ادبیات عرب را برایتان نقل می کنم. دو نفر اختلاف پیدا کردند که آیا کلم? صقر با «صاد» است یا با «سین» (سقر)، مرد سومی از آنجا می گذشت، او را داور قرار دادند. او نیز گفت که صقر نه با «صاد» است و نه با «سین»، بلکه زقر با «زاء» درست است. پس از آن تحلیلگران گفتند: واژ? سومی از تداخل این دو واژه پدید آمد و چه بسیار اتفاق می افتد که اینگونه واژه ها با یکدیگر تداخل پیدا می کنند. اصل واژه «کرز» بود، سپس به «کرّز» تبدیل شد، سپس «کرز» به «کرس» تبدیل شد و «کرس» به «کرّس» و «تکریس». و چهبسا کسی بیاید و هر دو را به تقریص تبدیل کند، یعنی «کاف» را به «قاف» و «سین» را به «صاد» تبدیل کند.
می خواهم بگویم واژ? Consacrer - همانگونه که از نظر شنوایی و آوایی نیز روشن است- بسیار به کلم? کرس نزدیک است، ولی تغییراتی در آن پدید آمده است. پاره ای از عبارت های فرانسوی از عربی گرفته شده و پاره ای از عبارات عربی نیز از زبان لاتین و آنگلوساکسون گرفته شده است. چهبسا، کسی بگوید این یک مسئل? شکلی و ظاهری است. ولی در واقع شکلی نیست، زیرا ممکن است از هر عبارتی برداشت نادرست شود و ما را به یک معنای اصطلاحی دیگر سوق دهد. هر اصطلاحی که در آن دقت نشود، هم از نظر شکلی و هم از نظر مفهوم و برداشت، موجب تباهی و پیچیدگی معنا می شود و ما را از هدف دور می کند. بنابراین، به نظر من شخصی مانند امام صدر هرچند در اصل غیر عرب است، ولی می تواند دقت کند و تعبیری به کار ببرد که به زبان عربی نزدیک تر باشد. من این تذکر را دادم که بدانیم این بحث به سبب دقت بیشتر است تا سخنان و شخصیتمان اصیل باشد.
مثال دیگر تعبیری بود که برادرمان استاد صدر در سخنانشان به کار بردند و دربار? شخص پیامبر(ص) گفتند: پیامبر شخصی مقدس بود. این تعبیر غیراسلامی است. محمد مقدس نیست، تنها خداوند است که قدوس و داناست، معنای قداست چیست؟ این تعبیر نیز در اثر تعابیر رایج مسیحی در کشور ما به زبان امام صدر وارد شده و از معنای اصیل خود که باید اسلامی باشد، دور شده است. من نمی خواهم صرفاً به سبب حاشیه زدن و تذکر دادن این مطالب را بیان کنم، بلکه دوست دارم بگویم برادران، باید به هریک از الفاظی که به کار میبریم، توجه کنیم. در برابر ما جوانانی نشسته اند که می خواهند سخنانی را که برخاسته از ژرفای اندیش? ماست با تعابیری روشن بشنوند و نباید در سخنان ما ابهام و پیچیدگی وجود داشته باشد. اگر وقت بود نکات دیگری را نیز مطرح می کردم، ولی آنها را به مجال دیگری وامی گذارم. والسلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم
برادران گرامی، همان نکته ای را که در ابتدای نشست سال قبل تذکر دادم، در اینجا نیز دوباره می گویم. آن تذکر در سال گذشته تأثیرگذار بود، ولی اینجا متأسفانه گمان می کنم تأثیری نداشته است. من از سخنان دکتر صبحی بسیار متأسف شدم. ایشان انسان مجاهدی است که از دیرباز می شناسیم. شاید بیش از ربع قرن، حداقل حدود ربع قرن است که ایشان را از دور می شناسیم، بدون اینکه ایشان را دیده باشیم. نامشان برایمان آشناست و دربار? مبارزات ایشان در جمع کارگران الجزایری
