گام به گام با امام موسی صدر جلد 1

جلد: 1
صفحه: 326

انسان و غربال‌ کردن‌ انگیزه‌های‌ او‌ست. غایت‌ و منتها هم‌ خداست.

بدین‌ترتیب، به‌ پایان‌ بحث‌ اختیارات‌ دین‌ و علم‌ می‌رسیم. علم‌ راه‌ را کشف‌ می‌کند و دین‌ در مقام رهبر‌ انسان‌ را به‌ حرکت‌ وامی‌دارد و به‌ انگیزه‌های‌ محرک او سمت‌وسو می‌دهد.

11. نکته بسیار مهمی‌ در زمینه تقسیم اختیارات‌ بین‌ علم‌ و دین‌ وجود دارد و از علم هم فراتر می‌رود و همه‌ دستاوردهای‌ بشری را از فلسفه و صنعت و قوانین‌ موضوعه گرفته تا اخلاق‌ و آداب‌، دربر می‌گیرد.

دستاوردهای‌ بشر در تمام‌ زمینه‌های‌ فکری‌ و جسمی‌ و عاطفی تدریجاً‌ تکامل پیدا می‌کند و درنتیجه‌ فعالیت‌ انسان‌ و تجارب‌ و اندیشه‌ او و نیز درنتیجه معنای تکامل و تغییر کامل می‌شود. فلسفه و علوم و صنعت و حقوق و ادبیات‌ و سایر دستاوردهای‌ فعالیت‌ بشر همگی‌ متغیر و متزلزل‌ است، چراکه‌ این‌ها در حال‌ تکامل‌اند و از این‌ رو، اگر انسان به این‌ها اتکا کند، هرقدر هم که‌ میزان‌ آگاهی‌ او بالاتر رود و تجارب‌ او بیشتر شود و اندیشه‌ و دستاوردهایش‌ پیشرفت کند، باز هم‌ نمی‌تواند به‌ ثبات‌ روانی‌ و آرامش‌ دست‌ یابد. ثَبات‌ کامل‌ و مطلق‌ از طریق‌ اتکای‌ به‌ غیرِ‌ مطلق، یعنی‌ امر متغیر، به‌دست‌ نمی‌آید، بلکه‌ با پناه بردن به‌ مطلق‌ حاصل‌ می‌آید: أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.[234] به‌ عبارتی‌ دقیق‌تر، تنها با اتکا به‌ غیب‌ و ایمان‌ بدان است‌ که‌ می‌توان انسان‌ را با ثبات و به‌دور از بیم‌ و اضطراب‌ ساخت.

علوم‌ و شاخه‌های‌ آن‌ آفریـده انسان‌انـد‌ و نمی‌توانند آفریننـده‌ انسان‌ باشند. هرقدر این‌ علوم‌ پیشرفت‌ کنند و شکوفا شوند و با انسان‌ فعل و انفعال داشته باشند، باز امکان‌ ندارد که‌ انسان‌ در برابر علم و فلسفه و حقوق‌ و اخلاقی‌ که‌ محصول‌ خود اوست،‌ به‌ سجده‌ افتد و به‌ آن‌ها متکی باشد و آن‌ها را به‌ جای‌ خدا بپرستد. علم‌ و نظایر آن‌ وسایل‌ و ابزارهایی‌ است‌ در دست‌ انسان. از انسان‌ آغاز می‌شود و از او نشئت‌‌ می‌گیرد و بر او تکیه‌ دارد.

انسان‌ از خدا و دین‌ و غیب‌ آغاز و بر خـدا تکیه‌ می‌کنـد. ایـن‌ اتکا که‌ در حیات‌ انسان‌ برای‌ نجات‌ دادن‌ او از بیم‌ و اضطراب‌ ضروری‌ به‌ نظر می‌رسد، در جایی دست می‌دهد که‌ آن‌ وجودِ مطلق آفریننده‌ انسان‌ باشد‌ و غیب، نه‌ امر‌ محسوس‌ متغیر نسبی‌، در میان باشد و انسانِ متکی‌ بر خدا با اطمینان‌ کامل‌ به کارزار زندگی گام می‌نهد و تکیه‌گاه‌ او لحظه‌ای‌ از او جدا نمی‌شود و او را رها نمی‌کند. بدین‌سان، انسان‌ به‌ نیرویی‌ بزرگ‌ تبدیل‌ می‌شود که‌ بدون‌ هیچ‌ توقفی‌ حرکت‌ می‌کند و بدون‌ هیچ‌ تردیدی‌ در خط درست خود ثمربخش می‌شود.

حال‌ که‌ جایگاه‌ مسلّم دین‌ در حیات‌ انسان‌ آشکار شد، جایگاهی‌ که‌ علم و فلسفه و حقوق‌ و اخلاق، هرقدر هم‌ شأ‌نی‌ والا به‌‌دست‌ آورند و پیشرفت‌ کنند، نمی‌توانند به آن برسند، حقیقتی‌ دیگر بر ما آشکار می‌شود. حقیقت‌ آن‌ است‌ که‌ حرکت‌ انسان‌ به‌ صورت‌ کلی‌ انگیزه‌ای‌ غیبی‌ و محرکی‌ الهی‌ دارد، اما این‌ حرکت‌ در داخل‌ این‌ چارچوب‌ غیبی‌ ساختی‌ انسانی‌ دارد.

بدین‌ترتیب،‌ می‌بینیم‌ که دین‌ به‌ بسیج انسان‌ و آماده‌سازی او برای‌ حرکت بسنده نمی‌کند، بلکه‌ سعی‌ می‌کند از دستاوردهای‌ بشری‌ در قلمرو علم‌ و نظایر آن‌ در چارچوبی‌ مقدس‌ محافظت‌ کند و به‌ آن‌ها احترام‌ و قداست‌ بخشد، بدون‌ آنکه‌ از آن‌ها مطلقی‌ جدید و الهی معبود‌ و کمالی‌ محمود بسازد. این‌ چارچوب‌ مقدس‌ بر گرد دستاوردهای بشری، در


[234]«آگاه‌ باشید که‌ دل‌ها با یاد خدا آرام‌ می‌یابد.» (رعد،28)