گام به گام با امام موسی صدر جلد 1

جلد: 1
صفحه: 245

و هم‌ آتش‌ از ابتدای‌ خلقت‌ وجود داشته‌اند. انسان‌ یک‌ سطر از کتاب‌ خدا خواند و برگی‌ از این‌ کتاب‌ ورق‌ زد و فهمید چگونه‌ از آتش‌ استفاده‌ کند. پس زندگی‌ خویش‌ و محیط‌ اطراف‌ خویش‌ را تغییر داد. این‌ انسان‌ با آتش‌ غذا پخت‌ و خود را با آن‌ گرم‌ کرد و در نتیجه،‌ در خود و در جامعه‌ اولیه خود تغییر ایجاد کرد. سپس‌، حرکت‌ خود را در این‌ جهان‌ آغاز کرد و هر روز صفحه‌ جدیدی از هستی‌ گشود. این‌ صفحات‌ از ازل‌ موجود بوده‌ و تا ابد نیز باقی‌ است‌، درهحالیه‌که‌ انسان‌ همان‌ انسان‌ است.‌ هر روز یک‌ صفحه‌ از صفحات‌ را می‌خوانَد و از آن‌ تأثیر می‌پذیرد و کار جدیدی‌ انجام‌ می‌دهد و خود و جامعه‌ خود را تغییر می‌دهد. برادران‌، آیا تحول‌ غیر از این است؟ مشخصات‌ جامعه‌ امروز ما چیست؟ امروز ما الکتریسیته‌ داریم؛ ما می‌توانیم‌ در غرب‌، صدای‌ انسانی‌ را بشنویم که‌ در دورترین‌ نقاط‌ مشرق‌ زمین‌ است‌؛ می‌توانیم‌ سخن‌ او را بشنویم‌ و بفهمیم‌؛ خانه‌ می‌سازیم؛‌ ماشین‌ و وسایل‌ نقلیه‌ و کارخانه‌ و تلویزیون‌ و رادیو و مانند آن‌ در اختیار ماست‌. این‌ مشخصه‌ جامعه‌ای‌ است‌ که‌ در آن‌ زندگی‌ می‌کنیم. آیا این‌ موارد از اول‌ وجود داشت؟‌ خیر، انسان‌ این‌ها را کشف‌ کرد. برق‌ را کشف‌ کرد و سپس‌ از آن‌ استفاده‌ کرد. یعنی‌ یک‌ صفحه‌ جدید از هستی‌ را خواند و در جامعه‌ خویش‌ به‌ کار برد. آگاهی‌ انسان‌ بیشتر می‌شود و تفکر او رو به‌ پیشرفت‌ و تعامل‌ او رو به‌ افزایش‌ است.‌ بنابراین‌، سبب‌ساز و خالق‌ این‌ تحول‌ انسان‌ است. او پدیده جدیدی‌ را می‌شناسد و با تأثیر آن‌ جامعه‌ خود را تغییر می‌دهد. آیا تحول‌ معنایی‌ غیر از این‌ دارد؟ به‌ نظر من‌ چنین نیست. بسیار خوب، تحول‌ به‌طور خلاصه‌ این‌ چنین‌ تعریف‌ می‌شود؛ انسان‌ در یک‌ سمت‌ و جهان‌ در سمت‌ دیگر. انسان‌ در تعامل‌ با جهان‌ هر روز امر جدیدی‌ می‌فهمد و از آن‌ بهره‌ می‌گیرد و این امر اثر جدیدی در زندگی‌ اجتماعی‌ او می‌گذارد. تحول‌ یعنی‌ تعامل‌ میان‌ انسان‌ و هستی. انسان‌ امر جدیدی‌ به وجود نمی‌آورد. هستی‌ نیز جدید نمی‌شود. هر دوی‌ این‌ها قدیم‌ هستند، اما هر روز با یکدیگر تعامل‌ جدیدی‌ دارند. در کنار این‌ دو عنصر، انسان‌ و هستی، عنصر دیگری‌ به‌ نام‌ دین‌ خداوند و کلمات‌ خدا وجود دارد که‌ قدمت‌ آن‌ چهارده‌ قرن‌ یا بیشتر است‌. این‌ دین‌ در روش‌ و شیوه‌ زندگی‌ راهنمای انسان است و او را در تلاش‌ و مبارزه‌ در نظام‌ هستی‌ رهبری‌ می‌کند. دین‌ دستورالعملی به دست انسان می‌دهد تا این‌ انسان‌ زندگی‌ پاک‌ و پاکیزه‌ای‌ در این‌ جهان‌ داشته‌ باشد.

اینجا می‌خواهم‌ نظر دوستان‌ را به‌ معنای‌ واژه‌ «کلمه» جلب‌ کنم. از «کلام‌ خداوند» چه‌ می‌فهمیم؟ و چه‌ تفاوتی‌ میان‌ کلام‌ الهی‌ و کلام‌ انسان‌ وجود دارد؟ اگر کسی‌ چیزی‌ گفت‌ و کلامی‌ به‌ زبان‌ خویش‌ جاری‌ کرد، شما معنای‌ ظاهری‌ این‌ کلام‌ را می‌فهمید. حق‌ ندارید از سطح‌ شناخت‌ متکلم‌ و فرهنگ‌ وی‌ فراتر روید. بنابراین‌، اگر از کودک‌ خردسال‌ سخنی‌ بشنوید که‌ بر معنای‌ بزرگی‌ دلالت‌ کند، حق‌ نداری‌ بگویی‌ فرزند من‌ از انیشتین‌ برتر است،‌ چون‌ در آغاز زندگی‌ خویش‌ چیزی‌ فهمید که‌ انیشتین‌ نفهمیده بود چنین حقی نداری.‌ چرا؟ برای‌ اینکه‌ ما از سخن‌ طفل‌ باید چیزی‌ را بفهمیم‌ که‌ به‌ اندازه‌ درک‌ و فهم‌ اوست. به‌ میزانی‌ که‌ فهم‌ و آگاهی‌ و تجربه‌ و علم‌ گوینده‌ بیشتر می‌شود، به‌ همان‌ میزان‌ معنی‌ و عمق‌ سخن‌ او هم بیشتر می‌شود. مثال‌ مختصری‌ می‌زنم: امروز قوانین‌ مدنی‌ داریم. این‌ قوانین‌ ملاک‌ احکام‌ قضایی‌ و فهم‌ وکلاست‌ و مورد اتفاق‌ نظر محکوم‌ و شاکی‌ است. از قانون‌ معنایی‌ می‌فهمیم‌. سپس‌، وکیل‌ این‌ قانون‌ را دقیق‌تر و عمیق‌تر از آنچه‌ فهمیده‌ایم،‌