند.
این است که می‌گوییم ما به میراث خود پایبندیم. این است که می‌گوییم پیشوای ما علی است.‌ إن‌شاءالله که راست گفته‌ایم. جوانان ما صبر پیشه کردند. خانه‌هایشان را در آتش سوزاندند. آزارهای تحریک‌آمیز و ستم‌ها ادامه یافت و از پشت به آنان خنجر زدند با آنکه از حق و از مقاومت فلسطین دفاع می‌کنند، آشکارا به آنان تهمت زدند و ناسزا گفتند. به‌رغم همه این‌ها، جوانان ما هنوز مورد حمله قرار می‌گیرند و هنوز نیز از راه راست منحرف نشده‌اند. از این روست که می‌گوییم علی پیشوای ماست و ما راه او را دنبال می‌کنیم. درست است که این کار بسیار دشوار است و خود امام فرموده است که زمانی می‌آید که آن کس که می‌خواهد دین‌داری کند، مانند کسی است که می‌خواهد آتش در دست نگه دارد. این‌طور نیست؟ ولی اگر این‌گونه نباشیم، چه ارزشی داریم؟ فرصت‌طلبی، بازی‌های سیاسی، هم‌پیمانی با شیطان، تاکتیک‌های مرحله‌ای و همسو شدن با جریان باد، از نظر ما مردود است.
خود امام(ع) فرموده‌اند: «النَّاسُ ثَلاثَة فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَمُتَعَلِّمٌ عَلَی سَبیل نَجَاة وَهَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِق یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیح لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَلَمْ یَلْجَئُوا إِلَی رُکْن وَثِیق‏.»[165] (مردم سه دسته‌اند: دانایی که شناسای خداست، آموزنده‌ای که در راه رستگاری کوشاست، و فرومایگانی رونده به چپ و راست که در هم آمیزند و پی هر بانگی را گیرند و با هر باد به هر سویی خیزند. نه از روشنی دانش فروغ یافتند و نه به سوی پناهگاهی استوار شتافتند.)
مشکل نیست که انسان بخواهد در مسیر باد حرکت کند. با این شیوه می‌تواند به پیش افتد و از هر گزندی در امان بماند. کار دشواری نیست. ولی امام علی این شیوه را رد می‌کند و ما نیز در جنبش خود آن

[164]. «مدینه» در زبان عربی به معنای «شهر» است.
[165]. شریف الرضی، محمدبن‌حسین، نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 496، حکمت 147.

برخورد و میان آن دو نزاعی درگرفت و عمر کاغذ را از دست او گرفت و پاره کرد و فاطمه روی زمین افتاد. نمی‌توانم و رغبت ندارم جزئیات ماجرا را نقل کنم. حتماً همه شما در کتاب‌ها خوان��ه‌اید. فاطمه با اندوه از این ماجرا به خانه بازگشت. وقتی علی به خانه آمد، فاطمه جملاتی به او گفت. کافی است آن‌ها را بشنوید. فاطمه، همسری چنان، به شوهر خودش می‌گوید: «ای پسر ابوطالب! همچون جنین در خود پیچیده و پنهان شده‌ای؟»[162] جنین در شکم مادر درون پرده و پوششی قرار دارد. «و همچون تهمت‌زدگان [در کنج خانه] نشسته‌ای؟» یعنی چرا مانند انسان‌های متهم از مردم می‌ترسی؟ «مرددی و در خانه نشسته‌ای؟» برای علی بن ابی‌طالب این سخنان بسیار سنگین است. «همچون جنین در خود پیچیده‌ای و همچون تهمت‌زدگان در خانه نشسته‌ای و پسر ابی قحافه هدیه پدرم و قوت فرزندانم را به‌ستم از من می‌گیرد.» خلیفه باغ مرا می‌گیرد و هیچ کس از من دفاع نمی‌کند. سپس فرمود: «تکیه‌گاهم از دنیا رفت و بازویم ناتوان شد.» تکیه‌گاه اصلی من که پدرم بود، از دنیا رفت و بازوی من، یعنی تو، سست و ناتوان شده‌ای، و فاطمه این سخنان را ادامه داد. در واقع بسیار سخت است که انسان بتواند این سخنان را درک کند و آرام بماند و از این گفت‌وگو شگفت‌زده نشود. پس از آن فرمود: «وای بر من، وای بر من.» که در حدیث موجود است.
امام علی(ع)، با شنیدن این سخنان، برخاست و عبا بر تن کرد و فرمود: «وای بر تو نیست، بلکه بر دشمنان بدخواه توست.» و در حال خروج از اتاق بود که بلال یا مؤذن دیگری از بالای مأذنه گف��: «أشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ‌اللهِ.» علی از در خانه بازگشت و گفت: «ای فاطمه، آیا می‌خواهی این صدا بر بالای مأذنه باقی بماند؟» فاطمه گفت: «آری.» امام فرمود: «پس باید صبر کنی.» امام دوباره درصدد بیرون رفتن از خانه برآمد که فاطمه خود را جلو او انداخت و از او خواست که بازگردد و از فرزندانش نیز برای منصرف کردن پدر کمک گرفت. و ماجرا پایان یافت.
چه عاملی مانع حرکت امام شد؟ می‌دانیم اعراب که بیشتر آنان از قبایل شبه‌جزیره بودند، در انتظار فرجام جنگ محمد و پسر عموهایش بودند. قبایل با محمد دشمنی نکردند، همچنان‌که او را یاری نیز نکردند. تنها نیازمندان و مستمندان یا به اصطلاح امروزی، پابرهنگان بودند که اسلام آوردند. اشراف و رؤسای قبایل و بزرگان اسلام نیاوردند، بلکه در انتظار نتیجه نبرد محمد با قریش در مکه ماندند. قریش سرور عرب و قوی‌ترین و ثروتمندترین قبیله به شمار می‌رفت. سرانِ آن، که پسرعموهای محمد نیز بودند، همه به یکدیگر می‌گفتند: منتظر بمانیم تا ببینیم محمد با عموزاده‌هایش چه خواهد کرد و چه کسی پیروز خواهد شد. این درگیری ربطی به ما ندارد، بلکه میان بزرگان است، یعنی محمد و پسرعموهایش. هریک پیروز شدند ما با او خواهیم بود. از این رو، بلافاصله پس از فتح مکه، یعنی روزی که خداوند مکه را به دست پیامبر فتح کرد و پیامبر بر پسرعموهایش پیروز شد، همه اعراب اسلام آوردند. در سوره فتح آمده است: « ﴿ إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا .»[163] پیش از فتح مکه، تعداد مسلمانان به هزار نفر نمی‌رسید،

