زن نیز اگر هنگام عقد با شوهر شرط کرده باشد که طلاق به دست او باشد، می تواند خود را طلاق دهد. در این صورت زن می تواند خودش را از سوی مرد طلاق دهد، نه آن‌گونه که در سؤال مطرح شده است که زن مرد را طلاق دهد. پس از عقد نیز مرد می تواند این حق را به ملکیت زن درآورد و، بدین‌ترتیب، زن می تواند براساس این ملکیت خود را طلاق دهد.

لطفاً اگر ممکن است این بخش از سؤال را نیز پاسخ دهید که اگر اسلام دین برابری میان مرد و زن است، چطور اختیار طلاق به دست مرد است؟ این عادی نیست که زن فقط در حالت های معینی که برشمردید، اختیار طلاق داشته باشد. این نکته را نیز توضیح دهید.

زیرا مرد مسئول خانواده است و عموم آیات قرآن نیز این حق را به مرد داده است. حق طلاق برای زن فقط به‌طور استثنا و در قالب واگذاری حق به او ممکن است.

تذکر استاد محمد غزالی

حق طلاق برای زن که خلع نامیده می شود، در مقابل پرداخت مالی به شوهر است. در کتاب های اهل‌سنت این داستان نقل شده است که زنی از صحابه به نام خوله برای شکایت نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: شوهرش را دوست ندارد و نمی تواند با او زندگی کند. پیامبر پرسیدند: آیا نقصی در دین او یافته ای؟ گفت: هیچ نقص در دین او نیافته ام، ولی از کافر شدن پس از اسلام آوردن بیزارم. آن زن دوست نداشت در زندگی با آن مرد، دچار نفاق و دورویی باشد، زیرا از او بیزار بود. پیامبر به او فرمود: باغی را که برای مهریه به تو پرداخته است، به او بازگردان. او گفت: آن باغ را به او بازمی گردانم. پیامبر نیز حکم به طلاق او کرد. این روایت در بخاری نیز آمده است. اجرای طلاق خلع در این موارد لازم است و به حکم قاضی صورت می گیرد. البته، علما اختلاف دارند. شافعی بر این عقیده است که خلع، فسخ عقد است و نظر برخی از فقها این است که باید طلاق جاری شود تا زن به معاشرت به کسی که از او بیزار است، مجبور نباشد. فقه اسلامی محدود به مذهب معینی نیست. فقه اسلامی رهاست و می توان با وجود اختلاف مجتهدان چیزی در آن یافت که موجب اصلاح مشکلات و چالش ها در هر جامعه ای باشد. از این رو، وقتی روابط زناشویی تیره شود و اصلاح آن ناممکن باشد، همان‌گونه که مرد می تواند زن را طلاق دهد، زن نیز می تواند خواستار ترک خانه و طلاق شود و قاضی حکم طلاق او را بدهد. البته، براساس آنکه مهریه ای را که گرفته بازگرداند و‌گرنه مسئله عبث می شود، یعنی مرد امروز مهریه را می پردازد و فردا زن می گوید از زندگی با او بیزارم و از این راه مهریه را به دست می آورد و می رود. از این رو، در این مسئله باید خسارت پرداخته شود یا مهریه ای که گرفته شده است، به همان شکل بازگردد. امیدوارم چارچوب طلاق خلع بررسی شود و اختلاف نظر فقهای مسلمان در آن جمع آوری شود. برخی از نظرها این است که زن حق دارد خانه ای را که از زندگی در آن به تنگ آمده ترک کند.

جناب استاد غزالی، نکته ای که توضیح دادید بسیار سودمند بود، هرچند هنوز به مسئل? مساوات که در سؤال آمده بود، پاسخی داده نشده است، چرا اصلاً حق طلاق به مرد داده شده و زن چنین اختیاری ندارد؟

تحول‌پذیر است. ولی مگر نه این است که در تکمیل این آی? شریفه، در آی? دیگری آمده است: «وَلَن تَسْتَطِیعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَیْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ» البته، صبح در این باره بحث شد. از این دانشجوی عزیز می خواهم به این آیه مراجعه کند، این آیه به دنبال آی? قبل نیست، بلکه در جای دیگری قرار دارد. و بیانگر آن است که عدالت ‌داشتن در احساس و محبت میان همسران ناممکن است و، از این رو، در ذیل آیه سفارش شده است که: «فَلاَ تَمِیلُواْ کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَةِ» قرآن کریم تأکید می کند که طبیعتاً برای انسان دشوار است که بتواند دو نفر یا دو همسر خود را به‌طور یکسان دوست داشته باشد، ولی دوست داشتن به طور ‌یکسان برای چندهمسری شرط نیست. آنچه شرط است عدالت ورزیدن در رفتار و معاشرت، یعنی در تأمین خوراک و پوشاک و مسکن و، همچنین، رعایت شأن هر دو همسر است. عدالت در این نوع مسائل باید وجود داشته باشد، ولی باید توجه داشت که در تحول که صبح به آن اشاره کردم، نیازها و شأن زن براساس گذشت زمان بیشتر می شود و برای مرد سخت است که هم? امور و نیازهای هر دو همسر را به طور‌کامل تأمین کند. از این رو، مفهوم تحول این حکم را در برخی اوضاع دشوار می کند.

