جنبش در بیروت تعدی می کنند؟ ما باید شخصیت جنبش خود را بیابیم.
ج. یعنی چه؟ چه کار می‌خواهید بکنید؟ آیا می‌خواهید به نیروهای بازدارنده نیز حمله کنید؟ این ناراحتی و عصبانیت برای چیست؟ برادران، آیا درک نمی‌کنید که نشانه اصالت داشتن شما این است که از چپ و راست به شما حمله کنند؟ اگر می‌خواهید شما نیز گزافه‌گویی کنید بفرمایید، حزب کمونیست در برابر شماست، حزب کتائب نیز همین‌طور. بس است. این عیب است که تحمل نمی‌کنید. اساساً، قدرت شما به سبب اصالت شماست. چرا سوریه و چپ و راست و همه تنها بر روی شما تمرکز کرده‌اند و شما را نشانه رفته‌اند؟ زیرا شما افرادی اصیل هستید. نگذارید شما را از اهداف اصلی دور کنند. والسلام علیکم.


من چقدر از نافرمانی‌ها و حملات [خودسرانه] رنج بردیم، نه از جبهه لبنان، که از هم‌کیشان و فرزندان خودمان. در هر حال، حساب آنان پاک است. در واقع، اوضاع و احوال بسیار سختی است. من طی دو هفته گذشته چندین دیدار با سران مقاومت فلسطین داشتم. صراحتاً می‌گویم که من تصور می‌کردم جنگی که رخ داد از سوی جبهه مخالفان بود. امّا معلوم شد که خود رهبران مقاومت تصمیم گرفته بودند که نهاریا را بمباران کنند؛ نه فقط این بار که بار قبل نیز وقتی به نبطیه حمله شد و به آواره شدن 120 هزار نفر انجامید، یکی از رهبران فلسطینی پس از دوازده روز که جنگ ادامه یافت، گفت: ما چقدر از این جنگ بهره بردیم، چراکه دنیا فکر کرد ما نماینده ملت فلسطین هستیم و باید به خواسته ما اهمیت دهد. عجیب است.
خب، اگر شما در سرزمین خودتان بودید و این حملات را انجام می‌دادید و هزینه آن را نیز از جیب خودتان می‌پرداختید، اشکالی نداشت. ولی اکنون شما حمله می‌کنید و ما بهای آن را از جیبمان می‌پردازیم. مگر نمی‌گویید که ما و شما یکی هستیم؟ اگر یکی هستیم، در سرزمین نیز با ما شریک باشید؛ در پرداخت هزینه نیز با ما شریک باشید؛ در خسارت‌ها نیز با ما شریک باشید. شما بدون اراده من و از خانه من حمله را آغاز می‌کنی و سپس می‌گریزی و خانه من مورد حمله قرار می‌گیرد. این چه حکایتی است؟ هیچ‌کس در دنیا جز مقاومت فلسطین و اهالی جنوب چنین کاری نمی‌کنند.
ما از سر عصبانیت و ناراحتی این حرف را نمی‌زنیم، بلکه با اعصابی آسوده و آگاهانه سخن می‌گوییم. خدا شاهد است که این کار ظلم است و هیچ‌کس آن را نمی‌پذیرد. هیچ تجهیزاتی برای امدادرسانی به زخمی‌ها وجود ندارد. خب، این چه وضعی است؟ من تجهیزات امدادرسانی ندارم؛ خانه ندارم؛ پناهگاه ندارم. از روستایی کاملاً غیرنظامی و بی‌دفاع حمله می‌کنند و می‌گریزند. این چه وضعی است؟ به هر حال، ما تلاش‌هایی می‌کنیم و می‌گوییم:
قومی هم قتلوا أمیم أخی
فإذا رمیت یصیبنی سهمی.
س... .
ج. خوب است. خدا به آنان خیر دهد. خوب است. موضع آن‌ها موضعی درست و بی‌نقص است. ولی به‌طور کلی برادران، من شرمنده‌ام که باید بگویم نسخه‌ای از سخنرانی نماز جمعه در عاملیه در مسجد صفا درباره حج و هجرت به همراه داشتم که گم شد. البته، در أمل و رسالة هم مقاله‌ای با عنوان «اسلام و فرهنگ قرن بیستم» چاپ شده است.
من می‌خواهم عذرخواهی کنم، زیرا سفری در پیش دارم و گذشته از آن، میهمان دارم و وضع جسمی‌ام نیز چندان مساعد نیست. بنابراین، از ارائه بحث عقیدتی عذرخواهی می‌کنم. هفته آینده من حضور ندارم. إن‌شاء‌الله پانزده روز دیگر با وضعی روشن‌تر و برنامه‌ریزی بهتر با یکدیگر دیدار می‌کنیم. از برادران خواهش می‌کنم که طی این مدت به درس‌هایی که توزیع شده مراجعه کنند و دفتر عقیده و فرهنگ نیز تحرکی انجام دهد و امور برادران را ساماندهی کند. درمورد بحث نقش جنبش و برود آن نیز عجله نکنید که « ﴿ آتِیَةٌ لاَ رَیْبَ فِیهَا .»[90] آینده از آن جنبش است.


