گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
طبقهبندی جهان به کشورهای پیشرفته و عقبمانده هم شک دارم. شرق، اگرچه خودرو و بمب تولید نمیکند و به لحاظ فناوری و سازمانیافتگی در سطح غرب نیست، دستکم احساسات انسانی دارد: احساس خانوادگی و مهماننوازی و حس همکاری و تأثر از درد دیگران و دلسوزی و ایمان به صدق. همگی این احساسات در شرق بیشتر از غرب است. این بحث درازدامنهای است که محققان بزرگی مانند مالک بننبی بدان پرداختهاند. وی درکتابی با عنوان مؤلفههای تمدن میکوشد تا جهان را در پرتو انسانیت تقسیم کند. این بحث را مطرح کردهام و البته، کامل نیست، زیرا این شکل از تفکر، از سنگینی مشکل و اعتراض ـ چنانکه گفتم ـ بر دوش ما میکاهد.
یعنی میتوانیم از کسی که ما را عقبمانده و غرب را پیشرفته میخواند، بخواهیم که چنین چیزی را ثابت کند. صرف فراوانی خودروها و رسیدن به کره ماه و وجود آزمایشگاهها و سازمانها، دلیل پیشرفتهتر بودن جامعهای از جامعه دیگر نیست.
نکته دوم، مطالعه تاریخی و جغرافیایی مناطق اسلامی و پیشرفت و عقبماندگی آنهاست. بر این مطالعه نیز میتوانیم شک وارد کنیم. یک فرض این است که هر کشور اسلامی، عقبمانده و هر کشور غیر اسلامی، پیشرفته است. این فرض نیز مورد مناقشه است. آنچه ما میدانیم، این است که در جهان مناطق مختلفی وجود دارد با اشکال متفاوت؛ برخی از آنها پیشرفته و بعضی عقبماندهاند و این پیشرفت و عقبماندگی به نوع دین و تدین و بیدینی برنمیگردد. کشورهای مسیحی پیشرفته داریم و کشورهای مسیحی عقبمانده، مانند حبشه که پیش از اروپا هم مسیحی بوده است. کشورهایی سراغ داریم که مردمش ایمان به خدا ندارند، ولی پیشرفتهاند و صدها کشور بیایمان هم سراغ داریم که عقبماندهاند. در بستر تاریخ، وقتی که جوامع و تجارب انسانی مختلف را مطالعه میکنیم، میتوانیم بهطور قطع بگوییم که در تاریخ خود مناطق و جوامع اسلامیای داشتهایم که تا حوالی قرن پنجم هجری در نهایت درجه پیشرفت بودهاند. ما در جوامع اسلامی شاهد پیشرفت شگرفی بودهایم و هرکس میخواهد که از جزئیات آن آگاه شود، به کتابهایی که در این باره نوشته شده است، مراجعه کند، مانند کتاب تاریخ تمدن اسلام نوشته گوستاو لوبون و یا تاریخ تمدن عرب نوشته استاد جرجی زیدان و یا مختصر تاریخ عرب نوشته سید امیرعلی هندی. من اینکتابها را معرفی میکنم تا کسانی که دوست دارند به آنها مراجعه کنند، زیرا نمیتوان همه این مسائل را در این سلسله گفتارها طرح کرد. دوستان هم باید موضوع را مطالعه کنند. کسی که این محور را دنبال کند، به این نتیجه میرسد که جوامع اسلامی در منتهای پیشرفت علمی و فناوری و سازمانیافتگی و پیشرفت انسانی بودهاند. چند مثال برایتان ذکر میکنم. مبانی علوم جدید تا حد بسیاری در جوامع اسلامی نهاده شده است. علم شیمی از علومی است که مسلمانان آن را پایهگذاری کردند. شیمی نزد یونانیان نوعی از فلسفه بود و این نظریه حاکم بود که تبدیل هر چیزی به هر چیز دیگر ممکن است. از نتایج آن تلاش برای تبدیل آهن و گوگرد به طلا بود. این حکم نزد یونانیان مسئلهای فلسفی بود. یعنی اساس همه موجودات یکی است و میتوان هر چیزی را به هر چیز دیگری تبدیل کرد. پس میتوان آهن را به طلا تبدیل کرد. این حکمی فلسفی بود. اما تبدیل شیمی فلسفی به علم شیمی، که از صنف علوم است، کار مسلمانان و تولید جوامع اسلامی بوده است. جبر و جراحی و