چنین سخنی می گویید جناب امام؟ اجازه دهید من در این زمینه پافشاری کنم و بگویم در هم? کتاب های قاموس و لغت عربی جستوجو کنید، البته، در آنهایی که غلط های عجمی در آن رخنه نکرده است. در هیچیک از آنها کلمه «کَرّسَ تَکریساً» را نمی یابید. این واژهای مسیحی و استشراقی است. شاید این واژه را در کتاب المنجد پیدا کنید، اما این کتاب بر خلاف نامش (منجد= یاریکننده) گمراهکننده و تباهکنند? زبان عربی است، زیرا کسی که آن را تدوین کرده کشیشی مسیحی است، هرچند که او هم وطن من و برادرم جناب امام صدر در لبنان است. این امر باعث نمیشود که بگوییم لغتنامه های جدیدی که در لبنان تدوین شده است، دربردارند? واژه هایی است که از زبان اصیل عربی منحرف شده است. اگر این تحریف ها به دایر? لفظ محدود می شد، مشکلی نبود، ولی مسلماً ورود واژه هایی با ریش? مسیحی و دارای گرایش های استشراقی تأثیر بسیاری در زندگی عربی و اسلامی ما خواهد گذاشت. از این رو، این فرصت را غنیمت می شمارم تا مفهوم حقیقی این واژه را توضیح دهم، البته نه به سبب آنکه استاد زبان شناسی و فقهاللغة در دانشگاه لبنانم، بلکه به این علت که این توضیحات وضعیت را برای ما روشن میکند، چه بهطور سلبی و چه ایجابی و، در نتیجه، روشن می شود که آیا می توان گفت: «کرس الدین شیئاً»، یا چنین تعبیری درست نیست؟
برادران، ریش? این واژه از «کرز» است، یعنی ماد? آن ثلاثی (سه حرفی) است. اشکال ندارد. ساده می گویم تا در درج? اوّل دوستان جوان بفهمند. «کرز» مصدری سه حرفی است که مسیحیان در ترجم? مفاهیم آرامی و یونانی برای واژه ای که به معنای جداکردن و در کنار آن تثبیت کردن است، به کار برده اند. یعنی ابتدا آن را جدا و، سپس، تثبیت می کنید. دیری نپایید که این لفظ در قالب بیش از ثلاثی به کار رفت و گفتند: «کرز یکرز تکریزاً.» شما می دانید که اضافه شدن حرف به ریش? اصلی نشان? اضافه شدن معناست. بنابراین، تکریز یعنی بیشتر جدا کردن و بیشتر تثبیت کردن. پس از آن، مردم بهویژه در لبنان این واژه را به کار بردند. آنان بهطور خاص تحت تأثیر فرهنگ فرانسهاند و هیچکس در لبنان نمی تواند از تأثیر فرهنگ فرانسه در امان باشد. من چه بخواهم چه نخواهم، واژه هایی از فرهنگ فرانسه به زبان من نفوذ کرده است، زیرا ما متأسفانه بیش از حد با این فرهنگ زندگی کرده ایم. در بسیاری از موارد این فرهنگ، شیو? اندیشیدن ما را فاسد و تباه کرده است و، البته، در کنار آن فایده هایی نیز برای ما داشته است، مثلاً مسلمانان لبنان به پیروی از مسیحیان کلمه «تکریز» را که ترجم? کلم? «Consacrer quelque chose» بود، به کار بردند. بنابراین «کرس» دوبار تحریف شده است: یک بار از اصل لغوی آن، زیرا اصل [فرانسوی] آن چنین نبوده است و یکبار به صورت آوایی و فونتیکی و لفظی، که ربطی به اصل واژه ندارد، نه از نظر فرهنگی و نه لغوی و نه تاریخی و نه فلسفی و نه اصطلاحی. زیرا کلم? «Consacrer quelque chose» معنایی بیش از متمرکزکردن نیرو و تلاش ندارد و، به هیچ?وجه، تکریس معنای الهیاتی و مسیحی و پونتفیکی ندارد که در مطالعات پونتفیکی مشهور در روم و واتیکان گفته می شود.
می گویید چطور این تحریف پدید آمد؟ در پاسخ می گویم بسیار ساده. در «کرز» حرف «زاء» از نظر آوایی با حرف «سین» اشتباه می شود، و این اشتباه بسیار رخ می دهد. برای نمونه یک نکت? معروف در
برگزار کرد. دختران و پسران سوئدی در این نشست که در یک دِیر برپا شده بود و یک هفت? کامل طول کشید، شرکت کردند و، به هیچ?وجه، از آنجا بیرون نیامدند. شما می توانید بیرون بروید، سوار اتوبوس شوید، به خیابان بروید، هوای تازه تنفس کنید، اما آنان یک هفت? کامل در طبق? زیرزمین دِیر بودند و نه آنان و نه استادان، یک لحظه از آنجا بیرون نیامدند، مگر پس از پایان نشست. اینگونه است که امت هایی پیشرفت می کنند و رشد می کنند و امتهای دیگر می میرند.
بسم الله الرحمن الرحیم
والصلوة والسلام علی سیّدالمرسلین.
سلام علیکم ورحمةالله وبرکاته.