[162]. ر.ک: مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، ج 29، ص 234.
[163]. «چون یاری خدا و پیروزی فراز آید و مردم را ببینی که فوج فوج به دین خدا درمی‌آیند.» (نصر، 1ـ2)

بنابراین، حتی هنگامی هم که خشم او در راه حق بود، خشم خود را فرو می‌خورد؛ چراکه او قاتل نیست، بلکه تنها فرمان خدا را اجرا می‌کند. از این رو، وقتی کودکی یا زنی تنگدست می‌دید و در مقام فروتنی در پیشگاه خداوند قرار می‌گرفت، بر خود می‌لرزید و همچون بیمار به خود می‌پیچید و با اندوه می‌گریست و ترس وجودش را فرامی‌گرفت.
وقتی از جنگ صفین بازگشت، در کوچه به زنی برخورد که مشکی بر دوش داشت و می‌گفت: «خدا میان من و ابوالحسن داوری کند.» مشک را از او گرفت و همراه او به خانه‌اش برد و فهمید که شوهرش در جنگ کشته شده و هنوز سهمی از بیت‌المال به او داده نشده است. پس امام به خدمت او برخاست و از او پرسید چه نیازی دارد. او که امام را نمی‌شناخت، از ایشان خواست تنور را روشن کند. امام، پس از بازی با کودکان او، تنور را برافروخت. یکی از راویان می��گوید وارد خانه شدم، امام را دیدم که صورت خود را مقابل آتش گرفته است و می‌گوید بچش ای ابوالحسن، این‌ جزای‌ کسی است‌ که‌ حقوق‌ یتیمان را ضایع‌ کند.[160] مسئولیت فراگیر و همه‌جانبه امام و اهتمامی که نسبت به امت داشت، جای تأمل دارد. نمی‌توان امام را در یک یا دو جلسه یا یک کتاب و دو کتاب توصیف کرد و خدا را شکر، همه شما این مطلب را می‌دانید.
آنچه امروز برای ما مهم است، این سخن امام است:
«لاتَستَوحِشوا فی طَریقِ الهُدی لِقِلَّةِ أهلِهِ.»[161] (در پیمودن راه هدایت، از اندک بودن همراهان نهراسید.) امام ثابت کرد که فریفته نمی‌شود و در برابر سختی‌ها و تهدیدها و یورش‌ها و تبلیغات مسموم و گمراه‌کننده، عقب‌نشینی نمی‌کند و به اصول و مبادی خود پایبند است و در راه آن‌ها از پا نمی‌نشیند.
شنیده‌اید که در روایاتی آمده است: پس از رسول خدا مردم از دین خود برگشتند، به جز سه یا چهار نفر. این روایات بسیار است. تاریخ نشان می‌دهد که امام پس از رحلت پیامبر، به رغم وصیت مشهور پیامبر، مورد ستم قرار گرفت. وصیت پیامبر روشن و آشکار بود و معاویه در نامه خود به محمد بن ابی‌بکر، که در شرح ابن ابی‌الحدید نقل شده است، آورده است: «در زمان رسول خدا، علی در چشم ما همچون ستاره‌ای بود.» در نظر اصحاب پیامبر، علی به ستاره‌ای می‌مانست. علی هم‌ردیف و هم‌سطح آنان نبود. اما به او ستم کردند و به زور از او بیعت گرفتند و وارد خانه‌اش شدند و درِ خانه‌اش را سوزاندند و همسرش را آزردند. با همه این آزارها و آشوب‌گری‌ها، علی در خدمت به اسلام هرگز سستی نکرد.
تنها یکی از این موارد را نقل می‌کنم تا میزان پایداری و ایستادگی امام را در خدمت به حق درک کنید. این نمونه‌ها برای وضع کنونی ما نیز سودمند است، همان‌گونه که در گذشته نیز سودمند بوده؛ یعنی در برابر اغواگری و تحریک دشمن که جوانان ما با آن روبه‌رو شده‌اند.
روزی فاطمه، دختر رسول خدا، امانت پیامبر، سرور زنان عالم و مادر فرزندان امام، نزد خلیفه ابوبکر رفت و برای او دلیل و برهان آورد و سند بازگرداندن فدک را از او گرفت. فدک باغ کوچکی بود که سهم فاطمه بود و پیامبر آن را در ضمن بخشش‌های عمومی به فاطمه هدیه داده بود. در راه بازگشت، فاطمه به خلیفه عمر بن خطاب

