آیه شریفه « ﴿ النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ ﴾ » است و پس از آنکه مردم اعتراف کردند و گفتند: بله، ای رسول خدا، پیامبر فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ.» (هر که من مولای او هستم، این علی مولای اوست.) سپس دستان خود را بلند کرد و فرمود: «خدایا هرکه را با او دوستی کند، دوست بدار و هرکه را با او دشمنی ورزد، دشمن بدار و هرکه را بدو یاری رساند، یاری رسان و هرکه او را خوار دارد، او را خوار ساز.» سپس دستور داد مردم با علی(ع) بیعت کنند و با لقب «امیرالمؤمنین» به او سلام کنند.
ما در این روز که ولایت علی(ع) تثبیت شد، میخواهیم کمی درباره معنای ولایت و درباره معنای جاودانه شدن رسالت محمد(ص) و درباره آنچه ما در این روز بدان نیازمندیم، صحبت کنیم.
واژه «ولایت» در چند آیه از قرآن و در روایات متواتر آمده است. این واژه فقط به معنای محبت و دوستی نیست؛ در حدیثی متواتر آمده است: «اسلام بر پنج چیز استوار است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت و بر هیچچیز به اندازه ولایت تأکید نشده است.»[174] این «ولایت» که مهمتر از نماز و زکات و حج و روزه است، چیست؟ علت این اهتمام به ولایت چیست؟ در حدیث آمده است: «هر کسی شبها به نماز بایستد و روزها روزه بگیرد و در طول عمر به حج رود و همه داراییاش را انفاق کند، ولی این کارهای او با راهنمایی ولیّ خدا نباشد، خداوند از او نخواهد پذیرفت.»[175]
این «ولایت» که تأثیری ژرف و نقشی بزرگ در اسلام دارد، چیست؟
منظور از این «ولایت» همان مفهوم آیه شریفه: « ﴿ النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ ﴾ » است. اینکه پیامبر به امت و مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، معنایش وجوب اطاعت و پیروی از اوست و وجوب اطاعت از پیامبر، غی�� از وجوب اطاعت از خداوند است، هرچند دنباله آن به شمار میآید.
معنای اطاعت از خداوند چیست؟ آیا انسان میتواند امر و نهی خداوند را به روشهای مستقیم بشنود؟ آیا هیچیک از ما سخن خداوند را بهطور مستقیم شنیده است؟ طبیعتاً نه. آیا هیچیک از ما سخن خدا را با گوش خودش شنیده است؟ حتماً نه. بنابراین، ما سخن خدا را تنها از راه پیامبرش میشنویم. اگر پیامبر خدا بگوید: این واجب است و این حرام، این کار را انجام دهید و این کار را انجام ندهید، و ما این دستورها را اطاعت و اجرا کردیم، خدا را اطاعت کردهایم، نه پیامبر را. اطاعت پیامبر که در آیه « ﴿ أَطِیعُواْ اللهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الامْرِ مِنکُمْ ﴾ »[176] پس از اطاعت خداوند آمده است، اطاعتی است که با اطاعت خداوند و عمل کردن به واجبات و پرهیز از محرمات و اجرای امر و نهیها، فرق دارد. اطاعت از امر و نهیها و واجبات و محرمات در حقیقت اطاعت کردن از خداست، نه اطاعت کردن از پیامبر خدا. اطاعت کردن از پیامبر معنای دیگری متفاوت با معنای اطاعت کردن از خدا دارد.
معنای اطاعت از پیامبر چیست؟ یعنی همه مواردی که غیر از اطاعت خداوند است. اطاعت از خدا یعنی تسلیم بودن در برابر خدا؛ یعنی پذیرفتن فرمان خدا؛ یعنی اجرای قوانین الهی که در قرآن
[174]. بُنِیَ الإسلامُ عَلی خَمس عَلی الصلوةِ ��َالزَّکاةِ وَالصِّومِ وَالحَجِّ وَالوَلایَةِ وَلَم یُنادَ بِشَیء کَما نُودِیَ بِالوَلایَةِ.» کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، چاپ چهارم، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1407ق، ج 2، ص 18.
[175]. پیشین، ج 2، ص 19.
[176]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولوالامر خویش فرمان برید.» (نساء، 59)
روز ولایت، روز امام علی(ع)
منبع: نوار صوتی موجود در آرشیو مرکز مطالعات و تحقیقات امام موسی صدر مربوط به تاریخ 18/3/1968
متن این سخنرانی در کتاب انسان آسمان درج شده است.