ابتدا درخواست سخنرانی کردم، ولی پس از آنکه برادر ارجمند جناب شیخ محمد غزالی صحبت کردند، تصمیم گرفتم درخواست خود را پس بگیرم. بعد از آنکه آقای الزرقاء و جناب وزیر صحبت کردند، بر آن شدم نکته ای ضروری را مطرح کنم. ما مسلمانان زن را به پوشیدن روسری مجبور نمی کنیم، ولی به او می گوییم: دختر عزیزم پوشش زن در اسلام فرمان خداوند و پیامبر و یکی از احکام اسلام است. من اصلاح جزئی را قبول ندارم و راهحل های ناتمام را نمی پذیرم. به تنها چیزی که ایمان دارم امت مسلمان متکاملی است که دین خدا و شرع خدا را برپا می دارد. دین خدا همان شریعت خداست و اسلام یک کل تجزیه ناپذیر است. دختر عزیزم، ای دختر اسلام، تو وظیفه داری پرچم اسلام را بر قل? حکومت اسلامی که کتاب خدا و فرمان خدا بر آن حاکم خواهد بود، به اهتزاز درآوری. دختر عزیزم، تو تا زمانی که از زن فرانسوی و انگلیسی و آمریکایی الگوبرداری می کنی نمی توانی چنین باشی. تو باید از جدّ? خود خدیج? کبری و سرور زنان جهان، فاطمه دختر محمد، و زینب، دختر پیامبر، و ام کلثوم، دختر فاطمه و علی و همسر عمر الگوبرداری و پیروی کنی. دختر عزیزم، تو با بازوان برهنه و سین? باز هرگز پیشرفت نخواهی کرد. آنچه باعث پیشرفت ما می شود، فناوری و بمب اتم است. ما باید آنها را کامل کنیم تا در پرتو آنها از دنیا و سرزمین های اسلامی در برابر تبهکاری و فسادانگیزی کسانی دفاع کنیم که از عبادت خدا و انسانیت خود سرکشی می کنند. انسان جز از رهگذر اسلام نمی تواند به انسانیت واقعی و کامل خود بازگردد. و تنها کسی که می تواند انسان را به دنیای انسانیت بازگرداند، تو هستی ای دختر اسلام. تو سرور زنان جهانی، زیرا میراث دار فاطمه دختر محمدی. پس بدن خود را بپوشان و خود را به اخلاق اسلامی که خدا و پیامبر به آن فراخوانده اند، آراسته کن. والسلام علیکم ورحمةالله.
بسم الله الرحمن الرحیم
صحبت من دربار? تعبیری است که جناب سخنران (امام صدر) بر آن پافشاری کردند و من آن را برازند? ایشان نمی دانم. این تعبیر همان «کَرَّسَ یُکَرِّسُ تَکریساً» است. ایشان خواستند بر این تعبیر که در زبان عربی ریشه ای ندارد، تأکید کنند. من دلیلی برای اصرار ایشان نمی بینم. آیا ایشان زبان شناس بزرگ و مشهور در سرزمین های عربی است که با اصرار می گوید این واژه عربی است؟ شما چطور
پیامبر(ص) گفتند که: «إِنَّماَ الْأَعمالُ بِالنّیاتِ» (ارزش اعمال در گرو نیت هاست) موافقم. این حدیثی صحیح است که باید آن را متمایز و ارزشمند دانست. در مورد شرط ضمن عقد در ازدواج نیز همانگونه که پیامبر(ص) فرموده اند: «اَلْمُؤمِنونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ اِلّا شَرْطاً أحَلَّ حَرامَاً أَو حَرَّمَ حَلالاً»، ما اباضیه اکنون در الجزایر شرط هایی در عقد ازدواج قرار می دهیم، ولی این شرطها مشخص و معین است و زن نیز شرطی قرار نمی دهد. در این شرطها - خدا را شکر - ما نه حلالی را حرام می کنیم و نه حرامی را حلال.
در پایان نیز می خواهم نکت? ساده ای را تذکر دهم. جناب امام صدر - خداوند به ایشان جزای نیک دهد - به دو داور نیز حق طلاق دادند، در حالی که خداوند به داوران تنها حق اصلاح و ایجاد سازگاری میان زن و شوهر داده است. ایشان جایگاه داور را تا آنجا بالا بردند که به او حق طلاق دادند. ایشان - خداوند از ایشان درگذرد - این مسئله را نادیده گرفته اند که پیشوایان اباضیه - خدا آنان را رحمت کند - مسئل? داوری و حکمیت را نپذیرفته اند و با آن مخالفاند. اما ایشان می خواهند داوری را بیشتر از آنچه خداوند فرموده است، بر ما تحمیل کنند. این نکته ای بود که باید به برادرمان تذکر می دادم. تصور می کنم قضی? حکمیت نیز که مطرح شد، امام علی (کرمالله وجهه) به آن مجبور شد. ایشان نیز در اصل موضوع با اباضیه موافق است. این اشعثبنقیس و طرفداران یمنی او بودند که ایشان را وادار به چنین کاری کردند، زیرا آنان جاسوس معاویه بودند و در منابع صحیح تاریخی نیز به اثبات رسیده است. بنابراین، خواهش می کنم به این مسئله توجه شود. اما اینکه شیعیان می گویند اباضیه بر ضد امام علیاند، درست نیست، بلکه برعکس، اباضیه از کسانی بودند که طرفدار امام علی بودند، تا جایی که نپذیرفتند ایشان از حق خود در امامت و خلافت کوتاه بیاید و حکمیت را بپذیرد. لازم بود این نکته را نیز بگویم و از همه پوزش می طلبم. خداوند شما را برای اسلام و دین حفظ کند. والسلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم
برادرانی که خسته شده اند، البته، منظورم دانشجویان نیستند، زیرا دانشجویان سراپا آماده اند و اینجا باقی می مانند، زیرا آنان هدف اصلیاند، بار دیگر تکرار می کنم که باید خود را به خستگی و استمرار کار و تلاش عادت دهید. ما در آغاز این نشستیم. امروز دومین روز است. چطور می خواهید از اکنون خسته و آزرده و بی تاب شوید؟ هرکس می خواهد از سالن خارج شود باید اسم خود را در فهرست کسانی بنویسد که از نشست انصراف داده اند. هر دانشجویی که پیش از وقت بیرون برود، از نشست کنار گذاشته می شود. از همان ابتدا یعنی در نشست های پیشین نیز سنت و بنای ما بر همین بود. اما در مورد استادان، هرکس خسته شود، مسلماً معذور است و می تواند بیرون برود و استراحت کند و بازگردد یا همانجا بماند. برای استادان حاضر بودن در طول برنامه شرط نیست، اما دانشجویان هدف اصلیاند و برای این جهاد بسیج شده اند. در دوره ای که جوانان در معرض لغزش ها و تندبادها و جریان های گوناگوناند، باید بردبار و شکیبا باشند و این در درج? نخست به سود خود آنان است. جوانان پشتوان? این امت محنت زده و پراکندهاند. سه سال پیش در سال 1970میلادی کلیسا نشستی را در استکهلم سوئد برای جوانان
عهده داشت و کسی روسری را برای او شرط نکرد. فقط روسری موجب حفظ انسان نمی شود.