شما گفتید باید شرایط طلاق دادن را برای شوهر سخت کنیم. این در جایی است که طلاق دهنده مرد باشد، ولی اگر زن خواهان طلاق باشد به نظر شما چه باید کرد؟

درحقیقت نظام طلاق مبتنی بر این است که نه مرد در طلاق ‌دادن همسرش کاملاً آزاد باشد و نه زن از این حق محروم بماند. زن می تواند شرط کند که طلاق به دست او باشد و شوهر نیز می تواند حق طلاق را به زن واگذار کند یا به ملکیت او درآورد. شارع قیدهایی برای این طلاق قرار داده است. این قیود شرعی است نه وضعی (چه از نظر عدد و چه از نظر لفظ). علاوه بر آنکه در اسلام طلاق خُلع وجود دارد و زن می تواند در موارد بسیاری ازجمله ناتوانی از پرداخت نفقه، بیماری، غیبت و زندان از قاضی تقاضای جدایی کند. بنابراین، زن از حق طلاق محروم نیست.

تذکر استاد محمد ابو زهره

کمیت? قانون احوال شخصیه که در سال‌های 1963 تا 1965 میلادی برگزار شد، در این زمینه تصمیمات ارزشمندی گرفته است. ازجمله اینکه اگر زن از شوهر خود بیزار شود، به اطاعت از او در خانه اش مجبور نمی شود، ولی نفق? او ساقط می شود و اگر بر زندگی نکردن با او اصرار داشته باشد، قاضی می تواند آن دو را جدا کند، به این علت که آن زن از شوهرش بیزار است و، از این رو، طلاق داده می شود و، در مقابل، به اندازه ای که صلاح باشد از او خسارت گرفته و به شوهر داده می شود. زن می تواند به سبب بیزار بودن از شوهر و دوست نداشتن او درخواست جدایی کند، به شرط آنکه اموال مرد را به او بازگرداند و این در مذهب ما وجود دارد.

به نظر شما آیا زن حق دارد شوهر خود را طلاق دهد؟ اگر پاسخ مثبت است، دلیل آن چیست؟ و اگر پاسخ منفی است، چگونه اسلام دین برابری میان مرد و زن است؟

افزون بر آنچه استاد ابوزهره گفتند، این است که در حالت های معین، طبیعتاً مرد حق طلاق دارد و

و به سفارش همدیگر به حق نیازمندیم. بنابراین، باید فضا و محیط و جامعه‌ای وجود داشته باشد که افراد آن یکدیگر را به اسلام و حق و شکیبایی سفارش کنند تا بتوانیم از ایمان و عقیده و کار نیک خود پاسداری کنیم. ممکن نیست در دل‌هایمان ایمان داشته باشیم، ولی اهل عمل نباشیم. ممکن نیست در دل و جسم خود ایمان داشته باشیم، ولی در جامع? کافری زندگی کنیم که بر پای? روابط و اصول غیر اسلامی اداره می شود. بنابراین، باید ایمان را در دل و عقل و جسم و جامع? خود وارد کنیم تا اسلام اصالت متکامل خود را بازیابد.

اما دربار? وظیف? علما، فکر می کنم همین که حقیقت ناب اسلام را برای مردم بیان کنند، کافی باشد. وقتی حقیقت اسلام با زبانی مناسب و نرم مطرح شود، خودِ جوامع و مسلمانان پیش از همگان درخواهند یافت که درمان هم? گرفتاری ها، مشکلات و عقب ماندگی هایشان در اسلام است. بنابراین، وظیف? علما در زمان حاضر ارائ? درست و مخلصان? اسلام با قلب و زبان است، به‌گونه ای که از رهگذر عجز و ناتوانی اسلام در پی مجد و عظمت خود نباشند.

شما دربار? اجتهاد صحبت کردید، ولی شرط هایی را که از نظر شما باید در مجتهد وجود داشته باشد، ذکر نکردید.

این سؤال نیز مربوط به من است. گفتیم که اجتهاد یعنی به کاربستن هم? تلاش خود برای کشف حکم شرعی از ادلّه. بنابراین، مجتهد باید از ادل? شرعی که منبع تشریع و قانون‌گذاری است، آگاه باشد. آگاهی از این ادلّه به کارشناسی و تمرین نیاز دارد تا روح استنباط و اکتشاف حکم در پرتو مقایس? روایات و متون با یکدیگر و نتیجه گیری از هم? آن‌ها در او به وجود آید. می دانیم که اگر بخواهیم حکم اسلامی موضوعی معین را به دست آوریم، باید به قرآن کریم، سنت پاک نبوی، سیر? اصحاب، آرای ائمه، اجماع و عقل مراجعه کنیم که برخی معتقدند قیاس و استحسان و تکیه بر مصالح مرسله نیز جزء ادلّ? عقلی است. اگر چنین تعبیری درست باشد، آشنایی با این مسائل به مطالعات و تحقیقات گسترده نیازمند است و پس از تحقیقات، ملکه، یعنی توانایی درونی برای کشف حکم حاصل می شود. بنابراین، مجتهد باید در ادبیات عرب و منابع شرعی کارشناس باشد و در این زمینه به اندازه ای ممارست کند که ملک? اجتهاد را به دست آورد. البته، پیش از هرچیز باید عادل باشد، یعنی خدا را نافرمانی نکند و مرتکب گناهان کبیره نشود و بر گناهان صغیره نیز اصرار نداشته باشد. اینکه می گوییم عدالت شرط است به سبب آن است که در روند کشف حکم و فکر کردن برای آن بی طرف باشد. در این صورت، می تواند احکام را کشف کند و آن‌ها را خالصانه به مردم ارائه دهد.