سـلام علیکم . امـروز روز ولایت و روز ولایتمـداران است و ایـن جلسه، از آنِ شما پیروان ولیّ خدا. من امروز درباره ولایت که معنا و مفهوم این روز است، سخن خواهم گفت. ما روز غدیر را جشن میگیریم، ولی نه برای اینکه شاد و خوشحال باشیم، زیرا ما در عقل و دل خود چیزی که ما را شاد و خوشحال کند، نمییابیم. ما در اینجا گردهم میآییم تا برای روزگار دشوار و آینده تاریک خود توشه برگیریم و مسلّح شویم. ما در روز «علی» جمع میشویم تا با او بیعت تازه کنیم و او و سیره او و دنبالهروان او را ولیّ و پیشوای خود برگیریم و خطمشی او را دنبال کنیم، تا امید در دلهایمان زنده و برانگیخته شود.
امروز روز ولایت است. رسول خدا(ص) در چنین روزی از حجةالوداع بازمیگشت. وقتی به چندراهی رسید، مردم را فراخواند تا اجتماع کنند. این اجتماع که در دشت جُحفه در نزدیکی برکه خُم رخ داد، آخرین دیدار پیامبر(ص) با امتش بود و در حقیقت، وصیت پیامبر(ص) برای امت به شمار میآید؛ زیرا پس از این دیدار، هر کس با توشهای از آنچه پیامبر(ص) فرموده بود، به شهر و دیار خویش رفت و پیامبر(ص) نیز به مدینه بازگشت و پس از دو ماه یا بیشتر، از دنیا رفت. بنابراین، اجتماع امروز هنگامی رخ داد که زمان جدایی پیامبر(ص) از امتش نزدیک شده بود. پیامبر(ص) در خطبه خود پس از حمد و ستایش خداوند، فرمود: «ای مردم، نزدیک است که مرا [به ملاقات پروردگار] فراخوانند و من نیز آن را بپذیرم.» پیامبر(ص) در همان ابتدای خطبه از مرگ خویش خبر میدهد. او میخواهد در آخرین دیدار با مردم، دین خود را جاودانه و رسالت خویش را ماندگار کند. او در این روز مهم با امت خویش وداع میکند و به آنان چیزی میبخشد که اگر آن را پاس دارند، پاینده میمانند، بهطوری که گویا رسول خدا(ص) در میان آنان است.
بنابراین، اجتماعی که در چنین روزی در آن مکان رخ داد و نزدیک بودنِ زمان رحلت پیامبر(ص) نیز در آن اعلام شد، اجتماعی مهم و تاریخی و سرنوشتساز برای حیات امت بود. فصل سوم از حیات رسول خدا(ص) از امروز آغاز شد. فصل نخست، روز مبعث بود که پیامبر(ص) به عنوان شریعتگذار، کار خود را آغاز کرد. فصل دوم، روز هجرت بود که پیامبر(ص) به عنوان حاکم و پیشوای امت، کار خویش را ادامه داد. و امروز، روز غدیر، فصل سوم آغاز شد و او به عنوان آخرین پیامبر، دین خود را جاودانه کرد.
پیامبر(ص) در این روز مردم را گردهم آورد و پس از حمد و ستایش و اعلام نزدیک بودنِ زمان مرگ خویش و پس از اقرار گرفتن از مردم به اینکه او رسالت خویش را انجام داده است، فرمود: «آیا من به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟» همه گفتند: «بله، ای رسول خدا.»
مردم با این اعتراف خود، آیه شریفه « ﴿ النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ ﴾ »[173] را تأیید کردند. پس از آوردن این قرینه و تأکید بر اینکه منظور از ولایت، تنها محبت و دوستی نیست، بلکه تفسیر و مضمون
[173]. «پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاتر است.» (احزاب، 6)
با نظام اسلامی سازگار باشد، و دین را یاری میکند تا آنگونه که خدا و پیامبر خواستهاند، بهشتی روی زمین باشد. پیامبر در شخصیت پیشوایی که در این روز منصوب شد، منظوری فراتر از فضایل روحی و جسمی و تواناییهای علمی و عملی او نداشت و این امتیازها و تواناییها ضامن اجرای درست و کامل اسلام بود. بر این اساس، این روز بزرگ را زیربنای نهضتهای ترقیخواه و تحولات فرهنگی در اصول حکومت و حقوق بشر شمردند. ولی توضیح این حقیقت در این مقدمه نمیگنجد و پژوهشگران میتوانند به کتاب ارزشمند و جاودانه امام علی بن ابیطالب(ع)، به نام نهجالبلاغه مراجعه کنند و آن را مورد مطالعه و بررسی قرار دهند.