دوباره تکرار می کنم که فقط یک چیز شرط است، آن هم نه فقط برای خواهرانی که در اینجا حضور دارند، بلکه همانگونه که بارها در هم? جلسات و سخنرانی ها و برنامه های تلویزیونی من و برادر احمد حمانی، رئیس مجلس اعلای اسلامی، و دیگران نیز به مسئولان و شخص جناب رئیس تأکید کرده ایم که آنچه شرط است، مراعات شرم و حیا و پوشیدن لباس های بلند است تا زیبایی ها و جذابیت های زن آشکار نشود. اما شرطی که جناب استاد الآن مطرح می کنند و همه می دانیم که ایشان در کتابهایشان گفته اند که مو و دست زن عورت است و حتی صدای او نیز عورت است، بدینترتیب، هیچ زنی نباید در بحثها و سخنرانی ها شرکت کند و این نیز اشتباه است. چنین به نظر می آید که راهحل میان? آن است که پاکی و اصالت ما را حفظ کند، ولی در عین حال نباید از حضور زنان چشم پوشی کنیم. باید برخی امور جزئی و سطحی را مثل باور به اینکه صدای زن عورت است، نادیده بگیریم. هم? ما می دانیم که عایشه از پشت پرده حدیث املا می کرد. بنابراین، سزاوار است آنان را سست و ناامید نکنیم، بلکه برعکس، آنان را به حضور در این جلسات و مشارکت فعال در آن تشویق کنیم تا روز به روز بر شمارشان افزوده شود و مطلوب ما نیز همین است. دوباره تشکر می کنم. والسلام.
بسم الله الرحمن الرحیم
حضار محترم، اکنون که شما از حضور در این جلسه و نشستن در آن خسته شده اید، من در برابر شما ایستاده ام و تقدیر خداوند این بود که من آخرین تحلیلگر باشم. انشاءالله که با توجه کامل به من گوش دهید و اجازه دهید به انداز? پنج دقیق? دیگر نیز شما را خسته کنم.
سخنرانی ارزشمندی که جناب امام صدر ما را از آن بهرهمند ساختند، در نهایت سودمندی بود و ما به شنیدن آن نیازمند بودیم و من دریافتم که آنچه دربار? تقیه کردن شیعه گفته می شود، مبالغهآمیز است. سخنان ایشان در نهایت صراحت و بی پردگی بود. خداوند به ایشان پاداش نیک دهد. با وجود سخنان و تحلیل هایی که علمای بزرگ ارائه کردند، جایی برای صحبت کردن من نمی ماند و سخنان آنان کافی و جامع بود. من نکته ها و موضوعات متعددی را یادداشت کرده بودم، اما پیش از من به آنها اشاره شد و من آنها را خط زدم. در اینجا فقط می خواهم یک ابهام و اشتباه را برطرف کنم و بر خود لازم می دانم که آن را مطرح کنم.