دربار? حکم ازدواج با زنان غیرمسلمان در شریعت اسلام، بیشتر فقها ازدواج با زنان اهل کتاب، مسیحی یا یهودی، را حلال می دانند. در مذهب شیع? جعفری نیز ـ البته با کسب اجازه از شما ـ دو نظر در این باره وجود دارد. برخی از فقها و صحاب? ما نیز ازدواج با زنان اهل کتاب را جایز نمی دانند، ولی اکثراً آن را جایز می دانند. [نظر شما چیست؟]

آنچه در این سؤال آمده، درست است. در چارچوب بحث دربار? چندهمسری، به آی? «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً» استناد شد و گفته شد که این حکم

کار یا احیای زندگی بهره ببرد، از آن دریغ نخواهد کرد. بنابراین، اسلام از مسلمان و جامع? اسلامی می خواهد که همواره پویا و آرمان خواه باشد، و این بدان معناست که نظام مبتنی بر شریعت، ضامن خوشبختیِ انسان و جامعه و پیشرفت آن دو به طور مستمر و بدون هیچ‌گونه رکود یا ایستایی است و هیچ‌چیز نمی تواند مانع آن شود.

روح تشریع اسلامی پژمرده و ضعیف شده است. آیا بازگشت به اصول پیشین برای احیا و رونق بخشیدن به آن کافی است؟

درحقیقت روح تشریع اسلامی - همان‌گونه که صبح امروز دربار? آن صحبت کردیم و در صحبت های سخنرانان نیز دربار? آن می شنویم?- در جوامع اسلامی وجود ندارد یا دست‌کم در بیشتر جوامع اسلامی وجود ندارد، و برای ایجاد و یک‌پارچه سازی آن کافی است شریعت اسلامی را اجرا کنیم، زیرا اسلام نمی پذیرد که انسان دارای دو بُعد تفکیک‌شده باشد. دیدگاه اسلام دربار? انسان با دیدگاه صوفیه متفاوت است. صوفیه انسان را به دو بُعد جسم و روح تفکیک می کند، ولی اسلام، انسان را موجودی واحد و یک‌پارچه می داند، به گونه ای که هر عملی که از جسم او سر می زند، بر روح او بازتاب می یابد و اعتقادات او نیز در جسمش انعکاس و نمود پیدا می کند. این دو عنصر از یکدیگر جدا و متمایز نیستند. اگر می خواهیم اسلام در جامع? ما فراگیر شود، باید در بینش و فرهنگ و ایمان و اعمال و اخلاق خود به آرا و احکام اسلام پایبند شویم. اگر به هم? این احکام عمل کردیم و برای جسم و روح و عقل و قلب خود جوّی کاملاً اسلامی فراهم کردیم، طبیعتاً روح شریعت که امتی پژمرده و ضعیف را به امتی تبدیل کرد که «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ.»[136] ضامن بازگرداندن پویایی و رونق آن است و آن را بهترین امتی قرار می‌دهد که برای مردم پدیدار شده است. بنابراین، اگر منظور از بازگشت به اصول پیشین، اجرای کامل شریعت الهی است، پاسخ من مثبت است، یعنی بازگشت به اسلام، در بازگشت به شریعت است.

پایبندی به دین از عوامل و اسباب پیروزی است. وظیف? علمای اسلام در ترویج دین در دل اعراب برای پیروزی بر دشمنشان چیست؟

در پاسخ به این سؤال نیز شما را به سخنرانی امروز صبح ارجاع می دهم. خلاصه اینکه وارد کردن دین در دل‌ها به تنهایی کافی نیست. بسیاری از مسلمانان امروزه در دل‌هایشان به خداوند ایمان دارند، ولی جسم و اندیش? آنان با دین مأنوس نیست. چنین انسان هایی، در واقع، با دین زندگی نمی کنند. باید دین را به قلب‌ها، عقل‌ها، جسم ها و جامعه ها بازگردانیم. سور? مبارک? عصر دربار? انسان چنین می گوید: «وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ.»[137] هر انسانی در زیان است مگر اینکه چهار ویژگی داشته باشد: «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.»[138] اولاً، ایمان که مربوط به عقل و قلب است. ثانیاً، کار نیک که مرتبط با جسم و روابط انسانی و اجتماعی است. کار نیک (صالحات) تنها به نماز و روزه و کارهای فردی نیست، بلکه روابط اجتماعی را نیز در برمی گیرد. اما این دو کافی نیست


[136].?«شما بهترین امتی هستید از میان مردم پدید آمده.» (آل عمران،110)

[137].?«سوگند به این زمان، که آدمی در خسران است.» (عصر،1ـ2)

[138].?«مگر آن‌ها که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.» (عصر،3)


1. کشورهای عربی عضو، نمایندگان خود را از کارشناسان فقهی و حقوقی به دبیرخانه معرفی کنند و دبیرخانه نیز فهرستی از افراد پیشنهادی کشورها و کسانی را که صلاح می داند، آماده کند و به مجلس اتحادیه ارائه دهد که جلس? عادی آیند? آن در ماه سپتامبر 1973میلادی برگزار می شود.

