گام به گام با امام موسی صدر جلد 7
از یک سو و دشمنان اسلام و مسیحیت از سوی دیگر است.
تحلیل ما دربار? وقایع لبنان -که دیگران نیز آن را پذیرفتهاند- همین بود. گفتیم که این توطئه جز از طریق قتل و درگیری ممکن نیست اهدافی را محقق کند. پس برای ناکامگذاشتن این توطئه، باید درگیری و نبرد را پایان دهیم. با محاسبهای ساده میتوان دریافت که روش توطئهگران برای رسیدن به اهداف خود، جنگ و درگیری است. پس برای اینکه توطئهگران به اهداف خود نرسند، باید جنگ را پایان دهیم. ما هم برای این امر تلاش کردیم. تلاشهای سیاسی و نظامی انجام دادیم. اسلحه دادیم، تا درگیری متوقف شود. مهمات دادیم تا درگیریها متوقف شود. گاهی اوقات موازن? قوا از بین میرفت و امکان توقف نبرد وجود نداشت. بنابراین، ناچار شدیم اسلحه و مهمات بدهیم. به همان کسانی که به ما حمله میکنند و تلاشها و فداکاریهای ما را منکر میشوند، سلاح و مهمات دادیم، همانها که تلاش و فداکاری این ملت و ملتهای دیگر را منکر میشوند؛ امّا این تلاشها و این موضعگیریها چون خورشید آشکار است و همه نهتنها در سوریه، بلکه در اغلب کشورهای عربی از آن باخبرند.
ما به آنان سلاح و مهمات دادیم. اسلحه را از دست سربازان خود و از سازمانهای خود گرفتیم و به آنها دادیم. هرچه میتوانستیم، کردیم. تصمیم سیاسی ما بر توقف نبرد، ابعاد عربی و بینالمللی داشت. در حد توان خود برای کاستن از گستر? نبرد در لبنان تلاش کردیم، زیرا معتقد بودیم که گسترش ابعاد مشکل در عرص? عربی و بینالمللی، به نفع توطئهگران است. اکنون شما خود شاهدید که چه میکنند و چه رفتاری دارند.
با وجود هم? تلاشهای سیاسی و نظامی و ارائ? مقادیر مختلف سلاح و مهمات، سرانجام جبه? احزاب ملیگرای لبنان و مقاومت فلسطین با ضعف و شکست مواجه شد. جبه? احزاب و جبه? مقاومت در لبنان فروپاشید، به گونهای که دیگر توان ایستادن روی پای خود را نداشت. آنجا بود که فریاد استمداد بلند شد و از ما یاری خواستند و درخواست کردند که بهسرعت اقدام دیگری -غیر از آنچه انجام داده بودیم- صورت گیرد.
در یکی از روزهای نیم? ژانویه، وزیر امور خارجه با من تماس گرفت و گفت که از محل نشست سران مذاهب در عرمون با وی تماس گرفتهاند… من بیروت را خوب نمیشناسم، امّا با توجه به تصویری که در ذهن دارم، عرمون محلی است که دارالفتوا در آن واقع است و مفتی خالد و امام صدر و وزرا و برخی شخصیتهای اسلامی دیگر به همراه رؤسای احزاب همچون کمال جنبلاط در آن گرد هم میآیند.
به هر حال با وزیر خارجه تماس گرفته و خواسته بودند که من با سلیمان فرنجیه، رئیسجمهور لبنان، تماس بگیرم و از او بخواهم که درگیریها پایان یابد، زیرا اوضاع بسیار ناگوار بود. من هم به وزیر خارجه گفتم که تماس نخواهم گرفت و آنان باید پایداری کنند.
کمتر از پانزده دقیقه بعد، بار دیگر تماس گرفتند و گفتند که تماسها از لبنان ادامه دارد و اوضاع بسیار وخیم است و برخی مناطق سقوط کرده و تفنگداران عضو کتائب به منازل حمله میبرند و
