گام به گام با امام موسی صدر جلد 10
صبر کردهاند، درمییابیم که اگر آدمی از این گروه نباشد، در خسرانی همیشگی به سر خواهد برد.
اما تفسیر استثنای این سوره : « ﴿ إلّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالحِاتِ وِ تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ ﴾ .» پیش از این گفتیم که آدمی بدون ایمان، اولاً خرد و ثانیاً عمرش کوتاه است. اما آدمی با ایمان، اولاً بزرگ است و ثانیاً عمرش طولانی. اما چرا؟ گفتیم معنای ایمان به خدا این است که آدمی آفریده خداست و علتش ذاتِ خداوندی است و اوست که آدمی را آفریده است. معلول با علت در ارتباط است و علت از معلول جدا نمیشود، چنانکه در منطق آمده است. پس انسانِ مؤمن احساس میکند که با خداوند در پیوند و رشحهای از رشحاتِ الهی و نوری از انوار خداوندی است. پس هنگامی که آدمی خدا را حس میکند و به او ایمان دارد، یعنی احساس میکند که از نزد خداوند آمده است و به سوی او نیز بازمیگردد. به سخن دیگر، یعنی جاویدان و همیشگی است. یعنی از روز ولادتش آغاز نشده و با مرگش نیز پایان نمیپذیرد، بلکه از خدا آغاز میشود و به سوی او پایان میگیرد. اگر در معنای علت و معلول بیندیشید، این امر برایتان روشن میشود. میگویند علت حد تام معلول است و معلول در علت موجود است، زیرا فاقدِ شیء نمیتواند آن شیء را بدهد. هر علت و سببی معلول را در بردارد و معلول ا ز علت ریشه میگیرد. نمیخواهم به این بحث بپردازم. اما همین اندازه میگویم که معلول به شکلِ اجمالی در علت وجود دارد و این نظر فلاسفه است.
بنابراین، آدمی با خدا جاویدان است، از اوست و به سوی او بازمیگردد و همیشگی است. مرگ تنها مرحلهای از مراحل زندگی اوست. انسان با مرگ از مرحلهای به مرحله وسیعتر و بزرگتری میرود. در حالی که انسانِ بیایمان مرگ را پایان کار احساس میکند، زیرا با مرگ تمام میشود. انسانِ با ایمان احساس میکند که با خدا پیوند دارد و ملکوتِ آسمانها و زمین در اختیار خداوند است، پس احساس نیرومندی و اتصال به سرچشمه قدرت میکند. انسان بیایمان احساس تنهایی میکند، زیرا چیزی نیست که بدان تکیه کند و کسی نیست تا از او حمایت کند. او بریده از همهجاست. مؤمن با خدا در پیوند است، خداوندی که همهچیز را در اختیار دارد؛ جاودانگی و قدرت را، در حالی که انسانِ بیایمان احساس جدایی و کوتاهی عمر و سستی میکند. از سوی دیگر، انسانِ بیایمان غریب و بیگانه است، اما انسانِ با ایمان چنین نیست. چرا انسان بیایمان غریب است؟ انسانِ مؤمن خود و دیگر آدمیان و همه هستی را معلولهای یک خالق میداند. پس او نیز جزئی از موکب هستی است. جزئی از مخلوقاتِ خداوند واحد است. این خداوند است که او و دیگران و خورشید و ماه و ستارگان را آفریده است. آفریدن همه هستی از یک منبع و برای یک هدف این احساس را به من میدهد که با همه هستی هماهنگ و یکیام و در این جهان غریب نیستم، بلکه هماهنگ با همه هستی و جهان هستم.
در آغاز تفسیرِ سوگندِ این سوره گفتم که بنابر تعبیر قرآنی و بنابر واقعیتِ علمی همه موجودات نقش طبیعی خود را بهخوبی ایفا میکنند. قرآن این معنی را سجود مینامد. پس آدمی در مسیرِ زندگی احساس میکند که خدا را سجده میکند و آسمانها و زمینها در این سیر با او هماهنگاند. بنابراین، من و پیرامونم و همه از خداوندی واحد هستیم و نقش خود را در هستی و در موکبی بزرگ ایفا میکنیم. این احساس تنهایی و غربت و ضعف را از من دور