[160]. ر.ک: ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب علیهم السلام، چاپ اول: قم، نشر علامه، 1379 قمری، ج 2، ص 115.
[161]. شریف الرضی، محمدبن‌حسین، نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 319، خطبه 201

است که شمشیر را بر شکم خود بگذارم و به آن تکیه دهم [تا در من فرو رود]، از آن فروگذار نمی‌کردم. روشن است که خداوند به چنین کاری خشنود نیست و از این رو، علی چنین نکرد، ولی او از خوابیدن در بستر پیامبر نهراسید و از آن خودداری نکرد و بدین‌ترتیب، پیامبر توانست ه��رت کند، درحالی‌که خانه‌اش از سر شب تا سپیده در محاصره بود و خطر مرگ، هر لحظه امام را تهدید می‌کرد.
در جنگ خندق که مأمور نبرد با عمر و بن عبدود شد و همچنین در جنگ‌های بدر و احد و حنین و دیگر جنگ‌ها، هیچ‌گاه از مبارزه و جان‌فشانی خودداری نکرد. ایشان در سخنی مشهور فرموده است: «باکی ندارم از آنکه به کام مرگ درافتم یا مرگ مرا در کام خود کشد.»[157] زیرا او ارزش رسالت و دوام آن و هدف آفرینش خود را به‌خوبی می‌داند. می‌داند که هدف، نفسِ انسان یا خوردن و آشامیدن نیست. ایشان در یکی از زیباترین تعابیر تربیتی فرموده‌اند: «ما خُلَقتُ لِیَشغَلَنی أکلُ الطَّیِّباتِ کَالبَهیمَة المَربوطَة هَمُّها عَلَفُها أو المُرسَلَة شَغَلَها تَقَلُُّبُها.»[158] (مرا نیافریده‌اند تا خوردنی‌های گوارا سرگرمم سازد، چون چارپایی بسته که به علف پردازد، یا آن که واگذارده است و به این سو و آن سو رود.) امام، انسانی را که هدفی بالاتر از زندگی ندارد، به چارپای بسته‌شده تشبیه می‌کند.
فاطمه(س) در خطبه خود درباره شوهرش چنین فرموده است: «هرگاه آتش جنگ می‌افروختند، خداوند آن را خاموش می‌ساخت؛ هرگاه شاخ شیطان سر بر می‌آورد یا فتنه مشرکان دهان می‌گشود، پیامبر برادرش را در کام آن می‌افکند و او بازنمی‌گشت، مگر آنکه آن را سرکوب کرده بود و زبانه‌های آتش را با شمشیر فرو نشانده بود. در راه فرمان خدا سخت می‌کوشید، بدان‌سان که خود را از نفس می‌انداخت. همواره نزدیک رسول خدا بود و سرور اولیای خدا؛ کمر همت بسته بود، خیرخواه و تلاشگر و سخت‌کوش بود، ولی شما، در زندگی مرفهِ خود، آسوده و سرخوش و ایمن بودید و بلا و گرفتاری ما را در کمین نشسته بودید و گوش به زنگ اخبار آن بودید. هنگام کارزار عقب می‌نشستید و از جنگ فرار می‌کردید.»[159]
فاطمه(س) در این خطبه می‌گوید، در طول تاریخ رسالت، هرگاه آتش جنگ زبانه می‌کشید و درنده‌خویان به اسلام حمله‌ور می‌شدند، محمد دست علی بن ابی‌طالب را می‌گرفت و در دل آتش می‌افکند تا آن را خاموش کند و بازگردد. و این کار همیشگی امام بود.
یقیناً این شجاعت و قدرت و شوق فانی شدن در ذات پروردگار، هرگز به برتری‌جویی و فساد در زمین آلوده نمی‌شود. ماجرای کشتن عمروبن عبدود، این حقیقت را ثابت می‌کند: وقتی علی(ع) بر عمرو، قهرمان عامری چیره شد و خواست او را بکشد (البته این پس از آن بود که او از پذیرفتن اسلام خودداری کرد و بر ضد اسلام شمشیر کشید) عمرو به علی اهانت کرد. امام دست نگه داشت و از روی سینه او برخاست و ساعتی راه رفت تا خشمش فرو نشست. سپس بازگشت و او را کشت. چرا؟ برای آنکه خشم برای نفس با خشنودی پروردگار آمیخته نشود و انگیزه کشتن این دشمن خدا، تنها خشنودی خدا باشد و خشم او هرگز در این کار نقشی نداشته باشد.