جا دارد به آنچه گفتیم، این سخن خلیفه دوم، عمر بن خطاب را نیز بیفزاییم که خطاب به امام علی گفته است: «ای ابوالحسن، اگر دریاها مرکب بود و درختان و جنگلها قلم و انسانها نویسنده و جِنّیان حسابگر، نمیتوانستند فضایل تو را به شماره آورند.» با وجود این سخن، من چه بگویم؟ ابوحفص این حقیقت را از معلم بزرگش، پیامبر(ص)، دریافته است و گواهی پیامبر به عظمت او کافی است.
کتاب حاضر
گفتیم که بسیـاری از بزرگان دربـاره حدیث غدیـر و سنـد و دلالت آن، کتابهایی تألیف کردهاند که کتاب حاضر جزو همین تألیفات ارزشمند است، چراکه با دقتی ژرف، دلالت حدیث را بررسی کرده و معنای آن را توضیح داده است. مؤلف مرحوم آن، از علمای بزرگ شیعه در آذربایجان ایران بوده است و این کتاب یک بار در عراق و اکنون در مرکز مطالعات اسلامی در قم تحت نظارت فرزند مؤلف، استاد مجاهد علامه سید هادی خسروشاهی، با اضافات و اصلاحاتی به چاپ رسیده است تا برای همگان سودمند باشد. از خداوند متعال خواستاریم همواره به ایشان توفیق دهد تا در دعوت به حق و ایفای رسالت جهانی اسلام به وظیفه خویش عمل کند. و خداوند توفیقدهنده و یاریرسان است.
بیروت، مجلس اعلای شیعیان،
موسی صدر
بیان حدیث الغدیر؛ علی بن عبدالرحمن بن عیسی الجراح القتانی (413 قمری) در کتاب طرق خبر الولایة؛ ابوعبدالله الحسین بن عبیدالله الغفائری در کتاب یوم الغدیر (411 قمری)؛ الحافظ ابوسعید السجستانی (477 قمری) در کتاب الدرایة فی حدیث الولایة آن را از 120 تن از صحابه نقل کرده؛ ابوالفتح الکراجکی (499 قمری) در کتاب عدة البعیر فی حج یوم الغدیر؛ علی بن بلال المهلبی در کتاب حدیث الغدیر؛ شیخ منصور اللائی الرازی در کتاب حدیث الغدیر؛ شیخ علی بن حسن الطاهری در کتاب الولایة و ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله الحسکانی در دعاة الهداة الی اداء حق الموالاة و شمسالدین محمد بن محمد الدمشقی المقری (883 قمری) در کتابی به نام اسنی المطالب فی مناقب علی بن ابیطالب؛ المولی عبدالله بن شاه منصور القزوینی و سید حسن اللکنهوری در کتاب حدیث الغدیر؛ و سید میرحامد حسین (1306 قمری) در 1800 صفحه، در دو مجلد قطور از مجلدات کتاب گرانسنگش عبقات الأنوار.
همچنین، سید مهدی الغریفی (1343 قمری) در کتاب حدیث الولایة فی حدیث الغدیر؛ حاج شیخ عباس قمی (1359 قمری) در کتاب فیض الغدیر فی حدیث الغدیر؛ سید مرتضی حسین الخطیب الفتحیوری و شیخ محمدرضا طاهر آل فرجالله النجفی در کتاب الغدیر فی الاسلام؛ سید مرتضی خسروشاهی تبریزی در کتابی به نام اهداء الحقیر فی معنی حدیث الغدیر.
و سرانجام، علامه امینی، در کتاب الغدیر فی الکتاب والسنة والأدب در بیست جلد، که یازده جلد از آن منتشر شده است و در آن همه مطالبی را که در طول قرنها درباره غدیر گفته و نوشته شده، گردآوری کرده است. این کتاب اثر گرانبهایی است که بیشتر مسائل مهم را در تاریخ اسلام تحلیل کرده است.
اینها کتابهایی است که درباره واقعه غدیر تألیف شده است، اما آثاری که در زمینه امامت علی(ع) به رشته تحریر درآمده و شامل حدیث غدیر نیز هست، به صدها و صدها کتاب میرسد که میتوانید برای آشنایی با آنها به کتاب الذریعة الی تصانیف الشیعة، اثر علامه تهرانی مراجعه کنید.
نکته جالب توجه
صاحب کتاب عبقات الأنوار، گروهی از علمای بزرگ را برشمرده است که بر متواتر بودن حدیث غدیر اجماع دارند و فخر رازی در تفسیر کبیر ازجمله آنان است. برای آشنایی با این علما به این کتاب مراجعه کنید. سپس وی از کتاب ینابیع المودة، اثر شیخ سلیمان حنفی، نقل کرده است که ابوالمعالی امام الحرمین، استاد ابوحامد الغزالی باتعجب گفته است که: «روزی در بغداد کتابی را در دست صحافی دیدم که در آن، روایات غدیر خم گردآوری شده بود و بر روی آن نوشته شده بود: جلد 28 از طرق این حدیث پیامبر(ص): «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلیٌّ مَولاهُ» و به دنبال آن جلد 29 میآید.
