گام به گام با امام موسی صدر جلد 3
چه در حال و چه در آینده، تقدیم کنند. چنین اقداماتی به سطح بالایی از فرهنگ و هوشیاری و بیش از آن به اخلاص برای خداوند و ازخودگذشتگی در خدمت به مردم نیازمند است.
آیا علمای دین آن گونه اند که باید باشند و آیا مظاهر مادی، آنان را به دو گروه تقسیم کرده است؟
درحقیقت این اتهام، بسیار ظالمانه است و این تقسیم بندی جامع نیست. من وجود این دو گروه را در نهادهای دینی انکار نمی کنم، ولی تا آنجا که من می دانم بیشتر علما جزو قسم سوماند که مسئولیت هایی بیش از حد توان خود بر عهده دارند و همانگونه که در حدیث شریف آمده است مانند کسی که آتش بر روی دست گرفته، از دین پاسداری می کنند.
عقده های فکری، اجتماعی، اخلاقی و اقتصادی حاکم بر جوامع در برابر اینان همچون دیوارهایی بلند و استوار است و حتی این عقده ها به محیط زندگی آنان نیز رخنه می کند و موجب می شود که از درون احساس شکست و ناتوانی کنند.
مقایسه ای اندک میان عالم عادی و عالم پیشرو کافی است تا تفاوت بسیار میان آن در آرمان ها، رفتار و سطح زندگی روشن شود.
من در اینجا بر این حقیقت تأکید می کنم که چالشی که روحانی در عصر ما با آن روبهروست، بزرگترین چالش است. او با خشم بجا و سخن برحق خود این مشکل را به دوش می کشد و درد و رنج آن را جرعهجرعه فرو می برد و در این راه فقط خودش را سرزنش می کند.
چرا اندیشمندان بزرگ مسلمان همچون سیّد جمال الدین در قرن گذشته، دیگر ظهور نمی کنند؟
پاسخ این سؤال در وضعیت عمومی زندگی معاصر و پیچیدگی های آن نهفته است، که رهبری در هر بخش را به صورت گروهی و اجتماعی درآورده و مسئولیت ها را به کارشناسان ارجاع داده است، نه نوابغ. این تحول را، در رهبری های سیاسی، فکری و اجتماعی بهروشنی میتوان دید. در زمین? علوم و صنعت نیز انسان خود را در برابر آنچه ساخته، کوچک می شمارد و حیرت زده به آن می نگرد و گویا به زمانی بازگشته است که خطاب به انسان گفته می شد:«أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ.»[89]
اگر سیّد جمال الدین بزرگ و همفکران او در این زمان و اوضاع پیچید? آن زندگی می کردند، به سختی می توان گفت به موفقیتی چشمگیر همانند زمان خود دست می یافتند. بنابراین، برای داوری و مقایسه باید شرایط یکسان را در نظر گرفت.
(از شنیدن این سؤال غافل گیر و دستپاچه نشد. فقط چشمان درشتش برقی زد و گفت:)
من به شخصیت جناب فؤاد شهاب احترام می گذارم و او را پیشگام تشکیل دولت مستقل در لبنان می دانم.
ولی این احساس، مرا - چه از نظر تشکیلات دولتی و چه از نظر حزبی بودن مناطق - جزو یک جریان سیاسی معین قرار نمی دهد. افزون بر آنکه من کسانی را که این سخنان را مطرح می کنند، معذور می دانم، چون لبنانیان تخیل قوی و گسترده ای دارند.
[89].?«آیا چیزهایی را که خود می تراشید، می پرستید؟» (صافات، 95)
