گام به گام با امام موسی صدر جلد 3
در جوامع شرقی احساس می کنیم وضع بهتر است، ولی ما نیز دنباله رو این جریان معاصر شده ایم. این مادی نگری و محدود بودن در بخشش است که نسل جدید را از نسل گذشته بریده است، زیرا کودک خود را از نظر عاطفی با گذشته در پیوند نمی بیند. او از نظر فکری و منطقی هم که با گذشته پیوند ندارد. اگر کودک از نظر منطقی و عاطفی با گذشته بی ارتباط باشد، دیگر چه عاملی می تواند او را به گذشته پیوند دهد؟ بدینترتیب، از گذشته جدا می شود و برای آنکه خودش را نشان دهد، نوآوری می کند و در این راه از صفر شروع می کند و دستاوردهای پیشینیان را نادیده می گیرد.
کودک از پدر و مادر جدا می شود و در نتیجه پیوند او با گذشته اش گسسته می شود. در زندگی معاصر، هریک از ما کار و فعالیت خود را در برابر چیزی عرضه می کند. در مورد معلم مادی نگر، گفتیم تاجر دانش است. پزشک مادی گرا را گفتیم تاجر طب و درمان است. روحانی مادی نگر را هم باید گفت تاجر دین است. در این صورت، یعنی وقتی ما و هر عضوی از جامع? معاصر ما، بلندهمتی و نامحدودنگری و عطای مؤمنان? خویش را از دست بدهد و هر کاری را فقط در برابر مزد آن انجام دهد، نه به خاطر ادای رسالت خود و نه از سرِ بلندنظری، دیگر چه عاملی برای پیوند دادن افراد جامعه به یکدیگر باقی می ماند؟ هر فردی در دنیای مادی گرا غریب و تنهاست. انسانی که بر پای? مادی گرایی رشد کند، در این دنیا تنهاست. در زمین? منافع مادی هیچکس با دیگری صد در صد اشتراک ندارد. او با برادرش هم پیمان می شود، ولی میان آنها محبت و پیوندی نیست. آنها تنها در مصالح و منافع با هم شریکاند نه در برادری. او و برادرش بر ضد پسرعمویشاناند، زیرا منافع میان دو برادر بیشتر از منافع میان دو پسرعموست. او و پسرعمویش بر ضد یک بیگانه اند و به همین ترتیب انسان مادی گرا بر ضد برادرش است و دو برادر برضد یک بیگانه اند. این، طبیعت زندگی مادی است. مصلحت مادی با انسان چنان می کند که هوای نفس و مصلحت خود را، هدف و آرمان و ایمان و بنا بر تعبیر قرآن کریم، معبود خویش قرار دهد و خداوند نیز او را با وجود علم و آگاهی، گمراه می گرداند. او زندگی اش را بر پای? منافع مادی بنا میکند که هیچکس در آن با او شریک نیست. اینجاست که در عین غربت و تنهایی، اتحادها و تشکلهایی به اسم خانواده، جامعه و طبقه ای خاص شکل می گیرد و هم? افراد و گروه ها با یکدیگر به نزاع برمی خیزند. از نظر منافع فردی، دنیا میدان جنگ و رقابت مستمر است و هیچ عامل مشترکی وجود ندارد تا این مجموع? بشری را به هم پیوند دهد.
بخششِ بی نهایت و رسالتمند، از ایمان به بی نهایت و ایمان به خداوندی که آفرینند? موجودات بی نهایت است، جدا نیست. اگر انسان، زندگی و رفتار و آرمان و معبود خود را بر پای? بی نهایت بنا کند، بی حساب به دیگران خواهد بخشید، بدون اینکه چیزی برای خود بخواهد.
جامعه نیز باید به طور بی حساب و نامحدود به این فرد عطا و بخشش کند. بخشش پویاست چون جزئی از وجود انسان است، صاحب رسالت است، زیرا ایمان دارد که آفریده شده است تا رسالت خود را به طور کامل به انجام رساند، خواه کسی از آن باخبر شود، خواه نشود؛ خواه پاداش او را بدهند، خواه ندهند. این عطا و بخششِ نامحدود و مطلق است که انسان را با دیگر برادران انسانی اش پیوند