[157]. «ما أُبُالی وَقَعتُ عَلَی الموَتِ أو وَقَعَ المَوتُ عَلَی.» ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة‌الله، شرح نهج‌البلاغة، چاپ اول: قم، مکتبة آیة‌الله المرعشی النجفی، 1404ق، ج 6، ص 117.
[158]. شریف الرضی، محمدبن‌حسین، نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 418، نامه 45.
[159]. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، چاپ چهارم، قم، شریف رضی، 1412ق، ج 1، ص 100 101.

مردم این مسئله را تصدیق کنند و از این راه، در مردم شور و هیجان ایجاد کند و آنان را به سوی دعوت و رسالت خود جذب کند و به حرکت درآورد، ولی پیامبر جز تشویق و انگیزش علمی و واقعی را نمی‌خواهد. نمی‌خواهد از رخدادهای تصادفی و خیالات سوءاستفاده کند، حتی در راه حق و در راه دین. این مسئله روشن است، برادران؟ این نکته بسیار مهم است. گاه انسان می‌تواند با سوءاستفاده از احساسات یا حوادث یا سخنان یا عقاید باطل و مبالغه‌آمیز، هدفی اساسی را به پیش ببرد، ولی اسلام این شیوه را نمی‌پذیرد، زیرا اسلام به دنبال مؤمن بیدار و هوشیار است، نه مؤمن پرشور و پر هیجان که در تفکر خود بر اوهام تکیه می‌کند.
علی بن ابی‌طالب(ع) هیچ‌گاه نگفت من کسی هستم که در کعبه زاده شده‌ام. ولی در خطبه شقشقیه فرمود: «لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَإِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَی یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَلا یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْر»[154] (فلانی جامه خلافت را پوشید و می‌دانست خلافت جز مرا نشاید که آسیاسنگ، تنها گرد استوانه به گردش درآید. [کوه بلند را مانم که] سیلاب از ستیغ من ریزان است و مرغ از پریدن به قله‌ام، گریزان.)
این‌گونه به خود می‌بالید. ب�� چه چیزی می‌بالید؟ به دانش خود می‌فرمود همه شما می‌دانید که من نسبت به رسول خدا همچون بچه شتر نسبت به مادرش بودم.[155] یعنی امیر مؤمنان به خود می‌بالید و افتخار می‌کرد ولی نه به متولد شدن در کعبه یا اموری که خود در آن نقشی نداشت، بلکه به کارهایی که خود انجام داده بود، افتخار می‌کرد. اینجاست که این آیه قرآن کریم را به یاد می‌آوریم: « ﴿ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمَا أَتَواْ وَّیُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ فَلاَ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَة مِنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ .»[156]
در هر حال، علی(ع) در کعبه به دنیا آمد و این مایه فخر و بزرگی اوست، ولی او به آن افتخار نکرد. او در کودکی در سن هشت سالگی به خانه پیامبر راه یافت و وقتی اسلام نازل شد، ایمان آورد. اما کسانی که می‌گویند آیا ایمان کودک پذیرفته است یا نه، بی‌جهت خود را خسته می‌کنند، زیرا اولاً، ایمان نتیجه هوشیاری و قانع شدن است و پیامد ایمان نیز رفتار است و اگر انسان توفیق یابد از کودکی رفتاری صحیح داشته باشد، همین برای افتخار و عزت او بس است. ثانیاً، قرآن کریم تأکید می‌کند که مسیح در گهواره پیامبر بود.
علی(ع) در خانه پیامبر و به دست پیامبر تربیت یافت و نخستین کسی بود که به او ایمان آورد. او همواره در راه پاسداری و دفاع ا�� اسلام می‌جنگید و فداکاری می‌کرد. وقتی پیامبر، در کوه و صحرا، در تنگنا قرار می‌گرفت و وقتی کودکان و فریب‌خوردگان، پیامبر را می‌آزردند و او را تعقیب می‌کردند تا آنجا که از هوش می‌رفت، علی و خدیجه می‌آمدند و زخم‌های او را می‌بستند و به درمان و پرستاری از او می‌پرداختند.
او هیچ‌گاه از تلاش و کوشش فروگذار نکرد و از هیچ مسئولیتی، چه دشوار و چه آسان، شانه خالی نکرد، چون تنها خشنودی پروردگار برایش مهم بود. او خود در خطبه‌ای فرموده است که خدایا تو خود می‌دانی که اگر من می‌دانستم خشنودی تو در این

[154]. شریف الرضی، محمدبن‌حسین، نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 48، خطبه 3
[155]. ر. ک: پیشین، ص 300، خطبه 192: «وَلَقد کُنتُ أتَّبِعُهُ اتّباعَ الفَصیلِ أثَرَ أُمِّهِ.»
[156]. «آنان را که از کارهایی که کرده‌اند شادمان شده‌اند، و دوست دارند به سبب کارهای ناکرده خویش هم مورد ستایش قرار گیرند، مپندار که در پناهگاهی دور از عذاب خدا باشند.» (آل عمران، 188)