پیشینه غدیر
از آنچه گذشت، روشن میشود که روز غدیر روزی جاودانه در تاریخ اسلام است و با دقت به توجهی که به آن شده، میتوان به اهمیت فراوان آن پی برد.
اهمیت این روز در چیست؟ اهمیت آن به سبب تعیین پیشوایی است که اصول عدالت و آزادی و مساوات و ارزشهای علم و عمل را به جنبشی زنده در ترکیب جامعه تبدیل میکند، بهگونهای که
السوی و باکثیر مکّی در وسیلة المآل (1007 قمری)، ابو عبدالله الزرقانی در شرح المواهب (1122 قمری)، و ابن حمزة الدمشقی در البیان و التعریف.
مفسران
مفسرانی که بـه ذکر این واقعه پـرداختهاند، عبارتانـد از: طبـری در تفسیرش (310 قمری)، ثعلبی در تفسیرش (437 قمری)، واحدی در اسباب النزول (486 قمری)، قرطبی در تفسیر خود (567 قمری)، فخر رازی در تفسیر کبی�� (606 قمری)، ابن کثیر شامی در تفسیر خود (774 قمری)، نیشابوری و سیوطی در تفاسیرشان (910 قمری)، خطیب الشربینی در تفسیر خود (977 قمری)، ابوالسعود در تفسیرش (982 قمری)، الآلوسی در تفسیرش (1270 قمری).
متکلمان
متکلمانی که این واقعه را ذکر کردهانـد، عبارتاند از: قاضی ابوبـکر باقلانی در تمهید (403 قمری)، قاضی عبدالرحمن الایجی الشافعی در المواقف (756 قمری)، سید شریف الجرجانی در شرح المواقف (816 قمری)، البیضاوی در طوالع الأنوار (685 قمری)، شمسالدین اصفهانی در مطالع الانظار و تفتازانی در شرح المقاصد (792 قمری)، القوشجی در شرح التجرید (879 قمری)، قاضی النجم محمد الشافعی در بدیعالمعانی (876 قمری)، سیوطی در اربعین و حامد بن علی المعماری در صلاة الفاخرة و الآلوسی در نثر اللآلی (1324 قمری).
لغویان
از عالمان لغوی، آنـان که به ذکر این واقعه پـرداختهانـد، عبارتاند از: ابن درید محمد بن الحسن در الجمهرة (321 قمری)، ابن اثیر در النهایة، حموی در معجم البلدان، زبیدی در تاج العروس، النبهانی در مجموعة النبهانیة.
این حدیث در اعصار مختلف
راویان این واقعه 106 نفر از صحابه، 84 نفر از تابعان، 84 نفر از علمای قرن دوم، 92 نفر از علمای قرن سوم، از قرن چهارم 43 نفر، از قرن پنجم 23 نفر، از قرن ششم 20 نفر، از قرن هفتم 20 نفر، از قرن هشتم 18 نفر، از قرن نهم 15 نفر، از قرن دهم 14 نفر، از قرن یازدهم 11 نفر، از قرن دوازدهم 12 نفر، از قرن سیزدهم 11 نفر و از علمای قرن چهاردهم 18 نفرند. علامه امینی، در کتاب خود الغدیر، اسامی اینها را از کتابهایشان یا از کتابهای معتبر دیگر نقل کرده است که میتوانید به آن رجوع کنید.
کتاب های درباره غدیر
جمعی از بزرگان درباره این حدیث و اسناد و دلالتهای آن، کتابهایی تألیف کردهاند؛ ازجمله، طبری در کتاب الولایة فی طرق حدیث الغدیر؛ حموی در معجم الادباء و ابن عقدة الهمدانی در کتاب الغدیر؛ ابوبکر محمد بن عمر الجعابی متوفی به سال 355 قمری، در کتاب مَن رَوی حدیث غدیر خم؛ ابوطالب عبیدالله بن احمد بن زید الأنباری الواسطی (356 قمری) در کتاب طرق حدیث الغدیر، ابوغالب احمد بن محمد بن محمد الرازی (368 قمری) و ابوالفضل محمد بن عبدالله بن مطلّب الشیبانی (372 قمری) در کتاب مَن رَوی حدیث غدیر خم؛ الدار قطنی (385 قمری) و شیخ محسن بن الحسین النیشابوری الخزاعی در کتاب
گرداندن نعمت و خشنودی پروردگار به رسالت من و ولایت علی پس از من.»