2. مجلسِ اتحادیه، کمیته ای متشکل از شماری از این نمایندگان انتخاب کند تا پیش نویس قانون مدنی کشورهای عربی را تدوین کنند. نمایند? عربستان سعودی دربار? این مصوبه رأی ممتنع داد، زیرا حکومت آن در حال حاضر شریعت اسلامی را اجرا می کند. از خداوند می خواهیم این طرح به مرحل? اجرا درآید و به دنبال یک‌پارچه‌سازی قانون مدنی براساس شریعت اسلامی، یک‌پارچه‌سازی سایر قوانین نیز بر این اساس استوار صورت گیرد. والسلام علیکم ورحمةالله وبرکاته.

تذکر آقای مولود قاسم نایت بلقاسم

وزیر آموزش و امور دینی

بسم الله الرحمن الرحیم

تنها می خواهم در مورد سخنان آقای محمود منصور، نمایند? اتحادی? کشورهای عرب، تذکری بدهم. اینکه ایشان پیشنهاد دادند موضوع نشست آینده، وحدت اسلامی و راهکارهای تحقق آن باشد، باید بگویم این یکی از موضوعات نشست کنونی و دومین عنوان در برنام? نشست کاری است و باید اکنون در همین دوره دربار? آن صحبت کنیم. والسلام.

پاسخ امام موسی صدر به پرسش های دانشجویان

آیا اجرای شریعت اسلامی در حال حاضر در جهان اسلام و غیر آن امکان پذیر است؟

طبیعتاً جواب مثبت است. هم? آنچه من در سخنرانی خود گفتم و دیگر علما نیز دربار? آن خواهند گفت، یعنی روح تشریع در اسلام، همگی مبتنی بر امکان اجرای شریعت اسلامی در جوامع ماست و جزئیات این امر در سخنرانی ها بیان شد. در جهان اسلام هیچ مانعی بر سر راه برپایی شریعت اسلامی در جهان وجود ندارد. هرچه فکر می کنیم می بینیم ما شریعت اسلام را در دوره ای از تاریخِ خود در شرق و در دوره هایی ناپیوسته در غرب، تجربه کرده ایم و این تجرب? اسلامی در هر دو جا موفق بوده است و هیچ دلیلی بر ناموفق بودن این شریعت و اجرایی نبودن آن وجود ندارد.

در سخنرانی صبح دربار? مسئل? تحول و پیشرفت به‌طور مفصل صحبت کردم. در اینجا باید به این نکته توجه کرد که شریعت اسلامی خود سازند? تاریخ و ایجادکنند? تحول است. شریعت اسلامی به حفظ انسان در جامعه و پیشرفت پویا و پیوست? او کمک می‌کند. برای شما مضمون حدیثی از پیامبر اکرم(ص) را ذکر می‌کنم. فرض کنید دهقانی در مزرع? خود مشغول به کار است و می خواهد درختی بکارد، اما ناگهان با خبر می شود که مرگ او رسیده است. انسان عادی در چنین حالتی آن نهال را به گوشه ای می اندازد و به خانه می رود و با خانواده اش وداع می کند و در بستر دراز می کشد تا بمیرد. اما پیامبر در حدیثی مسلمان را از این برخورد نهی کرده و فرموده اند: «وَ لَوْ أنَّ عَبداً مُؤمِناً قامَتْ قِیامَتُهُ وَ بِیَدِهِ غَرس? لَغَرسَها قَبْلَ أنْ یَموُتْ.» (اگر مؤمنی مرگش فرا رسد و در دستش نهالی باشد، پیش از آنکه بمیرد آن را می کارد.) یعنی اگر انسان بتواند از آخرین لحظ? عمر خود برای کاشتن درخت یا انجام دادن

پیامبر گواهی می دهند؛ سازمانی که اقدامات و تلاش های هم? مسلمانان را در سراسر جهان برای تحقق هدف والای برپایی دوبار? دولت یک‌پارچ? اسلامی سامان‌دهی کند. می خواهیم به حکومتی دست یابیم که خدای آن یکی باشد، دین آن یکی باشد، قانون آن یکی باشد، و اهالی آن همه برادرانی باشند که به یکدیگر خدمت می کنند و در برابر دیگران یک‌پارچه و متحد باشند و نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب، برتری نداشته باشد، جز به پرهیزکاری. بر این اساس و با توجه به نزاع و مبارزه طلبی دولت ها بر سر باقی‌ماند? امت ما - همان‌گونه که کسانی بر سر ظرف غذا با یکدیگر نزاع می کنند - من در اینجا اعلام می کنم و بر این باورم که هم? مسلمانان هوشیار و بااخلاص در سراسر دنیا و، به‌ویژه، در کشورهای عربی نیز با من هم صدایند که ساختار اتحادی? عرب دیگر برای ما مسلمانان کافی نیست و نیاز ضروری به وجود سازمان جهانی اسلامی پدیدار شده است. از این رو، پیشنهاد می کنم این نشست محترم نخستین موضوع برای نشست آیند? خود را بررسی راهکارهایی برای یک‌پارچه‌سازی و سامان‌دهی اقدامات و تلاش های مسلمانان در رویارویی با چالش ها و تهدیدهای جهانی قرار دهد.

