گام به گام با امام موسی صدر جلد 10
« ﴿ فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّکَ وَ استَغفِرهُ ﴾ .» پیامبر از چه چیزی استغفار بطلبد؟ از سرمستیای که پس از پیروزی دچارش میشود. چون آدمی پیروز میشود، احساس تکبر و خودپسندی میکند و این ترک اولی است. خداوند پیامبرش را پرورش داده است و نمیگذارد تا دچار خودپسندی شود و حس کند که پیروزی از جانب خودش است. از همین روست که میبینیم پیامبر هنگامی که چونان نیرومندترین فاتحان جهان پیروزمندانه وارد مکه میشود، بر پشت شترش سرش را پایین میآورد و خداوند را تسبیح و ستایش میکند و استغفار میطلبد. پیامبر فروتنانه همچون بندگان پا به مکه نهاد، نه همچون پیروزمندان متکبر. این تصویر همیشه در برابر چشمان مسلمانان است و راه و ژرفای انسانیت را در این دین پاک نشان میدهد. پیامبر خاشعانه و در حالی که استغفار میطلبد و به درگاه خداوند استغاثه و حمد میکرد، پا به مکه نهاد و خداوند هم توبهپذیر است. آنچه در آیه مبارک آمده است، آیهای که پیامبر و اصحابش را تربیت میکند، به روشنی هدف اسلام از جنگ را آشکار میسازد. این آیه به مسلمین میآموزد که پس از پیروزی موضعی انسانی داشته باشند : «﴿لا یجْرِمَنَّکُم شَنَئانُ قَوم عَلی أَلاَّ تَعدِلُوا اعدِلُوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقویَ. ﴾»[267] پس از پیروزی بر خود مسلط باش. بدان که این پیروزی از تو نیست، تا بابتِ آن مغرور شوی. پس از این آیه، چنانکه در احادیث مستفیض آمده است، پیامبر گفت : «نُعِیَت إِلَیَّ نَفسِی.»[268] (خبر مرگ مرا دادند.) گویا او مرگ را نزدیک میدید. همینگونه هم شد. پس از فتح مکه و مسلمان شدن عربها، آنچنانکه تاریخ نشان میدهد، پیامبر چند ماهی بیش در این دنیا نبود. علت این بود که دریافت رسالت به پایان و پیروزی خداوند فرارسیده، امت اسلامی نیز شکل گرفته و مسلمانان امتی یکپارچه و نیرومند شدهاند که میتوانند به راهشان ادامه دهند. در این هنگام بود که احساس کرد عمرش رو به پایان است و آماده این مسئله شد.
راویان و یاران و زنان پیامبر نقل کردهاند که پیامبر این روزها و ماههای پایانی را در تفکر و تحلیل و استغفار و حمد خدا سپری کرد، تا اینکه روز وفاتش فرارسید. با تکیه بر دوش علی و فضل بن عباس نزد مسلمانان آمد و در خطبهای پس از سفارش به نماز و حج و روزه و زکات و پس از سفارش مردان به زنانشان و مهربانی با آنان و پس از سفارش به بخشش و عفو و بازنگشتن از دین گفت : «فَمَن کُنتُ جلَدتُ لَهُ فَهذا ظَهرِی وَمَن کُنتُ أَخَذتُ لَهُ مالاً فَهذا مالِی و لایَقُل رَجُلٌ إنّی أَخافُ الشَّحناء مِن قِبَلِ رَسُولِ اللّهِ ألا وَ إنَّ الشَّحناءُ لَیسَت من طَبِیعَتِی.»[269] (ای مردم اگر بر پشت کسی شلاقی زدهام، میتواند بر پشت من بزند و اگر از کسی مالی گرفتهام، اموال من در اختیار اوست، کسی نگوید من از دشمنی رسول خدا میترسم، که من اهل دشمنی ورزیدن نیستم.)
ای پیامبر چه کردهای که از امتت پوزش میطلبی؟ آیا بی تو بزرگی و عزت و ثروت و عدلی داشتند؟ با این همه، او در آخرین خطبهاش میگوید : «فَإنِّی أَخافُ أن أُقابِلَ وَجَهَ رَبِّی وَ عَلی ذِمَّتِی اَمرٌ مِن أُمورِ النّاس.»(من میترسم در حالی به دیدار پروردگارم بروم که چیزی از مردم بر گردنم باشد.)
برخی از مخلصان تلاش کردند که آنچه را
[267]. «دشمنی با گروهی دیگر وادارتان نکند که عدالت نورزید. عدالت ورزید که به تقوی نزدیکتر است.» (مائده، 8)
[268]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیرالقمی، قم، دارالکتاب، 1367، ج 2، ص 447؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، ج 18، ص 116.
[269]. ابن ابیالحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهج البلاغة، چاپ اول: قم، مکتبة آیةالله المرعشی النجفی، 1404ق، ج 13، ص 28.