تواتر این حدیث
واقعه غدیر را مسلمانـان به ذهن سپـردهاند و دانشمندان اسلامی در منابع تاریخی، ادبی، تفسیری، حدیثی، کلامی و لغوی نقل کردهاند. ما در اینجا برخی از آنها را به نقل از کتاب عبقات الأنوار اثر سید حامد حسین و المراجعات اثر امام سید شرفالدین و الغدیر اثر علامه امینی و دلائل الصدق اثر علامه مظفر ذکر میکنیم.
مورخان
مورخانی که واقعه غدیر را ذکـر کرد��اند، عبـارتاند از: بلاذری در انساب الاشراف (279 قمری)، ابن قتیبه در دو کتاب خود المعارف و الامامة والسیاسة (276 قمری)، طبری در کتاب مفرد (310 قمری)، ابن زولاق لیثی مصری در کتاب خود (387 قمری)، خطیب بغدادی در تاریخش (463 قمری)، ابن عبدالبر در الاستیعاب (463 قمری)، شهرستانی در الملل و النحل (548 قمری)، ابن عساکر در تاریخ خود (571 قمری)، یاقوت حموی در معجم الاُدَباء و ابن اثیر در أُسد الغابة (630 قمری)، ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه (656 قمری)، ابن خلّکان در تاریخش (681 قمری)، شافعی در مرآة الجنان (768 قمری)، ابن الشیخ البلوی در الف باء، ابن کثیر شامی در البدایة و النهایة (774 قمری)، ابن خلدون در مقدمه تاریخ خود (808 قمری)، شمسالدین ذهبی در تذکرة الحفّاظ و نویری در نهایة الارب فی فنون الادب (832 قمری)، ابن حجر العسقلانی در دو کتابش الاصابة و تهذیب التهذیب (852 قمری)، ابن الصباغ المالکی در الفصول المهمة (755 قمری)، المقریزی در الخطط (845 قمری)، جلالالدین سیوطی در چند کتابش (910 قمری)، القرمانی الدمشقی در اخبار الدول (1019 قمری)، نورالدین الحلبی در السیرة (1044 قمری) و دیگران.
محدثان
از محدثان، کسانی که به ذکر این واقعه پرداختهاند، عبارتاند از: ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی (204 قمری)، احمد بن حنبل در دو کتابش المسند و المناقب (241 قمری)، ابن ماجه در الس��ن (273 قمری)، ترمذی در الصحیح (279 قمری) نسائی در الخصائص (303 قمری)، ابُویعلی الموصلی در کتاب خود المسند (307 قمری)، البغوی در السنن (317 قمری)، دولابی در الکنی والأسماء (320 قمری)، الطحماوی در مشکل الآثار (321 قمری)، الحاکم در المستدرک (405 قمری)، ابن المغازلی متوفی به سال 483 در کتابش المناقب، ابن مسنده اصفهانی در کتابش (512 قمری)، خطیب خوارزمی در المناقب و المقتل (568 قمری)، الگنجی الشافعی در کفایة الطالب (658 قمری)، محبالدین طبری در الریاض النضرة و ذخائر العقبی (649 قمری)، الحموینی در فرائد السبطین (722 قمری)، الهیثمی در مجمع الزوائد (807 قمری)، ذهبی در التلخیص (748 قمری)، الجزری در أسنی المطالب (830 قمری)، القسطلانی در المواهب اللدینیة (923 قمری)، المتقی الهندی در کنز العمال (975 قمری)، الهروی القاری در شرح المشکاة (1014 قمری)، تاجالدین المناوی در کنوز الحقایق و فیض القدیر (1013 قمری)، الشیخاوی القادری در الصراط
پیشینه غدیر
منبع: این متن مقدمهای است که امام موسی صدر بر کتاب معنی حدیث الغدیر، اثر آیتالله سید مرتضی خسروشاهی نوشته است. چاپ دوم این کتاب در سال 1398 قمری در قم منتشر شد.
متن این سخنرانی در کتاب انسان آسمان نیز درج شده است.
واقعه غدیر
پیامبر(ص) در سـال دهم هجری از حجةالـوداع بـازگشت. وقتـی بـه جُحفه که راه حجاج از یکدیگر جدا میشد، رسید، نزدیک برکهای به نام خُم فرود آمد و به فرمان خدا همه حجاج را فراخواند. همگی، از هر مسیری، در برابر منبری که از بار شتران در زیر سایه درختی برای پیامبر ساخته بودند، گرد آمدند. آن روز پنجشنبه، هجدهم ذیالحجه بود.
