گام به گام با امام موسی صدر جلد 3

جلد: 3
صفحه: 313

سخنران دربار? هم? آنچه در فقه اسلامی آمده است، سخن بگوید؛ از عبادات تا قوانین مربوط به خانواده و از بردگی در اسلام تا بحث زن در اسلام و صدقه در اسلام و دیگر معاملات. بدین‌ترتیب، دانشجویان از رهگذر هم? آنچه دربار? بحث تشریع مطرح می شود، سیاحتی در اندیش? اسلامی می کنند و، متأسفانه، این سیاحت پیاده یا سوار بر ماشین انجام نمی گیرد بلکه با هواپیماست و از بالا به آنچه هست نگاه می کنند و، سپس، به موضوع دیگری می پردازند و، پس از آن، به موضوع دیگر. به نظر من ما با این روش نمی توانیم یک موضوع خاص را به طور عمیق بررسی کنیم تا تصوری روشن و مشخص از آن به دست آوریم.

موضوع بحث همان‌گونه که وزارت آموزش و امور دینی تعیین کرده، تشریع است. ولی قوانین در کشورهای اسلامی آن‌گونه که مردم ما در کشورهای شمال آفریقا نیز حس می کنند و حدود یک قرن (کمتر یا بیشتر) زیر سلط? استعمار غرب بوده‌اند و از آنجا که پس از استقلال نیز نتوانسته ایم این قوانین را حتی در کشورهای عربی و اسلامی به‌طور کامل تغییر دهیم، هیچ دولتی نمی تواند ادعا کند که قوانین موجود در آن در هم? عرصه ها از قانون احوال شخصیه گرفته تا سایر بخش ها در حد مطلوب و اسلامی است. بنابراین، از نظر روش شناسی، سخنرانان باید در مرحل? نخست مباحث را از واقعیت های موجود در زمین? تشریع اسلامی آغاز کنند تا تصوری از وضعیت کنونی خود به دست آوریم، یعنی باید از جزئیات معین در زمین? تشریع آغاز کنیم و، سپس، در مرحل? دوم بپردازیم به آنچه باید برای اصلاح این تشریع انجام دهیم و ببینیم پایه ها و اصولی که این اصلاحات باید بر آن مبتنی باشد، چیست؟ این اصلاحات باید برخاسته از روح تشریع اسلامی و بنیادهای آموزه های اسلامی و با توجه به اوضاع عقب‌‌ماند? اجتماعی باشد. برای نمونه، در زمین? قوانین احوال شخصیه هیچ کشور عربی یا اسلامی وجود ندارد که در این عرصه ها قوانین مطلوب و آرمانی داشته باشد و این واقعیت را می توان از اخبار موجود در صفح? حوادث روزنامه ها دریافت. من وقتی می خواهم دربار? ملتی عربی یا اسلامی تحقیق کنم، از صفح? حوادث در روزنامه ها آغاز می کنم تا ذهنیت و نوع تفکر آن ملت را از رهگذر جرایمی بسنجم که مرتکب می شود.

دو سال پیش من وارد یکی از پایتخت های بزرگ عربی شدم و در صفح? حوادثِ روزنامه ای خواندم که فردی خواهرش را پس از آنکه یک سال کامل با شوهرش به خوبی و خوشی زندگی کرده، کشته است. به این علت که او با مردی ازدواج کرده که با او فرار کرده بوده و او برای دفاع از ناموس خود، خواهرش را کشته بود. عجیب تر از این حادثه حکمی بود که در این پرونده صادر شده بود. او در دادگاه گفته بود: پس از آنکه آن مرد خواهرش را ربوده بود، تحقیق کرده و دریافته بود که او پاک‌دامنی و شرف خواهرش را حفظ کرده و او را نزد یکی از رؤسای امین و محترم گذاشته بود تا از او مراقبت کند و، پس از آن، به خواستگاری دختر آمده بود تا آنان را در برابر کار انجام شده قرار دهد. پس از گذشت یک سال کامل از ازدواج آنان وقتی برادر خواسته بود نزد خواهرش برود، کودکان محله به او نیش و کنایه زدند که خواهرش با مردی که او را ربوده ازدواج کرده است. او نیز خواهرش را کشته بود. در حکم دادگاه آمده بود که آن مرد به اتفاق آرا به هفت سال زندان محکوم شده و این یک جرم عادی است و خدشه ای به ناموس نمی زند. من وقتی این حکم را خواندم، تکان خوردم. جرم قتل عادی شمرده می شود و، در