اما نکته ای که می خواستم تذکر دهم این است که خوشبختم در این جلسه به اطلاع برادران برسانم که فعالیت های اتحادی? عرب برای یک‌پارچه‌سازی قوانین در کشورهای عربی به مرحله ای امیدبخش رسیده است و دبیرخان? اتحادیه، تحقیقی دربار? این موضوع به کمیت? دائمی حقوقی وابسته به مجلس اتحادیه ارائه داده است که خلاص? آن چنین است:

به منظور بحث دربار? پایه و اساسی که یک‌پارچه‌سازی قانون مدنی میان کشورهای اتحادی? عرب بر مبنای آن صورت می گیرد، جا دارد بر موارد زیر تأکید کنیم:

(این متن بیانی? اتحادی? عرب است.)

1. حال که درصدد زمینه‌سازی برای شکل گیری وحدت عربی مستقل و بی طرفیم، شایسته است قوانین و احکام ما مستقل و برخاسته از اوضاع محیط خودمان باشد و آن را از خارج وارد نکنیم و از دیگران نگیریم.

2. اگر در گذشته وحدتی وجود داشته به فضل و برکت قرآن پدید آمده است و به فضل قرآن باقی خواهد ماند و اگر وحدتی وجود داشته است که عرب می خواهد به آن بازگردد و زندگی جدید خود را بر پای? آن بنا کند - همان‌گونه که زندگی پیشین آنان نیز بر پای? آن بوده است - اساس و زیربنای این وحدت باید قرآن باشد، همان‌گونه که زیربنای وحدت پیشین نیز قرآن بوده است. بنابراین، در نظر گرفتن شریعت اسلامی، در جایگاه منبع اصلی برای مراجع? پژوهشگرانی که به دنبال مبنای یک‌پارچه‌سازی قوانین در کشورهای عربی‌اند، بهترین راه برای محقق ‌ساختن این هدف است. این موضوع به کمیت? حقوقی که از 21 آوریل تا اوّل مه امسال در قاهره تشکیل جلسه داده بود، ارائه شد و کمیت? مزبور بیانی? زیر را دربار? آن صادر کرد:

پس از اطلاع از یادداشت دبیرخانه و تحقیقی که در این زمینه ارائه داده بود، و پس از آنکه کمیته اطلاع یافت دولت کویت و لیبی تصمیم گرفته اند که اگر بنا بر این باشد که در یک‌پارچه سازی، قانون مدنی شریعت اسلامی منبع اصلی قرار گیرد، آن‌ها نیز قید و شرط‌های خود را پس بگیرند؛ و پس از آنکه کمیته این موضوع را مطالعه و بررسی کرد، توصیه های زیر را پیشنهاد می کند:

نقد و نظر دکتر صبحی صالح

استاد حقوق و شریعت اسلامی دانشگاه لبنان

بسم الله الرحمن الرحیم

برادران، جناب وزیر مرا بیش از آنچه سزاوار باشم ستود، وقتی مرا اهل جهاد نامید، و به من بیش از آنچه سزاوار باشم ستم کرد، وقتی پنداشت من طرف‌دار ناسیونالیسم عربی، چه نژادی و چه ملیتی‌ام. در حالی که من این مسافت را پیموده ام تا در اینجا با برادران مسلمانم -?و نمی گویم برادران عرب?-

دیدار کنم. برای آنکه همگی سخنی یک‌پارچه داشته باشیم و برای آنکه فقط برای خدا و در راه خدا کار کنیم. شایسته است من برای روشن ‌شدن حقیقت، توضیح دهم که مقصودم از این سخنان چه بود که باز هم تکرار می کنم که منظور من فقط همان بود نه چیز دیگر. مقصودم چه بود؟ فقط می خواستم تذکر بدهم که برخی از تعابیری که ما شتاب‌زده و تحت تأثیر دیگران به کار می بریم، چه بازتابی دارد و حقایقی دیگر غیر از آنچه مراد گوینده است، به ذهن ما می آورد. به‌ویژه آنکه همه می دانیم ما در اینجا گرد هم آمده ایم تا با اندیشه های اصیل و بنیادین خود آشنا شویم. نخستین ویژگی و شاخص? اندیش? اصیل این است که گویا و رسا باشد، زیرا کسی که تعابیر غیر اصیل به کار ببرد، بی گمان، پس از مدتی سخنان او با ابهام و پیچیدگی روبه‌رو می شود و دیگر نه او می تواند بحث خود را ادامه دهد و نه شنونده می تواند مقصود او را دریابد.