بسیاری از مردم می پندارند که خوارج و ازجمله اباضیه - که من هم جزء آنانم - بر ضد شیعه یا مخالف آناناند. به خدا سوگند چنین نیست. من می خواهم این اشتباه را تذکر دهم، زیرا که میان اباضیه و شیعه، بهویژه شیع? جعفری، چیزی که مورد اختلاف باشد، نیافته ام. تنها چیزی که میان ما و آنان وجود دارد، مسئل? خلافت است. ما می گوییم هر مسلمانی برای خلافت شایستگی دارد و برخی از شیعیان می گویند که خلافت فقط در نسل امام علی (کرمالله وجهه) است و خدا را شکر اکنون بعضی علمای شیعه به این فتوا داده اند. بنابراین، می خواهیم این نکته را توضیح دهیم. گذشته از آن، من نیز با سخنانی که علما دربار? این حدیث
این اسلام نیست. این همان تناقضی است که بسیاری از مسلمانان با آن زندگی می کنند. شاید بگویید مناسبت این سخنان چیست و چه ربطی دارد؟ مناسبت آن این است که من می خواهم در پرتو این دو مثال از تناقض های موجود در زندگی اسلامی مان، نکته ای را به خواهران گرامی، چه دانشجویان و چه سایر خواهرانی که حضور دارند، تذکر بدهم که هرچند به سبب توجه بیش از حد به عبادات بی اهمیت شده است، ولی به خودی خود حساس و مهم است. من هیچ عالمی را نمی شناسم که بی حجابی و برهنهبودن سر زن را مجاز بداند. بی حجابی نافرمانی آشکار از دستور خداوند به پوشیدگی زن است و پیامبر(ص) نیز در احادیثی صحیح فرموده اند که برای دختری که به مرحل? عادت ماهانه رسیده باشد، جایز نیست که جایی از بدن او به جز صورت و دستانش آشکار باشد. البته، من در هر جلسه یا سخنرانی یا مراسمی که زنان حضور داشته باشند، چنین تذکری نمی دهم، چون موجب خارج شدن از موضوع می شود. ولی در این جلسه من وظیف? خود می دانم که این تذکر را مطرح کنم، زیرا ما اکنون به نام اسلام گرد هم آمده ایم و دربار? فرمان های اسلامی و احکام اسلامی و اجرای آنها بحث می کنیم و همانگونه که استاد بزرگوار گفتند از بحث های نظری سیراب شده ایم و باید به دنبال امور کاربردی باشیم. من می خواهم این تناقض برطرف شود. ما در یک فضای بسته متشکل از دانشمندان و اندیشمندان بزرگ اسلامی گرد هم آمده ایم و هرکس اینجا حضور می یابد، از برادران و خواهران و جوانان، به دنبال بهرهمندی از دیدگاه های اسلامیِ مورد توجه خود است و به دنبال تفریح و لذت فکری نیست. بنابراین، از خواهران و دختران خواهش می کنم به این نکته که از نظر شرعی تسامحبردار نیست توجه داشته باشند. امیدوارم این تناقض امروز در اجتماع دانشمندان و اندیشمندان بزرگ اسلامی و زنان و دختران مسلمان برطرف شود، زیرا این مسئله حرام است و هیچیک از علما آن را مجاز نمیدانند. امیدوارم در نشست آینده و، البته، با کسب اجازه از جناب وزیر محترم که این اجتماع به همت ایشان برگزار شده است، هم? خواهران و دختران موهای خود را بپوشانند تا از این گناه در امان باشیم و این تناقض نیز برطرف شود. والسلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم
من می خواهم فقط این نکته را به استاد بزرگ مصطفی الزرقاء بگویم که تنها روسری نیست که موجب حفظ انسان می شود و، گذشته از آن، حضور خواهران در اینجا بسیار ضروری است، زیرا آنان و، بهویژه، جوانان از زن و مرد هدف اصلی برگزاری این نشستاند، زیرا چهبسا استاد الزرقاء بهر? چندانی از سخنان استاد ابوزهره نبرد و برعکس استاد ابوزهره نیز بهره ای از سخنان ایشان نبرند، این درست است، ولی هدف اصلی این نشست جوانان از دختر و پسرند. اینکه ما از دانشجویی که برای نخستین بار به این نشست آمده است، بخواهیم که از روسری و مانند آن استفاده کند، باعث می شود او به اینجا نیاید و به جای آن در دیگر محافل و باشگاه هایی حضور یابد که چنین شرطی برای او قرار نمی دهند. به هیچ?وجه نمی توان گفت هم? اسلام در روسری است. زنان مسلمان همراه صحابه در جهاد شرکت می کردند و دیروز اشاره کردم که فاطمه نسومر رهبری سپاه را بر
