گام به گام با امام موسی صدر جلد 3

جلد: 3
صفحه: 162

نمی رود. هرکس به «خود» معبود خویش ایمان بیاورد، غریب و تنهاست و با دیگران فقط از راه مشارکت در مصالح و منافع ارتباط برقرار می کند. سرنوشت انسان معاصر با وجود پیشرفتِ سریع دانش چنین است. در نتیج? این غربت، هیچ پیوندی میان حال و گذشته و میان حال و آینده وجود ندارد. بر رابط? میان نسل حاضر و نسل آینده گسستگی مطلق حکم‌فرماست و چالش های فراوان دیگری نیز وجود دارد.

اگر در وجود مادر حس مطلق و نامحدود مادرانه تحقق نیافته باشد که به عطای نامحدود و بی قید و شرط ایمان داشته باشد و کودک را از زمان تولد فرا بگیرد، چه عاملی می تواند حال و گذشته را از یک سو و حال و آینده را از سوی دیگر به هم پیوند دهد؟ حس مطلق مادری جلو? خداوند در روی زمین است.

وقتی معیار رفتار مادر بر طبق مصلحت باشد، بخشش او به کودک و نسل آینده نیز محدود و نسبی است… و بخشش کودک نیز برای آینده محدود و نسبی خواهد بود… و بدین‌ترتیب، هیچ ریشه و بنیانی حال و گذشته را به یکدیگر پیوند نمی دهد. نسل فعلی که به تفکر گذشته کافر بود، اکنون به قلب و عاطف? آن نیز کافر شده است و در نتیجه این دو از هم جدا شدند و مشکلات یکی پس از دیگری پیش آمد.

سروران گرامی، در جامع? ما هر گروهی از گروه های دیگر جداست و هر نسلی از نسل دیگر گسسته است. مثلاً کارگران به دنبال منافع خودند بدون اینکه وضعیت کارفرما را در نظر بگیرند و کارفرما نیز به دنبال مصلحت خویش است و مصلحت کارگران را در نظر نمی گیرد. هر گروهی فقط در پی مصلحت خاص خود است، زیرا آن را حق مطلق می داند. در منطق معاصر هیچ حقی فراتر از مصلحت وجود ندارد.

چنین جامعه ای که گروه ها و نسل هایش از هم گسیخته اند، اکنون در برابر ماست… وظیف? روحانی در گذشته این بود که انسان را از زمان کودکی، با ارزش ها تغذیه می کرد و وقتی بی حساب کار می کرد و به هیچ مزد و سپاسی چشم نداشت، دیگران را نیز بر نامحدودبودن در کار و کارآمدی تربیت می کرد. این بدان معنا بود که او انسانی می ُساخت که قادر باشد با دیگران همبستگی و ارتباط برقرار کند و در نتیجه، جامعه ای یک‌پارچه، هماهنگ و به هم پیوسته پدید می‌آمد… و نسل ها با یکدیگر پیوند و همبستگی و اتحاد داشتند. این نقش مهم، همان بخشش مطلق و نامحدود است؛ همان پرهیزگاری است؛ همان راستی مطلق است؛ همان درآمدن از پرستش معبود نفس و نادیده‌گرفتن مصلحت خویش است. نقش روحانی چنین بود.

جامع? امروزی از ما چه می خواهد؟ از ما می خواهد که از مصالح و منافع و اهداف مردم پشتیبانی کنیم. فرقی نمی کند که این مردم فرزندان ما باشند یا دیگران.

این مهم‌ترین وظیفه و تکلیف ما نیست. درست است که نمی توان مصلحت مردم را نادیده گرفت ولی مردم معبود نیستند. ما به جای الله که سرآمد هم? ارزش‌هاست، مردم را معبود خود قرار نداده ایم. همان‌گونه که «خود» معبود ما نیست.

نقش روحانی چنین بود… و اکنون محنت و درد او همین است… وقتی یکی از بزرگ ترین مردان از این نوع را گرامی می داریم و به سوگ او می نشینیم، درحقیقت درد و دغدغ? او را درک می‌کنیم و از نقش برجست? او تجلیل می کنیم. در واقع در چنین بزرگداشتی آن تعهدی را گرامی داشته ایم که هر فرد را بر آن می دارد که نقش ایفا کند، سهمی داشته باشد