گام به گام با امام موسی صدر جلد 3
می دهد و بر پای? آن است که گروه های مختلف گرد هم می آیند و همبستگی و اتحاد پیدا می کنند و جامعه ای متحد -?بزرگ یا کوچک?- تشکیل می دهند و چنین جامعه ای، جامع? زنده و صاحب رسالت و بخشنده است. در اثر این عطا و بخشش است که نسل جدید با نسل های گذشته ارتباط پیدا می کند، زیرا وقتی کودک در وجود مادرش عطای نامحدود و بی حساب می بیند، درمی یابد که نمی تواند هیچ جانشینی برای عطای او بیابد و نمی تواند برای او مزد و پاداشی مشخص کند. کودک از نظر فکری و عقلی با مادرش ارتباط نزدیکی ندارد، زیرا کودک همواره در حال تجدد عقلی است، ولی از نظر عاطفی با مادرش ارتباط دارد و مکمل وجود مادر است، زیرا امتدادی از وجود اوست. کودک جزئی از وجود مادر بوده است و جزئی از آن باقی خواهد ماند، زیرا توجه و اهتمامی حقیقی و نامحدود از او مشاهده کرده است. همین پیوند، میان او و پدرش نیز وجود دارد. کودک در وجود معلم صاحب رسالت خود - بهویژه در جوامع شرقی ما - پیامبری می بیند که به تربیت کودک و بافرهنگ کردن او می اندیشد، بدون اینکه ساعت کاری خود و مزد آن را محدود کند. اینجاست که کودک احساس می کند بند? معلم خویش است -?آری بند? معلمش، به عباراتی که می گویم توجه دارم - زیرا معلم، ارباب است و آزادی بخش. انسان همواره با نادانسته های خود، با ترس و نگرانی و ضعف برخورد کرده است، ولی هنگامی که به آنها علم پیدا می کند، بر آنها چیره می شود. بنابراین، معلم کسی است که انسان را از بند هرچیزی آزاد می کند. بندگی علم به معنای آزادسازی انسان از نادانی است، زیرا مرحله ای از بندگی خداوند است. جامعه ای که معلم آن بی حساب می آموزد، پزشک آن بی حساب درمان می کند، روحانی آن بی حساب هدایت می کند و هرکس، هر کاری را بی حساب انجام می دهد، چنین جامعه ای زنده و پویاست.
انسان مؤمنی که او را از دست داده ایم، بی حساب کار می کرد. او در برابر تلاش ها، جهادها و سفرهایش به اینجا و آنجا چه مزدی دریافت کرد؟ از این?روست که می بینیم او تأثیری بزرگ و ژرف در دل همکاران، هم کیشان و دانشجویان و مؤسساتی گذاشته است که برپاکرده بود، زیرا آنان پیوندی محکم و ناگسستنی با او دارند. آنان زندگی جدید خود یعنی زندگی علمی را امتداد وجود رشید بیضون در میان خود می دانند و چنین پیوندی نه گسستنی است و نه جانشین پذیر. او اینگونه است و ما هم باید اینچنین باشیم. بنابراین، تنها راهحل، عطای مطلق و نامحدود و ایمان نامحدود به ذات نامحدود است. بی جهت، برای یافتن راهحل به این در و آن در نزنید و در پی تغییر نظام ها و قانون ها و مؤسسه ها نباشید. اگر جامع? آرمانی را آماده ساختید و از قوانینی آرمانی که بسیارند بهره گرفتید باز نیازمند انسانید و انسان، بدونِ ایمان به بی نهایت معنا ندارد، زیرا در اثر چنین ایمانی است که انسان عطای بی حساب و نامحدود پیدا می کند وگرنه انسان به خودی خود ابزاری است مانند دیگر ابزارها و هیچ تفاوتی با آنها ندارد و در بهترین حالت، آن جامعه مانند ماشین است، یعنی مرکب از اجزایی مرده و بی روح که با پیچ و مهره به یکدیگر متصل شده اند. جامع? انسان ها باید انسانی باشد و راهحلی جز آنچه گفتیم، وجود ندارد.
خداوند تو را رحمت کند ای غایبی که در میان ما حاضری. ما از وجود مؤسسه هایی که تو برپا کرده ای بهره می گیریم و به آنها افتخار می کنیم. ما استمرار وجود تو را در انسان هایی که تربیت کرده ای و در