من هنوز تکرار می کنم که ای برادران، تعبیرهای استشراقی بسیاری در ما تأثیر گذاشته است، تا جایی که اصالت در تعبیر خود را از دست داده ایم. وقتی تعبیری عربی داریم - زبان قرآن نیز عربی روشن است - آیا قبول نداریم که بهتر است از آن استفاده کنیم، زیرا به قرآن نزدیک تر است؟ آیا جا دارد دربار? این مسئله اختلاف داشته باشیم؟ فکر نمی کنم کسی با این مسئله مخالف باشد. اینکه این مسئله را جنجالی کنیم و بگوییم می خواهیم دربار? عرب در مقابل غیر عرب صحبت کنیم، این چیزی است که به ذهن هیچ‌یک از ما خطور نکرده و، به‌طور خاص، اصلاً به ذهن من نرسیده است. بنابراین، امیدوارم و از جناب وزیر خواهش می کنم که از الآن هدف ما هنگام سخن ‌گفتن تا جایی که ممکن است متمرکز بر زبان عربی روشن و واضح باشد، نه آنکه بخواهیم وارد مباحث لغوی شویم، زیرا گفتم و تکرار می کنم که اینجا جای مباحث لغوی نیست. ولی همان‌گونه که علمای ما گفته اند، بدون دقت در عبارات لغوی نمی توان حقایق شریعت را فهمید. بنابراین، خواهش می کنم سخنان ما نادرست برداشت نشود. هدف و غایت سخنان هم? ما جز خدمت به اسلام و دعوت به تقویت و تحکیم اندیش? اسلامی نیست. متشکرم.

نقد و نظر دکتر محمود منصور

نمایند? اتحادی? عرب

بسم الله الرحمن الرحیم

من نمی‌خواهم بحثی را ارائه دهم، بلکه تحلیل من در جهت اهداف و مسائل موجود در سازمانی است که من نمایند? آن در این نشست محترمم. در ابتدا دوست دارم این نکته را روشن کنم، پیش از آنکه کارمندی مسئول در اتحادی? کشورهای عربی باشم. من مسلمانم و، از این رو، تأکید می کنم که ما مسلمانان کشورهای عربی تشکیل اتحادی? عرب را نپذیرفتیم جز برای اینکه مرحله و گامی باشد به سوی دستیابی به سازمانی اسلامی برای رسیدگی به امور هم? کسانی که به یگانگی خداوند و رسالت

سلمان عرب نبود، طارق عرب نبود، صلاح‌الدین عرب نبود. اولی رومی بود، دومی حبشی یا زنگی، سومی فارس، چهارمی بربر، پنجمی کُرد. هم? ما قضی? پیامبر(ص) و ابوذر دربار? بلال را می دانیم. بیایید شیطان را لعنت کنیم و از او دوری کنیم.

توطئه های صلیبی در سطوح مختلف وجود داشته و هنوز نیز وجود دارد. اما توطئه های صلیبی امروز خطرناک تر از توطئه های گذشته است. در گذشته اجداد ما با اسلحه با آن توطئه ها مبارزه کردند، ولی توطئه های امروزی، فکری است و ما در ذهن خود مشغول جنگیم و این مصیبت بسیار بزرگ‌تر است. دسیسه های صلیبیِ بسیاری وجود دارد که شمارش شدنی نیست. ولی برخی همواره تلاش می کنند تا مسلمانان را از یکدیگر دور کنند. چندی پیش مقاله ای در یکی از مجلات اسلامی خواندم، فکر می کنم مجل? الوعی الإسلامی بود. در آن مقاله استاد المجددی افغانی - که به همایش دعوت شده است و نمی دانیم چرا هنوز از افغانستان نرسیده است - همان سخنی را گفته بود که استاد محمد یوسف جیری از کشور مالی در سال گذشته گفته بود: چرا ما را از خود دور می کنید؟ چرا ما را از خود جدا می دانید؟

اسرائیل اکنون هم? تلاش خود را به کار گرفته است تا هم? یهودیان جهان را جمع کند. آنان برای هم? یهودیان جهان شرط گذاشته اند که هر دانش آموزی را که در مدرس? ابتدایی موفق باشد به تل‌آویو معرفی کنند. تل‌آویو باید بداند که در هرکجای جهان چه تعداد دانش آموز ابتدایی موفق هست؟ در شیکاگو، در قاهره، در الجزایر، در مراکش، در تونس، چه عده در مرحل? دبیرستان موفق شده اند؟ چه عده در مرحل? لیسانس؟ چه عده در رشت? مهندسی و… آنان دفترهایی دربار? یهودی‌ها در جهان دارند و بارها تصریح کرده اند که هدف آنان جذب هم? یهودیان جهان به سرزمین های مقدس در فلسطین است؛ در هرکجا که باشند و از هر اصل و نژادی که باشند. آبا اَبان در جنوب آفریقا، به دنیا آمده ، گولد مایر اهل اوکراین و بن گوریون، رئیس‌جمهور سابق رژیم صهیونیستی، اهل شرق لهستان است. هم? آنان از کشورهای پراکنده در جهان جمع شده اند و توانسته اند هست? اولی? شکل گیری یک امپراتوری بزرگ را به وجود آورند. اگر ما به این نگرش و عقلانیت خود ادامه دهیم و بین عرب، بربر، ایرانی، مالزیایی، تورانی، هندی، زنگی و?… فرق بگذاریم، لقمه ای گوارا برای آنان خواهیم بود، همان‌گونه که ملوک‌الطوایف اندلس نیز یکی پس از دیگری چنین سرنوشتی پیدا کردند. اسلام نژادپرستی و قوم گرایی را نمی پذیرد. پیامبر فرموده اند: «هم? شما از آدمید و آدم از خاک آفریده شد… عرب بر عجم و یا عجم بر عرب هیچ برتری ندارد، مگر با پرهیزگاری.» اسلام برای مسلمانان و امت اسلام است و هرکه می خواهد به اسلام بگرود.