و کسی غیر از آنان حق فهمیدن آن را ندارد، با او مخالفت می‌کردند.
این مرد از نظر فکری الهام‌بخش بسیاری از جنبش‌های اسلامی ازجمله جنبش ما بوده است و ما، إن‌شاءالله تلاش خواهیم کرد که علاوه بر شماره آینده نشریه أمل و رسالة، در شماره دیگری خلاصه اندیشه‌های او را منتشر کنیم و همچنین اندیشه‌ها و کتاب‌ها و سخنرانی‌های او را در حد توان و با توجه به امکاناتی که در لبنان داریم، ترجمه کنیم.
بی‌تردید جریانی که به دکتر شریعتی احترام می‌گذاشت و از او پشتیبانی م��‌کرد، تقریباً جریانی پرطرف‌دار و نیرومند بود. جوانان مسلمان و جریان اسلامی در ایران، قدرتمندتر از دیگر جریان‌های حزبی بودند، زیرا دانشگاه در دست آنان بود و افزون بر آن، اسلام تأثیر عمیقی در جامعه ایران داشت. حتی وقتی کمونیست‌ها تسلیم حکومت شدند، جنبش اسلامی همچنان به مقاومت و مبارزه ادامه داد. از دست رفتن دکتر شریعتی برای اندیشه اسلامی و انقلابی، یعنی اندیشه مجاهدانه متکی بر ایمان به خداوند، خسارتی بود و از این رو، ما از دست رفتن او را ضایعه می‌دانیم و در این روز که روز علی(ع)، مولای او و مولای ماست، او را گرامی می‌داریم و به روح او فاتحه می‌فرستیم.
طبیعتاً بحث امروز ما درباره علی بن ابی‌طالب(ع) است که برای گرامیداشت میلاد او گردهم آمده‌ایم. ما علی بن ابی‌طالب را سرور رهبران خود می‌دانیم، زیرا رفتار و گفتار و مواضع او الگو و الهام‌بخش کارهای ماست.
همان‌طور که می‌دانیم، علی بن ابی‌طالب(ع) در کعبه به دنیا آمد و این افتخاری است که هیچ کس جز او بدان نرسیده است. ولی او هرگز در زندگی خود به آن نبالید، یعنی هیچ‌گاه در مقام مقایسه یا مباهله یا فخرفروشی نگفت: ای مردم! من کسی هستم که در کعبه متولد شدم، ولی شما در خانه‌هایتان متولد شدید. هیچ‌گاه به این امتیاز افتخار نکرد، چرا؟ چون خودش آن را انجام نداده بود و بنابراین، افتخاری برای او نبود. می‌توان گفت برای مادرش یا برای آن مرحله زمانی افتخار بود و شاید به دلایل دیگری این اتفاق عنایتی از سوی خداوند بود، ولی علی نقشی در ولادت خود در درون کعبه نداشت، زیرا در این دنیا نبود تا کاری انجام دهد و در راه آن متحمل رنجی شود.
روی این نکته کمی درنگ می‌کنم. می‌دانید که پیامبر(ص) پسری به نام ابراهیم داشت که مادرش ماریه قبطیه بود. پیامبر او را که تنها پسرش بود، بسیار دوست می‌داشت. وقتی ابراهیم از دنیا رفت، پیامبر به‌شدت گریه می‌کرد. در همان روز خورشیدگرفتگی رخ داد. مردم گفتند این حادثه به سبب مرگ ابراهیم است و آسمان و جهان هستی سوگوار ابراهیم‌اند و خورشید برای همدردی با محمد تاریک شده و گرفته است. در آن زمان چه کسی می‌توانست این سخن را انکار کند؟ مردم، همگی، به پیامبر محبت و ایمان داشتند و از این رو، این سخن را پذیرفتند. وقتی پیامبر(ص) این سخن را شنید، برآشفت و آن را انکار کرد و فرمود: «إِنَّ الشَّمسَ وَالقَمَرَ آیَتانِ مِن آیاتِ اللهِ... لایَنکَسِفانِ لِموتِ أحَد وَلا لِحیاتِه.»[153] (خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‌های خداوندند... و به سبب مرگ کسی یا تولد کسی دستخوش گرفتگی نمی‌شوند.)
دین ما دانش‌مدار و واقع‌گرایانه است. پیامبر می‌توانست آنان را تأیید کند یا ساکت بماند و بگذارد

[153]. کلینی، محمدبن‌��عقوب، الکافی، چاپ چهارم: تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407ق، ج 3، ص 208.

