گام به گام با امام موسی صدر جلد 8
از سوی رهبران سیاسی و حتی بدون اطلاع آنان شروع میشد. این مسئله چندین بار در دو جبهه اصلی درگیری اتفاق افتاد. رهبران نیز مسئولیت آن را بر عهده میگرفتند و میکوشیدند افراد مسلح خود را که درگیر جنگ بودند تحت فرمان خود درآورند تا بتوانند برای بهرهبرداری سیاسی از آنها استفاده کنند.
این پدیده را نمیتوان به هرج و مرج و آشفتگی و وجود منافع فردی برای برخی از جنگجویان تفسیر کرد، چراکه این پدیده بهطور سازمانیافته تکرار میشد تا بدانجا که برای مردم عادی شده بود و منتظر آن بودند و برخی پیش از وقوع آن، درباره آن صحبت میکردند. چنین پدیدهای را نمیتوان به وجود هرج و مرج تفسیر کرد.
از طرف دیگر، نکته چهارم، روابط میان گروههای لبنانی با یکدیگر و همچنین میان طرفهای لبنانی و فلسطینی، طی ربع قرن اخیر، در یک چارچوب شناختهشده حرکت میکرد و از آن خارج نمیشد، یعنی دچار تنش میشد و به درگیری میکشید و سپس آرام میشد و بهبود مییافت.
هیچکس انتظار نداشت این روابط به بحران اخیر بینجامد. از این رو، طرفهای درگیر با وجود جنگ و متهم کردن یکدیگر و با وجود به انزوا کشاندن برخی گروههای سیاسی، ناامیدانه برای یافتن راهحل تلاش و رایزنی میکردند.
واضحترین نشانههای توطئه پیامدهای حوادث بود که آشکارا به زیان همه طرفها منجر شد. رهبران سیاسی برای متقاعد کردن هواداران خود به درست بودن ادامه جنگ، با مشکل بزرگی روبهرو بودند، تا آنجا که همه -بدون استثنا- یکدیگر را متهم میکردند و مسئولیت آغاز جنگ را به گردن دیگری میانداختند.
این چهار نکته برخی از شواهدی است که وجود توطئه را در این حوادث تأیید میکند.
امّا اهداف جنگ، هم جوانب متعددی داشت و هم متعلق به طرفهای متعددی بود؛ لبنانی، فلسطینی، اسرائیلی و بینالمللی که همگی جامعه لبنان را برای اجرای این توطئه انتخاب کردند و آن را بستر مناسبی برای آن دیدند. هدف برخی از طرفهای لبنانی از به راه انداختن جنگ، اثبات این نظریه بود که تمایز سیاسی مسیحیان و بهویژه مارونیان در جامعه لبنان ضروری است؛ زیرا میپنداشتند به اقلیتهای ساکن در شرق عربی ستم میشود و گذشته از آن مارونیان دارای تمدنی برتر هستند. این نظریه مورد پذیرش اکثر مارونیان و مسیحیان قرار نگرفت.
بعضی از سازمانهای فلسطینی تندرو نیز متشنج شدن اوضاع لبنان را عامل فشاری بر جهان عرب و غرب برای توجه به مسئله فلسطین میدانستند تا بدانجا که برخی از آنان «ویتنامیزه کردن» لبنان و تبدیل جبل به «هانوی» و غیر آن را در خیال میپروراندند و برخی دیگر درباره آن مطلب مینوشتند و بحث میکردند.
تردیدی نیست که برخی از دولتهای عربی به دنبال سرنگونی نظام لبنان بودند، چون آن را بمبی ساعتی در جهان عرب میدانستند و نظامی که شهروندان را دستهبندی میکند.
برخی دیگر میخواستند برای سوریه دردسر درست کنند و گروهی دیگر کوشیدند جناح چپگرای عربی را در لبنان تضعیف و حذف کنند.
امّا موضع عمومی دنیای عرب را نیز میتوان بهطور کلی در غفلت و بیتوجهی خلاصه کرد. بسیاری از رهبران جهان عرب، با وجود اظهارات
