گام به گام با امام موسی صدر جلد 10
سپرده شده است و دیگر ارزشی ندارد.
آنچه گفتم در این عبارت خلاصه میشود که آدمِ تازه متولدشده صاحبِ تواناییها و نیروهایی است که میتواند دانشمند، فیلسوف، مربی یا هرچیز دیگری شود. اما همین آدم اگر منحرف شود و در راهِ کج قدم بگذارد، در واقع، تواناییهای اصلیاش را از دست داده است. پس آدمی در خسران است، مگر کسانی که ایمان آوردهاند. غیر از مؤمنان، همه در خسراناند. به سخن دیگر، کودک از غیرمؤمنی که سی سال عمر کرده است، شریفتر است و توانمندیهای بیشتری دارد، همچون خاکی که هنوز در ساختمانی نامناسب به کار نرفته است. این معنای دیگر « ﴿ إنَّ الإنسانَ لَفِی خُسر ﴾ » است. اما این آیه معنای سومی هم دارد.
مثال روشنتر دیگری برای تفسیر دوم آیه ذکر میکنم. انسانی را در نظر بگیرید که میخواهد به شهری برود. او به چهارراهی میرسد و از چهارراه تا شهر ده کیلومتر فاصله است. اگر او در همین چهار راه بایستد، به مقصدش نزدیک است. اما اگر راهِ نادرست را انتخاب کند، هرچه جلوتر برود و هرچه تلاش کند و هرچه بیشتر وقت بگذارد، از مقصدش دورتر میشود. کاش میایستاد و راه نمیرفت. تلاش به ضرر اوست و او را از مقصد دورتر میکند.
اما معنای سوم « ﴿ إنَّ الإنسانَ لَفِی خُسر ﴾ » را بررسی کنیم. چرا آدمی در خسران است؟ زیرا آدمی تواناییهای گوناگونی دارد. این تواناییها در دو عنصر خیر و شر خلاصه میشود. چنانکه میدانیم وجود شر نیز در آدمی کمال است، زیرا اگر عنصر شر در آدمی نبود، مجبور بود همیشه در راه خیر گام بردارد و شر را نمیشناخت در این صورت، آدمی نیز چون زنبور بود. زنبور جز عسل ساختن کار دیگری نمیداند و هر اندازه که بتواند، این کار را انجام میدهد. اگر آدمی نمیتوانست به سوی شر برود، ابزار بود و نه خلیفه خدا. آدمی شر را میشناسد و این شناخت فضلِ الهی است. از همین روست که خداوند میفرماید : « ﴿ وَ نَفس وَ ما سَوّاها فَأَلهَمَها فُجورَها وَ تَقواها ﴾ .»[321] این آیه بدینمعناست که پروردگار نفس و آفریننده آن، هم پلیدکاری و هم پرهیزکاری به آن الهام کرد. به سخن دیگر، همانگونه که تقوای نفس الهام خداوندی است، پلیدکاری نفس هم از الهامات خداوند است. با جرئت بگو : « ﴿ فَأَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقواها ﴾ .» نفس را به هر دو سو راه میبرد تا به اختیار خود هرکدام را که میخواهد، برگزیند : « ﴿ قَد أَفلَحَ مَن زَکّاهاوَ قَد خابَ مَن دَسّاها ﴾ .»[322] تا انتخاب خیر و یا شر به اختیار تام خودت باشد. در جایی دیگر خداوند میفرماید : « ﴿ وَ هَدیناهُ النَّجدَینِ فَلا اقَتَحَمَ العَقَبَـة ﴾ .»[323] انسان را به دو راه، راهِ گمراهی و راهِ هدایت، رهنمون شدیم.
پس آدمی از عناصری چند به وجود آمده است. این جنبهها در دو عنصر خیر و شر خلاصه میشوند. اگر آدمی در راه طبیعی خود و در راه خیر باشد، به تکامل میرسد. کسانی که ایمان آوردهاند، اینگونهاند. اما اگر در این راه قدم برندارد، هدر میرود و راه گم میکند.
تفسیر سوم غیر از دو تفسیر پیشین است. این تفسیر از استثنای آیه بعدی روشن میشود. پس از فهم معنای کسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند و سفارش به حق کردهاند و سفارش به
[321]. «و سوگند به نفس و آنکه نیکویش بیافریده. سپس بدیها و پرهیزگاریهایش را به او الهام کرده.» (شمس، 8-7)
[322]. «هرکه در پاکی آن کوشید، رستگار شد و هرکه در پلیدیاش فرو پوشید، نومید گردید.» (شمس، 10-9)
[323]. «و دو راه پیش پایش ننهادیم؟ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد.» (بلد، 11-10)
