گام به گام با امام موسی صدر جلد 8

جلد: 8
صفحه: 199

تل الزعتر، یا دیگر مناطق حادثه‏ای برای مسلمانان پیش می‏آمد، در بقاع توفان به پا می‏شد که : کجایید؟ وا اسلاماه! برخیزید و بکشید و همسایگان خود را، که به شما ستمی نکرده‏اند، قربانی کنید. من گفتم : نه، هر تیری که به سوی دیر الاحمر، قاع و شلیفا شلیک شود، گویی به سوی منبر و محراب من و سینه من و فرزندانم شلیک شده است.

این روش برای توده مردم خوشایند نبود، زیرا مردم داغ‌دار و ناراحت و زخمی بودند و می‏خواستند انتقام بگیرند. می‏خواستند قیام کنند و از کرامت خود پاسداری کنند. سید موسی می‏گفت : نه. بنابراین، ملحدان و سکولارها مسلمان‏تر از سید موسی شدند؛ استوارتر و وطن‏پرست‏تر و قوم‏گراتر و شیعه‏تر از سید موسی شدند و دشمنی آن‌ها با اسرائیل از سید موسی بیشتر شد! چرا؟ چون او نمی‏پذیرفت که بی‏گناهان قربانی شوند. اختلاف پیدا کردیم و این اختلاف کم‏کم بزرگ‌تر شد و ما متهم شدیم به همه آنچه کرده یا نکرده بودیم و به همه آنچه دیگران مرتکب شده بودند و به همه آنچه در اثر وضع تاریخی خود تحمل می‏کردیم. اختلاف پیدا شد و ما زیان دیدیم؛ به ما دشنام داده شد؛ در معرض ترور و مرگ و نابودی قرار گرفتیم! چرا؟ چون نپذیرفتیم از بی‏گناهان، از همسایگان خود در بقاع انتقام بگیریم؛ گناه همسایگان چیست؟ مگر آنان مرتکب قتل شده‏اند؟ خط ما خط رهبران و پیشوایان ماست.

ما با صاحبان نفوذ و مقام اختلاف داشتیم و اکنون با احزاب و مردم نیز اختلاف پیدا کرده بودیم. صبر پیشه کردیم و راه خود را رفتیم تا اینکه به مرحله کنونی در جنوب رسیدیم. قضیه در جنوب از چه قرار است؟

با صراحت تمام، با همان صراحتی که گفتم شلیک گلوله به هر روستای مسیحی‏نشین، کوچک باشد یا بزرگ، شلیک گلوله به سوی قلب من و فرزندان من است، با همان صراحت می‏گویم : در جنوب مشکلی پدید آمده است. می‏دانید که اسرائیل به جنوب چشم طمع دارد، به آب‌های جنوب و به امنیت جنوب طمع دارد و می‏خواهد جنوب را تبدیل به کمربند امنیتی خود کند.

اسرائیل در گذشته مستقیماً تجاوز می‏کرد و دنیا، از شرق و غرب، او را محکوم و از تجاوزگری‏های او جلوگیری می‏کرد. پس از آن اسرائیل دستکشی برای مخفی کردن چنگال‏هایش پیدا کرد. سلاحی پیدا کرد تا بر ضد جنوب و اهالی جنوب به کار گیرد. روستاهای جنوب نگران و بیمناک بودند. اسرائیل از این نگرانی سوءاستفاده کرد و مزدورانش را به کار گرفت و افراد مسلحی را از سرزمین‏های اسرائیل به روستاهای مسالمت‌آمیز مسیحی‌نشین فرستاد تا آن‌ها را تقویت و مستحکم کنند.

تا اینجا می‏فهمیم که آنان ترسیدند. می‏گویم آنان حق نداشتند بترسند. ترس امری روانی است نه منطقی. آنان از شیطان کمک گرفتند. به سبب ترسشان از دشمن کمک گرفتند. تا اینجا را درک می‏کنیم. پس از آن شروع به تجاوز کردند. چطور؟ از قلیعه آمدند و مرجعیون را اشغال کردند. آنان را به مرجعیون چه کار؟ عدیسه را اشغال کردند، کفرکلا را اشغال کردند، به سوی طیبه پیشروی کردند، خیام را اشغال کردند و به سمت ابل السقی آمدند. از عین ابل و رمیش به سمت یارین آمدند تا میان یارین و بنت‌جبیل جدایی بیندازند. بنت‌جبیل را تهدید کردند. مسئله مسئله ترس نیست؛ مسئله تجاوزگری است. چرا؟ می‌گویند که می‏خواهیم جنوب را از دست فلسطینیان و چپ‏گرایان آزاد کنیم. در اینجا می‏پرسیم :