شد و به ایران برگشت و در دانشگاه مشهد و سپس در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت و پس از آن مبلغ دینی شد. او بیش از 150 کتاب دارد. او چهار ساعت، پنج ساعت، شش‌ساعت و گاه هفت ساعت، بدون آمادگی قبلی سخنرانی می‌کرد و سخنان او ضبط و چاپ می‌شد. او ادیبی بزرگ با اندیشه باز اسلامی و انقلابی بود که اسلامی بودن و انتساب او به طبقه علمای دینی، باعث نشد دعوت و ندای او محافظ‌کارانه و ارتجاعی و راست‌گرا باشد، آن‌گونه که رایج است؛ زیرا در بسیاری از محافل دعوت اسلامی را حداقل دعوتی محافظه‌کارانه می‌خوانند.
دعوت دکتر شریعتی به اسلام دعوتی ترقی‌خواهانه و انقلابی بود یا آن‌گونه که ما همواره در اجتماعات خود می‌گوییم دعوتی انقلابی بود، نه دعوت سازمانی و حزبی؛ بدین‌معنا که اسلام دکانی نیست که بخواهیم منافع آن را حفظ کنیم و مردم را برای خدمت به آن مسخر کنیم؛ یعنی شیوه‌ای که سازمان‌ها و نهادهای دینی پیش گرفته‌اند.
امروزه مؤسسه‌های دینی دارای اموال، اوقاف، کارمندان، تشریفات، دشمنی‌ها، دیدارها و منافع خاص هستند؛ درست مانند اتحاد جماهیر شوروی �� چین که پس از آنکه به دولت تبدیل شدند، فراموش کردند که یک جنبش انقلابی جهانی هستند و به فکر حفظ دستاوردهای خود افتادند. طبیعی است که حفظ این دستاوردها می‌طلبد حتی با شیطان هم‌پیمان شوند، یا حداقل با نیمی از شیطان یا ربع شیطان. از این روست که می‌بینیم چین کمونیست، امروزه برای حفظ دستاوردهای خود و رقابت با شوروی، با قدرت‌های راست‌گرا در جهان زد و بند می‌کند. اتحاد جماهیر شوروی نیز همین شیوه را در پیش گرفته است.
بنابراین، یک جنبش انسانی در یکی از مراحل خود غالباً به مؤسسه و نهاد تبدیل می‌شود. چه زمانی چنین می‌شود؟ زمانی که پیر و کهنه می‌شود. جنبش، ابتدا که جوان و پویا و در حرکت است، بیم و هراس ایجاد می‌کند و بی‌باکانه به جلو می‌رود تا اینکه بنیان‌گذاران جنبش از نفس بیفتند و خسته شوند. در این حالت به فکر حفظ موقعیت خود می‌افتند و دیگر با مردم درگیر نمی‌شوند و با همه گروه‌ها پیمان اتحاد می‌بندند و به فکر حفظ منافع خود می‌افتند.
دکتر شریعتی در یکی از کتاب‌های خود می‌گوید: «در فرانسه خواستم مجله ژون افریک را بخرم. دیدم دستگاه امنیتی فرانسه همه شماره‌های این مجله نوپای آفریقایی را جمع‌آوری کرده است. با خود گفتم سبحان‌الله! فرانسه که مهد آزادی و مرکز انواع گرایش‌ها از کمونیسم تندرو تا تروتسکی تا راست‌گرایی و اگزیس��انسیالیسم و انواع تفکرات است، چگونه از این مجله در هراس است و آن را از بازار جمع‌آوری می‌کند؟» علت این بود که این مجله نوپا بود و وابسته به جنبشی جدید و نوخاسته که بی‌باکانه و گستاخانه حرکت می‌کرد و همه را به هراس انداخته بود، ولی دیگر جنبش‌ها و مکاتب در حال تبدیل به مؤسسه‌هایی بودند تا به فعالیت‌های خود سرگرم باشند.
دکتر شریعتی یکی از رهبران اندیشه اسلامی در جهان است. افکار او بسیار ارزشمند است و در جلسات درس هفتگی او در حسینیه ارشاد، حدود شش‌هزار دانشجو و فارغ‌التحصیل دختر و پسر شرکت می‌کردند. البته حکومت ایران با او مخالف بود. همچنین گروهی از روحانیان هم، که اسلام را در انحصار خود و میراث خود می‌دانستند و می‌پنداشتند تنها آنان هستند که دین را می‌فهمند

