گام به گام با امام موسی صدر جلد 10

جلد: 10
صفحه: 346

راضِیَـة،» چنین شخصی مطمئن است. به تصویری که در آن اضطراب و طوفان امواج دیده می‌شود، توجه کنید که چگونه اشیای ثابت در برابر این اضطراب‌ها و تکان‌ها پایداری می‌کنند. چنین بیان می‌دارد که : « ﴿ وَ أَمّا مَن خَفَّت مَوازِینُهُ ،» شخص سبکباری که عمل صالح ندارد، رابطه استوار با خدا ندارد، چیزی ندارد که کفه‌اش را سنگین کند، این شخص «﴿ فَأُمُّهُ هَاوِیـةٌ وَمَا أَدْرَاکَ مَا هِیهْ نَارٌ حَامِیـةٌ. »

برخی مفسران درباره «أُمُّهُ هَاوِیـةٌ» گفته‌اند یعنی کاسه سر او واژگون می‌شود و می‌افتد. به این اعتبار که کاسه سر رأس پیکر آدمی و وجود انسان است. در هنگام سقوط، پا یا دست یا صورت واژگون نمی‌شود، بلکه کاسه سر است که می‌افتد و این تعبیر وحشتناک‌ترین شکل سقوط است. برخی از مفسران و اغلب آنان که دیدگاهشان بیشتر با قرآن منطبق است، می‌گویند : ام یعنی مادر حقیقی. «أُمُّهُ هَاوِیـةٌ.» کلمه مادر برای پناهگاه آدمی و محل آرامش انسان استفاده می‌شود. کودک هنگام ترس به مادرش پناه می‌برد. پناهگاه و مأمن و مکانی که انسان نزد او آرام و راحت است در زبان عربی «أم» نامیده می‌شود. انسانی که ترازویش سبک است، جایگاهی که بدان پناه می‌برد و در آن راحت است، هاویه است.

«﴿وَ ما أَدراک ماهِیَه نارٌ حامِیَـةً. » یعنی انسانی که کفه‌اش سبک است، پناهگاهش آتشی است در نهایت گرمی. یعنی به هیچ وجه راه فراری ندارد و می‌خواهد از همه جهان فرار کند، اما به آتش فراگیر پناه می‌برد. این تصویر لطیف و باشکوهی است که این سوره مبارک برای هشدار و انذار بشر ترسیم می‌کند. به بشر می‌گوید که مراقب باش! در برابر تو روز قارعه است؛ روزی پر از ترس‌ها و اضطراب‌ها و هراس‌ها و انقلاب‌ها که تکان‌هایش به حدی است که بشر را چون پروانگان پراکنده و کوه‌ها را چون پشم زده‌شده می‌کند. در این هنگام کسی نجات نمی‌یابد، مگر آنکه عمل صالحش در میزان الهی سنگین باشد. این تفسیر روشن است.

پاره‌ای از مفسران کلمه قارعه را به‌گونه‌ای دیگر تفسیر کرده‌اند و آن را به بمب اتمی تشبیه کرده‌اند. بدین اعتبار که قارعه ضربه می‌زند و آدمی را از ترس مثل پروانه ریش‌ریش و کوه‌ها را مثل پشم زده‌شده رنگ‌رنگ می‌کند. بمب‌ها کوه‌ها را تکان می‌دهند که معنای آن واضح است. این نظر برخی مفسران است که کوه‌ها در نتیجه بمب‌های اتمی و هیدروژنی چون پشم زده‌شده خواهند شد و برخی انسان‌ها از هول و ترس می‌میرند و برخی دیگر که نمی‌میرند، راه خود را گم می‌کنند، چراکه مسیر را نمی‌شناسند. در اثر این اشعه و ذرات مرگبار و غیرمرگبار، ممکن است کسی متوجه نقطه‌ای شود و تصور کند که راه نجات و زندگی اوست. این نظر برخی مفسران است که چندان با ذیل آیه منطبق نیست، چراکه خود آیات شرح می‌دهد و می‌فرماید : « ﴿ فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ...وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ .» آیه درباره روز قیامت نازل شده است. چنین تعبیری به این معناست که به کلمات معنایی بیش از حد آن بار کرده‌ایم. من معتقدم که نمی‌توان این تفسیر را پذیرفت، مگر آنکه با قرائن دیگر اثبات شود. یعنی ما نمی‌توانیم به کلمه‌ای بیش از آنچه معنا دارد، چیزی بار کنیم، چراکه این تفسیر نیست و تأویل است و طبق آیه قرآن کریم ما از تأویل منع شده‌ایم : « ﴿ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَـة وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ .»[360] بنابراین، ما اجازه نداریم که از ظاهر قرآن خارج شویم، بلکه

[360]. «اما آن‌ها که در دلشان میل به باطل است، به سبب فتنه‌جویی و میل به تأویل از متشابهات پیروی می‌کنند.» (آل عمران، 7)