[90]. «خواهد آمد، شکی در آن نیست.» (حج، 7)

 


ترجیح می‌دهم وقتم را در قهوه‌خانه‌ و شب‌نشینی‌ و خیابان‌گردی سپری کنم، ولی در خانه و کنار فرزندانم نباشم و با آن‌ها حرف نزنم. من هستم که رفیق‌بازی‌های بی‌فایده و هیچ و پوچ برایم از فرزندانم و حرف زدن با آن‌ها مهم‌تر است. خیلی از ما این‌طوریم، البته إن‌شاء‌الله ما از این دسته نباشیم.
اما بیشتر مردم، البته نه از بین ما، باید این سؤال را از خودشان بکنند که: آیا من در قبال فرزندانم کاری کرده‌ام؟ اگر این سؤال را از خودمان کردیم و جوابمان به آن منفی بود، باید توبه کنیم و بعد از آن سعی کنیم که وظیفه‌مان را در قبال فرزندانمان انجام دهیم. در این صورت حداقل توانسته‌ایم یکی از چهار عامل فساد فرزندانمان، یعنی پدر و مادر و مدرسه و محیط را اصلاح کرده‌ باشیم.
برویم سراغ وضعیت اجتماعی. ما از مشکلات بسیاری رنج می‌بریم. می‌گوییم: مردم با یکدیگر اختلاف دارند و متحد نیستند و اگر از یکی از ما بخواهند که دو نفر را با هم آشتی بدهیم، این کار را می‌کنیم، برای اینکه ما آدم‌های خوبی هستیم. برای مردم سعی و تلاش می‌کنیم تا اختلاف‌ها و دشمنی‌ها را به دوستی و تفاهم تبدیل کنیم، ولی آیا ما خودمان با همدیگر اختلاف نداریم؟ آیا ما که برادر و پسر عمو و همسایه و دوستمان را به آشتی کردن نصیحت می‌کنیم، خودمان هم نصیحت دیگران را قبول می‌کنیم؟
سعی می‌کنیم خواسته و منافع و اراده خودمان را برطرف مقابل تحلیل ‌کنیم و اگر زیر بار رفت، به حقمان رسیده‌ایم. من خودم را بر حق می‌دانم و حق را در این می‌بینیم که به حقم برسم. خیلی خوب، اگر این‌طور باشد، خوب، طرف مقابلِ من هم همین‌طور فکر می‌کند. او هم خودش را بر حق می‌داند و حق را در این می‌بیند که به حقش برسد. بنابراین، هیچ‌وقت با همدیگر آشتی نخواهیم کرد. پس نصیحت‌هایمان به دیگران چه شد؟ چرا آشتی برای دیگران خوب است، ولی برای من خوب نیست؟
چرا این سؤال را از خودمان نمی‌کنیم؟ می‌گوییم: شهر ما و خیابان‌های آن کثیف است. بسیار خوب، شهرداری مقصر است، دولت مقصر است، همه این‌ها درست،‌ ولی آیا شخص تو و شخص من در کثیف کردن شهرمان هیچ نقشی نداریم؟ آیا آشغال و زباله‌ها را وسط خیابان پرت نمی‌کنیم؟ اگر سیگاری دستت باشد، آن را وسط خیابان نمی‌اندازی؟ آیا آب دهانت را به خیابان نمی‌اندازی؟ آیا کاغذپاره به خیابان نمی‌ریزی؟ پس دیگران هم همین‌طور. آیا تو به سهم خودت می‌خواهی شهرت را تمیز نگه‌ داری؟ آیا این‌ها را به پسر و دخترت یاد می‌دهی؟ آیا سعی می‌کنی جلو خانه‌ات را تمیز کنی؟ چرا نظافت بر دیگران واجب است، ولی بر تو واجب نیست؟ می‌خواهیم کارها را، از اول تا آخر، دیگران انجام بدهند.
بیاییم سراغ مشکلات عمومی؛ ما امروز زیر بار ظلم و ستم به‌سر می‌بریم؛ بدون شک در وضعیت ذلت‌باری زندگی می‌کنیم که تا الآن هیچ امتی گرفتار آن نشده است.
چرا ما در جنگ شرکت نمی‌کنیم؟ چه کسی باید بجنگد؟ رهبران؟ ارتشی‌ها؟ فرمانده‌ها؟ فداییان؟ آنان باید بجنگند و ما بنشینیم؟ در قبال این وظیفه چه کاری انجام داده‌ایم؟ وظیفه ما چیست؟ چه کار کرده‌ایم؟ چه خدمتی کرده‌ایم؟ چقدر تلاش کرده‌ایم؟
بله، ما به قول معروفی که در جنگ ژوئن مصطلح شد، با رادیو‌های جیبیِ درِ گوشمان به خیال