پیشرفته اسلامی، اندیشه‌های پیشرفته اسلامی، اندیشه‌های اجتماعی مؤمن پیشرفته و در یک کلمه، اندیشه‌هایی که با اندیشه و منشور جنبش ما هماهنگ است. خدا به جوانان کمیته فرهنگی و مسئولان فرهنگی پاداش نیک دهد که چهل درس از ا��ن منابع استخراج و تنظیم کرده‌اند و در این راه متحمل مرارت شده‌اند. هم‌اکنون برخی از این درس‌ها در هسته‌های تشکیلاتی و در جلسات ارائه می‌شود.
اکنون زمان آن رسیده است که به درس‌های معین و واحد بپردازیم. إن‌شاءالله از هفته آینده براساس آنچه جوانان نوشته و تنظیم کرده‌اند، هر هفته دو درس می‌دهم. لازم است درباره برخی درس‌ها صحبت شود و درباره برخی لازم نیست. برای نمونه، درس اول و دوم مربوط به پیدایش جنبش است: چگونه جنبش محرومان شکل گرفت؟ چکیده تاریخی این بحث در گذشته و حال چیست؟ چگونه به تشکیلات تبدیل شد؟ جنبش‌های مشابه آن در درون لبنان و در کشورهای عربی و در همه جهان کدام‌اند؟ خاستگاه‌های مشابه آن‌ها چیست؟ چه مراحل و تحولاتی را پشت سر گذاشته‌اند؟ مسلماً این چکیده تاریخی نیازی به بحث ندارد و جوانان با خواندن این درس‌ها می‌توانند بدون هیچ مشکلی آن‌ها را فرابگیرند و نیازی نیست که من آن‌ها را توضیح دهم. ولی برخی از درس‌ها به دقت و بررسی نیاز دارد، ازجمله درس ایمان به مفهوم عملی آن نه به مفهوم نظری و تجریدی، علی‌رغم اینکه تلاش‌های فراوان و درخور ستایشی در این زمینه انجام گرفته است. همچنین درس ضرورت و اهمیت کار تشکیلاتی و درس‌های انقلابی که بسیار ساده به نظر می‌رسد، ولی وقتی می‌خواهیم آن‌ها را هدف قرار دهیم و به آ��‌ها ایمان بیاوریم، باید تمرکز و اهتمام بیشتری نسبت به آن‌ها داشته باشیم.
بنابراین، از هفته آینده، إن‌شاءالله، هر جمعه دو درس خواهیم داد و جوانان و اعضای ارشد جنبش باید این درس‌ها را چاپ و تکثیر کنند و برای همه هسته‌های تشکیلاتی شرح بدهند تا درس‌ها به اتمام برسد. آن وقت پایان درس‌های گذشته را اعلام می‌کنیم و به درس‌های جدید می‌پردازیم که در واقع تکمیل و تأکید همان درس‌های پیشین است. إن‌شاءالله من در طیّ این دوره تابستانی وقت بیشتری صرف جنبش خواهم کرد.
رابعاً، یکی از دوستان و همکاران ما و یکی از رهبران اندیشه اسلامی، دکتر شریعتی بود که چندی پیش از دنیا رفت. در نشریه أمل و رسالة که إن‌شاءالله، دو یا سه روز دیگر چاپ خواهد شد، عکس و خبر درگذشت او درج شده است و شماره آینده این نشریه، به یاری خدا، به ایشان اختصاص خواهد یافت. دوست دارم تصویری از شخصیت این مرد برای برادران ترسیم کنم و از این رهگذر، جنبه جهانی جنبشمان را برایتان روشن کنم.
پدرِ دکتر شریعتی، شیخ محمدتقی شریعتی، روحانی غیرمعمم و مردی فاضل و فرهیخته بود که در خراسان، مؤسسه‌ای به نام «کانون نشر حقایق اسلامی»[152] پایه‌گذاری کرد و من تقریباً ده سال پیش در آنجا سخنرانی‌هایی کردم.
دکتر شریعتی در ایران در روستایی به نام مزینان، در نزدیکی کویر به دنیا آمد. او از دانشگاه سوربن در رشته جامعه‌شناسی دینی فارغ‌التحصیل

[152]. در متن عربی کتاب مسیرة الامام السید موسی الصدر، «مجمع الأبحاث القرآنیة» آمده است که مراد، همان «کانون نشر حقایق اسلامی» است. - و.