بنابراین، برادر گرامی، این کلمه «عرب» را امیدوارم دوباره تکرار نکنید. این جمل? شما که امام صدر در اصل عرب نیست، زیادی و نابجا بود، می توانستید آن را به کار نبرید و نباید آن را به کار می بردید. من خواهش می کنم دیگر شاهد چنین چیزی نباشیم. خواهش می کنم و بر این خواهش خود پا می فشارم. ما مسلمانیم و نمی خواهیم لقمه ای گوارا برای دشمنان باشیم تا به ما بخندند و بگویند که اینان امتی جاهل‌اند که دیگر امت‌ها نیز به جهل و نادانی آنان خندیده اند.

عرب نبودن چنین شیوا سخنرانی و بحث و گفت‌وگو کردند.

پیامبر(ص) در حدیثی به این مضمون فرموده اند: عرب بودن به خون و نژاد نیست بلکه به زبان است. عرب بودن به فرهنگ و روحیه است. اسلام ملک عرب نیست. اینجاست که نقش «دونمه» روشن می شود. هنوز توطئ? دونمه در میان ما اجرا می شود. این توطئه در میان جوانان که از فرهنگ اسلامی سیراب نشده اند، اجرا می شود، و ما اکنون در پی راه‌حل این مشکلیم و موضوع نشست یا یکی از موضوعات آن نیز همین است، و به همین علت است که امسال بر خلاف سال گذشته از شرق شناسان برای شرکت در نشست دعوت نکردیم، زیرا می خواستیم تنها خودمان در اینجا باشیم.

مسئل? تبلیغات مسیحی در میان است. بسیاری از دانشجویان و استادان از من پرسیدند: چرا امسال شرق شناسان و روزنامه نگاران را دعوت نکردید؟ در اینجا به‌طور کلی پاسخ همه را می دهم. دو نکت? اساسی و کلی وجود دارد: برخی از سفارت های کشورهای غربی و شرقی پافشاری کردند که امسال از آنان نیز دعوت کنیم، ولی به آنان گفتیم که امسال چارچوب برنامه در تیزی اوزو محدود است. یکی از سبب‌های آن محدود بودن امکانات پذیرایی و میهمانی است. ولی سبب اصلی این است که می خواهیم خودمان تنها باشیم تا بتوانیم آزادانه صحبت کنیم و از محذورهای گوناگون آزاد باشیم. لازم نیست دربار? این عامل بسیار توضیح دهم، منظور مرا می فهمید. بسیار روشن است. بنابراین، استادی که در این باره سخنرانی کردند، اگر در اصل عرب نباشند، فضل و برتری شان بیشتر است. اگر ملاک این باشد، من نیز باید به نظر شما جناب دکتر صبحی صالح عرب نباشم، زیرا من اهل این کوه ها هستم، پس عرب نیستم. دونمه هنوز با عقل های ما بازی می کند و امروز بیش از هر زمان دیگری وجود دارد. دیروز نیز گفتم که به سلطان عبدالحمید پیشنهادهای متعددی دادند. دکتر فروخ و دکتر بیهم و دیگران حضور دارند و می توانند در این زمینه توضیح بیشتری دهند. و اما نکت? دوم، دونمه به سلطان عبدالحمید پیشنهاد کرد که در مقابل کوتاه ‌آمدن در قضی? فلسطین بدهی های او را بریتانیا و فلیت استریت و دزرائلی و غیره می‌پردازند. ولی سلطان عبدالحمید در موضع گیری مشهور خود گفت: «فلسطین ملک من نیست، بلکه ملک امت اسلام یا باقی‌مانده از آن است.» بدین‌ترتیب، سلطان عبدالحمید سقوط کرد، زیرا از پذیرفتن تقاضای آنان سرباز زد. این تاریخ است. سرنگون شد، چون زیر بار تقاضای آنان نرفت. او را از خلافت برکنار کردند، زیرا نپذیرفت که فلسطین تسلیم یهود شود. در نشست پارسال نیز در این‌باره صحبت کردم. هنوز سخنان بسیاری از سوی طرف‌داران عربیسم و ناسیونالیسم عربی می شنویم. عد? اعراب در جهان چند نفر است؟ صد میلیون. جمعیت اسلام چقدر است؟ یک میلیارد نفر. بسیاری از شما که در نشست پارسال حضور داشتید، شنیدید که اعتراضات فراوانی را به‌ویژه برخی از برادران آفریقایی مطرح کردند. استاد یوسف جیری از کشور مالی می گفت: چرا شما از ما دوری می کنید؟ چرا ما را از خود دور می کنید؟ چرا ما را از خود کنار می گذارید؟ ما نیز مسلمانیم، به اینجا آمده ایم تا دربار? اسلام سخن بگوییم. علتش این بود که برخی می گفتند عرب، ناسیونالیسم عربی و غیر این‌ها. بنابراین، بیایید از هم? این‌ها دست برداریم.

