گام به گام با امام موسی صدر جلد 3
توازن در جامعه است. ولی من نیز مانند استاد غزالی موافق نیستم که در برابر کسانی که ربا را در توسع? اقتصادی و تولید جایز می دانند، سکوت کنیم یا کوتاه بیاییم یا در این زمینه درنگ کنیم. ولی من به خود اجازه نمی دهم که در آیه های صریح و شفافی که در قرآن بر ضد ربا آمده است حتی درنگ کنم. در هر حال، از توجه همیشگی ایشان سپاسگزارم.
در سخنان استاد مجاهد و کوشا و برادر بزرگ، غزالی، چند نکته بود که با دیدگاه ما تفاوت داشت و در مورد فرق بین روزه و قصاص یعنی بین عبادات و معاملات اصلاحاتی داشتند که چهبسا من نیز ایشان را تأیید کنم که هیچ فرقی بین آنها وجود ندارد. هم? آنها احکام خداوند است و یک چارچوب دارد و نمی توان میان آنها فرق گذاشت، مگر در محتوای ادله و شکل ادله که به ما امکان بحث و اجتهاد در برخی از آنها را می دهد. منظورم این است که هیچ تفاوت و تمایزی میان آنها نیست و اینکه در گذشته برای بحث و بررسی در اسلام، آن را به اعتقادات و احکام تقسیم کرده اند و، سپس، فرهنگ را نیز به این تقسیم بندی اضافه کرده اند، این تقسیم بندی به وحدت و یکپارچگی اسلام آسیبی نمی زند. اسلام واحدی یکپارچه است که نمی توان بخشی از آن را جدا کرد و بخشی دیگر را باقی گذاشت. ولی با این پیشنهاد استاد غزالی موافقم که بهتر است امور غیبی را امور ایمانی بنامیم. من این توصی? ارزشمند را می پذیرم و دوست داشتم ایشان با لحنی بی ملاحظه این توصیه ها را مطرح می کردند، زیرا من در جایگاهی هستم که مسئولیت آن را به عهده دارم.
در مورد فرق میان اجتهاد و قانونگذاری استاد غزالی گفتند: «امروزه اگر در مجلس نمایندگان بخواهند پل یا بیمارستانی بسازند، بهویژه اگر نیت خیر داشته باشند، هیچ مانعی وجود ندارد و در تکمیل بحث خود حدیثی از پیامبر(ص) آوردند که شما به امور دنیایتان داناترید.» من فکر می کنم اگر ما به فرمان پیامبر امور دنیای خود را بر عهده بگیریم، که درحقیقت بهطور غیرمستقیم به خط غیبی و خط ایمانی پایبند شده ایم، یعنی بهطور غیرمستقیم از اطاعت فرمان پیامبر خارج نشده ایم، وگرنه به نظر من وضع قانون برای ساختن پل یا بیمارستان یا حتی برای ساختن مسجد اگر پایه و اساس غیبی نداشته باشد، قانون و حکمی است بر خلاف آنچه خداوند نازل کرده است. باید با حوصله از رهگذر پنج یا شش واسطه حکم خود را به یک چارچوب اسلامی و به یک چارچوب عام غیبی مستند کنیم. وقتی پیامبر(ص) می گوید: شما به امور دنیایتان داناترید و از این راه تدبیر و برنامه ریزی برای امور دنیا را به ما واگذار می کند، امور ما مستند به حکم نبوی می شود. من نیز موافقم که با وجود نص جای اجتهاد نیست و اگر نص داشته باشیم، نمی توان اجتهاد را پذیرفت. ولی بحث در فهم نص است.
برای مثال در آی? مورد بحث: «وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِی الْیَتَامَى فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء.» استاد غزالی این آیه را با آی? زیر مقایسه کرده اند: «وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا.»[131] مقام ایشان بالاتر از آن است که فراموش کرده باشند که در علم اصول گفته اند شرط هایی وجود دارد که موضوع را برای حکم فراهم می کند، مثلاً در «إِنْ رَزَقْتَ وَلَداً فَاَخْتَنهُ» (اگر خدا به تو پسری داد او را ختنه کن)، مفهوم شرط وجود ندارد. یعنی اگر خدا به من پسری ندهد، موضوعی
[131].?«و کنیزان خود را اگر خواهند پرهیزگار باشند به خاطر ثروت دنیوی به زنا وادار مکنید.» (نور،33)