ما از پژوهش ها و بررسی های نظری سیراب شده ایم و به پژوهش های تطبیقی و عملی مطابق با واقعیت های موجود نیازمندیم. به عقید? من هیچ مشکلی در زمین? تشریع اسلامی وجود ندارد. هم? آنچه استادان و علما گفتند درست است و ما از شنیدن آن خرسندیم، زیرا روش شناسی، ما را بر آن می دارد که اولاً، به دنبال راهی برای انتقال افکارمان به این جوانان باشیم و کاری کنیم تا از آنچه می گوییم بهره ببرند، ثانیاً، وحدت موضوع را حفظ کنیم. در مباحث ما وحدت موضوع وجود ندارد. ما در تحلیل ها و پاسخ هایی که به تحلیل ها می دهیم و، همچنین، در سخنرانی هایمان به دهها موضوع می پردازیم و، متأسفانه، همه را با عنوان عام تشریع اسلامی مطرح می کنیم. بحث تشریع اسلامی دهها و بلکه صدها موضوع دارد. از این رو، پیشنهاد می کنم به روشمندی و علمیبودن مباحث خود توجه کنیم و پاسخ ها نیز کوتاه باشد. لازم نیست وقتی سخنان تحلیلگری مشکلی ایجاد نمی کند، در صدد پاسخ دادن و اعتراض به آن برآییم. متشکرم.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم ورحمةالله، برادران و خواهران گرامی،
من سر خط مطالب را در یک صفحه و نیم نوشته بودم تا دربار? آنها صحبت کنم، ولی از هم? آنها صرف نظر کردم و یادداشتهای خود را بر روی صندلی گذاشتم و صلاح دیدم به پیروی از برادرمان، استاد گرامی ادریس الکتانی، همه بر ارائ? تحلیل خود پافشاری نکنیم. نکاتی که برخی از استادان گرامی مطرح کردند، همان نکاتی بود که من در نظر داشتم، هرچند می خواستم از زاوی? دیگری به آنها بپردازم. ولی ترجیح دادم به سبب تنگی وقت و خستگی حاضران - که استاد الکتانی به آن اشاره کردند - به آنچه مطرح شده بسنده کنم و از نکات مورد نظر خود صرف نظر کنم، زیرا می توان نشنیده ها را با توجه به شنیده ها دریافت و با توجه به شنیده ها به نشنیده ها پی برد. با این حال، دوست داشتم سخنانی مطرح کنم که رنگ و بوی موعظه و تذکر برای خودمان داشته باشد و فکر می کنم این مسائل در ذهن هریک از استادان بزرگوار نیز وجود داشته باشد و من آن را بیان می کنم، هرچند ممکن است هم? استادان به خود اجاز? گفتن چنین مطالبی را ندهند. این نکات نه دربار? سخنان مطرح شده است و نه دربار? ساختار برنامه، بلکه دربار? تفکر اسلامی است و سخنرانان باید به آن توجه کنند.
ما در زندگی اسلامی خود از تناقض میان گفتار و رفتار و میان عمل و عقیده رنج می بریم. نمی خواهم سخنانم را طولانی کنم و یک یا دو مثال کوتاه می زنم تا ما را از توضیحات بسیار بی نیاز کند. مثلاً مردی را می بینیم که جزء نیکوکاران است و در هیچیک از واجبات و عبادات خود از نماز و روزه و زکات و حج و غیره کوتاهی نمی کند، ولی دختران او در ساحل دریا در برابر مردان بیگانه مشغول شناکردن بهطور مختلطاند. مرد دیگری را می بینیم که مسجد او ترک نمی شود و از هیچیک از واجبات فروگذار نمی کند، ولی نمیپذیرد برای نجات کعبه از ویرانی کمک مالی کند. و هیچ بذل و بخششی نمی کند. فقط کارهایی را دین می داند که ساده و آسان باشد، مانند نماز و روزه، زیرا هیچ فداکاری مالی بر عهد? او نمی گذارد. کارهایی که به فداکاری و بخشش نیاز داشته باشد، برای او گران و دشوار است.
عین حال، خدشه ای به ناموس نمی زند. چرا؟ چون با آداب و رسوم موجود در آن کشور سازگار است. فقط هفت سال زندان برای قتل تعیین می شود. پیداست که اوضاع خانواده در این کشور، چهارده قرن پس از اسلام هنوز تحت تأثیر سنت های جاهلی و یا حتی قبل از عصر جاهلیت است تا جایی که قانون کشور نیز در برابر آن کوتاه آمده و آن را پذیرفته است، یعنی حق کشتن دیگری به سبب دفاع از آنچه ناموس می دانند. استادی در دانشگاه این کشور به من گفت: شگفت انگیزتر از این ماجرا این است که مردی خواهرش را کشت، به سبب آنکه همسرش، یک شب پیش از شب زفاف با او خلوت کرده بود. آن مرد خواهر او را با مهری? کامل به عقد خود درآورده بود، ولی هنوز مراسم زفاف انجام نشده بود. برادرش او را به جرم آنکه فقط یک شب پیش از زفاف با شوهر شرعی و قانونی خود خلوت کرده بود، کشت. بنابراین، از موارد جزئی در قوانین خود شروع کنیم تا به حکم اسلام برسیم.