اسلامی نیست. در خصوص کاری که بتوان آن را با سعی و تلاش انسانی انجام داد، جایی برای دعا کردن وجود ندارد و در خصوص کاری که انسان از انجام دادن آن درمانده می‌شود و همه تلاش خود را به کار می‌گیرد، ولی به نتیجه نمی‌رسد، دعا کردن بجاست.
بنابراین، دعا اگر بجا باشد، در شب قدر مستجاب خواهد شد و جای آن اضطرار یا مقارنت دعا با عمل است.
ولی مفهوم بهتر از این دو مفهوم، که تصور می‌کنم مراد از شب قدر همان باشد، معنایی است که با روزه مرتبط است. زیرا همان‌طور که می‌دانیم، روزه اراده انسان را از غل و زنجیر نیاز‌های مادی رها می‌کند، البته به شرطی که از روزه فرار نکنیم و خود را در معرض گرسنگی و تشنگی و سختی و کسالت و ناراحتی عصبی که موقع روزه گرفتن به انسان دست می‌دهد، قرار دهیم. بعضی از مردم، با خواب زیاد و عوض کردن ساعات روز و شب خود، از روزه فرار می‌کنند. اما کسی که از روزه فرار نمی‌کند و کارهای روزمره خود را انجام می‌‌دهد، در معرض سختی و تشنگی و گرسنگی قرار می‌گیرد و در نتیجه، اراده‌اش از مادیات آزاد می‌شود.
از آثار دیگر روزه این است که احساسات انسان را پرورش می‌دهد، زیرا گرسنگی و تشنگی، او را به یاد کسانی می‌اندازد که گرسنه و تشنه‌اند. علاوه بر این، روزه عقل را جلا می‌دهد و قدرت تفکر را نیز افزایش می‌دهد. شاید معنای شب قدر در قرآن همین معنای سوم باشد.
روی هم رفته، آزادی اراده و لطافت احساسات و رشد عقل، سه عنصر کلیدی در تعیین سرنوشت به شمار می‌روند و اگر انسان اراده‌ای قوی و فکری باز داشته باشد و از عواطف انسانی در برابر جامعه برخوردار باشد، خواهد توانست برنامه‌ای موفقیت‌آمیز برای آینده خود طرح‌ریزی کند.
بنابراین، شب قدر شب تعیین سرنوشت است و چه بسا انسان در نتیجه روزه بتواند آینده خود را رقم بزند. بر این معنا در سوره شمس تأکید شده است: « ﴿ وََنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا .»[399] هر کس نفس خود را تزکیه کند، رستگار می‌شود و سعادتمندی آینده انسان در گرو تزکیه نفس است و همان‌طور که می‌دانیم، روزه‌داری هم نوعی تزکیه نفس به شمار می‌رود. این همان معنای سوم و نزدیک‌ترین معانی به حقیقت شب قدر و مفهوم استمرار آن در میان امت اسلامی است.
از خداوند می‌خواهیم که توفیق دهد تا از این شب بهره‌مند شویم و بتوانیم از آن، از روزه‌داری‌ها، از تقویت اراده، از تلطیف احساسات و از رشد عقل خود، در درست فکر کردن و ترسیم مسیر صحیح آینده و در نتیجه، در تعیین سرنوشت خودمان و سرنوشت امت اسلامی خود استفاده کنیم. نعم المولی و نعم الوکیل. والسلام علیکم ورحمة‌الله وبرکاته.