جناب استاد، صهیب عرب نبود، بلال عرب نبود،

و تونسی و مراکشی و دیگر مسلمانان در فرانسه بسیار شنیده ایم. زمانی دکتر صبحی صالح تدریس می کرد، به قهوه خانه ها می رفت و سخنرانی می کرد و با کارگران در باشگاه ها و مسافرخانه های شلوغ و کثیف و فقیرانه در لحظات تنهایی و سختی دمساز می شد، ولی اکنون بسیار و به شدت متأسفم که به ایشان بگویم اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شدید. به موضوع بحث برگردم.

اولاً در مورد واژ? «کَرَّسَ» همه می دانیم که این واژه اروپایی است، یعنی واژه ای است لاتینی که بعدها به زبان های اروپایی جدید راه یافت. «consacrer

un prêtre» یعنی تعیین پیشوا یا آن‌گونه که ما می گوییم منصوب کردن پیشوا. «un tel a été consacrprête» یعنی فلانی کشیشی را منصوب کرد. معنای این واژه این است. ولی یک معنای غیر دینی نیز دارد. بدین معنا که واژه‌ای را برای اصطلاحی وضع کنیم و این مسئله در زبان امروز و در مجلات و روزنامه ها و حتی در کتاب‌ها نیز وجود دارد. می گویند: «تکریس الجهود» و نیز می گویند: «اصطلاحٌ مُکَرَّس.» این کاربردها وجود دارد، هرچند شاید کسی بتواند یک اصطلاح عربی اصیل برای آن پیدا کند. ولی نباید فراموش کنیم که در قرآن نیز واژه های فارسی و یونانی وجود دارد و وقتی در سن نه سالگی قرآن را حفظ کردم، فکر می کنم شنیده ام که واژه های آرامی و عبری نیز در قرآن وجود دارد. ما هر روز در نماز می گوییم: «آمین». واژ? آمین عبری است. همان‌گونه که به استاد الزرقاء تذکر دادم، دوباره اینجا نیز می گویم که باید به محتوا اهمیت دهیم و در بند کلمات و امور شکلی نمانیم و از موضوع خارج نشویم، خواهش می کنم.

اما در مورد اشتباه بزرگی که استاد بزرگ و مجاهد، دکتر صبحی صالح، مرتکب شدند و گفتند: «استاد امام موسی صدر در اصل غیر عرب‌اند…» این خطایی زشت و ناهنجار و بزرگ بود که دربار? امثال این استاد بزرگوار و مجاهد بزرگ نمی‌توان از آن چشم‌پوشی و گذشت کرد. برخورد شگفت‌انگیزی بود. البته، انسان مصون از اشتباه نیست، هیچ‌یک از ما معصوم نیستیم. پیامبر(ص) که معصوم است نیز در امور دنیایی گاه از نظر خود برمی گردد و نظر دیگران را می پذیرد. همه این ماجرا را شنیده اید. در تاریخ یکی از جنگ‌هاست، فکر کنم جنگ احد باشد، کیست که دچار خطا و اشتباه نشود؟ تنها خداوند سبحان است که نه اشتباه می کند و نه گمراه می شود. ولی برخی اشتباهات بسیار بزرگ و سنگین است، به‌ویژه وقتی از فردی سر زند که از او چنین انتظاری نمی رود.

جناب دکتر صبحی صالح، ما در اینجا در نشستی که نام آن همایش اندیش? اسلامی است در جایگاه مسلمان حضور داریم نه عرب. من به دکتر صبحی صالح عرض می کنم و خود ایشان نیز عالم بزرگواری هستند و به‌خوبی می دانند کسی که کتاب نحو عربی را نوشت، عرب نبود. سیبویه اهل روستایی در ازبکستان بود و هنوز نیز همان اسم را دارد. می دانید که زمخشری، صاحب کتاب الکشاف عرب نیست. غزالی صاحب کتاب احیاء العلوم، عرب نیست. ابن سینا عرب نبود. فارابی عرب نبود. نسائی و ترمذی و دیگران نیز عرب نبودند. بخاری بزرگ نیز عرب نبود. ابوعلی فارسی و خوارزمی و فیروزآبادی و شلوبین و ابن معطی و ابن آجروم هیچ‌کدام عرب نبودند و چه بسیارند دانشمندانی که عرب نبوده اند. استاد امام صدر که با این زبان شیوا برایمان صحبت کردند، اگر آن‌گونه که استاد صبحی صالح گفتند عرب نباشند، فضل و برتری شان بسیار بیشتر می شود، زیرا با وجود