گام به گام با امام موسی صدر جلد 10

جلد: 10
صفحه: 249

را شکافت، می‌گویند: «اللّه». به خدا ایمان داشتند و افتخار می‌کردند که حنیف هستند و بر دین راستین ابراهیم. آنان خود را برتر از مسیحیان و یهودیانی می‌دانستند که به کتاب پس از ابراهیم ایمان داشتند. آنان به خدا ایمان داشتند، اما عقیده به «اللّه» را تحریف کردند. آنان اعتقاد داشتند که خدا شرکایی دارد و دخترانی دارد که فرشتگان هستند و همتایان و وزیرانی دارد و با برخی از مردم نزدیکی و با برخی دیگر خویشی دارد. تصور می‌کردند که خدا عواطف و احساسات خاصی به بعضی‌ها دارد که سوره توحید همه آن‌ها را رد کرده است. ازجمله شعارهای آنان در وقت حج پیش از بعثت رسول اکرم، این بود که می‌گفتند : «لَبَّیکَ لا شَرِیکَ لَکَ إلّا شَریکاً هُو لَکَ تَملِکُه وَ ما مَلَک.» (لبیک، شریکی برای تو نیست مگر شریکی که از آن توست و آنچه دارد نیز از آن توست.) این شعار از ایام جاهلیت بود که تو شریکی نداری، جز یک شریک. خدای ما، دلخور نشو، آن شریک نیز مال توست. آنچه او دارد نیز از آن توست. اعتقادی که اساس آن شناخته‌شده نیست. چگونه ممکن است که خدا یکی باشد اما شریک داشته باشد؟ بنابراین، آنان به بت‌ها اعتقاد داشتند و آنان را شفیع و شریک خدا می‌دانستند و اعتقاد داشتند که خدا دخترانی دارد که فرشتگان بودند. همان‌طور که قرآن کریم می‌فرماید، اعتقادات شرک‌آمیز درباره خدا داشتند. آنان گفتند : یا محمد، ما به خدا ایمان داریم و تو نیز به خدا ایمان داری، اما به نظر می‌رسد که اندیشه ما و تو با هم اختلاف دارد. تو می‌گویی خدا یکی است و شریکی ندارد، اما ما می‌گوییم او شریکانی دارد. بگذار آشتی و مصالحه کنیم. آن‌ها دو راه‌حل برای مصالحه پیشنهاد دادند. راه‌حل اول اینکه هرکس بر خدای خود بماند. اما یک سال پیامبر خدای آنان را بپرستد و یک سال آنان خدای پیامبر را. سپس دوباره یک سال پیامبر خدای آنان را پرستش کند و سال بعد دوباره آنان خدای پیغمبر را بپرستند. پس از آن هم خدا بزرگ است و این اختلاف عقیده از بین خواهد رفت. راه‌حل دوم اینکه : پیمان می‌بندیم ما و تو هریک خدای دیگری را محترم بدانیم و هریک از ما مجموعه خدایان را می‌پرستیم. ما خدا را می‌پرستیم و تو نیز خدا و هبل و لات و عزی و امثال آن را می‌پرستی.

مشرکان دو راه‌حل به پیامبر برای مصالحه پیشنهاد دادند که این سوره مبارک با تعبیری تند نازل شد؛ نه معامله و نه راه‌حل و نه مذاکره و نه اعتراف. نگفت : ای قریش؛ نگفت : ای خویشاوندان یا ای عموزادگان یا ای جماعت، بلکه گفت : «﴿ یا أَیهَا الْکَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِی دِینِ. »

این آیات هم بر حال و هم بر آینده تأکید دارد، چراکه فرق میان « ﴿ لا أَعبُدُ ما تَعبُدُونَ » و « ﴿ وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدتُّم » این است که آیه دوم جمله اسمیه است که شدت دوام و ثبات استمرار در آینده را نشان می‌دهد. آیه اول جمله فعلیه است که وضعیت حال را روشن می‌کند و بر حال تأکید دارد. بنابراین، سوره کافرون مصالحه پیشنهادی «کمیته جهانی» وقت را رد کرد. این شأن نزول سوره کافرون بود.

اما نتیجه تربیتی آن این است که صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز و مصالحه یا هر مذاکره‌ای باید قواعد و اصولی داشته باشد. اگر اسلام بر سر «اللّه» معامله می‌کرد، دیگر چیزی باقی نمی‌ماند، چراکه این قاعده سنگ بناست. در پرستش «اللّه» نه معامله ممکن است و نه پیامبر می‌تواند از اصول و