[399]. «و سوگند به نفس و آن که نیکویش بیافریده، ‌سپس بدی‌ها و پرهیزگاری‌هایش را به او الهام کرده، که: هرکه در پاکی آن کوشید، رستگار شد.» (شمس، 7ـ9)

 

 

سوره فلق (بخش اول)

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ،

بگو : به پروردگار صبحگاه پناه می‌برم،

﴿مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ،

از شرّّ آنچه بیافریده است،

﴿ وَمِنْ شَرِّ غَاسِق إِذَا وَقَبَ ،

و از شرّّ شب چون درآید،

﴿ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ ،

و از شرّّ جادوگرانی که در گره‌ها افسون می‌دمند،

﴿ وَمِنْ شَرِّ حَاسِد إِذَا حَسَدَ .

و از شرّّ حسود چون رشک می‌ورزد.

این سوره و سوره بعد از آن، یعنی سوره ناس، به «معوذتین» معروف‌اند، زیرا در این دو سوره خداوند متعال به پیامبر گرامی‌اش می‌آموزد که چگونه و به چه کسی باید پناه ببرد. طبیعی است که این سوره در کنار اینکه به انسان می‌آموزد چگونه پناه بجوید، به توجیه و توضیح و یادآوری مسائلی می‌پردازد که خداوند در اثنای سوره بیان کرده است. هنگامی که در این سوره می‌خوانیم : « ﴿ أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ مِن شَرِّ ما خَلَقَ» از بدی‌ها و شُرور پناه می‌بریم، اما نه به مخلوقات و نیروهای آن‌ها، بلکه به خداوند پناه می‌بریم و این امری طبیعی است، زیرا خداوند است که آفریننده است و اوست کسی که صفات و امکانات را به مخلوقات داده است و به همین سبب، بهترین کسی که می‌توان به او پناه برد، خداوند متعال است.

و اما واژگان آیه. کلمه «فلق» از «فَلَقَ» به معنای شکافتن است. «فَلَقَ الحَبَّةَ» یعنی دانه را شکافت تا از آن هسته‌اش را بیرون بکشد. خداوند شکافنده دانه است. به این معنا که خداوند است که دانه را می‌شکافد تا گیاه را از آن خارج کند و شب را می‌شکافد تا سپیده‌دم را از آن بیرون بکشد و مرگ یا جماد را می‌شکافد تا حیات را از آن بیرون بکشد و آنچه را که مسدود است، می‌شکافد تا گشوده شود و نادانی و تاریکی را می‌شکافد تا نوری بدرخشد و علم بیرون بیاید. «فلق» نامی برای همه این مصادیق است و این عناصر، مصادیقی برای معنای «فلق»اند.

گشایش و زندگیِ صادرشده از مرگ، و سپیده‌دمِ خارج‌شده از شب، و گشودگی بعد از فروبستگی، و دانش و معرفت بعد از نادانی و جهل، همه این‌ها «فلق»اند و خداوند پروردگار فلق است. پس او پروردگار سپیده‌دم و پروردگار زندگی و پروردگار گشودگی و پروردگار دانش است. از این رو، پناه بردن به خداوند، پناه بردن به جایگاه درست آن است 

این شمه‌ای از روش تربیتی قرآن است که برای ایجاد ایمان به خدا در ذات انسان به کار می‌رود و در مباحث آینده به نتایج این روش خواهیم رسید.

والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.

صفحه1 از1825