گام به گام با امام موسی صدر جلد 3

جلد: 3
صفحه: 77

عرصه های زندگی اعمال می شود، مبارزه کردی. تو با این قید و بندها مبارزه کردی و به ما نیز آموختی که چگونه با این قید و بندها مبارزه کنیم و دیوارها و سدهایی را ویران کنیم که در راه برقراری عدالت حقیقی وجود دارد. تو با این ستم مبارزه کردی و در عمل بهتر از آنان بودی، زیرا هیچ گاه به هم کیشان خود، فرقه گرایی را نیاموختی و آن را اعمال نکردی.

ای انسان، تو در دفتر کار خود ساکن نماندی و به ماشینی پشت میز تبدیل نشدی. تو در عاملیه چون شمع می‌سوختی تا راه را برای دردمندان روشن کنی. سرانجام نیز ذوب شده‌ای و قطره‌های وجودت در دفتر کارت و در مسجد چکیده است. تو به ماشینی پشت میز کار تبدیل نشدی آن‌گونه که امروزه شایع است. تو از دفتر کارت، در عاملیه و در پارلمان و در وزارت همچون انسان استفاده کردی، نه اینکه دفتر کارت تو را چون یک ماشین به کار گیرد. تو دفتر کارت را به فریادی رسا و قلمی نگارنده و چراغی روشنگر و حقی درخواست‌کننده و چیزی پویا تبدیل کردی.

ای انسان بزرگ! تو در زندگی فردی و اجتماعی خود الگوی پشتکار، ایستادگی، نیکوکاری، و تسلیم ناپذیری در برابر مشکلات بودی و در پرتو انسانیت حقیقی خود، انسانی بزرگ و نامحدود و بسیار بخشنده بودی که به دانشجویان و نخبگان و رأی‌دهندگان و هم? هم‌وطنان بی حساب و بدون چشم‌داشتِ پاداش یا تشکر، بذل و بخشش می کردی و از این رهگذر جامع? کوچک خود را پی ریزی کردی، به امید اینکه جامعه ای بزرگ‌تر را آباد گردانی. آیا ما در این روزگار نابسامان جز با این مشکل روبه‌روییم؟

ای اندیشمندان! چرا نسل های جدید از نسل های گذشته بریده است؟ چرا در این نسل ها هر فردی از برادرش جدا شده است؟ چرا جوامع ما ویران شده و نسل هایمان از هم گسسته است؟

آیا این جز به خاطر فقدان صفت پایان ناپذیری و مطلق‌بودن در بخشش انسان امروز است؟ در گذشته طفلی که به دنیا می آمد، در وجود مادرش جلو? خداوند در زمین را می دید. او را می دید که بی حساب، بدون چشم داشت به پاداش و بدون هرگونه درشت خویی به او می بخشید. از این رو، تصوری که در ذهن کودک از زندگی پدید می آمد، این بود: زندگی یعنی بخشش مطلق. کودک این مطلق‌بودن را در وجود پدرش نیز می یافت؛ در آموزگارش نیز بخشش را می دید؛ در وجود پزشک نیز این ویژگی رفتاری را مشاهده می کرد و همه‌چیز را این‌گونه می یافت. اما امروز طفلی که به دنیا می آید ابتدا مادرش را می بیند، سپس با پرستار یا مؤسسه یا هر شخص دیگری که خدمات مادر را به جای او ارائه می دهد، روبه‌رو می شود. کودک درمی یابد که مادر هم? نیازهای او را برآورده نمی کند و شخص دیگری را به جای خود می گمارد و به او دستمزد می دهد و بدین‌ترتیب، کودک درمی یابد که مادر بودن نرخ دارد، توجه و مهر مادری نیز جانشین دارد و این موجودی که کودک از طریق آن با جهان آشنا می شود، حد و مرز دارد. کودک بزرگ‌تر می شود و پدرش را می بیند که بخشش محدودی دارد و فداکار و سخت کوش نیست. آموزگار را نیز می بیند که در بسیاری از حالات تاجر دانش است و دانش خود را در برابر مزد ارائه می کند، نه به خاطر ادای رسالتش و به همین ترتیب، پزشک را تاجر طب و درمان و کارگر را تاجر کار و تلاش می یابد. هریک کار محدودی را در برابر دستمزد انجام می دهند.

صفحه77 از370