پیامبر در برابر جمعیت ایستاد و خطبه خواند و فرمود: «... نزدیک است که فراخوانده شوم و من نیز آن را میپذیرم. من مسئولم و شما نیز مسئولید. چه میگویید؟» گفتند: «گواهی میدهیم که تو رسالتت را ابلاغ کردی و خیرخواه بودی و مجاهده کردی. خداوند به تو پاداش نیک دهد.» پیامبر فرمود: «آیا گواهی نمیدهید که معبودی جز الله نیست و محمد بنده و فرستاده اوست و بهشت او حق است، جهنم او حق است، مرگ حق است و روز رستاخیز به پا خواهد شد و تردید در آن نیست و خداوند کسانی را که در قبرها هستند، برخواهد انگیخت؟» گفتند: «آری، ای رسول خدا.» فرمود: «خدایا، گواه باش.» سپس فرمود: «پس بنگرید که چگونه پس از من با «ثقلین» (دو چیز گرانبها) مواجه میشوید.» شخصی ندا داد: «ثقلین چیست؟» فرمود: «ثقل بزرگتر کتاب خداست که یک طرف آن به خداوند متصل است و طرف دیگر در دستان شماست. پس به آن چنگ زنید تا گمراه نشوید. ثقلِ کوچکتر عترت و خاندان من است. و خداوندِ ریزبین و آگاه به من خبر داده است که این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. پس از آنان پیشی نگیرید که هلاک میشوید و از آنان عقب نمانید که هلاک میشوید.» سپس دست علی را گرفت و بالا برد، بهگونهای که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم او را شناختند. فرمود: «ای مردم، چه کسی به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؟» گفتند: «خدا و رسول او داناترند.» فرمود: «خدا مولای من است و من مولای مؤمنان هستم و من به آنان از خودشان سزاوارترم. پس هرکه من مولای اویم، این علی مولای اوست.»
سپس فرمود: ��خدایا، هرکه را با او دوستی کند، دوست خود بدار، هرکه با او دشمنی کند، دشمن بدار و هرکه را به او محبت میورزد، مشمول رحمت خود کن و هرکه را به او کینه میورزد، مورد غضب خود قرار بده. هرکه بدو یاری کند، او را یاری کن و هرکه او را خوار سازد، او را خوار کن و حق را با او - هر کجا باشد - بگردان. کسانی که حاضرند این خبر را به آنان که غایباند، برسانند.» و پیش از آنکه مردم پراکنده شوند، این آیه نازل شد: « ﴿ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الاسْلاَمَ دِینًا ﴾ .»[172] پیامبر سپس فرمود: «خدا را بزرگ میداریم به سبب کامل کردن دین و تمام
[172]. «امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خود بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم.» (مائده، 3)
دوست دارم. به او گفتند: چطور ثروت را دوست داری، درحالیکه میبینیم زندگی فقیرانهای داری و دارایی خودت را بذل و بخشش میکنی. میگفت: من ثروت را دوست دارم، اما نه برای آنکه آن را در راه لهو و خوشگذرانی مصرف کنم، بلکه میخواهم آن را به بهترین شکل خرج کنم.
بنابراین، هر کس خودش، زندگیاش، بزرگواریاش و تواناییاش را دوست دارد، باید نیرو و مال و عمر خود را در راه والاترین و مقدسترین کار، یعنی خدمت به انسان و سعادت او، به کار گیرد.
در این شب من میتوانم بخوابم، پایم را دراز کنم و بخوابم و هیچ پیشرفت و پسرفتی نداشته باشم. میتوانم به خوشگذرانی بپردازم، دزدی کنم، غیبت کنم، توطئه کنم و... یعنی میتوانم زندگی خود را وسیلهای برای پسرفت و تباهی قرار دهم. همچنانکه میتوانم این شب را با انجام دادن کار [نیک] سپری کنم: مشکلی را حل کنم، کتابی بخوانم، بین دو خانواده یا دو نفر آشتی برقرار کنم، فکر کنم، خیرخواهی کنم، عبادت کنم. دوباره میگویم، ما میتوانیم به هر دو شکل رفتار کنیم. سه راه در پیش داریم: یا در جای خود بایستیم و به اصطلاح درجا بزنیم؛ یا به جلو برویم؛ یا به عقب برگردیم.
امام میگوید: «مرا نیافریدهاند تا خوردنیهای گوارا سرگرمم سازد، چون چارپای بسته که به علف پردازد، یا آنکه واگذارده است و به این سو و آن سو رود...»[171] ما نیز هرگز همانند چارپایان نخواهیم بود و راهی جز راه علی(ع) برنخواهیم گزید. خداوند از ما و شما درگذرد.
