گام به گام با امام موسی صدر جلد 3

جلد: 3
صفحه: 67

اما دربار? این مطلب که امام حسین(ع) در وراى این حرکت به دنبال کسب خلافت بود، باید گفت با تأکیداتى که امام پیش از خروج از مکه بر حتمى بودن شهادتشان داشتند، سازگارى ندارد. دلیل بر این مطلب، سخنانى است که آن حضرت در مناسبت‌هاى گوناگون بیان داشتند که ما به ذکر سه مورد از آن‌ها بسنده مى کنیم:

اول، هنگامى که امام(ع) هنوز از مکه خارج نشده بودند، در ضمن نامه اى که به بنى هاشم نوشتند و آنان را به همراهى و حرکت با خود تشویق کردند، فرمودند: «هر کس از شما به ما بپیوندد کشته خواهد شد و هرکس که بر جا بماند، رستگار نمى گردد.»[45]

دوم، سخنان امام در خطبه اى که هنگام خروج از مکه بیان داشتند. ایشان فرمودند: «گویا مى بینم که اعضاى بدنم را گرگ‌هاى بیابان در زمینى بین نواویس و کربلا پاره پاره مى کنند تا شکم‌هاى گرسن? خود را سیر و انبان‌هاى خالى خویش را پر کنند. آرى، از سرنوشت حتمى نمى توان گریخت.»[46]

سوم، سخنان آن حضرت به یارانش در شبى که صبح آن براى نبرد نهایى تعیین شده بود. ایشان فرمودند: «من مى دانم که فردا کار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. همانا من براى بازگشتن، به شما اجازه دادم. پس هم? شما آزادید که سریع حرکت کنید و بر گردن شما از جانب من هیچ حقى نیست. این شب است که شما را فراگرفته است. پس، از تاریکىِ آن براى دور شدن از محلِ خطر استفاده کنید و هرکس از شما دست یک نفر از اهل‌بیت مرا بگیرد و با خود ببرد. خداوند به هم? شما جزاى خیر بدهد. در روستاها و شهرهایتان پراکنده شوید. این قوم مرا مى طلبند و اگر به من دست یابند به دیگران کارى ندارند.»[47]

و اما در خصوص این سخن که امام پیشنهاد کرد که نزد یزید رود تا رأى و نظر او را جویا شود، باید گفت که حسین این گمان را تکذیب مى کند، زیرا هنگامى که فرمانده سپاه یزید او را بین تسلیم و بیعت با یزید یا جنگ مخیر کرد، فرمود: «آگاه باشید که ناپاک زاده پسر ناپاک زاده مرا بین دو امر مخیّر ساخته است؛ یا با شمشیر برهنه آماد? جنگ شوم یا لباس ذلت به تن کنم و با یزید بیعت کنم، ولى ننگ و ذلت از ما بسیار دور است. خدا و رسول او و مؤمنان و پرورش‌یافتگان دامن‌هاى پاک و اشخاص باغیرت و انسان‌هاى باعزت به ما چنین اجازه اى نمى دهند. اطاعت از انسان‌هاى پست هیچ گاه بر کشته‌شدن با عزت ترجیح داده نمى شود. آگاه باشید که من شما را معذور داشتم و از حقیقت آگاهتان کردم. من با وجود کمى امکانات و با یارانِ اندکم به همراه اهل‌بیتم به پیش مى روم و جنگ مى کنم.»[48]

اما علت این مطلب که امام به سپاه یزید پیشنهاد کرد که او را آزاد بگذارند تا از هرجا آمده به همان‌جا بازگردد، یا به یمن برود، با توجه به علم امام بر این نکته که آنان هرگز خواست? او را اجابت نمى کنند، این بود که در مقابل امت اسلام حجت بیاورد بر اینکه یزیدیان بر کشتن امام مصمم‌اند تا بدین‌وسیله از دست او راحت شوند. با این همه، آیا فکر مى کنید که کشته‌شدن او شهادتِ باشکوه و در نهایتِ شرف و آزادگى و از روى جان فشانى در راه عقیده نبوده است؟

در پایان به او گفتم که دوست دارم دربار? وظیفه تان

[45].?همان، ج42، ص81.

[46].?همان، ج44، ص367.

[47].?همان، ج44، ص316.

[48].?همان، ج45، ص83.


صفحه67 از370