گام به گام با امام موسی صدر جلد 1

جلد: 1
صفحه: 325

می‌سازد که در مجموع‌ مصالح‌ والای‌ اجتماعی را‌ تشکیل می‌دهد.

اجتماعی‌ بودن‌ انسان، به‌‌حق، مولود جهان‌ است‌ و حرکت‌ او در این‌ خط‌ حرکت‌ به‌‌سوی‌ کمال‌ مطلق‌ یعنی‌ به‌سوی خداست که مقصد و مقصود این‌ مسیر و انگیزه‌ و مبدأ آن‌ است. خدایی‌ که‌ جهان‌ را در حرکتی‌ دائمی‌ و هدف‌دار خلق‌ فرمود و انسان‌ را، که‌ پاره‌ای ممتاز از هستی است، برخوردار از همت‌ بلند و جویای دائم‌ کمال‌ آفرید.

حرکت‌ فرد، که‌ جزئی‌ از جمع‌ است، حرکتی‌ منسجم‌ با حرکت‌ جمع‌ است‌ و در عین حال، صبغه‌ای خاص و سرشتی متمایز دارد. چنین‌ است‌ حرکت‌ فردی‌ و جمعی‌ انسان. حرکت‌ انسان، که‌ جزئی‌ از هستی است، با حرکت‌ همه‌ جهان هستی‌ هماهنگ‌ است‌ و در عین حالی‌ که‌ خصلت‌ انسانی‌ خاص خود را دارد، سرشت رهبری‌ جهان هستی‌ را نیز دارد.

نتیجه‌ آنکه‌ انگیزه‌ انسـان‌ در رشدِ‌ متکاملِ‌ او بایـد هماهنگ بـا انگیزه‌ هم‌قطاران و هم‌نوعانِ‌ جامعه‌ او و با انگیزه‌ جهانِ هستی‌ به‌سوی حرکتی‌ باشد‌ که‌ دین‌ آن‌ را «سجود» نام‌ نهاده‌ است. این‌ انگیزه همان‌ ایمان‌ او به‌ خدا و به‌ نقشی‌ است‌ که‌ در جهان هستی برای‌ او ترسیم‌ شده و هماهنگ‌ با سایر نقش‌هاست.

بدین‌سان‌ روشن‌ می‌شود که‌ بُعد الهی‌ انسان‌ برتر از ابعاد سه‌گانه‌ نخستین است‌ و این‌ بعد، درواقع، علت‌ ابعاد دیگر است‌ و با آن‌ها انسجام تام دارد.

ایـن‌ گفتار را می‌تـوان‌ چنین‌ خلاصه‌ کرد: علـم‌ راه‌ را کشف و‌ مسائل را روشن کرده است. انسان، در مسیر خود، با‌ انگیزه‌ای‌ از خویش به حرکت برخاسته‌ است. ولی‌ انگیزه‌ها بسیار است‌ و انگیزه‌ مطلوب همان‌ است‌ که‌ انسان‌ را در مسیر تکامل‌ و رشد او در همه‌ ابعاد وجودی‌اش‌ به‌ حرکت‌ درمی‌آورد. این‌ انگیزه ایمان‌ او به‌ خداست، یعنی‌ دینِ‌ او. حرکتی‌ که‌ منشأ‌ آن‌ ایمان‌ انسان‌ به‌ خداست، همان‌ حرکت‌ منسجم‌ با جامعه‌ و تمامت هستی‌ است، نه‌ حرکت‌ خودخواهانه‌ای که‌ قرآن‌ انگیزه‌ آن‌ را خواهش‌های‌ نفس‌ اماره‌ بالسوء دانسته، و نه‌ حرکتی‌ اجتماعی‌ که‌ شخصیت‌ او را نادیده‌ می‌گیرد، حرکتی‌ که‌ قرآن‌ به‌ تعبیری‌ لطیف‌ در قسمت‌ دوم‌ از این‌ آیه‌ بدان‌ اشاره‌ کرده‌ است: ( وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا.) [232]

و نه‌ حرکت در کلیت جهان‌ که‌ در آن‌ انسانیت‌ انسان‌ و خصلت شاخص‌ او که‌ قرآن‌ از آن‌ به‌ مقام‌ جانشینی‌ خدا در زمین‌ تعبیر کرده‌ است،‌ نادیده گرفته شود.

سپردن زمام‌ رهبری‌ به‌ دین‌ و غربال‌ کردن‌ انگیزه‌ها راه‌ کامل‌ کردن‌ نقش‌ عِلم‌ و بهره‌مندی‌ از تلاش‌ علم‌ است‌ و این‌ نقش، یعنی‌ نقش‌ رهبری‌ و آفریدن‌ حیات‌ حقیقی‌ برای‌ انسان، چیزی‌ است‌ که‌ قرآن‌ کریم‌ در این‌ آیه‌ متذکر می‌شود: ( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ.) [233]

در اینجا ‌به‌ عبارت‌ «الله یحول‌ بین‌ المرء و قلبه» که‌ تعبیری‌ است‌ کنایی‌ از سرچشمه‌ حرکت‌ در انسان، تأ‌مل‌ کنید. دعوت‌ رسول، بنابر نظر قرآن، همان‌ رهبری‌ خدا و جهت‌ دادن‌ قلب‌ و حرکات‌


[232]«نه‌ دست‌ خویش‌ از روی‌ خست‌ به‌ گردن‌ ببند و نه‌ به‌ سخاوت‌ یک‌باره‌ بگشای‌ که‌ در هر دو حال‌ ملامت‌‌زده‌ و حسرت‌خورده‌ بنشینی.» (اسراء،29)

[233]«ای‌ کسانی‌ که‌ ایمان‌ آورده‌اید، چون‌ خدا و پیامبرش‌ شما را به‌ چیزی‌ فراخوانند که‌ زندگی‌تان‌ می‌بخشد، دعوتشان‌ را اجابت‌ کنید و بدانید که‌ خدا میان‌ آدمی‌ و قلبش‌ حایل‌ است‌ و همه‌ به‌ پیشگاه‌ او گرد آورده‌ شوید.» (انفال،24)