والسلام علیکم.
[171]. ر. ک: شریف الرضی، محمدبنحسین، نهجالبلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 418، نامه 45.
فَاَخطَأَ کَمَن طَلَبَ الباطِلَ فَأصابَ.»[167] (آن که در پی حق بوده و اشتباه کرده، همچون کسی نیست که در پی باطل بوده، ولی درست عمل کرده است.) او با آنان نیز به انصاف برخورد کرد.
بنابراین، علی بن ابیطالب(ع) برای ما پیشوا و الگوست. همه ابعاد زندگی او بدون استثنا شایسته پیروی کردن و الگوبرداری است، زیرا رسول خدا که « ﴿ وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی إِنْ هُوَ الاّ وَحْیٌ یُوحَی ﴾ »[168] فرموده است: «علی با حق و حق با علی است. هرکجا علی باشد، حق نیز بر محور او میگردد.»[169] نیز فرموده است: «أنا مَدینة العِلمِ وَعَلِیٌّ بابُها»[170] (من شهر علمم و علی دروازه آن است.) و باز در اشاره به نکتهای اساسی فرموده است که من ترازو�� اعمالم و علی شاهین آن ترازوست. به یاد دارید که علی آینه است؛ هرکه میتواند خود را با معیار علی بسنجد و خود را در آینه وجود او ببیند؛ اگر اندکی انحراف در آن آینه دید، بداند که اندکی منحرف شده است و اگر انحراف زیادی دید، بداند که زیاد منحرف شده است. الگو و پیشوای ما علی(ع) است.
ما معتقدیم جنبش ما مقدس است و به یاری خدا پیروز خواهد شد؛ بهرغم کمونیستها و راستگراها و توطئه دولتهای خارجی و داخلی پیروز میشود. چگونه؟ با هوشمندی و دانایی ما؟ نه، بلکه با رهبرانی که داریم. رهبران ما چه کسانی هستند؟ علی بن ابیطالب است. ولی باید علی را خوب و صحیح بشناسیم و درک کنیم، مانند مؤمنان، نه خوارج.
ما در این روز، روز میلاد امام، خدا را سپاس میگوییم که پیشوای ما را علی قرار داد. زندگی او درسهای عملی روشنی است که شک و تردید در آن راه ندارد. ما از او سرمشق میگیریم و به لطف خدا، زندگی او شبیه زندگی ما و جامعه او شبیه جامعه ماست. سستی و درماندگی برخی از یاران او شبیه سستی و ناپایداری برخی از مردم ماست. دشواری رویارویی او با حوادث بزرگ، شبیه دشواری رویارویی ما با حوادث بزرگ است، ولی ایستادگی، پایداری، صلابت، فداکاری، بیباکی و منحرف نشدن او در برابر چشمان ماست. علویان پیروان علیاند و امیدواریم جوانان جنبش ما در این راه پیشگام باشند. ��نان هستند که این راه را برمیگزینند.
ای جوانان، بیگمان مرگ به سراغ همه خواهد آمد. پنجاه سال دیگر هیچیک از افرادی که اکنون اینجا نشستهاند، وجود نخواهند داشت. همه ما از دنیا میرویم. حال که خواهیم مرد، پس چرا میخواهیم منحرف شویم؟ حال که میمیریم، پس چرا میترسیم؟ حال که مرگ جان ما را خواهد گرفت، پس چرا جان خود را ارزان معامله کنیم؟ این کار جایز نیست.
ما پیروان امام هستیم. پیشوایان ما به ما آموختهاند که جان خود را محترم بشماریم و آن را در جایگاه خود قرار دهیم. خدا همه پدران و اجداد شما را بیامرزد. من یک دایی به نام محمد داشتم که بسیار خیّر بود و در همین لبنان از دنیا رفت. او طرحهای بزرگی به اجرا درآورد و خودش زندگی فقیرانهای داشت. میگفت: من مال و ثروت را بسیار
[167]. مازندرانی، محمدصالح بن احمد، شرح الکافی - الأصول والروضة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1382 قمری، ج 8، ص 102؛ نیز ر. ک: شریف الرضی، محمد بن حسین، پیشین، ص 94، خطبه 61: «لَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَه.»
[168]. «و سخن از روی هوا نمیگوید. نیست این سخن جز آنچه بدو وحی میشود.» (نجم، 3 - 4)
[169]. ر. ک:ابن ابیالحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهجالبلاغة، چاپ اول: قم، مکتبة آیةالله المرعشی النجفی، 1404 قمری ج 1، �� 18، ص 72: «عَلِیٌّ مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِیّ یَدُور مَعَهُ حَیثُما دارَ.»
