گام به گام با امام موسی صدر جلد 8

جلد: 8
صفحه: 239

از سوی رهبران سیاسی و حتی بدون اطلاع آنان شروع می‏شد. این مسئله چندین بار در دو جبهه اصلی درگیری اتفاق افتاد. رهبران نیز مسئولیت آن را بر عهده می‏گرفتند و می‏کوشیدند افراد مسلح خود را که درگیر جنگ بودند تحت فرمان خود درآورند تا بتوانند برای بهره‏برداری سیاسی از آن‌ها استفاده کنند.

این پدیده را نمی‏توان به هرج و مرج و آشفتگی و وجود منافع فردی برای برخی از جنگجویان تفسیر کرد، چراکه این پدیده به‌طور سازمان‏یافته تکرار می‏شد تا بدانجا که برای مردم عادی شده بود و منتظر آن بودند و برخی پیش از وقوع آن، درباره آن صحبت می‏کردند. چنین پدیده‌ای را نمی‏توان به وجود هرج و مرج تفسیر کرد.

از طرف دیگر، نکته چهارم، روابط میان گروه‏های لبنانی با یکدیگر و همچنین میان طرف‏های لبنانی و فلسطینی، طی ربع قرن اخیر، در یک ‏چارچوب شناخته‌شده حرکت می‏کرد و از آن خارج نمی‏شد، یعنی دچار تنش می‏شد و به درگیری می‏کشید و سپس آرام می‏شد و بهبود می‏یافت.

هیچ‌کس انتظار نداشت این روابط به بحران اخیر بینجامد. از این رو، طرف‏های درگیر با وجود جنگ و متهم کردن یکدیگر و با وجود به انزوا کشاندن برخی گروه‌های سیاسی، ناامیدانه برای یافتن راه‌حل تلاش و رایزنی می‏کردند.

واضح‏ترین نشانه‏های توطئه‏ پیامدهای حوادث بود که آشکارا به زیان همه طرف‏ها منجر شد. رهبران سیاسی برای متقاعد کردن هواداران خود به درست بودن ادامه جنگ، با مشکل بزرگی روبه‌رو بودند، تا آنجا که همه -بدون استثنا- یکدیگر را متهم می‏کردند و مسئولیت آغاز جنگ را به گردن دیگری می‏انداختند.

این چهار نکته برخی از شواهدی است که وجود توطئه را در این حوادث تأیید می‏کند.

امّا اهداف جنگ، هم جوانب متعددی داشت و هم متعلق به طرف‏های متعددی بود؛ لبنانی، فلسطینی، اسرائیلی و بین‏المللی که همگی جامعه لبنان را برای اجرای این توطئه انتخاب کردند و آن را بستر مناسبی برای آن دیدند. هدف برخی از طرف‏های لبنانی از به راه انداختن جنگ، اثبات این نظریه بود که تمایز سیاسی مسیحیان و به‌ویژه مارونیان در جامعه لبنان ضروری است؛ زیرا می‏پنداشتند به اقلیت‏های ساکن در شرق عربی ستم می‏شود و گذشته از آن مارونیان دارای تمدنی برتر هستند. این نظریه مورد پذیرش اکثر مارونیان و مسیحیان قرار نگرفت.

بعضی از سازمان‏های فلسطینی تندرو نیز متشنج شدن اوضاع لبنان را عامل فشاری بر جهان عرب و غرب برای توجه به مسئله فلسطین می‏دانستند تا بدانجا که برخی از آنان «ویتنامیزه کردن» لبنان و تبدیل جبل به «هانوی» و غیر آن را در خیال می‏پروراندند و برخی دیگر درباره آن مطلب می‏نوشتند و بحث می‌کردند.

تردیدی نیست که برخی از دولت‏های عربی به دنبال سرنگونی نظام لبنان بودند، چون آن را بمبی ساعتی در جهان عرب می‌دانستند و نظامی که شهروندان را دسته‏بندی می‏کند.

برخی دیگر می‏خواستند برای سوریه دردسر درست کنند و گروهی دیگر کوشیدند جناح چپ‏گرای عربی را در لبنان تضعیف و حذف کنند.

امّا موضع عمومی دنیای عرب را نیز می‏توان به‌طور کلی در غفلت و بی‏توجهی خلاصه کرد. بسیاری از رهبران جهان عرب، با وجود اظهارات