نمون? دیگر بریدن دست دزد است. جوانان ما در برابر حکم بریدن دست دزد که در برخی از کشورهای اسلامی اجرا می شود و در قرآن نیز آمده است: «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالًا مِّنَ اللّهِ.»[134] سرگرداناند. چگونه دست دزد فقیری بریده میشود که به سبب نیاز دزدی کرده است؟ سخنران باید به این مورد جزئی بپردازد و برای این جوانان و میلیونها نفر از امثال آنان در جهان توضیح دهد که چنین نیست و در کشورهای مختلف دست کسی که به سبب نیاز دزدی کند، قطع نمی شود. عمربنخطاب و عمربنعبدالعزیز نیز در سال قحطی دست دزدان را قطع نمی کردند و این حد را کنار گذاشته بودند، زیرا دزدی که به سبب نیاز دزدی کند، دستش قطع نمی شود. در تشریع، از موارد جزئی به حکم کلی می رسند. حکم کلی چیست؟ احکام اسلام تجزیه بردار نیست و هیچ حکومتی نه می تواند از زکات جلوگیری کند و نه می تواند آن را واجب کند و نه می تواند آن را میان کارگزاران خود تقسیم کند و نه می تواند مسئولیت توزیع زکات میان نیازمندان و تهیدستان را به عهده بگیرد. حکومت نمی تواند دست نیازمندانی را قطع کند که به سبب نیاز دزدی می کنند. اسلامی که حکم زکات را وضع کرده، همان اسلامی است که به بریدن دست دزدان فرمان داده است، ولی در یک نظام تشریع متکامل و در قالب یک کل تجزیه ناپذیر. از این رو، خداوند متعال فرموده است «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ.»[135] که جناب استاد نیز به آن اشاره کردند. در اینجا خداوند متعال در تشریع نهی فرموده است، زیرا بسیاری از احکام را چون واجب به نظر میرسند، اجرا می کنند و بسیاری دیگر از احکام را که جزء وظایف و مسئولیت های حکومت است، فرومی گذارند، زیرا برای آنان مهم نیست. بنابراین، ما بر این باوریم که هیچ نقص یا کمبود یا ناتوانی در عرصه های گوناگون تشریع اسلامی وجود ندارد. هیچ نقصی وجود ندارد و یا باید به هم? قوانین اسلامی تمسک کنیم و یا باید هم? آنها را رها کنیم. اگر بخواهیم بخشی را بگیریم و بخشی را رها کنیم، توازن از بین می رود و فلسفه و روح شریعت اسلامی آشکار نمی شود. این تکامل را می توان از راه بررسی واقعیت های جزئی دریافت.
[134].?«دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر کاری که کرده اند ببرید. این عقوبتی است از جانب خدا.» (مائده،38)
[135].?«آیا به بعضی از کتاب (تورات) ایمان می آورید، و بعض دیگر را انکار میکنید؟» (بقره،85)
سخنران دربار? هم? آنچه در فقه اسلامی آمده است، سخن بگوید؛ از عبادات تا قوانین مربوط به خانواده و از بردگی در اسلام تا بحث زن در اسلام و صدقه در اسلام و دیگر معاملات. بدینترتیب، دانشجویان از رهگذر هم? آنچه دربار? بحث تشریع مطرح می شود، سیاحتی در اندیش? اسلامی می کنند و، متأسفانه، این سیاحت پیاده یا سوار بر ماشین انجام نمی گیرد بلکه با هواپیماست و از بالا به آنچه هست نگاه می کنند و، سپس، به موضوع دیگری می پردازند و، پس از آن، به موضوع دیگر. به نظر من ما با این روش نمی توانیم یک موضوع خاص را به طور عمیق بررسی کنیم تا تصوری روشن و مشخص از آن به دست آوریم.
موضوع بحث همانگونه که وزارت آموزش و امور دینی تعیین کرده، تشریع است. ولی قوانین در کشورهای اسلامی آنگونه که مردم ما در کشورهای شمال آفریقا نیز حس می کنند و حدود یک قرن (کمتر یا بیشتر) زیر سلط? استعمار غرب بودهاند و از آنجا که پس از استقلال نیز نتوانسته ایم این قوانین را حتی در کشورهای عربی و اسلامی بهطور کامل تغییر دهیم، هیچ دولتی نمی تواند ادعا کند که قوانین موجود در آن در هم? عرصه ها از قانون احوال شخصیه گرفته تا سایر بخش ها در حد مطلوب و اسلامی است. بنابراین، از نظر روش شناسی، سخنرانان باید در مرحل? نخست مباحث را از واقعیت های موجود در زمین? تشریع اسلامی آغاز کنند تا تصوری از وضعیت کنونی خود به دست آوریم، یعنی باید از جزئیات معین در زمین? تشریع آغاز کنیم و، سپس، در مرحل? دوم بپردازیم به آنچه باید برای اصلاح این تشریع انجام دهیم و ببینیم پایه ها و اصولی که این اصلاحات باید بر آن مبتنی باشد، چیست؟ این اصلاحات باید برخاسته از روح تشریع اسلامی و بنیادهای آموزه های اسلامی و با توجه به اوضاع عقبماند? اجتماعی باشد. برای نمونه، در زمین? قوانین احوال شخصیه هیچ کشور عربی یا اسلامی وجود ندارد که در این عرصه ها قوانین مطلوب و آرمانی داشته باشد و این واقعیت را می توان از اخبار موجود در صفح? حوادث روزنامه ها دریافت. من وقتی می خواهم دربار? ملتی عربی یا اسلامی تحقیق کنم، از صفح? حوادث در روزنامه ها آغاز می کنم تا ذهنیت و نوع تفکر آن ملت را از رهگذر جرایمی بسنجم که مرتکب می شود.
