گام به گام با امام موسی صدر جلد 3
بُعد دیگر انسان جامعه است. انسان به دیگران وابسته است و از همان آغاز به دیگر همنوعانش نیاز داشته و فرهنگ او ارتباطی کلی با وجود دیگران دارد.»
«آینده نیز در انسان و وضعیت و حرکت او تأثیرگذار است. انسان با وجود آزاد بودن در کارها، بُعد دیگری نیز دارد که همان جامعه است.»
«برای آنکه بتوانیم جامعه ای برخاسته از واقعیت انسانی بسازیم، باید هر دو بُعد انسان را حفظ کنیم. اگر جامعه را اصل بدانیم و بگوییم فرد، جزئی از آن است و اصالت ندارد، در این صورت با نادیدهگرفتن آزادی فردی و کارهای او که برخاسته از اراد? مبتنی بر اندیشه است، به او ستم کرده ایم.»
«در مقابل، مکتبی وجود دارد که فرد را اصل می داند و حق تصرف را به او می دهد. بر این اساس، منافع جمع و جامعه وقتی رعایت می شود که منفعت فرد رعایت شود. این نگرش، دومین بعد انسان را نادیده انگاشته است.»
«ما در میان این دو گرایش، به این حقیقت دست می یابیم که انسان با هر دو بُعدش اصالت دارد. بنابراین، برای آنکه بتوانیم جامعه ای بسازیم، به انسان، به اضاف? کار متقابل میان انسان ها نیازمندیم. از این رو، زیربنای جامعه کار است.»
«کار چیست؟ کار به دو گونه انجام می شود: 1. در مقابل مزد (مال، مقام، ترس، تهدید…)؛ 2. از سر انگیزه و اشتیاق. اگر کار برخاسته از ریشه های عقیدتی باشد، یعنی انگیز? واحد داشته باشد، هماهنگ انجام می شود، ولی اگر در مقابل مزد باشد، ناهماهنگ انجام می گیرد. ویژگی های کاری که از سر انگیزه انجام می شود با کاری که در برابر مزد انجام گیرد، متفاوت است. از این رو، کار متقن و مطلوب، کاری است که هدفمند باشد.»
«کار، جزئی از انسان است و انسان با کار تکامل می یابد، زیرا کار، گرایش و احساس و ویژگی های انسان را رشد می دهد و این زمانی است که کار برای انسان - این جانشین خداوند در زمین - عبادت شود تا خلقت را به کمال برساند. روابطی که ناشی از کار متقابل میان افراد باشد، موجب کمال انسان می شود در حالی که کار در برابر مزد، وابستگی انسان به مزد را بیشتر می کند و در نتیجه انسان به چارچوبی مطلق برای مصالح و منافع مادی -?که امروزه بر جهان حکمفرماست?- تبدیل می شود. بدینترتیب، انسان غریب و تنها می شود و هیچکس با او همکاری نمی کند و جامعه نیز به شرکتی سهامی تبدیل می شود که در هم? زمینه ها اختلاف بر آن حکمفرماست.»
«حال به واقعیت موجود در لبنان می رسیم. جامعه نیز مانند فرد، یا کافر است یا مؤمن و یا متعصب. نظام فرقه ای نظامی مؤمن نیست، بلکه نظامی متعصب است. اگر ما این نظام را لغو کنیم و نظام شایسته سالار یعنی مبتنی بر شایستگی ها و توانمندی ها را برپا کنیم، بدین معنا نیست که در پی سکولار کردن دولتیم، بلکه این نظامی باایمان است که البته وقتی تحقق می یابد که پیوندهای اجتماعی خود را تابع ایمان و اخلاق و تعهد قرار دهیم. بدینترتیب، عمل مکتبی و مؤمنانه، ضامن فقدان طغیان و سرکشی می شود. من پیشنهاد می کنم نظام فرقه ای را لغو کنیم و در کنار پارلمان، مجلسی دیگر تأسیس کنیم که نمایند? هم? فِرق به طور یکسان باشد و پیش از پایان هر سال تشکیل جلسه دهد و نتایجِ روی کارآمدن نظام شایسته سالار را بررسی و کاستی های آن را جبران کند.»