امام علی(ع) و پویایی رهبری

منبع: متن این سخنرانی در کتاب انسان آسمان درج شده است.
( بسم‌الله الرحمن الرحیم )
امروز روز میلاد امیر مؤمنان، امام علی بن ابی‌طالب(ع) است. امـام علی به‌راستی پیشوای مسلمانان مؤمن و در عین حال، رهبر محرومان به‌پاخاسته‌ای است که تسلیم نمی‌شوند؛ زیرا انسان محروم، یا در برابر محرومیت خود سر فرود می‌آورد و یا اقدام می‌کند. بی‌گمان امام علی بن ابی‌طالب پیشوا و الگوی محرومان پویا و استوار است. ما این روز را به فال نیک می‌گیریم و سیره امام را در بخش فرهنگی جلسه بررسی می‌کنیم و آن را فصلی تازه از جنبش خود به حساب می‌آوریم.
از این رو، دوست دارم چند تصمیم تشکیلاتی را به اطلاع برادران برسانم:
اولاً، در ساختار جدید، ما چند کمیته مرکزی داریم که از هفته آینده در این مکان تشکیل جلسه می‌دهد و عبارت‌اند از کمیته مرکزی تبلیغاتی، کمیته مرکزی مالی، کمیته خدماتی و... مسئولان کمیته‌های استان‌ها گردهم جمع می‌شوند و طبیعتاً من نیز خواهم کوشید تا درمورد برخی از مسائل مشترک با برادران دیدار کنم.
ثانیاً، ما تصور می‌کردیم وقتی به برادران فرصت دهیم که روز جمعه با یکدیگر دیدار کنند، در واقع از طبقه‌بندی تشکیلاتی کمیته‌های استان‌ها عبور می‌کنیم، زیرا برادران می‌گفتند کمیته‌های استان‌ها با رهبر و سطوح بالای تشکیلات و کمیته‌های مرکزی دیدار می‌کنند، ولی صدای ما را به آنان نمی‌رسانند و آنچه از آنان می‌شنوند، به گوش ما نمی‌رسانند. بر این اساس، ما گفتیم چند ساعت از روز جمعه را برای مسائل جنبش اختصاص می‌دهیم تا اگر فرد یا مجموعه‌ای از جنبش در کمیته‌های استان‌ها و مناطق و شهرها و شهرک‌ها مایل باشد، بتواند فوراً درباره مسئله‌ای که معتقد است کمیته منطقه یا استان در آن کوتاهی کرده است، صحبت کند.
در عمل این دیدارها شخصی شد. از این رو، در جایگاه برادری مسئول نسبت به این موارد، از برادران عضو جنبش خواهش می‌کنم که مسائل و مشکلات شخصی خود را یادداشت کنند و به من بدهند تا فوراً به آن رسیدگی کنم و به آن‌ها اطمینان می‌دهم که هیچ کس جز من این نامه‌ها را نخواهد خواند. منشی من نامه‌ها را نمی‌خواند، به هیچ وجه. همه نامه‌ها را خودم باز می‌کنم و خودم به آن‌ها پاسخ می‌دهم، مگر آن‌هایی که درباره مسائل عمومی باشد.
مسائل مربوط به جنبش نیز باید به صورت گزارش نوشته شود و اگر نمی‌خواهند آن‌ها را از طریق کمیته استان و کمیته منطقه تحویل دهند، می‌توانند مستقیماً آن‌ها را به خود من برسانند.
امیدوارم دیدار ما با اعضای جنبش به سود تشکیلات باشد. هدف ما و راه درمان این مشکلات و مشکلات بزرگ‌تر از آن‌ها، همین تشکیلات است.
ثالثاً، درس‌هایـی که تاکنون داده شـده است - ‌و همه آن‌ها الآن جلو من است - از سخنرانی‌های من و منابع دیگر گرفته شده است و ما این مجموعه درس‌ها را «التراث»[151] می‌نامیم؛ از کتاب‌های

[151]. به معنای «میراث».

این آینه اصلاح کنیم. در روز شهادت امیر مؤمنان(ع)، اگر نگاهی به اوضاع خودمان بیندازیم، می‌بینیم که ما امت واحدی نیستیم، بلکه دویست میلیون امت هستیم. هریک از ما برای خودش امتی است و اهدافش با دیگران مختلف است. هر کسی به فکر منافع خودش است. هرکسی راهی مخصوص خود ترسیم کرده و هدف خاصی را از آن دنبال می‌کند. هرکسی برای خودش امتی است و کاری به کار دیگران ندارد. به همین سبب ما که مجموعه‌ای از مردم، افسران نظامی، ارتش و مجموعه‌ای از امت‌ها هستیم، امت واحدی را تشکیل نمی‌دهیم. امت واحد وقتی تشکیل می‌شود که اعضای آن، همگی، تفکر واحدی داشته باشند، به یک انگیزه عمل کنند، در یک مسیر قدم بردارند و تلاششان در راه رسیدن به یک هدف باشد. و این با خودخواهی و خودمحوری جمع نمی‌شود. ما باید در فکر اصلاح خود باشیم. قدری تأمل کنیم و ببینیم آیا این آیه بر ما منطبق است: « ﴿ أَ فَرَأَیْتَ مَن اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْم .»[150] محرک و انگیزه ما باید اطاعت فرمان خدا و رضایت او باشد. در این صورت، می‌توانیم متحد شویم و همه توان خود را بسیج کنیم و بر دشمن پیروز شویم. وقت زیادی هم نمی‌خواهد.
تردیـدی نیست در اینکه شـرایط و فضاهای اجتماعی کـه زمینه کار و تلاش در آن‌ها ��راهم است، وجود دارد. اما اگر بهترین شرایط اجتماعی و موقعیت‌ها را هم برای خود ایجاد کنیم و هریک جدای از دیگری، مشغول فعالیت شویم، امکان پیشرفت وجود ندارد. نتیجه این، تشکیل گروهی پراکنده و غیرمنسجم است، نه مجموعه‌ای متحد.
السلام علیک یا اباالحسـن،
در ایـن شب عزیز و ایـن مـراسـم باشکوه، لحظاتی را در فضای تو نفس کشیدیم و دقایقی در محرابت به نماز ایستادیم. امیدواریم بتوانیم در راهی که به ما نشان دادی، قدم برداریم و از آن بهره بگیریم تا مثل تو دست بخشنده خدا و چشم بیدار و تیزبین او شویم. و بتوانیم مانند تو، به تعبیر قرآن، خلیفه خداوند بر روی زمین و عامل اجرای اراده او شویم.
والسلام علیکم ورحمة‌الله وبرکاته.

[150]. «آیا آن کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد، دیده‌ای؟» (جاثیه، 23)