گام به گام با امام موسی صدر جلد 1
را محک بزنیم و واکنش آنان را در برابر گرفتاریهای کنونی خویش ارزیابی کنیم. آری، در برابر چشمان دنیا دهها هزار نفر از گرسنگی و تشنگی در بیابانها میمیرند، ولی کسی نیست بگوید که شما را چه شده است؟ کسی نیست که ظلم و تجاوز را محکوم کند و از آن رنج ببرد. آنان فقط در فکر تحمیل نقشههای خویش برای رسیدن به منافع خود هستند. این است وجدان جهانی و این است ویژگیهای تمدن کنونی. ما خود را بر قله تمدن میبینیم! چراکه به معشوق انسان یعنی آزادی رسیدهایم. من در اینجا تنها آزادی زنان و رها ساختن آنها را از قید و بند مطرح میکنم؛ آن آزادی که پس از سلب اصالت زن و افکندنش در مسیری تحمیلی برای تبدیل شدن به تابلو و وسیلهای برای وسوسه دیگران به دست آمده است. همه اینها با تبلیغات جهتدار اجتماعی از راه رسانههایی چون فیلم و خبر و داستان صورت گرفت.
این نگونبختی بحثی طولانی میطلبد که از موضوع سخنرانی من خارج است. اما تنها به طرح گوشهای از آن اکتفا میکنم و به بررسی وضعیت زنان کارگر میپردازم. زنان کارگر در جوامع متمدنِ کنونی که طبیعتاً ما اشکالاتی به وضع آنها وارد میکنیم، علاوه بر تحمل همه سختیها و علیرغم انحراف تدریجی و غیرطبیعی که به آن دچار میشوند، در حال محو شدن و تبدیل شدن به موجودی هستند که برخی آن را جنس سوم مینامند، یعنی نه زن نه مرد.
البته، نمیخواهم با بیان این مطالب شما را خسته کنم، چراکه همه اینها مقدمه بود و ما هنوز به اصل گفتار نرسیدهایم.
با این روند، زنان کارگر نقش واقعی خود را از دست خواهند داد و این امر با ویران شدن آخرین بخش از نهاد خانواده صورت میگیرد. فرزندانی که از مدتها پیش توجه و سرپرستی پدر را به سبب درگیر بودن او در کارهای سخت و مداوم از دست دادهاند، اکنون از عطوفت مادران کارگرشان نیز محروم میشوند. این معنای فروپاشی خانواده است. نسل کنونی به کسانی تبدیل شده که آلکسی کارل آنان را عناصر غریب مینامد. این نسل روابط ریشهداری با جامعه ندارد، چراکه افراد آن پیوندِ والدینی ندارند. روابطشان، چه شخصی چه اجتماعی، سطحی است. ایننسلِ بیریشه، بیآنکه مسئولیتی بپذیرد، ذوب میشود و میمیرد؛ ذوب در امواج متلاطمی که به سرعت برق در جهان گسترش یافته و اساس تمدن را با خطر فروپاشی روبرو ساخته است. آری، پس از این همه مصیبت، سرانجام ذوب میشوند و از بین میروند.
در اینجا سخنانی از خروشچف و کندی که هردو در سال 1962ه بهصورت جداگانه گفته شده است، نقل میکنم. این دو ضمن اظهار نگرانی از آینده، سخنانی بدین مضمون گفتهاند: زمانی که این دختران و پسران نوجوان بزرگ شوند و عملاً امور کشور را در دست بگیرند، از آنجا که بیریشهاند و تمرین مسئولیتپذیری نکرده و از آزادیها سوءِ استفاده کردهاند و البته، از آزادی نیز برای آنان سوء استفاده شده و هرگز چیزی به نام احساس مسئولیت در آنان به وجود نیامده است، چه پیش خواهد آمد؟ کندی میافزاید که از هر هفت جوانی که برای کارهای خطیر اجتماعی قدم پیش مینهند، تنها یک نفر صلاحیت آن کار را دارد. سال گذشته سخنی هشداردهنده از مسئول بلندپایه سوییسی خواندم که شما هم حتماً خواندهاید. این مسئول به آینده تمدن در سوئیس هشدار میدهد و میافزاید که ما باید از بیست سال پیش شروع کنیم تا پس از بیست سال