[170]. ابن بابویه، محمد بن علی، الأمالی، تهران، کتابچی، 1376، ص 345.
را رد کردیم و الحمدلله جوانان ما نیز آن را نپذیرفتند.
از سوی دیگر، سخن امام در رویارویی با تهدیدها و افسونگریها معروف است: «یا دُنیا غُرّی غَیری.» (ای دنیا، کسی غیر مرا فریب ده.) علی بن ابیطالب خلیفه مسلمانان است و مال و ثروت، میلیون میلیون نزد او میآید. ولی او همه آن را به نیازمندان و مستحقان میدهد و سپس بیتالمال را جارو میکند و دو رکعت نماز میخواند و خدا را برای توفیق در ادای امانت شکر میکند. دشمن او، معاویه، در توصیف او گفته است: «اگر او دو خانه یکی از طلا و دیگری از کاه داشته باشد، طلاها را قبل از کاهها در راه خدا انفاق میکند.»[166] طلحه و زبیر شبهنگام نزد او میآیند. امام که در حال رسیدگی به امور بیتالمال است، چراغ بیتالمال را خاموش میکند و چراغ خود را روشن میکند تا برای مسائل شخصی از چراغ بیتالمال استفاده نکرده باشد.
در هر حال، موضع امام در برابر فریبها و فتنهگریها روشن است. امام در برابر مدعیان پرهیزکاری و اسلام نیز میایستاد. امام در برابر خوارج که خود و خواست خود را بر اسلام تحمیل میکردند و به اسلام از زاویه مصالح و خواستههایشان نگاه میکردند، ایستاد و با آنان جنگید. شخصی درباره خویصره که در جنگ نهروان کشته شد و معروف است که نماز شب او ترک نشد، گفته است: در یکی از خیابانهای کوفه راه میرفتم که از خانهای صدای گریه شنیدم. گفتم سبحانالله، این مرد چقدر سعادتمند است! ام��م به من فرمود: معیار سعادتمندی این نیست. سرانجام این مرد میگوید... (متن روایت را به یاد ندارم.) بازگشتم و خویصره را دیدم که نماز شب میخواند. آنان نماز شب میخواندند، به احکام اسلام پایبند بودند، نمازشان ترک نمیشد، ولی خود را میپرستیدند.
اگر نماز عبادت نفس باشد، اگر نماز برای جلب احترام دیگران باشد یا از روی ترس یا طمع در مال یا مقام یا برای رسیدن به اهداف مادی، چنین نمازی نهتنها ما را به خدا نزدیک نمیکند، که از او دور میکند. از این رو، بود که در نهروان به روی امام شمشیر کشیدند و او را کافر شمردند و از او خواستند توبه کند. گفتند ای علی، تو کافر شدهای. همچنانکه درباره او گفتند که او شوخطبع است.
وقتی خلیفه دوم، عمر بن خطاب، در آستانه مرگ بود و حال سختی داشت، ابن عباس بر او وارد شد و او را نگران و دلواپس یافت. خلیفه به او گفت: «ای ابن عباس، من نگران وضع این امتم. اگر فلانی و فلانی و فلانی بودند، آنان را به خلافت انتخاب میکردم.» بیچاره! ابن عباس سکوت کرد. خلیفه به او گفت: «شاید به دوستت فکر میکنی؟» و منظور او علی بن ابیطالب بود. ابن عباس گفت: «آری، مگر چه اشکالی دارد؟» خلیفه گفت: «به خدا سوگند، اگر حکومت را به او بسپارید، شما را به راه هدایت رهنمون میشود.» در واقع این سخن از رسول خداست که فرمود به خدا سوگند اگر ولای�� علی را بپذیرید، او شما را به راه روشن خواهد برد. ابن عباس گفت: «پس مانع چیست؟» خلیفه گفت: «او شوخطبع است.» زیاد شوخی میکند! آنان در پرهیزگاری و جوانی و کمسالی او تردید میکردند و بدینترتیب، از او جدا شدند و بر او شوریدند و به روی او شمشیر کشیدند و او را دشمن اسلام خواندند. او نیز با آنان پس از آنکه نصیحتشان کرد، جنگید، ولی به آنان ستم نکرد و فرمود: «لَیسَ الَّذی طَلَبَ الحَقَّ
[166]. ر. ک:ابن ابیالحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهجالبلاغة، چاپ اول: قم، مکتبة آیةالله المرعشی النجفی، 1404 قمری، ج 1، ص 22.