دو سال پیش من وارد یکی از پایتخت های بزرگ عربی شدم و در صفح? حوادثِ روزنامه ای خواندم که فردی خواهرش را پس از آنکه یک سال کامل با شوهرش به خوبی و خوشی زندگی کرده، کشته است. به این علت که او با مردی ازدواج کرده که با او فرار کرده بوده و او برای دفاع از ناموس خود، خواهرش را کشته بود. عجیب تر از این حادثه حکمی بود که در این پرونده صادر شده بود. او در دادگاه گفته بود: پس از آنکه آن مرد خواهرش را ربوده بود، تحقیق کرده و دریافته بود که او پاکدامنی و شرف خواهرش را حفظ کرده و او را نزد یکی از رؤسای امین و محترم گذاشته بود تا از او مراقبت کند و، پس از آن، به خواستگاری دختر آمده بود تا آنان را در برابر کار انجام شده قرار دهد. پس از گذشت یک سال کامل از ازدواج آنان وقتی برادر خواسته بود نزد خواهرش برود، کودکان محله به او نیش و کنایه زدند که خواهرش با مردی که او را ربوده ازدواج کرده است. او نیز خواهرش را کشته بود. در حکم دادگاه آمده بود که آن مرد به اتفاق آرا به هفت سال زندان محکوم شده و این یک جرم عادی است و خدشه ای به ناموس نمی زند. من وقتی این حکم را خواندم، تکان خوردم. جرم قتل عادی شمرده می شود و، در
شرق شناسان بزرگ به نام ماسینیون[133] در کتاب سال جهان اسلام گفته است: «در سال 1954 میلادی، شش میلیون نفر در آفریقا مسلمان شدند.» اینگونه مسائل نباید ما را فریب دهد. من در آفریقا بوده ام و با اسلام آنان آشنا هستم. اسلام آنان دینی عجیب و در حد معلوماتی ساده است. گاه باید در اینگونه اخبار دقت کنیم تا موجب فریب ما نشود. در هر حال، از این تذکرات و نکات سازنده سپاسگزارم، و آماده ام تا این بحث دنبال شود. والسلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشنهاد می کنم در میان برنام? صبح و، همچنین، میان برنام? عصر فرصتی برای استراحت قرار داده شود، زیرا اگر مدت برنامه از دو ساعت بیشتر شود، فکر انسان خسته می شود و تنها سخنان را می شنود، بدون اینکه به آنها توجه کند. طبق برنامه باید به سیزده سخنرانی گوش دهیم که هم? آنها دربار? روح تشریع اسلامی و واقعیت تشریع جهان اسلام در عصر حاضر است. حداقل سیزده سخنرانی است و بیست تحلیل برای هریک در نظر گرفته شده است که در مجموع 260 سخنرانی می شود. البته، پاسخ به تحلیل ها را نیز حساب کنیم، بهویژه آنکه سخنرانان - ماشاء الله - از پاسخ به هیچیک از سخنان و دیدگاه های تحلیل گران فروگذار نمی کنند. بنابراین، میان یک تحلیل و پاسخ به آن، علاوه بر خود سخنرانی، چهل صحبت و تذکر وجود دارد. علاوه بر آنکه برخی از تحلیل ها خود یک سخنرانی مستقل و کامل است. من فکر می کنم این همایش اسلامی با دیگر همایش های اسلامی که در مشرق زمین میان خود علما و در سالن های دربسته برگزار می شود، متفاوت است، زیرا در برابر 1200 دانشجو برگزار میشود که بیشتر آنان در سالهای پایانی آموزش متوسطهاند و علما و استادان باید در مباحث خود مراعات حال این دانشجویان را نیز بکنند. به نظر من نباید به مناقشات و مناظرات تفصیلی و بیحساب دربار? موضوعات دانشگاهی و علمی و، همچنین، شریعت اسلامی بپردازیم، زیرا دربار? صف اوّل، یعنی صف استادان این وظیف? ما و عمل روزان? ماست، ولی دربار? این دانشجویان فکر می کنم باید برای آموزش و تربیت آنان تلاش کنیم، بهگونه ای که پس از این ده روز تصوری روشن از موضوعات مطرحشده پیدا کنند. از این رو، من ترجیح می دادم این سیزده سخنرانی که موضوع آنها کلی و گسترده و پردامنه است (یعنی تشریع در اسلام)، تقسیم بندی شود. مثلاً دو سخنرانی دربار? واقعیت جوامع ما در عرص? قانون احوال شخصیه و وظیف? ما برای اصلاح قوانین مربوط به آن براساس روح شریعت اسلامی و اصول آن باشد، یعنی در دو سخنرانی هم? مباحث مربوط به موضوع با تحلیل ها و پاسخ هایی که به آنها داده می شود، گنجانده شود و، به همین ترتیب، دو سخنرانی دربار? قوانین و تشریعهای مربوط به معاملات مالی و تجاری، دو سخنرانی دربار? روابط میان کار و کارگران، دو سخنرانی دربار? معاملات کشاورزی، دو سخنرانی دربار? معاملات املاک (اموال غیرمنقول)، دو سخنرانی دربار? بیم? اجتماعی و مباحث مربوط به آن و به همین ترتیب . اما نبود تقسیم بندی در این سخنرانی ها باعث می شود که موضوعات و دیدگاه ها و تحلیل ها و سخنرانی ها تکراری باشد و یک
[133].?Massignon
